نتایج مطلب ها برای عبارت :

فروغ خوانساری

فروغ من فروغ میخواند
روی مبل زخمی
دل من میگرید
مثل کودکی غمگین
شعر و صدا مرا میبرد
به روزگار کودکی
یادش بخیر سرم گرم بود
با تیله های رنگی
فروغ من فروغ میخواند
من از خودم میپرسم
فروغ و فروغ و فکر من کجا
کودکی و دوری و نزدیکی کجا
" فروغ فرخزاد "" رفتن "رفتن که بهانه نمیخواهد، یک چمدان میخواهد از دلخور یهای تلنبار شده و گاهی حتی دلخوشیها ی انکار شده. رفتن که بهانه نمیخواهد وقتی نخواهی بمانی، با چمدان که هیچ بی چمدان هم میروی! " ماندن "ماندن اما بهانه می خواهد، دستی گرم، نگاهی مهربان، دروغهای دوست داشتنی، دوستت دارم هایی که می شنوی اما باور نمی کنی، یک فنجان چای، بوی عود، یک آهنگ مشترک، خاطرات تلخ و شیرین وقتی بخواهی بمانی، حتی اگر چمدانت پر از دلخوری باشد خالی
 
 
چند روز پیش یک سفر کاری رفته بودم به یک شهری حوالی همدان.
واقعا برایم دیدم همچنین شهری برام عجیب و سنگین بود.
شهری نبود که بگم به تازگی شهر شده
و حالا کمی جا داره تا ساختار شهریش تکمیل بشه
سال هاست که شهره، حتی زمانی که من هم نبودم!
ساختار شهری افتضاح، بعد نگاه که میکردی،
نمای خونه ها از بعضی شهرهای بزرگ تر به روز تر بود!!
چهره های مردم رو نگاه می کردی هیچ ردی از حیات نمی دیدی.
اصلا روح زندگی توی شهر نبود.
چشم های بی فروغ و آدم های خسته.
نمید
دوستی ازم پرسید: ازش خبر داری؟گفتم: نه هیچیگفت: تو هم ازش خبر نگرفتی؟سراغی ازش نگرفتی؟گفتم‌: نه! وقتی که رفته، دیگه سراغش رفتن نداره. دوست داشتن که زورکی نمیشهبا تعجب پرسید: برای برگشتنش هیچ کاری نکردی؟ براش نجنگیدی؟با خودم فکر کردم جواب سوالشو چی بدمفکر کردم جنگیدن برای یه آدم چه شکلیه؟ آدم چطور برای برگشتن یکی می جنگه؟ اصلا میشه برای عشق یه نفر جنگید؟ مگه نه اینکه عشق، صلحه آرامشه آزادیه، پس عشق و جنگ با هم جور در نمیان چند مدت پیش زندگی ن
عمه پنجشنبه باهام تماس گرفت و گفت که نمایشگاه کتابه کلی حسودیم شد و توی دلم فحشش دادم.امروز که برگشته بهم زنگ زد و گفت بیا یه سر اینجا،وقتی رفتم گفت کیفم بیار گوشیم رو بردارم از داخلش؛
کیف دادم دستش مجموعه شعرهای فروغ اورد بیرون و گفت ماله توعه واسه تو خریدم.یعنی یه طوری خوشحالم که محدوده نداره هیچ وقت فکر نمیکردم کسی اینطور به یادم باشه.
دلواپس از نرسیدن به آینده ای که مقصد تمام گام هایی است که تا کنون پیمودم، در خود به دنبال چراغ کم فروغی میگردم که ناغافل از دستم به میان خیل علف های آرزو که در زیر پایم سبز شده بود افتاد. اینک هر چه علف ها را میکاوم پیدایش نمیکنم. ظلمات راه با وجود چراغ کم فروغ نیز غیر قابل نفوذ مینمود چه رسد به عدمش. چه کنم؟
 
الف-بایستم و تا زمان نامعلوم بگردم
ب- کور کورانه به راه ادامه دهم
 
در دوران هشت سال دفاع مقدس که اوج مقاومت و ایثار مردم و رزمندگان ایران اسلامی بود منافقین کوردل و بی ­‌بصیرت به دامان دشمن پیوسته و به صورت مستقیم و غیر مستقیم مترصد ضربه زدن به نظام جمهوری اسلامی ایران و رزمندگان اسلام بودند. در مقاطعی از جنگ تحمیلی به خبرچینی و کار‌های اطلاعاتی و در مقاطعی دیگر مستقیماً با پشتیبانی تدارکاتی، اطلاعاتی و آتش رژیم بعثی صدام و استکبار جهانی به خراب کاری، ترور و حتی حضور در جبهه‌ های نبرد می ‌پرداختند که به
 از تو می‌پرسم، ای اهورامی‌توان در جهان جاودان زیست؟(می‌رسد پاسخ از آسمان‌ها)‌:- هر كه را نام نیكو بماند،                            جاودانی است از تو می‌پرسم، ای اهوراتا به دست آورم نام نیكوبهترین كار در این جهان چیست؟(می‌رسد پاسخ از آسمان‌ها)‌:- دل به فرمان یزدان سپردنمشعل پر فروغ خرد راسوی جان‌های تاریك بردن از تو می‌پرسم، ای اهوراچیست سرمایه رستگاری؟(می‌رسد پاسخ از آسمان‌ها)‌:- دل به مهر پدر آشنا كندین خود را به مادر ادا كن ای پدر، ا
حسین آهی درگذشت.
درگذشتن را برای یک شاعر چگونه باید معنی کرد؟ من از او هیچ کتابی نخوانده ام که کوتاهی اش و ضررش بر گردن خودم است، اما جسم شاعری می رود، تکلیف کلماتش چیست؟
به رسم همیشگی ما وقتی کسی رفت یادش می کنیم، من هم یادم افتاده تا یاد او کنم که بسیار بسیار خوانده و تحقیق کرده. او که شاعر بود و غرق در شعر. عاشق و شیفته ی وزن و آهنگ ِکلام بود و برای عروض و بحور شعر فارسی بسیار نوشت و خواند و جست و جو کرد. اما همیشه وقتی پیشینه کسی را در این زمینه
در اوج گرمای تابستان،حرف عشق تو که به میان می آیدباز هم بوی تلخِ پاییزی دیگر، از انتهای شهریور،می پیچد در کوچه باغ خاموش دل من.و در آغاز مهرِ نامهربانِ خزان های بی تویی؛صبح به صبح سلام می دهم به آفتابی کهفروغ چهره ی دل آرای تو را،در شعاع های بی جانش نمی گستراند.و انتهای هر شبتسلیم تاریکی محض می شوم، تا سحری دیگر.و باز هم فلق می رسد، و من همچنان حیران و سرگردان،نشسته ام، به تماشای عبور ثانیه هاو دریغ که، بی تو چنان آرام میگذرد روزگارم که گو
بنام خالق بی همتا
نقل است شما را
کلوخ است کلاغ را
بلوغ است طلا را
فروغ است ماه را
سیاه است زغال را
سفید است کاغذ را
نحیف است نی را
شمس است امام را
کار است مدیر را
راه است صراط را
جاوید است نهان را
باقی است حیات را
نجیب است اسب را
وفا است سگ را
لباس است متقی را
مفید است گاو را
شناس است علیم را
قوی است دلیر را
معین است یار را
رفیق است کتاب را
بلند است دیوار را
عمیق است چاه را
گودال است چال را
ریز است مور را
باریک است موی را
شور است سر را
دور است بلا را
ﻘﺪﺭ ﻫﻔﺘﺎﺩ ٬ ﻫﺸﺘﺎﺩ ﺳﺎﻝ ﻢ ﺍﺳﺖ ﺑﺮﺍ ﺩﺪﻥ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻧﺎ !!!
ﺑﺮﺍ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﻧﺎ!!!
ﻘﺪﺭ ﺣﻒ ﺍﺳﺖ ﻪ ﻣﻦ ﻣﻤﺮﻡ ﻭ ﻏﻮﺍﺻ ﺩﺭ ﻋﻤﻖ ﺍﻗﺎﻧﻮﺱ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻧﻤﻨﻢ !!!
ﻣﻤﺮﻡ ﻭ ﺣﺪﺍﻗﻞ ﺒﺎﺭ ﺯﻣﻦ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺭﻭ ﺮﻩ ﻣﺎﻩ ﻧﻤﺒﻨﻢ !!
ﺩﻟﻢ ﻣﺨﻮﺍﺳﺖ ﻨﺪ ﻠﺴﺎ ﻣﻌﺒﺪ ﻭ ﻣﺴﺠﺪ ﺑﺰﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﺪﺪﻡ !!!
ﻭ ﺩﻟﻢ ﻣﺨﻮﺍﺳﺖ ﺒﺎﺭ ﻫﻢ ﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺯ ﺍﺭﺗﻔﺎﻋ ﺑﻠﻨﺪ،ﺮﻭﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ !!
ﺩﻟﻢ ﻣﺨﻮﺍﺳت ها ﻣﻦ ﺯﺎﺩﻧﺪ،
ﺑﻠﻨﺪﻧﺪ،
ﻃﻮﻻﻧ ﺍ
بهش قول داده بودم که تنهاش نذارم. پای قولمم هستم و خواهم بود. هر چقدرم بگه دیگه اون آدم سابق نیست و داره سعی می‌کنه منو از زندگیش حذف کنه و برام آرزوی موفقیت تو آینده‌ای بدون خودش رو بکنه. می‌دونم یه مرگش هست. همهٔ این حرفایی که می‌زنه اداس. سه هفته‌س کمتر از انگشتای دست باهام حرف زده. می‌گه دوستی ما حداکثر یه ساله. کسی که قرار بود باهم پول جمع کنیم از این جهنم فرار کنیم واسم آرزوی موفقیت می‌کنه. کسی که کیک تولد شونزده سالگیمو خرید. همونی که
عامل ایجاد بیماری شیزوفرنیفروغ بیداری: شیزوفرنی که با نام اسکیزوفرنی نیز شناخته می شود، نوعی اختلال روانی است که به واسطه ی آن فرایندهای فکری و واکنش های عاطفی از کار می افتند.
بیماران مبتلا به این بیماری عمدتا در معرض اختلال هایی همانند افسردگی شدید و اضطراب زیاد قرار دارند و امید به زندگی آنها بسیار پائین است.
شیزوفرنی یکی از بیماری های روان شناختی بسیار وخیم محسوب می گردد و اصولا خود را به صورت توهم شنیداری، توهم های جنون آمیز و تکلم و ت
امروز دیر شروع شد بر عکس همیشه هرچند صبح از ساعت هفت هی بیدار میشدم دوباره خوابم میبرد. هیچ کنترلی نداشتم روش. هنوزم شروع نکردم دستم نمیرفت بهش تازه میخوام کتابمو دست بگیرم رسیدم به هگل و مارکس. 
یه خورده از خودم نا امیدم. خیلی هم نا امیدم :( به قول فروغ من به نومیدی خود معتادم :( به خاطر زبانه. نه خود زبان. به خاطر گوشم و بودن سر کلاس. کی میفهمه من چی میگم و چقدر عذاب میکشم. اما اینجوری نمیمونم. نمیخوام که بمونم. شاید روزی برسه کامل از دستش بدم ا
به اطلاع همکاران گرامی می رساند گواهینامه های پایان دوره ی  آموزشگاه های زیر آماده ی تحویل می باشد و همکاران گرامی می توانند جهت دریافت به کارشناسی سنجش مراجعه فرمایند :
1-  پیش دانشگاهی آزما با کد 95030697 خرداد 98-97
2-  پیش دانشگاهی فروغ دانش با کد 95083846 دی 98-97
3-  پیش دانشگاهی معلم با کد 96041031 خرداد 98-97
4-  پیش دانشگاهی غدیر با کد 80199109 خرداد 98-97
صفورایِ عزیزم! هزار و دویست و سی و هفتمین روز از آخرین دیدارمان هم گذشت، یک ساعت پیش که حساب کردم و به این عدد رسیدم به نظرم مضحک و خنده دار آمد، من تا امروز فکر می کردم هزار سال است که ندیدمت، بعد خاطرات یکی یکی پررنگ شدند و حجم گرفتند. زخم های کهنه سر باز کردند و از هر روزنی رخنه کردند به درونم. این حجم گرفتن ها و رخنه کردن ها هر ازچندگاهی می آیند به سراغم و هربار به شکلی تکرار می شوند، یادم نیست آخرین بار کی بود، این هزارسال ندیدنت، خودت و خاطر
این را از مادرم بپرس. او بهتر می داند. حتما به خاطر دارد وقتی هر شب  رخت ها را توی حیاط پهن می کرد، من صدای گریه اش را می شنیدم و سخت در آغوشش می گرفتم. آن وقت اشک هایش شدت می گرفت و کودکی ام خیس می شد. بعد درش می آوردم و میچلاندمش و آرام بین لباس ها روی بند رخت پهنش می کردم و آرزو میکردم زودتر خشک شود.
آغوش؟ 
این را از باد بپرس. او خوب یادش است که یک صبح، دور باغ های شهر را از زمین تا خدا حصار کشیدند. 
آخر، شب قبل بی محابا وزیده بود و دل چند شکوفه را لر
ترس تو از مرگ،
ترسناک می‌کند
مرگ را
که تغذیه از ترس می‌کند.»
کتاب هفتاد سنگ قبر نوشته و سروده‌ی یدالله رویایی، ادیب و شاعر ایرانی معاصر، مجموع هفتاد سنگ قبر تاریخی است به نثر و به شعر و ترجمه‌شان به فرانسه از آرش جودکی؛ از ایوب و مهدی و زرتشت تا مانی، حلاج، شهاب، سیروس، اسکندر، یزدگرد، شمس، شهرزاد، رابعه، فروغ و سنگ‌ سینه‌ها(گوری برای مادر) و سنگ‌هایی بی‌نام(سنگ‌های سنگ). خواندن کتاب به‌مثابه‌ی زیارتی است به گمان کوتاه که این کوتاهی
این روزای جوونی داره بی ستاره و کم فروغ سپری میشه بی هیچ هدف متعالی یا جذابی.
میترسم یه روزی برسه که مثل ونگوگ در خصوص این دوره فقط بگیم ک تیره و سرد و بی حاصل بود.!
 
هی دنبال این و اون میگردیم که تقصیر این حال ناخوبمون رو بذاریم رو دوش اون
دریغ از اینکه در کل نمیدونیم ب دنبال چی هستیم واقعا!
مقصر اصلی این حال ناخوب خودمونیم چون هنــوز به درکی از معنی زندگی نرسیدیم.
و با این فرمونی ک داریم میریم، شاید هیچوقت نرسیم!

متاسفانه مرورگر شم
بابیلون برلین (Babylon Berlin) که انگار پرخرج‌ترین سریال تاریخ
تلویزیون آلمان (و شاید پرخرج‌ترین سریال غیرانگلیسی‌زبان) هست و نتفلیکس آن را
پخش کرده است یکی از جذاب‌ترین سریال‌هایی است که امسال تماشایشان کرده‌ام. تا
حالا دو فصل کاملا پیوسته از این سریال در شانزده قسمت ساخته و پخش شده است (سال
2017). قصه‎‌ی سریال در برلین درگیر آشوبِ 1929 اتفاق می‌افتد،‌ در آخرین سال‌های
جمهوری وایمار (1918-1933)،‌ پیش از به قدرت رسیدن نازی‌ها و هیتلر،‌ ده سال پیش
ا
ما آبستن از قبرستانی بودیم که جهان ، نطفه اش را در سرمای شبی نژم‌انگیر برید. هر نیمه شب ناله ای در گوش فلک پیچید ، کسی در صور درد دمید ، فریادی آسمان را فشرد و یک قبر ، متولد شد ! ما تمام نمی شدیم ، قبر روی قبر ، درد روی درد و جهان داشت وَرَم می‌کرد
شما را به خدا قسم می‌دهم تمامش کنید!
زمین دیگر تاب این ها را ندارد . چند وقت است جسد ها را بالا می آورد . روی من ، روی زندگی ام ، روی صورتم . 
گاهی وقت ها جیغ می‌کشند . شما می‌گویید نمی‌شود .
می‌گویید ا
      نمناک اخبارسیی کجا مرد و قبرش کجاست؟مسعود رجوی کجا مرد و قبرش کجاست؟مسعود فقینوزیر دادگستست که رجویرد و قبرش کجاست؟تاریخ انتشارمسعود رجوی ن کشته شد حجت الاسلام و المسلمین مصطفی پورمحمدی وزیر دادگستری در مراسم بزرگداشت سالروز شهادت شهیدان رجایی و باهنخبیث و لعین هستند که حتی فرمانده تروریست خود را نیز می کشند و سپس عنوان می کنند رجوی کشته شد و به هم تسلیت می گویند. وی اظهار کرد:سوال ما اینست که رجوی کجا کشته شد، کجا مرد و قبرش کوزیر
کی به حجله کی به حجله شازده دوماد با زنش کی بگرده دوره حجله خواهر کوچیگ ترش*** جینگ جینگ ساز بیارو از بالی شیراز بیار سوریا گویید مبارک بادا ایشالا مبارک بادا *** آقوی سبا جووووونه صبا از ما به چند از ما به یکیک ماه تیز کنم ریز کنم پیش بیبیم ببرم او نخوره من چه کار کنم *** اسب آوردیم تو حیاط عروس خانم شد سوارخیر بیبینی ننه ی عروس ای گل از خونت در آد *** در خونه ی عروس خانم آب رکنی رد میشه چوب ب یارید پل ببندید عروس خانم رد بشه*** راه شیراز دوره و آ
سهم من،
آسمانیست که آویختن پرده‌ای آنرا از من میگیرد
سهم من پائین رفتن از یک پلهٔ متروکست
و به چیزی در پوسیدگی و غربت واصل گشتن
سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره‌هاست
و در اندوه صدائی جان دادن که به من میگوید:
دستهایت را
دوست میدارم»

دستهایم را در باغچه میکارم
سبز خواهم شد، میدانم، میدانم، میدانم
و پرستوها در گودی انگشتان جوهریم
تخم خواهند گذاشت

گوشواری به دو گوشم میآویزم
از دو گیلاس سرخ همزاد
و به ناخن‌هایم برگ گل کوکب میچسبانم
کوچه
‍ درود همراهان گرامی#نقد_شعر #انجمن_ادبی_شعر_باران #مدیریت_برنامه ؛#بانو_مریم_راد #مورخ؛۹۸/۴/۱۸سه شنبه#ساعت_شروع ؛2⃣2⃣*⃣*⃣*⃣*⃣*⃣به بال چلچله ها تیر تن فروشی خوردبهار از وجناتِ رواق افتادهو کوچه ای که پر از انتظار موعود استپس از طلوع شب از اشتیاق افتادهو تازه اول یک اتفاق تودرتو ستنهیب سرکش ابری عجیب بارانزاچگونه شرح دهم لحظه لحظه ی خودرا»که ماهِ روی تو دستِ محاق افتادهدو چشمه ای که پر از خاطرات تاریخندکه زنده رود بمیرد برای رکنابادچگونه
همه ما دیرترین زمانی که با شعر نو، آن هم نیما آشنا شدیم، به وقت مدرسه بود، آن هم با این شعر:
ترا من چشم در راهم شباهنگامکه می گیرند در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهیوزان دلخستگانت راست اندوهی فراهمترا من چشم در راهمشباهنگام.در آندم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگاننددر آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دامگرم یاد آوری یا نهمن از یادت نمی کاهمترا من چشم در راهم.
درست زمانی که شعر نو با روح و جانمان پیوند خورده بود، پای سهراب به میان آ
پذیرش قطعنامه 598 از سوی ایران، همان گونه که عراق را در بن بست ی و نظامی شدیدی قرار داد و توطئه های وسیعی را که از جانب استکبار جهانی علیه انقلاب اسلامی تدارک دیده شده بود، نقش بر آب کرد، بر گروه ها و عناصر به اصطلاح "اپوزیسیون" نیز شوک شدیدی وارد کرد.در این میان، منافقین به عنوان تنها گروهی که همه حیثیت(!) و هستی سازمان خود را در گرو جنگ نهاده بودند، بیشترین صدمه و لطمه را از پذیرش قطعنامه توسط ایران متحمل شدند. بنابراین، برای خارج شدن از ا
شاید که بارانی ببارد
1
قندیل ها ی یخی
در آرزوی یک روز قشنگ
آب می شوند
آفتاب خزانی
مسحور !
رنگ جادویی شمعدانی ها
من شادمان
به پذیره رقص خورشیدهای مکرر
در آسمان نیمه ابری می روم
با اشک چشم  و دعای دل
شاید که بارانی ببارد
ماهشهر سال 89 ع-بهار
 
قدح آینه
کردار
روزگاری ست
که دل
چهره مقصود
 ندید     

ساقیا !
آن قدح آینه
کردار بیار.حافظ
نفسم بالا نمی آمد یا به عبارتی بزور نفس می کشیدم با خمیازه های طولانی ،خسته
بودم بدجوری خسته حوصله دکتر و بیمارست
مقدمه عمود الفسطاط ستون دین وجه الدین سیماى دین بین الایمان و الکفر مرز ایمان و کفر قره عین النبى فروغ دیده پیامبر ص اول ما ینظرفیه نخستین عملى که بررسى. مستخف الصلاة سبک شمارنده نماز نقر الغراب کلاغ واره الصلاة متکاسلا کاهلى در نماز تمام الصلاة شتابزدگى در نماز اسرق الناس بدترین : ترک الجمعة ترک نماز جمعه اکاة و الصلاة نماز و زکات الغیبة و ال
 طراحی معماری،دکوراسیون داخلی
منزل،نظارت،اجرا،طراحی دکوراسیون منزل،اجرای نما ،طراحی نما ،گروه معماری معمارخان 
 www.memarkhan.com
گروه معماری و
ساختمانی معمارخان ؛ با اتکا به تجربه و علم روز دنیای معماری ، با سابقه اجرای
پروژه های بزرگ و در سطح ملی و همچنین بهره گیری از نیروی فنی و اجرایی متخصص در
تمامی زمینه های مرتبط با حوزه ساختمان سازی و آشنایی با نرم افزارهای روز دنیای
معماری در حوزه شبیه سازی فضای معماری، دکوراسیون داخلی و محوطه سازی پرو
وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْیَاءٌ وَلَکِنْ لَا تَشْعُرُونَ۱۵۴بقره
و کسانى را که در راه خدا کشته مى ‏شوند مرده نخوانید بلکه زنده‏ اند ولى شما نمیدانید 

این آیه چقدر زیبا وصف می‌کنه حال شهدارو ؛ به لحظه حسودیم شد چقدر با اطمینان می‌فرماید شهدا زنده اند 
حیات آنان، حیات مخصوصی است که ما قدرت فهم و درک آن را نداریم: بَلْ أَحْیَآءٌ وَ لَـَکِن لآتَشْعُرُونَ
یادمه زمان جنگ تو هر نامه ای که حبیب برا
الثَّانیَة عَشر: مُناجات العارفین»

مناجات دوازدهم: مناجات عارفان‏

اِلهى‏ قَصُرَتِ الْأَلْسُنُ عَنْ بُلُوغِ ثَنآئِکَ کَما یَلیقُ بِجَلالِکَ،
خدایا زبانها قاصر است از رسیدن به ثناى تو آنطور که شایسته جلال تو است
وَعَجَزَتِ‏ الْعُقُولُ عَنْ اِدْراکِ کُنْهِ جَمالِکَ،
و عقلها عاجز است از ادراک کنه جمالت
وَانْ حَسَرَتِ الْأَبْصارُدُونَ النَّظَرِ اِلى‏سُبُحاتِ وَجْهِکَ،
و دیده ‏ها تار و بى ‏فروغ ماند از نظر کردن به سوى انوارذاتت
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب