نتایج مطلب ها برای عبارت :

فهمیدی وصلم بهت صدف

از یک اخلاق اقایون خوشم میاد و ادن اینه هیچیییی براشون مهم نیست :) ینی دنبال جیگول پینگول نیستن مثلا من الان  با قالب وبلاگم درگیری پیدا کردم حوصله جیگول پینگول ندارم و با جمله "زیبایی در سادگی" این قالب همینجوری گذاشتم.
دیگه عوضش نکنم صلوات :/
بابام نی رفت شیراز  مامانمم سرکار منم حوصلم سر رفته. پنج شنبه و جمعه عصرهاش خیلی کوفت. الان بیکارم و هیچ کار خاصی نکردم که بنویسم ولی تا بتونم چرت و پرت میتونم بگم :| کانال تلگرام زدم نمیدونم چرا ولی زدم س
بسم الله 
دیشب از راه که اومد شروع کرد به غرغر کردن که الان داری شام درست میکنی؟؟
ظرفارو چرا نشستی؟؟
دلم شکست وقتی از آشپزخونه رفت بیرون اشک هام بدون صدا میومد
اما متوجه شد و از هال داد زد کی میخوای بفهمی گریه دردی ازت دوا نمیکنه؟؟
چیزی نگفتم و شام رو آوردم و خیلی زود رفت خوابید
دلم شدید گرفته بود تا دیر وقت خوابم نبرد
صبح موقع نماز صبح دیدم داره دنبال گوشی من میگرده
به روی خودم نیاوردم و خوابیدم
گوشیمو زیر و رو میکنه و میبینه یک پیام رسان نصب
من به تو وصلم به دوتا چشات وابسته م به کسی جز تو اگه نگاه کنم پستم
تو فقط بخند دستتو بگیر جلو لبات بخند تا من ذوق کنم برات همش نیم ساعته نیستی زد به سرم هوات
بخند دستتو بگیر جلو لبات بخند تا من ذوق کنم برات همش نیم ساعته نیستی زد به سرم هوات
 
خوبه خوبه خوبه خوبه خوبم با توام نمیگیره کسی که واسه من جاتو خودت میدونی میگم یا هیشکی یا تو
تو فقط بخند دستتو بگیر جلو لبات بخند تا من ذوق کنم برات همش نیم ساعته نیستی زد به سرم هوات
بخند دستتو بگیر جل
دوست دارم تنها باشم و نباشم. دوست دارم دوستانی داشته باشم و دوست ندارم. دوست ندارم تنها باشم یا در واقع ازش میترسم اما دوستش هم دارم، ازش لذت هم میبرم. آدم های جدید رو دوست دارم، ازشون بدم هم میاد و گارد میگیرم. عاشقی رو دوست دارم و دوست هم ندارم. با نقص هام کنار میام و نمیام. دلم میسوزه برا آدم ها و نمیسوزه، حقشونه. دلم میگیره از غروب و تاریکی و صدای باد و نبودن یار و ضعف ها و اتوبوس های زشت و شلوغ و بوهای بد تو مترو و پیری و گذر عمر و غم و عدمِ شاد
دانلود مداحی مجید بنی فاطمه بنده ام بنده ولای توام
شهادت امام جواد علیه السلام 98حسینیه ی ریحانه الحسیننوحه پیش زمینه
 
برای دانلود کلیک کنید
 
متن شعر مداحیبنده ام بنده ولای توامعاشق صحن با صفای توامتو جوادی من گدای توامیا جواد الائمه ادرکنیقامت خم شد زغم بار بلاحاجتم از تو باشه یا مولانجف و کاظمین و کربلایا جواد الائمه ادرکنیمتن مداحی بنده ام بنده ولای توام مجید بنی فاطمهای که از زهر خون شده جگرمبه تو و جد و مادر و پدرممن بیچاره مر
-بعضی وقتا حقیقت جوری مثل پتک تو سرت میخوره که ممکنه دلت بشکنه.ولی مهم نیست.همین که حقیقت رو فهميدي یعنی بردی.هرچند که حقیقتش به تلخی زهرمار باشه و هیچوقت مزه ش از یادت نره! هیچوقت !

-لعنت به همه ی شرطی های دنیا که با دیدنشون . دلت میخواد انقدر فریاد بزنی تاهمه ی دنیا بفهمن تو دلت چی میگذره
اینجانه فاصله دورم می‌کند از درد،نه فرصتِ عمری که بیدادِ آدمی.!
فهميدي منظورم چیست!؟
در تبعیدِ آدمی به اندوهِ آدمیسال‌هاستکه مرا به سرزمینِ ری فرستاده‌اندنزدیکِ کوهِ سیاه.
اینجامنفقطحق دارم باران را بشنومو گاهی با دیوار سخن بگویم.
منامشباینجافرار کرده‌ام به دامنه‌های دماوند.
سیدعلی صالحی 
عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست با چنین تقدیر بد تدبیر نیستمست ومخمور وخراب از غم شدم ذره ذره آب گشتم کم شدم آخر آتش زد دل دیوانه را سوخت بی پروا پر پروانه را عاشقی را دیر فهميدي چه سود عشق دیرین گسسته تار وپود گرچه آب رفته باز آید به رودماهی بیچاره اما مرده بود  
وقتی به فرمول دلبستگی می‌رسی یعنی بزرگسال شدی. یعنی دیگه وقتشه بری دنبال قبض آب و برق و قسط‌های وام.وقتی نقطه‌ضعف‌هاتو فهميدي، وقتی فهميدي چیزهای ثابتی هست که دلت رو می‌لرزونه، مثلاً حرکت دست‌ها موقع حرف زدن. اون موقع است که دیگه همه‌چیز رو می‌تونی پیش‌بینی کنی. دل‌بسته شدن رو می‌تونی پیش‌بینی کنی، گیرکردن رو می‌تونی پیش‌بینی کنی و دقیقاً می‌دونی چه‌جوری توی چاله خواهی افتاد، چقدر توی چاله خواهی موند و چه‌جوری بالاخره ازش درمی
خدا با خودتم 
با خود خود خودت 
۳۶ ساله امروز افتاده مرده 
درسته؟ 
منم دارم ۳۴ ساله میشم 
اون حاجی بوده 
حتتتتمی که زن و بچه هم داشته 
من حاجی نیستم هیچی نیستم زن و بچه هم ندارم 
من بمیرم فقط یه جا خالی میشه یه بیکار بیاد سر کار 
یعنی نفع هم داره مردنم 
من زنده بمونم جز مایه خنده و شوخی پسرها چی ام؟ جز اینکه پسره امروز میگه میخوام ازدواج کنم و من ته دلم میگم خوشششششششششش به حالت که می تونی تصمیم بگیری 
نه مثل من که امشب رفتم دم طلافروشی ها انگشت
+هعععععی
-چی شده؟
+هیچی.، گرفته :(
-چی گرفته؟
+دلم .
-مگه چاهه که بگیره؟ :)
+نمیدونم.، تا حالا بهش فکر نکردم :(
-عججججب
+اوهوم.،دمت گرم
-چرا؟
+چون متوجهم کردی:(
- به چی؟
+اینکه دلم چاهه، اونم یه چااااه عمییییق و تاریک
-خواهش میکنم، من ممنونم!
+چرا؟
-چون راحت فهميدي:)
+اوهوم:(
.
-بخند :)
+نمیشه
-چراااا؟
+چون گرفته
-آها
سین سکوت محض
+هی
-هوم؟
+چته؟
-هیچی!
+پس چرا کم باهام حرف میزنی؟
-خوب!
+خوب چی؟
-باهات حال نمیکنم!
+هاااا!؟
-خوب رک گفتم که معطل نشی :)
+با من حال نمیکنی؟
-اوهوم!
+هه، دلتم بخواد، تو خود منی!
-هععععععی :(
+چته، فهميدي اشتباه کردی خخخ، بیخیال بخشیدمت:)
-نچ!
+پ چی؟
-حیف من، که تو ام :(
 جدا خودت با خودت حال میکنی؟
+اوممممم، هعععععی:(
 نه راس میگی، حیف تو که منی :(
-اوهوم :(
 نمیخوای درست بشی؟
+نمیتونم:/
-هععععععی:/
+اوهوم، هعععععی:/
سین سکوت محض
:(
Amir Tataloo
Beo Key
#AmirTataloo
بگو کِی 
بگو کی 
بگو کو 
کجاست
بگو تو دهنت بگو 
تقصیر من نی تقصیر توئه
کاری کردی بهت بد پیله کنه 
انقده میکنی تبلیغ خودتو
یهو پر سگ میشه دورت هی 
دلم پر سنگ ریزه شده حیف
پاهام انگار زنجیر شله ولی کیف 
میکنم بالم سبکه نیستی
انگار کسی نیست سنگینش کنه 
بگو کی حالمو بد نکردی کی
راهمو سد نکردی بگو کی
 آ لعنتی بگو کِی
روزمو شب نکردی 
کی تو جمع منو معذب نکردی
بگو کی ها 
لعنتی بگو بگو کی 
مخو سوراخ میکنه حفاری 
مغزمو ایید و رفت خوا
الان ساعت هفت و پنجاه دقیقه ست
زندگیم نمیدونم کی قراره ببینی اینجارو. مینویسم ک بمونه واسه همیشه. 
اینجا نوشتن یه جوری شبیه اینه که مشغول آشپزی باشی و یهو برسم چشماتو ببندم غافلگیرت کنم بگم اومدم بگم دوست دارم
یه وقتایی هم سرت داد بزنم .بگم حق نداری مال من نباشی فهميدي؟؟؟
الان میخوام بگم 
تو که جان منی
تو که عمر منی
تو که همه دارایی منی
چای بریزم؟ بشینی پیشم . نگات کنم .باز نگات کنم.باز نگات کنم.توهم چشامو بگیری بگی اینجوری نگام نکنم
عشق یعنی سلام داغ خدا
به دلایی که اول راهن
ریشه در باغ عاشقی دارن
آسمونی تر از خودِ ماهن
عشق یعنی بمون پای درداش
شادیاتو حراج کن، بی حرف
توی یک ظهر گرم تابستون
واسه عشقت بیار، شیره و برف
عشق یعنی چشای خواب آلود
که سَرِ یار، روی پاهاشه
پاش، بی حس شده ولی احساس
تُو دلش بود و هست و باهاشه
زندگی ساده نیست پیچیده اس
ساده میشه به عشق و همراهی
تو ازین زندگی چه می فهمی؟
تو ازین زندگی چه می خواهی؟؟؟
محمد رحیمی
  از خاطرات خوب 22 بهمنی یکی الله اکبر گفتن های ساعت 9 شبه قبل از 22 بهمنه و نور افشانی های این شب که هنوز از بچگی یادم مونده که با بچه ها میرفتیم رو پشت بوم خونه مادربزرگ و رو ب حرم حضرت معصومه سلام الله علیها می ایستادیم و الله اکبر می گفتیم و نورافشانی ها رو نگاه میکردیم و خوشحال می شدیم و البته من همیشه مواظب بودم بچه ها از خوشحالی نرن جلو و از پشت بوم بدون حفاظ ، ولو نشن کف حیاط :| درست فهميدي همچین آدم مسئولیت پذیری بودم از ابتدا ینی :) میدونم ف
بس کن رژیا. چقد میخوای گوشه اتاقت بشینی و زول بزنی به دیوار؟. چقد میخوای عزا بگیری واسه اینکه کنکور هیچی نشدی؟. شکست خوردی؟ باشه. اینهمه آدم دیگه هم شکست خوردن. اون شد ۱۶۱ و همه به به و چه چه، ولی کسی به تو نگفت خرت به چند؟ عیب نداره توهم خدارو داری. بلند شو از سر جات دختر. اینجوری بخوای ضعیف بازی دربیاری امسال که هیچ، سال دیگه هم قبول نمیشی.یک سال به خودت سخت بگیر. یکسال عاشقی تعطیل یکسال محمدو بیخیال شو. برات مهم نباشه که ناراحت بشه
اهنگ رپ گاد محمد نیکو
دو شب دفترم منتظرم بیاد غول چراغ جادوهوهوهاهادو شب سیگارم باغ گوش میکنم Mو توپاکروزا لش همش تش زیر هشتوقتی ورق برگشتدیدم تو این بازی منم برندشتن رپ حرفای زنندش انسانیت آب جهندشدستو پاتو گم نکن هول نکن با هیچ چیز جز هدفت فکر نکنتوپ پاس بده کاریکاتور اینجا مغزا تند تند میزنه بسکتوروقتی میک قورت میدم ترپ گنگ Hookداش سپی پاس میده S GOODفانوس بزرگ میگه دریا آرومه موج نیستهرچی پاس بدم یدونه گل نیستقلمرو من اثرم اسلحم پرهمنو درگ
اهنگ جدید محمد نیکو بنام Rap Gad پخش از کادیلاک رکوردز
اهنگ جدید محمد نیکو بنام Rap God از کادیلاک رکوردز
متن اهنگ رپ گاد
اهنگ رپ گاد محمد نیکو
دو شب دفترم منتظرم بیاد غول چراغ جادوهوهوهاهادو شب سیگارم باغ گوش میکنم Mو توپاکروزا لش همش تش زیر هشتوقتی ورق برگشتدیدم تو این بازی منم برندشتن رپ حرفای زنندش انسانیت آب جهندشدستو پاتو گم نکن هول نکن با هیچ چیز جز هدفت فکر نکنتوپ پاس بده کاریکاتور اینجا مغزا تند تند میزنه بسکتوروقتی میک قورت میدم ترپ
#زندگی_به_سبک_مهدی ( ۴۶ )
خیلی از جوان‌ها به دنبال مقامات مادی و معنوی هستند ولی  برای پیدا کردن راه بی دقتی می‌کنند در حالی که راه و مسیر چندان سخت هم نیست، عبارتی را آیت الله بهجت می‌فرمودند که معمولا بسیاری از ما ها به آن دقت نداریم، ایشان می‌فرمود:
بعضی از اساتید اخلاق [آیت‌الله قاضی رحمت‌الله‌علیه]درنجف می‌گفتند: من ضامنم کسی‌که این نمازهای پنج‌گانه را در اول وقت بخواند، به مقامات عالیه می‌رسد». خیلی کلام بزرگی ایشان گفت، گفت: ا
رفتم سر کار.‌ به عنوان پذیرشِ درمونگاهی که نزدیکای حرم هست. از بینِ 350 نفر متقاضی، سه نفر انتخاب شدن که یکیش من بودم. یکی دیگه، وسطای آموزش، گفت که نمیاد. موندیم دو نفر که منم دارم منصرف میشم کم‌کم. کارش زیاده و این روزا هم شلوغ. در واقع بهتره بگم خیلی شلوغ. تنهایی باید هم پول‌ها رو بگیری، هم پذیرش کنی، هم تلفن جواب بدی و هم پیج کنی. البته هنوز قرارداد نبستم و خدا رو شکر که نبستم! امروز که همه‌ی متخصص‌ها حضور داشتن، یهو خیلی شلوغ شد. وقتی خواست
سلام و درود! حال من خوب است و بهتر از این دور از تصور است! 
همه بنفشا :))) 


 
.: ستون رو بخونید و عذر منو بپذیرید! :)
.:. ولی خدایی شمایی که از وقتی فهميدي من طرف ام و حتی هنوز بحث هم نکرده بودیم، قطع دنبال کردی، دیگه چرند نگو؛ "طرف هیچ کدوم نبودم!". به‌قول پرتقال ب ر ب ب :)
آآآآخ کخ 
تا همین چند دقیقه پیش بارون می‌بارید. فکر می‌کردی تا شب نشده آسمون از خجالت زمین درمیاد و حسابی سیرابش می‌کنه. اما نشد.
به همون سرعتی که بارون شروع‌شد، یه دفعه تموم شد و فقط سرماش موند. بی‌هیچ اثری. بی‌هیچ تغییری.
چند سال پیش مدیری داشتم که درست مثل بارون امروز باریدن می‌گرفت. 
تبلیغ تلویزیونی که می‌رفت آرام و قرارش هم می‌رفت و فردا صبح که وارد موسسه می‌شد قشنگ می‌فهميدي چند هزار بار خواب تبلیغش رو دیده
و بی‌صبرانه منتظر می‌
دارم صبر روی صبر میگذارم

صبری که پیش این دلتنگی ویرانگر، عروس دریاییست پیش خروش آبِ مست از شراب نور
ماه

خوب فهميدي؟

همانقدر که او میتواند در آن موج های مدّ شبانه نشکند، صبر من هم بر این هجوم
سرد فائق آمده.

و تو چون خورشید، حواست آن ورِ دنیاست نیستی که ببینی چگونه دور از تو، ماه
و دریا جوانی ام را یک شبه یدند.

من.ساده 21 آذر 92
زهرا جان سلام

بابا جان نمی دانم این خوابها چه معنی دارد و چرا دیگران باید آن را ببینند و چه حکمتی در آن است. تلاش اندکی هم کردم فرد مطمئن و واردی پیدا کنم ولی نشد.
هفته اول و دوم پس از خاکسپاریت بود که دختر عموی مامان تو را خواب دیده بود. من هم از دیگران شنیدم. گفته بود:

"سه زن بودند. یکی که زهرا را بغل کرده بود سرتاپا سفید پوشیده بود. کنار مزار شهدای محل ایستاده بودند. حرف نمی زدند.من منظورشان را در خواب حس می کردم. دو تا دختر عمو(یا دختر عمه) دیگر
دستت را روی جلد همه شان کشیدی . این ها سوگولی هایت بودند . سهراب ، کتاب های مهدی و فاطمه ، سقوط ، سیزیف ، بیگانه ی عزیزت . روی این یکی مکث کردی ، آنقدر که یادت رفت بروی سراغ صدسال تنهایی . تو مگر چه بودی ؟ چیزی جز آمیزش بی رحمانه ی کلمات ؟ شاید حاصل صفحه ای به صفحه ای دیگر و یا جیغ های مقدمه در شبی تاریک و گریه های پیچیده در اتاق و کودکی که سهراب به آغوش کشیده بود
تو واژه ی ادراک » بودی در شعرهای سهراب ، تو ؛ آقای مورسو ، تکرار آئورلیانوها و ی
چرا درس نمی گیریم ؟؟؟!!!
بعضی وقت ها نباید سخت بگیری ، نباید پیله کنی … فقط باید رها کنی …
بگذار تا کائنات مورد دلخواهت را بیابد و تو را غافلگیر کند .
هر چه میخواهی درخواست کن … فهميدي ؟ هر چه میخواهی هر چیزی که فکر میکنی نیاز داری درخواست کن.
به بزرگی و کوچکی خواسته ات نگاه نکن و مهمتر اینکه به روش چگونه برآوردن خواسته ات هم فکر نکن .
روش برآوردن خواسته ات به عهده کائنات است . مرگ من تو کار کائنات دخالت نکن…
چرا درس نمی گیریم ؟؟؟!!!
حس خوب
گاهی از
به قول دوستی: ارتباط اسامی متن به افراد واقعی، همان‌قدر واقعی است که ارتباط آغاسی تنیسور به آغاسی لب کارون»
می‌دانستم که شب راهی‌ست. چند ساعت بعد برای دفاع از پروژهٔ کاری‌اش راهی اصفهان بود. سفری یک روزه و سخت. اما می‌شد فهمید چیزی بیش از این سفر او را از درون می‌جود، آن روز مدام دور خودش می‌چرخید.
سهراب از بچه‌های خوب خواب‌گاه است، کافی‌ست چند ساعت کنارش باشی تا ببینی چقدر یک پسر می‌تواند احساس داشته باشد. شعر می‌گوید، برای ماه نامه
توی دنیا دو طبقه مردم هستند:
بچاپ و چاپیده. اگر نمی خواهی جزو چاپیده ها باشی ، سعی کن که دیگران را بچاپی.
سواد زیادی هم لازم نیست ، آدم را دیوانه میکنه و از زندگی عقب میندازه. فقط سر
درس حساب و سیاق دقت بکن. چهار عمل اصلی را که یاد گرفتی کافیست ، تا بتوانی حساب
پول را نگه داری و کلاه سرت نره ، فهميدي؟ حساب مهمه ، باید هرچه زودتر وارد زندگی
شد. همینقدر رومه را توانستی بخوانی بسه. باید کاسبی یاد بگیری، با مردم طرف
بشی. از من میشنوی برو بند کفش توی
نتیجه کنکور بی نام چه میشود؟
 آیا بی نام پس از دیدن نتیجه خود
از خوشحالی در هوا میپرد 
یا که از ناراحتی هدفون به گوش
بر تخت خود مینشیند و زار زار میگریستد !
بررسی این خبر  در اخبار ساعت 22:30 امشب
میگن امشب رتبه برتری ها رو
اعلام میکنن و خوده سازمان سنجش
به نفرات اول زنگ میزنه
با بچه ها به شوخی تو کافی شاپ
میگفتیم گوشی هاتون رو خاموش نکنین
حسینی بای امشب حتما زنگ میزنه
مصاحبه میکنه باهاتون
به مامان میگم استرس دارم
شروع میکنه غر زدن این مدل :
است
فاطمه یکی از بهترین‌های بیان در مطلب مفید جدیدش در مورد اثر شتر مرغی نوشته و توضیح داده است که افراد به صورت طبیعی گرایش به شنیدن و پیگیری اخبار مثبت دارند و وقتی اخبار حاکی از چیزی است که برخلاف میل آن‌هاست مثل کبک سرشان را در برف فرو می‌برند تا با ندیدن واقعیت‌های تلخ را حذف نمایند.
فاطمه ضمن مطلب از پادکستی که با این موضوع شنیده و مقاله‌ای تکمیلی که در پایان مطلبش معرفی کرده چندین مثال آورده، من هم بدون نیاز به فکر زیاد می‌توانم چند مو
سلاااااممم :)) 
1. دیروز دو زنگ اخر پشت هم با قاسمی کلاس داشتیم و زنگ ناهار هم نذاشت داشته‌باشیم :( زنگ اخرش ۱۱۰ دقیقه بود! میفهمید ۱۱۰ دقیقه با قاسمی کلاس داشتن یعنی چی؟؟ تازه از اون بدتر اون دو تا جمعه‌ای هست که قراره از صبح تا ظهر باهاش کلاس داشته‌باشیم :/// دیروز یه اتفاق نادر افتاد! خیلی نادر!! و اون اینکه قاسمی خندید!!!! رسما پاچیده‌بود نمیتونست خودشو جمع کنه حتی!! همه مونده‌بودیم خدایی که این قاسمیه؟؟ اتفاقا صبح از یکی پرسیده‌بودیم که تا ح
قسمت چهارم

+با من هستید؟؟ 
× شما انگلیسی بلد
هستید ؟؟ 
+ بله .
 × می خواستم ازتون آدرس بپورسم ! 
+بفرمایید .  .
+ خوب

× می دونید کجاست ؟؟ 
+ میشه گوشیتونو رو از نزدیک تر ببینم ، آ درس رو نمی
بینم .
 × شما که نیستید ؟؟  
+ بله ؟؟؟؟؟ نه خیر نیستم!!
 × ببخشید که گفتم
اخه تو یه کشور غریبم . 
+ خوب   باید
همینو مستقیم برید بعد برید سمت راست . 
× ببخشید یه آدرس دیگه هم دارم ، باید اینو
اول نشون می دادم خخخخ چقدر خنگم !!!
 چقدر خوبه که انگلیسی بلدید
بخند که تنها چیزی که ازت برامون مونده عکساته.بخند بذار هرکی که نگاه میکنه فکرکنه حال دلت از خودت بهتره.بزار هیچکی صدای گریه های شبونتو پشت تلفن با دختری که همه دنیاش موندی نشنوه.پاشو پنجره رو ببند،اگه کسی هم نیست من بهت میگم؛پنجره رو ببند ؛پنجره رو باز کن؛پاشو آشغالا رو ببر دم در،اه چقدر میخوابی پاشو نگات کنم یکم چشای سیاتو ببینم که دارن میخندن.ده چرا صدأت میلرزه،مگه تو نبودی که میگفتی به اینده فکر کنم و امید داشته باشم گفتی به بچه ای فکر کن
اون
کچله منم. بیست و هفت سال پیش. وقتی فقط سیزده سال داشتم. اونی هم که پشت سرم
ایستاده اَسبَمه؛ که هیچ وقت نداشتمش. همیشه دوست داشتم می خریدمش و توی حمام خونه
مون نگهش می داشتم، اما چون پولِ خریدش رو نداشتم توی تعطیلات عید با هماهنگی آقا یاورزاده؛ معلمِ هنرمون، رفتم مدرسه و با رنگ روغن روی
دیوار مدرسه کشیدمش. آقا حبیبی؛ مدیر مدرسه، وقتی فهمید که دیگه کار از کار گذشته بود و
من عشقم رو به همه بچه های مدرسه معرفی کرده بودم.

عشق
من به اسبم قدیمی تر
پنجشنبه هفته پیش رفتم آرایشگاه به این هدف که‌ موهامو یه حالتی بدم و بعد لایتشون کنم برای بار اول بصورت اصولی!
تو فاصله‌ای که منتظر بودم ارایشگر موی نفر قبل منو تموم کنه، مسئول سالن بردتم اونور که مشاوره رنگمم بگیرم. دختره که رنگ می‌کرد ازم پرسید چجوری میخوام، موهام که بلندی‌شون روی از استخون کتفم دو بند انگشت پایین تر بود رو نشون دادم بعد انگشتمو تا دو بند انگشت زیر شونه‌م نشون دادم گفتم میخوام قدشونو انقد کوتاه کنم و جلوی موهام که تا زیر
وسط حرفام دیدم یهو کلافه شد. مثل اینکه توی حرفام یه خاطره قدیمی رو یادآوری کرده باشم. با یه حالت ناراحتی گفت میخوای بازم هوایی بشم؟گفتم چطور؟گفت: با یادآوری خاطرات قدیمی! مثل کسی که یه برگ برنده پیدا کرده باشه ادامه داد:اگه خودتم اینقدر خاطراتمون رو یادآوری نکرده بودی، الان فراموشم کرده بودی.یه نگاهی بهش انداختم و گفتم: یعنی تو فکر میکنی اگه هنوز دوستت دارم، بخاطر اینه که خاطراتمون رو یادآوری میکنم؟گفت: پس چی؟با خودم فکر کردم شاید همین درک
یک:
تمرین بردباری تو . از حد مرگ من .گذشت!
بس است!شروع کن مسابقه ی وفاداری!.
دو:
هنوز بوسیدن روی تو . تلاش من است .
حتی اگر چهار پایه ی زیر پای من .خالی شود .بمیرم!
سه:
دوختی قلبم را به سینه ات ده سال پیش!
با پیرهن فرم!درکارخانه ی عشق . رئیسی!
چهار:
اندام روح تو .روی دریاچه وحشتم بود!
سپید نورانی .رقصنده .مثل ماه!
پنج:
پیچ کن!دستهایم را به دیوار مثل قاب عکس .
تا نگهدارم .خودم را میان دیوارهای تو.
شش:
مزار شش گوشه ات .به گرمی مکه!.
خدای را می شو
یک:
پر روی پر . پرنده نمی شوم .
تنها یک بالشم . برای خواب های تو .
دو:
سیاهی می خورد مرا با سکوت و درد .
درشب مراقب باشید . توی توهمات خود . گم نشوید .
سه:
دوستت داشتم .
ورفته بودم پی فرد دیگری.
چون نمی خواستم اصلا بدانی .
که من . دوستت دارم!
 
چهار:
تختخواب اندوه می خورد .
و.
دنده های من!
اشک روی اشک تاصبح .
مرگ نمی آمد .
تمام زندگی دور تختخواب من .گلوله بود!
ولی .
به پیشانیم .نمی رسید!
پنج:
بالخره فراموشت کردم .
ده سال زیاد نیست!
آنقدر عادی
ساعت ۳ بیدار شدیم تا راه بیفتیم و من با این صحنه مواجه شدم که فیلم‌هایی که زده‌بودم دان بشن وسط دانلود متوقف شده‌بودن و حالا هیچی برای توی راه نداشتم -_- 
از گردنه حیران رفتیم و کلی جاهای قشنگ دیدیم و حتی خارجه (روی ج تاکید خاصی شود!) رو هم دیدیم و مرز کنارمون بود :دی سورتمه حیران رو سوار شدیم و حسابی کیف داد! فقط مادرگرام جلو بود و هی ترمز میگرفت :/ و ما هم مجبور میشدیم ترمز بگیریم :/ از قسمت‌های آخرش هم همونجور که دوربین تو گردنم بود زدم فیلم بگ
شماره یک.کاف داستان دوستی های نامعلوم : گفته بودم به خاطر اینکه کاف بهم روز دختر و تبریک گفته و حس کردم خیلی یخمک وار جواب شو دادم بهش روز خبرنگار و تبریک میگم صرفا . / برای جلوگیری از فراموش شدن اینکه تبریک بگم دیشب ساعت دوازده که رد شد بهش پیام دادم گفتم میدونم که هفدهم روز خبرنگاره . اما اگه الان که ساعت از دوازده شب گذشته رو حساب کنیم که چهارشنبه هست و اینا . میتونم پیشاپیش بهت تبریک بگم . به خیال خودم یه تبریک گفتم و تشکر میکنه و تموم .
پدرم دست اش را بالا
برد و به صورت من کوبید . شدت ضربه به قدری زیاد بود که صورتم گرم و بی حس شد . می
توانستم حدس بزنم که جای پنج انگشت روی صورتم حک شده، دستم را روی صورت گذاشتم و با
تعجب به او نگاه کردم .ازخشم می لرزید . می دانستم اگر کلمه ای بگویم، دوباره خواهد
زد. سرم را پایین انداختم و در ذهن بلافاصله شروع به تجزیه و تحلیل کردم. اما من که
کاراشتباهی انجام نداده بودم. چشم هایم خیس شد . دیگر آنجا جای ایستادن نبود . سنگینی
نگاه، آدم ها را حس می کردم . بی
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب