نتایج مطلب ها برای عبارت :

ﮐﺪﯾﺸﻮﺍﺯﺍﻫﻨﮓ ﻣﻨﺒﺮ. ﻫﯿﭽﮑﯽ

ﺍﻫﺎﻟ ﺭﻭﺳﺘﺎ ﺍﺯ ﻣﻼﻧﺼﺮﺍﻟﺪﻦ ﺩﻋﻮﺕ ﻣ ﻨﻨﺪ ﻪ ﺩﺭ ﺭﻭﺳﺘایشان ﺳﺨﻨﺮﺍﻧ ﻨﺪ . 
ﻣﻼ ﺎﺳﺦ ﻣ ﺩﻫﺪ ﻪ ﺍﺮ ﻧﻔﺮ ﻨﺞ ﺳﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺪﻫﻨﺪ ﺑﺮﺍ ﺳﺨﻨﺮﺍﻧ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺁﻣﺪ . ﺍﻫﺎﻟ ﺭﻭﺳﺘﺎ ﻨﺠﺎو ﺍﺯ ﺍﻨﻪ ﻣﻼ ﻪ ﺰ ﺑﺎ ﺍﺭﺯﺷ ﻣ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻮﺪ ﺑﻬﺮ ﺯﺣﻤﺘ  ﻧﻔﺮ ﻨﺞ ﺳﻪ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﺮﺩﻩ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻭ ﻣﺭﺳﺎﻧﻨﺪ .
ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﻣﻮﻋﻮﺩ ﻣﻼ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻪ ﺳﻪ ﻫﺎ ﺩﺭ ﺟﺒﺶ ﺻﺪﺍ ﻣﻨﻨﺪ ﺑﻪ ﺑﺎﻻ ﻣﻨﺒﺮ ﻣ ﺭﻭﺩ ﻭ ﺳﺨﻨﺮﺍﻧ ﺑﺴﺎﺭ ﺯﺒﺎ ﻣ ﻨﺪ .ﺳﺲ ﺍ
                                         بسم الله الرحمن الرحیم
حق الناس نخور نماز نخواندی نخواندی، روزه نگرفتی نگرفتی⁉️
تو شغلت درستکار باش حق الله را خدا می بخشد⁉️
گفت می بخور منبر بسوزان مردم آزاری نکن⁉️
یک سئوال چه کسی چنین اجازه ای به شما داد!؟
اگر پیشوا و جلودار به شما گفته بله درسته
اگر غیر از او هرکه گفته مگه به گفته هرکسی باید ترتیب اثر داد!؟
مگه فقط اذیت و آزار مردم ممنوع و حرام
شما یا مسلمان هستید یا نیستید
اگر نیستید شما
و چنین آمده است که اجنۀ خانگی برای جذب توجه بانوان خانه‌دار و رفعت‌بخشی به جایگاه خود در خانه‌ها به رب‌النوع خانه‌داری حمله کردند. رب‌النوع خانه‌داری در جنون جن‌زدگی تشریفات نویی به آیین نوروزی افزود از این قرار که پیش از ورود به سال نوی خورشیدی، خانه و کاشانه رفت‌وروب شود تا پلیدی‌ها به سال جدید وارد نشود.
بانوان این مرز و بوم که اجنۀ خانگی را بزرگ‌ترین پلیدی در خانۀ خود می‌دانستند، در نخستین گام آن‌ها را از خانه‌ها بیرون کردند. ا
خاطرات شهید محمدمهدی آفرند
قسمت ۸:

با پیروزی انقلاب فصل جدیدی در زندگی مردم شروع می‌شود. دست جوانان انقلابی باز شده و به فرمان امام خمینی با شور و شعور مراکز بسیج سازندگی رارونق می‌بخشند. اما عده‌ای شاه‌دوست هنوز امید به برگشت شاه دارند، جلساتی می‌گیرند و گرد و خاک به پا می‌کنند. اواخر سال ۱۳۵۷ که بوی بهار در شهر کویری رفسنجان پیچیده بود، محمدمهدی ۱۳ ساله با پدرش به جلسه‌ای در حسینیّه فردوسیه می‌روند. جمعیّت اندکی دورتادور نشست
موضوع :   پندیات
گویند: 
"صاحب دلی"برای اقامه نماز 
به مسجدی رفت. 
نمازگزاران همه او راشناختند؛ 
پس از اوخواستند 
که پس ازنماز، 
برمنبر رود وپندگوید، 
پذیرفت 
نمازجماعت تمام شد 
چشم ها 
همه به سوی اوبود 
مردصاحب دل برخاست 
برپله نخست منبر نشست 
بسم الله گفت 
وخداورسولش راستود
آنگاه خطاب به جماعت گفت: 
"هرکس ازشما 
که میداند 
امروز تاشب خواهدزیست 
ونخواهد مرد 
برخیزد" 
کسی برنخاست 
گفت: 
"حالاهرکس ازشما 
که خود را آماده 
مرگ کرده است 
برخی
   1 عبدالرحمن بن حماد در ح دیثی مرفوع برخی از اصحابش نقل کند که امیرالمومنین  ع در کوفه بر منبر  بر آمد خدا را سپاس  گفت ستایش کرد سپس فرمود ای مردم همانا گناهان سه کو نه اند این را فرمود  و خاموش نشست  واز سخن گفتن خودداری کرد حبه عرنی که یکی از اصحاب آنحضرت بود بوی عرصکرد ای امیر مومنان فرمودی گناهان سه گونه اند دم ف و بستی فرمود  من انهارایاد نکردم جز اینکه میخواستم  شرح دهم ولی تنگی نفسی بر من عارض شد که میان  من و سخن محافل شد آری گناهان 
مکبّر گفت آخرین جمعه ماه رمضانه. تازه به خودم اومدم دیدم چی شده! انگار
همین دیروز بود که اومدم نوشتم منبر شب سوم رمضان و بعد دکمه ذخیره و
انتشار رو زدم. رومه همراهم داشتم. پهنش کردم. کف پام روی آسفالت داغ نزدیک میدون فلسطین، مثل زمینای صاحب اسمش میسوخت. نماز جمعه رو با جماعت با صفایی که توی خیابون نشسته بودن، خوندم. منتظرموندم تا نماز عصر رو بخونیم. به مصرف داخلی و تاثیر خارجی (داشتن یا نداشتن) این راهپیمایی فکر نکردم. امروز روز اسلام بود.
ترافیک های دوساعته خیابان سئول حاصل یک نمایشگاه و پاتوق آدم هایش است.اینبار نمایشگاه ،پاتوق جوان های ایرانی و خلاقیت و 
نوآوریشان بود.یک نواوری ملی که با مخ خودشان طراحی کرده بودند و بهش میگفتند الکامپ. زمان محدود و سواد نه انچنان بالایم تو دنیای
تکنولوژی ،باعث شد فقط به بخش های عمومی سر بزنم.
غرفه هایی که پر بود از اپلیکیشن ها و برنامه های به روز ایرانی ،از خرید آنلاین میوه از توی باغ تا مسیریاب نشان که واقعا دست کمی 
از weaz نداشت تازه کلی ام
بسم الله الرحمن الرحیم
خوبیِ آدمایی که یکم از لحاظ ذهنی با ما متفاوتن می دونین چیه؟ این که خیلی راحت و رو راست حرف دلشون رو می زنن.
بعد از کشیک بیمارستان، صبح ساعت 6 دیگه آف بودم. خواستم برم خونه یادم افتاد دوشنبس. فرهاد یه بار دوشنبه منو برده بود یه جا روضه (صبح) و به این امید که هر هفته هست راه افتادم برم صبحانه مو اونجا بخورم :)
رفتم و دیدم که بـــــله. خیابونِ شلوغ نشون از برپاییِ مجلس داره. خلاصه ماشین رو پارک کردم و رفتم. یه خونه ی قدیمی توی ی
مسجد جامع گرگان بیشتر گردشگران در شهری مثل گرگان به دنبال جاذبه های طبیعی اند؛ دریا، جنگل، آبشار و طبیعتی سرسبز که دست به دست هم یکی از زیباترین شهرهای ایران را شکل داده اند اما در کنار آثار طبیعی، این شهر جاذبه های تاریخی زیادی هم در خود جای داده است. یکی از برجسته ترین آثار تاریخی گرگان، مسجد جامع این شهر است، مسجدی کهن با معماری جذاب که از مهمترین آثار مذهبی این شهر به شمار می رود و در لیست آثار ملی ایران هم به ثبت رسیده است.

مسجد جامع گرگا
با این ویدئو و غیرتی شدن تماشاچیان و بهم خوردن تئاتر حضرت زهرا یاد یکی از قصه های قدیم تهران افتادم. خدا رحمت کند شیخ رضا سراج را. هیاتی های قدیمی تهران او را خوب می شناسند.از اوتاد و فحول منبری تهران که شهرت اش به اشک مستمعین اش بود. شیخ بود و منبرش و روضه های هنرمندانه اش .برای یکی از مجالس‌ش راه افتاد و تک تک لات و لوت های شهر را دعوت نامه داد تا در مجلس شرکت کنند.همه جمع شدند. رفت بالای منبر. مناقب و پندیات و مدیحه ها را گفت تا رسید اینجا؛"آی م
شمس و مولوی
 
7247
متن نقلی: نگاهی به رابطه ی شمس تبریزی با مولاناشمس با تقاضاهای عجیب و غریبش از مولانا سعی می‌کرد حشمت و غرور فقیهانه‌ی او را بشکند. مثلاً از او زنی خوبروی می‌خواست یا به او مأموریت می‌داد به محله یهودیان برود و سبوی شراب را بر گردن گیرد (یعنی حتی پنهان نکند) و به نزد او بیاورد. این‌ها از سر هوس و خودخواهی شمس نبود، بلکه می‌خواست مولانا در بند نام و ننگ و حرف مردم نباشد و به کسی زهد نفروشد. شمس حتی او را به جز واجبات، از هر عبا
در بین مردم حکایتی مشهور شده به این صورت:
روزی معاویه. به خیل عظیم جمعیتی که آماده اقتدا به او بودند نگاهی.
انداخت. عمروعاص. در گوشش نجوا کرد. این‌ها اگر عقل داشتند به جماعت تو نمی‌آمدند.
معاویه برافروخت.عمروعاص قول داد که حماقت نماز‌گزاران را ثابت می‌کند. پس از نماز،
بر منبر رفت و. گفت: از رسول خدا شنیدم که هر کس نوک زبان خود‌ را به نوک بینی‌اش
برساند، خدا بهشت را بر او واجب می‌نماید و بلافاصله مشاهده‌ کرد که همه تلاش می‌کنند
نوک‌
تاریخ جلسه: 15-04-1398
خلاصه ی این جلسه:
این جلسه را با دو سوال آغاز می کنیم:
یک اینکه با توجه به این که جن قابل دیدن نیست، آیا خدای تعالی جن را برای بعضی افراد دیدنی کرده است و دوم این که چگونه آن را دیدنی کرده است.
باید گفت بله و خداوند متعال از تَمَثُّل استفاده کرده است و تمثل یعنی آن خدایی که مسبب الاسباب است از طریق ایجاد قالبی که در بعضی از احادیث به آن قالب مثالی گفته شده، این توانایی را به جن یا ملک داده است تا بوسیله ی آن بتواند خودش را نشان ده
خسته‌ام، از چی؟! از تموم
بلندگوهای که خود حق‌بینی صاحبشون رو فریاد می‌زنن. دلم نخواسته زیر لوای
کسی سینه بزنم، اما اشتباه کردم که یه گوشه ایستادم و افرادی رو دیدم که با
تمام توان به سر و سینه می‌کوفتن و حالا خسته‌ام از این خود حق‌بینی کرور
کرور آدم که نظر و رای‌شون رو تو حلق بقیه می‌کنن، توهین به طرف مقابل رو
حق خودشون می‌دونن و از باقی می‌خوان که بهشون ملحق بشن و آدم‌هایی که بنا
به وزش باد سینه زدنشون از زیر یه پرچم به پرچم بعدی منتق
هو الرحمن الرحیمدر پایگاه امیدیه بودیم، چند دقیقه ای به اذان صبح مانده بودعلی اکبر را دیدم که بعد از چهار شبانه روز، از منطقه عملیاتی برگشته بودخستگی شدید در چهره اش آشکار بودفکر کردم می خواهد استراحت کند و بعد نماز صبح بخواند؛چون خواب از چشمانش می بارید، ولی برعکس، تا اذان گفتندجانمازش را پهن کرد و آماده نماز شدبه او گفتم: خسته هستی؛ کمی دراز بکش، بعد نماز بخوانلبخندی زد و گفت: ما الآن برای همین نماز داریم می جنگیموقتی به نماز ایستاد، دیگ
آن سال و
آن ماه و آن روز،بیش از همه وقت احساس کردم که اینچنین است،و بیش از
همیشه احساس کردم که تنها هستم و قربانی زمانه.و دردناک تر از همیشه،یافتم
که در آخراّمان،چگونه فضیلت ها،رذیلت می نماید!و آخراّمان،گوئی،همیشه
است!
و
اینها هیچ کدام دردآور نیست،زیرا که خصومت دشمن،ایمان را بارور می کند و
امید را سیراب،و به وجود،معنا و نیرو می بخشد؛و خصومت دوست،نومید کننده
است و ضعیف کننده و . بد!
بی
خودی نیست کهعلی(ع)»،وقتی در اُحُد،هنگامی
هو الرحمن الرحیمچه آرزوهای قشنگی می کردن و چقد زیبا اجابت می شد.حاج احمد آرزو کرده بود:"بدست شقی ترین انسانهای روی زمین یعنی اسرائیلی ها کشته بشم"و حالا دست اونهاست.حاج همت از خدا خواسته بود:"مثل مولایم بدون سر وارد بهشت بشم"ترکش خمپاره سرش رو برد.برونسی همیشه می گفت:"دوست دارم مثل حضرت زهرا گمنام باشم"سالها پیکرش مفقود بودآقا مهدی باکری می گفت از خدا خواستم:"بدنم حتی یک وجب از خاک زمین رو اشغال نکنه"آب دجله او رو برای همیشه با خودش برد.
من اما برترین آدم‌ها را از نگاه خود در دو دسته دیده‌ام. آن قدر که شده بود گاهی می خواستم دنیا را از این کشف غیر تازه‌ام که اخلاق ورزشی» واقعا وجود دارد، خبر کنم. بله دسته‌ی اول ورزشکاران‌اند. هرچه جلوی ایشان تواضع بورزی، نه تنها ذره‌ای غرور نمی‌گیرند بلکه در کمال تحیّر، در عین قدرت متواضع تر برخورد می‌کنند. بیشترین حس امنیت روحی را -حتی اگر اختلافات عقیدتی زیادی داشته باشیم- زمانی دارم که با دوستان ورزشکارم هستم. در مقابلشان می‌توانی خ
هو الرحمن الرحیم
می گفت:با فرماندهان سپاه رسیدم خدمت آیت الله بهاء الدینیوقتی از مشکلات اداره ی امور جنگ گفتم آقا فرمودند ما توی ایران یک طبیب داریم که همه ی دردها رو شفا می دههمه چیز رو از ایشون بخوایناین طبیب حضرت امام رضا علیه السلامهچرا حاجتاتون رو از امام رضا (ع) نمی خواین؟یک روز بعد این ملاقات رفتیم مشهد زیارت امام رضا (ع)وقتی وارد حرم شدم، یک حالی بهم دست دادسرم رو گذاشتم روی ضریح مطهر و حسابی با آقا درد دل کردمیاد جمله ی آیت الله بهاء
امام صادق(علیه السلام):. درهمان اثناء که تکیه برحجرالاسود داده ومشغول گرفتن بیعت است ناگهان بشیر واردشودو اورا مژده دهدبه فرورفتن لشکرسفیانی به زمین و اومردی باشدکه صورت اوبطرف پشت برگشته وپشت سرش به طرف سینه , پس آن حضرت بفرماید:قصه تو وبرادرت چیست؟ پس بگوید:من وبرادرم درلشکرسفیانی بودیم, دنیاراخراب کردیم ازدمشق تا بغداد, کوفه ومدینه راخراب کردیم, منبر پیغمبر راشکستیم, استرهای ما درمسجدپیغمبر سرگین انداخت وازآنجاخارج شدیم وعدد ما س
هیجده سال هست که توی این محله زندگی میکنیم و هیچ وقت فکر نکردم وای چقدر ما پایین شهریم و بدبخت!!!
بالاشهر و بقولِ امروزی ها لاکچری نیستیم اما اینکه با پیاده روی فقط نیم ساعت به مرکز شهر و تموم مرکز خریدها دسترسی داشته باشی برام امتیاز محسوب میشده اما خب گویا معیارهای من با حساب و کتاب آدم های این دوره زمونه خیلی توفیر داره.
از وقتی که خواستگاری مریم کنسل شده و اونم فقط بخاطر محلِ زندگیمون،دقیق شدم به محله و همینجور دارم کنکاش میکنم اما به نتیج
هو الرحمن الرحیمگلوله های بی امان دشمن، امانمان را بریده بودو کاری از ما بر نمی آمدالله یار جابری گفتمتوسل شویم به حضرت زهرا (س) تا باران بیاید و عملیات دشمن قطع شودهنوز یک ربع از توسل مان به حضرت نگذشته بود که باران آمدجابری از خوشحالی گریه می کرد. می گفت:یادتان باشد از حضرت زهرا (س) برندارید هر وقت گرفتار شدیدچاره کار قسم دادن امام زمان (عج) به جان مادرش فاطمه زهرا (س) راوی علی رضا حق گوکتاب خط عاشقی ۲ (خاطرات عشق شهدا به حضرت زهرا س)شهید الل
عزیزدلم ؛ سلام.
در دوریت توانا نیستم. باور کن این حرفم را. الان مدت زیادیست که چشمم به چشمانت نیفتاده و دستم در دستانت گره نخورده است. روز شماری می‌کنم برایِ آن لحظه که دوباره بیینمت و جلویِ هر کس که باشد، در آغوش بگیرمت. در دوریت همچون آدمی بی پناهم و سرگردان . همچون آدمی تنها در دلِ اقیانوسی بی انتها؛ خسته از تلاش و تکیه داده به گوشه‌ای از قایق چوبی‌اش. در خیالم نشسته‌ای و مثل همیشه می‌خندی. دلم برای نشستن در کنارت در گوشۀای از رواقِ دارالم
خاطره ای از شیخ رجبعلی خیاط


آقای سید قاسم شجاعی از مبلغین توانا و موفق مجالس مذهبی در خاطرات خود
آوده است:


 من از نوجوانی به سخنرانی و روضه خوانی در محافل دینی و مذهبی اشتغال داشتم
و لحن و سخن گرم من موجب شده بود که به مجالس زیادی دعوت شوم. از جمله روزهای هفتم
ماه به منزل جناب مرحوم آقاشیخ رجبعلی خیاط نرسیده به بازارچه، بعد از کوچه سیاهها
می رفتم. از پله ها بالا می رفتیم و در منزل ایشان برای خانم ها روضه می خواندیم. اتاق
جناب شیخ هم طبقه پائین
هو الرحمن الرحیمرختها رو گذاشتم تا وقتی از بیرون اومدم بشورموقتی برگشتم دیدم علی از جبهه برگشته و گوشه حیات نشسته و رختها هم روی طناب پهن شده.رفتم پیشش و بهش گفتم: الهی بمیرم مادرتو با یک دست چطوری این همه لباس رو شستی؟گفت: مادر جون اگه دو دست هم نداشتم باز وجدانم قبول نمی کردمن خونه باشم و تو زحمت بکشیشهید علی ماهانی

کاروانیان تمام روز را در مسیر بودند و همگى بسیار خسته. "حِزام" نیز وسایل را زمین گذاشت، بستر خواب خود را مهیا کرد و زیر آسمان پ
دعا صنمى قریش
دعایى است بسیار رفیع الشان و عظیم المنزله . ابن عباس آن را از امیرالمؤ منین على علیه السلام روایت کرده و گفته است که آنحضرت این دعا را در قنوت نماز خود مى خواند و فرمود: که خواننده این دعا مثل کسى است که با پیغمبر صلى الله علیه و آله بهجھاد در جنگ بدر و احد و حنین رفته باشد و ھزار ھزار تیر انداخته باشد.٢٦١- از کتاب مصباح کفعمى و بحارالانوار ج ٨٢ ، ص ٢٦٠بسم اللّه الرحمن الرحیماللھم صل على محمد و آل محمد و العن صنمى قریش وجبتیھا و طاغ
متن تبریک عید غدیر خممتن تبریک عید غدیر خمدر این مطلب مجموعه ای از جدیدترین و زیباترین متن ها و اس ام اس های تبریک عید غدیر خم را جمع آوری کرده ایم ، برای مطالعه اس ام اس ، در ادامه با مجله پارسی سرا همراه باشید.متن تبریک عید غدیر خمعمریست به عشق تو اسیریم علیمست از خم باده غدیریم علیداریم تمنا ز خداوند علیبا حب ولای تو بمیریم علیعیدالله الاکبر، عید غدیر خم مبارک بادگوئیا وحی رسیده نَبیَ الله ، بگوهمه را جمع کن و در وسط راه بگوبرو بر منبر و با
اگر در جهان فقط مسلمانان بمانند و آمریکا و اسرائیل هم به گور بروند، باز خودشان، خود را منقرض خواهند کرد. تفکیکی با فلسفی، ضد عرفان با عرفانی و شیعه با سنی سرِ دعوا دارد. حتی شاگردان باب که فرقه‌های انحرافی بودند، دو گروه بهائیان و ازلی‌ها هم با هم می‌جنگیدند. شیخیه(شیعیان افراطی) با وهابیان(سنیان افراطی) یک دیگر را تکه پاره می‌کردند.
الآن هم حزب‌اللهی‌ها، این ترمیناتورهای إلهی گیس و گیس کشی راه انداخته‌اند. از آینده و گذشته آمده‌اند برا
دوم دبیرستان بودم. اگر سوالات آدمی‌زاد دربارهٔ خودش، زندگی، خدا، دنیا و . یک حجم عظیم آب باشد، دورهٔ نوجوانی حضور در عمیق‌ترین نقطهٔ این اقیانوس است. آدم‌های مختلف با سوالاتشان چه می‌کنند؟ از بزرگ‌ترها می‌پرسند؟ کتاب می‌خوانند؟ یک خوب و باسواد پیدا می‌کنند و شاگردی‌اش را می‌کنند؟ سوالات را فراموش می‌کنند؟ خود شما با سوالاتتان چه کردید و چه می‌کنید؟ من دختر نوجوانی بودم پر از سوالات مبهم و بنیادی دربارهٔ هرچیزی در عالم. اهل
از بس ماشالا هوش و حواسم سر جاشه از دو هفته قبل زده بودم توی تقویمم: نهم مرداد قرار با دکتر شارمین امیریان که فراموش نکنم!
بچمون خیلی محتاط ( شما بخونین ترسو!) بود. هی بهش میگم بوخودا من همون هوپِ گوگولیِ بلاگستانم، بوخودا دخترم، نترس! بیا ببینیم همو هی منو ارجاع میداد به منشی اش که برو وقت بگیر! آخر فکر کنم دیگه در برابر اصرارم کم آورد یا شایدم دلش سوخت واسم که قبول کرد بعد از چند سال آشنایی ببینمش. ظهر روزی که قرار داشتیم گفتم بذار بهش یه زنگ ب
 
امیر سرتیپ‌ خلبان ناصر ایزدی فر: نبود همبستگی در ارتشهای جهان٬ نبود رهبری ت است
 
 
 امیر سرتیپ خلبان ایزدی فر در گفت و گو با پرس نیوز گفت: روایت است در دوران پیامبر٬ امت با ازردگی حضور ایشان رفتند و عرض کردند یا رسول الله چرا خداوند قادر متعال که شما به پرستش دعوت میفرمایید٬ همه انسان های بد را نابود نمی کند که ما از شرشان خلاص شویم که فرمودند بعد جوابش را خواهید گرفت که ایشان به غار حرا رفتند گریه و ندبه با خداوند که پروردگارا چه جوا
 قسمت9 11 -مستندات مربوط به خاندان لطفیان سرگزی  پیاده سازی نوارهای کاست و سی دی ها-و تصحییح و بازنگری مصاحبه ها و دست نوشته ها --.آیت الله العظمی حاج شیخ لطفیان سرگزی از همراهان آیات بروجردی خمینی  شریعتمداری  داماد  میرزا هاشم آملی  و حاج میرزا محمد مهدی مجتهد  دائی امام خمینی   ره   مولف کتاب و مقاله     قطره ای از دریای عظمت علوی و مهدوی     خاطرات آقای حسین گلبیدی  از مردان نیک و خدوم در اصفهان – مدیر عامل انجمن حمایت از زنئدانیان  مو
وقتی که من تصمیم گرفتم یک وبلاگ درست کنم، به خودم قول دادم. قول دادم که وبلاگم رو از تمام عقاید مذهبی و ی‌ای که دارم دور نگه دارم. قول دادم که فقط روی نقاط اشتراک تمرکز کنم. روی مطالب و فکرهایی که همه روش اتفاق نظر دارن. میخواستم همه رو دوست داشته باشم و متقابلا همه هم من رو دوست داشته باشن. میخواستم وبلاگم وحدت‌بخش باشه؛ حتی کمترین اختلاف نظری توی کامنت‌دونی‌هاش وجود نداشته باشه. متنفر بودم از بحث و جدل‌های بی سر و ته. می‌خواستم همه با
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب