نتایج مطلب ها برای عبارت :

يل علي خطبه بخوان

دخترکی خرد سال ز من پرسید:چه میکشی در نوجوانی؟
 شیرین است ایا؟
در پاسخ گفتم:نوجوانی شیرین است گر مدارا کنی با چند چیز.دخترک کنجکاو خواست بداند آن چند چیز را.
بگفتم:برای خود قوانین تصویب کن ،برای خودت ارزش قائل باش،از لحظه لحظه زندگیت استفاده بِه کن و سخن بزرگان را راه نمای زندگیت قرار بده ابتدا بزرگان خود را بشناس.
کتاب بخوان ،کتاب بخوان و کتاب بخوان اما در کنار درست و بدان هرچه برای درست میکنی برای خودت میکنی ،به پدر و مادرت احترام بگذار و
بسم اللهسخت دلتنگم ، دلتنگم ، دلتنگ از شهربار کن تا بگریزیم به فرسنگ از شهربار کن ، بار کن ، این دخمه طراران استبار کن ، گر همه برف است اگر باران استبار کن ، دیو نِیَم ، طاقت دیوارم نیستماهی گول نیم ، تاب خشنسارم نیستمن بیابانیم ، این بیشه مرا راحت نیستبار کن ، عرصه جولان من این ساحت نیستکم ِ خود گیر ، به خیل و رمه بر می گردیمبار کن جان برادر ! همه بر می گردیماشتران را یله سازید ، ستوران را همکاهلان را بگذارید ، شروران را همهان که بی تاب و هوس با
95-  و من خطبة له (علیه السلام)
> یقرر فضیلة الرسول الکریم <
بَعَثَهُ وَ النَّاسُ ضُلَّالٌ فِی حَیْرَةٍ وَ حَاطِبُونَ فِی فِتْنَةٍ قَدِ اسْتَهْوَتْهُمُ الْأَهْوَاءُ وَ اسْتَزَلَّتْهُمُ الْکِبْرِیَاءُ وَ اسْتَخَفَّتْهُمُ الْجَاهِلِیَّةُ الْجَهْلَاءُ حَیَارَی فِی زَلْزَالٍ مِنَ الْأَمْرِ وَ بَلَاءٍ مِنَ الْجَهْلِ فَبَالَغَ (صلی الله علیه وآله) فِی النَّصِیحَةِ وَ مَضَی عَلَی الطَّرِیقَةِ وَ دَعَا إِلَی الْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظ
.
( زینتِ پدر )

دُختِ حیدر خواهرِ ناموسِ دین
فخرِ نسوان آلِ هاشم را نگین
زینب است پرورده ی خیرالنسا
خطبه هایش در اِسارت آتشین
زینِ اَب ، زینت بوَد بر پنج تن
چون علی باشد به هنگامِ سخن
پاکیش والاتر از مریم بوَد
اُسوه باشد درحیا این شیرِ زن
نامِ زینب زنده کرده کربلا
کهنه کی  گردد قیامِ نینوا
چون ابوفاضل علمداری نمود
سرنگون هرگز نشد خونین لِوا
در میانِ عاشقان عاشق ترین
در کلاسِ عشق او لایق ترین
مرغِ طوفانِ بلا بنتِ علی
در وفایش از همه صادق ترین
ک
ترکه های درخت آلبالو : تا حالا از جنگ در کردستان چیزی شنیدی؟ بیا مفصل بخوان!
 
ترکه های درخت آلبالو، عصر داستان
معرفی:
این کتاب درباره ی یک معجزه ی واقعی است. کتابی درباره ی وضعیت خاص کردستان. وقتی این داستان را می خوانید متوجه می شوید که شرایط جغرافیایی و اقلیمی کردستان به شکلی بوده که دموکرات ها و کموله ها غلبۀ کامل بر منطقه داشته و آزادسازی آن فقط می تواند یک معجزه باشد.اگر برای تربیت فرزندت از خدا کمک بخواهی حتی وسط فساد و بی دینی هم که باشد
راستش را بخواهىآمدم!؛هر شبنه یك بارنه دو باربه تعدادِ تمام شب هاى بعد از نبودنت،آمدمو هر بار این شك به جانم مى افتاد؛نیستى یا خودت را به نبودن زده اى!؟ اما اینبار صبح كه چشم باز كردى،پشتِ دربِ خیالَت را بخوان.برایت تا بینهایت نوشته ام؛جانم،آمدم،به اندازه ى تمامِ دقایقى كه داشتَمَت.نبودى اما!
برای دانلود فیلم ترانه ای عاشقانه برایم بخوان با لینک مستقیم همین الان
کلیک کرده و از دیدن این فیلم زیبا نهایت استفاده را ببرید
ترانه ای عاشقانه فیلمی جذاب است
و سکانس های جذابی دارد
در این فیلم نوع برخورد بازیگران با یکدیگر متفاوت است
متفاوت از این جهت که زیر بار زور نروند
و نسبت به هم بی تفاوت نباشند
فیلم زیبای یک ترانه ی عاشقانه حسی متفاوت را القا میکند
و به مخاطب وانمود می کند که نباید دشوار فکر کنیم
بگذریم 
این فیلم در ترکیه ساخته می شو
دل به دریا ها زدمچشم  به آسمانت گشودمو از ته دل  خواندمتکه دارو ندارم تویی وتکه کلامم نام توست جز تو لایق عشق کیست؟ جز تو همراه همیشه حاضر کیستگفتی بخوان مراخواندمتحال تو اجابت کنکه مهربان مهربانمیشکر برای روزی دیگر و روزگاری دگر 
پسر به دختر گفت: متن زیبایی است، تا من بروم آبی به صورتم بزنم تو آن را بخوان
در آن متن نوشته شده بود: خانم زرنگ! از این به بعد با هیچ پسری دوست نشو، اگر هم شدی، پیشنهاد رفتن به رستوران را قبول نکن! 
حالا این دفعه پول ناهار را حساب کن تا دفعه دیگر هوس دوستی با پسران و غذای مجانی نکنی! با این حال غذای خوشمزه ای بود. مرسی!
از
خطبه ‏هاى آن حضرت علیه السّلام است
)در
بیان وجه تسمیه شبهه و اینکه کسی را از مرگ رهائى نیست):
(1) شبهه از این جهت شبهه نامیده شده که شبیه و مانند حقّ است (هر کس نمى‏تواند
میان حقّ و باطل تمیز دهد) پس روشنى دوستان خدا در شبهه ایمان و اعتقاد ایشان است
(بخدا و رسول) و راهشان راه هدایت و رستگارى است (که از آن راه پیروان خود را از
تاریکى‏هاى شبهه‏ها نجات داده و حقّ را بآنان آشکار مى‏نمایند)
(2) و امّا دشمنان خدا دعوت کننده شان در آن شبهه ضلالت و گمراه
باید که دین عشق تو را تازه تر کنم از کل روی ماه تو سی جزء بر کنم با آیه ی نگاه خود اعجاز می کنی وقتش رسیده اهل جهان را خبر کنم قدری نماز فاصله ها را شکسته کن راهی شدم به مقصد چشمت سفر کنم جایی که اشک هست تیمم مجاز نیست از چشمه ای زلال وضویی دگر کنم انگشت های عاشق تو ، گیسوان من اینگونه می شود فقها ! مسح سر کنم؟!عمریست روزه دار لبی پر تغزلم عشقم! غزل بخوان که لب تشنه ، تر کنمصوموا» برای بوسه تصحوا» نمی شود بگذار در کنار تو شب را سحر کنم
برای تدریس "کار نشد،نداره"به فرزند گلم که از همه بچه های بی ریخت شما،خیلی هم باهوش تر و اینده دار تر هست،عکس دوس پسر اولم را نشانش میدهم و میگویم: دخترم (چون بچه من حتما دختر است) این شخص که در عکس میبینی، مادرت حتی لحظه ایی خودش را بدون او تصور نمیکرد ولی حالا عنش میاید به این فکر کند که زمانی با او بوده
ولی تو درست را بخوان که این قرتی بازیهای دوس پسر و فلان خیلی برای سنت زود است و اگر بفهمم حتما ت میگذارم و دخترم به من میگوید فاک یو مام و من
دقیقاً تلاشم را از وقتى شروع كردم
كه فهمیدم خیلى ها منتظرند كه شكست بخورم.
________________________________________________
اگر میخواهی اسیر هیچ مستبدی نباشی
        بخوان     ،     بخوان    ،     بخوان.
_ دکتر علی شریعتی
________________________________________________
ما تلاش میکنیم پس زنده ایم. رویا داریم پس هنوز امید به زندگی بهتر داریم. ما شکست نمی خوریم،فقط تجربه کسب می کنیم.
امسال چهارمین کنکورمه؟ خب باشه. این یعنی من به اندازه ی سه کنکور،از بقیه بیشتر تجربه دارم و به اندازه ی سه کن
حُکم دلــــــم چیست؟که در این روزگار بی تویی، چون چشم دوختم به آسمان.اما. در این میان، من ماندم و موجِ خروشانی که از چشم ها جاریست.و جانی که همچون درختی بی برگ و بار، در خزانِ عمر، غرق در انجمادی تلخ و در انقباضی سرد است!و حتی فصلِ بهارش، همه تاریک و چون شبِ یلدای زمستان است.حکمت را، آهسته تر بخوان دلــــــم.بگذار چون یک عمر خستگی و دلتنگی ام، کسی نداند و نفهمد که،آن سویش نوشته:من مانده ام و اندوهی سیراب نشدنی به نامِ تنهایی.
تو فکر می‌کنی من هم مثلِ بعضی استعاره‌های آهسته، 
جایم فقط کنارِ همین کلماتِ کودن است. 
تو فقط یک راه داری: بزن! 
همه‌ی تیرهای خلاص 
از هجدهمِ همین جهانِ مزخرف می‌گذرند. 
تعلل نکن، 
تا ترانه‌ی بعدی راهی نیست. 
من آب‌ام را خورده، 
کَفَنَم را خریده، 
اشهدِ علاقه‌ام به عدالت را نیز خوانده‌ام. 
تو یکی . دستِ مرا نخواهی خواند! 
حالا بروم، یا بمانم؟ 
دارد باران می‌آید، 
دارد یک ذره نورِ آبی 
به غشای شیشه نوک می‌زند. 
تو برو نمازت را بخوان، 
پر پرواز که گشتیتو که پروانه نبودیتو که در جهان عاشققدمی نگذاشته بودیتو که از عاشقان گریزانپی عمر رفته بودیتو که نامه ها نخواندهغزل نهان نخواندیتو به آسمان کجاییبه زمین ریشه کردیتو که با حدیث مردمهمه زندگی بکردیبرو ای غزل سرایمغزلی دگر بخوان توکه برای ما در عالمبود آسمان دیگر. 
به مناسبت فرارسیدن چهلمین سالگرد برگزاری اولین نماز جمعه در دوران انقلاب اسلامی ایران در پنجم مرداد ۱۳۵۸، پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR، متن و صوت خطبه‌های نماز جمعه‌ی حضرت آیت‌الله ‌ای در چهلم شهدای قیام مردم یزد را که در دوران قبل از پیروزی انقلاب اسلامی(۱۳۵۷/۲/۲۲) در مسجد آل‌الرسول(ص) ایرانشهر در دوران تبعید ایشان ایراد شده است، برای اولین بار منتشر می‌کند.
صوت خطبه اول



صوت خطبه دوم


دریافت غیر مستقیم
مبارز و تبعیدشده از
انسان
بدنیا اومدنش بی اختیار . از دنیا رفتنش بی اختیار
و تو
بین این بی اختیاریها مختارش بخوان !
و ان کودکان از روی اختیار   
فقر . گرسنگی . برهنگی . بیماری . حسرت . رنج . سختی . عذاب و .
را انتخاب کردن !
خدایا !!
تو که انقدر اختیار عمل به مخلوقاتت دادی !!
عقل درست انتخاب کردن رو هم میدادی
پ.ن
پست بعدی نیز شرایط جبر و اختیار حاکم در طبیعت خواهد بود . ان شاالله !
#خاطرات_شهدا 
ای که بر تربت من می‌گذری، روضه بخوان
یک دوست دیگری هم داشت که به واسطه شهید خلیلی با او آشنا شده بود. همین بنده خدا تعریف می‌کرد: با شهید دهقان امیری در گار شهدا بهشت زهرا(س) قرار داشتیم وقتی رسید، حدود دو ساعت سر مزار رسول حرف زدیم.
بعد سر خاک بقیه شهدا رفتیم و هر شهیدی را که می‌شناخت سر خاکش می‌ایستاد و حدود یک ربع راجع به شهید صحبت می‌کرد، جوری حرف می‌زد و خاطره تعریف می‌کرد که انگار سال ها با آن شهید رفیق بوده است.
گرمای ط
1398/01/01       01 : 28 : 27
ارغوان شاخه همخون جدا مانده من
 آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابی ست هوا؟
یا گرفته است هنوز ؟
من در این گوشه که از دنیا بیرون است
 آفتابی به سرم نیست
 از بهاران خبرم نیست
نفسم می گیرد
 که هوا هم اینجا زندانی ست
 هر چه با من اینجاست
 رنگ رخ باخته است
ارغوان
 این چه راز یست که هر بار بهار
با عزای دل ما می آید ؟
 که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است
ارغوان بیرق گلگون بهار
تو برافراشته باش
شعر خونبار منی
یاد رنگین رفیقانم را
 ب
102-  و من خطبة له (علیه السلام)> تجری هذا المجری و فیها ذکر یوم القیامة و أحوال الناس المقبلة <>یوم القیامة<وَ ذَلِکَ یَوْمٌ یَجْمَعُ اللَّهُ فِیهِ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ لِنِقَاشِ الْحِسَابِ وَ جَزَاءِ الْأَعْمَالِ خُضُوعاً قِیَاماً قَدْ أَلْجَمَهُمُ الْعَرَقُ وَ رَجَفَتْ بِهِمُ الْأَرْضُ فَأَحْسَنُهُمْ حَالًا مَنْ وَجَدَ لِقَدَمَیْهِ مَوْضِعاً وَ لِنَفْسِهِ مُتَّسَعاً.>حال مقبلة علی الناس<و منها : فِتَنٌ کَقِطَعِ ا
من از تـــــــــــــــــو دورم  وتو خبر داری
یا ضامن آهــــــــــــــــو بخوان مرا آری
حکایت من و تو چو ن خس است و دریا
خس و خاشاکم و تو در دلت گهر باری
چو بـــــــــــــــرگ خشکم و با هر بادی
به هر طرف روم همش گرفتاری
امام رضا(ع) عزیز حضرت کاظم(ع) سلام
دوا رسان به تنم که فتاده ام به مثل بیماری
دعا نما که مرا حاجت فراوان مانده  به دل
تو خیر فـــــــــــــراوان رسان و بکن نگهداری
تو خواهر ت معصومه (س) و ای معصوم دوران
ز لطف تو ایــــــــــــرا
من هروقت میخوام برم بیرون در خونه مونو قفل میکنم
همسری: در رو چرا قفل میکنی؟
من : من همیشه درو قفل میکنم!
همسری: عزت ممکنه ناراحت بشه ها!!!
من: وا ناراحت چرا؟
همسری:آخه اون درخونه شو قفل نمیکنه تو هم نکن
من: خواهشا از این حرفا مد نکن!ناراحت میشه  بهش برمیخوره!!! شاید اون دلش بخواد وسایلشو دو دستی تقدیم بکنه به من چه!من نمیتونم قفل نکنم،شاید اونام بخوان برن بیرون من که نمیتونم به هوای اونا درخونمو قفل نکنم بگم اونا حواسشون هست
همسری: .
من: :دی
وا
معشوق پاییزی من، سلام!
بخوان فال حافظی را که در عصر پنج‌شنبه‌‌ای بهاری، کنار فنجانی موسیقی و مچاله شده از سوزِ سرمای نبودنت به یادگار زده‌ام! 
بخوان‌ جانم که تعبیرش همه تویی و تو.
ما بی‌غمانِ مستِ دل از دست داده‌ایم 
همراز عشق و هم‌نفسِ جام باده‌ایم
بر ما بسی کمان ملامت کشیده‌اند 
تا کار خود ز ابروی جانان گشاده‌ایم‌
 ای گل تو دوش داغ صبوحی کشیده‌ای
 ما آن شقایقیم که با داغ زاده‌ایم
 پیر مغان ز توبه ما گر ملول شد
 گو باده صاف کن که به
شرح ماجرای ازدواج علی(ع) و فاطمه(س) از زبان امام رضا(ع) حضرت رضا(ع) فرمود: پدرم از پدرش جعفر بن محمّد و آن حضرت از پدر خود از جدّ بزرگوار خویش(ع) نقل فرمود که: حضرت على(ع) فرمود: تصمیم به ازدواج گرفتم، ولى جرأت نمى‌کردم، این‌ مطلب را به حضرت رسول(ص) عرض کنم و مدتى این موضوع شب و روز در فکرم بود تا اینکه روزى بر حضرت رسول(ص) وارد شدم و آن حضرت‌ فرمودند: اى علی!عرض کردم: بفرمایید اى رسول خدا! فرمود: آیا میل و رغبتى به ازدواج دارى؟ عرض کردم: رسول خدا خو
دل شکسته مراقب دگر چه می‌خواهد
سر بریده که بالشت پر نمی خواهد
 بدون گریه بخوان حمد و سوره‌ای و برو
به گِل نشسته دلم، چشم تر چه می‌خواهد
رسیده از تو به ما خیر‌های بسیاری
نکن دعا نه از این بیشتر نمی‌خواهد
به عذرخواهی مردانه‌ات نیازی نیست
خرابه‌‌‌ منت دیوار و در نمی‌ خواهد
بخند، پشت نقاب‌های عاشقانه نمان
سپاه آخر خط که سپر نمی خواهد
همیشه دوست داشتم حرف های دلم را ، احساساتم را در  ظرف کلمات بریزم و از احساساتم لبریزشان کنم ، تا آن کسی که  نوشته هایم را میخواند تمام احساساتم را جرعه ، جرعه بنوشد . میدانم که پر ساختن ظرف کلمات آن هم با  عمق احساسات کار هر کسی نیست و تنها نویسندگان چیره دست قادرند ، آن طور که باید و شاید این کار را انجام دهند اما به هر حال ،همه ی این ها دلیل نمی شود که من نخواهم بنویسم و از انجام این کار صرفه نظر کنم . 
خطبه ی غدیر را بار ها و بار ها خوانده ام و
یه پسر جوون و پدر تقریبا پیری یه خوونه قدیمی دارن، اینا میوه میفروشن جلو خونشون، فروششونم بد نیست امشب با مرده حرف میزدم ملکت چقد میارزه، میگه متری ۵۰ تومنم بخوان نمیدمش! آخرش گفت دو تومن میخواستنش ولی ندادم، منم دیگه چیزی نگفتم اما واقعا اینا دیگه کین ؟؟؟خونه کلنگی و داغون، خودت و پسرت تا صب بیدار باشی که میوه هاتو نزنه (۲۴ ساعته بازه) آخرش که چی؟ این واقعا زندگیه؟دو تومن بگیر، با ۱۴۰۰ یه آپارتمان خووب بخر، ۱۰۰ تومن بده یه ماشین بنداز
خدا این قابلیت رو به پسرا داده که از یه دختری خوششون بیاد،راجبش فکر کنند،بررسی کنند،یه نگاه به سرتا پای خودشونم نندازن حتی!و سرشونو بندازن پایین برن به دختره پیشنهاد ازدواج بدن.
تازه همون لحظه هم از دختره جواب مثبت یا منفی یا نظرشو بخوان!!
دخترِ بیچاره هم دو راه داره.یا عصبی بشه (که قطعا میشه) و بروزش بده و سرتا پای پسره رو قهوه ای کنه.یا اینکه بروز نده و محترمانه طرفو بپیچونه که بره رد کارش.
بعد از سالها به این درجه از عرفان رسیدم به خودم مسلط
الامام امیرالمؤمنین علی علیه السلام:
عِبَادَ اللَّهِ زِنُوا أَنْفُسَکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُوزَنُوا وَ حَاسِبُوهَا مِنْ قَبْلِ أَنْ تُحَاسَبُوا وَ تَنَفَّسُوا قَبْلَ ضِیقِ الْخِنَاقِ وَ انْقَادُوا قَبْلَ عُنْفِ السِّیَاقِ وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ لَمْ یُعَنْ عَلَی نَفْسِهِ حَتَّی یَکُونَ لَهُ مِنْهَا وَاعِظٌ وَ زَاجِرٌ لَمْ یَکُنْ لَهُ مِنْ غَیْرِهَا لَا زَاجِرٌ وَ لَا وَاعِظٌ.
بندگان خدا، خود را بسنجید قبل از آنکه مورد سنجش قرا
قدیمترا خرمن که میکوبیدند مترصد میشدند کی باد ملایمی بوزه و گندمها رو بزنند و از کاهش جدا کنند.
حتی میشد بستر وبالششونم رو با خودشون ببرند و همونجا بخوابند که مبادا باد مناسبی در طی روز بوزه و اونا بخوان از دستش بدن
روایته که میفرماید:
 إنّ لِرَبِّکُم فی أیّامِ دَهرِکُم نَفَحاتٍ، فَتَعَرَّضُوا لَهُ.
برای خدا هم اوقاتی ست که نسیم رحمتش در اون اوقات وزیدن میگیره خودتون رو در معرض اونها قرار بدین.
مسلما از مهمترین اون زمان ها شب و روزهای م
من سوار کشتی امید و قدرتم بودم و داشتم کارمو میکردم
.
.
.
اما هیچ کدومشون درست و انجام نشد-در واقع کشتی هام غرق شدن
.

.
بغضم گرفته ودرست شدم عین بادکنک پر آبی که اگر سوزنم بزنن میترکه و همه جا رو آب بر میداره

خیلی تو دلم گریه کردمحس شکست میکنمامشب که کلا داغونم  :(  اما
.
.
.
از اونجایی که من به همتون انگیزه و میدادموو بمب امید بودم.

قول میدم فردا توپ باشم.
.
.
.
این شکست رو میزارم بنا بر خستگی و فردا حتما انجامش میدم و پرچم تسلیم رو آتیش میزن
ای پیک راستان خبر یار ما بگو
احوال گل به بلبل دستان سرا بگو
ما محرمان خلوت انسیم غم مخور
با یار آشنا سخن آشنا بگو
برهم چو می‌زد آن سر زلفین مشکبار
با ما سر چه داشت ز بهر خدا بگو
هر کس که گفت خاک در دوست توتیاست
گو این سخن معاینه در چشم ما بگو
آن کس که منع ما ز خرابات می‌کند
گو در حضور پیر من این ماجرا بگو
گر دیگرت بر آن در دولت گذر بود
بعد از ادای خدمت و عرض دعا بگو
هر چند ما بدیم تو ما را بدان مگیر
شاهانه ماجرای گناه گدا بگو
بر این فقیر نامه آن محت
لَقَدْ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَءُوفٌ رَحِیمٌ ۱۲۸


ابن سکّیت محضر ابی الحسن الرّضا(ع) عرضه داشت: چرا خداوند عزّ و جلّ موسی بن عمران را با در دست داشتن عصا و معجزه ید بیضاء و در اختیار داشتن آلت و اسباب سحر مبعوث فرمود و عیسی را طبّ داد و معجزه حضرت محمّد را کلام و خطبه‏‌های فصیح و بلیغ قرار داد؟
حضرت فرمودند: خداوند تبارک و تعالی وقتی موسی را مبعوث فرمود زما
[در استقبال از ماه عشق و عطش]
شکر خدا که ماه محرم شروع شد
بغضم شکست و لطف تو نم‌‌نم شروع شد
ما را قلیل اشک مقام خلیل داد
کم‌کم چکید و جوشش زمزم شروع شد
آورده با تولد خود رسم دیگری
از آن زمان که گریه‌ی خاتم شروع شد
شد شرحه شرحه سینه‌ی پیغمبر خدا
تا آیه آیه سوره‌ی مریم شروع شد
"باز این چه شورش است" بخوان نوحه‌خوان که باز
ماه عزا و نوحه و ماتم شروع شد
رنگی ورای سرخی خون حسین نیست
مشکی به تن کنید؛ محرم شروع شد!
::
می‌خواستم برای سرودن بهانه‌ای
تا ذ
{امام مهدی(عج) در کلام علما و بزرگان - شماره 34}
 
گلایه ی رهبری از مدیران فرهنگی
 
من از مدیران فرهنگی کشور» توقعم بیش از این است، من انتظار دارم فضای کشور از لحاظ فرهنگی طوری نباشد که کسی این گستاخی و یا این غفلت را نسبت به امام زمان مرتکب شود!
شما نگاه کنید ببینید هر جمعه در سرتاسر کشور، چند صد هزار نفر و یا چند میلیون نفر از مردم دعای ندبه می خوانند، جوانان اشک می ریزند، شما ببینید نیمه شعبان مردم چه می کنند!
عیبی در یک جای کار هست که در فضای ف
همیشه معتقد بودم و خواهم بود که بدترین عذابی که یه نفر می‌تونه متحمل بشه، فرزند اول بودنه.خیلی سخته که همه ازت توقع داشته باشن که سنگ صبور خواهر برادارای کوچیک‌ترت باشی، اما خودت ندونی سنگ صبور چیه. ازت بخوان تکیه‌گاه باشی واسشون اما خودت پشتت خالی باشه. محرم راز باشی در حالی‌که همه نامحرمن واست. مرهم زخماشون باشی در شرایطی که وقتی خودت زخمی می‌شی، جای زخمو بیشتر فشار می‌دی تا انقدر خون بیاد که بالاخره بند بیاد. رفیق باشی وقتی رفیق خودت
مادر بزرگوار فرمانده نابغه شهید مرتضی حسین پور :
همیشه نمازش را سر وقت می خواند.
 یک بار نشد به او بگویم مرتضی بلند شو نماز بخوان
اصلا نفهمیدیم کِی به سن تکلیف رسید.
از چهار ، پنج سال قبل از سن تکلیف همه ی نمازهایش را می خواند و روزه هایش را می گرفت. سنّش که بالاتر رفت ، نماز شب هم می خواند. نیمه شب بلند می شد و با خدا مناجات می کرد. جوانی اش را این طور شروع کرد.!
 @Agamahmoodreza
خیلی ها هستند، توی زندگی آدم ها می آیند و می روند. ذوب میشوند و حل، و دریغ از ذره ای که دیده شوند. تمام بودن و عظمت و بزرگی آنها، خلاصه می شود در پشتِ خاطراتی که بعدها هر بغض کال را به اشک می رساند و عطر خیس گونه های تبدار را، در خلوتِ شبانه های تار، به التماسِ بارانی آسمان آشنا می کند. و در میان این همه رفته هایی که رفته اند، هنوز مانده عطر تو ، توی خانه، توی کوچه، توی تمام روزگارِ من.گاهی می اندیشم، گرچه رفته ای اما هنوز که هنوز است، هست تر ا
باز هم جمعه ای دیگر آمد و رفت و تمام انوار را در دلم دوباره ته نشین کرد 
چه شوقی دارم :))
نکته ای هست در این عالم که زیاد درسته واون اینه که اگه به یه چیز واقعا ایمان داشته باشی و از این شاخه به اون شاخه نپری شک نکن که در رسیدن به اون راه سختی نداره فقط باید مردد نبود 
مثلا میخوای حرفه ای رو یاد بگیری اگر کاملا و واقعا دنبالش بری شب و روز با عشق و فکر و دلت بیش حرفه و شاخه های دیگه نباشه در واقع یک مسیر رو ادامه بدی حتما متخصص در اون کار میشی همدم
+ هه
مدح حضرت جواد الائمه (ع)الا کرم ز تو مشهور یا امام جوادکلام توست همه نور یا امام جوادائمه‌اند جواد و توئی جواد همهکه گشته جود تو مشهور یا امام جوادسزد ز لعل لب حضرت رضا ریزدبه مدح تو دُر منثور یا امام جواداگر چه نزد شما آبروی نیست، مرامکن ز درگه خود دور یا امام جوادگدایی‌ام به درت جز بهانه‌ای نبوَدمراست وصل تو منظور یا امام جوادبه روی زائر تو بوسه می‌زند جبریلبه ذکر سیعک مشکور» یا امام جوادبه کاظمینِ تو روی نیاز برده کلیمسلام
متن آهنگ سالار عقیلی بنام نگار
دوستش میدارم و دردم نمیداند نگار
مبتلایش کن به دردم
ای طبیبا بی شمار
هرچه کردم مهربانی
بی وفایی کرد مرا
او نمیداند چه آورد
بر سرم دیوانه وار
او نمیداند چه آورد
بر سرم دیوانه وار
طاقتم تاب است و گشتم
بی تحمل این زمان
با شکیب و بی صبور
از درد دوری های یار
بیم رسوایی نمانده
آبرویم رفت و رفت
تا شدم انگشت نمای کوی و برزن
ای نگارا عشق من را
از نگاهم بر بخوان
ای طبیبا کو دوای درد
بی درمانِ یار
گر بماند یک نفس از عمر باقی
م
عطیه عوفی که بود؟                                                                                                        http://note-t.blog.ir  

در لابلای اوراق زرین تاریخ اسلام چهره های درخشانی در سکوت
مرگبار ستم فرمانروایان غاصب مکتوم مانده است. کاش تاریخ نویسان،به جای آن همه کتابها
که در باره اهل دوزخ نوشته اند،در راه شناساندن تندیسهای زهد و پاکی و الگوی مقاومت
تلاش می کردند. بی تردید اگر چنین بود، فریادگران بیداری را در سکوت تاریک ت
ماه مبارک رمضان، بهار قرآن
خداوند همیشه سفره خود را پهن کرده است و ما
مهمان او هستیم و در این دو زمان و زمین ما را هم به ضیافت دعوت کرده است،
هم در ماه مبارک رمضان فرمود شما جزء ضیوف الرحمان هستید برای این زمان،
هم در سرزمین وحی فرمود جزء ضیوف الرحمان هستید، حاجیان و معتمران جزء
مهمانان خدا هستند اما هر مهمانی، هر دید یک بازدید هم دارد فرمود من شما
را به عنوان مهمان دعوت کرده ام؛ ولی شما اگر مرا دعوت کنید من می آیم من
منتظر میزبانی شما هستم.
امسال نیز، مراسم دست بوسی از مادران بهتر از هر سال دیگر برگزار شد. امسال دیگر مجبور نبودیم بچه‌ها را اجبار کنیم به دست بوسی! بلکه خود بچه‌ها بی‌قراری می‌کردند تا اسمشان خوانده شود تا به دست و پای مادرانشان بیفتند! حتما خودشون به عینه دیده‌اند که این بوسه‌ها معجزه‌ای می‌کند وصف ناشدنی!در مراسم افرادی هم بودند که از نعمت مادر محروم شده بودند؛ حس و حال آنها را نمی‌شود به قلم آورد. ای‌کاش در مراسم نبودند.پ ن١: دوست عزیزی که مادرت، رخ در نقا
بغض های بی هوا
گریه های بی امان
قبضِ روح های بی دلیل
این همه را نمی فهمم.
کاش معنای تک تکِ
این گرفتگی ها را می دانستم!!!
دلم این روز و شب ها
بی هیچ بهانه ای زار می زند
و نمی فهمد چرا؟!
نفهمیدنِ حالِ دل
عینِ گم کردن چیزی درونِ آدمی ست!.
آشفته ای
بی هیچ دردی شاید!!!
دردهای خاموش ;آدم را خاموش می کند
جایی خاموش از دلمردگی
دل را بس است شاید
معراج می خواهد دلم
اما دلیلش را نمیدانم
اسفند ;
یادآور روزهای خوب وشیرین 
باشهداست
یادآور انبوهی از عهده
من  فهمیدم مردهایی وجود دارن که مذهبی نیستن ولی با زنهای مذهبی ازدواج میکنن تا خیالشون راحت باشه زنشون با مردی در ارتباط نیست و بعدخودشون…
یع عده مردهای مذهبی هم هستن که با زنهای غیر مذهبی ازدواج میکنن چون میگن میخوان با کسی زندگی کنن که باهاش حال کنن  ولی احترامی برای زنشون قائل نیستن و با زنهای مذهبی دیگران دوست دارن صحبت کنن درددل کنن بهشون کمک کنن
یه سریها هستن هردو طرف مذهبی نیستن یک سریها هم هر دو طرف مذهبی هستن که بهترین نوع ازدواجه
یک روز بهار می شود با یک گل: تکلیف ما در دوران غیبت چیست؟ بخوانیم و عمل کنیم.
بهار که می آید، بهار فرج و ظهور . اما اینکه نقش من و شما، مسئولیت من و شما، وظیفه من و شما چیست؟ خیلی مهم است و موثر در آمدن امام . این کتاب را با دقت بخوان تا کار خودت را بدانی .
 
بریده کتاب(۱):
اگر اعتقاد دارید ظهور یکی از دو حالت:چیزی که کاری از دستمان برنمی آیدیا تکلیفی نسبت به آن نداریمبهتر است دست از خواندن ادامه ی این متن بردارید.اگر شما هم در مواجه با مشکلات اج
به نام تو که اویی برای تو ، هیچگاه دیر نیست :) گویا باز مرا خواندی ، که دلم یاد تو کرد. صدایم می زنی ، صدایت می زنم ؛ صدایت می زنم ، صدایم میزنی. و این چنین ، هیچ صدایی جز تو نیست. اگر نبودی ، نمی دانستمت ، نمی خواندمت ، و نمی یافتمت. نشانت کجا بود ؟ گفتی قلب های شکسته!؟ یا. دوباره بگو لطفا" شنیدم می آیم منتظرم بمان! هر گام ما به سوی تو ، نخستین خواهد بود :) لطفت بود که مرا بازگرداند ؛ لطفا" مرا بازمگردان! ممنون. هر که با کریم کارش افتاد
کنسرت دیشب با من بخوان علی رضا قربانی حکایت لحظه های خوب برای گوش هایمان، چشمهایمان و قلب های مان و فریادمان بود و به عنوان یک فمنیست از تک خوانی خواننده زن لذت بردم  و خوب میدانم موسیقی این خاک انحصاراً در اختیار مردان است و این ممنوعیت صدای زن، سلیقه ای بر پایه استدلال عرفی، فرهنگی، دینی بعد از استیلای انقلاب اسلامی است.  در کشوری که بهائی به موجودیت زن داده نمی شود و زن جنس دومی ارائه دهنده خدمات است، هنر او هم سرکوب می گردد. 
ابژه ای که از
ازتو چیزی به یادگاری بردنبا دو خورشید در دل اما دلسرد!چند سال است که تو را ندیدنتو را در پیاده‌روها گشتندر توهم مه‌آلود یک روز بارانیشکل دیگرانی که می‌آیند و می‌روندنزدیک‌تر می‌آیند!دیوانه‌وار از پیشم رد  می‌شوندو دیگر تو نیستی!در این خراج پاییزی افسوس!چه کسی می‌تواند جای ما را گرفته باشد!؟چگونه می‌توانم برگردم  به خانهاز بدرقه‌ی قطاری که رفته استچگونه می‌توانم برگردمو راه خانه را گم نکنمچگونه می‌توانم آیا، اما نمی‌توانم!نمی‌د
ما داغدار بوسه وصلیم.
گر عقل پشت حرف دل، اما نمی‌گذاشت
تردید پا به خلوت دنیا نمی‌گذاشت
از خیر هست و نیست دنیا به شوق دوست
می‌شد گذشت. وسوسه اما نمی‌گذاشت
این قدر اگر معطل پرسش نمی‌شدم
شاید قطار عشق مرا جا نمی‌گذاشت
دنیا مرا فروخت ولی کاش دست‌کم
چون بردگان مرا به تماشا نمی‌گذاشت
شاید اگر تو نیز به دریا نمی‌زدی
هرگز به این جزیره کسی پا نمی‌گذاشت
گر عقل در جدال جنون، مرد جنگ بود
ما را در این مبارزه تنها نمی‌گذاشت
ای دل بگو به عقل که دشمن
به حق می گویم، دنیا تو را نفریفته است، بلکه تو خود فریفته دنیایی؟ 
دنیا عبرت ها را برای تو آشکار، و تو را به تساوی دعوت کرد. 
دنیا با درد هایی که در جسم تو می گذارد 
وبا کاهشی که در توانایی تو ایجاد می کند، 
راستگوتر از آن است که به تو دروغ بگوید و یا مغرورت سازد. 
چه بسا نصیحت کننده ای از دنیا را متهم کردی، 
و راستگویی را دروغگو پنداشتی! 
اگر دنیا را از روی شهر های ویران شده 
وخانه های درهم فروریخته بشناسی، 
آن را یادآوری دلسوز، واندرز دهنده ا
یک سری مطالب سبک زندگی طور داشتم تهیه می‌ردم برای فضای وبلاگ
با همسرم درمیون گذاشتم تا نظرشون رو بدونم.
بعد از چند روز،که مجدد فرصت شد درباره انتشار مطالب صحبت کنیم، خیلی صادقانه حرف دلشون رو زدن.
گفتن خودت عاقلی و من از عملکردت راضی ام. ولی. درمورد این مطالب، پیش میاد که آقایون هم بخوان سوال بپرسن، نظر بدن، یا حنی ارتباط بگیرن. پیش نمیاد؟
گفتم چرا. و حتی تو دلم گفتم تا الان هم بوده آقا! 
دیگه چیزی نگفتن. همین. یعنی دلشون نمیخواد این اتفاق بیف
من بنده ی آن دمم که ساقی گوید 
یک جام دگر بگیر و من نتوانم
 
تا حالا شده از شدت درست بودن یک چیز اون کارو انجام ندین ؟ یعنی انقدر میدونید درسته و هیچ حرفی تو کارش نیست که به نتیجه اش اعتماد نکنین ؟ 
تو یه راهی افتادم که نه راه پس دارم نه راه پیش ، 
یا باید تا اخرشو برم که از اخرش میترسم ، یا همینطوری که هستم متوقف شم . 
که مطمئنم اگر متوقف شم به نابودی میرسم . 
اما بازم جرئت اینو که تا اخرشو برم و ندارم .
از یه جا بقیه بهم میگن اره درسته ، انجامش بده
خداوندا
بلندای دعایت را
عطایم کن
تو ای معشوقه ی عالم
از این پس
عاشقی را پیشه ام فرما
خدایا
راستش من آدمیزادم
گاه گاهی گر گناهی میکنم طغیان مپندارش
کریما من گنه کارم
تو بخشنده
بگو آیا امید بخششم بی جاست؟!
خودت گفتی بخوان
میخوانمت اینک
مرا دریاب
به چشمانی که می جوید تو را
نوری عنایت کن
دو دست خالی ام را
رحمتی دیگر عطا فرما

مراسم انتخاب همسر
درگذشته بعضی خانواده ها ازهمان اوایل کودکی نامزدی دختر و پسر را مطرح می کردند. معمولاً پسربچه دستمالی را برسر دختر نوزاد بسته واو را نامزد خود می نمود ودراصطلاح وی را عروس ناف بریده خود می دانست. دربعضی نقاط وقتی دختربچه ای برای سلام عید به خانه اقوام می رفت دستمال یا انگشتری به او داده و اگر والدین این هدیه را برنمی گرداندند به معنای قبولی نامزدی بود.
ولی امروزه پس ازانتخاب همسربا وساطت خویشاوندان تحقیق وبررسی انجام می
بررسی
دنباله قیام حسینی در شام و اربعین                                                                             http://note-t.blog.ir

اشاره

پس
از آن که حضرت زینب علیهاالسلام» با خطبه پر شکوه و بلند آوازه خود در مجلس یزید از
فاجعه روز عاشورا پرده برداشت، وجدان های غافل و خواب آلوده، به خود آمدند و جوش و
خروشی در مردم شام پدیدار گشت. سخنان روشن گرانه زینب علیهاالسلام» و امام سجاد علیه
السلام»، اساس تفکر در حادثه کربلا را در ذهن ها بنا ن
ای که جز خانه تو خلوت ما نیست که نیستهر چه گشتیم دراین میکده جا نیست که نیستمن که جز نام تو نامی نشنیدم بی شکجز صدای تو در این دهر صدا نیست که نیستکاسه ای اشک و دو جرعه نفسی با یادتشهر ما را به جزاین آب و هوا نیست که نیستصبح در شهرتو یک مشت گدا آمد و شبهرچه گشتیم ندیدیم، گدا نیست که نیستبسکه اخبار غدیرت همه جا پیچیده استخبری جز خبرت هیچ کجا نیست که نیستبر جهاز شتران حرف پیمبر این بوددست بالاتراز این دست خدا نیست که نیستآنکه محمود صدا کرده صدا ب
اعتراف تلخ غزالی عالم بزرگ اهل تسنن به بیعت‌شکنی عمر بن خطاب و غصب خلافت توسط او
غزالی از علمای بزرگ اهل تسنن و از دشمنان مکتب اهل بیت علیهم السلام در باره تبریک و تهنیت عمر بن صحاک و پیمانى که در آن روز بست و فقط چند روز بعد آن را فراموش كرد، مى‌نویسد:
واجمع الجماهیر على متن الحدیث من خطبته فی یوم عید یزحم باتفاق الجمیع وهو یقول: من كنت مولاه فعلی مولاه » فقال عمر بخ بخ یا أبا الحسن لقد أصبحت مولای ومولى كل مولى فهذا تسلیم ورضى وتحكیم ثم بعد
حسابی خرد شده‌ام. دیگر به هیچ‌کار نمی‌آیم. درست یادم نیست که کدام روز از پاییزِ پارسال بود که یاد امروزم افتاده بودم: واضح، چون جریان آب. اما آن‌روزم فراموش شده است: غریب، چون سنگی با بارانِ دیشبش. تنها صدایت را به یاد دارم. از آنوقت، اینجا همیشه دستی، ردّ حرفِ آخرش را بر سینه‌ی سطحی تجدید می‌کند که: "نه". و هربار که به تحلیل آن ردّ نامیرا ایستادم، روشنم شد که این ماده حل نشدنی است.
خواسته و ناخواسته، هر چه که باشد فاجعه‌ای به بار آمده است. فا
✍✍✍
اگرتونبودی بانو.
به خاطرتوبوده است،نیمی از جنگهای جهان .
ازسرخاطرخواهی توست، ثُلثی ازکشمکش های مردان.
دروصف روی توست اعمّ اشعار شورانگیزشاعران !
گرنباشی تو ، کجاست عشق،موسیقی،
ادبیات، ابیات !؟
اما  ازلحظه ی پرسش این سؤال ؛ دختراست یاپسر ؟!
 تو در قطاردیگری به ناکجا خواهی رفت.
تو که ناگریزند همگان ازخواستنت .
توکه بی سِحرِ سرانگشتانت خانه وخلوت به گور می ماند!
شهروندشماره ی دو ،جنسیت دوم .
وگواهی وشهادتت به نیم تنزّل می یابد.
دربامد
96-  و من خطبة له (علیه السلام)
> فی اللّه و فی الرسول الأکرم <
>اللّه تعالی<
الْحَمْدُ لِلَّهِ الْأَوَّلِ فَلَا شَیْ‏ءَ قَبْلَهُ وَ الْآخِرِ فَلَا شَیْ‏ءَ بَعْدَهُ وَ الظَّاهِرِ فَلَا شَیْ‏ءَ فَوْقَهُ وَ الْبَاطِنِ فَلَا شَیْ‏ءَ دُونَهُ.
>و منها فی ذکر الرسول (صلی الله علیه وآله)<
مُسْتَقَرُّهُ خَیْرُ مُسْتَقَرٍّ وَ مَنْبِتُهُ أَشْرَفُ مَنْبِتٍ فِی مَعَادِنِ الْکَرَامَةِ وَ مَمَاهِدِ السَّلَامَةِ قَدْ صُرِفَتْ نَحْوَهُ أَ
پرچم اهتزاز تبریک عید فطر
شهر
پرچم بارنگ بزرگترین مرکز چاپ پرچم در تهران پیشاپیش عیدفطر را به همه
مسلمانان جهان تبریک عرض می کند. پرچم های استقبال از این روز برای شما
دوستان و همراهان طراحی کرده ایم، شما می توانید با طرحهی اختصاصی از لوگو
شرکت و کسب کار خود به استقبال این عیدفطر بروید. طرح های خود را برای ما
ارسال کنید.
نمونه طرح های پرچم اهتزاز تبریک عید فطر
برای رفتن به لیست قیمت انواع پرچم کلیک کنید.
برای اطلاع از انواع پایه پرچم و قیمت
تو دوره زمونه ای که شما همه اینستاگرام دارن و عکس ها و ویدیوهای شاخ های مجازی رو میبینن جذاب بودن و جذب کردن افراد به خودتون خیلی سخت شده.
فکرشو بکنید دخترها اگه بخوان تو دید پسرهایی که هر روز دارن این شاخهای اینستارو دید میزنن، جذاب به نظر برسن یا باید ملکه زیبایی باشن در حد تیلورهیل یا باید در حد جنیفر لوپز بدن داشته باشن ، یا اگه هیچ کدوم اینا نیستن، دست به کار بشن و اعضای بدنشون رو یکم متورم کنن. یعنی مثلا لبها، قسمت بالای شکم و قسمت تحتانی
عیدِ غدیر ۱۸ ذوالحجه در تقویم قمری می‌باشد که توسط مسلمانان شیعه برای جانشینی صریح علی بن ابی طالب در مقام امامت پس از محمدپیامبر مسلمانان جشن گرفته می‌شود. به اعتقاد شیعیان بر طبق خطبه محمد در غدیر خم علی را بعد از خود با حدیث (عربی: مَن کُنتُ مولاه فَهذا علیّ مولاه أللهم والِ من والاه و عادِ من عاداه) جانشینی ایشان را برای تمامی مسلمانان اعلام و تمام کرد. به اعتقاد شیعیان آیه سوم سوره مائده در روز عید غدیر نازل شده‌است که آمده الْیَ
 

خوب می دانم، چاره ام این است که بی چاره ی تو باشم. مرا بشکن و خراب کن و آن سان که خود می پسندی ، بساز! بنای عفوت اگر نبود ، این همه در ، از چه گشودی به روی ما؟ تا امروز که مجازات شدم مهربانی ات را این گونه نمی دانستم. نشان عفوت چیست ، نمی دانم! ولی هر چه هست ، بخشیده ای گویا ، که زبان به العفو گشوده ایم عصیانت اگر کردم ، نه اینکه ندیدمت ؛ بزرگ دیدمت. خدا دیدمت. محب ات را اگر بسوزانی ، با محبت ات چه می کنی؟ خطای ما این بود که باور نکردیم از
 
انکحتُ. عشق را و تمام بهار را !
زوّجتُ. سیب را و درخت انار را !
متّعتُ. خوشه‌خوشه رطب‌های تازه را 
گیلاس‌های آتشی آب‌دار را !
هذا موکّلی.: غزلم دف گرفت، گفت:
تو هم گرفته‌ای به وکالت سه‌تار را !
یک جلد. آیه‌آیة قرآن! تو سوره‌ای!
چشمت قیامت» است! بخوان انفطار» را !
یک آینه. به گردن من هست. دست توست،
دستی که پاک می‌کند از آن غبار را
یک جفت شمع‌دان.؟! نه عزیزم! دو چشم توست
که بردریده پردة شب‌های تار را !
مهریّة تو چشمه و باران و رودس
من الان چی بگم؟اینگار تا اومدم قطره استریل چشمی بزنم و چشمم ببندم و انگشتم بذارم پایین چشمم و نگهدارم،کنکور تموم شد.از کنکور خاطره خوش ندارم زمانی که با ع.پ و حرص خوردن بابت کنکورش گذشت رو یادم نمیره،هیچ وقت فراموش نمیکنم که سفر بودم و توی اون APP خاطره انگیز بهم پیام داد و با آنتن نصفه نیمه بهم رسید،نوشته بود تقصیر توعه تمام این مشکلات.فکرشم میکردم یه روز همچین حرفی بهم بزنه.
و بعدم قضیه کنکور و فلانی و
بیخیال
اما امروز عجیب بودا چندین بار
"شیرین"
ملقب "ام رستم" دختر رستم بن شروین از سپهبدان خانان باوند در مازندران و
همسر فخرالدوله دیلمی(387ق. ـ 366ق.) که پس از مرگ همسر به پادشاهی رسید او
اولین پادشاه زن ایرانی پس از ورود اسلام بود. او بر مازندران و گیلان ،
ری ، همدان و اصفهان حکم می راند به او خبر دادند سواری از سوی محمود غزنوی آمده است .


سلطان محمود در نامه ی خود نوشته بود : باید خطبه و سکه به نام من کنی و خراج فرستی والا جنگ را آماده باشی .ام
رستم ، به پیک محمود گفت : اگر خواست سرور ش
روز 24 خرداد ماه 98 که با ماشین شخصی به سمت نماز جمعه تهران حرکت می کردم، برنامه را به طور مستقیم از رادیو تهران دنبال می کردم.
یکی از برنامه های پیش از خطبه ها، سخنرانی علی اسکندری، عضو شورای مرکزی جنبش عدالتخواه دانشجویی بود.
وی در
بخش های پایانی این سخنان، مراتب اعتراض خود را بابت حذف رحیم پورها و
مطیعی ها از تریبون نماز جمعه و نماز عید فطر تحت فشار دولتی ها و مجلسی ها
اعلام کرد.
امّا
نکته قابل تأمّل این بود که پس از پایان این سخنرانی کوتاه،
بسم الله الّرحمن الرّحیم
لَعَلَّکَ بَاخِعٌ نَّفْسَکَ أَلَّا
یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ .(آیه 3 سوره شعرا)

"(ای
رسول ما) تو چنان در اندیشه هدایت خلقی که خواهی جان عزیزت رااز غم اینکه ایمان نمی‌آورند هلاک سازی!"


ببین حرایِ دل هرزه گردِ هر جاییبخوان به گوش دلم ، "إقرایی" مسیحایی
                                                                                                                          "ابر"
بیست و دو سال و یک ماهه هستمبا کوفتگی هایی بیشتر از بیست و دو سال و یک ماهه بودناما با امید!امید به عشقعشق اگر عشق باشد مرده را هم زنده می کندحتی در صد و دو سال و یک ماهگی هم امید دارم به باز عاشق شدن و باز و باز . 
 
× این یه اعترافه برای من که همیشه از سنم فرار می کردم چون منم از ۱۵ سالگی عاشق آدم های دست نیافتنی شدم که از من بیشتر از ۱۰ سال بزرگتر بودن!
 
× یه وقتایی نمی دونم من کیم! کسی برای خودم یا کسی برای دیگران!! 
دوست دارم برای خودم باشم . 
 
بسم الله الرحمن الرحیم

عشق سوزان است بسم الله الرحمن الرحیم
هرکه خواهان است بسم الله الرحمن الرحیم
دل اگر تاریک اگر خاموش بسم الله نورگر چراغان است بسم الله الرحمن الرحیمنامه ای را هُد هُد آورده ست آغازش توییاز سلیمان است بسم الله الرحمن الرحیمسوره ی والیل من برخیز و والفجری بخواندل شبستان است بسم الله الرحمن الرحیمقل هو الله احد قل عشق الله الصمدراز پنهان است بسم الله الرحمن الرحیمگیسویت را بازکن انا فتحنایی بگودل پریشان است بسم الله ا
مشکل اصلی زندگی ما بلد نبودن زندگی کردن و همسرداری است و بدتر از آن هم این است که دوست داریم بدون اصلاح خودمان و بدون اینکه برای بهتر شدن زندگی زحمتی بکشین به نتیجه برسیم و به خاطر همین دنبال هر رمّال و دعانویسی که بتواند برای تغییر و تحوّل همسرمان کاری بکند می‌رویم.واقعیت از این قرار است که در بیشتر موراد مشکل از خودمان است و در بعضی از مواردی هم که مشکل از ما نیست، این دعاها و این طلسم‌هایی که دعانویس‌ها برای ما می‌پیچند کاری می‌کند که م
در سال ۲۳ میلیون ایرانی به مشهد می‌روند و همچنین ۴ میلیون از خارج از کشور عازم مشهد می‌شوند. این امر باعث شده تا صاحبان قدرت و سرمایه طمع‌ورزی کنند. و بخواهند با خدعه از این فرصت استفاده کنند و به ثروت اندوزی هرچه بیشتر بپردازند. تفکر سرمایه‌داری که برای اهداف خود از هر چیزی سوء استفاده می‌کنند و قداستی در این تفکر وجود ندارد؛ لذا برای خالی کردن جیب‌ها -البته این‌روز‌ها باید گفت: خالی کردن کارت‌های بانکی- دست به اقداماتی زده‌اند که مخا
امیرالمؤمنین (ع):
مردم! شما را به یادآورى مرگ سفارش مى‌کنم،
از مرگ کمتر غفلت کنید، چگونه مرگ را فراموش مى‌کنید، در حالى که او شما را فراموش
نمى‌کند؟ و چگونه طمع مى‌ورزید، در حالى که به شما مهلت نمى‌دهد؟ مرگ گذشتگان براى
عبرت شما کافى است. آنها را به گورشان حمل مى‌کردند، بى آن که بر مرکبى سوار باشند؛
آنان را در قبر فرود آوردند بى آن که خود فرود آیند.
چنان از
یاد رفتند گویا از آبادکنندگان دنیا نبودند و آخرت همواره خانه‌شان بود. آنچه را
وطن
میبینم که کم کم دارید آماده میشوید برای تحویل سال. کی سفره هفت سین رو چیده؟ حمام آخر سال رفتید؟ آرایشگاه چی؟ و
زمان خیلی زود میگذره، خیلی خیلی زود، قدری زود که چند نفسی دیگر باید سر سفره هفت سین 99 بشینیم.
من تو این پست قصد ندارم که سال 98 را تبریک بگم، نه.
چندروز پیش بین وبلاگ های مورد علاقه‌ام که می‌چرخیدم رسیدم به وبلاگ حوا خانوم که تازه بروز شده بود، مطلب پست جدیدشون رو که خوندم انتهای پست یک سوال پرسیدن که در این پست میخوام مفصل به اون سو
هو الرحمن الرحیمدر پایگاه امیدیه بودیم، چند دقیقه ای به اذان صبح مانده بودعلی اکبر را دیدم که بعد از چهار شبانه روز، از منطقه عملیاتی برگشته بودخستگی شدید در چهره اش آشکار بودفکر کردم می خواهد استراحت کند و بعد نماز صبح بخواند؛چون خواب از چشمانش می بارید، ولی برعکس، تا اذان گفتندجانمازش را پهن کرد و آماده نماز شدبه او گفتم: خسته هستی؛ کمی دراز بکش، بعد نماز بخوانلبخندی زد و گفت: ما الآن برای همین نماز داریم می جنگیموقتی به نماز ایستاد، دیگ
وبلاگ نویس گرامی آقای اساطیری که علاوه بر دنیای مجازی در دنیای کاغذی هم می‌نویسند و در پست آخر وبلاگشان نوشته‌اند: #ایرانی_بخوانیم
من این هشتگ را اصلا نمی‌پسندم، کتاب خوانی برای من پلی است برای سفر به دنیای خیال، دنیایی که قید و بندها و محدودیت‌های اینجا را ندارد و می‌توانم لحظاتی را آن جوری که می‌پسندم سپری کنم. و این هشتگ می‌گوید این دنیا را محدود کن، حتی خیال پردازی‌هات را ببر در جایی که این تعداد محدود نویسنده آن را ساخته‌اند در حا
#دوستان عزیزی که نماز و روزه و ختم قرآن قضای اموات(ره) برگردنشان میباشد می توانند با مراجعه به منوهای بالای صفحه وبلاگ وارد گزینه نماز و روزه استیجاری شوند واین دین بزرگ را از خود ساقط کنند  /\   /\
 
104-  و من خطبة له (علیه السلام)أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ بَعَثَ مُحَمَّداً (صلی الله علیه وآله) وَ لَیْسَ أَحَدٌ مِنَ الْعَرَبِ یَقْرَأُ کِتَاباً وَ لَا یَدَّعِی نُبُوَّةً وَ لَا وَحْیاً فَقَاتَلَ بِمَنْ أَطَاعَهُ مَنْ عَصَاهُ
فیزیک پایه 2، فیزیک پایه 4، آشنایی با تپولوژی، معماهای الگوریتم،آزمایشهای فیزیک،آشنایی با جبر،متون و قواعد عربی،مدخل شعر معاصر فارسی، مدخل حماسه ملی ایران، گشتالت درمانی، رفتاردرمانی دیالکتیکی فردی،مهارت در هندسه،محافل ریاضی، مبانی آنالیز عددی، اصول نظریه مجموعه ها،معادلات مرزی، توجه آگاهی ، درمانگری فراشناختی، طرح واره تنظیم هیجان، شیمی آلی،ریاضیات گسسته و ترکیبیات،رفتاردرمانی شناختی، زوج درمانی پیشرفته، راهنمای درمان عقلانی ه
این فصل را با من بخوان، باقی فسانه‌ست *



خیلی سال گذشته (سیزده یا
چهارده سالِ پیش) از اوّلین باری که تماشایش کردم. با این وجود، نه در بینِ فیلم‌های
ایرانی و نه در فرنگی‌ها، هیچ وقت در نظرم، جایگاهش را از دست نداده. همچنان اگر
از من بپرسند، عاشقانه‌ترین و شعرترین فیلمی که تا به حال دیده‌ای، کدام است؟ قطعاً
خواهم گفت: هیوا»ی رسول ملّاقلی‌پور»!
همان اوّلین بار که فیلم را
دیدم، روحم پر کشیده بود. پاهایم روی زمین نبود. آن‌قدر گریه کرده بودم ک
آنچه لازم است در ابتدا بدانیم اینست که در وهله ی نخست بعثت پیامبر و نزول قرآن واژه ای به نام الله در این کتاب خود نمایی نمیکند.حتی آیات نخستین وحی با کلمه "ربّ" آغاز میشود:
اِقرأ باسم ربّک الذی خَلَق
بخوان بنام خدایت که بیافرید
سپس واژه الله حضورش در قرآن پررنگ تر میشود تا جائیکه تبدیل به شعار اسلام میشود:لا اِلهَ اِلّا الله
درکتاب قرآن واژه " الله " به خداوند اختصاص دارد.با وجود اینکه در قرآن اسامی متعددی برای خداوند مورد استفاده قرار گرفته ا
نهج البلاغه موضوعی
فصل اول: اصول دین
فصل دوم: فروع دین
فصل سوم: توصیف دنیا
فصل چهارم: عبادت
فصل پنجم: فضایل اخلاقی
فصل ششم: رذایل اخلاقی
فصل هفتم: فصول دیگری از نهج البلاغه
شرح جامع نهج البلاغه


خطبه های نهج البلاغه
نامه های نهج البلاغه
حکمت های نهج البلاغهمتن نهج البلاغه


متن نهج البلاغه خطبه ها
 نامه ها
 حکمت ها
ادامه مطلب را نیز ببینید
ادامه مطلب
خواجه نصیر الدّین طوسی (روانش پاک باد)  می ‏فرماید:
عارف چون از خودش ببُرد و متّصل
به حقّ گردد، تمام قدرت‏ها را مستغرق در قدرت او می ‏بیند . و تمام علوم را
مستغرق در علم او می ‏بیند که هیچ ‏چیز از موجودات از آن پنهان نیست و تمام
خواسته ‏ها را مستغرق درخواست او می ‏بیند . در این حال حقّ تعالی چشم او می شود
که با آن می ‏بیند، و گوش او می ‏شود که با آن می ‏شنود، و قدرت او می‏ شود که با آن
کار می کند، و علم او می‏ شود که با آن می داند، و وجود او می
✍✍✍
زندگی کن مرا.

قلم که آوردم   و دواستکان کمرباریک  چای ؛ بیابنشین ، تا باهم ؛ خاطره بنویسیم.
تو  بگو ، تا من بنویسم ، تو   یادآوری کن  تا  من سیاهه کنم !
یادت هست ؛ 
وعده داشتیم با خِش خِش خسته ی خیابان های آذر ؛ با ؛ بی چتر زدن به کوچه های نمناکِ کنگ ؟
با بلعیدن  بی دریغِ بوی هیزم و آتش ، با   دویدن از میان آبگیرهای کوچکِ میان رود ؟
چطور یادت نیست؟ شوق گذاشتنِ اولین رَد ؛ روی برفهای دست نخورده ی تا  صبح باریده را ؟ 
خیره شدن به چشم های تو و
این را از مادرم بپرس. او بهتر می داند. حتما به خاطر دارد وقتی هر شب  رخت ها را توی حیاط پهن می کرد، من صدای گریه اش را می شنیدم و سخت در آغوشش می گرفتم. آن وقت اشک هایش شدت می گرفت و کودکی ام خیس می شد. بعد درش می آوردم و میچلاندمش و آرام بین لباس ها روی بند رخت پهنش می کردم و آرزو میکردم زودتر خشک شود.
آغوش؟ 
این را از باد بپرس. او خوب یادش است که یک صبح، دور باغ های شهر را از زمین تا خدا حصار کشیدند. 
آخر، شب قبل بی محابا وزیده بود و دل چند شکوفه را لر
ممکنه خیلی از شما پیش از قبلا این نامه را خوانده باشید اما نامه به حدی زیباست که هرچی بخونید از خوندن اون سیر نمی شوید و پی به شخصیت والای چارلی چاپلین میبرید چارلی چاپلین یکی از نوابغ مسلم سینماست . او در زمانی که در اوج موفقیت بود با "اونا اونیل" ازدواج کرد و از او صاحب 7 یا 8 بچه شد ولی فقط یکی از این بچه ها که ژرالدین نام دارد استعداد بازیگری را از پدرش به ارث برده و چند سالی است که در دنیای سینما مشغول فعالیت است و اتفاقا او هم مثل پدر
بعله کارمون دراومد :) امشب اومده اینجا یه چمدونم آورده یکی دو تا پیرهنم تو کمد دیواری آویزون کرد. عملن باید این دسته حرها رو حالا اینجوری به زور تحمل کنیم. قربون خدا برم من دقیقن کجای زندگی م قراره روی آرامش رو ببینم؟ پسر ۲۸ سال چوب تو ماتحتت باشه خیلیه ها. کولر خاموش کرده، صدای تلویزیونو کم کنین صدای بلند حرف نزنین. دو تا پتوی تمیز تمیز رو از تو بسته بندی درآورده ریده بهشون که یه نر قراره زیر و روش پتو بندازه. این اگه فکر کرده من سرویس دهی ای قر
در عصر آهن، عصر پول و مردم ظاهر
فریب
دختران پول دوست مردان تن پرست
ظاهر فریب
در زمانی که دختران محجوب پر احساس
در بند یک خطبه اند
نران مملکت خود را مرد می پندارند
از حیوان خود پایین تراند
 در زمانی که در میان جمع در چشم زیبای تو اشک می
آید چو سیل
در دلت غم بر لبت لبخند تا نبیند کس
اشکهایی که می آید چو سیل
در زمانی که تو دختر محجوب پر
احساس زیبای وطن
محروم از قانون، درد میکشی در بند
سنت هم سخن
در زمانی که چون نرم، دین و قانون را
پتک میکوبم بر سرت
ت
 
خیلی از فارسی زبان ها عبارت زیبای ان شاءالله» را یک واژه یا کلمه می پندارند. در حالی که ان شاءالله» فقط یک واژه نیست، بلکه یک شبه جملۀ عربی است (با ترکیبی از حرف و اسم و فعل) که ترجمۀ فارسی عامیانه اش می شود: اگر خدا بخواهد» اما ترجمۀ دقیقترش می شود اگر خدا اراده فرماید»
    شکل صحیح کتابت این جمله، همین جور است که ملاحظه فرمودید. اما متأسفانه خیلی از فارسی زبان ها سهواً آن را به صورت انشاء .» می نویسند که هم غلط نگارشی فاحش محسوب می شود
بگذر
شبی به خلوت این همنشین درد

   تا شرح آن دهم که غمت با دلم چه
کرد.الف. سایه

حزن بی تاب

نغمه ای بخوان محبوبم

برای دلواپسی همه زمانه ها

که به حزن بی تاب

قناریها عادت کرده ایم

ضرب آهنگ قفسها را می شنوی؟

خیل دلسوختگانت را مرنجان

روزی چشمانت را

چشمانت را

فرمانروای همه نرگسی ها می کنم

تا در مخموری

 یک روز بارانی

از پرچین

 همه واهمه ها

 واندوه

همه دلتنگیها بگذریم

پاییز 1387 ماهشهرع-بهار

 
یکی از بدیهی ترین و ساده ترین اصولی که یک دانشجوی ریاضی، در بحث مدلسازی ریاضی یاد میگیره اینه که: "اضافه شدن هر محدودیت جدید، باعث میشه جواب مدل بهتر نشه"
-------------
جالبیش اینه که با اینکه این موضوع از نظر ریاضی کاملا بدیهیه، و در فصول ابتدایی بسیاری از کتاب های ریاضی مربوط به مدلسازی نوشته شده، مثلا در کتاب تحقیق درعملیات بازارا در تمرینات آخر فصل اول این سوال پرسیده شده که: با اضافه شدن یک محدودیت جدید چه اتفاقی برای جواب مدل میفته؟ که جوابش
عزیزدلم ؛ سلام.
در دوریت توانا نیستم. باور کن این حرفم را. الان مدت زیادیست که چشمم به چشمانت نیفتاده و دستم در دستانت گره نخورده است. روز شماری می‌کنم برایِ آن لحظه که دوباره بیینمت و جلویِ هر کس که باشد، در آغوش بگیرمت. در دوریت همچون آدمی بی پناهم و سرگردان . همچون آدمی تنها در دلِ اقیانوسی بی انتها؛ خسته از تلاش و تکیه داده به گوشه‌ای از قایق چوبی‌اش. در خیالم نشسته‌ای و مثل همیشه می‌خندی. دلم برای نشستن در کنارت در گوشۀای از رواقِ دارالم
مادر تماس گرفته بود که "با خوت نون بیار!" ، زودتر از کتابخانه زدم بیرون، هوا خوب بود و نسیمی ملایم بوی بهار را به مشامم می‌رساند؛ از همان درِ خروجی بوی عیدی فرهاد را پلی کردم تا نوروز را بیشتر حس کرده و حالِ خوبم را تقویت کنم؛ هنوز اما کمی دور نشده بودم که چشمم به مرد جوانی با لباس‌های کثیف و رنگ و رو رفته افتاد که تا کمر در پلاستیک‌های زباله‌‌ای درِ پشتی هتل خم شده بود و بطری‌های پلاستیکی را بیرون می‌کشید؛ هنوز پشت سرش بودم و مرا ندیده بود،
عکس بالا همچینی یه ماجرایی داره که اول نداشت؛ این بیت از ترانۀ فی عیونک الیسا رو خیلی دوست داشتم و گفتم بذار یه بار تو واتس‌اپ استاتوس بذارمش. یه چند نفری اومدن و دیدن و فقط یه نفر پرسید اینی که نوشتی یعنی چی؟ 
بعد گفتم خب بذار استوری اینستا بذارمش که محدودیتم کمتره و بیننده‌اش بیشتر. باز تعداد بالاتری دیدن، اما فقط یه نفر معنی‌اش رو پرسید. 
فکرم مشغول شد. تقریباً مطمئنم از حدوداً 70 نفری که این عکس رو دیدن فقط یه نفر تونسته بخوندش و معنی‌اش
مسجد دیگر جای نشستن نداشت. پر از مهمان های عروسی بود. قرار بود بعد از نماز، عقد پسرعمو و دخترعمو خوانده شود. عقد علی(ع) پسر ابیطالب و فاطمه(س) دختر محمد(ص) رسول خدا.
همهمه ای بود. پیامبر(ع) شروع به صحبت کرد. همه ساکت شدند.
قبل از خواندن خطبه گفت: این افتخار فقط برای فاطمه است که عقدش را جبرئیل پیشاپیش، روبه روی صف فرشتگان و در آسمان چهارم خوانده است.»
ای مردم و ای بزرگان قریش! من به خواستگاری تان از فاطمه پاسخ نه» ندادم؛ بلکه این خداوند بود ک
سلام دوستان
خوب تلاشها و لینک ها و صحبت هام، توی این دوهفته، یکم داره خروجی میده، خروجیش این بود مدیرکارگزاری که استخدامی اقا ممنوع هست در اون، خودش شد لینک قوی برای من که رزومه منو دست به دست کنه تلاش کنه من بتونم جایی بند بشم، هرچند هنوز کسی از جانب ایشون هنوز به من زنگ نزده ولی بنده خدا تلاششو کرده و اسکرین شاتها همه حرفاشو مرتب میفرسته که من در جریان باشم. اما خوب به واسطه استادی که کارای انالیز آماریشو انجام میدادم، به دوستش توی یک شهر د
 
 
 
عیدفرخنده ی مبعث بر هم وطنان گرامی مبارکباد
امینی در هجاز گردید  پدیدار
محمد نام اوست رحمت بُودیار
چهل شب در حرا میکرد عبادت
برای  خالق   صاحب   سخاوت
شب اخر تب وتاب در دلش بود
نوید  روشنای   محفل اش  بود
سحر رفت  فلق   آمد    شتابان
طلوع خورشید کمانی را نمایان
نسیمی از بهشت امد مشام اش
صدای را شنید آشفته  حال اش
محمد جبرائیل  هستم   سلامت
خدایت     داد   پ
تاریخ جلسه: 15-04-1398
خلاصه ی این جلسه:
این جلسه را با دو سوال آغاز می کنیم:
یک اینکه با توجه به این که جن قابل دیدن نیست، آیا خدای تعالی جن را برای بعضی افراد دیدنی کرده است و دوم این که چگونه آن را دیدنی کرده است.
باید گفت بله و خداوند متعال از تَمَثُّل استفاده کرده است و تمثل یعنی آن خدایی که مسبب الاسباب است از طریق ایجاد قالبی که در بعضی از احادیث به آن قالب مثالی گفته شده، این توانایی را به جن یا ملک داده است تا بوسیله ی آن بتواند خودش را نشان ده
دیاموند سوترا» یک خطبه باستانی بودایی است که نسل
بودایی‌ها از قرن پنجم میلادی آن را به خاطر سپرده و می‌خوانند. سوترا، که بر ذات گمراه
کننده دنیای مادی تاکید دارد، ابتدا به زبان سانسکریت در هند نوشته شد و بعد در سال
۴۰۱ میلادی به زبان چینی ترجمه شد. گفته می‌شود که تعالیم دیاموند سوترا، مثل تیغ الماس،
توهمات دنیای مادی را می‌بُرد تا واقعیت و ابدیت را روشن کند.
یک نسخه از ترجمه اصلی، روی یک طومار کاغذی زرد
رنگ به طول ۵.۵ متر چاپ شده و در کتابخا
دکتر علی_اصغر_پورعزت
چندی پیش در سفر عتبات، با ناهماهنگی‌های زیادی مواجه شدیم که موجب آزردگی و رنج زوار می‌شدند. وقتی به مدیر کاروان اعتراض کردم، گفت: به خاطر امام علیه‌السلام» تحمل کنید، ثواب داره!
من به تعبیری به او گفتم که شما به خاطر امام علیه‌السلام»، درست کار کنید و شرافتمندانه رفتار کنید و مسئولیت‌پذیر باشید!
سپس در نحوه رفتار و توقعات او از مردم اندیشه کردم و متوجه نوعی سوءاستفاده از باورهای مردم شدم! این پدیده رفتاری را تنبل
پیامبر اسلام حضرت نبی اکرم (ص)
- صبور باش که صبوری ترازوی عقل و نشانه توفیق است.
- محبوب ترین شما در نزد خدا ، خوش اخلاق ترین شماست.
- هر کس آبروی برادر مسلمانش را حفظ کند ، بدون تردید بهشت بر او واجب شود.
حضرت امیرالمومنین امام علی (ع)

- با پدرانتان به نیکی رفتار کنید ، تا پسرانتان به شما نیز نیکی کنند.
- بد ترین فرزند آنست که فرمان پدر و مادر را نَبَرَد و اطاعت امر آنها نکند.
- یعنی برای انسان این جهل کفایت میکند که ارزش خود را نشناسد.
- یعنی کسی که خو
سا‌لها قبل بعد از کلاس‌های مکتبگاه خدمت استادالعلما رفتم تا باز کمی از ایشان بیاموزم.در راه با هم می‌رفتیم و گپ می‌زدیم.استادالعلما: من خودم دنبال همسری مناسب برای تو هستم.من: دستتان درد نکند و همچنین پایتان و همچنین قلبتان و همچنین لوزالمعده و .استادالعلما خندید.استادالعلما: سعی کن در حرف‌های معمولی‌ات هم ذکر خدا باشد. مثلا می‌پرسند چطوری؟ بگو الحمدلله. می‌آیی؟ ان‌شاءالله می‌آیم. عصبانی می‌شوی، لااله‌الاالله شیطان می‌گوید کاری
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب