نتایج مطلب ها برای عبارت :

پیرهن خال خلل

تا که سر به روی پیکرم گذاشت، جز قلم، سری به دستِ من نبود
هیچ درد سر نداشتم، اگر: این زبانِ سرخ در دهن نبود
دستِ بی‌اجازه‌ی پدر، بلند. وای از زبانِ تلخِ مادرم
کاش در زبان مادریِّ من، زن بُنِ مضارعِ زدن نبود
مادرم وطن! بگو کدام دیو، بچه‌هات را به مرزها فروخت 
مادرم وطن! بگو پدر نبود، آن که هرگز اهلِ این وطن نبود
پای حجله‌های خون، برادرم، پاش را فروخت، یک عصا خرید 
او بدونِ پا به جشنِ مرگ رفت، بس که هیچ پای‌بندِ تن نبود
توی واژه‌نامه جای جنگ،
۱. توی مطب جای نشستن نبود. دو پسربچه حدوداً ۱۰-۱۱ ساله گوشه‌ی اتاق انتظار سرپا بودن. من و مادر کنار هم نشسته‌بودیم. مادر بلند شد که بره از منشی چیزی بپرسه. همون لحظه هر دو پسر جای مادرم و صندلی کناریِ مادرم که تازه خالی شده‌بود رو گرفتن. اخم کردم و رو به پسرکِ قرمز پوش گفتم:"ببخشید اما جای مامانمه" پسرک رنگ به رنگ شد و زود ایستاد و با لبخند هولی گفت:"فکر کردم می‌خواد بره" و من همون لحظه گره‌ی ابروهام باز شد و چند ثانیه ماتِ رفتنش به گوشه‌ی دیوا
 یه روز یه پارچه ی گل
گلیِ ظریف و نخی از توی چمدان شگفت انگیز سبزمون درآورد و گفت: می خوام
برات یه پيرهن تو خونگی بدوزم.
دوخت. وقتی تموم شد گفت: بذارش کنار برا وقتی حامله شدی.
از همون روز تا امروز کنار بود. امروز پوشیدمش.
از اون موقع برای حاملگیم ذوق داشت.
امروز پوشیدمش بی اینکه جنینی در درونم باشه. 
و شاید هرگز نباشه.
 
 
چقدر دلتنگتم. چقدر بغض دارم.
دلتنگ تو مامان قشنگم. دلتنگ دخترکی که هرگز نخواهم داشت.
   اس ام اس تبریک شب یلدا 92(سری اول)
www.Loveha.irبرای ورود به صفحه اس ام اس شب یلدا کلیک کنیدیادمان باشد با آمدن زمستان ، اجاق خاطره ها را روشن بگذاریمتا دچار سردی فاصله ها نشویم . . .یلدا مبارک.اس ام اس های جدید شب یلداچنین با شور و نغمه – شعر و دستانخرامان می رســــــد از ره زمستانشمردم مــــن ز چلّــــــــه تا به نـــوروزنمانده هیچ؛ جز هشتاد و نه روز !کنـــــون معکــــــــــوس بشمارید یارانکه در راه است فصــــــــل نوبهاران . . شعرشب
میدونی شهید زین الدین مرد با اخلاص خدا میدونی ما هر چی می کشیم از کسانیه که محرم و فاطمیه پيرهن مشکی میپوشن ریش بلند میکنن تو دم و دستگاه اهل بیتن کربلا و راهیان و مشهدشون براهه ولی خدا گواهه خدا گواهه یه جو قد یه جو مردونگی تو وجودشون نیست یه عده ریشوی بی ریشه اند که هنرشون بی آبرو کردن بقیه اس و فخر فروختن با داشته هایی که از خودشون ندارن که مراسم ها تموم میشه بعدش میشینن پشت سر بقیه حرف میزنن تهمت میزنن غیبت میکنن آبرو میبرن ظلم میکنن ،
Sasha Sloan – at least i look cool

at least i look cool ولی حداقل من خوب به نظر میام برای دانلود این اهنگ لطفا به کانال تلگرام ما مراجعه نمایید.بر روی نوشته کلیک کنید!

[Verse 1]


I drive a car that doesn’t workمن ماشینی رو میرونم که خرابهI shop at Target for my shirts
من تو فروشگاه تارگت پيرهن میخرمبرای مشاهده ادامه به لینک زیر مراجعه نماییدکلیک کنید
بازم بعد یه مدت طولانی اومدم و میخوام که بنویسم،طبق معمول قراره کلی چیز از مدتی که گذشته بگم
سیزدهم تولد ژینو بود،بهش تبریک گفتم و چون تولد پارتنرش چند هفته بعد بود و نمیخواستن زیاد وقتشون به خاطر تولدها گرفته بشه میانگین تولد هردوتاشون رو جشن میگیرن
یعنی امروز 
چیزی واسه ژینو تهیه نکرده بودم چون با پارتنرش حرف زده بودم و گفته بودم بهش که ژینو گیتار رو خیلی دوست داره اگه بشه یه گیتار براش بخریم خیلی خوب میشه
و خب بعد از کلی اصرار من پسره تصم
-----------------------------------------------------------------
- تحصیل. چرا تحصیلات خودت رو ادامه نمی دی؟ تو آدم فهیمی هستی.
- آها! تحصیلات بیشتر فعلا مانع این چیزی می شه که الان من دریافت می کنم. ما می دونیم که از هر سفر چقدر باید لذت ببریم و این هدف رو در هر سفر با هم تعقیب می کنیم. در بیشتر مواقع ما #برنامه_پیشنهادی_سفر سایت گردشگری رو تغییر می‌دیم! ولی باور کنید بیشتری لذت رو توی راه برگشت حس می‌کنیم. وقتی تجربه جدید و موفقی رو که داشتیم در سکوت مسیر برگشت مرور می کنیم».
+به قاعده ی یک دست که پیچک میشه دور شونم
در امن ترین کنج جهان جا میگیرم
و خداروشکر 
++اشکام قطره قطره میریزه و شعر میشم.
+++عشق اگه شکل داشت
مثل مرد پيرهن نارنجی امشب بود
یه ظرف برنج حضرت داشت قاشق قاشق بین تک تک ادما پخش کرد
پوست افتاب سوخته ای داشت و لاغر بود
وقتی به زائرا ادرس میداد و اشاره میکرد به صحن ازادی
حس میکردم داره عشق بازی میکنه.
کف دست دوستم برنج ریخت،
دوستم عطرشو بو کشید و شیرین گفتـ
:"شدیم مثل کبوتراش " و لبخند زد

++++پیر نشید!شما مسئ
دانلود مداحی جواد مقدم خاطره هام با تو حسین سر میشه
شب اول مسلمیه ۹۸هیئت بین الحرمین طهراننوحه شور
 
برای دانلود کلیک کنید
 
متن شعر مداحیخاطره هام با تو حسین سر میشهحال دلم تو روضه بهتر میشههر کی برات گریه کنه تو ممست مِی ساقی کوثر میشهبه تو افتاده مسیرم آره من اهل جنونمهمینه خواهش قلبم به محرم برسونماین یه افتخاره که عبد شاه عالممیک ساله که یا حسین تو فکر محرممصلی الله علی الحسین صلی الله علی الحسین
متن مداحی خاطره هام با تو حس
 
روز جهانی قدردانی از دوست بود ،
بپاس چند سال دوستی و قدردانی از اینکه هستی
 تقدیم :
قدردانی میکنم ای دوست ، من
از تو ای زیبا گلَ دانای من
آبرو هستی برایم ، اعتبار
بر بدیهای من هستی پيرهن
عیبهایم را نمی بینی شما
می دهی عشق فراوانی به من
مهر تو زیباتر از هرباغ گل
سایه سارِ تو نیاز این چمن
تو چو خورشید فروزانی رفیق
میکنی روشن شب تاریک من
دوستت دارم و با یادت خوشم
می درخشی نازنینِ خوش سخن
دلخوشم با مهربانیهای تو
شاخه ای زیباتر از رُز ، یاسمن.
#احم
دانلود مداحی جواد مقدم بابا ببین به دام غصه ها اسیرم
شهادت امام جواد (ع) 95هیات بین الحرمین تهراننوحه واحد
 
برای دانلود کلیک کنید
 
متن شعر مداحیبابا ببین به دام غصه ها اسیرمرو خاک حجره سر میذارم و میمیرمجوونم اما داغ زهرا کرده پیرمزهر جفا آتیش زده بال و پرم روهی زیر لب صدا میکردم مادرم رومیکشیدن رو خاک حجره پیکرم روسوز زهر کینه به قلب من نشستهراه نفس رو بسته خیلی دلم شکسته
متن مداحی بابا ببین به دام غصه ها اسیرم جواد مقدم
میسوزه تمو
سینه ام دکان عطاریست دردت چیست ؟شمبلیله ،رازیانه، شاهی و گشنیز اهل آویشن ،نبیذ سرخِ شورانگیزسینه‌ام دکان عطاریستدردت چیست؟تو اگر جسمت بهاران است اماجان تو پاییزعازم مسجد سلیمانی ولیکن میرسی تبریز عاشقی تو عاشقی توسینه‌ام دکان عطاریست، دردت چیست؟من برای عاشق بی‌کسمن برای عاشق بی چیزراه رفتن، گریه کردن زیر باران می‌کنم تجویز نازبوها، بوی نعناع ،بوی یاس ، پيرهن چاکی ،در آمیدن لباس. سینه‌ام دکان عطاریست ،دردت چیست؟.
سلام
چقدر حرف دارم برای گفتن.
از یکشنبه هفته قبل شروع میکنم که قرار بود م برید تهران هم خرید کنیم هم لباس مجلسی برای من نگاه کنیم و بخریم و هم جمعه شب بریم استقبال بنیامین مهربانم
یکشنبه حدود ساعت ده شب بود نه من و نه خواهرم چمدان نبسته بودیم که خواهر بزرگم زنگ زد گفت برادر دامادمان از جای  بلندی افتاده پایین و بدجور آسیب دیده،  من و خواهرمم بدو بدو خودمون رو به بیمارستان رساندیم و سفر فردا رو کنسل کردیم،  رفتیم دیدیم کل روستا ا
سکانس اول : هوا به شدت گرم بود ، شُر شر عرق می رخیتیم . اولین بار بود که تابستونِ شمال رو تجربه می کردیم . خدا رو شکر کولر ماشین رو قبلش درست کرده بودیم . داخل ماشین قابل تحمل بود و بیرون غیر قابل تحمل ! داداش از همون لحظه ی اول رفت تو کارِ تُنبان و زیرپوش ! اما من سعی داشتم مقاومت کنم . پيرهن تنم بود و هی به این خان داداش نگاه می کردم که چقدر خوش به حالشِ با زیر پوش ! یک گام عقب نشینی کردم . دکمه هاش رو باز کردم . اما باز هم غیر قابل تحمل بود . یه خرده که
خانمِ تفکر و ٰ جنابِ مَن، زیر پرده‌های رقصان دراز کشیدند و باهم حرف می‌زنند. خانم تفکر به جناب من می‌نگرد، کمی عصبی شده و شروع می‌کند به پرسیدن. به یادآوری و به خیالش، روشن کردن موتور، یا زدن آمپول محرک و بیدار کردن آقای وجدان.
می‌گوید:  که ای منی که در اکنون، زیر پنجره‌، رو به انبوه درخت‌های مو لمیده‌ای و به زوج کبوتری نگاه می‌کنی که هر صبح، چوب به دهان و امیدوار و بغ بغو کنان می‌آیند و رو میله‌ی کوچک زیر درختان انگور، مشغول ساخت و ساز م
تو این بیمارستان اغلب من رو نمیشناسن بچه هاش. 
اغلبم پسرن .
هیچی .
 روز اول نشسته بودم تو کافه ی بیمارستان ، داشتم قهوه میخوردم ، همکارام تو این گروه که آقان ، اومدن نشستن سر میز من راجع به کشیکا و شروع کردیم حرف زدن . 
من گفتم اره از این تاریخ تا اون تاریخ من نمیتونم کشیک وای سم ، شاید تو شهر دانشجویی نباشم اصلا .
این به اون نگاه 
اون به این نگاه 
یکیشون گفت امر خیره ایشالا ! 
منم فکر نمیکردم منظورش چی باشه گفتم خیره . 
هیچی گذشت . 
تا جمعه
سلام حضور شما و همه مخاطبان میخوام از دردم بگم. همون زخمهایی که مثل خوره روح را آهسته در انزوا میخورد و می تراشد و بشرهنوز دارویی واسش اختراع نکرده.توی خانواده پرجمعیتی بدنیا اومدم. بابام عرضه هیچکاری نداشت با لباس کهنه های بچه های فامیل بزرگ شدیم حتی کیف و کفش کهنه استفاده کردیم. کاش فقط همین بود.خدایا محبت هم به چشم ندیدیم. کمربند بابا همیشه دم دست بود از همون بچگی محبت هرجایی جستجو کردم جز محیط خونه.به خیلی ها اعتمادکردم و بهم تعرض کردن ب
نزدیک چند روز مانده به ماه محرم است


نزدیک
چند روز مانده به ماه محرم است
در
سینه آتش غم عشقت دمادم است
با
محتشم نشسته ام و گریه میکنم
گویا
عزای اشرف اولاد آدم است
با
پيرهن سیاه تو احرام حج من
از دولت سر غم
عشقت فراهم است
در کوچه های شهر به
هرجا که میرسم
حرف از علامت و کتل و
طبل و پرچم است
من غبطه میخورم به
پسر بچه های شهر
تا تکیه های کوچکشان
غرق ماتم است
ای خوش به حس و حال
میوندار هیئتت
وقتی صفوف ی
ها منظم است
آتش به اختیار من
امروز مدح توست
کی به حجله کی به حجله شازده دوماد با زنش کی بگرده دوره حجله خواهر کوچیگ ترش*** جینگ جینگ ساز بیارو از بالی شیراز بیار سوریا گویید مبارک بادا ایشالا مبارک بادا *** آقوی سبا جووووونه صبا از ما به چند از ما به یکیک ماه تیز کنم ریز کنم پیش بیبیم ببرم او نخوره من چه کار کنم *** اسب آوردیم تو حیاط عروس خانم شد سوارخیر بیبینی ننه ی عروس ای گل از خونت در آد *** در خونه ی عروس خانم آب رکنی رد میشه چوب ب یارید پل ببندید عروس خانم رد بشه*** راه شیراز دوره و آ
دیشب حال نداشتم بیام پای سیستم البته امشب هم ندارم و خیلی خوابم میاد ولی مجبورم تا نیم ساعت 40 دیقه دیگه که سیب زمینی های غذا هم بپزن به اجبار صبر کنم بنابراین گفتم بیام اینجا تَ تَ تَق تایپ حداقل زمان زودتر بگذره.این پيرهن رنگین کمونیه رو که خریدم نمی دونستم با چی بپوشم از یه طرفی هم دلم نمی خواست یه چیز جدید بخرم بنابراین گفتم از چیزای قدیمی که دارم باید یه چیزی برای روش درست کنم. 4 پنج سال پیش یه مانتو چین گلدوزی شده خریده بودم که الان دیگه عم
همین یک جمله در قالب آن دست خط اساطیری کافی‌ست تا ضمیر آشفته من فاصله‌ی ده سال را در لحظه کوتاهی پیموده و برگردد به همان سالها! 
- چطور ممکن است؟ این نامه اینجا چه می‌کند؟
- از لای نمایشنامه راحیل پیدایش کردم؛ البته مدتها بعد از آن که شما از اینجا رفته بودید. و از آنجایی که فقط شما تمام نمایشنامه‌های این کتاب‌خانه را به امانت برده و خوانده بودید فهمیدم که نامه متعلق به شماست. 
نامه را که باز می‌کنم هنوز هم بوی گل محمدی می‌دهد. تکه‌های خشک ش
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
 
واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
 
بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند
 
باده از جام تجلی صفاتم دادند
 
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
 
آن شب قدر که این تازه براتم دادند
 
بعد از این روی من و آینه وصف جمال
 
که در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادند
 
من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب
 
مستحق بودم و این‌ها به زکاتم دادند
 
هاتف آن روز به من مژده این دولت داد
 
که بدان جور و جفا صبر و ثباتم
 اون روز (آخر هفته گذشته) که رفتیم مهمونی
خجالت نکشیدم بعد نیم ساعت (وقتی که نیم ساعت ازمراسم و مهمونی گذشت) میدونین چرا؟
چون که وقتی رفتم رسیدم، دست دادیم و ساکت نشستیم یه گوشه
یه دقیقه نشده مادر مهربان خانواده ازین چاییای بزرگ توی لیوانای دسته دار بزرگ آورد (چایی خنگولی)
و من یک مقدار پشتش قایم شدم
و خوردمش، خیلی خوش عطر بود
و بعد یکی دیگه هم برام مادر مهربان خانه آورد، اونم خوردم
گامبو شدم
و یخم اب شد!
کلا چایی خوبه
هر جا میرم، اول چایی میخور
سیل
اسم شهر ما معمولان است. شهری کوچک در استان لرستان که بیشتر مردم به کشاورزی و دامداری مشغول هستند. یک رود پر آب و خروشان و زیبا به اسم کشکان» از شهر ما عبور دارد. اسم پدر من عباس» بود!. (خودتون آخر داستان میفهمید چرا بود؟!) او کارگر معدن سنگ بود. صبح ها با صدای عنتر ( اسم خروس ما بود) بیدار می شد و بعد از خوردن صبحانه و آب و دان دادن به مرغ و خروس ها به محل کارش در دل میانکوه» می رفت و تا غروب به شکستن و تراش سنگ از کوه می پرداخت. من و لیلا خواهرم
یک:
تمرین بردباری تو . از حد مرگ من .گذشت!
بس است!شروع کن مسابقه ی وفاداری!.
دو:
هنوز بوسیدن روی تو . تلاش من است .
حتی اگر چهار پایه ی زیر پای من .خالی شود .بمیرم!
سه:
دوختی قلبم را به سینه ات ده سال پیش!
با پيرهن فرم!درکارخانه ی عشق . رئیسی!
چهار:
اندام روح تو .روی دریاچه وحشتم بود!
سپید نورانی .رقصنده .مثل ماه!
پنج:
پیچ کن!دستهایم را به دیوار مثل قاب عکس .
تا نگهدارم .خودم را میان دیوارهای تو.
شش:
مزار شش گوشه ات .به گرمی مکه!.
خدای را می شو
من همه چیز رو به آقای بازپرس هم گفتم. چیزی دیگه ای ندارم. یعنی اصلاً دیگه چیزی نمونده بگم. اما حالا که این همه آدم اینجا جمع شدن و اینقدر مشتاق شنیدنن میگم. (مکث طولانی) انگار مجبورم که بگم. ما، یعنی من و همسرم، از دو هفته قبلش واسه ی یه سفر چند روزه برنامه ریزی کرده بودیم. می خواستیم با قطار بریم شمال. اوه راستی … سلام آقا! من بازم متأسفم که همسرتون و فرزند توی شکمش فوت کردن. واقعاً متاسفم. توی این شونزده ماه و بیست و پنج روز هر بار دیدمتون همین ر
صفورایِ عزیزم! هزار و دویست و سی و هفتمین روز از آخرین دیدارمان هم گذشت، یک ساعت پیش که حساب کردم و به این عدد رسیدم به نظرم مضحک و خنده دار آمد، من تا امروز فکر می کردم هزار سال است که ندیدمت، بعد خاطرات یکی یکی پررنگ شدند و حجم گرفتند. زخم های کهنه سر باز کردند و از هر روزنی رخنه کردند به درونم. این حجم گرفتن ها و رخنه کردن ها هر ازچندگاهی می آیند به سراغم و هربار به شکلی تکرار می شوند، یادم نیست آخرین بار کی بود، این هزارسال ندیدنت، خودت و خاطر
اشعار زیر از قصاید سید قطب الدین حسین میرحاج گنابادی متخلص به آنسی می باشد. وی از شاعران و مشاهیر شهرستان گناباد است.
این شعر که در مدح امام رضا (ع) است که در مجموعه جنگ اشعار آمده است.


چو بر گرفت ز تارک سپهرِ زرّین تاج

    

زمانه مشک ختن ریخت بر صحیفه عاج


به شکلِ عارض خوبانِ ماه چهره نمود

 

رخ نجوم ثوابت ز طرّه شب داج


ز ظلمت شب مشکین ذوابه ره گم کرد

 

فراز چرخ سبک سیر کوکب وهاج


جهان به عادت معهود از شب شبه شکل

 

گرفت ظلمت اکسون به کسوت دیب
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب