نتایج مطلب ها برای عبارت :

متن این تقاصه کدوم گناه

توضیحاتی در مورد شرم shame و گناه guilt   از دیکشنری پروفسور سلمان اختر ۲۰۰۹


گناه یک تجربه ملال آور متعاقب زیر پا گذاشتن قوانین ملی، خانوادگی یا مذهبی است یا حتی تفکر به اين زیر پا گذاشتن ( transgression ) است.

براساس نظریه فروید منشاء گناه ادیپال و برمی گردد به آرزوهای پدرکشی و
با محارم در کودکی ، و به دنبال احساس گناه نیاز به
ادامه مطلب
ایا حسین بن علی علیه السلام برای فسق حاکم (یزید) سر و سرباز و سردار خود را فدا کرد؟
پس چرا امام سجاد و امام باقر دربرابر ظلم امویان سکوت کردند مگر نبود عبدالملک مروان که سوگند میخورد من شراب میخورم وهرکس مرا به تقوا دعوت کند او را گردن میزنم؟مگر نبود که هشام اموی کعبه را قرق میکرد و با کنیزکان خود روی سقف کعبه گناه میکرد؟
و مگر نبود مهدی عباسی که گاهی به زبان شعر میگفت:یعقوب وسخنان او را رها کن و با شراب گوارا دمساز باش(منظور یعقوب بن داود وزیر
روزای خوب خدا ، 
با ظاهر تلخ یا شیرینشون ، یکی پس از دیگری ، 
میان و میرن ؛
با انواع حوادثی که ما رو با اونا درگیر میکنن . 
اينکه چه اتفاقاتی برای هر کدوم از ما میفته مهم نیست .
مهم اينه بهترین برخورد با هر کدوم از اونا بشه 
اونوقت میشه فهمید که خیلی از وقایع با ظاهر تلخشون ،
چه نتایج مثبتی برای ما داشتن ؛ 
انگار هر کدوم هدیه ای بودن از طرف خدا . 
روزای خوب خدا ، 
با هزاران هدیه ی باز نشده ی خدا ، 
در پیش روی شماست . 
گناهت هیچ  هست وگناه من فراوان است به جرم غفلت من, توشدی درگیر اين دنیاتمام جرم عالم رابه جانم نوش میباشداگر دنیا رها سازددلت را از گناه منفدای چشم مست توفدای قلب پر صبرتکه گشته مبتلای غمز جرم و انتخاب مندلم میگیرد از دنیادلم از دست دل، خون استدلم بیتاب، بی تابی قلب مهربان توستپر از مهر و صفایی توعزیز جان جانی تو دعا کردم که تاجان هست نبینی هیچ دردی تو نشی هرگز تو در بندیهمه دردت بجان منهمه شادی برای تو همه شور و نشاط زندگی باشدنصیب قلب پا
بی مزد 12 دوازدهمین قسمت مجموعه بی مزد هست که اين بار داستان بازی در دریایی نزدیک کشور اسپانیا رقم می خورد اين قسمت برای حمایت از زندانی های بی گناه ساخته شده.آریا 11 ساله برای آزادی پدر خودش از زندان سفری را آغاز کردهایلیا پدرش 40 سال سن دارد و بدون جرم و گناه بر او حبس ابد خورده است و 10 سال در زندان می باشد.
اپک مینی
امروز داشتم دفتر شعر "در بندر آبی چشمانت" از #نزار_قبانی رو می خوندم که به اين شعر برخوردم:
گناه من، بزرگ‌ترین گناه من،
ای شاهزاده دریا چشم من
دوست داشتن تو بود،
آن‌گونه که کودکان دوست دارند.
(بزرگ‌ترین عاشقان کودکانند)
+کاش یکی بود کودکانه دوستمون می‌داشت، بی هیچ کلکی، بی‌هیچ دلیلی، از ته قلب و صادقانه دوستمون می‌داشت
چه جالب است !!!
ناز را می کشیم .
آه را می کشیم .
انتظار را می کشیم.
فریاد را می کشیم .
درد را می کشیم .
ولی بعد از اين همه سال آنقدر نقاشی خوبی نشده ایم که بتوانیم دست بکشیم 
از هر آنچه که آزارمان می دهد .
آخر یکی نیست به او بگوید ما که می دانیم دوستمان نداری پس چرا 
با حرف ها و نگاه هایت کنایه مان میزنی 
اما خدایا گله ای دارم گناه من چیست ؟
خودش اول نگاهم کرد خدایا
به خواهش صدایم کرد خدایا 
گناه اين غم و جدایی گردن اوست
که او آخر رهایم کرد خدایا
#
به نام خالق هستی.
یکی از ویژگی های کسانیکه در آستانه معنویت قرار می گیرند اين است که به اختیار و حضور ذهن گناه نمی کنند.
مثلا شخصی در رویارویی باشخصی عصبانی شده و وبا پرخاشگری رفتار میکند ولی قصد چنین کاری را که نداشته و ناخواسته عصبانی شده.اين شخص با نیت ب انجام گناه جلو نرفته  وبعد از واقعه متوجه اشتباه خود شده و پشیمان می شود.
ولی شخصی هم با نیت ب انجام گناه پیش میرود مثلا شخصی عمدا میخواهد کسی را جلوی جمع سبک ویا مسخره کند وبا همین نیت ا
می‌دونم اين سوال تکراریه، اما، دوست داشتم منم از خواننده‌های وبلاگم بپرسم که دلتون می‌خواد جای کدوم شخصیت از کدوم داستان باشید؟ اگه دوست دارید در اين باره یه مقدار هم توضیح بدید.
اين هم به شناختن دید شما نسبت به شخصیت داستان کمک می‌کنه هم خودش نوعی معرفی و پیشنهاد کتاب برای خرید بهاره است.
من خودم دوست داشتم جای شخصیت ماری توی عقاید یک دلقک باشم.
آخر همه‌ی حرفا اين‌طوری می‌شم که می‌گم یه روز برمی‌گردم و لیسانس ادبیات می‌گیرم اما حالا برای کسی که دنبال یه چیز تازه و وسیعه اين انتخاب عاقلانه است؟
انتخاب بر چه اساسی؟تکانشی؟احساسی؟ حتی وابسته؟
به چه امیدی واد دانشکده‌ بشم درحالی‌که حتی مطمئن نیستم آدمایی که الآن می‌خوام به خاطرشون تصمیم بگیرم چقدر قراره بمونن و کجای زندگی من باشن و چه میزان از اون رو اشغال کنن
و آیا اين همون چیزیه می‌خوام؟اين همون چیزیه که من سال‌ها است وقتی چش
چند صباحیست که شهدا هم.
جای خالی تان در کوچه پس کوچه های روزمرگی ام نمایان است!
#خشاب ایمانم خالی شده و سقف #سنگرم چکه می کند!
دیگر در برابر #گناه ایمن نیستم!
عطش #نفس ، امانم را بریده.
قادر به تحمل نفس کشیدن در هوای،بی هوای گناه نیستم.
کمی #هـــــــــــــــوا لطفا!!
آی #شهدا با شمایم!
نیروهای #جامانده در #خاکریز دنیا،از نفس افتاده اند.
شهید راه نابودی اسرائیل
شهید محمد مهدی لطفی نیاسر
تو می‌توانی ساختمانی که بوی نا گرفته،
نشست کرده، کم‌کم پایه‌اش سست شده و ناگهان پایین می‌آید را سر پا کنی. مثل
پرنده‌های له و پخش شده‌ی حضرت ابراهیم روی کوه‌ها. گناه‌های نادانسته و
ناخواسته مثل نمناکی و به بوی نا می‌مانند. کم‌کم فونداسیون ساختار ایمان آدم را
سست می‌کنند و ناگهان پخش زمینت. مثل آن پرنده‌ها خرده‌ریزه‌هایم را
به‌هم وصل کن. مثل روز ازل محکم و بی‌نقص. لیطمئنّ قلبی».
مثل وقتی که حضرت ابراهیم را به آتش
افکندند و او فقط
 
بنا داشته باشید که گناه نکنید
امام ای حفظه الله: 
تقوا یعنی همین که مواظب رفتار خودتان باشید که خلاف امر و نهی خدا رفتار نکنید. اين، معنای تقواست.
یک وقت ممکن است سرِ رشته از دست انسان خارج شود و گناهی هم از او سر بزند. مهم اين است که شما مراقب باشید و بنا داشته باشید که گناه نکنید. اين، آن روحیه‌ی تقواست.
امشب که شب بیست و سومه یاد اون روزی افتادم که ساکت نشستم، بلند نشدم بگم چرا داری سخت‌ترین لحظه‌های زندگی یک زن رو مسخره می‌کنی،چرا تویی که با اين پوشش و اعتقاداتی داری اين‌کار رو می‌کنی.بلند نشدم بگم اون شهیدی که مسخره‌ش می‌کنی هرچقدر با اعتقادات تو نخونه بالاخره همسر و امید یک زن بوده، یکی هم‌جنس خودت، چطور به خودت اجازه می‌دی اين‌طور باشکوه‌ترین لحظات و در عین حال سخت‌ترین لحظه‌هاش رو مسخره کنی.
حرف نزدم سکوت کردم.نمی‌گم رفتم نشس
نمی‌دونم حالا که هوا گرم شده و پنجره‌ها باز، شما هم با گردهمایی ات دور لامپ مشکل دارین یا نه. امشب وقتی دیوار رو نگاه کردم و اون سیاهیِ حاصل از اجماع حضور رو دیدم، اولش با خودم گفتم چه غریزه‌ی خوبی، هر کجا که باشی تو رو به سمت نور رهنمون می‌کنه. ولی بعد فکر کردم حتی اگه تو رو دور یه مهتابی گیر بندازه.؟ 
چندین سال پیش به زندگی‌ای که در بطن هر هسته و دونه‌ای نهفته‌اس جذب شده بودم، اين‌که بالقوه بدونی مسیر رشدت چطور باید باشه و فقط منتظر ف
دارم تغییر می‌کنم و از اين همه تغییر می‌ترسم.
از اينکه محدوده‌ی امنم بزرگ‌تر شده؛ از اينکه راحت‌تر ارتباط برقرار می‌کنم؛ ؛ از اينکه دیگه دلم نمی‌خواد خودم رو توضیح بدم مبادا کسی اشتباه بفهمه؛ از اينکه دیگه با اضطراب و نگرانی آدرس کانالم رو به کسی نمی‌دم؛ از اينکه با خیال راحت هرروز اونجا غر می‌زنم، حرف‌های نگفته‌م رو می‌زنم و مثل قدیما هر بار قبل از ارسال هر پست، واکنش تک‌تک مخاطب‌ها رو در نظر نمی‌گیرم می‌ترسم.
از اينکه یه‌باره ا
سکانس اول: دخترک شاید نمیداند و بدحجابی میکند تو که میدانی نگاه نکن
سکانس دوم: پسرک شاید نمیداند و نگاه میکند تو که میدانی خودت را بپوشان
پ.ن:
دخترجان! گناه تو نگاه پسر را به دنبال دارد
پسرجان! نگاه تو ترویج میدهد اين بی حجابی را.
کل اولئک کان عنه مسئولا»
#روز_عفاف_و_حجاب
آمد محضر آیت الله حق شناس
رحمه الله علیه، ناراحت و سراسیمه که: حاج آقا چله معروف حاجتروایی زیارت عاشورا را
خواندم اما حاجتم روا نشد. آیت الله حق شناس که چشم برزخی اش زبانزد خاص و عام بود
و باطن آدمها را می شناخت، بغضش ترکید و گفت: حاجتت به مرز اجابت رسیده بود، فلان
گناه را که مرتکب شدی، قصه عوض شد.
گناه. گناه. گناه. اين
لعنتی حال دلمان را خراب می کند، نعمت مان را منهدم می گرداند، قلب امام زمان مان را
می شکند، حاجتروا شدن مان را به تاخیر می ان
هیچی بدتر از انتظار نیست . نه انتظار برای آدمی که رفته و نمیدونی که برمیگرده یا نه . اين انتظاری که من امروز دارم با چشمای خیس می‌نویسم ازش فرق داره . انتظارِ اينکه یکی با چهارپایه پلاستیکی بیاد خونه تا بتونی بعد از ۴ روز بری حموم ، انتظار برای اينکه یکی بیاد دستتو بگیره تا بتونی بلند شی و اين و مثانه پر رو برسونی به توالت فرنگی تا تخلیه شه و از شر دل درد رها بشی ، اينکه یکی غذای بینمک بیاره بذاره جلوت و آب خورش هم کم باشه و منتظر بمونی تا یکی نم
 اگر خواستیم پیش خدا خجل نشویم چه کنیم؟!


اينها که توبه می کنند، در بهشت اگر یادشان باشد که در دنیا گناه کرده اند شرمنده اند و اين شرم عذاب است و در بهشت جا برای هیچ نحو عذاب نیست .
ذات اقدس اِله کاری می کند که از یاد خود ما می رود،
از صحنه قلب ما برطرف می کند. هم پیش مَلَک می پوشاند و هم پیش فلک، هم پیش انبیا می پوشاند،  هم پیش اولیاء.
 لذا توبه کننده در قیامت وقتی وارد بهشت شد، اصلا یادش نیست که گناه کرده است تا خجل بشود،
 ماییم و اين رحمت بی ا
   1 عبدالرحمن بن حماد در ح دیثی مرفوع برخی از اصحابش نقل کند که امیرالمومنین  ع در کوفه بر منبر  بر آمد خدا را سپاس  گفت ستایش کرد سپس فرمود ای مردم همانا گناهان سه کو نه اند اين را فرمود  و خاموش نشست  واز سخن گفتن خودداری کرد حبه عرنی که یکی از اصحاب آنحضرت بود بوی عرصکرد ای امیر مومنان فرمودی گناهان سه گونه اند دم ف و بستی فرمود  من انهارایاد نکردم جز اينکه میخواستم  شرح دهم ولی تنگی نفسی بر من عارض شد که میان  من و سخن محافل شد آری گناهان 
مامان‌بزرگه بعد از ۶۰ سال دیگه هیچ passion‍ی به نماز نداره. علاوه‌ بر تارک‌الصلاة شدن، به کفرگویی هم افتاده. با خنده و شوخی بهش می‌گن چرا دیگه نمازهاتو نمی‌خونی و بعد به کیسه‌هایی که بهش وصله اشاره می‌کنه و می‌گه: با اين وضعیت؟ می‌گن آخه چه ربطی داره؟ بعد از ۲ هفته بالاخره دیشب زورکی واسه‌ش سنگ تیمم آوردند و تخت بیمارستانش رو، رو به قبله کردند تا با دلی چرکین نماز بخونه. بهش گفتند لاپورتت رو به حسینیه‌ای که قبلاً توش جانماز آب می‌کشیدی،
ما دخترها با خودمان چه کردیم که تا کسی هر صبح به ما صبح بخیر نگوید و هر شب ،شب بخیر نشنویم روزو شبمان بخیر نمی شود؟
ما دخترها با خودمان چه کردیم که تا به ما نگویند چه قدر زیبایی باورمان نمیشود که زیبا هستیم؟
ما دخترها با خودمان چه کردیم که باید یک لحن بم مردانه ی عاشق به ما بفهماند که ما با ارزش هستیم ،زیباییم،قدرتمند هستیم؟
شاید گناه از همان بازی های بچگی بود که به جای بازی فتح اوورست و اختراع برق به ما یاد دادند که مامان بازی کنیم
شاید گناه ا
دانلود صوت جلسه دهم:
تقسیم بندی بیماری بر اساس علل بیماری:
اسباب و علل غیر مستقیم
گاهی بیماری در شخصی نفوذ میکند و در دیگری نقوذ نمی‌کند(مثلا دونفری که در  جوار ویروس آنفولانزا قرار میگیرند) یا مصرف دارو  به نحو برابر، در یکی اثر میکند و در دیگری اثر نمیکند، اين گونه موارد  از نظر اسلام دلایلی نظیر گناه بیان شده است.
اسلام علت بروز بیماری‌ها  را فعل و اعمال  انسان‌ها می‌داند. یعنی گناه سبب بیماری است.
اِختِلاج یعنی اضطراب
اضطراب یعنی پرش م
پسری از گوانتانامو : حس یک زندانی بی گناه را با خواندن اين کتاب درک کنید.
پسری از گوانتانامو : آنا پررا،مترجم: کیوان عبیدی، نشر افق
معرفی:
۲پسر نوجوان که در دو کشور مختلف که از طریق اينترنت باهم ارتباط دارند. آن ها بازیبمب افکن» را اختراع کرده اند وبا گروه هم بازی شان در فضای مجازی بازی می کنند. توسط یک جاسوس شناسایی می شوند و یک شب گروهی به خانه شان می ریزند و تمام بازی کنان را دستگیر می کنند و…
بریده کتاب(۱):
جیم سرش را به نشانه ی مخالفت تکان م
اين را همه تجربه کرده ایم
و بارها از بزرگان شنیده ایم
که با تداوم و استمرار است که اتفاقات خوبِ زندگی رخ می دهد
به یک شب و دو شب نیست
 
شاید برای همین بوده که عارفان، ترک یک گناه یا عادت به کار نیک رو به مدت چهل روز مراعات می کردند
امروز فهمیدم وقتی میام و اينجا مینویسم(فقط اينجا)دلم آروم میشه.
بهم میگه تو خودت خودتو عذاب میدی خودت همش چیزای بی ارزش بزرگ کردی پیش چشمت،آدمای بی ارزش اتفاقای بی ارزش.
درست میگه.
گفت بشین کتابای نخونده ت تموم کن بیا برامون از جذابیت هاش بگو،بیا بگو کدوم خط و کدوم صفحه ش تورو تحت تاثیر قرارداد!
بیا برگرد به خودِ قبلیت؛
خودِ هفته ی قبلُ و ماه قبلُ و سالِ قبلت نه!خودِ سالها قبلت!
خودِ سرخوشُ و شادت خودِ خودت!
اينکه اين همه توانمندم تحسین برانگی
من امشب یه مولکولم، تو سرزمین مولکول‌ها.
اينجا یه سالن بزرگ و طویل و شیکه. زندگی‌مون خوبه، امکانات رفاهی متناسبه. اما یه بلندگو اينجاست که هر شب اسم چند تا از مولکول‌ها رو اعلام می‌کنه تا برن به سمت سرنوشتشون.
سرنوشتشون از اون دو تا در آسانسوری* رد میشه. دو تا در: ترکیب، انرژی‌خواه؛ تجزیه، انرژی‌زا.
امشب من هم فراخوانده شدم. قراره کلید یکی از درها رو فشار بدم و وارد واکنش بشم.
اگه ترکیب رو انتخاب کنم، داخل اتاقک، علاوه بر انرژی فعال‌سازی،
ازم پرسیدید چرا خلاصه هیچ کدوم از کتابایی که میخونم اينجا نمینویسم،راستش با خلاصه نویسی زیاد راحت نیستم و فقط دوست دارم به کسی در واقعیت کتابی که میخواد شروع کنه به خوندن و من اون کتاب رو خوندم بگم که ایا از دیدگاه من اين کتاب ارزشش رو داشت یا نه،صرفا هیچ وقت به کسی نگفتم اين کتاب رو نخون چون من دوستش نداشتم،سلایق متفاوتِ چون دیدگاه ها متفاوتِ،دیدگاه ها متفاوتِ چون سلایق متفاوتِ.
"رویا در شب نیمه ی تابستان"رو تموم کردم.فکر کنم اولین بارم بود
♨️ مادران آمریکایی علیه گناه همجنس بازی کمپین تشکیل دادند!
کمپین مادران آمریکایی برای تحریم انیمیشن Toy Story 4
مؤسسه یک میلیون مادر» کمپینی برای تحریم انیمیشن  Toy Story 4به راه انداخته است. دوازده هزار مادر آمریکایی تا به امروز، به اين کمپین پیوسته و خواستار جلوگیری از پخش اين انیمیشن شده‌اند.
دلیل اعتراض مادران آمریکایی، نمایش یک کودک با دو مادر در بخشی از اين انیمیشن است. اين مادران برای جلوگیری از نمایش محتوای (گناه) همجنس بازی به اين کمپین
طرف داره یه چی می گه که تو هم اصلا حرفش رو قبول نداری ، ولی بعد از اين که حرفاش رو می زنه با یه صدای خنده انگار تو رو مجبور می کنه به خندیدن و تایید کردن اون !
اغلب اوقات هم شکست خوردم و حتی شده خنده تلخی کردم
اما چه کنم که گهگاهی احساس می کنم دارم گناه می کنم ! با اين وجود که دست خودم هم نیست
طرف داره یه چی می گه که تو هم اصلا حرفش رو قبول نداری ، ولی بعد از اين که حرفاش رو می زنه با یه صدای خنده انگار تو رو مجبور می کنه به خندیدن و تایید کردن اون !
اغلب اوقات هم شکست خوردم و حتی شده خنده تلخی کردم
اما چه کنم که گهگاهی احساس می کنم دارم گناه می کنم ! با اين وجود که دست خودم هم نیست
توی تالار عمومی کتابخونه نشسته بودم و نمی‌دونم داشتم برای یادگیری کدوم کلمه از کدوم منبع، روند جدیدم رو می‌رفتم که اين جمله به ذهنم رسید و توی نُت گوشی‌ام نوشتمش: یادگیری کلمات سخت توی زبان‌های خارجی یه نمی‌تونمی توی خودش داره که چون می‌دونی به تونستم تبدیل می‌شه، شیرینه.
حالا دارم فکر می‌کنم اين یادگیری کلمات جدید، ساختن عبارات و حتی مفاهیم جدید هرقدر هم برای من جالب و مهم و ارزشمند باشه، گاهی آزاردهنده است. آزارش اونجایی بهم می‌رسه
چند روزی هست که خبر گم شدن دوربین‌ِ فیلم‌برداری‌شان پیچیده ، همسایه‌‌ی تقریبا جدیدمان را می‌گویم ، گویا دوربین در خانه و جایی جلوی دید قرار داشته است و کسی آمده و برده است! البته همه‌ی اين‌ها را خودش می‌گوید؛ می‌گوید که دوربین کنار تلویزیون بوده است و حالا نیست ، تمام سوراخ سُمبه‌های خانه را زیر و رو کرده است ولی دریغ ، پول نقد هم در خانه داشته است اما حتما محترم وقت پیدا کردن آن‌ها را نداشته و فقط دوربین را برداشته و متواری شده اس
آقا خابم نمیبره
اگ گند بزنم چی؟
اگ هیچی یادم نیاد چی؟
اگ سخ باشه چی؟!
اگ همش ا اونجاهایی باشه ک من حذفش کردم برا خودم چی؟!!
خدایا پشمام
منو به حال خودم رها نکن!جونه من غلط کردم هر چی گناه کردم غیبت کردم به مامان بابام دروغ گفدم منو عفو کن دهنم صاف نشه پن شمبه خدایاااااا
حسرت خوردن تو زندگی خیلی سخته، من ک کل زندگیم به حسرت خوردن میگذره، آخرشم میمیرم و به هیچ کدوم از چیزا و کارایی که دوس دارم نمیرسم، دوس داشتم یکی باشم جز اينی که هستم :/واقعا نمیشه خودمو تغییر بدم، من همینم چیکار میتونم بکنم !!!بزرگترین حسرت شما چیه ؟ 
گاهی بزرگ شدن در کوچک شدن است، اگر می خواهی بزرگ شوی در صدر مجلس ننشین، صدر مجلس بزرگ را تعیین نمی کند هر جا بزرگ بنشیند آنجا صدر مجلس است. مثل آب باش به دور از تکبر، آب با اينکه می داند عنصر حیات است ولی هیچگاه بر طبیعت سخت نگرفت و به قله نرفت، همیشه سر به زیر انداخت و در پستی منزل کرد رود شد و به دریا رسید. انسان بزرگ اين را می داند که اگر دنیا جاودانه بود مردان خدا به آن شایسته تر بودند. باور کن راه رسیدن به بزرگی سخت نیست، سخت آن ست که برای رسید
امشب دمامون هفت درجه است و خب اون کدوم عقده ایه که میخواد در بالکن رو تا صبح باز بزاره؟
احسنت،نامبرده
از اونجایی که از اول تابستون تا الان من یک روز هم تو گرمای یخچال آب کن تهران خونه نبودم،قندیل بستن رو حق مسلم خودم میدونم:دی)
بله هوا سرده اينقدر که ظهر باید با سوییشت و بافت و اينا میرفتی بیرون تازه ظهر که آفتاب وسط آسمونه:/
به دیدارم بیا هر شب
در اين تنهایی تنهاوتاریک خدا مانند
دلم تنگ است
بیا ای روشن،ای روشن تر از لبخند
شبم راروز کن در زیر سرپوش سیاهی ها
دلم تنگ است
بیا بنگر چه غمگین وغریبانه
در اين ایوان سرپوشیده
وین تالاب مالامال
دلی خوش کرده ام با اين پرستو ها وماهی ها
واين نیلوفر آبی واين تالاب مهتابی
بیا ،ای هم گناه من در اين برزخ
بهشتم نیزو هم دوزخ
به دیدارم بیا ،ای هم گناه ، ای مهربان بامن
که اينان زود میپوشندرودر خواب های بی گناهی ها
ومن می مانم و بیداد
یه مقداری فکر کردم که اين پست مربوط به کدوم وبلاگه و به اين نتیجه رسیدم که چون ربطی به کیک و شیرینی نداره و تازه تو اين وبلاگ ممکنه افراد بیشتری ببینن و دلشون آب بشه!! () پس باید بذارمش همینجا
اين شما و اين هم


لواشک آلو، دستپخت تسنیم :)

اينم بعد از اينکه روشو پلاستیک کشیدم و برش زدم و یکیشو لول کردم و هنوز نخوردم :)
از اونجایی که لواشک خیلی راحت درست میشه، حتی با وجود اينکه شیفته!ی لواشک نیستم، تصمیم گرفتم از اين به بعد هی درست کنم :) بچه‌ها کدوم
به زودی فریادش بلند میشود که ای وای بر من که هلاک شدم ! و در شعله های سوزان اتش دوزخ می سوزد او در میان خانواده اش پیوسته (از کفر و گناه خود ) مسرور بود! او گمان می کرد که هرگز بازگشت نمی کند اری پروردگارش نسبت به او بینا بود (و اعمالش را برای حساب ثبت کرد ) سوگند به شفق .
از ان جهت رمضان (رمض) نامیده شده که سوزاننده ی گناهان هست
و تو چه میدانی شب قدر چیست
بدبین شده‌ام خیلی. همه در نظرم از من پایین‎تر اند. کارهای همه بد اند؛ غلط اند. همه نادرست می‌گویند جز من. فقط راه و سِلک من درست است. گناه کنم، بغل‌ دستی‌ام درحال همان کار باشد کار او غلط است و کار من به جا. اخلاقیون می‌گویند عُجب و تکبر داری. طبیب‌ها می‌گویند از سودای بالا است. فقیه می‎گوید سوء ظن حرام است و عُجب. یون حرفم را نمی‌فهمند؛ که مشکل است.حوصله ندارم.کات.
1) نسبت به کارهایی که قبلا از انجام آن ها لذت می بردید، بی تفاوت می شوید و علاقه ای به انجام آن کار ها ندارید.
اين حالت در افراد افسرده همیشگی می باشد و هر روز برای آن ها اتفاق می افتد.
 
2) از دست دادن اعتماد به نفس و همیشه احساس گناه کار بودن.
اين احساس تقریبا همیشه و تقریبا هر روز حضور دارد.کاظم سعیدزاده
تا تقی به توقی میخوره میگن بابا مجرد که فکر و خیال نداره، متاهل ها مخصوصا اونایی که بچه دارن بخاطر انبوه فکر و خیال نمیتونن حتی شبا راحت بخوابن (چقدم نمیخوابن). میگن ای بابا مجرد که خرجی نداره، متاهل که بشی تازه میفهمی زندگی چقد سخته و خرج ها چقد بالاس! عه؟! مجردی؟! خوش بحالت. تو الان خوشبخته دو عالمی. اگه جای تو بودم هیچوقت ازدواج نمیکردم؛ تو دلم میگم الانشم غلط زیادی کردی که ازدواج کردی لابد! از اين قبیل چرت و پرتا زیاد میگن و خیلی سعی کردم
1) نسبت به کارهایی که قبلا از انجام آن ها لذت می بردید، بی تفاوت می شوید و علاقه ای به انجام آن کار ها ندارید.
اين حالت در افراد افسرده همیشگی می باشد و هر روز برای آن ها اتفاق می افتد.
2) از دست دادن اعتماد به نفس و همیشه احساس گناه کار بودن.
اين احساس تقریبا همیشه و تقریبا هر روز حضور دارد.


ادامه مطلب
دلنوشته های بهنام زرگر رامهرمزی:
گاهی سزای خواستن،داشتن،وگاهی سزای داشتن،شکستن،وگاهی سزای شکستن،فقط یک دل بی گناه است. آری دلم، که دلم برایت میسوزدچراکه تو هم به ناچارازسرتنهایی بایددرخرافات عشق بسوزی وبسازی./۱۱۹
Behnamzargar
شب قدر است و من قدری ندارم 
چه سازم؟ توشه قبری ندارم 
اگر امشب به معشوقت رسیدی 
خدا را در میان اشک دیدی 
کمی هم نزد او ما را دعا کن 
کمی هم جای ما او را صدا کن 
بگو یا رب فلانی رو سیاه است 
دو دستش خالی و غرق گناه است 
بگو یا رب تویی دریای جوشان 
در اين شب رحمتت بر وی بنوشان 

التماس دعا .
یه حالتی ام انگار روحم گرسنه ست و اصلا هم سیر نمیشه
چیکار باید بکنم؟
میخواد از همه چی یه گاز بزنه مثل تیری که منتظره از کمان رها بشه شده
منتها من میترسم زه کمانو رها کنم
نمیدونم بذارم به کدوم هدف بخوره؟ اينم خسته ست اصا صدای جیر جیر کمانو میشنوم دیگه کشش نداره میترسم بشکنه
کز کردم یه گوشه از دست اين همه تردید
میفهمین چی میگم؟
کسی میتونه پیشنهاد مثبتی در اين راستا بده دوستان؟
نمیدانم بزرگترین گناه بشریت چیست یا چه چیز می تواند باشد،اما اگر از من بپرسند بزرگترین مظلومیت بشر چیست.شاید نفس عمیقی بکشم،صدایم را صاف کنم،سیگاری گوشه ی لبم روشن کنم و بگویم:"دلتنگی بزرگترین مظلومیت بشر،که هرروز بیشتر از دیروز شیره ی جان آدم را از ابریشم خام وجودش بیرون می کشد و قوی تر از دیروز ضعیفت می کند" نمی دانم شاید اشتباه باشد اما من.از.دلتنگ بودن.خسته.شده ام!
کتاب: سلوک عاشورایی-دفتر دوم: امر به معروف و نهی از منکر
مولف: آیت الله مجتبی تهرانی
نشر: مصابیح المهدی
نکات:
امام حسین ع  برای نفی حکومت حرکت کرد - اين حرکت برای آیندگان درس دارد که ناحق را نپذیرید و محکوم کنید و اگر نهایتا فشار زیاد شد (به هر حالت زیر بار ظلم نروید) ترک مکان فیزیکی داشته باشید(ولو به چند قدم، با چند منزل یا متر یا چندین شهر یا هجرت به کشور دیگر)
دو نوع تولد داریم که یکی ولادت هست و دیگری ولادت شخصیتی که سرآغاز  شروع حرکت بندگی در
برو گریه کن.
التماس کن از خدا.
بگو نمی تونم از موقعیت گناه فرار کنم. فقط زار بزن، گریه
کن و ازش بخواه.
اونقدر اين خدا کریمه که موقعیت گناهو فراری میده.
تو فقط میون گریه هات بگو:
دیگه نا ندارم بلندشم
بگو میخوام گناه نکنم ها ولی زورم نمیرسه.
معجزه میکنه برات.
فقط شرطش شکستن دله. خیلی گریه کن.
*************************************************************
و یا از امام زمانمون کمک بخوایم.
میگه به آقای بهجت گفتم: نفسم خیلی اذیتم میکنه.
گفت: شکایتش رو به امام زمانت کن.
بهله و در اولین روز چهله ی ترک گناه با وجود اينکه سعی کردیم حالا به قول خودمون کلی دعا بخونیمو از اين حرفا ما چن تا هم اتاقی با چن تا دیگه بحثمون شد که خداروشکر بخیر گذشت .
امیدوارم خداوند مهربان در تمام لحظات یار همگی ما باشه.
بیشتر از اين براتون نمیتونم بنویسم صبح باید برم بیمارستان .
پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم. ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم. سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود. اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به وضوح حس می کردیم.
می دونستیم بچه دار نمی شیم. ولی نمی دونستیم که مشکل از کدوم یکی از ماست. اولاش نمی خواستیم بدونیم. با خودمون می گفتیم، عشقمون واسه یه زندگی رویایی کافیه. بچه میخوایم چی کار؟ اما در واقع خودمونو گول می زدیم. هم من هم اون، چون هر دومون عاشق بچه بودیم.


ادامه مطلب
1- عشق چه رنگیه؟2- دوست داری چطوری بمیری؟3- اگه یه مداد و پاک کن داشتی چی رو به دنیا اضافه و چی رو کم میکردی؟4-اگه یه عینک داشتی که میتونستی ذات آدما رو ببینی، اولین نفری که میدیدی کی بود؟5- اگه دوباره متولد بشی دوست داری محل تولدت کجا باشه؟ (کدوم شهر، کشور، .)6- چرا نمیتونی چیزی رو اختراع کنی؟ :) اگه بتونی، چی اختراع میکنی؟
ادامه مطلب
ابن سیرین گوید:اگر کسی به خواب دید او را تب پیوسته بود،چنانچه زمانیش رها نمی‌کرد دلیل که پیوسته به فساد و گناه مشغول است ،توبه بای کرد تا از عقوبت نجات یابد.
کرمانی گوید: اگر کسی بیند تبش دراز است دلیل که تنش درست وعمرش دراز است .اگر بیند وی را تب اندک است تاویلش به خلاف اين است.تعبیر تیوب | بزرگترین سایت تعبیر خواب
 آبونمان جعلی از حضرت باقر  ع  حیث کند که فرمود ای بونعمان مردم تو را بخوردت مغرور نکنند و با مدح و ستایشت تو را از خودت غافل تکانند زیرا  سرای کار وارداتی بتو رسد نه بانها ورودت را چنین و چنان یعنی سخنان بیهوده بپایان مبر زیرا بات و کسی هست که کردار تو را بر تو نگهدارت و یاد داشت کند و نیکی کن و زیرا من ندیده ام چیزی را برای تدارک گناه گذشته و کهنه بهتر و شتابگر از کردار نیکی که تازه باشد
صوت: URL
دروس آقای تبریزیان قسمت ۱۳:

عمومیت گناه نسبت به ایجاد بیماری:
آیا هر گناهی میتواند سبب بیماری شود؟
حدیث: حضرت رسول ص: هرگام مومن گناهی مرتکب شود خداوند او را به فقر مبتلا میکند و اگر اين فقر کفاره گناهش نبود اورا به بیماری مبتلا می‌کند واگر باز هم کفاره گناهش نبود اورا به ظلم و ترس از سلطان یا حاکم مبتلا میکند.
برداشت از حدیث:
۱:برخی کناهان کفاره اش فقر است و برخی کفاره اش بیماری و برخی کفاره اش ظلم سلطان و ترس از سلطان است (به جهت شدت آن
چه دنیای کوچیک و عجیبیه! فکر نمیکردم دوسال از پست یکی مونده به اخرم گذشته باشه فکر نمیکردم بازم دوسال از زندگیمو حروم کرده باشم منی که هربار با خودم عهد میبندم. عزیزم شش سال زمان کمی نیست نمیدونم حسم بهت چیه به تویی که تاحالا یه بارم لمست نکردم به تویی که تو ذهنم بوی عطری یه بوی عطر تند که اصلا دوست ندارم، به تویی که سرتا پا تفاوتی با من به تویی که یه نقطه نظر مشترکم نداریم، نمیدونم چرا دوستت دارم نمیدونم چرا هربار میبخشمت نمیدونم چجوری یادم
برای دومین بار از مترو استفاده کردم قطار شهری مشهد بر خلاف تهران خلوت بود و از ازدحام خبری نبود.
رفتم بیمارستان امام رضا(ع) وارد نبودم ازکجا باید برم و به کدوم قسمت باید مراجعه کنم!
به خانمی که اونجا بود گفتم دستم ضربه دیده باید به کدوم دکتر نشون یدم؟گفت ارتوپد.
گفتم استخون دستم طوریش نیست.
گفت باید ارتوپد تشخیص بده ولی دکتر نداشتن گفت فردا ساعت 7 اونجا باشم.
فکر نکنم برم گرچه شایدم رفتم.
پرسید دستت چی شده؟
گفتم یه ماشین لطف کرد بهم زد بعدش دس
بابا امروز یه کلیپ برام فرستاده بود از گناه حرف زدن با نامحرم .غیر مستقیم داره بهم میگه حواسم خیلی به خودم باشه ، اينکه دورم ازش شاید نگرانش کرده باشه ، پدره دیگه ، خواستم بگم کسی با ما هم کلام نمیشه ، کلا نیروی دافعه ی ما قویه ، جای نگرانی نیست نازنین پدر .خخخخ ، البته شایدم بدون منظور فرستاده باشه چون تا الان که ماه دختری بودم برای پدر خخخخقربون اون دل نگرانت بشم مهربان پدرم .
هیچوقت هیچ چیز رابی جواب نگذارجواب نگاه مهربان رابالبخندجواب دورنگی راباخلوصجواب مسئولیت راباوجدانجواب خشم راباصبوریجواب گناه رابا بخشش.
 
افکار منفی مثل  حسادت، نفرت و خشم نسبت به دیگرانمثل اين است که زهر بخوریم اما امیدوار باشیم دیگران بمیرند.
 
پولدار بودن یا نبودن،ازدواج کردن یا نکردن،درس خوندن یا نخوندن، 
خوشگل بودن یا نبودن، مساله اين نیست،مساله خوشحال زندگی کردنه! لذت بردن!
دیدید خیلی وقت‌ها به عکس تلویزیون‌های سیاه و سفید قدیمی، نوار کاست،رادیو، عکس‌های سیاه و سفید، ماشین‌های قدیمی، آسیاب‌های قدیمی،خونه‌های کاه‌گلی و . نگاه می‌کنیم ، ناخواسته می‌خندیم و انگار پرتمون کردن به خیلی سال پیش؟ می‌گیم" اينا خیلی قدیمین‌ها، زمان بی‌بی‌ و آبواهای ما(پدربزرگ‌های ما) اينا مد بوده، همه از اينا داشتن، ما هم ته بچگیمون یه چیزهای قدیمی از اينا دیدیم ."!
 آره، خلاصه که کلی حال می‌کنیم با اين چیزهای متروک و قدیمی!
اگه می تونستین یکی از صفات یا ویژگی های بشر رو حذف کنین ، کدومو حذف می کردین؟ (مثلا مهربانی، هوش، خلاقیت، غرور، مدنیت و هزارتا چیز دیگه) 
لطفا فکر کنین و جواب بدین، چرا شو اگه بگین که خیلی بهم کمک کردین، الان به جواب نرسیدین منو یادتون نره وقتی به جواب رسیدین بیاين بگین :دی
توی اخرین روزهای سال۹۷ و دهه ی دوم زندگیم بعد از ۸۰۰کیلومتر راه اتفاقی برام افتاد که الان میشه گفت جز اندوخته های ذهنیم و خودم تقریبا هیچ چیز دیگه ای ندارم . ۹۸ برای من از صفر شروع کردنه صفره صفر. ناراحت نیستم اصلا پذیرفتمش شاید اين بار بهتر بود شروعم .با اينکه از هیچ کدوم از کارای گذشتم پشیمون نبودم و نیستم . ولی شاید اين شروع بهتر باشه . سال نو مبارک . شروع تازه ای داشته باشین پست های بهتری خواهم نوشت  
یه روز مسؤول فروش، منشی دفتر و مدیر شرکت برای ناهار به سمت سلف قدم می زدند. یهو یه چراغ جادو روی زمین پیدا می کنن و روی اون رو مالش میدن و غول چراغ ظاهر می شه. غول میگه: من برای هر کدوم از شما یک آرزو برآورده می کنم…
منشی می پره جلو و میگه: اول من ، اول من!… من می خوام که توی باهاماس باشم، سوار یه قایق بادبانی شیک باشم و هیچ نگرانی و غمی از دنیا نداشته باشم … پوووف! منشی ناپدید می شه…


ادامه مطلب
دیشب که یخچال رو شستم خراب شد :| فریزر کار می‌کرد ولی یخچال رسید به ۳۹ درجه. صبح زنگ زدم تعمیرکار مجاز! اومد. قبل از اينکه برسه رفتم از عابربانک پول نقد بگیرم که دستمزدشو بدیم. پولو گرفتم و برگشتم. همین که وارد خونه شدم دیدم فقط پول و گوشی تو دستمه و کارت نیست. بدوبدو برگشتم، تمام مسیر روی زمینو نگاه کردم و چون نبود رفتم بانک و گفتم فکر می‌کنم که کارتم تو دستگاه مونده. البته می‌دونستم که عابربانک اول کارت رو پس میده، بعد پول میده به آدم، ولی گفت
تو اين صفحه توضیحات خیلی خوب و کاملی درباره شهید حسین کاووسی فر نوشته شده
http://defapress.ir/fa/news/205140/شهید-حسین-کاوسی-فربنده-مخلص-خدا-مطیع-امام-و-عاشق-شهادت-بود
 
اما اين هم خاطرات گروه مون : (هر کدوم از زبان یکی از بچه های گروهه)
ادامه مطلب
وقتی مجرد بودم ، پسرعمه م منو میخواست و من نمیخواستمش. بعد از چند سال و کلی برو بیا ، جواب منفی قاطعی دادیم و همین جواب ، کینه و کدورتی شد در دل عمه م از من و مامان خدابیامرزم. کینه ای که ترکشاش تو یک سال اخیر حتی به خواهر معصومم هم اصابت کرده. کدورت یه طرفه ای که انگار تموم شدنی نیست. من ۵ ساله دارم از عمه هام خون دل میخورم و هنوز سر پام. سر پام و یک ذره هم به قطع رَحِم فکر نمیکنم. من هنوزم میرم دست و روبوسی میکنم و در مقابل خنده های تصنعی پر از خشم
آشنایی با معارف مهدویت 

☝️اولین وظیفه ی شیعه ی امام زمان (عج) و منتظر حضرت، شناخت امام است، آقا امامت را بشناس!؟ بدان که امامت چه کسی است! 
آقا من می شناسم، فرزند امام حسن عسکری (ع)ست،متولد 255 است ،غیبت صغری کرده،الان غیبت کبری ست،ان شاءالله می آید !! اين شناخت که نشد شناخت!؟اگر قرار باشد شناخت اين باشد؟! دشمنان ما بیشتر از من و تو امام را می شناسند!!  ⚠️
⚠️در سازمان سیا آمریکا یکی از قطورترین پرونده ها٫ پرونده امام زمان (عج) است ،فقط عکس آقا
وقت‌هایی هست توی زندگی که دلت میخواد یکی محکم تت بده و بگه بیدار شو. چشماتو باز کنی و ببینی همه چی خواب بوده. هیچ کدوم از سختیا، غصه‌ها، درد‌ها واقعی نبودن و همه چی تموم شده.
وقتایی هست توی زندگی که احساس می‌کنم لایق خیلی از چیزایی که دارم نیستم که واسه من دارن حروم میشن، مثل علمی که بهم غرور داده یا احساس پاک عزیزایی که بلد نیستم چطور قدرشو بدونم.
یه وقتایی دوس دارم توی زندگی هیچی نفهمم. شبیه مریض دیپ کمای آی سی یو که زیر ونتیلاتوره.
عمر، که تا اون موقع فقط گوش می داد، خیلی مؤدب گفت: من یه حرفی دارم . خیلی دیده م که شیعه ها از اماماشون چیزی طلب می کنن یا درخواست شفاعت می کنن؛ در حالی که بخشش فقط مخصوص خداست. خدا خودش گفته از من بخواید تا جوابتون رو بدم. اما شیعه ها خیلی وقتا از ائمه طلب می کنن. اين از نظر اسلام اشکال داره.» سعی می کرد مؤدب صحبت کنه.
گفتم: اين کار به اين معنی نیست که اين افراد یا مثلاً پیامبر جایگاه خدایی دارن. شما اين مسئله رو کامل متوجه نشده ید. اين کار به نو
عده زیادی معتقدبودندنسل فرشته های مرگ وجادوگران باتعددساختن مجسمه هایی که درپای آن معادلات گناه آلودرخ میدهدرابطه مستقیم داردودوست نداشتن دریک کشورصنعت تندیس سازی باشد.
باراک اوباماجهت فروش دختربه پای مجسمه آزادی آمریکارهسپارشده بود.راهی که جهت سیرتکاملی آن مشخص بود.
یک فردبازیگرکه مجسمه هارافقط تندیس میدانست دربرابرمجسمه آزادی درخواست خریدوفروش برده رامطرح نموده بود.
آنگونه که مشخص بوددرون بدن دخترمهمترازهرچیزدیگری بودزیراازطری
خصوصیتی در سگ ها وجود دارد که بسیار شباهت روان شناختی به انسان دارد. تا بحال روی اين ویژگی قابل توجه! بدیهی! علنی! اندیشه نکرده بودم. 
در نزاع سگانه تنهایی وجود دارد امّا با قدری خون و پارگی معنا و ارائه می شود. وقتی دعوایی در بین سگ ها بوقوع می پیوندد _ فرضاً، خویشاوند، خویشاوندان، رفقا، نه تنها میانجی نمی شوند، که بل که خود جزو مهاجمان هستند.
ذهن من به اين فرم اين مسئله را در آورد: روزی من از تو یاری خواستم، تو یاری ام نکردی. تنهایم گذاشتی و دست
زیر پست یه پیج با نویسنده ش بحثم شد 
اسم پیج chera raha khonbas هست .
در آخر متهم شدم به توجیه خیانت ، و فمینیست بودن 
خب اگه میدونستم ادامه رمان اين پیج تهش منجر میشه ب اينکه نویسنده زن دوم بشه عمرا اگه میخوندم 
خدایا هیچ وقت من را در چنین شرایط قرار نده 
البته مطابق گفته های نویسنده مجبور به ازدواج دوم شده ولی باز دلبریش برای شوهرش و عشقش برام قابل هضم نبود کلا اعصابم خرد شد 
آخرش بلاکش کردم 
و اينکه ناراحتم تو جامعه ای زندگی می کنم که زن دو
 یک ترم از دانشگاه گذشت و من به اندازه ی چندسال زندگیم تجربه کسب کردم و آدم هایی که فقط توی فیلم ها دیده بودم و توی داستان ها شنیده بودم رو برای اولین بار توی زندگی واقعیم باهاشون برخوردم. 
ماجراها و اتفاقات زیادی برای یک کلاس چهل و پنج نفره در ترم یک! که هیچ کدوم از ما پیش از اومدن به دانشگاه باورمون نمیشد به اينجور محیطی پا بگذاریم.
اين بار خیلی خوب با مفاهیمی همچون دورویی، منفعت طلبی، نامردی و به قول یکی از دوستان لاشی بازی آشنا شدم. و یاد گر
به
خودمان دروغ می‌گوییم؛ بارها و بارها اين‌گونه بوده است. به خودمان دروغ می‌گوییم
تا غم‌ها زمین‌مان نزنند. خودمان را می‌نشانیم جای حق و دست به قضاوت می‌زنیم؛ می‌دانیم
مقصریم، اما همیشه گناه‌کار دانستن دیگری بیشتر آرام‌مان می‌کند؛ دروغِ اندوه‌گریز»،
دروغِ دل‌انگیز»، دروغِ مصلحت‌آمیز» یا همچو چیزی.
توی آزمایشگاه ایستاده بودیم تا نوبتمون بشه واسه دیدن نمونه ی زیر میکروسکوپ. صدایی پشت سرم گفت: انقدر بدم میاد از اين آدمااا. برگشتم و دیدم داره به من نگاه میکنه. بهش گفتم از کدوم آدما؟ گفت شما قدبلندا که حق ما رو خوردین. بار اول نبود که اين حرف رو میشنیدم. بهش گفتم از آدمایی که سرماخوردن و بیحالن چی؟ خندید گفت نه از اونا خوشم میاد. اون یکی گفت وقتی مریض میشی چقد مظلوم میشی. زود برو خونه حالت بده.
نمونه رو دیدم. ازش عکس گرفتم. کوله م رو گذاشتم ر
توجه: هرانچه در متن بیان شده احساس من نسبت به عروسی های متداول هست نه قضاوتم در مورد اشخاصی که اين کارو میکنن. و نهایت احترام رو برای عقیده و سلیقه هرکسی برای شروع زندگیش قائلم.  
 
 
پارسال همین ساعتا بود که من مثل همه اتفاقاتِ قبل از عروسی، توی روز عروسیم هم شبیه عروسای دیگه نبودم. و اين البته تصمیم خودمون بود. نمیخواستم توی عروسیمون گناه باشه و هیچ علاقه ای هم نداشتم که مثل عروسی های متداول برم ارایشگاه و بعد یه چادر بندازم روی سرم کورمال ک
مجنون شدم که راهی صحرا کنی مرا
گاهی غبار جاده ی لیلا، کنی مرا
کوچک همیشه دور ز لطف بزرگ نیست
قطره شدم که راهی دریا کنی مرا
پیش طبیب آمده ام، درد می‌کشم
شاید قرار نیست مداوا کنی مرا
من آمدم که اين گره ها وا شود همین!
اصلا بنا نبود ز سر وا کنی مرا
حالا که فکر آخرتم را نمی­کنم
حق می­دهم که بنده دنیا کنی مرا
من، سالهاست میوه ی خوبی نداده ام
وقتش نیامده که شکوفا کنی مرا
آقا برای تو نه! برای خودم بد است
هر هفته در گناه، تماشا کنی مرا
من گم شدم ؛ تو آینه
سلام
سوالی که میخوام بپرسم شاید یه کم مسخره به نظر بیاد، اما فکرم رو خیلی مشغول کرده، من همه رو با جزئیات میگم چون به نظرم کوچیکترین حرکات ما در طرف مقابل اثر میذاره، میخوام بدونم اشتباهم کجا بوده تا برام درس عبرت بشه. کسانی که تجربه ی اين چنینی یا چت کردن تو فضای مجازی رو داشتن یا اطلاعاتی دارن که میتونه به من کمک بکنه ممنون میشم جواب بدن .
حدود یک هفته ی پیش یک آقایی در اينستاگرام به من پیام داد و یه کم احوال پرسی کرد و چند تا سوال درباره ی اين
شهروز انزلچی بود

بخاطر همین حس خوبی بهش نداشتم
سر کلاس ها دیر میومد

همیشه هم ته کلاس مینشست ،ازکنارمم که رد میشد بوی سیگارش سرمو میبرد.
و.
تو امتحان آخر ترم ،تو یک سالن بزرگ که 300 نفر جا میشدن ،از شانس بد، جاش بغل دستم افتاد:|
اعصابم خورد شد تو دلم گفتم :حتما تقلبم میخواد:((
اصلا نگاش نکردم رومم به سمت چپم کردم که چشم تو چشم نشیم.
آخرای امتحان یک باری صدام کرد اما جواب ندادم.
برای بار دوم که صدام کرد ،تو دلم گفتم حالا فوقش یک سوال نشونش میدم
تا ن
وبلاگ نویس گرامی آقای اساطیری که علاوه بر دنیای مجازی در دنیای کاغذی هم می‌نویسند و در پست آخر وبلاگشان نوشته‌اند: #ایرانی_بخوانیم
من اين هشتگ را اصلا نمی‌پسندم، کتاب خوانی برای من پلی است برای سفر به دنیای خیال، دنیایی که قید و بندها و محدودیت‌های اينجا را ندارد و می‌توانم لحظاتی را آن جوری که می‌پسندم سپری کنم. و اين هشتگ می‌گوید اين دنیا را محدود کن، حتی خیال پردازی‌هات را ببر در جایی که اين تعداد محدود نویسنده آن را ساخته‌اند در حا
به نام خداوند بخشنده مهربان.
ستایش مخصوص خداوند است و ستایش برازنده اوست آنچنان که شایسته حضرت اوست. ستایشی بسیار.
و به او پناه میبرم از شر نفسم. چه همانا نفس به زشتی بسیار فرمان میدهد جز آنکه پروردگارم رحم کند. و به او پناه میبرم از گزند شیطانی که گناه بر گناهم می افزاید.
و به قدرت او از هر گردنکش نابکار و پادشاه ستمکار و دشمن قهار دوری میجویم.
خدایا مرا از سپاهیانت قرار ده چراکه همانا تنها سپاه توست که پیروز است و مرا از حزب خود قرار ده که
دوست دارم تنها باشم و نباشم. دوست دارم دوستانی داشته باشم و دوست ندارم. دوست ندارم تنها باشم یا در واقع ازش میترسم اما دوستش هم دارم، ازش لذت هم میبرم. آدم های جدید رو دوست دارم، ازشون بدم هم میاد و گارد میگیرم. عاشقی رو دوست دارم و دوست هم ندارم. با نقص هام کنار میام و نمیام. دلم میسوزه برا آدم ها و نمیسوزه، حقشونه. دلم میگیره از غروب و تاریکی و صدای باد و نبودن یار و ضعف ها و اتوبوس های زشت و شلوغ و بوهای بد تو مترو و پیری و گذر عمر و غم و عدمِ شاد
خداجونم چی میشد من ی ذره ی ذرها شانس داشتم بگو ی ذره ندارم که نیس ندارم شانس اين همه دعا و تلاش کردم اخرش هیچ که هیچ ۳ تا گزینه برای دعا گذاشتمیکیش که خیلی شیک پر شد و بزادرده نشددومیشم بگیر نگیر داره  که فک نکنم بشهسومیشم که عمرن بشههمیشه فک میکردم تورو دارم ولی خیلی وقته فهمیدم منو ندوستحرفا دعاهام برات بی اهمیتهمنو دوست نداری شاید من بندت نیستمای کاش میتونسی با براورده کردن ارزوم بعم ثابت کنی دوسم دازی۲۲ سال دعا کردمو هیچ کدوم براورده نش
توی همه زندگیم،
به اندازه الان، 
از آینده دنیا وحشت نداشتم.
به طرز وحشتناکی از دنیا ناامیدم،
و فکر میکنم آینده چیز درخشانی نخواهد بود.
تنها کاری که میخوام بکنم اينه که حداقل دیگه بچه نیارم. که اون بیچاره مثل من آرزو نکنه کاش تو دوره اشکانیان یا زندیه یا حتی همین قاجار به دنیا اومده بود و تا الان هفت بارم کفن پوسونده بود.
و قرار نبود ریخت اين دنیا رو ببینه.
دنیا رو در مرز میبینم و حس میکنم بزودی خبرهای بدی برای تمام دنیا در راهه. خیلی نگر
داستان مربوط به تصمیم گیری در مورد اينکه در روز پنجشنبه قبل از سفر اول برای فیلم مدیریت سرمایه وقت بذارم که چند هفته ای است باز است یا برای پیدا کردن آدرس گلخانه در شمال و بررسی خاک برگ مناسب برای آوردن از شمال؟
به نظرم با یک سوال ساده ولی راهبردی می توان اولویت را تشخیص داد:
اگر به هر دلیلی وقت نشه گذاشت برای هیچ کدام شون، کدوم بیشتر اذیتت میکنه؟
خوب با اين سوال مشخصه که جواب اولویت دادن به کارها و بررسی های قبل از مسافرته چراکه فرصت کمی برای
یک خطای کوچک،
زنجیره ای از اعمال اشتباه را به دنبال
دارد.
تا اين که سرانجام به یک مسئله ی بزرگ
تبدیل می شود.
آدم ها در مواجهه با اشتباهِ خود» چند دسته اند:
    . اصولا اشتباه نمی کنند.
    . با آگاهی از خطای خود، به سرعت زنجیره را می شکنند.
    . صبر می کنند تا نتایج زیان بار آن به بار نشسته و آن موقع به فکر حلِ مسئله می افتند.
    . نتایج زیان بار اين اشتباهات مکرر را دیده و در جواب تنها به بخت و اقبال خود ناسزا می گویند!
    . هیچ گاه از اين اشتباه آگا
ان عزیز؛قبلترها راهزنی عنوان شغلی بود و با داروغه هم مالیاتش خشکه حساب می شد،کمی مهربانترش هم خیلی ادبیاتی و جوانپسندانه عیار نام می گرفت. علی ایحال، عیاری پیشکشتان،
اما ابتدا خودتان بِشوید و بعد بید! بگذارید نگوییم راننده ید، معاون ید، وزیر ید، وکیل ید، رئیس جمهور ید، ید.بگذارید بگوییم سمک یا فلانی ید.گناه بقیه را به حرامی سفره خود ضمیمه نکرده و کمی صادقانه تر در سفره حلال ما شریک شوید، باشد که رستگار ش
12 تیر 1367 طبق روال روزانه هواپیماهای زیادی از فرودگاه‌های مختلف کشور به مقصد خود پرواز کردند، اما سرنوشت پرواز مسافربری شماره 655 شرکت هواپیمایی ایران‌ایر از تهران به مقصد دبی با سرنوشت بقیه هواپیما فرق داشت و برای همیشه نامش جزو قربانیان یکی از بزرگترین‌ جنایت‌های هواپیمایی در دنیا در تاریخ ماندگار شد، جنایتی که از نظر میزان تلفات انسانی، هفتمین جنایت مرگبار هوایی تاریخ است.
اين روز (12 تیر 1367 برابر با سوم ژوئیه 1988) تاریخی است که سال‌هاس
بله. چند شبی هست که صدای اين سریال جدید شبکۀ دو توی خونۀ ما هم می‌پیچه؛ و بله ما هم از اين توفیق اجباری بهره‌مند شدیم.
اجازه بدید تا همینجای فیلم برداشت خودم رو با اين توصیف تکراری‌ام شروع کنم: داستان فیلم در حد نوشته‌های نودوهشتیاست، اونم نه نودوهشتیای پیش از فوت مرحوم جوشنی، نه، نودوهشتیای همین حالا.
در ادامه باید بگم برای نشون دادن فاصلۀ فرهنگی بین دو گروه مذهبی و غیرمذهبی تا جای ممکن به گروه اول توهین می‌کنه و اختلاف بین اين دو رو  انق
تو شیرین ترین گناه زندگیم هستی 
شیرین تر از گاز زدن سیب ِ سرخِ درخت همسایه که پا را از مرز دیوارها فراتر گذاشته و حلق آویز منتظر است دستی بچیندش
شیرین تر از بوییدن یواشکی مریمی که آقای گل فروش اول صبحی جلوی در گذاشته
 تو شیرین تری از اولین دانه برفی زمستانی که غروب هنگام، بر گونه ام می نشیند
تو شیرین تری از رنگ زردی که جنگل را در پاییز در می نوردد و میخواهد زیباترین نقش زمین را بنگارد
تو شیرین تری از صدای باران که سقف شیروانی را به نواختن وا می
من وحشی ام نه حسین
من فحش میدم و فحش میخورم نه حسین 
صدای وق وق منه که از خونه میره بیرون نه حسین
لعن و نفرین ننه ی منه که به دخترش می خوره نه لعن و نفرین ننه ی حسین به اون. 
من عرضه نداشتم همسر پیدا کنم و نه حسین! 




اتفاقا تو جواب یکی از کامنتها نوشتم که قبل طلاق فقط منفی هاشو می دیدم (خریت!) و بعد اينکه اون گفت نمیخوامت خوبیهاش اومد جلو چشمم 
و کدوم خوبی ای از اين بالاتر که اون می تونست منو از اين خونه ی لعنتی ببره بیرون با عزت 
نوشتن برام مثل بیل دست گرفتنه . در حقیقت خودکار اين نقشو برام ایفا میکنه.
وقتی سراغ نوشتن میرم انگار یه بیل دستم میگیرم  و همه ی اون چیزایی که سعی داشتم دفنشون کنم میریزه بیرون .
هرچیزی  که میخواستم محو بشه،جلوی چشمم میاره
گاهی فکر میکنم دچار نوعی خودآزاریم که سراغش میرم
محل خاک برداری اينجا نیست  
یکی از محل های خاک برداری نزدیک به یه ساله که اينجاست دوتای دیگه در دسترس نیست هر کدوم در دسترس باشن با بیل  گرامی سراغشون میریم .
سال 86 که وارد دانشگاه شدم، یه همکلاسی داشتیم که دوران دبیرستانشو مدرسه شبانه روزی درس خونده بود. خونه‌شون توی محله‌های متوسط به پایین شهر بود و ازدواج کرده بود. یه پسر سه چهار ساله داشت و شوهرش مکانیک بود. از همون روز اول یه جوری سر کلاسا درخشید که هممون فهمیدیم حال گیر کلاسمون اونه.
یه روز از طرف دانشگاه رفتیم اردو* ، پسرشو همراهش آورده بود و برای اولین بار یکی منو خاله صدا زد! (من خاله نمیشم چون! گرچه تا الان شیش بار خاله شدم سر دوستام!!) بچه
دارم یه کتابی می‌خونم که اووووَه صفحه داره. الان فک کنم پونصد شیشصد صفحه‌شو خوندم و می‌تونم داستانشو تو یه صفحه خلاصه کنم و اين باعث میشه چند دقیقه بعد از بستن کتاب به اين فکر کنم که "آیا دارم وقتمو هدر میدم؟" اما در لحظه‌ای که دارم می‌خونمش جواب اين سوال اصلا بله نیست. توصیفاتش از روحیات و نیات و حالات آدم‌ها درگیرم می‌کنه و انگار دارم با آدم‌های جدیدی تعامل می‌کنم. به نظرتون کدوم احساس واقعی و مهمه؟ موقع خوندن یا بعدا موقع تحلیل؟
احساس می‌کنم رو لبه‌ی مرز معصومیت وایسادم. گیر کردم بینِ چشمای بی‌نهایت معصوم پ( که واقعا بی‌نهایت معصومن. ۲ روزه فراموشم نمی‌شن چون فقط یه بار بهشون دقیق نگاه کردم و اينقدر مظلوم و ساده و بی‌گناه بودن که می خواستم گریه کنم) و خودش که وقتی می‌بینتم خشکش می‌زنه؛
و بچه‌های 《 ارکستری مآب》 که گل می‌زنن و پشت سرت می‌گن 《 دختره خوب چیزیه》.
اينه که انگار، اين‌جا آخرین قلمرو بی‌گناهی جهانه. امروز داشتم به سارا می‌گفتم که اينا آخرین موج معص
برای همون دختره:
نه عزیزم همه شون گرگ نیستن.
اتفاقا هیچ کدوم گرگ نیستن.
همه شون آدمن.
ما چون نمیشناسیمشون فکر میکنیم عوضی هستن.
بچه ها مقاله خنگولیم یه سایتیشن جدید داره!
شد شش تا!
حالا اون استاد دانشگاه اکسفورد مقاله رو ننوشته و هنوز ازم تقدیر و تشکر نکرده و سایت هم نکرده!
ولی اين مقاله دو روز قبل چاپ شده.
شش تا.
خدایا شکرت.
بچه ها معمولا توی سه سال تهش 15 تا سایتیشن دارن.
همه هم از سال دوم به بعد.
خیلی از سایتیشن ها هم از پایان نامه میاد و یا خود طر
پنجم بلیت هواپیما گرفته بود که برگرده سر کار، به خاطر شرایط جوی لغو شد
بلیت اتوبوس گرفت اونم لغو شد
امروز اومد، بهش گفتم دیوونه آخه کی ۱۳ به در میاد سر کار 
اما جعبه شکلات و عطر خوش‌بویی که زده بود کنجکاوم کرد، خصوصا از اين آدم بد سلیقه انتخاب اين عطر بعید بود
گفتم ماجرا چیه
گفت اين شیرینی عقده!
گفتم تا یه هفته پیش که خبری نبود
گفت بلیت که کنسل شد به مامانم گفتم میری خواستگاری؟
ده تا اسم آورد اما هیچ‌کدوم نمی‌خورد آخه توی فامیل ما آدم با حجاب
بغض نکن گریه نکن اگر چه غم کشیده ایبرای من فقط بگو خواب بدی که دیده ایاگر که اعتماد تو به دست اين و آن کم استتکیه به شانه ام بده که مثل صخره محکم استبه پای صحبتم بشین فقط ترانه گوش کنجام به جام من بزن جام مرا تو نوش کنترا به شعر می کشم چو واژه پیش می رویمرگ فرا نمی رسد تو تازه خلق می شویتو در شب تولدت به شعله فوت می کنیبه چشم من که می رسی فقط سکوت می کنیاگر کسی در دل توست بگو کنار می رومگناه کن به جای تو بر سر دار می رومشاعر: افشین مقدم 
اگه بعضی چیزها نبود، میتونستم بگم جایی که زندگی می کنم قطعا تکه ای از بهشته.
بهشته که سرسبز و سرزنده است، صبح با نغمه ی بلبلان مست بیدار میشی، میتونی خستگی یه روز گرم رو توی رود بشوری ، بره:)
یا یه روز که از روزمرگی خسته شدی، لنسر رو برداری و ساعت ها بی دغدغه ماهی گیری کنی:)
یا مثلا ناهار رو زیر درخت های حیاط با همراهی گربه های ناز، نوش جون کنی:)
امروز تو مسیری که به فروشگاه محل ختم میشد به اين فکر می کردم که کاش قوانین جور دیگه ای بود.
میشد صبح به ج
هر آنکه در دو جهان آبرو طلب کرده استهر آینه دل او رو به حیدر درآورده استخودم مقابل ایوان‌طلای او دیدمچقدر سفره‌ی اين آستانه گسترده استگناه‌کار بیا و چو طفل پاک برو.که پرده‌پوش دو عالم دراين سراپرده استبه آفتاب رسد آنکه خاک او بوسیدکه پیش پای علی، ذره آسمان‌گرد استضریح نیست که نخل عطای باغ علی‌ستهزار امید رطب در هواش پرورده استاز آه سینه‌ی بیمار آستان علیهوای شهر نجف، خود شفای هر درد استکه بود غیر علی جانشین پیغمبر؟
برای فاطمه زوج ِ ف
دعای مشلول بسیار زیباس
اصلا هر دعایی که حضرت امیر (ع) آموزش دادند بسیار مفید وکاربردیس
ای کسانی که اين متن را می خوانید
برشماباد خواندن دعای مشلول 
به عکس ها توجه کنید
چند نفر از ما همانند آن جوانیم که از گناه و ظلم به پدر ومادر شل شدیم. 
خدایا ببخش به رحمتت خود در قرآن فرمودی:
بسم الله الرحمن الرحیم
هر روزی که خداوند خلق کرده پر هست از خیر و برکت و انرژی
پر هست از انرژی های مثبت و منفی
اما اينکه کدوم را جذب کنیم به تفکر و اراده خودمون ربط داره
من امروز را میخام پر باشم از انرژی های مثبت
پس یه نفس عمیق میکشم و با تمام وجود انرژی های مثبت را جذب میکنم
انرژی هایی که خداوند خلق کرده تا ما باهاش پر باشیم از پیروزی و موفقیت
اين همه انرژی را فقط یک جور میشه جذب کرد
فقط با داشتن انگیزه میشه جذبشون کرد
انگیزه ی من برای جذب انرژ
چرا به ختم امتحان اين همه درنگ خوردو و به شقیقۀ من دوباره پاره سنگ خوردو یه باره دستمون به در خودکار خوردو دوباره عقل مردو و تمام خاطراتم گره به نوزده و بیست و پنج خوردو. من نمی‌دونم چرا نمی‌تونم بفهمم اينو چرا اينجوری سوال داده بودو من چه بدونم که بفهمم اينو چرا سرعت MN از PQ بیشتره و بخش B نشان دهندۀ کدوم ماه شمسیه و. من نمی‎دونم چرا نمی‌تونم اينم بفهمم که چرا هرموقع من از شعور یه معلمی تعریف کردم دیری نپایید تا خلافش بهم ثابت شدو من بازم نمی
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب