نتایج مطلب ها برای عبارت :

ماجرا جویی در پاریس

می‌دانیم که بیشتر سیارک‌ها در محدوده‌ای بین مدار سیارات مریخ و
مشتری قرار دارند. منطقه‌ای از منظومه شمسی که آن را با عنوان کمربند
سیارک‌ها می‌شناسیم. اما این تمام ماجرا نیست و هستند سیارک‌هایی که در
فاصله‌ی نزدیک‌تری نسبت به خورشید و زمین به دور تک ستاره‌ی منظومه شمسی
می‌گردند. با کشف جدید اخترشناسان اما ماجرا جالب‌تر از قبل شده است: یک
سیارک که در مدارش از عطارد هم به خورشید نزدیک‌تر می‌شود!
ادامه مطلب
گالری فرانس پاريس  اولین و بزرگترین و معتبرترین مرجع تخصصی عطر و ادکلن در ایران با بیش از یکدهه سابقه فروش و بررسی عطر و ادکلن است . گالری فرانس پاريس دارای محیطی ساده است که روزانه کاربران مختلف اقدام به درج نظرات در مورد عطر و ادکلن می کنند. بهترین قیمت و کیفیت عطر و ادکلن مردانه و نه و سمپل و ادکلن تستر و مینیاتوری اورجینال و اصل را در محیطی امن برای کاربران محیا ساخته است . فروشگاه فرانس پاريس  در مدت فعالیت خود اعتماد کاربران را برای
من هیچوقت آدمِ بمون درست کن و بسازش نبودم، تحمل میکردم. صبر، بیشتر از چیزی که فکرش رو بکنید ولی این صبر واسه این بود که ببینم روال معمول و طبیعی ماجرا به سمت بهتر شدن میره یا بدتر شدن. همیشه ترجیح دادم روال طبیعی اتفاق ها همونی باشه که هست یکم دست انداز البته توی روال طبیعی هم بد نیست و قابل تحمل. اگر هم این روال وشکل طبیعی قابل تحمل نبود کنده میشم ازش.ولی ساختن و درست کردن شرایط، حس زندگی با یک صورت جراحی شده ی فیک بد قواره رو داره اینه
خلاصه رمان معلول:

سارا دبیر درس الهیات و فلسفه در یکی از دبیرستان های مذهبی واتیکان است او ۳ سال است که وارد این حرفه شده و کلاس هایش به شدت جذاب و پر مخاطب است تا اینکه در اواسط سال تحصیلی شاگردی جدید به جمع دانش آموزان او می پیوندد شاگردی با نام مارگاریتا ، او فلج است و حتی نمی تواند صحبت کند خانواده ی او می گویند او در ۱۰ سالگی زمانی که در اتاقش تنها بود خود را از ساختمان پایین انداخته و به این روز افتاده است ، مارگاریتا با اینکه فلج است اما
 
بعد از پایان لیگ‌های معتبر اروپایی و آغاز نقل و انتقالات خبرهای مبنی بر علاقه پاريس سن ژرمن به سنگربان جوان روسونری به گوش می‌رسید.
سران میلان پس از ارزیابی‌های خودت و با توجه به پیشنهاد پاريس، میلان این مبلغ را کم دانسته و پس از آن نه تنها قصد فروش سنگربان 20 ساله خود را ندارد بلکه قصد دارد تا قرارداد دوناروما را تمدید کند، همچنین دوناروما اعلام کرده است که در میلان خوشحال است و قصد ترک روسونری را ندارد.
داشتم از شرکت چار میزدم بیرون برنامه نویس آقای محمد حسین خ بهم گفت دوباره سرور رو ریختی بهم داری میری؟ به خنده بعد مدیر_پروژه آقای ی گفت آره ریخته بهم نذارم بره؟ گفت نه شوخی میکنم بعدش #برنامه_نویس_خانم_شکیلا_میم گفت کار همیشگی ش وقتی بهم میرزه دَرِ میره؟!!!! بعد خداحافظی کردم و الکی خندیدم با شوخی شون! اومدم جلوتر که #برنامه_نویس_آقای_ایمان_سین بهم گفت باز نری عکس بگیری بذاری اینستاگرام؟ بعدش بقیه شون شروع کردن به مسخره کردن و خندیدن!!!!!
B مزد 11 یازدهمین قسمت از مجموعه بی مزد و اولین قسمت از فصل دوم این بازی می باشد که با فرزند ایلیا یعنی آریا آغاز می شود این بار این قسمت برای محکوم کردن اعتیاد و مواد مخدر ساخته شده است .
این نسخه کامل بازی است و آیتم های بازی رایگان هستند .
داستان بازی دقیقا ادامه بی مزد 10 می باشد .
بخش کمی از بازی در آمریکا و بخش اصلی ماجرا در کشور فرانسه اتفاق می افتد .
اپک مینی
چند روزی هست که خبر گم شدن دوربین‌ِ فیلم‌برداری‌شان پیچیده ، همسایه‌‌ی تقریبا جدیدمان را می‌گویم ، گویا دوربین در خانه و جایی جلوی دید قرار داشته است و کسی آمده و برده است! البته همه‌ی این‌ها را خودش می‌گوید؛ می‌گوید که دوربین کنار تلویزیون بوده است و حالا نیست ، تمام سوراخ سُمبه‌های خانه را زیر و رو کرده است ولی دریغ ، پول نقد هم در خانه داشته است اما حتما محترم وقت پیدا کردن آن‌ها را نداشته و فقط دوربین را برداشته و متواری شده اس
مشکل از من بود. من نتونستم رنگی به زندگیت بدم. آره شروع همه ی ماجرا دست من بود. اولین نفس رو من کشیدم. من بودم که جون گرفتم از تو. اما دیگه ریش و قیچی دست توعه. دیگه این توئی که میبری و میدوزی. پایانش با توعه. تویی که جون میگیری، جون منو. میدونم حال خودت خوب نیست، میدونم دنیات سوخت و خاکستری شد، میدونم آرزوهاتو پر دادی رفت، فقط یه چیزی: امید رو از من نگیر. یک جایی از زمان منتظرت میمونم. شاید عاشق موندن اینجاها معنی پیدا میکنه. منو ببخش پس.
یه پست توی فیس بوک یه نفر دید که نوشته بود یکی از استادا، بعد دو سال تحمل بیماری به دیار باقی شتافت. 
تعجب زده شد! گویی هیچ وقت باخبر نشده بود.
تاریخشو نگاه کرد. خبر واسه سه سال پیشه!
یادش اومد کم کم که مراسم ترحیم هم توی دانشگاه با هم برگزار کردن. اینکه با دختر اون استاد حرف زده بود.
اینکه استادو توی دانشگاه توی اون دو سال دیده بود. اینکه یه درسو از بخش برق دانشکده گرفته بود و استاد بهش گفته بود که از من فرار کردی؟
.
انگار یه قسمتی از خاطره های ا
یکی از چالش های بزرگ بشر، بحث جبر و اختیار بوده و است. و از ابد تا ازل نیز خواهد بود. ولی جدای از جواب این چالش بی جواب، درست در زمانی که همه چیز خوبه و سرجاشه، باید منتظر یک اتفاق یا خبر بد بود. و یا بالعکس! این است جبر زندگی! و جدای از داوری در مورد خوب یا بد بودن این اتفاق، هرکسی یک نوع برداشت از این ماجرا دارد. بهرحال بشریت هزاران سال است که در پی یافتن معمای زندگی، جبر و اختیار و مرگ است. و شاید هیچ وقت نتواند جوابی برای این موضوع پیدا کند.
به طور رسمی ، دو روز دیگه تا فارغ‌التحصیلیم مونده . البته ۳تیر یه امتحان جامع داریم ولی خب حس جالبیه که در جواب سوال تموم نکردی ؟ بگی دو روز مونده 
از چهارسال اتفاق‌های عجیب و دیدن آدم‌های جورواجور و تحقیر شدن‌ها به دست استاد و پرسنل بیمارستان و همه همه، حالا فقط دو روز مونده و میدونم که این چهارسال فقط نمونه‌ای بود از اتفاق‌ها و آدم‌هایی که تو سال‌های آینده زندگی پیش روم قرار میده  
بی‌انصاف نباشم ، روزهای خوب ، حس‌های خوب و آدم‌های
از کجا شروع می کنیم به اهمیت دادن به آدما توی ابعاد شخصی زندگیمون؟‌
اصلا تعریف شخصی چیه؟ خب واضح اینه که شخصی و غیرشخصی واسه هر کسی یه بازه ای از کارا رو پوشش می ده. اما با این حال، با همون تعریف شخصی از شخصی! یعنی خودمون می دونیم چی واسه خودمون شخصی هست و چی نیست.
یه بار یه نفر گفت که ما به خاطر بقیه باید به ظاهرمون اهمیت بدیم! که حال بقیه بهتر شه با دیدنمون! و اونجا بود که کلا ذهنم hang که چطور ممکنه یکی اینجوری به ماجرا نگاه کنه؟
فک کنم که خشمی
یادم افتاد فلانی میگفت شما،یعنی ما، یک خصوصیت خانوادگی دارید فک کنم از مامانجون رندوم بین نوه هاش به ارث رسیده، اونم اینه که واسه یکاری که مدنظرته کلی تلاش میکنی خودتو به آب و آتیش میزنی، وقتی که نزدیکه ابراهیم شوی و آتش برتو گلستان و نتیجه بگیری ی تک میرینی تو هرکار کردی و دست از تلاش میکشی و ماجرا رو مچاله میکنی و پرتاب اونطرف.
خب فک کنم راست میگفت.
جالبیش اینجاست که اونوقت میگم آخیش و میرم واسه ایونت بعدی.اینم ی مدلشه.میتونه گونه ای اختلال
وقتی ناامید می‌شم، از ناامیدترین متن‌های خستهٔ روشنفکرانهٔ تلخی که تو زندگیم خوندم هم ناامیدترم و به امید توی اون متن‌ها حسودیم می‌شه.یه روزی باید بشینم دقیق حساب کنم اگه این نیمچه اعتقادی که به خدا دارم نبود، الان کجا داشتم چی‌کار می‌کردم؟
و واقع‌بینانه بخوام نگاه کنم، حداقل یکی دو بار اقدام به خودکشی تو پروندم می‌بود قطعا. شایدم خوش‌شانس می‌بودم و یکیشون واقعا با موفقیت همراه می‌شد و کل ماجرا می‌رسید به نقطهٔ پایان.
اگه این نیمچ
مدیریت یا صرفه جويي در مصرف زمان مخصوصا در محیط‌ های کاری بسیار با اهمیت است زیرا می‌ توانیم با زمانبندی و انجام یک سری کارها که شاید به نظرمان عجیب باشد، حجم بالایی از وظایف و مسئولیت‌ های خود را انجام دهیم.
شاید تاکنون در مورد صرفه‌ جويي در زمان مطالب زیادی خوانده‌ ایم، ولی شاید این راهکارها جزو آنهایی باشد که تاحالا نشنیده‌ ایم یا به مغزمان خطور نکرده است.کاظم سعیدزاده
سلام.
کتابای دارن شان رو که قرار شد تا تموم نکردم نگم ولی تا جلد 7 خوندم.
جدای از اون کتاب جنگ چهارشنبه ها رو هم تموم کردم
نوشته ی:گری دی اشمیت.:)
خیلی قشنگ بود.:)
دوسش داشتم و پیشنهاد میکنم بخونیدش.:)
من خودم توی نرم افزار "طاقچه" خوندمش.
ماجرا:از زبون پسربچه ایه که مدرسه ایه و از مدرسه هم خوشش نمیاد.کلی هم ماجرا داره تو مدرسه.جزو تیم دومیدانی مدرسه هم میشه و یک بار هم باید توی نمایشی از نمایشنامه های شکسپیر باید بازی کنه.
درکل جالبه.
روز
ماجرا از یک جمله ساده شروع شد؛ آخه سعید چطور همچین اشتباهی کرد! 
اشتباه سعید مهم نبود، قضاوت و ملامت کردن سعید بود که مهم بود و همین کافی بود تا تقدیر من را درگیر ماجرایی کنه که در همون موقعیت قرار بگیرم و حالا سعید قصه من باشم. حالا میفهمیدم، حالا حق را به خودم نه به خودمان میدادم، حالا همه چیز درست بود! رازی که سالها در صندوقچه دلهامان پنهان کرده بودیم، رازی که در چشمان هم خوانده بودیم و میخواستیم تا ابد پنهانش کنیم هویدا شد. انگار ماجرا از
پستی که راجع به آقای الف نوشتم رو یادتونه؟ منظورم این پسته.
چند نفر کنجکاو شدن ماجرا رو بدونن و من هم چیزایی که خودم می‌دونستم رو نوشتم تو پست قبلی (یعنی این پست).  اما فکر کردم بهتره خصوصی باشه. حالا نه که خیلی نکته دار و ارزشمند و اینا باشه، ولی اگه شما هم کنجکاو شدین، بگید تا بهتون رمز رو بدم.
بوی خوش تو هر که ز باد صبا شنید            از یار آشنا سخن آشنا شنیدای شاه حسن چشم به حال گدا فکن         کاین گوش بس حکایت شاه و گدا شنیدخوش می‌کنم به باده مشکین مشام جان   کز دلق پوش صومعه بوی ریا شنیدسر خدا که عارف سالک به کس نگفت       در حیرتم که باده فروش از کجا شنیدیا رب کجاست محرم رازی که یک زمان       دل شرح آن دهد که چه گفت و چه‌ها شنیداینش سزا نبود دل حق گزار من                  کز غمگسار خود سخن ناسزا شنیدمحروم اگر شدم ز سر کوی او چه شد   
سنگاپور به دلایل بسیاری نظیر مارینا بی سندز، سینگلیش (زبان انگلیسی سنگاپوری) و غذای محبوب پلو و مرغش مشهور است. اما این همه ماجرا نیست. سنگاپور یک کشور جزیره ای کوچک است اما موارد شگفت انگیزی دارد که قطعا از شنیدن آنها شگفت زده خواهید شد. ادامه این مطلب را مطالعه کنید تا بیشتر با این کشور کوچک اما جالب آشنا شوید.

ادامه مطلب
الف) من از سالاد الویه بدم می‌آید، البته بد آمدن فعل مناسبی نیست بهتر است بگویم متنفرم!
اولین باری که الویه خوردم را به خاطر دارم، دقیقا چند دقیقه بعد از آن سرم را تا انتها در روشویی فرو کرده و محتویات معده‌ام را خالی می‌کردم.
چند ساله بعد فاطمه یک نان باگت را به سمتم گرفت و گفت "مامانم الویه درست کرده بود، گفتم برای تو و سکینه هم بیارم" هر چه اصرار کردم که من‌ نه تنها الویه نمی‌خورم که از ریخت و قیافه‌ی نحسش هم بیزارم قبول نکرد، الویه را به
.
یه بار یه اتفاقی برام افتاد که با سکوت کردنم فقط حس خیانت به خودم داشتم.اونروز هرچقدر خواستم حرف بزنم همه حرفام تبدیل شد به سکوت و سکوت و سکوت.انگار کلمه ها مثل بغض تو گلوم بودن ولی كلمه ای پیدا نمیشد.از اون روز هروقت به اون ماجرا فکر میکنم حس بدی بهم دست میده.امروز یه اتفاقی افتاد.ناراحتیم بروز دادم برعکس همیشه که ناراحتیمو تو دلم دفن میکردم و به خاطرش عذاب میکشیدم.باهم قهر کردیم ولی به خاطر برخوردم اصلا ناراحت نیستم.باید متوجه شه که
این روزهای شده تکرار هر روز .چه خبر شده تو این شهر؟.چرا همه یهو یادشون افتاده یه خانم دکتر تمام وقتی هست که میتونه کیس خوبی برای ازدواج باشه؟.رسم سردرد و تهوع بعد از هر درخواست دیگه داره برام عادی میشه.هر بار باید قبل یا بعدش بالا بیارم.مسخره است.دارم از سردرد میمیرم.قرار بود یه تابستون اروم و پر از شیطونی و جوونی رو بگذرونم تا شروع کلاسا و حالا دقیقا برعکس شده.هر روز یه استرس جدید و سر درد های بدتر.و من هنوز هم هیچ دلیلی برای ازدواج ن
ساختمون دوتا کوچه اون‌طرف‌تر خیلی سریع بالا رفته و نمای سنگ‌شده‌اش از توی بالکن مشخصه؛ مثل هر برنامۀ دیگه‌ای بخش‌بخش پیش رفته و به نتیجه رسیده. نمی‌دونم شاید سازندگان این ساختمون هم دارن کم‌کم فراموش می‌کنن که چه ذوقی برای اجرایی شدن این برنامه داشتن؛ مثل من که تو روزمرگی فراموش می‌کنم دارم بخش‌بخش برنامه‌هام رو جلو می‌برم و نمی‌تونم از بیرون ماجرا بهش نگاه کنم و مثل قدیم ذوق کنم. گاهی دعاهام رو فراموش می‌کنم و حواسم نیست که هر بو
پنجم بلیت هواپیما گرفته بود که برگرده سر کار، به خاطر شرایط جوی لغو شد
بلیت اتوبوس گرفت اونم لغو شد
امروز اومد، بهش گفتم دیوونه آخه کی ۱۳ به در میاد سر کار 
اما جعبه شکلات و عطر خوش‌بویی که زده بود کنجکاوم کرد، خصوصا از این آدم بد سلیقه انتخاب این عطر بعید بود
گفتم ماجرا چیه
گفت این شیرینی عقده!
گفتم تا یه هفته پیش که خبری نبود
گفت بلیت که کنسل شد به مامانم گفتم میری خواستگاری؟
ده تا اسم آورد اما هیچ‌کدوم نمی‌خورد آخه توی فامیل ما آدم با حجاب
هو سمیع
.
#قسمت_پنجم
.
هنوز اونجا بودم که بابا تماس گرفت
از ماجرا چیزی نگفتم فقط گفتم یه روز دیگه لازمه که بمونن و وقتی نگرانیش رو برای جای اقامتم دیدم گفتم مهمون دوستام میشم توی خوابگاه
اما جدا می خواستم چی کار کنم
باید کجا می رفتم
ادامه مطلب
در بین CMS های مختلف که برای طراحی سایت معرفی شده اند، بسیاری از متخصصین این کار وردپرس را پیشنهاد داده اند اما چرا؟
اول اینکه این ماجرا را بخوانید تا از بدقولی و ادعاهای بی پایه بسیاری از طراحان سایت با خبر شوید.
دوم اینکه وردپرس امتخانش را پس داده و نصب و کار کردن با آن بسیار ساده است به طوری که اگر با هوش و کمی فنی باشید با کمی تمرین خودتان می توانید همه کارهای سایت خود را انجام دهید.
سوم اینکه زیرساخت مناسب برای بهینه سازی را دارد. و در آخر با
بهم گفت میشه منو یادت نره و فراموشم نکنی،؟گفت از اینکه فراموش بشم و از یاد آدم ها برم و منو یادشون نیاد میترسم.گفتم آره چرا نمیشه.گفت دروغ میگی،!!خندیدم و نتونستم جواب تو دل و ذهنمو بهش بگم با همون حالت خنده گفتم حافظه ی قوی ای دارم و تموم شد.ولی ماجرا این بود که ترس اون رو من ثانیه وار با حرکت عقربه ها و گردش خورشید تجربه کرده بودم.اما اون نمی‌دونست که من رنگ رژ لب همیشگی شو با اون قوس ابروهاشو حتی آشفتگی و موج ریز موهاشو توی تک تک سلول های خاک
از من قول گرفته که بود سیر تا پیاز ماجرا را برایش تعریف کنم. بعد از ماه‌ها بود که همدیگر را می‌دیدیم. یک جا بین حرف‌هایش که در حال قدم زدن بودیم گفت: من خودم اگه دختر بودم به هیچ عنوان با این پسرا وارد رابطه نمی‌شدم! چون دوستای خودم هستن دارم می‌بینم دیگه! همه از لحاظ عقلی تعطیلن! من که دوستشونم حاضر نیستم با اون پسر دو ماه حرف بزنم چه برسه به اینکه آدم دختر باشه و باهاش بره توی رابطه! کاملا از لحاظ روانی به گا میره آدم، همونطور که تو رفتی!» خن
حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست

آشفته بازار کتاب واقعا به شکل ناعادلانه ای دارد مولف ایرانی را از گود خارج می کند.
معلوم نیست چرا وزارت ارشاد ناشران سوداگری مثل میلکان را که فقط کتابهای خارجی بنجل ولی پرفروش منتشر می کنند وادار به گرفتن کپی رایت نمیکند؟ 
البته این هم پایان ماجرا نیست. نشر هوپا همین کتابهای بنجل را با کپی رایت منتشر می کند.
بگذریم.
در این وانفسا بنده و چند دوست دیگر برای ترویج مطالعه آثار فارسی یک حلقه راه انداخته ایم با نام
تایپ این مطلب رو در حالی شروع میکنم که مطمئن نیستم چطور میخوام انجامش بدم، چطور قراره پیش بره و چطور میخواد تموم بشه!
هوم! خب، روش خیلی جالبی برای تولید محتوا نیست ولی بالاخره باید از یک گوشه ای شروع کرد دیگه!
ماجرا از این قراره که میخوام درباره ی موضوعی صحبت کنم که خیلی وقت هست که در پستهای مختلف، پاسخ به کامنتها و یا در بخش گفتگو، وعده ی پرداختن به اون رو داده بودم اما هربار به دلیل بزرگ بودن و گستردگی موضوع، به سمت نوشتنش نمی رفتم. تا الآن!
ا
جلد اولقسمت هشت
.از زبان جک-واقعا متاسفم نمیدونستم اینقدر گذشته تلخی داری._اره ، خیلی تلخ بود هرکسی که جای من بود الان دیگه شاید مرده بود._بعدش چی شد ؟ بعد از اون وقتی که تورو به بلک ویزارد داد پدرت کجا رفت ؟ الان کجاست؟_بعدش
بلک ویزارد منو به عنوان غرامت از پدرم گرفت ، فکر نمیکردم پدرم منو به
ازای یک صلح به کسی بده ، حالا که چاره ای نداشتم ، من آنقدر ضعیف بودم که
حتی توان دفاع از خودمم نداشتم._درکت میکنم واقعا سخته که پدر پسرشو برای یه صلح اح
ارباب ده سال‌هاست که مالک تنها آسیاب آبادی است و مردم را استثمار
می‌کند. او از ساخته‌شدن آسیابی که بتواند منافع مردم را تأمین کند
جلوگیری می‌کند. مدت‌هاست که مردم ده سنگ عظیمی را برای آسیاب تراشیده و
آماده کرده‌اند، اما برای حملش آدمهای ارباب همیشه مانع شده‌اند. بالاخره
یک کولی به ده می‌آید. ورود کولی به روستا احساسات فروخفتهٔ مردم را
بیدار می‌کند؛ ولی اکثریت او را همراهی نمی کنند و بی‌تفاوت با
سخنانش روبه‌رو می‌شو
نگین فیروزه از دوران باستان تا امروز  طرفداران زیادی دارند. دلیل این ماجرا هم زیبایی و کمیابی نگین فیروزه است. در گذشته خیلی از اقوام از سنگ های قیمتی به عنوان دارو استفاده می کردند و بعضی دیگر تصور می کردند این سنگ ها به آنها قدرت و شجاعت می بخشند و . با گذر زمان درستی یا نادرستی تمام این تصورها ثابت شد اما هیچ وقت از طرفداران آنها کم نشد.
ادامه مطلب
تابوت‌های دست‌ساز» اثر ترومن کاپوتی.
این کتاب، گزارش مجموعه‌ای از قتل‌های زنجیره‌ای و واقعیه که خود نویسنده در جریان وقوع اون‌ها بوده و شرحش رو به صورت گزارش به نگارش درآورده.
این ماجرا کاملا واقعیه و نمیشه مثل داستان‌های جنایی نویسنده‌هایی مثل آگاتا کریستی، ازش انتظار غافل‌گیری‌های عجیب و غریب داشت. ولی همه چیز توی کتاب بسیار هنرمندانه و زیبا توصیف شده.
ترجمه‌ی کتاب ترجمه‌ی خوبی نبود. قبلا ترجمه‌های خوبی رو از بهرنگ رجبی خونده
چه می جويي؟ عشق؟ همین جاست. چه می جويي؟ انسان؟ این جاست. آری، ما از این موهبت برخوردار بودیم که انسان دیدیم. ما یافتیم آنچه را که دیگران نیافتند. ما همه ی افق های معنوی انسانیت را در شهدا تجربه کردیم. ما ایثار را دیدیم که چگونه تمثل می یابد؛ عشق را هم، امید را هم، زهد را هم، شجاعت را هم، کرامت را هم، عزت را هم، شوق را هم، و همه ی آنچه را که دیگران جز در مقام لفظ نشنیدند، ما به چشم دیدیم. ما دیدیم که چگونه کرامات انسانی در عرصه ی مبارزه به فعلیت می ر
آروم آروم جوری که خواب بچه هایی که بغل مادراشون بودن نپره تو ایستگاه یکی مونده به آخر نگه داشت . یک خانم مسن اومد جلوی در راننده و قبض گازش که یه کاغذی_ که میخورد بهش اخطار قطع باشه _بهش چسبیده بود  رو نشون راننده داد و گفت: آدرسش رو ببین ! چه خطی میره این جا؟ راننده اتوبوس همون طور که نشسته خم میشه سمت در راننده ،که خانم مسن پایینش واستاده ، برگه رو با دقت یه نسخه شناس که دنبال علائمی برای تایید نظریش میگرده نگاه میکنه ، اول زیر لب چیزی میگه که ا
(قصر ذهن من-1)
 
 
تایپ این مطلب رو در حالی شروع میکنم که مطمئن نیستم چطور میخوام انجامش بدم، چطور قراره پیش بره و چطور میخواد تموم بشه!
هوم! خب، روش خیلی جالبی برای تولید محتوا نیست ولی بالاخره باید از یک گوشه ای شروع کرد دیگه!
ماجرا از این قراره که میخوام درباره ی موضوعی صحبت کنم که خیلی وقت هست که در پستهای مختلف، پاسخ به کامنتها و یا در بخش گفتگو، وعده ی پرداختن به اون رو داده بودم اما هربار به دلیل بزرگ بودن و گستردگی موضوع، به سمت نوشتنش نمی
یادداشت‌های توی گوشیم رو مرور می‌کردم که متنی به تاریخ 98/1/18 نظرم رو جلب کرد. 
شجاعت همیشه توی آغاز کردن و به دلِ ماجرا زدن خلاصه نمی‌شه، شجاعت می‌تونه به معنای پایان دادن به انتظار و بلاتکلیفی‌های زندگی‌مون باشه. امروز اولین نه‌ی شجاعانه‌ی 98 رو گفتم و پاش وایسادم. دوس داشتم با همین قاطعیت و استواری متن اداش می‌کردم ولی، با لرزش صدا همراه بود و بند رفتنِ نفس، اما یه نه بود. و همین رو به عنوان اولین قدم از خودم می‌پذیرم. 
به قول شاهین کلان
موسیقی متن گیم اف ترونز
رامین جوادی
پادکست موسیقی
شب‌های انتظار و هیجان تماشای فصل آخر Game of thrones از راه رسیده‌اند و
سرانجام معلوم می‌شود پیش‌بینی‌های کدامیک از طرفداران درست از کار در
خواهد آمد؟‌ در هیاهوی همین تفسیرهای علاقه‌مندان سریال Game of thrones به
سراغ رامین جوادی آهنگساز ایرانی تبار این اثر رفته‌ایم تا ببینیم آهنگساز
Game of thrones در آهنگ‌هایی که برای فصل هشتم بازی تاج و تخت ساخته
است،‌ پایان ماجرا را لو خواهد داد یا خیر؟
ای پیک راستان خبر یار ما بگو
احوال گل به بلبل دستان سرا بگو
ما محرمان خلوت انسیم غم مخور
با یار آشنا سخن آشنا بگو
برهم چو می‌زد آن سر زلفین مشکبار
با ما سر چه داشت ز بهر خدا بگو
هر کس که گفت خاک در دوست توتیاست
گو این سخن معاینه در چشم ما بگو
آن کس که منع ما ز خرابات می‌کند
گو در حضور پیر من این ماجرا بگو
گر دیگرت بر آن در دولت گذر بود
بعد از ادای خدمت و عرض دعا بگو
هر چند ما بدیم تو ما را بدان مگیر
شاهانه ماجرای گناه گدا بگو
بر این فقیر نامه آن محت
رشد کار : اگر رخدادها و بگو مگوهای قبل و بعد از انتخابات اخیر ،یعنی انتخاباتِ مجلس دهم را به یاد داشته باشیم، احتمالا" این را هم به یاد می آوریم که بعد از اعلام نتایج انتخابات و شکستِ  لیست طیف موسوم به  اصولگرا و گروه ها و شخصیتهای پیرامونی و حامیِ آن» در تهران،  برخی  فعالین و رسانه های این طیف، از حال و روز تهران ابراز نگرانی می کردند .  این ابراز نگرانی ، سؤال برانگیز بود؛  البته نه به علتِ اصلِ واکنشِ ایشان ؛ چراکه  معلوم بود  جماعت
بعد نوار قلب و تست قند و فشار و آمپول و سرم دست آخر دکتره گفت خانم روزه نگیر دیگه روزه نگیر ! مساله روزه نیست ، خستگیه و من هر وقت خسته جسمی شم رو به قبله میشم . اما الان هیچ کدوم اینا مهم نیست .مهم آدمایی هستن که تو چنین موقعیتهایی میشه شناختشون همین ! 
وقتی شنیدم دکتر نجفی همسرش رو به قتل رسونده پیش از هر وقتی به یقین رسیدم که هیچ چیز از هیچ کس بعید نیست ! 
ولی خداییش یه جور مودبی با نجفی برخورد میکنن و یه جور ریلکسی ماجرا رو تعریف میکنه انگار از
              بنام خدا آمده بودند با آن پهباد رادار گریز و آن هواپیمای ۳۵ نفره ، تا بررسی کنند راههای نفوذی که بتوان به سادگی ضربه ای کاری به سیستم دفاعی و امنیتی کشور بزنند و کشور را در گیر مخمصه ای نا خواسته کنند و از موضع قدرت ایران را مجددا سر میز مذاکره بکشانند ، اوضاع منطقه را هم آماده کرده بودند ، یادمان هست بن سلمان نعره میکشید میگفت جنگ را باید به داخل ایران ببریم و امارات عربده میکشید اینقدر سایه شوم جنگ را به ایران نزدیک می دیدند که ب
ابیگیل نام فیلمی اکشن و فانتزی  محصول سال ۲۰۱۹ و به کارگردانی الکساندر بوگوسلافسکی می‌باشد. خلاصه این فیلم درباره ، نوجوانی ماجراجو به نام ابیگیل است که در شهری زندگی می‌کند که مرزهای آن سال‌ها پیش به دلیل همه‌گیر شدن یک بیماری مرموز بسته شده است. پدر ابیگیل که یکی از مریضان بود ، وقتی که ابیگیل شش سالش بود وی را به مکانی نامعلوم بردند. در این بین هنگامی که ابیگیل تصمیم می‌گیرد به جستجوی پدرش بپردازد ، درمی‌یابد که شهرشان پر
از گرفتاری های خدمت سربازی یکیش اینه که خودت که گرسنه ای و و هیچی بلد نیستی بماند باید بلند شی بری اشپزخونه وبرای چند گشنه ی دیگه شام تدارک ببینی
جالبتر از اون اینه که یکی هم ازت یه بار نمیپرسه که بلدی تا حالا غذا پختی همشون ازت انتظار دارن اونجا نقش سامان گلریز رو بازی کنی با اون امکاناتشون
اونا چیکار میکنن هیچی اون مسول شبه با یکی دیگه که ریلکس تو اتاقشون دراز کشیدن در کمال ارامش منتظرن که شام بیاد البته با سفره ی کامل که اون خودش یه بحث جدا
( خسته از عشق )
گرچه که رفتی ومن ، سوختم ازاین جفا
عشقِ تو دیگر مرا ، نیست بسَر بی وَفا
چشمِ شَرَر بارِ تو ، داده فنا هستیم 
شُکرکنم شد خموش ، آتشِ این ماجرا
سنگ شده این دلم  ، مثلِ دلِ سنگِ تو
عاقبت از این سفر ، راه نمودم جدا
سینه یِ پُر شورمن ، شد تُهی ازمهرِتو
دل شده ازمحبس و ، قیدو رَسَن هارَها
گوکه دلی رانبود ، خون شده ازعشقِ تو
با غم و هجرانِ تو ، نیست دگر آشنا
یاکه دوچشمی زاَشک ، دردلِ شب رنگِ خون
اَشک نریزد دگر ، چشمِ تَرم در مَسا
از تو بُتی
جفری بعد از اینکه برگشت، چند روز خسته و گرسنه بود ولی خب داشت بهتر می شد. ولی دوباره در عرض یک روز کلی وزن کم کرد و همه بیماری هاش یه صورت خیلی شدیدی نمایان شد. دامپزشکش گفته بود خیلی دیگه دوام نمیاره و داره درد میکشه. از امروز تعطیلات زمستانی مدرسه شروع شده و قرار بود، امروز ببرنش پیش دامپزشک که بهش آمپولی بزنه و همه چی تموم بشه :(
دیروز صبح که من می خواستم بیام دانشگاه با جنی حرف زدیم و دیدیم که جفری حالش خیلی بده و از دیروزش هم اصلا غذا نخورده
من هم مثل خیلی از شماها کتاب خوندن رو با داستان‌ها و قصه‌ها شروع کردم. بعد آروم آروم کشیده شدم سمت رمان‌های ایرانی و خارجی. دوران نوجوانی بیشتر به رمان‌ها و داستان‌های فانتزی و علمی تخیلی علاقه داشتم. بعدها گوش به زنگ بودم ببینم کی چه کتابی می‌خونه تا من هم اون رو بخونم. توی دانشگاه بیشتر از هرچیزی کتاب شعر و رمان می‌خوندم. تا اینکه یه روز به نظرم رسید چه کار بیهوده‌ای! چرا به جای این همه داستان ماجرایی، نباید بشینم و یک کتاب علمی‌تر بخون
 . یک استکان عرق کاسنی
سعدی میگه : 
عمر گرانمایه در این صرف شد
تا چه خورم صیف و چه پوشم شتا
ای شکم خیره به نانی بساز
تا نکنی پشت به خدمت دو تا
ماجرا از این قرار است که این شکم خیره هوس فلفل سبز دراز  به سر داشت و در حد ۴ تایی لمباند(فقط ۴ تای ناقابل) ، اما با لذت لمباند . فلفلها بسیار شیرین و آب دار بودند اما  از آنجایی که ذات خود را می شناختند ،احوالات درونی را در ناحیه حلق ، ملتهب ساختند . تند و تیز نبودند اما تا انتهای مسیر را گرم کردند . گویی هیزم
خدا با بنده هایش یک فرقی دارد که برای درد دل جذابترش می کند
وقتی دردی داری و نزدیکانت می فهمند اصرار پشت اصرار می آورند که جان من بگو چته؟! چرا اخمات تو همه؟! چرا زانوی غم بغل گرفتی؟!
اما وقتی گفتی و فهمیدند معمولا ماجرا تمام می شود. انگار که موضوع غصه تو این بوده که دردت را نمی دانستند و حالا با دانستنش همه چیز حل شده است. انگار که یک آخیش هم به آنها بدهکار شده ای بعد از شنیدن رازت. حتی بعد از آن کمتر با تو حرف می زنند، نکند که توقع بیجایی داشته با
خرید ارزان پاورپوینت صرفه جويي در مصرف آب
آیا پیشنهاد ما را درخصوص پاورپوینت صرفه جويي در مصرف آب قبول دارید؟
Download پاورپوینت صرفه جويي در مصرف آب downloadable file here.
موضوع فایل پاورپوینت صرفه جويي در مصرف آب چیست؟
گوناگونی مطالب و مقالات در زمینه پاورپوینت صرفه جويي در مصرف آب در سایت بسیار زیاد است.
نحوه دانلود پاورپوینت صرفه جويي در مصرف آب با لینک مستقیم و رایگان.
دانلود رایگان پاورپوینت صرفه جويي در مصرف آب
دیگر به جستجو برای پاورپوینت ص
یکی از فیلم هایی که نفس را در سینه هر بیننده ای حبس می کند فیلم the descent است. این فیلم سینمایی که تا کنون دو قسمت از آن ساخته شده به طرز عجیبی با روح و روان بیننده بازی می کند. داستان در مورد چند زن ماجراجو است که تصمیم میگیرند آخر هفته را در غاری بگذرانند که تا کنون کسی کشفش نکرده.
این غار به اعماق زمین راه دارد و چندین ورودی و معابر زیادی دارد. پس از کمی گشت و گذار متوجه می شوند که آنها در غار تنها نیستند و موجوداتی انسان نما نیز در زیر زمین زندگی م
می‌تونستم خستگی رو حس نکنم. ساعت از یازده گذشته بود. سردردم رو ربط می‌دادم به آلودگی هوای امروز که این همه راه رفته بودم تا اونجا و برگشته بودم و آخر هیچ لذتی از روزم نبرده بودم. شاید هم تمام اون سردرد از جنگی بود که از صبح توی سرم شروعش کرده بودم. حالا جلوی پنجره ایستاده بودم و به شهری نگاه می‌کردم که تا ابد ادامه داشت انگار. شهری که اون لحظه بیشتر از هر وقتی ازش بیزار بودم. من هیچ وقت اون کارها رو نکردم که اثبات کنم آدم ِ خوب ماجرا منم. من هیچ
گاهی آدم میفهمد که چیزی اشتباه ست.چیزی درونش درست کار نمیکند،مثل سنگریزه هایی که در مسیر رود اختلال ظریفی ایجاد میکنند.اگر روال هرروز زندگیت را پیش بگیری و چشم هایت را به آن مسئله ببندی، خب این هم یک راهش ست.من اما سکوت میکنم. میگذارم افکارم که آرام شدند،سنگریزه ها خودشان را نشان دهند. گاهی درون نگری دردناک میشود. گاهی مواجه شدن با خود سخت میشود. اما قطعا برای باز کردن هر گره ای اولین مرحله "دیدن" آن گره ست.با توجیه مسئله یا فرار از آن چیزی تغ
بهش قول داده بودم که تنهاش نذارم. پای قولمم هستم و خواهم بود. هر چقدرم بگه دیگه اون آدم سابق نیست و داره سعی می‌کنه منو از زندگیش حذف کنه و برام آرزوی موفقیت تو آینده‌ای بدون خودش رو بکنه. می‌دونم یه مرگش هست. همهٔ این حرفایی که می‌زنه اداس. سه هفته‌س کمتر از انگشتای دست باهام حرف زده. می‌گه دوستی ما حداکثر یه ساله. کسی که قرار بود باهم پول جمع کنیم از این جهنم فرار کنیم واسم آرزوی موفقیت می‌کنه. کسی که کیک تولد شونزده سالگیمو خرید. همونی که
این شبایی که شیفتم انگار قرص بی‌خوابی می‌خورم! یک ساعت و چهل و هفت دقیقه از ساعت قانونی خوابم گذشته و من بیدارم. دو ساعت دیگه باید برای نماز بلند بشم و چهار ساعت دیگه ساعت خوابم تمومه. نکته‌ی غم‌انگیز ماجرا اینجاست که باید v/s سی نفر رو می‌گرفتم و گرفتم؛ اما بیست نفرشون اشتباهی تو لیست بودن باید بیست نفر دیگه رو فردا صبح بگیرم.
یکی دلش درد می‌کرد بهش قرص دادم، نیم ساعت بعد اومد میگه "دیدین گفتم خوب نمیشه؟ من فقططط با چای‌شیرین دل‌دردم خوب
در زمان راهنمایی مدیری داشتیم نظری نامی که خدا حفظش کند آدمی مهربان و فهمیده ای بود. گویا سر صبح محکم به پشت یکی از بچه ها زده بود و آن بچه فحش رکیکی نثار مادر زننده کرده بود غافل از این که زننده مدیر است و نه یک دوست صمیمی. مدیر هم شاکی که بچه فلان قدر ساله را چه به این حرف ها تو خجالت نمی کشی و بچه را به شدت خجل کرده بود.
هفته بعد این اتفاق بر سر یک هم سرویسی افتاد و او هم فحش رکیک دیگری اینبار به خواهر نداشته مدیر داد و القصه. در پایان هفته دوم تا
یک وقت هایی با دیدن یک ماجرا یا شنیدنش ،زودی نقشه میکشد و میگوید: اگر
امروز توی اتوبوس تا نگاهش به خانم تقریبا هفتاد ساله ای افتاد قیافش تغییر کرد و منتظر یکی از آن اگرهایش بودم.تا از اتوبوس پیاده شدیم
گفت: من که هیچ قدرتی ندارم اما اگر یک روز بهم یک قدرت بدهند،توی شهر برای خانم های بالای شصت سال یک گشت ارشاد میگذارم.
خندیدم و با تعجب گفتم: چرا اونا؟
سرش را انداخت پایین و گفت: حیف نیست این چروک های روی صورتشان و خط های کنار لب و چشمشان را زیر چند
اصولا ۱۶ تا ۱۸ سالگی اوج شکل‌گیری عقاید و شخصیته.منم که اون موقع جوگیر کتاب‌های شریعتی بودم و افکارم دور و ور همون کتابا میچرخید.خیلی هم عشق بحث و کل‌کل بودم که "ببین،اون چیزی که فکر میکنی اونطور نیست،اینطوره"،ذهنم بسته اما کمی روزنه داشت برای تنفس.سر همین کل‌کل‌ها بود که وارد بحثی از فرگشت شدم.اولین بار بود که کلمه فرگشت رو میشنیدم و کلا برام غریبه بود.با یکی که سر همین  موضوع بحث میکردم (الان که فکر میکنم میبینم من که اولین بار بود حتی کل
اصولا ۱۶ تا ۱۸ سالگی اوج شکل‌گیری عقاید و شخصیته.منم که اون موقع جوگیر کتاب‌های شریعتی بودم و افکارم دور و ور همون کتابا میچرخید.خیلی هم عشق بحث و کل‌کل بودم که "ببین،اون چیزی که فکر میکنی اونطور نیست،اینطوره"،ذهنم بسته اما کمی روزنه داشت برای تنفس.سر همین کل‌کل‌ها بود که وارد بحثی از فرگشت شدم.اولین بار بود که کلمه فرگشت رو میشنیدم و کلا برام غریبه بود.با یکی که سر همین  موضوع بحث میکردم (الان که فکر میکنم میبینم من که اولین بار بود حتی کل
روایته که عصر بیدر مایر (Biedermeier) به فاصله ی ۳۴ ساله کنگره ی وین و انقلاب بورژوازی گفته میشه. این دوره به خاطر تصاویر عامه پسند کارل اشپیتزوگ  و آدریان لودویگ ریشتر از زندگی روستایی ها حالتی رمانتیک داشته و به دوران زندگی خانوادگی و آرامش، رفاه بورژوازی و اعتدال ی معروفه. در واقع عصر بیدرمایر از نگاه آلمان ها آخرین عصر پیش از صنعتی سازیه. عصری مقدس که هنوز آلودگی و جمعیت، زندگی انسان رو تهدید نکرده و فقر و بی خانمانی پدیدار نشده.
 ا
هنوز دو روز از زندگی مشترکمان نگذشته بود که برادر همسرم با یک مشکل مالی روبرو شد. از ما کمک خواست. ما تازه رسیده بودیم و با ذهنیتی که از قبل داشتم دوست نداشتم کمکی بکنیم. استدلال می‌آوردم که "همه ما رو تنها گذاشتن، الان چرا باید روی ما حساب کنن برای کمک؟". خوب می‌دانستیم که این حرف‌ها خداپسندانه نیست. دلمان را به دریا زدیم و مبلغی که لازم داشت را دادیم.
حاشیه:
نزدیک می‌شویم به یک‌سالگی‌مان. داشتیم الطاف خدا را مرور می‌کردیم. رسیدیم به ای
دانلود فیلم ایرانی نیوکاسل
نیوکاسل فیلمی با موضوع کمدی (طنز) است که داستانش در حول محور ساکنین یک خانه قدیمی می چرخد در این فیلم سینمایی بازیگرانی مانند سحر قریشی، حمید گودرزی، بهرام افشاری، نسرین مقانلو، نیما شاهرخ شاهی، رز رضوی به ایفای نقش پرداخته اند. کارگردانی محسن قصابیان و تهیه کنندگی علی آشتیانی‌پور ساخته و تولید شده شما می توانید این  فیلم زیبا را از سایت پیشگام مووی دانلود نمائید.
دانلود فیلم نیوکاسل
کارگردان :
موضوع : کمد
اخطار: این روزنوشت برای کسانی که ناراحتی قلبی دارند و برای افراد حساس جامعه، دارای محتوای آزاردهنده‌ست.غمگین‌ترین لحظه تاریخ رابطه‌مون بود. اصلا متوجه نشدم که چی شد؛ تا به خودم بیام زمین پر از خون شده بود. توی یه جابجایی ساده (که با باز شدن چهار تا پیچ می‌تونست انجام شه) دیواره تخت افتاد روی پای محیا و شد آنچه نباید می‌شد.خودش که تحت تاثیر بازی تاج و تخت احساس می‌کرد پاش‌ قطع شده! اما خوشبختانه از انگشتان پا، فقط ناخن یکی آسیب دیده بود، و
احساس خشم زیادی نسبت به یه نفر دارم، چند دور ماجرا رو با خودم دوره کردم، همچنان نمی‌دونم کی مقصره؟ اصلا شاید مقصری وجود نداشته باشه واقعاهمش می‌خوام دنبال مقصر نباشم
ولی وقتی عواقب کارش احساس و زندگی ام رو تحت تاثیر قرار داده ، هر چند کم!! عصبانی می‌شم
دوست دارم نسبت به قضیه بی تفاوت باشم تا اینقدر در عذاب نباشم دوست دارم خودم رو جای طرف بذارم و بهش حق! بدم
یه مدت دعا می‌کردم که آروم شم ، بعد یه مدت خشمم غلبه کرد و پر شدم از نفرت
می‌خوام ب
.
معتقدم گاهی تنها نوشتنه که میشه سلاح آدماتنها نوشتن و نوشتن و نوشتن.نوشته هایی که بعضا به دست کسی نخواهد رسید.نوشته هایی که هیچ مقدمه و بدنه و نتیجه ی منسجمی ندارن.اما همین بی انسجامی هست که منو آروم میکنه.دنیای بهم ریخته و شلوغه تو سرم رو ساکت میکنه.معتقدم گاهی نوشتن تنها راه دفاعهدفاع از چی؟!در برابر چی؟!سادست.دفاع از خودم در برابر حمله های افکار خودخواهم خودخواهناین افکار و تصورات من بی اندازه خودخواهنانگار منو نمیشنونخستگی هامو
کشتی انگلستان، ( Stena Impero) که توسط سپاه پاسداران توقیف شد، در مدت کمی تبدیل شد به مرکز و محوریت بیشتر مباحث و اخبار و رسانه ها. در حالی که همه به گونه ای تحلیل می کردند، جالب است رومه Independent انگلستان گفته که انگلیس در این مورد بسیار نگران است، درحالی که رسانه های فارس زبان غربی، و بی بی سی، توضیحی از ماجرا می دهند که حتی خود رسانه های آمریکایی آن هارا قبول ندارند!
اما با فرستادن میانجی توسط انگلیس به ایران، این مسئله را نشان می دهد که دولت انگ
نیکلای گوگول را بیشتر با عنوان نویسنده کتاب یادداشت های یک دیوانه می شناسند اما داستان جالب دیگری دارد به نام دماغ. خواندن این کتاب را به همه آدم های دنیا مخصوصا کسانی که می خواهند دماغ خود را به دست تیغ جراح بدهند توصیه می کنم چرا که شاید به کل نظرشان درباره ارزش و جود دماغ و دست نزدن به آن عوض شود. فضای رمان دقیقا روسیه زمان نیکلای است و تنها قسمت نا واقعی ماجرا یک دماغ است. دماغی که از لای نون و بی هیچ دلیل مشخصی بیرون می آید و داستان خود را ش
یادم افتاد از قابله حضرت امام ای نقل شده که وقتی ایشون پا از رحم مادر بیرون نهاد، گفت یآ علی!بعد متقابلا قابله مزبور هم گفته علی نگهدارت !الله اکبر! این اگه معجزه نیست که من فرسنگها اونطرفتر یادش بیفتم، پس چیه؟حالا اصل ماجرا که خوب بماند!الله اکبر!واللهکاش من شاعر بودم یک شعر در وصف ایشون می گفتم!یک شعر که توش "قرص قمر" باشه حتما. دلم میخواد با این بگم!نکنه ما در بلاد غربت بمیریم و ایشون را نبینیم؟! (مرید به این میگن ها! گذشته از اختلاف سن
ماها موجودات عجیبی هستیم، از شما چه پنهان وقتی خیره می شوم به آنسوی خط زرد، مِیلی در من سر به فلک می کشد که همین حالا بپر! و یا وقتی به آن سیاه مطلق زل می زنم چیزی در درونم به قلیان می افتد که بدو! و نگاهم را می م. انگار یک هیولای بزرگی درونمان خفته که گاهی فقط یک قلقلک کوچک می تواند بیدارش کند و ما را به نیستی ببرد. دارم فکر می کنم در کجاهای زندگی، در چه لحظه هایی، این هیولای درونمان بیرون آمده و مارا وادار کرده از خط زرد بپریم و پریدیم و تکه ای
عمه یاسمن، عمه یکی از دوستای نزدیکمه و خیلی گردن من حق داره؛ خیلی کم‌سن‌وسال‌تر از چیزی که هست نشون می‌ده، خیلی شادوشنگوله و همیشه بوی شکلات می‌ده؛ همیشه مانتوی بلند و مشکیِ گشاد می‌پوشه با کتونی‌های رنگ‌ووارنگ و یه کیف زنونه بزرگ؛ به نظرم حتمن یه نفر باید بهش بگه که چقدر ترکیب اون نوع کتونی و مانتو مسخره به نظر می‌رسه؛ هر سالی که می‌بینمش از سال قبلش چاق‌تر و گنده‌تر شده و البته پخته‌تر و سنگین‌تر؛ خیلی خوش‌اخلاقه و خیلی به من محب
بعد چهار سال امسال باز فرصتی بود که در باغ دخترداییم در کنار اقوام سیزدهمون رو بدر کنیم ولی متاسفانه خوشی بودن در اون جمع تنها یکساعت طول کشید و با افتادن محمد و شکستن دستش ماجرای سیزده بدر ما یه جور دیگه رقم خورد. آرنج دست چپ بطرز عجیبی خرد شده و از اونجا که تو شهرستان کوچک ما در اونروز متخصص ارتوپدی نداشتیم با آتل ثابتش کردن و بر خلاف اصرار من به برگشتن خونه آقا سماجت کردن که دو روز دیگه برگردیم.در نهایت این تاخیر باعث هماتوم دست و ورم شدید
درباره برند:
کمپانی KENZO در سال 1970 توسط Takada Kenzo ژاپنی در پاريس تاسیس شد. وی قبل از مهاجرت به پاريس در دانشگاه معتبر Bunka Fashion در توکیو به عنوان یکی از اولین دانشجویان مرد در رشته طراحی فشن تحصیل می کرد. KENZO پس از مهاجرت به پاريس اولین بوتیک خود را افتتاح و دنیای Fashion را با طراحی های فرهنگی، طبیعی و رنگارنگ خود دگرگون کرد. وی در سال 1991 با تولید اولین ادکلن (KENZO POUR HOMME) وارد دنیای عطر و ادکلن شد.
بسم الله الرحمن الرحیم
روز بعد از اون (کلیک)ماجرا مجبور بودم به همه ۷ تا مراقب سلامتم زنگ بزنم بگم پنجشنبه مرکز جلسه داریم تشریف بیارید
وقتی به اون مراقب داستان قبلی زنگ زدم سلام کردم فقط و گفتم تشریف بیارید
احوال پرسی کرد و کلی عذر خواهی که من نمدونستم شما دختر آقای ****هستید
تروخدا ببخشید من خیلی عذر میخوام همون شب رفتم پیش یارو و گفتم اگه راست میگی مشخصات گوشی رو بگو و طرف مونده چی بگه.کلی تهدیدش کردم و اصلا اجازه ندادم به شما زنگ بزنه
با ای
چرا رسول خدا در غدیر قرآن را بالا نبُرد؟! چرا دست علی را بالا برد؟!» 
کسی حرفی برای گفتن نداشت. رسول ادامه داد: دست علی بالا رفت، چون دستِ علی دستِ قرآن است. دستِ علی دستِ خداست. دستِ علی دستِ هدایت است. کسی که دست علی را با طناب ببندد، انگار دستِ هدایتِ خدا را با طناب بسته! و این همان کلام رسول خداست که فرمودند علی مع الحق والحق مع علی.» 
شیخ مالک گفت: دستِ خدا؟! آیا این تعبیر کفر نیست؟!» 
رسول گفت: این تعبیری است که خلیفه دوّم برای امیرالمؤمن
این چند روز داشتم یک کتابی به اسم ( بازمانده روز) را می خواندم.
استیونز یک سر خدمتکار انگلیسی هست که سی سال تو یکی از خانه های اشراف زادگان انگلیسی کار کرده.لرد دارلینگتن،یکی از رجال 
ی انگلیس که خانه و مهمانی هایش مملو از بحث های ی و رجال ی بوده.بعد از مرگ آقای دارلینگتن، یک تاجر 
آمریکایی به اسم آقای فارادیخانه و تمام خدمت کارهایش را میخرد.
استیونز این بار به جای یک ارباب انگلیسی صاحب یک ارباب آمریکایی میشود.
لحن استیونز خشک و
بگذریم که تا ساعت 5:15 عصر چطوری گذشت و برای بچه‌ها چه بهانه‌هایی آوردم، اوج ماجرا ساعت 5:17 عصر بود، فایل نهایی یه سفارش فوری داشت توی ایمیل آپ‌لود می‌شد که پیام فائلا اومد روی گوشی‌ام. بعد از سلام و احوالپرسی چیزی گفت که اصلاً انتطارش رو نداشتم، نشونه‌ای که از اومدنش ناامید شده بودم، حرفی که توی اون حال واقعاً شوکه‌ام کرد. اول لرزش دستم شدت گرفت و بعد بلافاصله گریه‌ام. 
دوستی داشتم که می‌گفت وقتی برای هم دعا می‌کنید به هم بگید. واسۀ این ح
سرگرمی یک بازیگر چیه ؟!ارسال شده از سایت دیدچه نتایجی از دیگر سایت ها:سرگرمی یک بازیگر چیه ؟! - فیدیاسرگرمی یک بازیگر چیه ؟! ساغر فرد، بازیگر و کارگردان از شروع کارش میگوید . دانلود این ویدیو . گزارش ویدیو ; ویدیوهای پیشنهادی . B_Titr | بی تیتر - سرگرمی یک بازیگر چیه ؟! - YouTubeB_Titr | بی تیتر - سرگرمی یک بازیگر چیه ؟! ساغر فرد، بازیگر و کارگردان از شروع کارش میگوید . سرگرمی یک بازیگر چیه - aparat.comسرگرمی یک بازیگر چیه ؟! 184. b_titr 1.1 هزاردنبال‌ کننده
بسیار تسلی بخش است باور به اینکه خدایی هست که حواسش به ما و رنجها و شادیهای ماست و بی بروبرگرد و قطعا جاهایی در مسیر من هم بوده که یک نیرویی برتر از نیروی انسانها، گره ای را از زندگی ام گشوده و اسمش خدا، کائنات یا هر چیزی می تواند باشد. عدم راستی است اگر نگویم که به این نیرو برخی جاها که اختیارات انسانی ام راه به جایی نبرده، مثل روزهای رنج و بیماری عزیزانم، عاجزانه آویخته ام. اما ماجرا این است که یک عالمه جا هم بوده برای من و خیلی های دیگر که خدا
از همون اول هم تولد ستاره‌ای خیلی برام جالب و در عین حال باورنکردنی بود. فکر کنم انقدر این بخش کتاب اطلس ستارگان و سیارات رو خوندم که نمی‌تونم با جمله‌بندی دیگه‌ای بنویسمش.
فضای بین ستاره‌ای تقریباً خالیه اما گاهی گاز و غباری هم وجود داره که بهش سحابی می‌گن. گرانش، قسمت‌هایی از سحابی رو که چگالی بیشتری داره به‌صورت گوی در می‌آره و این می‌شه هستۀ اولیۀ ستاره. ریزش ماده درون این هستۀ اولیه باعث داغ شدنش می‌شه، به‌قدری حرارت بالا می‌ر
"رفاقت به کیفیت است نه به کمیت." این جمله را روزی هزار بار باید بگویم تا وقتی از فرط دلتنگی و علاقه به رفیق، به فرزانه، دیوانه شدم و قهر کردم و زدم زیر میز رفاقتمان، نجات دهنده ام باشد.
رفاقت دقیقا همان جاست که آنقدر سرتان شلوغ باشد که هرکاری میکنید نتوانید یک روز از هفته را، حتی در وسط تابستان، برای دیدن هم خالی کنید.حتی نتوانید مثل قبل تلفن های طولانی داشته باشید و از نظریه پردازی ی برسید به صحبت راجع به فلان چیز و فلان کس و بعد خودتان هم
دانلود فیلم ایرانی نیوکاسل
نیوکاسل فیلمی با موضوع کمدی (طنز) است که داستانش در حول محور ساکنین یک خانه قدیمی می چرخد در این فیلم سینمایی بازیگرانی مانند سحر قریشی، حمید گودرزی، بهرام افشاری، نسرین مقانلو، نیما شاهرخ شاهی، رز رضوی به ایفای نقش پرداخته اند. کارگردانی محسن قصابیان و تهیه کنندگی علی آشتیانی‌پور ساخته و تولید شده شما می توانید این  فیلم زیبا را از سایت پیشگام مووی دانلود نمائید.
دانلود فیلم نیوکاسل
کارگردان :
موضوع : کمدی
محصو
مزون فراننام مدیریت: فرانک ناظمی زادآدرس مزون فران: خیابان جردن، خیابان قبادیانمزون تیفانیآدرس مزون تیفانی: اقدسیه، مقابل فیروزبخش، جنب بانک صادرات، ساختمان نیما، پلاک 84، طبقه اول، واحد 4گالری لباس عروس مانیاآدرس گالری لباس عروس مانیا: نیاوران، بعد از سه راه یاسر، نبش کوچه معظمیگالری لباس عروس دیبادین پاريسآدرس گالری لباس عروس دیبادین پاريس: میدان آرژانتینمزون هدیه وطنیآدرس مزون هدیه وطنی: فرمانیهمزون سرخهآدرس مزون سرخه: نبش اتوبان ب
 
مستی نه از پیاله نه از خُم شروع شد
از جاده سه شنبه شب قم شروع شد
آیینه خیره شد به من و من به آینه
آن قدر خیره شد که تبسم شروع شد
 
خورشید، ذره بین به تماشای من گرفت
آنگاه آتش از دل هیزم شروع شد
وقتی نسیم آه من از شیشه ها گذشت
بی تابی مزارع گندم شروع شد
 
موج عذاب یا شب گرداب؟! هیچ یک
دریا دلش گرفت و تلاطم شروع شد
از فال دست خود چه بگویم که ماجرا
از ربنای رکعت دوم شروع شد
 
در سجده توبه کردم و پایان گرفت کار
تا گفتم السلام علیکم، شروع شد
 
فاضل نظری
 
حسابی خرد شده‌ام. دیگر به هیچ‌کار نمی‌آیم. درست یادم نیست که کدام روز از پاییزِ پارسال بود که یاد امروزم افتاده بودم: واضح، چون جریان آب. اما آن‌روزم فراموش شده است: غریب، چون سنگی با بارانِ دیشبش. تنها صدایت را به یاد دارم. از آنوقت، اینجا همیشه دستی، ردّ حرفِ آخرش را بر سینه‌ی سطحی تجدید می‌کند که: "نه". و هربار که به تحلیل آن ردّ نامیرا ایستادم، روشنم شد که این ماده حل نشدنی است.
خواسته و ناخواسته، هر چه که باشد فاجعه‌ای به بار آمده است. فا
وقتی افسانه ایی هست به نام صادق هدایت» که هر گمشده در تاریکی را با طلسم پرنور خودش به سمت و سویی می کشد که بیشتر شبیه یک شوخی است تا امری جدی، چه توقعی از دیدگاه مرسوم درباره ی نویسندگی می شود داشت؟ دیدگاهی که نوشتن و نویسندگی را کاری دیوار به دیوار دیوانگی معرفی می کند و دوست دارد نوشتن هم شبیه کاری مثل بقّالی باشد تا خود ِ خود نوشتن. قصدم از نوشتن این چند سطر هم توهین به مشاغل و اصناف نیست. می خواهم مشخص کنم این امر شوخی تا کجا کشیده شده و به
دانلود رایگان انیمیشن Abominable 2019 با لینک مستقیم
دانلود انیمیشن نفرت انگیز 2019 کیفیت عالی 1080p
دانلود نسخه کم حجم انیمیشن Abominable 2019
لینک دانلود به زودی .
مطابق با قوانین جمهوری اسلامی
 
موضوع فیلم : انیمیشن بسیار زیبا و جذابی که بر اساس داستان موجود عجیبی است که از خانواده خود دور افتاده است و بچه ها سعی میکنند که کمکش کنند تا به آغوش گرم خانواده اش برگردد
البته به این آسانی ها هم نیست و ماجرا از این قرار است که ……
ادامه مطلب
{حکایات و تشرّفات - شماره 30}
 
سینی های پر از پول امام زمان
 
اوضاع و احوال مالی آیت الله کوه کمره ای مناسب نبود، برای تدریس روزی از خانه اش خارج میشد که همسرش به او گفت: چیزی در خانه نداریم. آیت الله گفت: درست میشود، رفت و برگشت دید هیچ چیز در خانه نیست.
دو رکعت نماز خواند و شروع کرد به امام زمان گلایه ی عاشقانه کردن، که آقای من، ارباب من، اینطور نیست ما را همینطور رها کنی، در همین حال درد و دل کردن بود که در زدند، آقایی سینی گذاشت مقابل درب و گفت:
-----------------------------------------------------------------
پارسال عید که رفته بودیم مسافرت ، برای اقامتمون از یکی از سایت های اجاره ویلا ، یه اقامتگاه مناسب رو رزرو کرده بودیم .
قرار بود 5 روز اول عید رو شمال باشیم و بعدش به سمت مشهد بریمدو روز اولش همه چیز خیلی  خوب بود ، چون هم ابتدای سال جدید بود و بساط سبزی پلو با ماهی تازه شمال به راه بود و هم بازار عیدی گرفتن داغ بودولی از روز سوم به بعد بود که دو سه نفر از تیم بیست نفره ای که رفته بودیم گفتند یه مقدار از پولاشون
در این سال ها خیلی ها اعم از مسئولان ارشد و سران قوا و فرماندهان نظام و . از سوی آمریکا مورد تحریم قرار گفتند. اغلب این افراد هم یا از کنار این ماجرا به سادگی گذشتند و یا به شیوه طنز و مزاح روی آورده و تحریم کنندگان خود را مورد تمسخر قرار دادند و گفتند که به تحریم خود از سوی دشمن افتخار می کنند.
این وسط اما ظریف که قصد داشت بساط تحریم ها را برای همیشه جمع کند و خودش تحریم شد، رفتار دیگری را انتخاب کرده است. چپ و راست می روند پیشش و مانند فردی که م
صد بار پیامک می دهم!هزار بار تک زنگ میزنم که پیامک ها را چک کند!وقتی جواب داد شروع میکنم از اینکه شدیدا دلتنگش هستم و اگر تا همین فردا نبینمش قطعا به یک نحوی یا می میرم و یا خود کشی میکنم، بگویم !وقتی پاسخ می دهد که خب کجا قرار بگذاریم می گویم که اصلا مهم نیست و هر جایی که او بگوید! خلاصه مکالمه تمام می شود و قرار می شود فردا شب در فلان جا او را ملاقات کنم! صبح که می شود پیام می دهم که اصلا حال آن فلان جا را ندارم و هماهنگ کرده ام که به یک جای دیگر ب
تو تاکسی نشسته بودم و داشتم بارونو از پنجره نگاه می کردم، راننده بهم گفت سرد شده یهو تهران، بارونه همش. گفتم آره. گفت ولی خوبه بباره. گفتم آره، خداروشکر سال پربارونی بوده. و دوباره محو پنجره و هوایی شدم که همیشه دوست داشتم.   *** و همون شب بارون سقف کپرشونو آورده بود پایین و امروز شنیدیم که خودش و خواهرش جون دادن. عکسشو دیدم با کلاه روی سرش و لبخندش که کنارش یه روبان سیاه زدن. باورم نمیشد. گمونم تو جشن یلداشون دیدمش، یا گذری تو خونه علم. یادم نی
دانلود نسخه PROPHET بازی Aliens vs. Predator برای کامپیوتر
بازی Aliens vs. Predator به بررسی سه نژاد مختلف در دنیای این عنوان می پردازد. داستان خلق شدن این عنوان معروف به سال ۱۹۷۹ باز می گردد، ریدلی اسکات کارگردان مشهور سینما در فیلم خود سه نژاد، بیگانگان، غارتگر و انسان ها را معرفی کرد که ماجرا مربوط به نبرد بین آن ها می شد. چند سال بعد جیمز کمرون هم با فیلم زیبای Aliens، این نژاد را بیش از پیش توسعه داد. داستان فضایی و حمله بیگانگان به زمینی ها شاید خیلی در سینما و
یه چیزایی رو باید از ته دل بخوای بعد براش برنامه ریزی کنی بعد براش تلاش کنی . اونوقت اون آرزو میشه واقعیت . آرزو دارم یه بار ۱۴جولای  ، پاريس باشم و بتونم اون آتیش بازی رو از نزدیک ببینم :) هزینه سفر جفتمون حدود ۲۰میلیون میشه و من از الان رفتم تو کار دو دوتا چهار تا شاید سال بعد بتونیم بریم ^_^ خدا کنه !!! باید از خیلییی چیزا بزنم ! 
آدرس کانالم https://t.me/Ruznegarihayeman خوشحال میشم مهمون کانالم بشید :)
نشست معرفی کتاب "قصه های غولی"
 
به همت خانم بدرلو کتابدار کتابخانه نشست معرفی و جمع خوانی کتاب قصه های غولی برای اعضا خردسال کتابخانه در بخش کودک و نوجوان کتابخانه جواد الائمه(ع) برگزار گردید.
.آقای غول خیلی خیلی ناگهانی از چراغ جادو آزاد می شود و یک عالمه ماجرا را پشت سر می گذارد،زندگی غول ها همیشه پر از حادثه های جورواجور است که برآوردن آرزوهای رنگ وارنگ آدم ها فقط یکی از آنهاست.
 
آیا میدانستید . . . ؟؟؟
"تبریز" در سال ۱۵۰۰ میلادی با حدود ۲۵۰ هزار نفر پنجمین شهر پرجمعیت جهان بوده است.
و بالاتر از استانبول و پاريس بوده است؟ تبریز را از پنجمین شهر برتر جهان به پنجمین شهر ایران کاهش داده اند.
این خیلی نامردیه -_-
در ادمه قسمت قبلی.چند هفته قبل اخرین روزای امتحان.همش فکرم درگیر بود و نمیتونستم رو درسام تمرکز کنم.فکرم هزار جا میرفت.چند روز پیشش فهمیدم که واسه خواهرم یه مشکلی پیش اومده و خب منم که از همه جا بیخبر بودم.با دوستم داشتیم درس میخوندیم.صبحا شیش صبح بیدار میشدیم تا 12 شب بکوب فقط میخوندیم.خب اینم بگم که طی ترم کلاسامون سنگینه و نمیشه طی ترم خوند.بله موقع امتحانا دهنمون سرویسه :|دو تا امتحان سه واحدی داشتیم پشت سر هم و یه هفته تقریبا واسشون وقت
یک کوهنورد می خواست از بلندترین کوه ها بالا برود او پس از سالها آماده سازی ماجراجويي خود را آغاز کرد ولی از آنجا که افتخار کار را فقط برای خود می خواست تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود ، شب بلندی های کوه را تماماً در برگرفت و مرد هیچ چیز را نمی دید همه چیز سیاه بود و ابر روی ماه و ستاره ها را پوشانده بود همانطور که از کوه بالا می رفت چند قدم مانده به قله کوه پایش لیز خورد و در حالی که به سرعت سقوط می کرد، از کوه پرت شد در حال سقوط فقط لکه های سیاهی
سلام دوستان :)
آماده شدم که برم سر کار
سوار ماشین شدم و مجبور شدم برای ورود به خیابان اصلی دنده عقب برم .
یه دفعه دیدم " پیل تن" داره از عرض خیابان رد میشه
( پیل تن یکی از دوستان و بچه محل های خیلی خوب منه ولی خیلی لاغره و ضعیفه منم به شوخی بهش میگم پیل تن .:)
اومدم اذیتش کنم و با سرعت برم سمتش تا بترسونمش که یهو .
بقیه ماجرا رو بصورت شعر بخونید :
نمودم زین ، چو رَخش صف شکن را
عقب راندم ، من آن اسب کهن را
چو پا روی پدال گاز بردم .
میان راه ، دیدم "پیل تن"
گره‌های درهم تنیده‌‌ی زندگی، سختی‌ها، حال و احوال بد، اندوه و . بند علایق آدمی را می‌گسلد، دلبستگی‌ها را کم‌رنگ و کم‌رنگ‌تر می‌کند و موجب می‌شود هزار وابستگی و امید پوشالی که در دل انسان نسبت به زمین و متعلقاتش نقش بسته، رنگ ببازد. تو گویی که حکمت تمامی این گره‌ها همین است که آدمی را به این نقطه‌ی امن برساند. انسانی که به او از همان ابتدا نوید داده شده که ما تو را در رنج آفریده‌ایم»، انگار که محتوای این سخن را باور نکرده باشد، وقتی
چندساعتی می‌شود که صفحه شخصی  صدف طاهریان » هنرمند ایرانی بسته شده است و مانند همیشه هر کسی به‌دنبال دلیل و علت اصلی این ماجرا است. اما به‌راستی علت اصلی این اتفاق چیست؟ با ما همراه باشید تا با هم گزینه‌های ممکن را بررسی کنیم تا به دلیل اصلی این اتفاق برسیم.


1. احتمال نخست: او شخصا پیج خودش را دی‌اکتیو کرده باشد. در این احتمال که درصد صحیح بودنش بیش از گزینه‌‌ی سوم است، این احتمال می‌رود که بنابه‌دلایلی وی تا مدتی نامعلوم صفحه شخصی‌اش
برندها
شانل – Chanel
گرلین – Guerlain
کریستین دیور – Christian Dior
کارتیر – Cartier
لانکوم پاريس – Lancôme Paris
گیونچی (ژیوانشی) – Givenchy
بالنسیاگا – Balenciaga
کاچارل – Cacharel
هرمس – Hermes
Lacoste
معرفی عطر های مناسب بهار
خدمات مجالس آریامن
کسی که با صدای بلند تهدید میکند، قوه واقعی اش آنقدر نیست. آمریکاییها احتیاج دارند به اینکه هارت و پورت کنند. میگویند رفتار ما ایران را تغییر داد! بله، تغییرش این بود که نفرت مردم ایران از آمریکا 10 برابر و نزدیک شدن آنها به منافع جمهوری اسلامی برایشان دست نیافتنی تر شده؟رئیس جمهور آمریکا می گوید هر جمعهدر تهران علیه نظام راهپیمایی است.اولا جمعه نیست و شنبه است؛ثانیا تهران نیست و پاريس است!
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب