نتایج مطلب ها برای عبارت :

ریمیاحمد ذوقی خداوکیلی ۱۰۰ تومن میدم

یه پسر جوون و پدر تقریبا پیری یه خوونه قدیمی دارن، اینا میوه میفروشن جلو خونشون، فروششونم بد نیست امشب با مرده حرف میزدم ملکت چقد میارزه، میگه متری ۵۰ تومنم بخوان نميدمش! آخرش گفت دو تومن میخواستنش ولی ندادم، منم دیگه چیزی نگفتم اما واقعا اینا دیگه کین ؟؟؟خونه کلنگی و داغون، خودت و پسرت تا صب بیدار باشی که میوه هاتو نزنه (۲۴ ساعته بازه) آخرش که چی؟ این واقعا زندگیه؟دو تومن بگیر، با ۱۴۰۰ یه آپارتمان خووب بخر، ۱۰۰ تومن بده یه ماشین بنداز
سمیه کوه بر:
ما یک واسطه گری فروشگاهی هستیم بین تولید کننده و فروشنده
افرادی ک نمی توانند هزینه هنگقتی برای تبلیغات دهند شرکت به صورت رایگان تبلیغاتو در سایت میگذارد و در قبال خرید اعضا ام ای ام بهشون تخفیف داده میشه
ما خدمات محور هستیم
برای شروع کار 3 تا پکیج خدماتی و پلن درامدی وجود داره
ک هر اقشار جامعه بتونن استفاده کنند
خدمات طلا 30ت
خدمات الماس 150ت
خدمات سفیران660ت
هرکدوم از اینا فعال شه یک سری امتیازات به ما تعلق میگیره
با30 ت
1کد تخفیف 10ت
خواهرم پیغام داد که همکارش گفته اگه میخوام میتونم به عنوان معاون شیفت عصر برم کار کنم تو مدرسه ش.
شنبه تا پنجشنبه، ساعت 5 عصر تا 9 شب، ماهی 450 تومن.
 
جدای اینکه مبلغش خیلی کمه، اونم برای کسی که دو سال پیش ماهی 1.5 حقوق می گرفته(اگه تو اون کار می موندم الان حدود دو تومن می شد احتمالا)؛ دو تا هم امتحان سنگین دارم.
تازه هزینه ی رفت و آمد فقط 300 تومن میشه و عملا چیزی نمیمونه.
با آقای محترم و مامان م کردم و خب خلاصه که ردش کردم.
این همه سختی کشیدم اینم
یک پیرمرد بازنشسته، خانه جدیدی در نزدیکی یک دبیرستان خرید. یکی دو هفته اول همه چیز به خوبی و در آرامش پیش می رفت تا این که مدرسه ها باز شد.
در اولین روز مدرسه، پس از تعطیلی کلاسها سه تا پسربچه در خیابان راه افتادند و در حالی که بلند بلند با هم حرف می زدند، هر چیزی که در خیابان افتاده بود را شوت می کردند و سر و صداى عجیبی راه انداختند. این کار هر روز تکرار می شد و آسایش پیرمرد کاملا مختل شده بود. این بود که تصمیم گرفت کاری بکند.
روز بعد که مدرسه تعط
صبح زنگ زده میگه من نمیتونم بعد از ظهر بیام سر کار. این چه وضعیه ؟؟؟؟شما رفتید سر کار از اینکار و نکنین . زشتهبنابراین رفتم تو لیستا ببینم کی دیگه به درد میخوره 
یه مورد دیدم  اوکازیون همون زمینه ای که میخوام. قیمتم توافقی :)
+سلام 
-سلام 
+ واس کار زنگ زدم (توضیحات لازمه رو دادم)
- اکی هس 
+ فقط من n تومن می تونم بدم 
- اما من n+1 تومن کار میکنم با این قیمت نمی تونم بیام 
+ اکی مشکلی نیست . پس چرا رو فرم زدین توافقی!؟! الان مینویسم  n+1 
شما ها فرمم پر
‏سال ۹۲ 
آخ جون ایشالا امسال با تدبیر » میتونم خونه میخرم
سال ۹۴
حالا خونه نشد اشکالی نداره ولی امید » دارم امسال ماشین بخرم
سال ۹۵
امسال باید کارمو توسعه بدم تا از این وضعیت در بیام
سال ۹۶
 امسال باید حسابی کار کنم از گشنگی نمیرم
سال ۹۸ 
خدا کنه امسال برای امرار معاش به گدایی نیفتم
سال  ۱۴۰۰
به من بینوا کمک کنید
# تا 1400 با  
# مچکریم
بعدا نوشت 
سلام طاعات تون قبول 
خرما کیلویی 35000 تومن ؛ یه ( بسته / جعبه / کارتن ) خرمای مضافتی 2700
 
اگر قصد خرید گوسفند زنده در تهران را دارید، حتما پیش آمده است که قیمت روز را از فروشندگان مختلفی پرسیده باشید و هر یک قیمت متفاوتی را به شما ارائه کرده باشند.
قیمت روز گوسفند زنده در شهرهای مختلف توسط اتحادیه تعیین میشود و امکان 1 تا 3 هزار تومن تفاوت در قیمت در میان شهرهای مختلف طبیعی است اما اگر این قیمت بیشتر بود و تفاوت تا 6 تا 7 هزار تومن داشت از خرید خودداری نمایید.دانستنی ها
هر دو هفته یکبار خانوادگی به کتابخانه قفسه باز نزدیک منزل میریم، بچه‌ ها کتاب‌ جدید برای خودشون انتخاب می کنند و کتابهای هفته گذشته رو تحویل میدن، از این که یک کارت عضویت مختص خودشون دارند و می تونند برای خودشون کتاب‌ انتخاب کنند، حس خوبی دارند. 
عضویت در کتابخانه هزینه زیادی هم نداره: برای بزرگترها سالانه 5 هزار تومن و برای کودکان 2500 تومن.
شما چه پیشنهادی برای یک تفریح و سرگرمی فرهنگی البته‌ ارزون دارید؟ 
وقتی یه ماشین مدل بالا از پشت میاد می‌چسبونه به ماشینم،
تمام وجودم بهم میگه پاتو یهو بذار رو ترمز که بزنه بهت!
وقتی خدا تومن پیاده شد و خسارت منو خودش رو داد و قیمت ماشینش نصف شد، میفهمه که باید فاصله طولی رو رعایت کنه!!

+قول ميدم تمام تلاشم رو بکنم که هیچوقت این کار رو نکنم!
یکی از راههای که به شما می تواند آینده خوبی بدهد پرورش قرقاول می باشد
شما با زیر 6 میلیون می توانید کار پرورش قرقاول را شروع کنید و به درآمد بالای 100 میلیون تومن  در سال برسید.
فقط کافی وارد وبسایت معتبر سعیدمارکت بشوید تا کلی اطلاعات درباره پرورش قرقاول کسب کنید
در سال 98 قیمت یک عدد تخم نطفه دار قرقاول 9 تا 11 هزار تومن می باشد. و یک عدد قرقاول ماده در 4 ماه اول سال 120 عدد تخم می گذارد. یعنی شما از یک ماده قرقاول در 4 ماه اول با احتساب قیمت هر عدد ت
پریروز کتاب "انسان خردمند" رو تموم کردم. علی رغم یه سری ایرادِ خیلی کوچیک، بی نظیر بود. بی نظیرِ بی نظیر. چقدر اطلاعاتِ جالب و بزرگ!
آخرین عنوان از کتابامو شروع کردم دیروز، "ژان کریستف". 4 جلده و حدود 2000 صفحه. احتمالا 10-12 روز طول میکشه. بعدش بی کتاب میشم و چیزی واسه خوندن ندارم. در آستانه ی مسافرتِ شمال بی کتاب میشم. 3 هزار کیلومترِ راهو چیکار کنم؟ اونجا که رسیدیم وقتای بیکاری چیکار کنم؟ بعدش چی؟
32 عنوان کتاب تو لیست خریدمن. قیمتیشون میشه حدود 1 میل
صب قرار گذاشته بودیم ساعت 12 پارک لاله
شدیم 4نفر(2 تا پسر 2 تا دختر)
رفتیم تو پارک جرعت حقیقت بازی کردیم
از بالا رفتم از درخت و جیغ زدن وسط اون میدون اصلی پارک تاااا بوس کردن رهگذر ها و این حرکتا
خعلی هم چسبید
بعدش رفتیم ناهار کجا؟
بعله درست حدس زدید پیروزی :|
ناهار رو خوردیم چون بخاطر تولد من جمع شدیم خواستم برم حساب کنم که دیدم بعله ناهار رو مهمون یکی از بچه هاییم که مرحله دو قبول شده و پسره هزینه رو تقبل کرد D:
همونجا دو تا دیگه از دخترا هم اومدنو
من نمی‌دونم کاسبان شهر چقدر سود می‌کنن و مدل درآمدی‌شون چیه؟ نمی‌خوام هم با یه اتفاق قضاوتشون کنم، اما این ماجرا رو بخونید تا متوجه صورت مسئله بشید.یه جنس (به عنوان مثال یه سرویس خواب مشخص، شامل روتختی و بالش و.) از یه برند خاص (به عنوان مثال انگلیش‌هوم ترکیه) توی سایت شرکت سازنده صد تا دویست لیر ترکیه ست. (با تمام هزینه‌های جانبی نهایت دویست هزار تومن)همین جنسِ خاص رو نمایندگی شرکت مذکور داره یک میلیون و دویست هزار تومن می‌فروشه، چند سا
یه پسره بود که باهم رفیق بودیم چند سال قبل ماشین زد به مادرش و فوت کرد، این دیه مادرشو گرفت و یه مغازه طلافروشی زد، البته نه فروش طلا و جواهر، از این مغازه هایی که طلای دست دوم میخرن و این چیزا.خلاصه بعدا فهميدم این اصلا کار طلا نمیکنه، از کسایی که پول لازم دارن طلا میگیره و بهشون پول نزول میده، از اونجاییم که میگن سود طلافروشی ۷ درصده، پولو با بهره ماهی هفت درصد میداده به مردم، پارسال بهم گفت بیا یه مغازه یه جای پرت تو پاساژ بگیر که اجاره مغ
دوستش دارم 
و دارم تمرینهام رو انجام ميدم 
کم کم 
کم کم 
تابستون نمیرم 
گرمه 
اگه بشه میخوام کلاس نقاشیمو کنسل کنم 
اصلا انگیزه ندارم 
حالمم که اون شب بد شد که هیچی دیگه 
فقط روم نمیشه بهشون زنگ بزنم بگم پولمو بدید :| 
میخوام به داداشم بگم زنگ بزنه :/ 
باز میگم زشت نیست آخه؟ خودم یه زن خرس گنده باز داداشم زنگ بزنه :/ 
هزینه اون دو جلسه رو بردارن 
دارم آهنگهای دشتی رو میزنم 
غمگین و زیبا
غمگین ها 
یعنی اگه دل آدم غصه داشته باشه اشکتو درمیاره 
مث
مریضم.سه هفته س مریضم و دل درد و حالت تهوع و غیره دارم .غذا هم هیچی.سمیر میگه حامله شدی.خدا روشكر.خدا رو شكربهراد یه هفته س رفته سركار.كارش توی مترو تهران است.توكل به خدابعد از ماهها دوباره موزیك گوش ميدمتنوع موزیكهام هم باحاله،سیاوش قمیشی و محسن چاووشی.شایدم زند وكیلی.تمامآخر هفته ها میریم طالقان و جمعه بعدظهر میریم مهرآباد خونه بابام .شبش هم جنازه میرسیم خونه.ببین چیه كه توی هفته استراحت میكنم.طالقان هم همیشه كار واسه انج
یا شریف
ماندالای جدید شروع کردم :))
+تو عصر جدید، حدس نمیزنم محمد زارع بره بالا. فک میکردم حتما شکوفه برنده است. البته پارسا رو حدس میزدم. چقدر با ادبه این بچه :)
+دارم آبنبات دارچینی میخونم. تا اینجاش که خوب و جذاب پیش رفته.
+میخواستم بهش پیام بدم، حالش رو بپرسم.
از اونجایی که واکنشش رو میتونم حدس بزنم که نهایتا میگه ممنون و جواب درستی نمیده به آدم، دو دلم برای پیام دادن!

+چگونه به سرعتِ چند اسب بخار اطرافیانمان را فراموش کنیم و از این کار حتی عذا
+یه ماهه بهش میگم کابینت سفارش بده که بسازن،یه ماهه داره حرف منو پشت گوش میندازه و میگه تو بلد نیستی کابینت آماده هست.حالا امروز میگه حق با تو بود،یه هفته طول میکشه تا بسازن.کابینت آماده گرونه.میگه اثاث رو بیاریم،دوشنبه کابینت آماده میشه.
حق داشتم اگه سرش داد زدم،به درک که ۷۰۰هزار تومن ضرر میکنه،حقشه.
انقدر اعصابم رو خورد کرد که وسط خیابون بغض کردم،خودمو سریع رسوندم به گوشه ی امن اتاقم و گذاشتم اشکام جاری بشن.
+بهش گفتم بعد از اثاث کشی،تا یک
امسال یه خرده زود نمی‌گذره؟ انگار همین هفته پیش بود، من داشتم از مصائب کار کردن در تعطیلات نوروزی می‌گفتم (بیشتر غر می‌زدم البته!) انگار همین هفته پیش بود که من عینک رو به زندگیم اضافه کردم!همیشه تصویرم از آدم‌های سی ساله، ازدواج‌های پنج – شش ساله، رفاقت‌های ده – پونزده ساله یه تصویر میانسالانه و پخته و خاص بود. فکر می‌کردم آدم‌ها توی سی سالگی می‌افتن توی سراشیبی و بی‌انگیزگی، ازدواج‌ها توی شش سالگی میفتن توی تکرار و رکود، و رفاقت‌ه
نمایندگان مجلس با الحاق بندی به لایحه بودجه سال ۹۸ موافقت کردند که به موجب آن هزینه آب ، برق و گاز مدارس دولتی رایگان می‌شود.
اما در عوض اخذ ماهانه ۳۰۰ تومان از مشترکان برق و گاز برای بیمه خسارات را نیز تصویب کردند .نودیجه آنلاین
یه یاماها پی45 دیدم.هف ملیون و پونصد.پونصدشو خودم دارم هف تومنش رو خدا قراره برسونه.البته فکر کنم تا چارتومنش رو بابام برسونه ولی بقیش فقط کار خداستکلاساشم که تو سرم بخوره.یه ترم رو تقسیم بر جلساتش کردم.هر جلسه ی بیس دیقه ای 32هزار تومن.البته من دقیق تر حساب کردم باید به استاد سلامم نکنم.تا پامو گذاشتم تو کلاس یه کله تا آخر بریم.دقیقه ای هزار وخورده ای پام در میاد=\
راستش من باور نمیکنم کسی که امروز حواسش هست نوبت رو توی صف رعایت کنه، جنس قدیمی رو با قیمت جدید نفروشه، به موقع بره سرکار و به موقع بزنه بیرون، از بند پ استفاده نکنه و . فردا صبح از خواب بیدار بشه و تصمیم بگیره خدا تومن اختلاس کنه.
نمیگم هرکسی که تخم مرغ میه وما کارش به شتر ی میرسه. ولی اینم باور نمیکنم که کسی که شتر میه یه روزی به تخم مرغ های کسی دست نبرده باشه.
شما به راحتی می توانید وارد وبسایت سعیدمارکت بشوید و کلی اطلاعات راجب قرقاول بدست آورید. شما با 5 الی 6 میلیون می توانید استارت پرورش قرقاول را بزنید و سالانه بالای 100 میلیون کسب کنید.
درآمد پرورش قرقاول پاکستانی ، آمریکایی و هلندی:
درآمد پرورش قرقاول بسیار عالی می باشد و جز شغل هایی می باشد. که هنوز اشباع نشده است و شما با کمی تلاش می توانید بازار منطقه را بدست آورید. در واقع قرقاول پرنده ای هست که هزینه پرورش فوق العاده پایین و سود بالایی دار
امروز زنگ زدم ب آبجی گفت طبقه بالا نشسته،دختر عمه مامانم سرزده اومده بود و برا اینکه نمی‌خواد تا ورم بینیش نخوابیده کسی ببینتش ،رفته بالا 
بهش گفتم قرص جوشان ویتامین سی و امگا سه بخر 
بعد با خودم فکر کردم ،الان من باید اینا رو براش می‌خریدم نه این‌ک بهش بکم بخر و بخور برات خوبه 
الان عذاب وجدان گرفتم از طرفی ته حسابم بیت تومن بیشتر نیس و یه ماه دیگه حقوق می‌گیرم
:\
آقا تو خواب و بیداری بودم دیدم سنپ فود کد تخفیف فرستاد رفتم پاستا بگیرم دیدم این همه آدمیم نمی صرفه در حرکتی انتحاری شیرینی تر سفارش دادم اووووف هلوووو الان از خودم و بچه زرنگ بودنم راضی ام. یک کیلو و نیم ناپلئونی و لطیفه و نون خامه ای رو همه ش ۱۳ تومن پاش دادم :)) خرید دیگه هم ندارم تا بعدن باز کد تخفیف بده فکر کردن منو می تونن خر کنن معتاد کنن غلط کردن من فقط با کد تخفیف خرید می کنم :))
سلام بر دوستان:)
چقد هوا گرم شده اره؟ من احساس میکنم وسط خورشید دارم زندگی میکنم دقیقا روی نوار استوای خورشید اینا:)
کف پاهام از حرارت راه رفتن توی خونه، کلا پوسته پوسته شده ومیسوزه، داداشم میگه من راضی نیستم تو غذا درست کنی صورتت داغون شده قرمز شده خیلی بدنت حساس شده میگم نه هوا گرم شده، کولرها هم نمیشکه گاهی یا برق قطع میشه. سه تا کولر روشن دلم براشون میسوزه واقعایکیش چندروز پیش موتورش سوخت از فشار گرما وحرارت تازه هم خریده بودیم یعنی توی ا
باورم نمیشه کتاب انقدر گرون شده باشه. من و بره‌ی ناقلا رفته بودیم جمعه‌بازار کتاب. با دیدن قیمت‌ها خیلی شوکه و ناراحت شدم. می‌خواستم آخر سالی کلی کتاب بخرم، ولی نشد. یعنی دلم نمی‌اومد مثلا ۱۴۵ تومن برای برادران کارامازوف بدم، یا شصت و پنج تومن برای یک عاشقانه‌ی آرام :( چهار اثر، جزء از کل، انسان در جستجوی معنا، ساربان سرگردان و.
عوضش چند تا کتاب کودک خریدم. یکیشو دادم بره‌ی ناقلا، یکیشم به انضمام لباس می‌برم تولد جوجه، شیش تای دیگه‌شم م
سلام
-کتاب شرمنده نباش دختر ریچل هالیس رو تموم کردم و باید بگم بطور کل کتاب خوبی بود، مخصوصا برای کسانی که میخوان کسب و کاری جدید راه اندازی کنن یا از خیلی چیزها میترسن، از نه گفتن، از مثل دیگران نبودن و فکر میکنن که این نقطه ضعف محسوب میشه، خلاصه خیلی کتاب مفیدیه، خوندنش ارزشمند بود برام.
- از امروز هم شروع کردم کتاب "چگونه شخصیت سالم تر بیابیم" اثر دکتر وین دایر و صد البته با ترجمه بدرزمان نیک فطرت رو بخونم، در واقع قبلا تا نصف کتاب خونده بود
چراغا رو خاموش کنید؛ می‌خوام روضه بخونم:
اگه گذرتون به متروی شهدا افتاده باشه، پس یه سر به کتاب‌فروشی کتابستان زدین. کتاب‌فروشی‌ای که توش کتاب زرد خیلی کم پیدا می‌شه (من کتابای چیستا یثربی و امثالهم رو زرد می‌دونم) چندوقت پیش خبر رسید که مترو درخواست کرایه‌ی بیشتر کرده؛ اگه هم نمی‌تونن، پس جمعش کنن. بی‌شک اولی برای بازار امروز کتاب ممکن نیست و دومی هم دردناک. 
امروز، عجله‌ای نداشتم برای سوارشدن به مترو و رفتم توی فروشگاه تا یکی، دوتا
دولت زحمت کشیده و فیلم گاندو سانسور کرده چون موضوع مربوط به جاسوس هایی هستن که در دولت ایشون نفوذ کردند!
ضمن تشکر از ایشون بابت اینکه جامه عمل رو از تن تمام وعده هاشون مثل عدم سانسور و فیلترینگ و ورزشگاه و. در آوردن و اونو مادرزاد ول کردن بین ملت ایران باید بگم که داداچ پیاز شد دونه ای ۱۴۰۰ تومن دیگه چی از جان ما میخوایی؟!

ادامه مطلب
چند روزه دوباره شروع کردم کار کنم این خاطره یادم افتاد خواستم بنویسماون اوایل که شروع کرده بودم کار کنم بهم گفتن منتظر باش تا طرح وبرات بفرستیمبا نیما رفته بودم بیرون تو کافی شاپ بودیم رو گوشیم ی پیام اومد ب ایمیلم از طرف همون شرکت . به شدت ذوق زده شدم همونجا بند و بساط لپ تاپ و باز کردم شروع کردم نقشه کشیدناون طرح هم ساده بود و قرار بود که 120 تومن بگیرم برا اون نقشه من که مشغول نقشه بوم نیما فقط داشت غر میزد که مگه تو محتاج 120 تمنی؟اصلا مگه تو
الان این حس و حال معتادایی رو دارم که از کمپ برگشتن و هر جا میرسن با صدای گرفته میگن : پااکم، پاکِ پاک . یه تغییرات کوچیک اما اساسی دارم به زندگیم ميدم مثلا این که یه چند روزیه به موقع سرکلاس حاضر میشم . قرارم نیست دیگه غیبتی چیزی کنم. میخوام از همین الان خودمو آماده کنم . آماده گرفتن کشیک و مورنینگ های دوران اینترنی و کسب درآمد به قولی . بخوایم قبول کنیم یا نه به یک تجارت تبدیل شده ، درسته زندگی آدم به گوه کشیده میشه اما پولی که ازش در میاد و تجرب
پنج شنبه 30 خرداد 98
ساعت 6 غروب از قروه به سمت همدان
حرکت کردیم، ماشین رو توی پارکینگ سینا همدان پارک کردیم و با تاکسی به سمت
دره مراد بیگ حرکت کردیم، ابتدا قصد داشتیم وانت بگیریم که تقاضای 70 هزار
تومن میکردن ولی با تاکسی که گرفتم فقط 20 هزار تومن دادیم.
با
توجه به اینکه دیر شده بود با ماشین کوچه باغ ها را طی کردیم، حدود یک ربع
به 9 حرکتمون رو از انتهای کوچه باغ های دره مراد بیگ به سمت پناهگاه شروع
کردیم، از آخرین باری که یخچال اومده بودم چند سا
گلی که این هفته از جاده خریده بود را خدا از مخمل دوخته بود، مخملِ سرخ، خودش گفت برایت از این گل خنگ ها خریدم ، خنگ در ادبیاتِ ما یعنی بامزه، گوگولی. مامان می‌گفت اسمش گلِ تاج خروسی است یا همچین چیزی اما به نظر من اسمش گلِ خنگِ مخملی است.کنارشان یک شاخه گل داوودی پلاسیده هم  بود، برش داشتم و گفتم این را برای که گرفتی؟ گفت: هیچ کس! گل‌فروش گفت فلان تومن کم است تا بقیه پول ت درست شود، به جایش یک شاخه از این ها بردار!
من هم گشتم پلاسیده ترینش را بردا
چند روز پیش  یه پیامک اومد . [دییینگ!] 
نسخه فعلی اپلیکیشن  اسنپ به زودی غیر فعال میشود
اهمیتی ندادم تا بخوام دوباره برم دانلود کنم ‌و نصب کنم . تا اینکه خودش اومد کفت بیا نصب کن و تا دو سفر تخفیف ۵۰ درصدی بهت بدم
دقیقا واسه امروز دوتا سفر ارزون نیاز داشتم  
خلاصه که امروز ۱۵۰۰۰ تومن صرفه جویی کردم !
+دیشب تصمیم گرفتم اهنگ بازم پاشو a2 رو حفظ کنم !
#مرسی_اسنپ
#تخفیف_۵۰_درصدی
#اسنپ_منتکش
بله عرض مینُمودم، شیخ ما امروز بد جور depressed شده بودندی
فلذا به گنجینه فیلم خود مراجعه نُموده و فیلمکی را از آن بیرون آوردیم
Troy نام این فیلم است
محصول سال 2004 امریکا
حدودا 200 دقیقه هیجان، خشونت و عشق!
فیلم قشنگی هست. من فیلم بین نیستم و میتوانم تعداد فیلم هایی که دیده ام را با انگشتان دستم شمارش کنم. این فیلم را قبلا به طور اتفاقی دانلود کرده بودم، اما اولین بار بود که می دیدمش.
دوست دارم آشیل باشم: قوی، شجاع، مطمئن؛ در عین حال میخواهم برای ارزش ه
اینجا که اسم نوشتم، منو استخدام می کنن. می دونی چرا؟ چون چیزای ریز ریز هرچی از خدا بخوام بهم می ده. یه بار از ذهنم رد شد دویست تومن اکستنشن مژه و سه هفته بعد دوباره ترمیم؟ فقط در شرایطی می تونم برم که حقوق ثابت داشته باشم. یه غمی از دلم رد شد که با این رشته دانشگاهیم کجا منو می گیرن.اونموقع که ناراحت بودم، خیلی ناامید بودم.ولی فرم که پر کردم، یادِ حسرتم افتادم.این غمه هروقت از دلم رد می شه، کارم درست می شه. حالا ببینید.
خوب نمی دونم با خودتون چه فکری می کنید که اخ جون چهارتا صفر می خوان بردارن یا ای تو روحشون چهارتا صفر می خوان بردارن
 
 
نه در اصل اینه که دولت گند زده اونم گندی که توی قرن بی سابقست. بعد برای لاپوشونیش مجبوره چشم مردم رو کور کنه مثل جنسی که به جای 100 هزار میدن 99 هزار تا ما فکر کنیم ارزونه اونم همینه هیچ فرقی نداره. 
 
من فقط می دونم چهارتا صفر کم بشه از این به بعد بستنی هزاز تومنی رو باید بخریم ده هزار. اها شاید بگی مگه میشه. ولی وقتی چهارتا صفر کم
آقا یک اینکه پولمو زنده کردم
هر چند مجبور شدم یه قرار بذارم که ۱۵ تومن بابتش از کفم برفت
اما خب عوضش اون پول زنده شد
کلی هم خندیدیم
مورد بعدی اینکه کامپیوترا دارن خیلی خیلی باهوش میشن
دیگه دارم ازشون میترسم
لامصب کافیه به یه چیزی فکر کنم
اونوقت تمام صفحات و تبلیغات و پیامهای بازرگانی و هر چی که فکرشو بکنی بهم اون محصول رو پیشنهاد میده
یعنی چی آخه؟
اینقدر هوشمند؟
همون کرمه که گفتم گرونه، دو تا سرچ زدم راجع بهش
دیگه دست از سرم برنمیداره
هر پیجی
با محیا رفتیم افتتاحیه فیلم سینمایی ما همه با هم هستیم، جدیدترین ساخته کمال تبریزی. کجا؟ رویال هالِ اسپیناس پالاس! جایی که برای یه قلوپ آب، باید چند برابر پول بدی، جایی که سیب‌زمینی سرخ کرده سایز کوچیک پنجاه هزار تومان و آب طالبی سی هزار تومان قیمت‌گذاری شده! در مورد هزینه‌هاش چیزی نمی‌خوام بگم!
در مورد مردم (خاصه خانم‌ها و خاصه‌ نوجوون‌ها) که چرا وقتی می‌خوان برن اسپیناس پالاس، ویژه آرایش می‌کنن و مثل عروسی لباس می‌پوشن هم چیزی نمی‌
۳ ۴ روز قبل از اینکه دوچرخمو بن نزدیک بود یه ماشین لهم کنه گاهی میگم حتما قسمت بوده که دیگه سواری نکنم چون خیلی وحشتناک رانندگی میکنن، از فرعی به اصلی و از پارک در اومدن و چیزای دیگه رو رعایت نمیکنن، حالا اگه با ماشین باشی و بهت بزنن نهایتش یه رنگ میذارن رو دستت اما با موتور یا دوچرخه پرتت میکنن و به کشتنت میدن، گاهیم میگم به جای اینکه ۵ ۶ تومن بدم و یه دوچرخه بگیرم میتونم یه موتور خوشگل بگیرم که تقریبا ۳۰ تومنم بیشتر نمیشه، منتها از خودم ن
یک سال قبل همین روزها بود، از شرکت بیرون اومدم و سر کوچه رفتم سراغ خودپرداز. وقتی کارم تموم شد پیرمردی با لباس شهرداری ازم خواست موجودی حسابش رو چک کنم، موجودی در حد ۴-۵ تومن بود. ابروهاش چروک خورد از شدت غصه، می‌گفت شهرداری قرار بود امروز پولمون رو واریز کنه.
دوست دارم سفر کنم به اون لحظه، یه پس‌گردنی محکم به خودم بزنم و بگم: مثل سیب‌زمینی تماشا نکن، ازش خواهش کن یه مقدار از عیدی شرکت رو ازت قبول کنه.» فکر می‌کنم بنده‌ی خدا به شیوه‌ای که ع
خب اگه به این جمله عمل کنیم 90 درصد خرجای ما بیهوده است، اصلش اینه تو که ماهی یه تومن حقوقته نباید گوشی تو دستت 5 میلیون قیمتش باشه یعنی نباید پنج ماه از کار تو تبدیل بشه به یه ابزار تو دستت، نباید یه لباس بخری 500 تومن، همخونی دخل و خرج یعنی با توجه به درامدت هزینه کنی نه عرف جامعه، کشور های دیگه همینن، اینکه شبکه خبر نشون میده تو اینگلیس خریدن لباس دست دوم عار نیست، کاری به هدف کثیف شون از پخشش ندارم، اما واقعیته، زوج های جوان وسایل زندگی شونو
دوستان عزیز لینک دانلود دو جلد اول مجموعه بندیکت ها رو از اونجایی که چاپ شدن حذف کردم پس برای دریافت و خرید اوناها میتونید از طریق سایت یا اپلیکیشن طاقچه اقدام کنید. 
قیمت کتاب الکترونیک این دو جلد تقریبا 16هزار تومن میشه
 واینکه توی این هفته پست های جلد سوم رو حذف میکنم پس اگه نخوندید کتاب رو بخونید و کپی نکنید لطفا
+چقدر همه چیز گروووونه:/ 
همسری گفت پولت رو تموم نکن شاید بعدا یه چیزی چشمت رو گرفت خواستی بخری پول داشته باشی، من کل پولامو خرج کردم:(
✋نلی هستم با موجودی۲هزار تومن:(((
الان همسری مشغول تعمیر خونه است، داره نقشه ی داخلی خونه رو تغییر میده.میدونم الان اگه ازش بخوام برام پول بفرسته بهش فشار میاد،از طرفی منم آدم ولخرجی ام،پول بگیرم بازم تمومش می کنم.دعا کنید دیگه چشمم چیزی رو نگیره:)
+تو مسابقه گویندگی شرکت کردم،میدونم استعداد ندارم ولی گفتم بذا
یاحکیم
بچه هاااا
طاقچه طرح گردونه گذاشته
اگ نرم افزار طاقچه رو دارید که هیچی، اگ ندارید نصب کنین
خیلی خوبه
اینطوریه که یه گردونه رو میچرخونیم، بهمون میگه اون روز چی برنده شدیم
روز اول بوف کور رو بهم هدیه داد (البته ای بوکش رو دیگه)
روز دوم (امروز) سه ماه اشتراک کتابخونه همگانی شو:))

باز هم برای کسانی که ایبوک میخونن البته:)
کتابخونه همگانی طاقچه:
این مدلیه که مثلا ماهی 10 تومن میدید، کتابهایی که تو کتابخونه گذاشتن و میتونین دانلود کنین، بعد از
#جدیییید
پول نقد با دعوت دوستان و مسابقات اپلیکیشن #صدرنشین
☑️برای #همه_اپراتورها 
1⃣ ابتدا نرم افزار صدرنشین از لینک زیر دانلود و نصب کنید
https://play.ogle.com/store/apps/details?id=com.Datis.Sadrneshin
2⃣ سپس به قسمت ثبت نام بروید و بخش ورود شماره موبایل بزنید و شمارتون وارد نمایید و کد فعالسازی ارسال شده وارد کنید و در قسمت کد معرف کد  FA0C535 بزنید.
#اامی: برای دریافت هدیه ورود 35 الماس حتما کد معرف بزنید FA0C535
#توجه: الماس ها برای بازی کردن و گرفتن جایزه های نقدی بهشو
دیروز از صبح تا ۲ یک سره داشتم کار میکردم ‌.
ساعت دو پام رسید پاویون تا اومدم نهار بخورم باز زنگ زدن که بیا اورژانس ویزیت خوردی .
خلاصه نهار نخورده رفتم کارها رو انجام دادم .
برگشتم سریع نهارم رو خوردم و رفتم اورژانس پیش پزشک اورژانسش نشستم و با هم مریض دیدیم .
تا ساعت ۱۲ شب .
مریض میدیدیم و دفترچه ها دست من بود و میگفت تو تجویز کن بنویس ، منم سریع میگفتم فلان دارو و . اگر لازم بود دارو اضافه میکرد ، کم میکرد و بعد من مینوشتم
کلی دستم راه
   امروز بعد از مدت ها، یک جفت کفش مشکی که درزِ چند سانتی کنار لنگه سمت چپش داشت رو بردم پیش کفاش خیابان شهید درویشی(ره) محمودآباد. سید بود. گفته شده بود مشهدیه. ولی خودش گفت مالِ افغانستانم و شهرِ مزار شریف. شاید ۴۰ سال باشه که اومده ایران. عکس پدرش که مرحوم شوده بود را بالای سرش نصب کرده بود. پیرمردی در لباس دینی و ریش سفید و شالِ سیاه. 
خوب حرف ها و درد دل ها را زد و شنید و آخرِ کار که گفتم چند مزدِِ دست، گفت ۲ تومن !!. کارت کشیدم و یک عکس یادگاری گ
عادت کردم الکی محبت کنم. چون یه کاسب دیدم فکر می کرده جنساش خوب نیست، عادت کردم هر فروشگاهی می رم، چیز قشنگی داشته باشن، کلی ذوق می کنم.حالا باید عادتمو بذارم کنار چون موجب رنجش دوستام شده. بهم می گن دیوونه. چون موجب ضرر مالیشون می شم.چقدر سخته. وارد فروشگاه شی همش حواست به حرف زدنت و مدل نگاه کردنت باشه.که چی؟ که دوستت ده تومن بیشتر پول نده.من آدمِ پولداری نیستم ولی همیشه پول برام هیچ بوده. همیشه راحت خرج کردم. همیـــشه.
ما که مدرسه میرفتیم برخی از همکلاسی هامون هر مطلبی که احتیاج داشتن میرفتن کافی نت نزدیک مدرسه یه آقایی بود بهش میگفتن مثلا 200 تومن تحقیق میخام! البته این کارشون نه اون موقع برام قابل هضم بود نه الان؛ با خودم میگفتم آدم خودش جستجو کنه تو سایتا نه اینکه کس دیگه براش جستجو کنه. هرچند که معلما کلا مخالف اینترنت بودن نمیدونم چرا!!! مثلا یه بچه دبستانی از کجا میدونه که ارتفاع دماوند تو کدوم کتاب نوشته شده؛ خب معلومه که اینترنت خیلی راحت تر و بهتر ب
شایدباورتون نشه اما واقعیت دارهکمتر از ۲۰ساعت پس از متن قبلی که گفتم قبل از خواب تصور کن اگه حتی.یه اتومبیل مبایعت نمودم.کمتر از ده تومن پول داشتم البت چندروز قبلش هم قرض گرفته بودم.خلاصه ادعای ثروت بالا ندارم(فعلا).اما محکم میگم در مسیر خوشبختی ام وجذب را قویا حس میکنم.شمام میتونی.بیا باهم این مسیر قشنگ رو بریم.واسه اینکه خسه نشیم؛تو مربی باش.خوبه؟۱ریال تا بینهایت هرچی دوسداری واسه دوستت کادو کن.این بازی جدیده بازی :قیمت عشقحاضری واسه دوس
پیش‌نوشت مهم: غالب مطالب این متن طولانی شخصی‌نویسیه؛ اگر دوست ندارید نخونید. 
دیشب رفتم سراغ ظرفی که شیشۀ قرص‌هام رو توش می‌ذاشتم که متوجه شدم از قرص‌های خارجی‌ام فقط یه شیشه باقی مونده، یه شیشۀ هشت‌تایی، و دوز من هفته‌ای چهارتاس. هیچی دیگه از دوز دیشبم (دوتا 0.5) نصفش رو ایرانی خوردم.
صبح بازحمت خودم رو از رخت‌خواب بیرون کشیدم، باکسالت کامل حاضر شدم و چون همیشه خوابم می‌آد اصلاً این چیزا برام عجیب نبود. وفتی‌ می‌گم همیشه دقیقاً منظور
مامانم برام وام گرفته!!حالا فکر نکنین خدا تومن هااپول ده تا چیپس و پفکانقدر لباس و هیچ چی  ندارم که دیگه تصمیم گرفتن برام وام بگیرنپول تو جیبی و اینام جواب نمیده :)))
بعد کلی کتاب درسی و کتاب غیر درسی نخریده دارم
مداد و مداد رنگی و رنگ روغن هم که ندارم
پول یه کلاس هم که باید برم رو ندارم.
پول کلاس نقاشیمم دو ترمه ندادم
مامانم میگه: دیگه خودت میدونی. یکیشونو انتخاب کن بخر حالا.
منم گفتم:نه مامان جان دستت درد نکنه، نمیخوام.(آخه یک کدوم از ای
جمعه‌ی پیش رفته بودیم بیرون، خییییلی سرسبز بود همه‌جا. امسال فوق‌العاده شده، علف‌ها تا گردنمون بود، توشون گم می‌شدیم :) همه با گوشی من کلی عکس گرفتن، عکس‌های بسی زیبا که حتی من بدعکس هم ذوق داشتم واسشون. عکسام تو مموری ذخیره میشه. مموری 32 رو یکی دو ماهی میشه خریدم، حدود صد تومن. چند روز پیش که بقیه عکساشونو ازم می‌خواستن، نگاه کردم دیدم اصلا خبری از عکس‌ها نیست! مموریم به دلیل نامعلومی بالا نمیاد. انقد ناراحت شدن که عکساشون پاک شده، کلی غ
چند وقت پیشا یک پست با عنوان بازم مشهد» گذاشتم و از لطف خدا و امام رضا(ع) گفتم که قسمت کرده امسال چندبار به پابوسش برم.
اما مثه اینکه لطفا این امام رئوف تمومی نداره و در کمال ناباوری، بازم ما رو دعوت کرد که برای چهارمین بار در سال 96، چند روزی رو مهمونش باشیم.
البته سفر این دفه با تمام سفرای قبلی فرق داشت. چون بصورت کاروانی بود. و البته قرار شد دو نفره بریم.
و لذت سفر دوچندان میشه وقتی که با کمترین هزینه میخوای بری سفر! اونم برا یه زوج نسبتا خسیس
دلم واسه سالهایی که میگفتم اره، این کار رو میکنم و بعد میرفتم میکردم، تنگ شده. نه به کسی میگفتم نه استرسی داشتم و نه چیزی، چون میدونستم که اره میرم انجامش ميدم
الان چی؟ به عالم و ادم خبر ميدم اره تو فکر فلان و فلان و فلان کارم. انجامش ميدم؟ نه. به این فکر میکنم که به کلی ادم گفتم و هی داره جلوشون بد میشه. نه اینکه برام مهم باشه اونا الان چه فکری میکنن. بلکه واسه خودم ثابت میشه چقدر حرفام بی اعتبار شدن.
حالا اولین بخش برنامه، اواز خوندنه.
من صدای خ
شاید برای شما این سوال پیش آمده باشه که برای نو کردن دیوار اتاقها رنگ روغن بهتره یا کاغذ دیواری؟
از حیث هزینه میشه با هزینه کمتری نسبت به رنگ تنوع بیشتری به رنگ و لعاب دیوارهای خونه داد. 
از حیث زمان هم کاغذ دیواری مناسب تر از رنگه چرا که بدون بو و بهم ریزی زیاد حداکثر ظرف دو روز میشه دیوارهای منزل رو نو نوار کرد، فقط یادتون باشه که:
اولا کاغذ دیواری قابل شست و شو بگیرید که قیمت هر رول اون کمتر از صد هزار تومن نیست. 
ثانیا زیرسازی دیوارها رو بذا
سر کلاس دوست نداشتنی فیزیک ۲ با استاد سخت گیرمون بودیم که وسط مبحثای پیچیده برگشت گفت کیا این فیزیک رو دوس دارن؟ پنج نمره ميدم به کسایی که بگن دوس دارن. بار اول یک نفر دستش رو برد بالا و استاد گفت ۵ نمره بهت ميدم. بار دوم گفت یه فرصت دیگه ميدم هرکی بگه دوست داره ۵ نمره میگیره. اینبار نصف کلاس دستاشون بالا بود. بار سوم پرسید و تعداد بیشتری به دروغ دستشون رو بالا برده بودن تا نمره بگیرن و بغل دستیم در حالی که دستش رو بالا گرفته بود توی گوشم زمزمه م
مادر تماس گرفته بود که "با خوت نون بیار!" ، زودتر از کتابخانه زدم بیرون، هوا خوب بود و نسیمی ملایم بوی بهار را به مشامم می‌رساند؛ از همان درِ خروجی بوی عیدی فرهاد را پلی کردم تا نوروز را بیشتر حس کرده و حالِ خوبم را تقویت کنم؛ هنوز اما کمی دور نشده بودم که چشمم به مرد جوانی با لباس‌های کثیف و رنگ و رو رفته افتاد که تا کمر در پلاستیک‌های زباله‌‌ای درِ پشتی هتل خم شده بود و بطری‌های پلاستیکی را بیرون می‌کشید؛ هنوز پشت سرش بودم و مرا ندیده بود،
استعاره انگار براش زیاد مهم نیست.درک نمی کنه وقتی می گم استوریمو ببین، خود استوری مهم نیست. مهم چیز دیگس. یا وقتی لایکشو می خوام، تا حالا به این گیر نداده ولی خداوکيلي فالورام همه از دم آدم حسابی! از نظر جایگاه اجتماعی همه بالا. همه نجیب. همه حلال خور همه صفتای خوب که لایکا همه با ارزش.چرا از این لایک می خوام؟بعضی چیزا رو از توضیحش ناامید می شم.
و گاهی که قلبم از غم سرشار میشود و درد وجودم را پر میکند. از درد نمیگذرم. اجازه ميدم درد با من و وجودم یکی بشه
وقتی قلبم سنگین میشه و دستانم ناتوان
اجازه ميدم درد با من همزاد پنداری کنه و بمونه
وقتی آه تو سینم حبس میشه از دردی که مال من نیست. اجازه ميدم درد قویترم کنه.
از درد نمی گذرم. چون آدم هایی که درد زیادی تو زندگی کشیدن. قویتر شدند و محکم تر
بعد ها من زنی می شوم میانسال. با موهای سپید و درد هایی عمیق که از چین های روی صورتم پیداست.
و من مرحم فرز
لعنتی منتظرم ساعت ۱ بشه از بسته اینترنت نامحدود همراه اول استفاده ی بهینه کنم. 
خدا خیرشون بده اومدن کپی کتاب هایی که تو بازار ۱۰۰ هزار تومن باید پول بدیم و بخونیم رو بطور رایگان در بعضی کانالها و گروه ها گذاشتن.خداا پدر مادرشونو بیامرزه .
#  امروز یکی از دختر های کلاس آمار یکی از پسر ها رو از من میخواست. شکل مودبانه اش اینه که میخواست دربارش تحقیق کنه ،مثل اینکه بهش پیشنهادی چیزی داده. اینقدر ذوق کردم :)) نه اینکه این دوتا دوست شدنا از اینکه ا
* صـبح اومدم اینجا بنویسم چشمم به گوشیه تا اسمس واریز دریافت کنم و اینطور حس میکنم که هر چی بیشتر به این گوشی فسقلی نیم وجبی نگاه کنم اسمس مربوطه زودتر به دستم میرسه . وسط نوشتن گفتم نه ! با اینجا نشستن و زل زدن به گوشی مشکلی حل نمیشه بهتره برم تو بانک ، به نیت انتظار زل بزنم به گوشی . 
سریع خودم رو به بانک رسوندم . فیش های مربوطه رو برداشتم و شروع کردم به پر کردن . برداشت 50 میلیونی از حسابی که فقط یه میلیون موجودی داشت :(  نمیدونستم برای شرایط پی
  
گفتم: دقت کردی این روزا چقد جشنواره را افتاده, گیلاس, روغن حیونی, برف و پنیر خیکی و , به نظرت عادیه؟
میگه: میگه چیه؟ با شادی مشکل داری؟ 
گفتم: تعجب نمی کنی که چرا جشنواره مثلاً "متعهد ترین کارمند در شهردای" یا ثبت و . نداریم؟ جایزه شم 100 میلیون تومن باشه؟ یا جشنواره آهنگر پر تلاش یا . چمی دونم, یه جشنواره ای که توش بجای  لودگی و ., تهش تهییج به همت بیشتر و تلاش باشه؟ کسب سالم باشه؟
میگه: حالا . اونم میگذاریم
به نظر شما این نهضت جشنواره ساز
یه جوریه که ترجیح ميدم برم شرکت تا اینکه همش خوابگاه بمونم حیف که نمیشه. من واقعا آدمِ بیکار نشستن نیستم
بى حال و حوصله م.
کلا روزاى خوبى نیست
فکر زیاد میتونه هزار سال پیرت کنه حتى اگه همه فکر کنن ١٧،١٨ سالته. گاهى ترجیح ميدم همون آدم کم سن و سالى باشم که بقیه فکر میکنن. شاید اینجورى کمتر بفهمم، حس کنم دغدغه هام ساده تر بشه. 
میخوام بیشتر توضیح بدم اما در توانم نیس
سکانس اول: روی بنر بزرگی نوشته شده کباب سیخی 4000 تومان!
سکانس دوم: مغازه پلمپ شده! یخچال ها که از پشت شیشه مغازه دیده می شن، خالی هستند و فقط برگه پلمپ روی در مغازه است. مردمی که از جلو مغازه رد میشن شروع می کنن فحش دادن که خدا لعنتت کنه گوشت خر میدادی به خورد ملت.
سکانس سوم: روز قبل از سکانس دوم، آشپز که پسر جوون 25 ساله ایه، بعد از اینکه حلیم اول صبح رو می فروشه، میره نونوایی و سفارش سنگک ناهار رو میده. برمی گرده مغازه و برنج رو خیس می کنه، کباب ها
سلام دوستان
پسری هستم 22 ساله که سال آخر دانشگاهم، تو این مدت تمام تلاشم رو کردم و حدودا 100 میلیون جور کردم. میخواستم بدونم با این پول تو شیراز میتونم یه آپارتمان کوچولو یه خوابه بخرم؟، تا 50 تومن هم میتونم وام بگیرم.
1. اصلا با این پول ها میشه تو شیراز خونه پیدا کرد؟،جاش برام مهم نیست ولی محله خلافکارها و مسکن مهر نباشه. 
2.کف قیمت تو بازار چی میگه؟
3.راه دیگه ای برای سرمایه گذاری اگر دارید پیشنهاد بدین به جز طلا و ارز چون دیگه اینا به ثبات رسیدن
4.
اینکه قیمت دلار شونصد برابر شده و پراید شده ماشین لاکچری اصلا تقصیر و برجام و مدیریت روشنفکر ها و غرب_زده ها نیست.
همش تقصیر رئیسیه
تازه اگه نبود دلار که 6 هزار تومن میشد هیچ ، تو پیاده رو ها دیوار میکشیدن و کنسرت ها هم برگزار نمیشد.
عزیز و مجلس عزیز تر لیست امیدی و از همه مهم تر اونی که تکرار کرد کاری کردن که رونق اقتصادی ایجاد شده و از رکود عبور کردیم و شما اصلا به 45 هزار تومن یارانه نیاز ندارید و چون نیاز ندارید شاید قطعش
امروز خانم ص می‌گفت تو اون یکی محل کارش، یه دختری اومده بوده کتاب می‌فروخته و می‌خواسته ازش بیشعوری رو بخره، اما نخریده. گفتم من دارم، اگه بخواد براش میارم. خوشحال شد گفت بیار. که دکتر بدوبدوکنان از اتاقش اومد بیرون و به خانم ص گفت در مورد چی حرف می‌زدین؟ بعد هم گفت من که تو اتاقم اینو دارم و رفت براش آورد. یه کتاب دیگه هم آورد که اسمشو اینور اونور زیاد شنیدم. واسه همین وقتی بهم تعارف کرد! گرفتمش.
کاملا نوئه، به احتمال زیاد تا حالا ورق نخورده!
هو الرحمن الرحیم
شهید ذبیح‌الله عالی به کارگزینی سپاهِ ساریدست نوشته داده بودهکه چون درآمدم زیاده و زمین و باغ و کشاورزی دارم،دو هزار تومن از حقوقم کم کنید!

+ سپاهی !بسیجی!حزب اللهیمتهم هستند چرا همیشه به جای مردم ایرانبه کمک مردم سوریه , لبنان و عراق و یمن و .میروند !در چند روز گذشته در صف مقدم کمک به مردم سیل زده گلستان و شیراز بوده اند !اما آن هایی که شعار " نه غزه نه لبنان , جانم فدای ایران " است کجا هستند ؟!هنوز سفرهای نوروزی شان در ترکیه ,
پروژه جدید (لومیر Loomir.com) هم تقریبا تموم شده فقط میمونه یه سری کارای جزئی که اونم به زودی انجام ميدم . البته هنوز قالبو آپلود نکردم ولی بزودی این کارو انجام ميدم . تجربه خیلی جالب و مهیجی بود . کلاً اینجور چالشا رو دوس دارم .
کم کم دارم یه رزومه خوبی رو آماده میکنم . باید وبسایت شخصیمو هم بزودی راه اندازی کنم :)
خیلی ها دوست دارن همیشه حرف های خوب بشنون،پست های شاد بخوننمثلا وقتی من مینویسم بی انگیزه ام طرف میاد دیسلایک میزنه و میرهولی من ترجیح ميدم خودم باشم اینکه الکی بنویسم اینجا با انگیزه ام تا یه عده خوششون بیاد دردی از من دوا نمیکنه ابن یه حقیقته که بی انگیزه شدم+این پست خطاب به شخص خاصی نوشته نشده همه همینن
سلام سلام 
این چند مدت اینقدر که خواب بودم تا لنگ ظهر که دیگه داشت از اخر باورم میشد اسمم شده زهره .
اخ که چقدر سخت بود امروز بیدار شدن سرصب
شب به بابا گفم بیدارم کن من بدنم قاطی کرده این تعطیلات چند روزه و خوش خوابی های من از اخر کار دستم میده واقعا حس میکردم تابستونه نه زمستون
خلاصه صب بابا زنگ زد به گوشی و رد دادم باز زنگ زد من دوباره رد اخه ساعت 5و نیم صب بود کی بره این همه راهو بابا زنگ زد خاموش کردم خخخ راحت خابیدم تا راس ساعت 6و 58 دیقه ا
ساعت ۲ صبح با مهمونم خوابیدیم ، ساعت ۵ صبح پاشدیم درس خوندیم .من ۷ از خونه زدم بیمارستان ؛ اونم یه کم دیرتر رفت دانشگاه برای کارهای پایان نامه و گرفتن وقت دفاعش .
حالا شانس من بیمارستان همه چیش به هم گره خورد ! 
من باید از این سر شهر (بیمارستان) میومدم دقیقا اون سر شهر برای امتحان ! 
از اون طرف باید قبلش جنگی میرفتم بانک ملی که به حساب دانشگاه ۳۰۰ تومن واریز کنم برای امتحان صلاحیت ! 
همیشه روزهای عادی کار بیمارستان ۱۱ تمومه اما امروز :/ 
تا ر
آیا در این اوضاع و احوال نامساعد اقتصادی به فکر درآمدی بجز ریال خودمون که ارزشش هم این روزها خیلی کم شده نیستید؟
آیا دنبال کسب درآمد به دلار و یا بهتر از اون ، کسب درآمد به بیت کوین نیستید؟
آیا میدونید قیمت امروز هر بیت کوین بالای 100 میلیون تومن است؟
ادامه مطلب
دیشب تا  چهار صبح به خاطر ناله ننه ام برای گردن و قلب و نمی دونم چی دردش نخوابیدماز بس گفت یا ابوالفضل یا حسین(ع) و.فکر کنم اونام نخوابیدن!
تا چشممو گذاشتم رو هم دیدم یکی داره گریه می کنهتو چته روله؟ دلش درد می کنه.مامانم رفته دکتر بعد هر چی به الینا گفته بیا ببرمت توام سرما خوردی بلند نشدهتا مامانم در حیاط رو بسته و رفته.خانم یادش افتاده مریضه و زد زیر گریههی عر عر عر.می گم چرا نرفتی؟میگه خواب بودمگیج بودم
می گم تو تا الان سرما خورده بو
پیرها به خودی خود خسته‌کننده هستند و مامان‌بزرگه، برعکس بابابزرگم که پیرمرد خوش‌‌محضر و قابل تحملیه، از اون پیرست که به شکل ایکستریمی روی اعصابه. این رو نه فقط من که بچه‌هاش هم تأیید می‌کنند. چندسالی هست که به من به جای تو» می‌گه شما»، به جای خودت» می‌گه خودتون» و به طور کلی موقع صحبت کردن احترام بی‌معنایی می‌ذاره و به طور کلی مصاحبت باهاش حوصله‌ی من رو‌ سر می‌بره و به طور کلی فقط چندماه یه بار هم رو می‌بینیم.‌
 چند سال پیش ی
فاطمه یکی از بهترین‌های بیان در مطلب مفید جدیدش در مورد اثر شتر مرغی نوشته و توضیح داده است که افراد به صورت طبیعی گرایش به شنیدن و پیگیری اخبار مثبت دارند و وقتی اخبار حاکی از چیزی است که برخلاف میل آن‌هاست مثل کبک سرشان را در برف فرو می‌برند تا با ندیدن واقعیت‌های تلخ را حذف نمایند.
فاطمه ضمن مطلب از پادکستی که با این موضوع شنیده و مقاله‌ای تکمیلی که در پایان مطلبش معرفی کرده چندین مثال آورده، من هم بدون نیاز به فکر زیاد می‌توانم چند مو
بسم الله مهربون :)
 
1. یه نوع قرص میخورم، دونه ای 35 هزارتومن. دوازهم هرماه که میشه ( چون خوردن قرص رو از دوازدهم شروع کردم) شرمنده ی خونوادم میشم. البته ایرانیش هم هست که ده تاش میشه پنج هزارتومن! ولی دکتر برای من خارجیش رو نوشته، دوازدهم که میشه 30 تا میخرم دونه ای 35 تومن! چقدر هم به بدختی پیدا میشه. 
 
2. به خاک و خون کشیده شدم تا یه مانتویی پیدا کنم که دکمه داشته باشه، بلند باشه، آزاد باشه، جینگول پینگول نباشه و برای دانشگاه مناسب باشه! یعنی هر مغ
مرسی از همه دوستایی که اسمشون مجازیه اما از صدتا دوستم واقعی ترن❤❤❤
همینجا قول ميدم که دیگه یبارم لب به سیگار نزنم و قول ميدم حتی به اون فکر احمقانه حتی فکرم نکنم ، اخه واسه انجام ندادنش کلی دلیل وجود داره و بقول اون دوستی که یاد آوری کرد بهم که من هنوز به ارزو هایم یک رسیدن بدهکارم.
من تو خانواده خشکی بزرگ نشدم ، اما مقید و معتقد ، همچنان بر سر اعتقاداتم هستم و خواهم بود اما ارتباطم با خدا کم تر شده بود که فکر میکنم دوباره باید قوی ترش کنم ، م
 ۱.قطعا مسخره است  ولی می دونید من یه گوشه از ذهنم خوشحاله چون از چیزی که فکر می کردم  بهتر نتیجه گرفتم.این نتیجه هیچ تاثیری به جز کمی ضرر مالی برام نداشته.
۲.مامان بابای بی سواد هم خیلی باحالن نه؟مامانم منتظر بود برام زنگ بزنن از سازمان سنجشدر صورتی که من حتی کتابای هنرم ندارم!حالا امروز به مامانم گفتم رتبمو بعد نمی دونه چی بگه چون نمی دونه خوبه یا نه می گم باید رتبه ام زیر فلان عدد می شدبعد می فهمه قضیه از چه قراره سینه میزنه :))
۳.ولی خیلی
دوست عزیزی زیر پست قبلی من با عنوان ریاضیات و مالیات خانه های خالی این کامنت رو گذاشته:
"حالا من با مالیات خونه های خالی کاری ندارم ولی در مورد استدلالتون. اینکه اضافه کردن محدودیت فضای شدنی رو کوچکتر میکنه درست و بدیهی. و جواب بهینه رو بهتر نمیکنه درست. ولی حالا کی گفته حالت بهینه رخ داده یا قراره رخ بده!!؟؟ اتفاقا اضافه کردن محدودیت خوب، گاهی کاری عاقلانه است! چون فضای شدنی که محدود بشه، ممکنه جوابهای بد از دسترس خارج بشه!! همچنانکه اگر مجموع
+صندلی عقب تاکسی نشسته بودم و به آرمان فکر میکردم. دلم شور میزد. امروز هم سر کلاس نیومده بود.
درحالی که از شیشه به بیرون خیره شده بودم، گوشه ذهنم صدای گفتگوی راننده و مسافر جلویی رو می شنیدم :مسافر : اونجا دارن چه کار میکنن؟ راننده : دارن برای سیل زده ها پول جمع می‌کنند. همه اش مسخره بازیه! میلیارد میلیارد پول جمع میکنن جلوی این مسجدها، و بعد هم همه اش رو میکشن بالا، کثافتا. اصلا چه معنی داره کمک جمع کنن؟ مسافر : آقا سیل زده منم، من!. پول رو باید ب
وقتی دوسِت داشته باشم؛هندزفریمو باهات شریک میشم و هر آهنگی تو دوس داری وگوش میدیم. کاری که واسه هیچکس انجام نميدم.اجازه ميدم تمامِ وسایلمو زیر و رو کنی و هرکدومو دوس داشته باشی واسه خودت برداری.
همه ی حرفایی که روی برگه باطله هام مینویسم و ميدم بخونی بعدشم همشونو خط خطی میکنیم که کسِ دیگه ای نخوندشون.
دفترچه ی کوچولومو که هیچکس از نوشته های داخلش خبر نداره رو باهم پر میکنیم.
همه ی بستنیا و کاکائو ها و تخمه آفتابگردونامو ميدم به تو اگه دوس داش
کسب درآمد #جدیدبااپلیکیشن آسرو
برای #همه_اپراتورها
#رایگاان #نسخه جدید
1⃣ ابتدا اپلیکیشن آسرو از لینک زیر دانلود و نصب کنید.
 لینک دانلود برنامه: 
https://myket.ir/app/ir.asro.app
 لینک دانلود مستقیم: 
https://asroapp.ir/asro.apk
2⃣ سپس شمارتون را وارد کنید و درقسمت داخل برنامه قسمت کد معرف،کد
 IR0000386
را بزنید.
✅ کد معرف برای هدیه ورود(اامی):برای ثبت واریزی لازم است کد معرف بزنیدتاسیستم شمارو فیک نزنه
 IR0000386
✅ با ورود به اپلیکیشن از طریق گزینه درآمدکسب کن شروع به دید
بیخیال هوا چرا یه دفعه اینهمه سرد شد؟؟؟ پریروز از خواب که بیدار شدم یه لحظه وحشت برم داشت که نکنه یک مهرهست و من بی خبرم؟ در این حدچه اموجی زشتی:|
 
 
بگذریم ازین سرما. چند روز پیش تو خیابون صحنه ای دیدم، اندکی زیاد ناراحتم کرد. واقعه ی مورد نظر مربوط به پیرمردی بود که لیف میفروخت. یه خانمی اومدو قیمت لیفارو پرسید،دونه ای پنج تومن بود. خانم دوتومن گذاشت کف دست پیرمرد که یه لیفو گرفته بود سمتش و گفت اینو بگیر نمی خوام:| 
راستش خیلی ناراحت شدم. مگه
ساختمون دوتا کوچه اون‌طرف‌تر خیلی سریع بالا رفته و نمای سنگ‌شده‌اش از توی بالکن مشخصه؛ مثل هر برنامۀ دیگه‌ای بخش‌بخش پیش رفته و به نتیجه رسیده. نمی‌دونم شاید سازندگان این ساختمون هم دارن کم‌کم فراموش می‌کنن که چه ذوقي برای اجرایی شدن این برنامه داشتن؛ مثل من که تو روزمرگی فراموش می‌کنم دارم بخش‌بخش برنامه‌هام رو جلو می‌برم و نمی‌تونم از بیرون ماجرا بهش نگاه کنم و مثل قدیم ذوق کنم. گاهی دعاهام رو فراموش می‌کنم و حواسم نیست که هر بو
سلام:)
خوب خسته وکوفته طوری با بدن درد برگشتم خونه، کارای حسابم رو دختر عمه سریع ردیف کرد و صنف هم برام امضا زدن که من توی بندر ساکن و مشغول کارم که دسته چکم هم بیاد، که بتونم باهاش اون چک ضمانتی مبلغ بالایی رو که شرکت ازم خاسته رو خودم بدم، چون مبلغ یک میلیارد تومن بود نمیتونستم از خانواده بخوام همچین ریسکی رو بکنن، برا همین تلاشم کردم که دسته چک به خودم بدن که خیلی هم سخت بودولی شکر خدا انجام شد، مثلا نوبتم شده بود توی بانک بعد باید یک معرف ام
اخرای ساله و کلی کار ریخته سرم،دوشنبه با دوستام تا دیر وقت کنسرت بودیم حال روزم عوض شد بهتر شدم،خوب بودما بهتر شدم.
یکی از ارزوهای نصفه نیمه م رفتن به کنسرت پازل باند بود که خب رفتم D:
اونقده سرد بود که تا مغزاستخونم یخ کرد بود،اثرات سرما رو هم الان دارم حس میکنم گلو درد و سردرد و کوفتگی بدن.
"کیمیاگر" رو تا صفحه 205 خوندم و سخت علاقه مندم ادامه ش رو بخونم اما سردرد ولم نمیکنه،بهتر که بشم تمومش میکنم.
شاید باورش مشکل باشه اما هنوز کتابای مسابقه رو
از پارک اومدم بیرون و به ذهنم رسید به‌جای خوردن شکلات‌گلاسه تو اون ویتامین‌سرای همیشگی، برم بستنی بخرم و تو خونه درستش کنم. مشکل خامه‌ی فرم‌گرفته بود که نمی‌ارزید تو خونه درست کنم، گفتم اسپری خامه بخرم یا اگه پیدا نکردم بیخیال این قسمتش بشم. رفتم اون فروشگاه بزرگه‌ی کنار پارک، فک کنم از این فروشگاه‌های شهر ما خانه‌ی ما! بود. همه‌جاشو گشتم، کیف داد :) خرید خوراکی‌جات خیلی دلچسبه :) یک بسته لازانیا خریدم تا برای اولین بار لازانیا درست کن
مدتی هست به دنبال خونه  هستیم برای پیدا کردن یه خونه بزرگتر و نوسازتر پولی که امسال داریم مناسب خونه ی مورد نظرمون در شرایط اقتصادی پارسال هست!
یعنی بگم اوضاع جوری شده که با 80 میلیون رهن و 2 میلیون اجاره نمیتونیم خونه مورد نظرمون رو پیدا کنیم!!! 
تو این شرایط اقتصادی که ارزش پول کشور همینطور پایین و پایین تر میاد و همه چی هم باطبع گرون و گرون تر میشه. فقط در یک شرایط میشه متناسب با تورم درامدمون رو افزایش بدیم اون هم در صورتی که خودمون جزو تول
امان از این نخوابیدن های الکی . داره حالم از خودم بهم میخوره برنامم به هم ریخته از همینجا میگم از فردا به این وضع مسخره خاتمه ميدم دیگه واقعا حالم از خودم بهم میخوره اونم بخاطر این بیدار بودنا و صبح خوابیدن . درضمن بیدار موندنم کلا پوچ شده و هیچ کاره مفیدی نمیکنم فقط pes بازی میکنم روانی شدم از این وضع . از فردا کلا خوابمو تنظیم میکنم میرم سراغ برنامه هام و به این وضع تخماتیک خاتمه ميدم . رمان کوری هم چند روز پیش بدستم رسیده باید شروع کنم . ح
با این دستور درست کردم، ولی با شش تخم‌مرغ درشت! که از سینی زد بالا و کمی روش خراب شد. دفعه‌ی بعد باید با پنج تا درست کنم. البته برشش سخت بود، شاید بهتر باشه کلا دستور دیگه‌ای رو امتحان کنم.
این عکس رو بعد از برش گرفتم.

اول اون وسیله‌ای که شبیه اره مویی‌یه رو امتحان کردم که کلا نااميدم کرد! بیست و پنج تومن روش پول دادم :( بعد هم گفتم یه‌ذره یه‌ذره با چاقوهای آشپزخونه ببرم که بازم نشد. از چاقوی اره‌ای هم که کلا توقع نداشتم، اگرچه میگن این مدل بر
یه سال و خرده‌ای پیش عموی
ما صد میلیون تومن داد دست دوتا پسرهاش. به هر کدومشون. گفت با این ۱۰۰ تومن هر کاری
می‌خواین بکنین. اون موقع دلار ۳ و۴۰۰ بود. این دو نفر خوشحال بودن که یهو نفری
۱۰۰ میلیون تومن پول بهشون رسیده. یکی از پسرعموها ۵ تومن گذاشت رو پولش و رفت یه رنوی
۱۰۵ تومنی خرید. عاشق تفریح و جاده و عشق و حاله. همیشه یا تلو تلو می‌خوره یا یه چیزی
دود می‌کنه. به این معروفه که تا حالا یه روز هم تو زندگی‌ش کار نکرده.
اون یکی پسرعمو ۱۰۰ تومنش
رو ر
     این روزها حال خیلی خوبی دارم. انگار که یه فشاری از روی قلبم برداشته شده؛ با خودم مهربان تر شدم؛ بیشتر به خودم حق ميدم؛ بیشتر به خودم کمک میکنم که رشد کنم؛ کمتر سرزنش یا گله میکنم از خودم؛ بیشتر به حس و حالم توجه میکنم تا حجم کارهای مونده در خانه و از همه مهمتر بیشتر حق اشتباه و ایده آل عمل نکردن به خودم ميدم.
     بیشتر پسر و همسرم رو دوست دارم. کمتر میزان نخوابیدن پسرم برام دغدغه اس؛ کمتر کارهای نکرده همسرم آزارم میده.
     از همه مهمتر دوت
یک:
درخواب مردنم آرزوست .
چنانکه هیچ نبینم .چشمان شاد تورا .
وقت جان دادنم به .خدای!
دو:
می سازی از من نی . تا بنوازمت .
دردنیست که من .
از شادی تو . می نالم!
سه:
روی من حساب نکن . وقت درد کشیدن هات!
من بسیار صبور تر از آنم .که شریک دردهای تو!(.)
چهار:
مرگ خویش را باور نمی کنی.
هرشب می روی بالای ماه می خوابی .
لابه لای شاخه های درختان هی .هو می کشی .
توی رودخانه سنگ هارا بهم می زنی .
روی پنجره ی خشک .شیشه های سرد .ناخن می کشی .
من باورکرده ام!
بهم اجازه نمییدن برم :( منم نمیام مسافرت! نمیرم! نمیرم! فک نکنن چون مسابقه کنسل شد مسافرت میام! من هیییییچ جا نمیام میمونم تو خونه. استاد هم الکی همش دلداری میده که اره تو خیلی خوبی ضرباتت عالیه مبارزت خوبه اگه میومدی میتونستی مقام بیاری با همین اینایی که قراره باهاشون مسابقه بدی استانی میخوری اونجا شکستشون بده :( نمیخام :(( کمربندم افتاد همون شهریور. میدونم آره میدونم که در حالت عادی باید آذر کمربند آبیمو ببندم! اره میدونم تا الان سه ماه زود
سلام
دیروز خسته و له اومده بودم خونه و حتی حال کتاب خوندنم نداشتم، گفتم همین‌طوری که چشمامو بستم یه پادکستی* که قبلا سیو کرده بودم رو گوش بدم. پادکسته انگلیسی بود و اولش انتظار نداشتم چیز زیادی ازش بفهمم ولی نه تنها اصل قضیه رو گرفتم، بلکه به نظرم جذاب هم اومد و خواستم یه کم اینجا ازش بگم.

بیاین اینطوری شروع کنیم: فرض کنین دو تا پاکت می‌ذارن جلوتون که یکی بزرگه و یکی کوچیک، و کلا یه درصد کمی احتمال داره که تو یکی‌شون پول باشه. اما اگه پول تو
یادتونه از یه بحران بد حرف زدم؟؟ گفتم امیدوارم پیش نیاد؟
جریان از این قرار بود که همکار همسر باید برای یه دوره‌ای یه سال از اینجا میرفت، و اگه سمت اون آقا رو به همسر میدادن کارای همسر به شدت زیاد میشد و کلا دیگه ما باید پروسه چوبکی رو بی‌خیال میشدیم.
از این طرف همسر یه نامه زد به اون بالاها که آقا، این رفیقمون که بره من خیلی دست تنها میشم، حتما باید یکی دو نفر رو بفرستید و نمیشه من هم کارای خودمو انجام بدم و هم کارای اینو و.
اون آقا هم که می
یکی از خواسته های کاربران مجازی داشتن چند اکانت است که در کشور ما پیام رسال تلگرام از محبوبت خاصی برخوردار است ولی مشکلاتی از جمله اینکه نمی توان چند اکانت با یک شماره داشت رو به رو بوده اند در ادامه در وبلاگ طلاتل به روش حل این مشکل خواهیم پرداخت . یکی از راه هایی که برای داشتن چند اکانت می توان از آن بهره برد داشتن شماره مجازی است که بسیاری از کاربران با این روش چند اکانت در تلگرام برای خود دارند !
با وبلاگ طلاتل همراه باشید تا روش ساخت شماره
دخترم سرما خورده حسابی و این دو روز گذاشتمش خونه مامانم
با امروز میشه سه روز که صبح ها میبرم و اونجا میذارمش و بعد از کارم ناهار میخورم و شب میام خونه.
دیروز یعنی روز دوم مامانم بهم گفت بیا و دخترتو بذار پیش منو بهم پول بده براش ( مامانم پرستاری میکنه از بچه ها) نمی تونستم بگم نه که !!
بهش گفتم نمیتونم پولی ک از بچه ها میگیری رو بهت بدم گفت تو بهم دویست بده، باید جاهاز بخریم واسه آبجی و تو بیا دخترت رو بذار اینجا .نبرش مهدکودک.
گفتم باشه ولی بابا چ
شعر مداحی حاج حسین خلجی به نام به تو سلام ميدم درمون دردامی​
Text Maddahi Haj Hosein Khalaji Called Be To Salam Midam

✿●✿به تو سلام ميدم؛ درمون دردامی✿●✿✿●✿به تو سلام ميدم، تویی که آقامی✿●✿✿●✿به تو سلام ميدم؛ بغض دلم وا بشه✿●✿✿●✿به تو سلام ميدم؛ می دونم این جاشه✿●✿
به لینک زیر مراجعه نمایید :
 
متن نوحه به تو سلام ميدم درمون دردامی حاج حسین خلجی
matnetaraneh.rozblog.com
بعد از شش روز گوشی رو تحویل گرفتم . مشکل از باطریش بود ولی متاسفانه موقع تعویض باطری تاچ گوشی خراب شد . دیگه با تعویض باطری و تاچ 700 تومنی هزینه گذاشتن رو دستم . اومدم خونه کمی با گوشی ور رفتم دیدم ای داد گوشه ی چپ بالای ال سی دی لک افتاده . تا صبح رنگش بیشتر و بیشتر شد . ظهر با یارو تماس گرفتم گفت  دلم خوش بود ال سی دیش سالمه . بیار درستش کنم . هیچی دیگه قرار شد فرداش ببرم . شب با گوشی کار میکردم که دیدم گوشی مثل یه تیکه آجر داغ تو دستم حرارت میده . حرا
لباس های کاموایی را که دیگر برای بچه هایش کوچک شده بودند را میداد میشکافتیم تا از کاموایش برای بالش و چیزهای دیگر استفاده کند. به ازای مقداری که میشکافتیم 25 تومن میداد. آن زمان 25 تومان پول یک بستنی قیفی بود. همان بستنی قیفی هایی که سفید و صورتی بودند و فقط یک تکه نایلون کوچک رویش را پوشانده بود و در یخچال نگهداری میکردند. خانه ی عمه تهران بود، از 14 سالگی که ازدواج کرده بود رفته بود تهران. تهران برای من در خانه ی عمه خلاصه میشد. تهران برای من بوی
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب