نتایج مطلب ها برای عبارت :

روانی لعنتی

نیاز دارم کسی دوسم داشته باشه، کسی در آتش عشقم بسوزه، کسی من رو بخواد
آه دنیای لعنتي دست از سرم بددار، نه تو چنین چیزی داری به من بدی نه من تاب چنین حسی رو.
چرا تینقدر بی‌کس و تنها باید باشمم؟ دِ لعنتي پس میم چیه؟ میم عاشقم نیست من هیجان عشق می‌خوام، من سوختن می‌خوام. لعنتي تو کی می‌خوای بفهمی اینا همش توهم ذهنیه و تو هیچ‌وقت به این چیزی که می‌گی دست نخواهی یافت. این همون محاله پس دست بکش از این محال.
لبیروت گوش بدم که حالم فقط با این م
استوری هاشُچك میكنم حالم بد میشه بدم میاد هی بیش از پیش بهم ثابت میشه كه عاشق بوده شكستِ عشقی خورده دِ خب لعنتي یه نگاه به منم بنداز منم ادمم احساس دارم دوستت دارم چرا منُ نمیبینی؟ چرا منُ میبینیُ به رویِ خودت نمیاری؟ میدونی قدرتت در برابرِ قلبِ من در حدیه كه اگه بهم شماره ندی شكستِ عشقی محسوب میشه؟
استوری هاشُ چك میكنم حالم بد میشه بدم میاد هی بیش از پیش بهم ثابت میشه كه عاشق بوده شكستِ عشقی خورده دِ خب لعنتي یه نگاه به منم بنداز منم ادمم احساس دارم دوستت دارم چرا منُ نمیبینی؟ چرا منُ میبینیُ به رویِ خودت نمیاری؟ میدونی قدرتت در برابرِ قلبِ من در حدیه كه اگه بهم شماره ندی شكستِ عشقی محسوب میشه؟
مفهوم ازدواج
 
ازدواج عبارت از فرایند علاقمندی، كشش جسمی، جنسی، رواني و به دنبال آن فراهم سازی شرایط اقتصادی ، اجتماعی، علمی، شغلی، خانوادگی، شخصی دو جنس مخالف ( زن ومرد یا دختر و پسر) در جهت ایجاد یك زندگی مشترك توأم با تفاهم، محبت، پویایی، زایندگی، و هدفمند كه در راس آن بیشترین تأثیرات را مذهب و اعتقاد و دین دو طرف دارد.
شکل تفکیک شده ازدواج
 
بنابراین در شكل تفكیك شده، ازدواج جنسی مطلق، مخصوص بهایم است ازدواج رواني مخصوص عشاق است و
پایان نامه بررسی رابطه هوش هیجانی و سلامت رواني در پیشرفت تحصیلی
 
 
جهت مشاهده و دانلود فایل به روی لینک زیر کلیک نمایید
 
دانلود پایان نامه بررسی رابطه هوش هیجانی و سلامت رواني در پیشرفت تحصیلی
 
رابطه هوش هیجانی و سلامت رواني در پیشرفت تحصیلی بررسی ارتباط هوش هیجانی با سلامت روان و پیشرفت تحصیلی در دانشجویان پرستاری دانشکده نیشابور. مجله مراقبت پرستاری و مامایی ابن‌سینامقاله بررسی ارتباط هوش هیجانی با سلامت روان و پیشر
بر روی قبر وی بنویسید که او انگل را با ۱۸.۸ پاس کرد.باشد تا افتخاری برای آیندگان گردد
این ترممون به نظرم سخت‌ترین ترم علوم پایه بود و برای هیچ ترمی انقدر فشار رو تحمل نکردم و انقدر درس نخوندم.بماند که به خاطر ایمنیِ سه واحدیِ ۱۲ لعنتي ‌و معارف دو واحدیِ ۱۳ لعنتي تر الف نمیشم اما بالاترین معدلم تا حالا بوده.به روم نیارین که چقدر بچه درس نخون و تنبلی بودم ترم های قبل و خب اصلا هم پشیمان نمیباشماز وی الگو نگیرید
همه تلاشت رو میکنی که اونی که یک زمانی عاشقش بودی و عاشقت بود(بخونید میمرد برات)رو فراموش کنی،بعد یک شب به خوابت میاد و صبح وقتی بیدار میشی یه غم خیلی بزرگ،یه حسرت عمیق رو با همه وجودت احساس میکنی و اون خواب لعنتي همه تلاشت رو به باد میده.
من عشقی رو تجربه کردم که دعا میکنم هیچکس اونو تجربه نکنه،اگه قراره آخرش نرسیدن باشه.
خیلی سخته،خیلی
دانلود آهنگ جدید امیرحسین نوشالی لعنتي
Download new Music Amirhossein Noshali Lanati
آهنگ جدید امیرحسین نوشالی بنام لعنتي
چیشد کی زیر پات نشست انقد سردی کدوم حرف منو تو عقده کردی اگه اینبار بری برنمیگردی
گوش کن ببین چی به سر دلم آوردی جلو یه دنیا آبرومو بردی باشه قبول تو بازیو بردی آخه لعنتي چی تو چشاته هر
 
 
 
دانلود آهنگ با کیفیت 320
 
متن آهنگ لعنتي
 
آهنگ های امیرحسین نوشالی
Amir Tataloo
Beo Key
#AmirTataloo
بگو کِی 
بگو کی 
بگو کو 
کجاست
بگو تو دهنت بگو 
تقصیر من نی تقصیر توئه
کاری کردی بهت بد پیله کنه 
انقده میکنی تبلیغ خودتو
یهو پر سگ میشه دورت هی 
دلم پر سنگ ریزه شده حیف
پاهام انگار زنجیر شله ولی کیف 
میکنم بالم سبکه نیستی
انگار کسی نیست سنگینش کنه 
بگو کی حالمو بد نکردی کی
راهمو سد نکردی بگو کی
 آ لعنتي بگو کِی
روزمو شب نکردی 
کی تو جمع منو معذب نکردی
بگو کی ها 
لعنتي بگو بگو کی 
مخو سوراخ میکنه حفاری 
مغزمو ایید و رفت خوا
تشخیص اختلالات رواني
 
تشخیص اختلالات رواني با تشخیص بیماری های جسمانی بسیار متفاوت است
و باید بگوییم که برای بیماری های جسمی به طور معمول انواع روش های تشخیصی آزمایشگاهی وجود دارد
ولی اختلالات رواني را نمی توان با نمونه خون گرفتن تشخیص داد و تشخیص آن کمی دشوارتر است.
 
 
از جمله روش های عمده ی تشخیص، سنجش و ارزیابی رواني فرد می باشد
که به وسیله ی متخصصان بهداشت و سلامت روان انجام می شود
و یک متخصص روانشناس خوب برای سنجش و ارزیابی
خب بعد 2 ماه و نیم به شهر لعنتيم برگشتم . البته دیگه فقط شهر خودم لعنتي نیست کل این کشور شده لعنتي بنا به دلایلی بعضی وقتا احساس خفگی بهم دست میده . ولی تا وقتی که اینجام سعی میکنم از جامعه فاصله بگیرم و طبق معمول تنها چیزی که میتونه منو سرگرم کنه کد زدن و تمرین برای حرفه ای شدنه .
خب از اینجا بگم براتون تا ظهر خوابم . ساعتا 2 ظهر خوابم بعدش با رفیقم میریم و توی مغازش من مشغول آموزشام میشم . اونم کارا طراحیشو انجام میده . فک کنم کل تابستون همی
دلتنگی بدترین دردیه که وقتی به جون آدم میوفته هیچ درمونی نداره لعنتي مث خوره از سر انگشتات و هوس تایپ کردن براش شروع میشه میاد جلو میاد تو دستات و هی هجوم میاره سمت شمارش که دقیقه نود عقلت یقش و میگیره می ره تو پاهات و ذوق میشه برا رفتن پیشش که ارادت دستور ایست میده دلتنگی وول میخوره تو صدات و میشه هزارتا حرفی که زده میشه و مهم نیس که حضور فیزیکی داره و میشنوه الان یا نه فقط مهمه که اون تو قلب تو همیشه حاضر حاضر حاضرهتا اینجا همه چی خوبه میخو
علل اختلالات رواني چیست؟
 
علل اختلالات رواني در مبحث روانشناسی با ترکیب پیچیده ای روبرو می باشد.
و در واقع نمی توان برای یک اختلال تنها یک علت واحد نام برد زیرا همیشه آمیزه ای از چندین علت
زمینه ای و ژنتیکی زمانی که با عوامل محیطی و تربیتی ترکیب می شوند موجب ایجاد اختلال رواني می شود.
 
 
در متن زیر برخی از عللی را که ریسک بالا رفتن اختلال رواني را افزایش می دهد به شرح زیر می باشد:
 
شخصیت فرد
بعضی از ویژگی های شخصیتی ممکن است تا ف
در ابتدا باید اشاره شود  كه به طور كلی تكلیف شرعی انسان بر اساس رشد و بلوغ  وضع شده است. و بلوغ  او هم اقسام گوناگون دارد:
۱ - بلوغ شرعی كه سن تكلیف است.۲- بلوغ جنسی كه به معنای رسیدن به سن تولید مثل است. در این سن غدد جنسی فعالیت خود را آغاز كرده و تمایل جنسی به وجود می‏ آید.۳ - بلوغ جسمی و افزایش قدرت بدن.۴ - بلوغ اجتماعی.۵ - بلوغ رواني.۶ - بلوغ شخصیتی.۷ - بلوغ عقلی.
فریاد حق.به روزترین سایت مذهبی نرم افزاری
یه مرزی هست بین بیماری های رواني/جنون و عشق خالص + مسئولیت پذیر بودن که این حالت ممکنه گاهی بعضی کارا رو نتونه برات انجام بده و باید ببخشی ولی کسی که مشکل داره (جنون)، یه استرس بدی به جونش میفته و همه کارا رو وظیفش می دونه، ترس داره.دلیلشو گفت که چرا دوباره اونکارو نکرده،گفتم: "قربونت بشم؛ مرسی که هنوز با منی"باید انتظاراتی که ازش دارمو پایین بیارم چون عاشقه؛ رواني نیست.
 
پایان نامه : بزهکاری وبررسی علل آن در نوجوانان و جوانان
 

در طول تاریخ ، بزهكاری همواره اندیشه ها و تلاشهای پژوهشگران را به خود جلب كرده است و بسیاری از متخصصان و كارشناسان سال بهداشت ‏رواني ‏‎–‎‏ اجتماعی بر آن شدند كه جنبه های مختلف این معزل را شناسایی كنند ‏زیرا بیشتر آنان بر این باورند كه بزهكاری نوجوانان و جوانان ،‌ پدیده ای ‏نیست كه تنها در قرن حاضر خود نمایی كرده باشد بلكه این مشكل اجتماعی ‏از زمانهای دور تاكنون هم وغم مح
درشهرتهران زیادرخ میداد.قتل های زنجیره ای که برپایه فقروخیانت همسران بودمداوم تکرارمیشد.پلیس اعصابش ازفولادنبودکه دنبال حل همه مسائل جنایی برود.ریشه آن چندچیزبود.عدم مسئولیت پذیری پسران ودختران جوان برای ازدواج باهمدیگروهمچنین ترس ازفرزندآوری موجب میشدنزاع های اعتقادی شکل بگیرد.جای همه چیزعوض شده بود.بعداززله وتحریم واختلاس بیشترمیشد.ازدواج افرادبی سرپناه تبدیل به قتل های زنجیره ای شده بود.شاهدین هم حاضربه شهادت نبودند.پرونده ها
یکهو فهمیدم که چقدر خودم را دوست دارم. خود تنهایم را. ساعت ۲:۴۲ دقیقه ی بامداد روزی در اردیبهشت بود من از استرس امتحان نخوانده که می رفت که معدل قشنگم را خراب کند و از معده ی ترش لعنتي حاصل دو لیوان قهوه ی دوست نداشتنی که به زور شکر نوشیده بودمشان نشسته بودم و هیچکس نه در واقعی و نه در مجازی نبود که دلداری ام بدهد! سرم را در آغوش بگیرد یا که بگوید که فدای سرت که درس نخوانده ای. فدای سرت که تمام سیستم سلامت و خواب و معده و همه چیزت را همین یک ترم به
هوای گرم لعنتي 
دلم میخواد گریه کنم و این بغض رو خالی کنم اما می ترسم 
از هوای گرم و حال بد بعدش می ترسم 


اونی که خدا ولش کرد دیگه کل دنیا هم به دردش نمیخوره 
"آن که خدا را نداشت چه را داشت و آنکه خدا را داشت چه را نداشت!"
پست سوم امروز 
عمرمو غارت می کنه
این اضطراب لعنتي
عین خیالت نباشه
فقط به فکر خودتی
تُوغربت تنهاییام
خدا رو فریاد می زنم
حالا که درگیر دلِ
بسته یِ بی حوصله تی
واسه چی عاشقت شدم؟!
یا چرا عاشقم شدی؟!
محالِ درکِ حالِ تو
عجیبه خیلی راحتی!!
می وزه توی صورتم نسیم مهربونت
مثل یه قاصدک شدم رها توُ آسمونت
مسافرِ شب زده ام قربون دسِ فانوس
بازوی روشنِ تو رو، نداش غریبه یا دوس
عمرمو غارت می کنه
این اضطراب لعنتي عین خیالت نباشه
فقط به فکر ِ خودتی
محمد رحیمی
تو خونه تاپ و شلوارک نپوشین!اگه میپوشین، نرین دم در کفشارو مرتب کنین.!
یهویی باد میزنه در بسته میشه، پشت در میمونین! باید برین از همسایه چادر و پیچ گوشتی بگیرین اونوقت (اگه شانس بیارین کسی تو راه پله نباشه و خانمش درو باز کنه) و خودتون به زحمت درو وا کنین.!
وسواس مرتب کردن نداشته باشین.! 
+ لعنتي. آدما رنگین.کاش آدما عدد بودن!-  ولی اعداد خشن ان، زمختن و حوصله آدمو سرمیبرن.هیچکی آدمای عددی رو دوست نداره.+اما اونا دروغ نمیگن.درسته که عبوس و خشمگین میشینن جلوت ولی تو میتونی تا ابد بهشون اعتماد کنی.تا ابد میتونی به اون پنج زشت کچلی که ابروهاش تو هم گره خورده و دست به سینه جلوت نشسته و چپ چپ نگاهت میکنه اعتماد کنی که پنج میمونه! زبونشون رو که بفهمی میتونی راحت باهاشون کنار بیای. اما امان از رنگ ها.همین آبی دشمن! یه روز برمیدا
هیچوقت گم شدی؟ ترسناک گم شدی؟ در پنج سالگی یکبار گم شده بودم. با مامان و خاله رفته بودیم بازار. مامان را از روی کفش‌هایش دنبال می‌کردم. یک لحظه متوجه شدم زنی که دنبالش می‌کردم فقط کفش‌های مامان را داشته. مامان نبود. مضطرب شدم. اوضاع را با خودم بررسی می‌کردم. شماره‌ی بابا را با خودم مرور کردم. نهایتش کسی را پیدا می‌کنم که به بابا زنگ بزند و بابا میاید دنبالم. فقط باید شانس بیارم کسی که به بابا زنگ می‌زند نباشد. مرا ند. مرا از مرز‌ها بی
من بچه‌ها رو خیلی دوست دارم.خیلی زود باهاشون جور میشم و حوصلشونو دارم.با این اوصاف دیروز خاله بزرگم با خانواده و ۴ تا نوه‌ش اومدن خونمون.منی که انقدر حوصله‌ی بچه دارم داشتم رواني میشدم.قشنگ آتیش انداخته بودن انگار تو خونه.با سرعت پراکنده میشدن و از در و دیوار بالا میرفتن.به شدت شیطون و حرف گوش نکنن.و ماماناشون که اصلا براشون اهمیت نداشت که بچه‌هاشون چیکار میکنن خالم و شوهر خالمم از این که ما سعی کردیم آرومشون کنیم و نذاشتیم قشنگ!گند بزنن ت
نگو نمیخاهمت ، بی تو زندگی معنا ندارد به من زنگ نزنبه دیدنم بیااین تلفن لعنتي دست اغوش نداردرفتی. رفت از دلم امید حسرتت. مرا به رسوایی کشیدخسته ام. مثل سرباز برگشته از جنگکه ببیند شهرش نیست.مثل پرواز بعد از شلیک توفنگکه ببیند دگر بالش نیست. بعد هشت سال انتظارکه ببیند یارش نیست.  
میدونی،من آدم بغضای همیشگی بودم
آدم نباریدنآدمی که اکه ابری باشه، ابرای بزرگیه که هیچکس نمیفهمه پشتشون یه عالمه بارون تلنبار شده است 
هر ادمی تو زندگیش دردایی داره. منم،
هیچوقت نگفتم دردای من از بقیه دردترن!نگفتم سلطان غمم و نخواستم کسی حتی بفهمه غمگینم.
 خواهر نداشتم. تا تو اغوش مهربونش راحت غمامو زار بزنم تا سبک شم
 همه غمام بغض شدن چسبیدن به گلوم
من داد نزدم های های گریه نکردم، برای هیچکسی خودمو لوس نکردمهیچکسی نداشتم سرمو بچ
و چند وقت بعد مجبور می‌شوی بپذیری زندگی بدون کسی که دوستش داری همچنان ادامه دارد و تو اگر همراهش نشوی جا می مانی…نسخه می پیچند برایت که چنگ بزنی به آدم های دیگر تا این روزهای لعنتي راحت تر بگذرد…اول مقاومت می کنی ولی بعد می پذیری که چاره ای از این بهتر نیست…این وسط کلاس ورزش، تغییر رنگ و مدل مو، قرارهای دوستانه و خرید هم مسکن بی تاثیری نمی تواند باشد…
 
 
 
ادامه مطلب
و چند وقت بعد مجبور می‌شوی بپذیری زندگی بدون کسی که دوستش داری همچنان ادامه دارد و تو اگر همراهش نشوی جا می مانی…نسخه می پیچند برایت که چنگ بزنی به آدم های دیگر تا این روزهای لعنتي راحت تر بگذرد…اول مقاومت می کنی ولی بعد می پذیری که چاره ای از این بهتر نیست…این وسط کلاس ورزش، تغییر رنگ و مدل مو، قرارهای دوستانه و خرید هم مسکن بی تاثیری نمی تواند باشد…کاظم سعیدزاده
ما فدائیانِ ه کسره!
اصلا نفهمیدیم از کجا شروع شد. آن‌قدر تدریجی بود که یکهو به خودمان آمدیم و دیدیم که داریم پیام‌هایه تبریکه ساله نو» را جواب می‌دهیم. این لعنتي‌ها کارشان را خوب بلد بودند؛ قبل از اینکه ما بتوانیم حرکتی بکنیم، شبیخون می‌زدند و همه جا را تسخیر می‌کردند.
آنها جنگ رواني را هم بلد بودند. آدم‌هایی که دوستشان داشتیم را می‌بردند سمت خودشان تا از آنها برای ضربه زدن به ما استفاده کنند؛ و اینگونه ما ارتباطمان با صمیمی‌ترین دوست
فیتنس چیست؟ 
این رشته ورزشی بسیار رشته خوب و پر مزایای می‌باشد که معایب آن دربرابر مزایای آن نادیده گرفته می‌شود و از لحاظ ‌سلامت جسمانی و روحی رواني تأثیرات مثبت و خوبی 
برای فرد به‌جا می‌گذارد .
رشته فیتنس ورزشی دارای مزایای بسیار است که معایب آن در برابر مزایایش بسیار ناچیز هستند. فیتنس از لحاظ ‌سلامت جسمانی و روحی – رواني، تأثیرات مثبت و 
خوبی برای فرد به جا می‌گذارد.
این رشته ورزشی علاوه بر تاثیراتی که روی تناسب اندام خواهد گذاشت،
سه ساعت و نیم وقت گذاشته بودم بعداز 8 ماه دوباره قلم مو دستم گرفته بودم تا رنگ و روغن کار کنم! نتیجه اونقدر ذوق زدم کرده بود که بردم نشون داداشم بدم! لعنتي یجوری نظر منفیشو گفت دوست داشتم به هفت روش سامورایی تکه تکه ش کنم :/// و اونقدر واکنش بدی نشون دادم که خودم هنوز انگشت بر دهان موندم که آیا اون من بودم که اون صدا رو با دهنش در آورد؟!!!!!!! :////////////
 
نتیجه اینکه جونتونو نگیرید دستتون بیاید از من انتقاد کنید!!!
روم نمیشه از اتاق برم بیرون :////
یک سری حرف و حدیث هست که آدم تا با چشم خود نبیند نمی تواند باورش کند. یعنی هیچ رقم توی مخ آدم نمی گنجد. وقتی هم که با چشمان خودش می بیند باز هم باورش نمی شود. مگر می شود ساعت یازده شب دختری با پسری که هیچگاه او را ندیده قرار بگذارد، همدیگر را با نشانی و کلی زحمت پیدا کنند، بعد از این وصال شیرین از هم با فاصله بنشینند و از هم خجالت هم بکشند؟! به خداوندی خدا تا همین دو شب پیش فکر می کردم همه این حرف ها چاخان است! اصلا دختر بد، بابای لعنتي این دختر کدام
این روزها ذهنم به شکل ظالمانه‌ای آشفته است!
 استرس و ترس سلول به سلول تنم را تسخیر کرده‌اند، از طرفی امید در دلم زنده است(چون هنوز پاسخنامه نیامده!)و سعی می‌کنم تقویتش کنم و از طرف دیگر هم ترس نرسیدن کلافه‌ام کرده‌،که هر چه تلاش می‌کنم‌ متاسفانه تضعیف نمی‌شود؛ مدام از خودم می‌پرسم اگر نشد چه؟ اگر باز هم نشد چه؟یکسال دیگر.؟
 راستش را بخواهید فکر می‌کنم خیلی کنکور را خوب ندادم، بعضی دروس از حد انتظارم پایین‌تر و بعضی بالاتر بود؛ آخ از
دیگه خسته شدم! ی سال استرس پشت کنکور موندن؛حالا هم استرس جوابها از وقتی ک کنکور رو تموم کردم! از ی طرف پیگیری فامیل و دوستان و هفت پشت جد وآباد عزیز! از ی طرف که میگن اولویت نظام جدیده و تلاش شما پر! از ی طرف استرس دادن های مادر گرامی که من میدونم امسالم کنکور رو بد دادی!از ی طرفم معلوم نیست جوابا کی میاد!تابستون کلا زهرمارم شده! اهنه میخوام جواب رو ببینم نه میتونم این حال بلاتکلیفی رو تحمل کنم!فقط خدا کنه نتیجه خوب باشه:)وگرنه ی سال دیگهنه!
خودتون میدونین چرا اینقد دستنیافتی شدم ببخشینم،هنرستان خیلی کوفتیه خصوصا روزایی که باید عمومیا رو تحمل کنم علاوه بر کتابای چرند درسی باید قیافه ی یه سری آدم مزخرف لعنتي رو از اول هفته تا اخر هفته ببینم،عذاب دهنده نیست؟شما خودتون رو بذارید جای من این همه صبوری رو از کجا آوردم جا دادم تو دلِ خودم!حسِ قلب شکستگی میکنم.برام دعا کنین که زود دی ماه بگذره!زود و خوب!.
دوست داشتم الان تو خونه می بودم و در حالی که سعی داشتم زینب رو سرگرم کنم یا بخوابونم، مشغول تمیز کردن ایوونا می شدم و تو دلم حرص می خوردم از اینکه چرا امیرحسین امروزم رفته سر کار و کی بریم خرید عید و اینا.
اما اینجا نشستم و دارم فکر می کنم اون سوزنی که می خواد آب نخاع بچمو بکشه چقدر دردش میاره و کی ایت ساعت ملاقات لعنتي تموم میشه که بعدش کاراش انجام شه و ببینن این چه کوفتیه. 
و آینده ای که هیچ نظری درباره ش ندارم و هیچ کسم هیچ توضیح دیگه ای بهم
سلام :) حالتون چطوره ؟ 
این روزا اینقدر درگیرم که اومدنم به اینجا از اولویتام خارج شده 
پسر مدتیه سینه خیز میره و این روزا تبدیل به سینه خیز سرعتی شده 
مدام باید دنبالش این ور اون ور برم 
راستش خیلی خسته کننده است 
مخصوصا این که دست تنهام :( 
چقدر بده این تنهاییِ لعنتي !

همین پسر شیطون گاهی اینقدر خودشو لوس میکنه که میگم خدایا من چندتا دیگه ازین بچه ها میخوام
ولی باید حواسم باشه احساسی تصمیم نگیرم :))))
داشتم میخوابیدم گوشی توی دستم توی تختخواب مدیر عامل آقای مهدی حق پیام داد گفت فلان سایت رو آپدیت کن بهش گفت این سایت رو باید خود برنامه نویس سایت ش سیستم مارو تغییر بده طبق قرارداداش و بعد اپدیت بشه سایت ش هیچ دیگه جواب نداد لعنتي اینقدر بدم میاد از این جور ادم ها که یه کاری از ادم میخواهند و تو داری براشون انجام میدی و یه جایی وسط کار باید یه چیزی رو باهاشون هماهنگ کنی و اون وسط کار ساکت میشه در صورتیکه آنلاین هست . نباید پیام رو سین میکردم و
صدای گریه‌ی مامانم رو شنیدم و از خواب پریدم. انقدر نزدیک و واقعی که تا برسم به اتاق دوبار خوردم زمین. بعد می‌بینم خونه آرومِ و مامان حالش خوبِ و مشغول به مرتب کردن. خداروشکر.
+خواب‌های لعنتي!
+سالگرد عمه نزدیکِ و باز من آشفته شدم
به گفته سرهنگ سید مسلم پناه رییس دایره آموزش همگانی پلیس راهور فاتب، چنانچه فردی خالکوبی‌های مشهود و نامتعارف باشد، مانع از صدور گواهینامه برای فرد متقاضی می‌شود!
اگر فردی خالکوبی‌های مشهود و نامتعارف و یا اثراتی از خودزنی بر تن داشته باشد، باید از نظر احتمال به برخی اختلالات رواني تاثیرگزار در رانندگی مورد بررسی و ارزیابی روانشناسان قرار ‌گیرد.
پس از بررسی و ارزیابی روانشناسان ر صورتی که فرد متقاضی صدور گواهینامه، موفق به گذرا
می گفت تو مث آنها، اقیانوس نیم سانتی نباش.در دل فحش غلیظی دادم به خالق این ترکیب و استعاره ی فاسد. خب اولا اگر کسی اقیانوس است و حتا با عمق نیم سانت، خودش کلی آب می شود. دوما مگر همه ی ما با اینهمه دریافت هایمان از دنیای بیرون ، در آخر شبیه یکی از همین اقیانوس ها مگر نمی شویم یا نشده ایم؟
این همه دلیل و حرف را نگفتم . همه شان را خوردم و بلعیدم برای روز مبادا. روزی که یک کسی در گوشه ی ذهنم بیدار می شود و مثال همین اقیانوس لعنتي را می کشد به رخم. به او
میدونین بدبختی بعضی از ما مثل همین خود من اینه که همه رو داریم اما کسی رو نداریم که بخوایم حرف دلمونو بهش بزنیم. یکی که باهاش راحت باشیم . همین الان داشتم تموم مخاطبای اینستا و تلگرامو نگاه میکردم . با خیلیا دوست دارم سر صحبت رو باز کنم و بشینم باهاشون صحبت کنم اما اون منِ ناراحت میاد میگه سر و سنگین باش . حتی یادمه با مدیر تبلیغات نشر _نمیگم کجا_ سر صبحبت رو باز کردم اما انگار علاقه ای به صحبتام نداشت . بر عکس فکر میکردم یک شخصیت سنگ صبوری داشته
خواص سنگها و روش شارژ سنگها

نام سنگ :آمتیست- تاثیر رواني : تمرکز حواس ، تقویت قوای روحی ، رفع بیخوابی ، کابوسها و اضطرابها- درمان جسمی : سنگ شفا بخش میگرن ، فشارهای عصبی ، تنظیم غدد و هورمون ها، سنگ درمان بیماری های روحی - روش شارژ : ستشو در آب روان ، دو ساعت شارژ در نور خورشید
 
نام سنگ :اکومارین- تاثیر رواني : افزایش هوش و قدرت بیان - درمان جسمی : تقویت قلب ، انفارکتوس ،‌بیماریهای تنفسی ، رفع ناراحتی های گردن- روش شارژ :  در آب روان / دو ساع
من ماندم و غریبی و این درد روبرو 
یک داغیاد خسته و یک رنج موبه مو 
اینجا فقط دروغ نمانده است لعنتي 
یک ذره از صداقت گل های ده بگو 
دیگر بس است این همه تنهایی و فراق 
مردم از این غریبی  و از حس جست و جو 
بی سرزمین تر ازهمه شعرهای باد 
دنبال دوست آمده  ام کوچه ، کو به کو 
دلتنگی شبیه غزل های زخمی است 
من ماندم غریبی و این درد روبرو 
یکی از اقشار جامعه که کمتر کسی اونها رو درک میکنه، افرادی هستند که دارن با یک بیماری رواني دست و پنجه نرم میکنند و علاوه بر وضعیت و شرایط بدی که روح و روانشون رو درگیر خودش کرده، همه روزه باید با قضاوتهای آدمها درباره خودشون رویرو بشن و سعی کنند که با این موضوعات کنار بیان که البته کنار اومدن باهاش برای افراد سالم هم سخت است چه برسه به فردی که داره با یک بیماری رواني زندگی میکنه و عملا این بیماری عملکرد مغزش رو مختل کرده و همین میشه که شرایط ب
بسم الله مهربون :)
سال 95، یه همچین شبی، با وجود همه ی توصیه هایی که بهم شده بود زود بخوابم تا سر جلسه ذهنم آمادگی کافی داشته باشه، تا نزدیکای دو بیدار بودم. فک میکردم اون شب لعنتي صبح نمیشه.
حالا نزدیکای 3 سال گذشته، امشبم از اون شب های لعنتيه که فکر میکنم صبح نمیشه =))) ولی میگذره، مثل خیلی از شب های دیگه ای که گذشت.
امیدوارم فردا همه نتیجه ی زحمت هاشونو ببینن.
گرچه هر اتفاقی هم بیفته هیچی نمیشه =)) باور کنید =))
برای همه آرزوی موفقیت میکنم. نمیدونم چ
خیلی وقت بود که راحت می‌خوابیدم. و به قول ملت خواب نمی‌دیدم. چندین سال(البته درستش اینه که خواب‌هام رو یادم نمیموند)
اما ده روزه که شب‌هام دیوانه کننده شدن.
اول اینکه خوابم نمی‌بره. هر شب دست کم دو سه ساعت توی رخت خواب تقلا می‌کنم.
بعدشم که خوابم می‌بره تا همون ساعت شیش و هفت، دو سه بار خواب می‌بینم و از خواب می‌پرم. یعنی هر ساعت تقریبا یک‌بار، ساعتی یک خواب، خواب‌های لعنتي مزخرف :|
اوضاعیه خلاصه
دختره هرروز داره یه آرزوش و زنده به گور میکنه، هرروز خوشیا مثل ماهی از زیر دستش سر میخورن و غما جا رو براش پر میکنن و هرروز با بعد جدیدی از غصه آشنا میشه ولی هنوز به مضخرف ترین شکل ممکن امیدواره و نمیخواد شرایط و بپذیره. یکی نیست بهش بگه لعنتي هنوز چن روز ازش نگذشته که به وضوح تهش و دیدی و گفتی اگه این جهنم نست پس چیه.
دختره خله.
این همه راه جلوی پاش بود و با انتخابا و تصمیمیای غلط گند زذ به همشون.
این همه خوشی داشت و کاسهی صبرش بد جایی لبریز شد
در مورد این عکس صفحه‌ها می‌تونم سیاه کنم و بنویسم ولی ترسِ خونده شدن از جانب کسی که نباید، نمیذاره بنویسم. بغض‌م رو قورت می‌دم و فقط نگاه می‌کنم و لبخند می‌زنم. حتی حتی چشم‌هام پر از اشک می‌شه ولی اجازه نمی‌دم سربخوره بیاد پایین. نمی‌فهمم این همه خودسانسوری و انکار برای چیه آخرش که یه روز سقوط می‌کنم…
گوشه‌ای از مجموعه‌ی لعنتي‌ترین‌های روزگار!» :)
سلام
شب تولد امام رضاست
اما دل من ناآروم ترینه
تنهای تنها
امشب رفتم هیات و توی مراسم مولودی برای دل غم زده خودم گریه کردم
ولی باز دلم داغونه
انگار با هر باد دلم ت میخوره
دلتنگی گاهی نفس رو توی سینم حبس میکنه
هنوز با آهنگ های قدیمی و یا غمگین بی هوا دل من می پاشه از هم.
رفتم داروخانه-!
امروز رفتیم واسه فروش و بد نبود
خیلی کلافه ام
خیلی دلم میخواد مسیری و دری برام باز بشه
سرده.حال دلمو میگمسرد و تاریکه
خیلی دیرهچرا خواب نمیرم.
بیخیال
امروز در همون حالی که رو به موت بودمیک آهنگی در ذهنم مرور میشدبدین شکل که میگفت:اگه یادش بره که وعده با من داره وای وای وایدل بیچارم رو به دست غم بسپاره وای وای وایای خدا بهار اومد گل من نیومد وای وای وایفصل کشت و کار اومد یار من نیومد وای وای وایدل من شکسته طاقت نداره والااگه پیغوم بده دیگه دوسم نداره وای وای وایوخیلی باحالم نه؟ =)رواني هم عمته! =))با تشکر =)))
با سلام
دوستان در این مطلب سعی دارم به ریشه های رواني در برداشت مون از دین بپردازم .خیلی وقت ها افراد مذهبی و غیر مذهبی با یکدیگر بحث می کنند ولی در آخر به هیچ نتیجه ای نمی رسند چون از ویژگی های رواني یکدیگر که جهان بینی افراد به پدیده دین رو می سازه تصوری ندارند. 
اما دین پدیده ایست که تعاریف بی شماری داره، اما تعریفی که اکثر ما نسبت بهش اشتراک داریم بحث معنویت یا تعبیر بهتر، عاملی در معنا دادن به زندگی ما انسان هاست .اما چگونگی این معنا بخشی ت
از احوالات خودم عرض شود که :دو نمونه کرم تولید کردم من حیص المجموع (اگر درست نوشته باشم!) ک یکیش برای جوشه یکیش نرم کننده ست. به قول ن ک میگه هیچی نشدیم ولی دکتر شدیم.یعنیا اوضاع خرتو الاغیه. اینقد افتادیم تو  کار تولید محتوا ک حس تولید کردن کاف هم بهم دست داده. خلاصه ک روزای سختیه. واسه پر کردن ویترین هنوزززز یه عالمه کارهست ک بقشیش همین محصولات میشه.ب هم رفته بود دنبال مجوز گفته بودن ی مدت پخش کنید همینجوری تا بعدا. فعلا ک رو خودم امتحان کردم هم
سرم گذاشتم روی بالشت اشکم اومد پایین دلم خواست میتونستم و میشد به ژینو پیام بدم و بگم امشب واقعا از ته دل برای اولین بار احساس دلتنگی شدیدی نسبت بهت کردم،اونقدر که اشکم ریخت بعد اون تابستون لعنتي امشب اولین بار بود که بغض کردم بابت اینکه دیگه دوست نیستیم و ازت بدم میاد.
واقعا چی میشه که این میشه؟دلم تنگ شده واسه خیلی چیزا خیلی چیزا هیچکس نمیتونه بفهمه چقدر اشک دلشون میخواد بریزن پایین از چشام،بچه شدم میبینین؟.من خیلی چیزا از دست دادم که هنو
من نمی دونم چرا اتاق پرو ها  اینقدر کوچولو هستن
با خودم فکر کردم من که درشت هیکل نیستم چقدر داخل اتاق پرو و اون لامپ لعنتي اذیت میشم 
وای به حال افراد تپل 
سال سوم دبیرستان که بودم یه نفر داخل مدرسمون بود ،خیلیییییی بزرگ بود 
مامانش کنارش می ایستاد اندازه پاهاش بود 
اونا چطور میرن اتاق پرو ؟
جواب :لباس میدوزن چون لباس اندازه اونا نیست :|
+یه خورده کمتر بخوریم 
امروز مستند پاپلی رو دوباره از تلویزیون دیدم و دوباره پرت شدم تو گذشته ای نه چندان دور. تو حال و هوای باصفای شمال و روستاهاش و لهجه ای که چقدر دلتنگش بودم و یه زمانی معتقد بودم رو مخه!
اونقدر دلم تنگ شد برای روزایی که همه بودیم، کنار هم بودیم، دور هم جمع بودیم و خوش بودیم و صفا میکردیم.
حس خفگی بهم دست داده، اصلا نمیتونم تحمل کنم! و خیلی برام عجیبه این حجم عظیم از دلتنگی که ازش بیخبر بودم و یهو سر باز کرد
احساس میکنم یه تیکه از وجودمو تو روستای پ
وقتی زندگیت با یک سری مشکلات همراه شد و فشارهای زیادی بهت وارد شد چه از نظر مالی ، جسمی و حتی رواني ، حق داری گله کنی ، شکایت کنی ، دنبال خالی کردن خودت باشی اما چقدر ؟ تا کی ؟
دوستی دارم که از دوران دبستان تا دبیرستان رفیق جِنگ همدیگه بودیم اما خب زندگی اون سختی های زیادی داشت
ادامه مطلب
می دانی در انتظار یک تیک دوم ماندن، چگونه هر روز روحت را خرد می کند؟سال ها گذشته.
می دانی، من دل همه ی بعد از تو ها را شکستم :):
بعد از تو، اندک کسانی هستند که پایم ماندند.
و تو می دانی که من هنوز هم در حال شکست قلبشان هستم؟!
این است که عذابم می دهد.
یک بار تو قلب مرا شکستی و یک بار من قلبش را شکستم و قلب خودم هم شکست.!
گویا قربانی فقط منم که دلم دو بار شکست.
شکستی و شکست، شکستم و شکست! :)
اصلا کاش این دل لعنتي همیشه شکسته بماند تا شاید روزی، خاک بشود
من وحشی ام نه حسین
من فحش میدم و فحش میخورم نه حسین 
صدای وق وق منه که از خونه میره بیرون نه حسین
لعن و نفرین ننه ی منه که به دخترش می خوره نه لعن و نفرین ننه ی حسین به اون. 
من عرضه نداشتم همسر پیدا کنم و نه حسین! 




اتفاقا تو جواب یکی از کامنتها نوشتم که قبل طلاق فقط منفی هاشو می دیدم (خریت!) و بعد اینکه اون گفت نمیخوامت خوبیهاش اومد جلو چشمم 
و کدوم خوبی ای از این بالاتر که اون می تونست منو از این خونه ی لعنتي ببره بیرون با عزت 
جهت اطلاع دوستان و مخاطبان وبلاگی می رسانم ، چنانچه کامنتی با اسم و احیانا حتی با آدرس بنده ، حاوی الفاظ نامناسب و نابهنجار و نانجیبانه و . ارسال شد ، قطع و یقین بنده ارسال نکرده ام .چنانچه موردی بود ، به بنده اطلاع دهید .پیشاپیش بابت مزاحمت یک بیمار نامتعادل رواني ، پوزش می‌طلبم .
این روزا خونه نشین شدن برام خیلی عذاب آور شده. شما تصور کنید دختری که از 7 تا 26 سالگی حتی یک روز کامل رو توی خونه نمونده! دختری که تمام زندگیش تلاش و دویدن بوده. دویدن برای مدرسه، چون باید فرزانگان میخونده. دویدن برای دانشگاه، چون باید شریف میخونده. دویدن برای دکتری، برای مهاجرت، چون مثلا باید با کیفیت بهتری زندگی میکرده. دویدن برای راحت شدن از یک اشتباه، اشتباهی که به خاطر تنها موندن تو یه کشور زبون نفهم انجام داده. آووکادو راست میگه که "زی
۱. بابام هر سال که نفرات برتر اعلام می‌شه، با یه شوق و ذوق خاصی همه‌ی نفرات رو نگاه می‌کنه… باور کنید برق توی آسمون چشماش رو می‌شه کامل دید… بعدش می‌گه: یادش به خیر! منم یه روزی مثل همینا بودم…»
[هر سال نگاه می‌کنه ها… :| حتی زمانی که من خوندم کنکوری نبودم!]
و من با شنیدن این جمله غمگین‌ترین موجود دنیا می‌شم… این که هیچ‌وقت نمی‌تونم به دخترم / پسرم همچین جمله‌ای رو بگم… :(
۲. شارژ گوشیم تموم شد و از اون جایی که کاملا گوش به زنگِ اعلام نتا
 توی آسیب شناسی میخوندیم که هر فردی باید آمادگی هیجانی داشته باشه، یعنی احساساتش رو بشناسه، نام گذاری کنه و در مرحله بعدی بتونه راحت اونا رو بیان کنه. 
دیروز برای اولین بار، چنان گیج بودم که میون اشک هایی که یکی یکی پاکشون میکردم دائم از خودم میپرسیدم، چته لعنتي؟ بگو از چی ناراحتی؟ دلیلش گم بود، دلیلش غیر منطقی و غیر منصفانه بود.‌
و همسری که با نهایت غم و استیصال نگام میکرد و نمیتونست کمکی کنه.
اولینِ سختی بود همسرم. مطمئنا برای تو سخت تر ب
خیلی ناناحنم و هی میخوام به روی خودم نیارم و بگم بابا چیزی نشده که،باطری تلفنم رو به اتمام اما باید یه چیزایی رو بنویسیم اول صبح،دانشگاه فنی حرفه ایه شهرم درحال ساخته و خوب به نظر میاد،نمیفهمم چرا باید اینقدر بدشانس باشم که رشته ای که میخوام رو نداره،تبدیل شدم به یه ادم پیگیر کَنه کلاسای ccna رو مرکز استان توی دانشگاه رایگان برگزار میکنن اما پیش زمینه ش  + network دیگه خودتون تا تهش رو برید که تو مغزم چی میگذره و چی میخوام.بابِ لعنتيه لعنتي مدام ی
یعنی واقعاً این شدنیه که ادبیات یه نفر توی همه‌جا یه‌شکل باشه؟ هم محیط کار، هم خانواده، هم دوستان و. ؟ والا من نمی‌تونم، اصلاً نمی‌تونم‌ها. تمرین هم کردم؛ ولی نشد.
مثلاً وقتی تیم راث رو می‌بینم که انقدر خوبه که فقط می‌تونه لعنتي باشه، چطور بگم خواستنیه؟ نه، تیم راث در نظر من فقط می‌تونه لعنتي باشه، نه هیچ چیز دیگه‌ای. اون رابین ویلیامز فقید بود که خواستنی بود. یا وقتی بازار دارو رو می‌بینم که انقدر نکبته که فقط می‌تونه لعنتي باشه، از
سلام این ماه رمضون که گذشت  به شدت کسل کننده بود یک امتحانم توش بود. امتحاناش توش بود. خلاصه تشنه گشنه بودیم. و غیره و ذالک. 
از یه جایی خوب بود پیش خانوادم بودم. پارسال که با برو بچ زده بودیم ددر. ولی امسال ور دل مادر. خوب این خوبه ولی بدیش اینه اونی که باید باشه نیست. 
نمیگم کی فضول نشید. 
یه چیزایی خیلی رو مخ بود. از بستنی خودن بعضیا تو خیابون. از روزه خوری بعضیا از دندون درد لعنتي تا گرما و دوری و این کتابای کثافط. 
خوب چرا افط چون جا ندارم نگه
دیشب سپیده اومد اینجا، علی که رفت خودمو شل کردم و پخش شدم، به سپید گفتم آی گردنم آی شونم آی سرم!! همون یه ذره آخ و اوخی که کرده بودم هی علی رو بغضی و ناراحت میکرد، مجبور بودم همش بگم خوب شدم چیزی نیست. علی که رفت وا دادم
اون روز یکی ساعت حدودا بعد از اینکه علی اومد بود، من کمی بیحال بودم، ملتحمه م رو نگاه کرد و گفت سفیدِ سفیده. یکم یخ بود دستام. یکم چشام میسوخت و تار بود. نمیفهمیدم تاری واقعیه یا واسه اینه که از موقع تصادف عینکم نفهمیدم کجا پرت شد و
 
 
این که با اخلاقت که کنترلی روش نداری، انقدر شکنجه رواني برا همکارات ایجاد کنی که دیگه حاضر به کار کردن نباشه و حاضر باشه روزیش قطع شه و به سختی بیفته اما زیر بار تحقیر نره. وقتی با یه نفر این برخورد رو داری ماحصل اتفاق خوشحالت می کنه؟ حس قدرت بهت می ده؟
 
 
 
 
 
 
 
دنیا را ببینامروز در خودت غرق می شویو فردا می خواهی کسی تو را نجات دهدچه می خواهد از ما دنیا ؟اه این زمین لعنتي،یادگار اجداد و نیاکان من .دختری به تنهایی ماهپ.ن : لطفا اگر دوست دارین به کانال سر بزنین :)notesonthemoonپ.ن2 : سوزنم رو شماره شعر نوشت 342 گیری کرده هااا نگا کردم تا سه تا پست پشت سر سر 342 ، خو ای چه وضعیت حافظه ستپ.ن3 : گفته بودم؟؟ که فقط نظرات عمومی پاسخ داده میشن؟ :) 
دنیا را ببینامروز در خودت غرق می شویو فردا می خواهی کسی تو را نجات دهدچه می خواهد از ما دنیا ؟اه این زمین لعنتي،یادگار اجداد و نیاکان من .دختری به تنهایی ماهپ.ن : لطفا اگر دوست دارین به کانال سر بزنین :)notesonthemoonپ.ن2 : سوزنم رو شماره شعر نوشت 342 گیری کرده هااا نگا کردم تا سه تا پست پشت سر سر 342 ، خو ای چه وضعیت حافظه ستپ.ن3 : گفته بودم؟؟ که فقط نظرات عمومی پاسخ داده میشن؟ :) 
حالم از این بودنتون به هم می خوره.حالم از جمع هاتون به هم می خوره.حالم از بیرون اتاقم به هم می خوره.حالم از این که ژاویر تهرانه و نمی بینمش به هم می خوره.حالم از زیاد بودنتون به هم می خوره.حالم از حرف هاتون به هم می خوره.حالم از صدای بوق؛ جیغ ترمز ؛ ترافیک به هم می خوره.حالم از بوی گندتون به هم می خوره.حالم از این زندگی صنعتی که رنگ چشماتون رو برده به هم می خوره.حتی حالم از طرز ادای کلماتتون به هم می خوره.مثل ملخ همه جا پخش شدید. چرا مثل مار ها لولید
جدن هرچی فکر میکنم نمیفهمم این همه مشکلات رواني ازکجا میاد، تقصیر ما چیه،تقصیر اون فرد چیه؟!تقصیر کیه؟! 
برای مثال کسی که خیلی زود عصبانی میشه یا به جوش میرسه و‌ سره زنو بچه داد میزنه و . تقصیر خودشه یا نه؟!
بنظرم که تقصیر خودش نیست،یکی از باگ های ساخت بشره همین موضوع .
یه چیزه ناامید کننده همیشه تو ذهنم هست اینه که ما آدما شاید حدودا ۲۰ درصد رفتار و اخلاق  بتونیم کنترل کنیم و بقیش دست ماها نیست!!!!!
 
 
 
صبر میکنم صبر و صبر و صبرچشمام میخوره بهش:)))
خودشه! نکنه رویاس؟ خواب؟ توهم؟؟ :|
ولی نه خواب نیست!
خودمو کنترل میکنم و یه ساعت بعد میگم قبوله!
هیچ حرکت دیگه ای نمیکنم و فقط و فقط زل میزنم و نگاه میکنم
بعدم میرم پیش خانوادم با شادی:/ جوگیر شدم باز! :)) خداروشکر میکنم و اینبار از ته دل میخندم 
مونا بهم پیام میده و شوخی میکنه و منم و جوگیری دوباره و تمام و تمام
به وقتِ20ام! مینویسم ک یادم بمونه
 پ.ن: میدونم خیلیی گنگه این پست ولی من نمیتونم الان باز کنم
هی فشار پشت فشار، گریه و درس و دوری، دلم میخواست وسط همه ی اینا تو بودی، تو بودی تا به جای این بالشو پتو سرمو بذارم رو بازوتو تو بغلت اروم بگیرم، دلم میخواست تو بودی وسط همه این شلوغیا، وسط بود و نبود ادما، تو بودی که صبح چشمام رو به تو باز شه نه دیوار زرد بی روح، دلم میخواست تو بودی و بغلم میکردی دستتو میبردی لای موهام و میذاشتی تو بغلت اروم بگیرم تو بغلت گریه کنم حتی شده بمیرمدلم میخواد باز بهم بگی دوستم داری بهم بگی خواستن تو چشماتو الکی نمی
دلم اینقدر هوای سارا رو کرده بود روی تختم تو اتاقم خوابیده بودم و آروم اشک می ریختم که مامانم اومد کلی قربون صدقه ی من و سارا رفت. بعد از چندین ماه اگر خدا بخواد دارم به سارا می رسم. یعنی سارا منو دوست داره؟ می تونه منو قبول کنه؟ خانواده اش منو پس نمیزنن؟ این فکرا اینقدر عذابم میدن که عین یه بچه اشک میریزم. هرگز نمیتونم بقیه عمرمو بدون سارا زندگی کنم. این چندماه یه رواني واقعی بودم. ای خدا تو رو به عظمت قسم میدم. دست منو تو دستای سارا بذاری. ن
تایپ این مطلب رو در حالی شروع میکنم که مطمئن نیستم چطور میخوام انجامش بدم، چطور قراره پیش بره و چطور میخواد تموم بشه!
هوم! خب، روش خیلی جالبی برای تولید محتوا نیست ولی بالاخره باید از یک گوشه ای شروع کرد دیگه!
ماجرا از این قراره که میخوام درباره ی موضوعی صحبت کنم که خیلی وقت هست که در پستهای مختلف، پاسخ به کامنتها و یا در بخش گفتگو، وعده ی پرداختن به اون رو داده بودم اما هربار به دلیل بزرگ بودن و گستردگی موضوع، به سمت نوشتنش نمی رفتم. تا الآن!
ا
نوزادهای افرادفقیرنیازبه داروودرمان وخوراک وپوشاک وامنیت روحی رواني داشتندامااین اتفاق ازنگاه پدرومادرهاباپول میسرمیگردید.افراددنبال تشکیل خانواده نبودندوگرانی امان انسان هایی که دلشان ضعف میرفت رابریده بوداین اتفاقی بودکه پس ازبحران بزرگ اقتصادی دراسفندماه سال1396تااسفندماه1397شمسی بوجودآمده بود.نقدینگی کم دردست افرادباعث اتفاقی جدیدشده بودپول سمت تامین نیازاصلی افرادنمیرفت خرج تولیدهم نمیشدپول درچیزی سنگ میشدکه هیچ فردی قدرت خ
دوباره  رفتم اموزش پرورش بگم بابا،انسان،ادم.این همه ازمون استخدامی برگزار میشهیکاری بکنین. چرا  نیرو جدید نمیگیرین شما ؟
چرا هیچ وقت توی دفترچه های لعنتي، رشته ها ما رو نمخواین؛ بعد از استان ها دیگه نیرو میگیرینآقا میارین سرکلاس دخترا!نمیذارین بقیه باز نشست بشن تا ما هم احساس وجود کنیم خب!
بعد اینکه غرام تموم شد و  اونم گفت نیرو نمیخوایم و شما دخترا میرین درس میخونین انتظارتون میره بالا میخواین بشینین پشت میز(خودش خانم بود طرف!)میخواست
آیا اضطراب و دردهای مفصلی می‌توانند با یکدیگر در ارتباط باشند؟ اضطراب واکنش عمومی سطح روان انسان به عوامل فشارزای محیطی و درونی است. اضطراب با افزایش سطح هورمون کورتیزول، بدن را برای نشان دادن پاسخ‌های مناسب آماده می‌کند. اما اگر این هورمون برای مدت طولانی در سطح بالایی ترشح شود به مشکلات جسمی و رواني متعددی خواهد انجامید که دردهای مفصلی نیز از جمله آن‌هاست. اگر برای دردهایی که در مفاصل خود احساس می‌کنید، دلایل پزشکی خاصی
دوستت دارم های آخر شب
نه اینکه بی ارزش باشند
اما من معتقدم 
بیشتر از آنکه کار دل باشد
همه نه، اما خیلی از آنها
کار هورمون های لعنتي است
اما بجایش دوستت دارم های سر صبح
اینها واقعی اند، اصیل ترند
کدام آدمی سر صبح بیکار است؟
هیچ کس
حتی بیکارهایشان هم سر صبح خوابند
یا از کارش زده
یا از خوابش
در هرصورت این دوستت دارم
از دل است
این دوستت دارم ارزش دیگری دارد.خط خطی های من
همیشه وقتی می نویسم که خیلی فکر تو ذهنمه. احساس کردم الان یکی از وقتایی هست که نیاز به نوشتن دارم. مطمین نیستم هنوز کسی اینجا رو میخونه یا نه.
این روزا خیلی به زندگی بقیه فکر میکنم. خیلی دلسوزی می کنم. صدای فریاد هایی که توی کوچه میاد باعث میشه فکرم سمته بی نهایت اتفاق بره. این روزا پسرهای زیر 18 سال زیادی می بینم که یه پلاستیک دستشونه و تو اشغالا دنبال پلاستیک می گردن. به این فکر میکنم که دارن به چی فکر می کنن؟ ارزوشون چیه؟ مدرسه هم میرن؟ به جایی
بذار تویِ این درد غرق بشی. بذار این درد لِهِت کنه. قورتت بده. بذار با تمام وجود بهت مشت و لگد بزنه. گوشه‌یِ رینگ وایسا و ببین چجوری داره نابودت می‌کنه. که تا کِی می‌خواد مشت بزنه بهت؟ تا کِی می‌تونه ادامه بده به خورد کردنت؟ که یه جایی بلاخره خسته می‌شه و از رینگ خارج می‌شه. که اون‌موقع هرچقدرم زخمی و خسته و مجروح باشی، حداقل دیگه دردی نیست که بخواد باهات مبارزه کنه. که ما باز دستِ همو می‌گیریم و بلند می‌شیم. بلند می‌شیم و می‌خندیم به همه‌
 
در زمان ما، مانند هر زمان دیگر، ناراحتی‌هایی که مردم از آن سخن می‌گویند ناشادبودن، عدم توانایی تصمیم درباره ازدواج و جدایی یا انتخاب شغل است. همینطور یاس عمومی در پیدا کردن معنایی برای زندگی و مسائلی نظیر این. اما این‌ها تنها نشانه‌هایی از ناراحتی‌ها هستند. زیربنای این ناراحتی‌ها و آنچه باعث یاس عمومی در پیدا کردن معنی برای زندگی می‌شود چیست؟در آغاز سده بیست رایج‌ترین علت ناراحتی‌ها همان بود که زیگموند فروید به درستی به آن اشاره ک
(قصر ذهن من-1)
 
 
تایپ این مطلب رو در حالی شروع میکنم که مطمئن نیستم چطور میخوام انجامش بدم، چطور قراره پیش بره و چطور میخواد تموم بشه!
هوم! خب، روش خیلی جالبی برای تولید محتوا نیست ولی بالاخره باید از یک گوشه ای شروع کرد دیگه!
ماجرا از این قراره که میخوام درباره ی موضوعی صحبت کنم که خیلی وقت هست که در پستهای مختلف، پاسخ به کامنتها و یا در بخش گفتگو، وعده ی پرداختن به اون رو داده بودم اما هربار به دلیل بزرگ بودن و گستردگی موضوع، به سمت نوشتنش نمی
با ح به تفاهم رسیدیم که من خودم رو کنترل کنم، کمتر باهاش ارتباط داشته باشم و فقط یه رفیق معمولی برای هم باشیم. حالا رفتم تو توییترش و دیدم دوباره اون دختره هی لایکش کرده و اون هم حالم خراب شده خیلی. چرا انقدر حسودم؟ چرا نمی‌تونم ببینم کسی رو دوست داره یا کسی اونو دوست داره؟ چرا با من اینجور نیست که با اون هست؟ چون من می‌خوام گریه کنم . لعنت به من. لعنت به این زندگی. هی دارم می‌گم گند نزن خودتو نگهدار هی می‌گم آدم باش نمی‌تونم الان
یادم افتاد فلانی میگفت شما،یعنی ما، یک خصوصیت خانوادگی دارید فک کنم از مامانجون رندوم بین نوه هاش به ارث رسیده، اونم اینه که واسه یکاری که مدنظرته کلی تلاش میکنی خودتو به آب و آتیش میزنی، وقتی که نزدیکه ابراهیم شوی و آتش برتو گلستان و نتیجه بگیری ی تک میرینی تو هرکار کردی و دست از تلاش میکشی و ماجرا رو مچاله میکنی و پرتاب اونطرف.
خب فک کنم راست میگفت.
جالبیش اینجاست که اونوقت میگم آخیش و میرم واسه ایونت بعدی.اینم ی مدلشه.میتونه گونه ای اختلال
 این انجمن قصد دارد با حمایت های همه جانبه از بیماران مبتلا به فیبروز کیستیک، اعم از مراقبت های پیشگیری، تشخیص زود هنگام، درمان و پیگیری آن و همچنین مراقبت های رواني- اجتماعی گامی در راه ارتقای کیفیت زندگی و طول عمر این بیماران بردارد. بخشی از چشم انداز انجمن را به شما معرفی می کنیم:
مراقبت های پیشگیری با مشاوره ژنتیک و آزمایشات پیشرفته ژنتیک در بیمار، والدین و فرزندان بعدی خانواده. تشخیص زود هنگام با امکان ارجاع به موقع کودکان مشکوک به بیم
 گمان می کنم میزان پرداختن آدم ها به مسایل مهم تر و ضروری تر نشان دهنده ی خرد آنها باشد، و به میزانی که به امورات بی اهمیت اصرار کرده اند، بلاهت بیشتری ورزیده اند. برای مثال، استاد بنده از ابتدای هفته ۵۰ بار به من گفته فلان فایل را برایم بفرست، که از نظر من به غایت بی اهمیت و بی محتوا و به درد نخور است - ولی یک بار هم نپرسیده است که آن ماده ی لعنتي تاریخ گذشته که به تو دادم چه جوابی روی ازمایش های تو داد‌؟ یا مثلا نپرسیده که آنالیزهایت را چطور گر
امشب چشمامو رو همه چی بستم و فقط نشستم به روزای ازدست رفته ای که میشد به بهترین شکل با مشکات بگذرونم و نشد فکر کنم. فقط به این فکر کردم که من هنوزم چقد مشکاتو دوست دارم. فقط به فکر این بودم که ما بخاطر یه موضوع کوچولوی کوچولو که از همون اول میتونستیم حلش کنیم چقد دور و دورتر شدیم ازهم.آتیش گرفتم وقتی یچیزایی رو شنیدم. اصلا نمیدونم چرا این اتفاقا افتاد. همش از همونروز لعنتي شروع شد. البته حالاکه تموم شده ست.عادتمه، اینموقع هرسال نابود با
بعد از آندوسکوپی با زانوانی که لرزش داشت و به سختی با کمک خواهر بزرگ بزرگه  مقابل دکتر ایستاده بودم،خودم را آماده کرده بودم که در مقابل ممنوعیت هایی که دکتر ردیف میکرد سخنرانی غرایی تحویلش بدهم که " شکلات خط قرمز من است!حق من از این دنیای لعنتي،شیرینی شکلات است!هردفعه بعد از خوردن شکلات میتوانم دلیلی برای تحمل کردن تلخی های زندگی داشته باشم پس مرا محروم نکنید!" اما همیشه همه چیز طبق تصورتمان پیش نمیرود،وقتی با صدای لرزان و چشمانی اشکبار بعد
نیاز به احساس امنیت رواني
402- نیاز به احساس امنیت رواني مبرم ترین نیاز بشر در جهان بوده که در عصر ما به اوج خود رسیده و روز افزون است. و تلاش برای دستیابی به چنین احساس امنیتی منشأ بخش عمده ای از جدالها و جنگها و جنایات است زیرا حاصل نمی آید. یعنی رسیدن به امنیت رواني در پدیده های بیرون از خویشتن مستمراً محالتر می شود و لذا آخرین پناهگاه، مخدرات و مسکرات قوی تر است و داروهای روان گردان قوی تر! یعنی آخرین پناهگاه امن، مدهوشی و خودفراموشی است یعن
اریک فروم (1900-1980) روانشناس اجتماعی آلمانی الاصل امریکایی که در دانشگاه کلمبیای نیویورک مشغول به تدریس و پژوهش بود، کتابی دارد به اسم گریز از آزادی. یکی از شاهکارهای روانشناسی، اجتماعی - ی که بازگو کننده چرایی بعضی از رفتارهای کلیدی ما از نظر اجتماعی و ی است. فکر کنم توضیح مختصری راجع به این کتاب در این مقطع خالی از لطف نباشد. 

تصویر کپی می باشد.
فروم در این کتاب سعی میکند از نظر روانشناسی شرح دهد که چرا و چگونه افراد برخلاف شعار و ماس
خدا با بنده هایش یک فرقی دارد که برای درد دل جذابترش می کند
وقتی دردی داری و نزدیکانت می فهمند اصرار پشت اصرار می آورند که جان من بگو چته؟! چرا اخمات تو همه؟! چرا زانوی غم بغل گرفتی؟!
اما وقتی گفتی و فهمیدند معمولا ماجرا تمام می شود. انگار که موضوع غصه تو این بوده که دردت را نمی دانستند و حالا با دانستنش همه چیز حل شده است. انگار که یک آخیش هم به آنها بدهکار شده ای بعد از شنیدن رازت. حتی بعد از آن کمتر با تو حرف می زنند، نکند که توقع بیجایی داشته با
یک اثر اقتباسی خوب به کارگردانی استیون اسپیلبرگ.
غول بزرگ بسیار بسیار مهربان را ببینید اگر دنیاهای خیالی و فانتزی را دوست دارید.
چهره ی غول بزرگ مهربان یک چیزی دارد؛ یک چیزی که نمی توانم توصیفش کنم؛ شاید هاله ای از مهربانی دور چهره اش را فرا گرفته؛ نمی دانم ولی برای دیدن حالات چهره اش هم که شده ببینیدش اگر تا به حال تماشایش نکرده اید!
+ فیلم، داستان دخترکی است یتیم به نام سوفی که با تنها غول بزرگی که مهربان است، آشنا می شود.
+ از نثر خودمانیما
در نتورک مارکتینگ وقتی یک نفر را بارها پیگیری کرده ایم و نتیجه ای نداده است، چه کار باید بکنیم؟در این پست در مورد این موضوع صحبت میکنیم.❗یک اشتباه بزرگبعضی
از نتورکرها میپرسند: "من یکی از دوستانم را 58 بار پیگیری کردم و به
روشهای مختلف با او صحبت کردم ولی حاضر نشد کار کند.باید به او چه بگویم؟"⁦⚠️⁩کاری که باید انجام دهید این است که دیگر به او چیزی نگویید! تقریبا آن بنده خدا را رواني کرده اید!
ادامه مطلب
آموزش موسیقی به کودکان در کرج

اگه والدین موسیقی ای که مربوط به سنین کودکان باشد را قبل از رفتن به مهد کودک و یا مدرسه برایشان بگذارند و حس حاکم بر فضایی را که کودکان دوست دارند براشان درست کنند، باعث شادابی و نشاط، آرامش روحی و رواني، مطالب آمادگی ذهنی برای فراگیری در کودک میشود.تاثیرات رواني موسیقی ها را در عده ای از کودکان می شود پیدا کرد که یک حس شاد بودن با یک انرژی اضافی در بیشتر اوقات در وجودشان دیده میشود.
برای خواندن ادامه مقاله این
سلام دوستان عزیز کنکوری 
امیدوارم حالتون عالی باشه و حسابی آماده باشید برای تردن کنکور 
خیلی هاتون برام ایمیل فرستادید و کارنامه های سنجش رو دیدم 
دوستان سنجش صرفا یک آزمون شبیه سازی شده برای کنکور هست که شما رو از لحاظ رواني و فیزیکی در شرایطی همانند کنکور قرار میده بچه ها اگر نتایج دل خواه در این ازمون کسب نکردید نگران نباشید و اگر عالی شده هم دیگه فکر نکنید اخر خط هست نه سوت پایان دقیقا خود کنکوره تا اون موقع باید تلاش کنید 
در این بر
کل این شش ماه آخر جمع شد و تبدیل شد به چهارتا نمره.
تبدیل شد به چهار تا عدد .
یعنی اگر یه نفر بیاد بپرسه توی این شش ماه که مثلا گفتی میخوای یه تی به زندگی ات بدی و خیز برداشتی که زیر و روش کنی چه کار کردی، فقط میتونم چهارتا عدد بهش بدم.
راستش رو بگم، عددهای خوبی هستن! یعنی خودم انتظار نداشتم اینقدر خوب بشن. دیشب، نزدیکای ساعت دوازده وقتی اس ام اس ثبت نمره ام اومد و نمره ام رو دیدم، خیلی خوشحال شدم. میگفتم اینه نتیجه زحماتم. اینه نتیجه 6 ماه ریاض
 
ی بیمارگون یا کلپتومنیا یک میل خیلی زیاد برای یدن وسایل کم ارزش است . از علائم جنون ی می توان گفت افراد مبتلا به این بیماری به دنبال یدن اشیا نه چندان ارزشمند مانند خودکار ، گیره کاغذ ، چسب و مانند این ها هستند .
به نقل از سایت  آسیب شناسی رواني فیلیا ، جنون ی یکی از بیماری های روحی و رواني است که در مردان بیشتر از ن وجود دارد  . در کل آمار و شیوع جنون ی خیلی کم است . در مورد علل این بیماری گفته شد
ای مرگ بر این ساعت بی هم بودن.

راستش را بخواهی عزیز دلم .گاهی بدجور از دست عکس هایت کفری میشوم .انقدر که دوست دارم بکوبمشان به دیوار و به لبخند وامانده ات که هیچ وقت از جایش تکان نمیخورد بدو بیراه نثار کنم ‌.چطور میتوانی به من زل بزنی و بخندی و پلک هم نزنی .چطور میتوانی گونه های خیسم را با خنده های آدمکشت به مسخره بگیری ؟؟؟واقعا چطور؟؟؟توی یکی از منفور ترین هایشان با آن کلاه لبه دار و دست هایی که همیشه به سینه میزنی به وسعت تاریخ لبخند ز
.
روزگاری که برای خوشبین بودن باید یه پوستِ کلفت داشت و اعصابِ فولادین ،که نیست در وجودم ،پس با این بدبینی که دست دورِ گلوم انداخته تو شهر راه میرم .
از اینکه آدمایی رو "بزرگتر" باید ببینیم که هیچ بزرگی ِ انسانی ای یا سلامت عقلانیت درونشون نمیشه پیدا کرد ،
از اینکه یه هدف دارم درونِ قلبم  که مجبورم برای ِ رسیدن به خودِ  لعنتي اش ،همه ی اینا رو تحمل کنم .
.
.
.
یه ورِ خیلی خوشبین ولی در حالِ خوابِ وجودمم میگه :
تو شانس اینو داری که درس بخونی و صبح بید
سلام، وقت بخیر
انشاالله خوب و سلامت باشید
میخوام درباره عقایدام در مورد تغییرات روحی و رواني صحبت کنم
تغییرات از انتخابامون بوجود میاد، انتخابامون میتونن درست یا غلط باشن، بد یا خوب باشن و. این انتخاب ها تمومی ندارن و کوچیک و بزرگ دارن. بزرگ مثل انتخاب شریک زندگی برای ازدواج یا.
با هر انتخاب شما تغییر میکنید. اگر تغییرات دنیوی رو ببینیم شما پولدار یا فقیر میشید اگر تغییرات اخروی رو ببینیم شما میرید بهشت یا جهنم
 
زندگی مثل یک امتحان میم
لعنتي منتظرم ساعت ۱ بشه از بسته اینترنت نامحدود همراه اول استفاده ی بهینه کنم. 
خدا خیرشون بده اومدن کپی کتاب هایی که تو بازار ۱۰۰ هزار تومن باید پول بدیم و بخونیم رو بطور رایگان در بعضی کانالها و گروه ها گذاشتن.خداا پدر مادرشونو بیامرزه .
#  امروز یکی از دختر های کلاس آمار یکی از پسر ها رو از من میخواست. شکل مودبانه اش اینه که میخواست دربارش تحقیق کنه ،مثل اینکه بهش پیشنهادی چیزی داده. اینقدر ذوق کردم :)) نه اینکه این دوتا دوست شدنا از اینکه ا
نگران نباش سوزی اصلا نگران نباش مارگارت به فکرماهست همیشه به فکرماهست.این سخن جوزف که معلولیت بینایی شنوایی داشت به خواهرش سوزی بود.
هردومعلولیت رواني ناتوانی در نه گفتن داشتندوقادربه حرکت نبودند.هوابسیارسردبود.پدرآنهابه هیچ عنوان مسئولیت پذیرنبودوتمام خرج آنهارامارگارت بادرامدناشی از پس اندازخوددربانک وسودآن و همچنین نوشتن رمان های مرتبط بافقروسرمایه گذاری وت های کثیف اقتصادی وغیره میپرداخت.مارگارت اهل گدایی نبود.تنها به است
از وقتی یادم میاد از هر گونه جک و جونِوَری میترسم. به جز مورچه کوچولو و پشه. از مگس هم نمی ترسم ولی گاهی که یه مستندی ببینم از اینکه فلان و بهمون بیماری از مگس منتقل میشه از اونم وحشت میکنم. نمی دونم این ترس لعنتي از کجا نشات گرفته. مثلا حتی از جوجه کوچولو ها هم میترسم‌ حتی تو روز عروسی که میخواستیم برای کلیپ کبوتر آزاد کنیم من دست نگرفتم و مستر که یه کبوتر دست گرفت من به صورت نمادین و (الکی پلکی) دستم رو گرفتم رو دست مستر   یا مثلا هانا که جوجه رن
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب