نتایج مطلب ها برای عبارت :

های امشو بیی بادل بساز

معلم: سلیم جان، با مکتب» جمله بساز.سلیم: فاروق وردک حدود ده سال وزیر معارف افغانستان بود و فعلآ وزیر مشاور ریس جمهور غنی در امور پارلمانی معلم: من گفتم با مکتب» جمله بساز. جمله تو اصلا مکتب نداشت. سلیم: نخیر استاد، جمله من حدود یک هزار مکتب داشت که شما متوجه نشدید.معلم: چه گفتی؟ من متوجه نشدم؟ تو فکر کردی من احمقم؟ برو از صنف بیرون.مجیب! ایستاد شو. با پول» جمله بساز.مجیب: در حکومت حامد کرزی، فاروق وردک وزیر معارف افغانستان بود.معلم: پسرم، کج
حتما یادت هست که گفته بودم خرابمان کن
و از نو بساز، کمی دیر شده امّا هنوز هم برایمان جا گذاشته‌ای. مثلا فردا در میان
قنوت نماز شیدایی‌ات که پُر است از حس‌ دوگانه‌ی شوق عید و ناراحتی تمام شدن ماهت،
آن جایی که می گوییم اللهم اهل الکبریاء والعظمه و اهل العفو و رحمه» دقیقا
همان‌جا فرصتی دادی برای دوباره از نو ساخته شدن. سرگردانی سخت‌تر از ویرانی‌ست. ویرانمان کن و از نو بساز.
بسمه تعالی
هستیم برآن عهدی که بادل بستیم       ازعشق حسین بن علی سرمستیم 
ابناء خمینی همگی یک دستیم            چون رود به دریایی ولی پیوستیم 
ماملت گریه ی هستیم               این روضه دگر روضه درباری نیست 
ما ملت گریه ی هستیم               
باخون شده محکم علمش این کشور       قربانی سازش نشود این لشگر 
دوران بزن در رو گذشته است دیگر        اولاد علی را چه حراص از خیبر 
کافیست که لب تر کند اینجا رهبر            تاقدس که پیچ و خم دشواری نیست 
اخ
آماده ای که وارد یک نبرد جانانه بشی؟ برای نبرد در خط مقدم، در خط آتش! در خط آتش باید با استراتژی نیروهات رو پشت سر هم بچینی و دشمن رو شکست بدی! ارتش خودت رو از میان کارتهاي موجود بساز و به جنگ حریفت برو! بهشون نشون بده که فرمانده واقعی نبرد کیه!
خط آتش یک بازی کارتی جنگی ایرانیه اما با کیفیت و گرافیک سه بعدی خیره کننده که هیچی از نمونه هاي خارجیش کم نداره! باورت میشه؟
اپک مینی
معنیشو خودتون می‌دونید، پس نمی‌گم.
غر زدن فایده نداره، چون به هیچ دردی نمی‌خوره.
پاسخ به مشکلات دو گونه است:
۱-پذیرش
۲-تغییر
مثلاً: دلار هی‌گرون می‌شه، بدبخت می‌شیم.
۱-بپذیر این موقعیت رو و باهاش زندگی کن و درآمد کسب کن.
۲-تغییرش بده، نمی‌تونی تغییرش‌بدی.
کو تغییر بده.
نمی‌تونی: باهاش بساز.
غر نزن عزیزم.
حالت الانم اینه که کلی حرف دارم بزنم، یه پست دراز! خیلی دراز. ولی حال و حوصله تایپ کردن و یا حتی گفتنشونم ندارم. :/ چطوری دیروز سه هزار تا نمایش داشتم؟ چطوری؟ سه هزار تا؟ اصن نمیگنجه تو مخیلم. چیشده؟ -_-
اینقد پست گذاشتم، اینقد دری وری نوشتم، کراشم آنفالوم کرد. . :/ البته عقایدمون بهم نمیخورد ولی این چیزا برا من مهم نیست! .
یهو یادم اومد وقتی خیلی بچه بودم برا یکی ک برام خیلی مهم بود یه نقاشی سخت رو انتخاب کردم و شروع کردم ب کشیدن و بعدشم رنگش کردم
بنام خالق آزادگی بهر سازندگی
باز خرداد است و یاد آزادگی 
خرمشهر است و این همه مردانگی
بهار و سوز گرمای بی مثالش
خرداد آمده شادی سوم همیشگی
شهر من کاش شادیت پیوسته بود
ترکهاي  لب این شط وابسته بود
گرم بهر خاک همچو آتش تیرگان
کاش انصاف بود بهر این دلدادگان
مردمی که با جان و دل عاشق جانبازی
صدافسوس مانده اند در حسرت سازندگی
سالها جای ترکش مانده روی دیوارها
رد خون عشق یاران مانده در دیدارها
شهر من شهر خدا ای جان فدا
انهمه عشق بازان آمدند بهر خدا
امسال نیز، مراسم دست بوسی از مادران بهتر از هر سال دیگر برگزار شد. امسال دیگر مجبور نبودیم بچه‌ها را اجبار کنیم به دست بوسی! بلکه خود بچه‌ها بی‌قراری می‌کردند تا اسمشان خوانده شود تا به دست و پای مادرانشان بیفتند! حتما خودشون به عینه دیده‌اند که این بوسه‌ها معجزه‌ای می‌کند وصف ناشدنی!در مراسم افرادی هم بودند که از نعمت مادر محروم شده بودند؛ حس و حال آنها را نمی‌شود به قلم آورد. ای‌کاش در مراسم نبودند.پ ن١: دوست عزیزی که مادرت، رخ در نقا
ب رو میشناسید؟ ب همون دختر خاله امه که یه کمی مشکل ذهنی داره و دقیقا همسن منه.
مادر ب یک ماه قبل خونه کلنگی رو سپرد به بساز و بفروش که براشون بسازه .وقتی کل اسباب کشی تموم شد و مستقر شدن بابای من تو خیابون دیده بودشون که دارن خرده ریز میبرن بالاخره گفته بودن آره یهویی شد دادیم خونه رو بساز بفروش بسازه برامون! 
خواهر ب ما رو عروسیش دعوت نکرد.خواهر ب ما رو برای جشن سیسمونی و جهازش دعوت نکرد. ب وقتی تازه رفته بود سر کار هر وقت سراغش رو میگرفتیم ماما
 

خوب می دانم، چاره ام این است که بی چاره ی تو باشم. مرا بشکن و خراب کن و آن سان که خود می پسندی ، بساز! بنای عفوت اگر نبود ، این همه در ، از چه گشودی به روی ما؟ تا امروز که مجازات شدم مهربانی ات را این گونه نمی دانستم. نشان عفوت چیست ، نمی دانم! ولی هر چه هست ، بخشیده ای گویا ، که زبان به العفو گشوده ایم عصیانت اگر کردم ، نه اینکه ندیدمت ؛ بزرگ دیدمت. خدا دیدمت. محب ات را اگر بسوزانی ، با محبت ات چه می کنی؟ خطای ما این بود که باور نکردیم از
  با هواپیمای کاغذی خیالمبا صفای احساستبه سویم پرواز کنسرزمینی هاي سحر آمیزرا سر سبز خواهی دیدو من بلندترین تاج درخت خواهم شدتا به تو سایه و سر پناه بخشماز دو دستتدو بال فرشته بسازبرایم بازیچه رویا واندکی هم آرامش به ارمغان آوراما قبل از اینکه چیزی بگوئیبه عشق شکوفای قلبم نگاه کن((آلدا مرینی))ترجمه : سیدابوالحسن هاشمی نژاد
میدونیمشکل من اینکه نمیتونم خودمو به یه زندگیِ عادی راضی کنم![و آدم هاي اطرافم برعکس من هستن!]نمیتونم پنت هاوسم رو بیخیال شم! =)رویای تورنتوفراریِ قرمزم!پسرخالم بعد کنکور در حال روحیه دادن بودو همشون هم داشتن برای سال بعد منو آماده میکردنامروز با عصبانیت و حرص میگه انتخاب رشته کنو دلایلی رو واسم ردیف میکنه که به نظرم میاد منطقیِ.!منطق در کنارِ رویا!کدومش بهتره؟زندگیِ عادی ساختنیا از هیچی بیای رویاهاتو واقعی کنی؟ریسکه نه؟اونوقت میگن چرا ن
درس امروزم الهه ی ناز بود از کتاب"  تار و ترانه " استاد یمین غفاری. 
هنگامی که استاد میثم عنوانش کرد گفتم عالیست! بهتر از این نمیشود. ضبط موبایل را روشن کردم و  به نت جلوی رویم خیره شدم. استاد شروع به نواختن کرد و با اولین زخمه ها بر سیم هاي بی جان تار، به یکبار روحم جان گرفت. 
باز ای الهه ی ناز، با دل من بساز.
 شدم همان دختر بیست ساله ی عاشق که بارها و بارها این ترانه را با صدای مرحوم بنان در نوار کاستی که به امانت گرفته بود گوش کرد و زمزمه کرد و ا
 . یک استکان عرق کاسنی
سعدی میگه : 
عمر گرانمایه در این صرف شد
تا چه خورم صیف و چه پوشم شتا
ای شکم خیره به نانی بساز
تا نکنی پشت به خدمت دو تا
ماجرا از این قرار است که این شکم خیره هوس فلفل سبز دراز  به سر داشت و در حد ۴ تایی لمباند(فقط ۴ تای ناقابل) ، اما با لذت لمباند . فلفلها بسیار شیرین و آب دار بودند اما  از آنجایی که ذات خود را می شناختند ،احوالات درونی را در ناحیه حلق ، ملتهب ساختند . تند و تیز نبودند اما تا انتهاي مسیر را گرم کردند . گویی هیزم
از مذکر هاي
عصبی
کله شق
یک دنده
لجباز
بچـه
خودخواه
مغرور
جاهل عرف پرست
خودشیفته مامانی
بی ملاحظه
بدم بدم بدم بدم بدم بدم بدم میاد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
:|

پ.ن : اینا رو که میبینم میخوام خفشون کنم :| دلم میخواد قاتل شم !
پ.ن2 : اینا رو که میبینم میگم خدایا اینم جنس بود تو افریدی ؟ :|
پ.ن3 : اینا رو میبینم میگم خاک تو سر اون دیوانه ایی که به اسم سازش داره تورو تحمل میکنه و تهشم به خودش بابت این صبر
بی انتهاش افتخار میکنه :| مثلا چند سال زودتر پیر و چروک میشه :
حاج
علی خدا بیامرز پنج تا پسر داشت. کریم گدا، حسن آقا، مژتبی دماغ (مجتبی)، محمد و
حسین ساغی.

کریم
گدا، بساز و نفروش محله مونه. سرمایه ی اولیه اش رو دهه ی شصت و هفتاد از ژاپن
آورد و زد تو کار بساز و نفروشی. یعنی یه ساختمان می سازه و همه واحدها رو میده
رهن و بعد میره سراغ یکی دیگه. دلیل منفوریت کریم گدا توی محل دوتا چیزه. اول
اینکه واقعا گداست و دوم اینکه وقتی از ژاپن برگشت سر یه داستانی به مژتبی دماغ
نامردی کرد. مژتبی افسردگی حاد گرفت و بعدها معتاد
دو ساعت پیش میخواستم حمله کنم اینجا و کلی غر بزنم و از این بگم‌که چقد از دست ادمای به ظاهر دوست عصبانیم!
ولی به جاش فرندز دیدم :)))
بعد سنتور زدم بعد از دو ماه!و بعد دوباره فرندز دیدم!
خوشحالم که خودم بالاخره میتونم واسه همین چیزای کوچولو حال خودمو خوب کنم و نشینم غر بزنم!
خیلی وقته تلگرام نیستم!میدونی حس‌خوب میده بهم!یه حس تونستنی طور :)
امروز داشتم اینستا رو یه نیگا مینداختم یهو یه جوریم شد!انگار اینجوری شده که به جا اینکه رمان بخونیم و داستان
به صحرا سرود این چنین خارکن
که از کندن خار، کس خوار نیست

جوانی و تدبیر و نیروت هست
بدست تو، این کارها کار نیست

 به بیداری و هوشیاری گرای
 چو دیدی که بخت تو بیدار نیست

 چو بفروختی، از که خواهی خرید؟!
 متاع جوانی به بازار نیست!

 جوانی، گه کار و شایستگی است
 گه خودپسندی و پندار نیست

نبایست بر خیره از پا فتاد
 چو جان خسته و جسم بیمار نیست

 همین بس که از پا نیفتاده‌ای
 بس افتادگان را پرستار نیست

 مپیچ از ره راست، بر راه کج
 چو در هست، حاجت به دی
اول کلام واجبه که بگم.
خیلی سرد بود. :| منِ جنوبی جنبه‌ی اون همه سردی تو زل تابستون رو نداشتم. برا همینه که آب‌ریزش بینی و عطسه‌هاي پی‌درپی چند روزیه بهم دهن‌کجی می‌کنن.
دوم این‌که با توجه به صحبت‌هاي چارلی توی یکی از پستاش، ترغیب به عکاسی با سبکی شدم که جزوِ یکی از فانتزی‌هاي دست‌نیافتنیم بود. هرچند که. من از اون دسته‌ از آدمام که عکاسی رو دوست دارم اما تبحر خاصی در موردش ندارم. ولی با کمی لجاجت انجامش دادم.
۱. یک بار تصمیم گرفتم از بین
اشعار سعدیاشعار سعدیدر این مطلب مجموعه ای برگزیده از اشعار زیبای شاعر بزرگ ایرانی سعدی شیرازی را جمع آوری کرده ایم ، برای مطالعه این اشعار زیبا در ادامه با وبسایت پارسی سرا همراه باشید.اشعار سعدیشبها گذرد که دیده نتوانم بستمردم همه از خواب و من از فکر تو مستباشد که به دست خویش خونم ریزیتا جان بدهم دامن مقصود به دستمن بی مایه که باشم که خریدار تو باشمحیف باشد که تو یار من و من یار تو باشمتو مگر سایه لطفی به سر وقت من آریکه من آن مایه ندارم که ب
یک جایی می خواندم که هنر نویسندگی یعنی از کاه کوه ساختن. ولی بعدها به این نتیجه رسیدم که تعبیر مزخرفی بوده. به این رسیدم که هنر نویسندگی یعنی شکوه بخشیدن به لحظه هاي خرد زندگی، به خصوص توی داستان کوتاه. ما آدم ها راحت از پیش پای ثانیه ها می گذریم و گذران لحظه هاي روز و شب برایمان شفافیت ندارد. ابر تیره و کثیف عادت لحظه هايمان را بی شکوه می کند و راستش من عاشق داستان کوتاه هايی هستم که شکوه لحظه هاي خرد زندگی را ابهتی عظیم به آن ها برمی گردانند.
پ
دیروز عصر محمد و عطیه اومدن ملاقات بابا و من با دیدن حلقه هاي توی دستشون کلیییی ذوق کردم و روحیه م عوض شد.از عقدشون پرسیدم. یه کم گله داشتن از بعضی کارای بزرگترا. خندیدم و یه حرفایی تو جوابشون گفتم که به تجربه توی زندگی خودم بدست اومده. گفتم توی تعاملات با خونواده ها حواستون باشه که همسرتون آدم بَده نشه. یعنی اگه قراره موضوع پرتنشی به خونواده دختر گفته بشه ، این حرفو خود دختر باید بزنه و پسر نباید وجاهتش از بین بره. و بالعکس اگه مثلا قراره به ما
ما در این سایت پکیج آموزشی به شما ارایه میدهیم تا کسب درآمد میلیونی و 100% تضمینی از اینترنت داشته باشید.
به جرات میتوانیم بگوییم که در هیج جایی این روش ها ارایه نشده و شما هیچ جایی نمیتوانید این آموزش ها را پیدا کنید.
ما تمام تجربه خود را در زمینه کسب درآمد از اینترنت و کسب درآمد میلیونی از اینترنت در این پکیج جمع کردیم که خود
ما از تمام این روش ها برای کسب در آمد میلیونی استفاده کردیم.
دوستان کسب درآمد میلیونی از این روش ها صد در صد تضمینی و وا
خصوصیات یک زن ایده آل برای ازدواجمیانگین ۵ رای از تعداد ۱

زن ایده آل برای ازدواج
زن ایده آل برای ازدواج زنی است زی ، خوش اندام  و خوش قیافه . زن ایده آل برای ازدواج زنی خوش صحبت ، خوش صدا ، خوش اخلاق و شیرین است . زن ایده آل برای ازدواج زنی است خوش خلق ، خوش سیرت و خوش مشرب . زن نیکو برای ازدواج زنی بساز ، مهرن و راز دار است . زن ایده آل برای ازدواج زنی است صبور ، مهرن و خوش فکر . زن خوب  برای ازدواج زنی است مطیع و بع . زن ایده آل برای ازدواج فهیم ، ظرف
به نام خدا

 

شخصیت هاي قرآنی

 

من انیسا هستم.

بیژن شهرامی

 

دوستان خوبم سلام،من انیسا»[1]
هستم دختر بانویی با ایمان به نام آسیه[2]
که قرآن کریم از او به نیکی یاد کرده است.[3]

کاش می شد اسمی از پدرم نبرم اما چه می شود که چاره ای از
این کار ندارم. او کسی نیست جز رامسس دوم [4]که
شما او را با نام فرعون» می شناسید.البته این لقب برای پادشاهان مصر قدیم به کار
برده می شده است همان طور که کسری» لقب شاهان ایران و نعمان» لقب سلاطین منطقه
حیره[5]
بوده است.
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب