نتایج مطلب ها برای عبارت :

هرشب مست وخرابم

دختری را میشناسمهرشب موهای بلند مشکی اش راروی بالشت رها میکنددر رویای نوازش عاشقانهوزنی راکه در حسرت نوازش موهای سپید کوتاهشهرشب آهسته اشک میریزد صبح دخترک قبل از همه از خواب بر میخیزدموهایش رادر آینه شانه میزندوبامهارت تمام چشمان سرخ زن راپشت انبوهی از ارایشپنهان میکند.خ سعادتی_پامچال  
بودنش شبیه یک نسیم خوش که صورتهایمان را نوازش میداد و روحمان را شاداب میکرد بوداماازوقتی رفته مانند یک زله یایک طوفان رعب انگیز یا سیل یا سونامی یاگردباد ویاهرچیزویران کننده دیگه بود ،به قول مادرم انگاردرزندگیمان یک زله امده وهمه چیزروبرده و شهرخالی شده وتنهاشدیم، شهر را یک سکوت مرگ بارفراگرفته ،دیگه هیچ حرفی برای گفتن نداریم وهیچ چیزشبیه سابق نیست،حتی ارامش ازشبهایمان رخت بستند ورفتند، به گمانم دراین شهرگم شده ایم یانه سرگردان و
بودنش شبیه یک نسیم خوش که صورتهایمان را نوازش میداد و روحمان را شاداب میکرد بوداماازوقتی رفته مانند یک زله یایک طوفان رعب انگیز یا سیل یا سونامی یاگردباد ویاهرچیزویران کننده دیگه بود ،به قول مادرم انگاردرزندگیمان یک زله امده وهمه چیزروبرده و شهرخالی شده وتنهاشدیم، شهر را یک سکوت مرگ بارفراگرفته ،دیگه هیچ حرفی برای گفتن نداریم وهیچ چیزشبیه سابق نیست،حتی ارامش ازشبهایمان رخت بستند ورفتند، به گمانم دراین شهرگم شده ایم یانه سرگردان و
شب شده
و اما ماه من
همچنان در میان ابر هاست.
عزیزکم
از همان جا سلام مرا به تمام شب زنده داران برسان
بهشان بگو الان ساعت عاشقی است
بگو که به ساعت بنگرند تا بدانند کسی بهشان فکر می کند
کسی که چون خودشان تنهاست
و امشب را
به بیداری گذرانده
کسی که دلتنگ دوستانش است
واقعی
و 
مجازی
کسی که فکر میکند هرشب
اشک میریزد زیر پتو
و آن کس
منم
من

!
سلام
نمیدونم عشق چیه .نمیدونم از زندگی چی میخام .نمیدونم چرا اینجوریه همه چی .نمیدونم اسم این حسایی ک هروز تو خودم احساس میکنم چیه.کلاسردرگمم مث کلاف نخ نیستم مث ریشه ام ریشه ی های پیچ در پیچ بلندو کوتاه ک دنبالن چیزین دنبال اب.
ملت عشقو تموم کردم .عشقای مجازیم تموم کردم هرشب خیلی چیزا رو تموم میکنم ولی انگار چیزی تموم نمیشه همیشه هس.
گلهای شب بوگنبدت ازهرکجای شهرسوسومیکنددست هرآشفته ای راپیش تورومیکنددرلباس خادمان مهربانت،آفتابصبح ها،صحن حرم راآب وجارومیکندماه هرشب کنج بست حُرعاملییادمعصومیت آن بچه آهو.یادتوکوچه های شهررالبریزیاهومیکندباد :هم مثل نگه بان درت .بدو ورودغصه راازشانه های خسته پارو میکندعطرنابی میوزدازکوچه باغ معرفتهرکه می آیدحرم این عطررابومیکندخادمی میگفت که آقا:به وقت بدرقهدست زاعررا پرازگلهای شب بومیکندالهی به ثامن الحججالهم عجل لولیک الف
دوست داشتم عاشقِ اون دخترِ مو مشکی بشم ، بدونِ این که بفهمه، بدون این که یه ذره حس کنه
هرشب ساعتِ ۸ تنهایی میومد کافه و میشِست اون کنج و شروع میکرد به نوشتن.
موقعی که سرش پایین بود موهای مجعدش مثلِ درختِ بیدِ مجنون آویزون میشد و کلی به دلبریش اضافه میکرد
هرسری خودم میرفتم سفارشِش رو میگرفتم،یه قهوه ترک سفارش همیشگیش بود
همیشه هم قهوه اش سرد میشد و بدون این که لب بزنه به قهوه،بلند میشد میرفت
چشماش شده بود تمومِ دلخوشیم و هرشب به امید این که چش
سلام
نشستم توی اتاقم و دارم بوی بارون رو عمیقا میکشم توی ریه هام. هوا عالیه! بارون غیرمنتظره ترین و باحالترین اتفاقیه که میتونه توی شبهای تابستون اتفاق بیفته
ذهنم پرواز میکنه سمت شبهای شهریور چندسال پیش که هرشب بارون بود و من و کتابچه شعر فریدون مشیری کنار پنجره و یه لذت وصف نشدنی! یه احساس معلق بودن و سرخوشی فقط با بارون و شعر!
واقعا چیشد که از اون حس، از اون لذت، و از کتاب خوندن دور شدم؟؟ جوابش خیلی سخت نیست برام! ولی میخوام برگردم. به زندگی
از دور که به خودم و زندگیم نگاه میکنم میگم نه دیگه آدمای جدیدی قرار نیس ولرد زندگیم بشن زندگیم اونقدر حال بهم زن هس که خودمم میخوام ازش فرار کنم از زندگیم از خودم از اطرافیانم 
یا مثلا وقتایی که حوصله ندارم با ادمای جدید اشنا بشم نمیخوام بدونم کی اند چی اند و حتی اسمشون چیه!چون همیشه پیش خودم میگم همه ادمارو هم که بشناسم هیچ کس حاصر به شناختن تو نیس! شاید حرفام عجیب باشن و هیچکس نفهمه چی میگم. نمیدونم هرشب سعی میکنم تو ذهنم خودم با آدمی که نمیش
میگن زندگی قویترین چیز عالمه، حتی وقتی نمیخوایش، به مسیر خودش ادامه میدهراست میگن
من
هر شب
هرشب 
هر شب
آرزو میکنم هرگز صبح نشه، فردا نشه
آرزو میکنم زمان تو همین لحظه متوقف شه و تا ابد همین حالا بمونه
و نکته اینجاست که همین لحظه، گند ترین لحظه ایه که تا الان وجود داشته، و البته بهترین لحظه ای که در مقایسه با آینده وجود خواهد داشت.
برای تولدم یه پست پیشنویس کردم که تو این دو هفته وقت داشتم، دلشو نداشتم کاملش کنم. خط آخرش این بود که من بیست و چها
به نام او.
لپ تاپو روشن کردم و داریوش داره میخونه :اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد."
منتظر بودم بنویسم از امروز ولی چیزی نبود جز اعصاب خوردی های معمول خونه 
شب ها بیشتر دلم میگیره جدیدا
تنها شدم.مثل وقت هایی که تهران تنها بودم.دلم میخاد برم تهران و دو هفته بمونم اونجا!
واقعا این هایی که تو این سن با خانواده زندگی میکنن خیلی سخته!!!یا شایدم من عادت کردم به تنهایی بودن یا بهتره بگم مستقل بودن!میرم اونجا دلم برای اینجا تنگ میشه ،برای تو جمع خانواد
باید نفس بکشم    توی هوای خودم
باید ک سر بذارم     رو شونه های خودم
باید که گریه کنم   واسه عزای خودم
شبونه گل ببرم         خودم برای خودم
.
.
.
هنوووووز رویای تو دنبال منه
هنوووووز  زخمای تو رو بال منه
هنووووز از خواب خوشت میپرم هرشب.
.
.
.
انگاااار تو قلبم غم دلخواه تو مونده
هنوز قلب من همراه تو مونده
هنوز پشت سرم آه تو مونده.
.
.
.
نشد نشد ک بیام.

+ محض رضای خدا وقتی ی کار درست تو زندگیت انجام دادی خرابش نکن
احمق جان
آرامش چیزی نیس ک بشه راحت بدست
تاسحرکن بندگی درنزد رب العالمین/میرسد آرامشی هرشب به گار زمین/لذت یک قطره اشکی نیمه شب آزادی است/همنوا شودر پرستش باامیرالمومنین/یار می خواهد ولایت درسپهر عاشقی/لشکری گردد فراهم ازمیان مسلمین/راه ورسم بندگی راهرشهیدی یاد داد/میدهدمعنای زیبا ازبردین مبین/گشته ایران ولایی اسوه هر شیعه ای/پیروان برولایت راهزاران آفرین/رمی شیطان ستمگر قلب را ایمان دهد/دربهشت ایزدی باهر شهیدی همنشین/گریه واشک وتوسل میدهد رضوان حق/باولایت تاشهادت آرزویی د
بیا ببین ای برادرم خواهرت آمدزیارت ِ این تن ِ جدا از سرت آمدچهل منزل به دنبال سرت بودمپناه گریه های دخترت بودم (۲)من. به زبان ذکر یاعلی، امااو. فقط هرشب: کجایی ای بابا؟ (۲)یا ثارالله . اباعبدالله::برایت از شام غم فراوان سخن دارمهزار سوغات از این سفر بر بدن دارمدر این ره ماه شبهای حرم بودیولی چون سایبان، روی سرم بودی (۲)تو. به لبت آیه های قرآن بودمن. به دلم داغ چوب و دندان بود (۲)یا ثارالله . اباعبدالله::میان این خاک پربلا، ناله ها کردمکه هم عب
 قراره هرشب یک فیلم ببینیم و روز بعد به نقد و بررسی اون فیلم می پردازیم. شما می تونید نظراتتون رو درباره فیلم بنویسید.
(شروع چالش از شنبه 98/5/19)
 
لیست فیلم ها:
 
(2013) Prisoners
(2007) Sweeney Todd: The Demon Barber of Fleet Street
(2000) Unbreakable
(2016) Split
(2019) Glass
(2019) Once Upon a Time In Hollywood
(2010) Inception
(2019) The Lion King
(2016) Deadpool
(2018) Deadpool 2
(2019) Aladdin
(2008) The Dark Knight
(2004) Eternal Sunshine of the Spotless Mind
(2018) Spider-Man: Into the Spider-Verse
(2014) Whiplash
(2006) The Departed
(2019) Toy Story 4
 قراره هرشب یک فیلم ببینیم و روز بعد به نقد و بررسی اون فیلم می پردازیم. شما می تونید نظراتتون رو درباره فیلم بنویسید.
(شروع چالش از شنبه 98/5/19)
 
لیست فیلم ها:
 
(2013) Prisoners
(2007) Sweeney Todd: The Demon Barber of Fleet Street
(2000) Unbreakable
(2016) Split
(2019) Glass
(2019) Once Upon a Time In Hollywood
(2010) Inception
(2019) The Lion King
(2016) Deadpool
(2018) Deadpool 2
(2019) Aladdin
(2008) The Dark Knight
(2004) Eternal Sunshine of the Spotless Mind
(2018) Spider-Man: Into the Spider-Verse
(2014) Whiplash
(2006) The Departed
(2019) Toy Story 4
می روم ،می ایم 
چای میخورم در حیاط دانشگاه قدم میزنم
کتاب میخوانم .
با خودم صحبت میکنم.اشک از گونه های خودم پاک میکنم .
مثل پرنده ایی زندانی در قفس قلبم به دیوار سینه ام میکوبد و ارامش میکنم یک قرص میخورم و او این بار اهسته ترمی کوبد.
رفقایم را که با معشوقه هایشان میبینم بغض میکنم .بغضم را قورت می دهم و میخندم 
اه تنهایی عجب بازیگری از این دخترک نازک نارنجی ساخت
انجا که مادرم از من می پرسید 
خوبی؟
اشک از گونه هایم پاک میکنم و می گوی
سلام دوستان خوبمامروز خیلی خسته شده بودم از زندگی  حوصلم سر رفته بود و هیچ کاری به زهنم نمی رسید 
اصلا خیلی ناجور بود یه چی میگم یه چی میشنوید تا اینکه پاشدم یه وضو گرفته تا حالم جابیاد 
اتاقم خیلی بهم ریخته بود اصلا میخوایتم منفجر کنم اتاقم رو نمیدونید چه وضعی بود 
تا اینکه به کمک مادرم تونستم اتاقم رو جمع بکنم و یه تغیر بدم از اون موقع تاحالا حالم خیلی بهتر شده گاهی وقت ها تغیر باعث میشه تا حالات خوب بشه یادش بخیر کلاس ششم معلم راهنمایی داش
با هم نشسته بودیم روی یک بلندی ، پشت یک پارک پَرت ، یادم نیست آن خواننده ی اجنبی دقیقا چه میگفت ، اما ریتم غم آلود حرف هایش آنقدر فضا را رنج آور کرده بود که دو نخ باقی مانده را در آوردم و پاکت خالی را انداختم توی پلاستیکی که بینمان بود . نگاه مظلومی به تو انداختم ، تو هم مثل همیشه بی توجه و در سکوت یک نخ را از دستم بیرون کشیدی و برای بار نمیدانم چندم تکرار کردی که پنج نخ از تو بیشتر کشیده ام و زهرمارم بشود اگر همین امشب بدهی ام را ندهم
هنوز روشن نک
خدایا تو شاهدی ۹ تا هم اتاقیم هرشب دارن از خصوصیت بدنی زیدشون میگن! یواش یواش منم دلم میخواد! یکم میرم بیرون نشنوم! یکم هنذفری میزارم توی گوش! اما آخرش که چی؟ چه خاکی به سر کنم! کمک کن خدایا که کار شدیدا صعب است!
 
یه زمانی یه دختر از کچه رد میشد یه نفر یه چیزی میگفت مابقی غیرتی میشدن و طرف رو حالیش میکردن اون یه دختر غریبه حالا جوری موج میزنه که طرف از زیدش با تمام اوصاف تعریف میکنه چه بسا ازدواج هم بکنن چطوری میخواد توی چشم رفیقاش نگاه ک
سلام
بعد از یک سال برگشتم.
باید ازین به بعد برای یک نفر نامه بنویسم.
تنها راه ارتباط من با اون، همینجاست. فعلا از م دوره. نمیدونم چه زمانی برمیگرده و میخونه. ترس به دلم افتاده.
سلام. به خود خودت سلام
با اینکه دلتنگت هستم اما هراس دارم از دیدنت. لطفا منو ببخش.
یادت میاد پارسال تابستون تو دومین خونه مستاجریمون، چند هفته درگیر بودم تا اسم مناسب پیدا کنم برای اینجا؟
شروع کردن سخته. بهرام پور میگه اینا درد کامل گراییه. کامل گراییه خاک برسر
گرفتار
این پست با حس زیبای موسیقی خاتون عزیزم نوشته شده. همزمان پلی کنید و بذارید موسیقی به پست من، روح بِدَمه :)
امشب ماه گرفت. مثل سال‌هایی که دبیرستانی بودم و هرشب ساعت‌ها محو آسمون شب می‌شدم، رفتم که بین ستاره‌ها دنبالت بگردم.
شهر پر از نور و چراغ‌های اضافه بود. ندیدمت. دلم برات پر کشید. دنیا تنگ تر شد.
میدونی! وقتی دل آدمیزاد قد یه سر سوزن می‌شه، هیچ دو دوتایی، چهارتا نمی‌شه. بیا امشب رو تا صبح زیر طاق آسمون کنار هم بمونیم. مثلا عطرت بپیچه تو
برای دانلود سریال دلدار -ایرانی ابتدا به وبسایت شب دی ال بپیوندید
این سریال دلدار روایتی از عشق یک جوان ایرانی به نام آرش است که به خاطر بیماری
مادرش از دانشگاه انصراف می دهد تا سخت کار کند
در گیرو دار انصراف آرش در دانشگاه او با رونا آشنا می شود
و عشقی جگر سوز مجددا رقم می خورد
عشقی که آن ها را به سمتی خاص سوق می دهد
از قدیم گفتن دل به دل راه داره
مجموعه تلویزیونی دلدار یک سریال ایرانی وِیژه شب های ماه مبارک رمضان 98 است که توسط آزیتا ایرایی و م
شهریار به انتقام خیانت همسرش هر شب دختری را به نکاح در می آورد و بامداد دستور قتل اش را می داد. سه سال گذشت و دیگر دختری در شهر مانده بود جز دو دختر شاه زمان» وزیر دربار. وزیر، شهرزاد را به نکاح پادشاه درآورد.
شهرزاد به پادشاه گفت خواهر کوچکی دارم که عادت کرده است هرشب من برایش قصه ای تعریف کنم تا خوابش ببرد؛ دوست دارم پادشاه در این آخرین شب زندگی اجازه دهد تا همین یک کار را برای خواهرم انجام بدهم. پادشاه گفت دنیازاد به کاخ بیاید و قصه بشنود.
شه
هر لحظه که میگذرد،هرروز که میگذرد، احساس میکنم که دیگر این من نیستم که داخل این اتاق‌ها راه میروم این من نیستم که میرود بازار و خرید میکند این من نیستم که درس میخواند احساس میکنم که اگر لای لپتاپم را باز کنی گرد و خاک‌های چیزی که قبلا من بوده میزند بیرون رو دکمه‌های کیبرد را که نگاه کنی اثر انگشتم را میتوانی تشخیص بدهیو میدانم که اگر بمیرم تنها چیزی که میتواند ثابت کند من قبلا این جا بوده‌ام همین اثر انگشت‌هاست که تا چندوقت بعد از م
امروز بعد از امتحان روانشناسی نرفتم با بچه‌ها بچرخم و هی حرف بزنیم و بخندیم.رفتم اما حالم خوب نبود.خداحافظی کردم و گفتم این بار دیگه باید محکم باشم.باید انجامش بدم.همان طور محکم‌طور راه میرفتم و شهر را میدیدم که در غبار وحشتناک،حال داستان های سورئال را پیدا کرده بود.
مرکز مشاوره بسته بود.لعنتی!شماره‌اش را برداشتم که بعد زنگ بزنم.خودم را روی زمین می کشیدم و جلو میرفتم.آدم ها ماسک زده بودند.همه از دم.دستم را دراز کرده بودم و با انگشت هایم دیو
تمام خاطراتش اینجا،درست همین جاکنارم نشسته اند،یکی یکی به دیدارم می ایند و دور و بَرَم رو محاصره کرده اند ،هرچی بیشترمینشینم و فکر میکنم بیشتر مهمان ثانیه هایم میشوند،اماعکسهایش بزرگترین مصیبتهای تاریخ هستند،حتی درعکسهای شادومهمانی وعروسیهای شادمان، اکنون عکسهایش بوی غم میدهندحتی لبخندهایش در شادترین مراسمهایمان حال غمگین است،به عکسهایش نمیتوانم نگاه کنم حتی نگاه گذرا . هرغذایی میخورم طعم دستپختش مرا دیوانه میکند،همین باعث شده اش
تمام خاطراتش اینجا،درست همین جاکنارم نشسته اند،یکی یکی به دیدارم می ایند و دور و بَرَم رو محاصره کرده اند ،هرچی بیشترمینشینم و فکر میکنم بیشتر مهمان ثانیه هایم میشوند،اماعکسهایش بزرگترین مصیبتهای تاریخ هستند،حتی درعکسهای شادومهمانی وعروسیهای شادمان، اکنون عکسهایش بوی غم میدهندحتی لبخندهایش در شادترین مراسمهایمان حال غمگین است،به عکسهایش نمیتوانم نگاه کنم حتی نگاه گذرا . هرغذایی میخورم طعم دستپختش مرا دیوانه میکند،همین باعث شده اش
آمد محضر آیت الله حق شناس
رحمه الله علیه، ناراحت و سراسیمه که: حاج آقا چله معروف حاجتروایی زیارت عاشورا را
خواندم اما حاجتم روا نشد. آیت الله حق شناس که چشم برزخی اش زبانزد خاص و عام بود
و باطن آدمها را می شناخت، بغضش ترکید و گفت: حاجتت به مرز اجابت رسیده بود، فلان
گناه را که مرتکب شدی، قصه عوض شد.
گناه. گناه. گناه. این
لعنتی حال دلمان را خراب می کند، نعمت مان را منهدم می گرداند، قلب امام زمان مان را
می شکند، حاجتروا شدن مان را به تاخیر می ان
سلام
امیرحسینم همونی که بعد خیلی سال اومده داره مینویسه انگار نه انگار که کلی خاطره گذشته و من هیچکدومشونو ننوشتم ولی دیگ سعی میکنم از این به بعد اکثرشونو اینجا بنویسم خب اولش بگم که من دانشجو شدم دانشجوی رشته مهندسی عمران که از بچگی عاشقش بودم اما اینجوری نبود سال اول دانشگاه اینجوری بود که من انگار دوباره متولد شدم اینبار استقلال پیدا کردم موفق شدم از خودکشی دست کشیدم احساس های پوچ  و دور ریختم فهمیدم دنیا خیلی قشنگ تر هم دیده میشه تو
چرا دانش آموزان مرکز مشاوره ی دکتر علیرضا افشار موفق می شوند ؟؟ویژگی ها و نحوه ی مشاوره با دکترعلیرضا افشار :حل منظم آزمونک های مرکز مشاوره توسط دانش آموزان ارسال منظم و هرشب گزارش مطالعه ی دانش آموزان برنامه ریزی فردی متناسب با سطح دانش آموز و ازمون آزمایشی 8 جلسه تایم تلفنی برای تماس و دریافت برنامه در ماه  پاسخ به سوالات هم بصورت تلفنی و هم از طریق ارسال پیامک تمامی مراحل مشاوره در تمام ایام سال با شخص استاد انجام میشود و
 امشب خواهر گرام شام دعوتمون کردن رستوران.
امیدوارم حداقل برای مخاطبین وبم خوردن شامِ رستوران آرزو نباشه که من از عذاب وجدان دق کنم،قبلشم بگم که چی!مهم دور هم بودنِ ،بخدا شام خانوادگی کنار دریا، تو پارک ،تو خونه هم به همین اندازه برام جذاب بوده چون کنار هم بودنش اولویت این دلگرمی ِ.رفتیم رستوران بین الملی با اسم فلان چی مثلا، که مهمون ایرانی نداره خیلی.بگذریم،چادر پوشیده بودم و خب وقتی میزهای کنارمون پر شد،نگاه خارجی ها رو حس میکردم،نمیدو
بله. چند شبی هست که صدای این سریال جدید شبکۀ دو توی خونۀ ما هم می‌پیچه؛ و بله ما هم از این توفیق اجباری بهره‌مند شدیم.
اجازه بدید تا همینجای فیلم برداشت خودم رو با این توصیف تکراری‌ام شروع کنم: داستان فیلم در حد نوشته‌های نودوهشتیاست، اونم نه نودوهشتیای پیش از فوت مرحوم جوشنی، نه، نودوهشتیای همین حالا.
در ادامه باید بگم برای نشون دادن فاصلۀ فرهنگی بین دو گروه مذهبی و غیرمذهبی تا جای ممکن به گروه اول توهین می‌کنه و اختلاف بین این دو رو  انق
متن آهنگ شروین حاجی آقاپور به نام تو نبودی
Text Music Shervin Haji Aghapour Called To Naboodi
✿●✿تو نبودی وقتی ، عشق تو قلبم میمرد…✿●✿✿●✿وقتی یادت من رو ؛ تا زمستون میبرد…✿●✿✿●✿تو نبودی وقتی ؛ قلبم از تنهایی…✿●✿✿●✿تو خیالش هرشب ، واسه تو شعر میگفت✿●✿
به لینک زیر مراجعه نمایید :
 
متن آهنگ تو نبودی از شروین حاجی آقاپورmatnetaraneh.rozblog.com
دانلود آهنگ ماکان بند خدا پشتمه
♫♫ Download Ahang Macan Band Khoda Poshtame ♫♫
دانلود آهنگ خدا پشتمه با صدای ماکان بند از سایت
♫♫میم موزیک♫♫
 
آهنگ خدا پشتمه از ماکان بند که میتوانید با دوستان خود به اشتراک بزارید؛ ممنون
همچنین میتوانید برای درج نظرات خود مربوط به آهنگ خدا پشتمه در پایین صفحه نظر خود را ارسال فرمایید.
آهنگ خدا پشتمه رو میتونید از سایت میم موزیک با دو کیفیت ۳۲۰ و ۱۲۸ بصورت رایگان دانلود کنید
 
متن اهنگ خدا پشتمه ماکان بند
من خود او
ده سالم بود که یک پسر دبیرستانی به من  کرد. در زمین فوتبال با دو نفر از همسن و سالهایم بازی می کردیم که او آمد و آزارم داد.دوستانم فقط تماشا می کردند چون جراًت دعوا نداشتند، اما از فردایش متلک ها شروع شد. سرکوچه منتظر بود تو راه مدرسه اذیتم کند یا از مدرسه می آمدم، جلویم را می گرفت. من ازترس فرار می کردم یا قایم می شدم که برود.اول راهنمایی بودم که معلم ریاضی آمد سرکلاس. شبیه اون یارو بود از ترس داشتم میمردم. صدای قلبم را توی صورتم حس می
سلام
بعضی موقع ها مثل الان دلم برای نوشتن پرپر میزنه وقتی تو ذهنم مرور میکنم میبینم یکاری نکردم میفهمم ننوشتم نمیمونه برای اینده نمیفهمم خودمم دقیقا تو همین لحظه ها مثل یه قرص اکسار تو معدم جذب میشی و ارومم میکنی انگار قرار نیست دست بکشم از کارم هر روز قوی تر از قبل میشم امروز داشتم میگفتم قراره یه خونه بسازم که فول امکانات داشته باشه اما ببخشید که یادم رفتم که بگم مهم امکانات خونمون نیس مهم تویی مهم حرفاییه که تو خونه میزنیم مهم کمک هایه ک
زندگی امروزی گویا یک خواب وخیال است.خوشا براحول پیشینیان که ازاول  تا آخر عمر باهم در یک یاچندمحله ومنطقه زندگی میکردند و مدام باهم درمعاشرت وزندگی آنهادرهم تنیده بود.اصلا متوجه پیرشدن وگذران عمرنبودند چون همانطور که هرروز خود را میدیدند دیگران را هم میدیدند وباهم گرم گفتار ومعاشرت بودند تا پایان عمر احساس دلتنگی وتنهایی نمیکردند ومتوجه تغییرات نمیشدند وتغییراتی هم حاکم نبود وهمه چیز یکنواخت وزیبا بود. ما نسلهای دهه پنجاه وشصت باهمان
 
عجب سرماییگاهی دلگرمی یک رفیق معجزه ای می کندکه گویی خداروی زمین کنارت لبخند میزند


•در حنجره‌ام شور صدا نیست رفیق / یک لحظه دلم ز غم جدا نیست رفیقبگذار که قصه را به پایان ببرم / آخر غم من یکی دو تا نیست رفیق


جملات زیبا در مورد رفیق
•سایه ام امشب ز تنهایی مرا همراه نیستگر در این خلوت بمیرم، هیچ کس آگاه نیستمن در این دنیا به جز سایه ندارم همدمیاین رفیق نیمه راهم گاه هست گاه نیست


جملات زیبای رفیق فابریک


بگذار بند کفش هایت را م
خیلی از زبان آموزانم در ارتباط با شهر ناپل سوال میکنن. اخیرا هم در بستر تلگرام خیلی از کاربران از من سوال کردن که شهر ناپل برای زندگی چه جور جایی هست و واقعا زندگی در این شهر مفیده؟ وقتی از شهر ناپل صحبت میشه، دوحالت از شهر ناپل قابل تصوره. چهره ای از ناپل که همیشه مورد انتقاد افراد هست و چهره دیگه این شهر که همیشه مورد تحسین بسیاری از اشخاصی که در ایتالیا زندگی کردند قرار میگیره. در این مطلب قصد دارم شما رو با محله هایی که مناسب خرید یا اجاره خ
یک:
درخواب مردنم آرزوست .
چنانکه هیچ نبینم .چشمان شاد تورا .
وقت جان دادنم به .خدای!
دو:
می سازی از من نی . تا بنوازمت .
دردنیست که من .
از شادی تو . می نالم!
سه:
روی من حساب نکن . وقت درد کشیدن هات!
من بسیار صبور تر از آنم .که شریک دردهای تو!(.)
چهار:
مرگ خویش را باور نمی کنی.
هرشب می روی بالای ماه می خوابی .
لابه لای شاخه های درختان هی .هو می کشی .
توی رودخانه سنگ هارا بهم می زنی .
روی پنجره ی خشک .شیشه های سرد .ناخن می کشی .
من باورکرده ام!
سلام :)
شده تا حالا وقتی یه اتفاق بد براتون میوفته برای بار چندم، به خودتون بگید از شانس منه؟ من بدشانسم من دستم نمک نداره؟
من دارم سعی میکنم این جمله رو از زندگیم حذف کنم چون فکر میکنم با گفتنش فقط دارم از زیر بار مسئولیت اون اتفاق که باعث وبانیش بی دقتی و سهل انگاری من بوده شونه خالی میکنم.
مثلا من سه بار در زندگی تجربه زندگی در خوابگاه رو داشتم، یکبار در دوره کارشناسی به مدت یک ماه، یکبار در دوره کارشناسی ارشد که فقط آخر هفته ها میموندم و به
در تحقیق سبک زندگی بعمل آمده متوجه شدیم خیلی از افراد تصور می کنند داشتن زندگی سالم در این روز و روزگار غیرممکن است یا حداقل برای اکثریت افراد جامعه غیرممکن است؛ افزایش سرسام آور هزینه های زندگی و کاهش قدرت خرید، افزایش آلاینده ها، فست فود هایی که مثل علف هرز از گوشه و کنار سربرمی آورند و چه و چه این تصور را برای آنها به یقین مبدل کرده است؛ این تصور تاحد کمی درست است ولی قطعا میتوان با وجود همه این معضلات، سالم زندگی کرد و از نعمت سلامتی در هم
 
با توام ای دوست در حال و نیک          بشنو از هر مجملی فصلی بلیغ
       آن سخن کز بدایت بود طلع                جامع هر آنچه خواهی بود بل[1] 
در بسیاری از سخنرانی‌ها شنیده‌ایم: اوصیکم بتقوی اللَّه و نظم امرکم » این سخن را حضرت امیر در نامه 47 نهج البلاغه در قالب وصیت بیان داشته‌اند. نامه حاوی مضامین بسیار بلندی است که شرح آن از عهده این حقیر خارج است. اما  قصد دارم در این نوشتار به بررسی همین بند کوتاه از نامه مولا بپردازم.
 
أُوصِیکُمَا بِت
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب