نتایج مطلب ها برای عبارت :

کدپیشواز گنجشک ترکاشوند

حکایت کرده‌اند که مردى در بازار دمشق، گنجشکى رنگین و لطیف، به یک درهم خرید تا به خانه آورد و فرزندانش با آن بازى کنند. در بین راه، گنجشک به سخن آمد و مرد را گفت: در من فایده‌اى براى تو نیست. اگر مرا آزاد کنى، تو را سه نصیحت مى‌گویم که هر یک، همچون گنجى است. دو نصیحت را وقتى در دست تو اسیرم مى‌گویم و پند سوم را، وقتى آزادم کردى و بر شاخ درختى نشستم، مى‌گویم. مرد با خود اندیشید که سه نصیحت از پرنده‌اى که همه جا را دیده و همه را از بالا نگریسته اس
دانلود فیلم red sparrow 2018 گنجشک قرمز
فیلم سینمایی گنجشک قرمز یا red sparrow محصول سال ۲۰۱۸ کشور آمریکا هست .
کارگردان این فیلم فرانسیس لارنس و بازیگرانی همچون جنیفر لارنس  جول ادگرتون و ماتیاس ماتیاس حضور دارند .
فیلم «گنجشک سرخ» در ژآنر معمایی هیجان انگیز ساخته شده و داستان یک جاسوس زن روس را تعریف میکند که آموزشهای ویژه و خاصی دیده تا بتواند حتی از بدن خودش به عنوان سلاح استفاده کند .
او یک ماموریت ویژه دارد و در این ماموریت با یک کارمند (CIA
امروز یه گنجشک افتاده بود وسط خیابون 
فکر کنم خورده بود به شیشه ماشینی چیزی
یهو متوجهش شدم قبل اینکه ماشینا لهش کنند پریدم وسط خیابون و برش داشتم.
قلبش تند تند میزد و بیحال بود
هر کاری کردم اب نخورد و هی چشاشو باز میکرد نگاه میکرد
همونطور که تو دستام گرفته بودمش سوار تاکسی شدم تا زودتر برسم خونه شاید بتونم برسونمش بیمارستان حیوانات نزدیک خونه 
اما از تاکسی که پیاده شدم . یهو دیدم هر دو تا چشاشو باز کرد و بالهاشو یه تی داد و یهو قلبش
با خوشحالی می‌دوید سمت گنجشک‌هایی که روی زمین نشسته بودند، تا می‌خواست خوشحالیش را با "رسیدن" کامل کند، گنجشک‌ها می‌پریدند. بهانه می‌گرفت که "توتو" ها را می‌خواهد، که چرا می‌روند.
حاشیه:
با خودم فکر می‌کنم شبیه بچه‌ای هستم که دلم پی یک پرندۀ نشسته می‌رود. پرنده‌ای که کارش پریدن و رفتن‌ست. هیچ‌چیز موقتی‌تر از نشستن یک پرنده نیست.
یا دائمُ یا قائم.
انما هذه الحیاة الدنیا متاع و ان الاخرة هی دار القرار (غافر/39)
تلاش میکردم بیهوده نباشد این خیال،
اما چه میشد کرد وقتی مثل مردگان دیگر دستم از دنیایت کوتاه شده بود.!
هرچند سرد و یخ زده، حدیث نیاز دلم را بزبانم رساندم،
و به باد سپردم
پیغام دوستت دارم را!
ناگهان
ابر ماه را درآغوش کشید!!
آسمان روگرفت و قرمزشد!!
وسعت دل کوچک گنجشک را هوای ماده اش پرکرد و گنجشک به خانه برگشت!!
چترها برسرمعشوقکان خیابان بازشد!!
باران بارید
بوی کاهگل بلند شد و کوچه ها هم عاشق شدند!!
اما تو.

بیچاره من،
به باد اعتماد کرده بودم!
م
کجا می‌روی؟
یک امشب را کمی بیشتر بمان!
"با چشم‌هایت حرف دارم"
می‌خواهم برایت از جاده‌های بی‌کس شب بگویم
از سوسوی تنهایی ماه در شب‌های بی‌ستاره
از کبودی چشم‌های دریا در شب‌های فراق موج
کجای می‌روی؟
قدری بیشتر بمان!
می‌خواهم تا صبح برایت شاملو بخوانم!
یا نه، بمان تا برایت آیدا بخوانم در شب‌های بی‌ احمد
مفاتیح بخوانم ،فراز به فراز دعای اجابت
بمان!
می‌خواهم برایت آواز بخوانم
چنگ بزنم
شاید هم تا سپیده یک نفس در شیپورها بدمم
باید تمام مرد
خونه رو تمیز کردم در حد خونه تی حالا نشسته ام و با نگاه کردن ب خونه غرق در لذت می شوم بوی مایع لباس شویی ک رایحه ی  گل دارد پنجره ها باز هستند و صدای جیک جیک گنجشک ها می آید عود روشن کردم خانه در آرامش کامل بوی عشق و زندگی می دهد و من شکر گزار پروردگارم هستم بابت زنده بودن، بابت عشق، بابت زندگی ، بابت همه چیز خدایا ممنونتم
ساده نباش دیگر خبری در راه نیست.فقط یک گذر کوتاه بود، این بهار هم رفت.این بهار تیره و سیاه، رنگ آسمان نداشت. باز هم من از تو دورم و باز هم هیچ رویایی به حقیقت نرسید.باز هم روزگار رسید به گرمای سرسخت روزهای بلند تابستان.
باز هم ماه تیر.  طعم شور اشک چشم. بغض کال هر شب. ازدحام خاطرات دوران نوجوانی و جوانی ام.و کلماتی که آرامش روزهای بودنت را نمی تواند منتقل کند.
کاش هنوز کودک بودم. کودکی جسور که خسته از کلاس و درس، با کیفی پر از کتاب و بی
امروز شنبه است. ساعت شیش صبح هم هست. هوا بدجوری خوب است. بذار توصیفش کنم.
توده ابری سیاه بالایِ سرم هست و صدای گنجشک‌ها به گوش می‌رسد. البته موسی‌‌کو‌تقی (یاکریم) هم رویِ سیم‌هایِ برق نشسته بود و همان آواز معروفش را سر می‌داد. نم‌نم‌ی باران بر رویِ موزائیک‌هایِ حیاط می‌نشیند. سرم را تا آنجا که امکان دارد رو به آسمان بلند می‌کنم. دهانم ناخودآگاه باز می‌شود.
عجب صبحِ شنبه‌ای شده است. خورشید با نورِ نچندان محکمِ طلائی رنگش، یادآور تلاش در
زندگی سخت بود؛ سخت‌تر شد. رنگش طوسی بود؛ نوک‌مدادی شد. اما آدم باید میان مرداب هم برای خودش نیلوفر پیدا کند. مثلا یکی از نیلوفرهای زندگی من این است که آدم‌ها را در ذهنم با جملاتی از قبیل فلانی که در ریاضی نفهم است» و او که قشنگ می‌خندد» و فلانی که صدایش خوب است» به یاد نمی‌آورم. به‌جایش با خودم می‌گویم استعدادش در ریاضی یواش است»، خنده‌هایش بوی سیب گلاب می‌دهد» و در گلویش انگار سهره نشسته». این‌جور نگاه کردن به آدم‌ها قشنگ‌تر نی
پنجره
را باز می‌کنم تا نسیم ملایم تابستان قدری هوای محبوس در خانه را سر بکشد و بی‌رمقی
این روزها را با خودش ببرد تا دورها. صدای یاهوی یاکریم‌ها و جیک‌جیک گنجشک‌ها و
هوهوی بادها و رقص گروهی برگ‌ها در خانه می‌پیچد.

آرامش،
با دامن سپید و توری‌اش از دل پرده‌ها عبور می‌کند و دستش را دراز می‌کند سوی من.
به هم دست می‌دهیم.
دانلود سریال گاندو با کیفیت عالی
دانلود سریال گاندو یکی از سریال های جدید است که به کارگردانی جواد افشار تولید شده است سریال گاندو از شبکه سوم سیما پخش میشود تهیه کننده سریال مجتبی امینی است بازیگرانی مثل کامبیز دیرباز و داریوش فرهنگ در این سریال به ایفای نقش پرداخته است این سریال در سال ۹۸ منتشر شده است سال تولید این سریال سال ۹۷ است سریال گاندو یکی سریالهای زیبای تلویزیونی است .
 
دانلود رایگان سریال تلویزیونی گاندو با کیفیت عالی ۷۲۰
از وقتی یادم میاد از هر گونه جک و جونِوَری میترسم. به جز مورچه کوچولو و پشه. از مگس هم نمی ترسم ولی گاهی که یه مستندی ببینم از اینکه فلان و بهمون بیماری از مگس منتقل میشه از اونم وحشت میکنم. نمی دونم این ترس لعنتی از کجا نشات گرفته. مثلا حتی از جوجه کوچولو ها هم میترسم‌ حتی تو روز عروسی که میخواستیم برای کلیپ کبوتر آزاد کنیم من دست نگرفتم و مستر که یه کبوتر دست گرفت من به صورت نمادین و (الکی پلکی) دستم رو گرفتم رو دست مستر   یا مثلا هانا که جوجه رن
یکی از سؤال‌هایی که در بچگی می‌پرسیدم -یادم نیست از پدرم یا مادرم- این بود که گربه‌ها حوصله‌شان سر نمی‌رود که هیچ‌کاری نمی‌کنند؟ 
هر وقت که از پنجره به حیاط و باغ‌مان نگاهی می‌انداختم، گربه‌ها را می‌دیدم که روی سطح سیمانی حیاط دراز کشیده‌اند. غالباً استراحت می‌کردند، هر وقت پنجره را بازی می‌کردی هم میو میو می‌کردند که غذایی دریافت کنند و گاهی هم آب می‌نوشیدند و گنجشک‌ها را تحت نظر داشتند. هنوز هم همینطور هستند. هنوز هم با اینکه گر
"بعضی آدمها دنیارو زیبامیکنند"؛آدمایی که هروقت ازشون بپرسی چطوری؟ میگن #خوبم. وقتی بهشون زنگ میزنی وبیدارشون میکنی! میگن بیداربودم !! یا میگن خوب شدزنگ زدیوقتی میبینن یه #گنجشک داره رو زمین غذا میخوره راهشون روکج میکنن که اون نپرهاگه یخ ام بزنن،دستتو ول نمیکنن بزارن تو جیبشونادم هایی که با صد تا #غصه تو دلشون بازم صبورانه پای درد دلات می شینن!همینها هستند که دنیارا جای بهتری میکنند؛مثل آن راننده تاکسی که حتی اگردر ماشینش رامحکم ببندی بل
صبح شده بود و باید بیدار می شدم. سنگینی بدن به من می گفت که تخت خواب جای بهتری ست و صدای گنجشک ها - که همیشه مثل یک پایان آرامبخش برای شب فیلمهای ترسناک است - مرا به بیداری سوق میداد. بلند شدم و با یک چشم نیم باز پرده ها را کنار کشیدم . چقدر از پرده بدم می امد و چقدر آیدین حضورشان را ضروری می دانست. پنجره را باز کردم و صبح با هوای خنک نیمه ی پاییز وارد اتاق شد. خنکای هوا یک نوع حس سر زندگی را به من تزریق می کرد و احساس می کردم ادم مهمی هستم که کارهای مه
بی تو، چگونه بهار را باور کنم.

و حتی؛ اردیبهشتی که، در راه است.

شاید چرخشِ حیرانِ ثانیه ها و این تجلی رویشِ طبیعت،

و سرگیجه ی مدامِ عقربه های ساعت،

و این دقیقه نگارِ پر از سرعت،

و تمام روزگاری که در طوافِ زمین می گردند.

 حتی، تنها گنجشکِ نغمه خوانِ این ایام،

همه، حکایت از آوایِ شورِ دلِ تنگ من،

در گوشه ی دستگاهِ دل غمگین خلقت است!

اما در من، باور شیدایی بهار،

نه در شکوفه و نه در گل است!

و نه در آوای دل انگیزِ گنجشک پریشان حال است.

برای
گوشی رو از مامان گرفتم تا گفتم "بله؟" شنیدم با حالت گریه میگه "به فنا رفتیم تو نه ها من به فنا رفتم و دوستم یادم رفته بازجذب نمک از کدوم قسمت شاخه هنله فعال بود خاک تو سرم یعنی شیش ماه دور خودم چرخیدم هی گفتم از فردا ریاضی میخونم از فردا تست فیزیک پایه میزنم نزدم که لامصب برنامم هم انقد وقت هاش دقیق از آب درمبومد که حالیم نبود یه چیزیش کمه ببین این سه ماه منم و چشمهای خواب آلود و سردرد و قلب درد عید که ریده شد توش نشد بخونم که حالا ع
"آواز گنجشک‌ها" فیلم به یاد ماندنی مجید مجیدی کارگردان مشهور ایرانی به شرح زندگی خانواده فقیری می‌پردازد که برای تأمین مخارج درمان کم‌شنوایی دختر خانواده مجبور به مهاجرت از روستا به شهر شده  و در خانه‌ای محقر در حاشیه تهران ساکن می‌شوند. 
در حالیکه پدر برای کسب درآمد با مشکلات متعددی مواجه است ناگهان روزی سقف بخشی از خانه بر سر او آوار شده و.
هفته پیش رو به نام پیشگیری از سوانح و حوادث نامگذاری شده. 
آتش سوزی پلاسکو، کشتی سانچی،
خیلی وقت است که دلم میگیرد در این کوچه های خاک گرفته و باریک دنیا.این
دنیایی که هر روزش سخت می گذرد بر آدم های ساده
ای که می خواهند خودشان
باشند.

آدم هایی که برای تزئین و فریب دیگران، جلد مهربانی نشده اند! و خالص و
ناب مهر می ورزند .
آدم های بی ریایی که برای بیشتر به دست آوردنِ دنیا،
حاضر نیستند کمتر چشم بگشایند به دیدن اطرافشان.
همه را دوست دارند از نور
و روشنی نمی گریزند و غرق در تاریکی خویش نیستند.
با مهر و ماه و آب و
گیاه و پرندگان م
عکس نوشته های کتاب فواره ی گنجشک ها نوشته ی محمود پور وهاب








او به ظاهر آرام و برای خاندان ما بی ضرر بود ولی…تی که در پیش گرفت…خطرناک تر از شمشیرهای برافراشته ی ما بود.
دخترک بی صبرانه این پا وآن پا می کرد…چشم به در بسته اتاق انتهای راهرو داشت، چون در نظر او…بزرگترین معجزه دنیا قرار بود در آن خانه اتفاق بیفتد، اتفاقی که آن روزها منتطرش بود …
تبلیغ گران ساکتی برای ما باشیداز خداوند پیروی کنیدبا مردم با عدالت و صداقت رفتار کنیدامانت ه
معشوق پاییزی من!
سلام!
حال که این نامه را می‌خوانی هنوز بوی آش‌رشته در فضای کلبه پراکنده است و حتی بوی گلدانِ یاس‌ روی میز هم نتوانسته است عطر خوش آش‌رشته را دور کند!
بعد از پخت آش با ظرف کوچکی میان گل‌ها و درخت گیلاس حیاط رفته و در کنار موسیقی لذت بخش گنجشک‌ها آش‌رشته‌ای که طعم دوری میان عدس و لوبیاهایش حس می‌شد را مزه کردم؛ راستش را بخواهی چند سالی بود که دست و دلم به پختن آش نمی‌رفت، خاطرات شب‌های زمستانی و کاسه‌‌های داغ آش وسط خیابا
 
بعضی آدم ها دنیا رو زیبا می کنند
آدمایی که هر وقت ازشون بپرسی چطوری؟
میگن :با تو حالم عالیه
وقتی بهشون زنگ میزنی ور بیدارشون میکنی!
میگن بیداربودم! یا میگن خوب شد زنگ زدی
وقتی میبینن یه گنجشک داره رو زمین غذا میخوره راهشون رو کج میکنن که اون نپره.
اگه یخم بزنن،دستتو ول نمیکنن بزارن تو جیبشون
آدم هایی که با صد تا غصه تو دلشون بازم صبورانه پای درد دلات می شینن
همینها هستند که دنیا را جای بهتری می کنند؛
آدمهایی که توی اتوبوس وقتی تصادفی چ
معشوق پاییزی من، سلام!
احتمالا هنگامی که این نامه به دستت می‌رسد اولین سئوالی که می‌پرسی "این دو هفته کجا بودی؟" خواهد بود! پس بگذار در همین ابتدا برایت از ماجرای صبح سه‌شنبه بگویم.
صبح سه‌شنبه در حالی که گرد و خاک نشسته بر قاب عکس‌ها و گلدان‌های کلبه‌ را می‌گرفتم دستم به گلدان سفالی یادگاری‌ات خورد، همان گلدان میخکی که در ۱۳ ژانویه هدیه داده بودی؛ قبل از انجام هر عکس‌العملی گلدان روی زمین افتاد و شکست، واقعه‌ی تلخی بود، احساس کردم نی
هوا خیلی خوب است، نه زمستان است و نه تابستان، بوی بهار میدهد انگار، صدای جیک جیک گنجشک‌های نشسته روی شاخه‌ی شاه‌توت هم آتش لذتش را شعله‌ورتر می‌کند، خلاصه برای یک حالِ خوب، لااقل هوا مناسب است.
وارد آشپزخانه شدم، مادرم پشت ظرف‌شویی ایستاده است و برای خودش شعر‌ می‌خواند، صورتش غمگین و ته چشمانش نم اشکی نشسته است، گفتم:
 _چیه؟
_ هیچی! 
_نه بخدا بگو، باز چی شده؟
_ هیچی بخدا!
نگاه‌ش کردم، نگاه‌م کرد، خندید! 
گفتم: پس چرا داری لالایی می‌خونی
مرغ چنگ ( بومی استرالیا )
نام علمی : lyrebird
پرنده ای شگفت انگیز که هر صدایی را به محض شنیدن در حافظه ثبت و در طول روز تقلید می کند . از صدای شات دوربین عکاسی گرفته تا صدای اره برقی و شلیک تفنگ و
این پرنده , توجه دانشمندان علوم زیستی و عصب شناسان را که سالهاست روی صدای حیوانات و پرندگان و انسان مطالعه می کنند را به خود جلب کرده است .  یک مقلد استثنایی و بی نظیر .  











متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تص
اوووووه چقد دور بودم از فضای مجازی ؛ البته به لطف برنامه های گوشی مثل واتساپ و تلگرام و . آدم دیگه جسارت کرده اگه اهل دنیای اینترنتی نباشه.
بگذریم
سلام؛ 
من برگشتم با یک دنیای کاملا متفاوت!!
بعد از سفری که حالا می فهمم چرا لغو شد و کلا از صحنه ی زندگیمون محو و به دست آرزوها سپرده شد، از روز اولی که در کمال ناباوری و در عین نا امیدی تست ها رو چک می کردم و به چشم های خودم شک داشتم و باورش برام سخت بود. از اون روزای ماه رمضون که با این که روزه نبو
زندگی زیباست چشمی باز کن
گردشی در کوچه باغ راز کن
هر که عشقش در تماشا نقش بست
عینک بدبینی خود را شکست
علت عاشق ز علت ها جداست
عشق اسطرلاب اسرار خداست
من میان جسم‌ها جان دیده‌ام
درد را افکنده درمان دیده‌ام
دیده‌ام بر شاخه احساس‌ها
می‌تپد دل در شمیم یاس‌ها
زندگی موسیقی گنجشک‌هاست
زندگی باغ تماشای خداست
گر تو را نور یقین پیدا شود
می‌تواند زشت هم زیبا شود
حال من در شهر احساسم گم است
حال من عشق تمام مردم است
زندگی یعنی همین پروازها
صبح ها، ل
 


دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد
چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد
آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت


آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد


اشک من رنگ شفق یافت ز بی‌مهری یار

طالع بی‌شفقت بین که در این کار چه کرد


برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر

وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد


ساقیا جام می‌ام ده که نگارنده غیب

نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد


آن که پرنقش زد این دایره مینایی

کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد


فکر عشق آتش غم در دل ح
حروف ترکی که در ابتدای کلمه نمی‌آیند

ر 
غ Ğ، مثل: سوغان Soğan (پیاز)، دوغوش Doğuş (تولد).
حروف فرعی
حروفی که اصلیت ترکی ندارند و از زبانهای دیگر وارد شده اند:
ژ j
در لغات ترکی اصیل(Öz-Türkce) واجهای عربیِ ث، ذ، ط، ظ، ص، ض، ح، ع و غ یافت نمی‌شود.
حروف صامت در ترکی آذربایجانی

ب: بالیق Balıq (ماهی)، بئل Bel (کمر)، قاب Qab (ظرف)
پ: ایپک İpək(ابریشم)، ساپ Sap (نخ)
ت: تلیس Təlis (گونی)
ج: جئیران Ceyran (آهو)، قوجا Qoca (پیر)، کرپیج Kərpic (خشت)
چ: چای Çay (رودخانه)، سئرچه əSerçe (گنجشک)، قول
پارک جنگلی خرگوش دره یکی از پارک های پر از درخت و سر سبز مانند پارک جنگلی چیتگر در تهران است این پارک جنگلی در منطقه 22 واقع شده که در کنار اتوبان تهران کرج و روبروی استادیوم آزادی است
هدف از ساخت پارک جنگلی خرگوش دره
دلیل اصلی ساخت این پارک به علت نزیک بودن به استادیوم آزادی برای استراحت تماشاگران فوتبال  بوده  و محل استراحت کسانی که از سمت غرب کشور به تهران می آیند و یا خارج میشوند است . همچنین این بوستان جزء کمربند سبز تهران محسوب شده و به
کاربردهای گوسفندها با توجه به نوع نژادشان تعیین می شود. گوسفندها از همان زمان های گذشته مورد استفاده آدمیان بوده و جزء حیواناتی به شمار می رود که به دست آدمی اهلی شده است. گوسفندها حیوانات مفیدی برای زندگی بشریت بوده اند. از پوست و پشم آن ها بگیر تا گوشت و شیر و حتی مدفوع آنها، مواردی است که می توان از آنها استفاده کرد. در این مقاله قصد داریم به کاربردهای گوسفند در صنایع و کشاورزی بپردازیم.
آشنایی با واژه گوسفند
مشخص نیست برای نخستین بار چگون
ایستاده بود کنار
جوی آب. باریک و بلند بود با آن پیراهنِ‌ مشکی. بازوهایش بود،‌ سفید سفید.
موهای بافته‌اش را پشتِ‌ سرش انداخته بود. عینک داشت. پیراهنش چین‌دار بود، چین‌های‌
ریز،‌ آن هم دور کمر. لبه‌ی دامنش یک نوار تور سفید بود،‌ چین‌دار. پاهایش باریک و
سفید بود با آن چکمه‌های سیاهِ ساق‌کوتاه. ایستاده بود. نیم‌رخش را دیدم،‌ بینی و
یک چشم و تراشِ گردنش را. افسار اسب دستم بود. مراد هم بود،‌ یا نبود. فخرالنساء
بود. نگاهش کردم. نگاهم کر
تور روسیه، تور روسیه جام جهانی ۲۰۱۸، تور روسیه نوروز ۹۷ ، تور روسیه تابستان ۹۷
چنانچه قصد سفر به کشور پهناور روسیه را دارید ، با مطالعه متن کوتاه پایین آمادگی و برنامه ریزی خود را برای این سفر بیشتر کنید.
برای انتخاب تور روسیه و جهت وارسی هتلها، شهرها و گشتهای نرمال و مدارک لازم جهت ویزای روسیه  می توانید از این بخش کمک بگیرید.
 
 
روسیه
 
 
 
لیست هتل های محبوب جهت اقامت روسیه :
 


نام هتل
مکان
ستاره
قیمت

هتل سنشال
 
عجب سرماییگاهی دلگرمی یک رفیق معجزه ای می کندکه گویی خداروی زمین کنارت لبخند میزند


•در حنجره‌ام شور صدا نیست رفیق / یک لحظه دلم ز غم جدا نیست رفیقبگذار که قصه را به پایان ببرم / آخر غم من یکی دو تا نیست رفیق


جملات زیبا در مورد رفیق
•سایه ام امشب ز تنهایی مرا همراه نیستگر در این خلوت بمیرم، هیچ کس آگاه نیستمن در این دنیا به جز سایه ندارم همدمیاین رفیق نیمه راهم گاه هست گاه نیست


جملات زیبای رفیق فابریک


بگذار بند کفش هایت را م
مقدمه پارکت چوبی
چوب در ابتدا ماده ی حیاتی برای ساختن ابزار های اولیه ، خانه ، کشتی و قایق بود ، ولی با پیشرفت فناوری ، از چوب (به انگلیسی Wood) در صنایع مختلف با کاربرد های وسیع استفاده میشود.
استفاده هایی همچون : پارکت چوبی، نمای چوبی ساختمان، استفاده از چوب خصوصا چوب ترمووود در محوطه سازی، استفاده از چوب ترموود در ساخت پرگولا و آلاچیق به خاطر مزایا و زییایی که به ارمغان می آورند و همچین به علت طبیعی بودن چوب، جایگاه همی
پیچ هیتری که ظرف واکنشم روی اون بود چرخوندم تا خاموش بشه. رفتم سمت پنجره که یک سانتی برای تهویه ی هوای آزمایشگاه باز گذاشته بودم. قبل از اینکه ببندمش وسوسه شدم کامل بازش کنم و تا کمر خم بشم بیرون. ارتفاع چهار طبقه ای و سیاهی نقره پاشی شده ی شب خستگی سیزده ساعت کار رو ازم می گرفت. اون شب از آزمایشگاه ما فقط من مونده بودم تا کار جداسازی محصولم کامل بشه. تنهایی اون لحظه م واسه خاطر تلاشی بود که برای خالص سازی محلول پیریمیدینم صرف کرده بودم. دوستش د
به نام کسی که میداند اخر قصه جریان چی چیست!
تیر پارسال من این نوشته را در "معرفی خود" در یکی از انجمن های داستان نویسی، در پروفایلم نوشتم:
در حال حاضر که سال 97ایم ساعت 4 و 7 دقیقه بعد از ظهر ،یکم تیر.یک کنکوری نچندان خوشبخت 98
بعدش رفتم و درسم را خواندم. یادم است داشتم شیمی جامع را میخواندم. یادم است.
حدودا یک سال و 12 روز بعد این نوشته را به پروفایلم افزودم:
حدودا یک سال و 12 روز بعد از نوشته شدن عبارت چند خط بالاتر "کنکوری نچندان خوشبخت". امروز 13 تیر 98
امروز آزمون ورودی ام را هم دادم و به طور رسمی آخرین روزم به عنوان یک دانش آموز راهنمایی بود :)
بیست و سوم، آخرین امتحان نهایی ام را که دادم، میخواستم بیایم و درباره ی این سال و دوسال قبلش بنویسم. همان شب با یکی از دوستان عزیز صحبتی پیش آمد در باب من و اخلاقیاتم. یک سری عیب ها را گفت که رویشان فکر کردم و سعی کردم تغییرشان دهم. این شد که ان موقع پست نگذاشتم.
فکر می کنم خیلی تغییر کرده ام. خیلی خیلی. احساس می کنم تغییرات این دوره ی سه ساله، از کل دوره ی
چشم‌هایش را که باز می‌کند می‌پرسد می‌آیی حیوون بازی؟»

بهانه می‌آورم که اول صبحانه بعد بازی. و دعا می‌کنم که
یادش برود و بازی دیگری پیشنهاد کند. که من ماه‌ها است از همه حیواناتی که همه جای
خانه ما زندگی می‌کنند و در هر لحظه می‌توانند درباره این‌که چطور خودشان را به
این‌جا رسانده‌اند شگفت‌زده ام کنند، بیزارم.

دارم از ایگوانای بزرگی صحبت می‌کنم که در جعبه کیکی که
گذاشته بودم برای کاردستی، خوابیده. و یا از سوسکی که کنار میز آرایشم نشس
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب