نتایج مطلب ها برای عبارت :

دهتر پسرای بوشهری

نماینده ولی فقیه در استان و امام جمعه بوشهر،در شهر آب پخش حضور یافت و با مردم دیدار و گفتگو کرد.
به گزارش سفیر جنوب؛شامگاه پنج شنبه آیت الله غلامعلی صفایی بوشهري نماینده ولی فقیه در استان و امام جمعه بوشهر با حضور در شهر آب پخش،دفتر امام جمعه بخش و حسینیه اباعبدالله الحسین(ع) این شهر را افتتاح کرد و سپس در محل حسینیه و در حضور مردم به سخنرانی پرداخت.
ادامه مطلب
شاید خنده تون بگیره ولی واقعا اینجوریه.
پسراي ایرانی اغلبشون، هر جای دنیا که باشن (و همینطور دخترای ایرانی البته)، یه جور عقده های عجیب دارن.
مثلا:
دو تا ازدوستای دختر من رو، که هر دو ایرانین، هر کدومشون با سه چهار تا هندی خوابیدن.
هر بار هم هندیا قول ازدواج و علاقه دادن و هر بار اینا رو ول کردن و رفتن با یه هندی ازدواج کردن.
ولی هر بار هم میگن که نه ما باز هم با پسر ایرانی وارد رابطه نمیشیم. 
پسر ایرانی چه مشکلی داره؟! خیلی برام عحیبه حرفاشون. خی
چتکده دختر پسراي شیراز در تلگرام

خوشا شیراز و وضع بی مثالش
خداوندا نگه دار از زوالش
بهترین ها در انتظار شماست 

https://t.me/joinchat/AAAAAFAB-8NTqKM6Q2z-Dg
دانلود رایگان نمونه سوالات راهنمایی و رانندگی 98 pdf, مهم ترین و پر تکرار ترین
آخه کوزه اندازه م نیست
بگم چی شد؟
یکی از پسراي هم دانشگاهی و تقریبا هم کلاسیم تو توییتر فالوم کرد
بک دادم
تا چه پیش آید

پی نوشت1:از بعیداته که آگاهانه فالو کرده باشه احتمالا شانسی بوده
خلاصه که باید بحواسم چیزی از دانشگاه ننویسم سوتی بدم
پی نوشت2:من واقعا دارم در مورد وبم نگران میشم☹️
غذا از پدیده هاییست که از ابتدای خلقت (البته اگر خلقتی باشد) روی زمین فرستاده شد به عنوان دل خوشیی که ابولبشر به هوای آن زندگی کند. خلاصه که یک خوردنی همیشه هست که وقتی می خواهم سرم را با قیچی از بدن جدا کنم ؛ باعث می شود بگویم گور پدرش . از سبد پایینی پیاز بیاور زندگی کنیم.این اواخر به فیلم های ایرانی شدیدا علاقه مند شده ام. البته نه آن مهمل هایی که می خواهند تو را بخندانند و هی دو و سه هم می دهند . از این فیلم هایی که تو را میخکوب می کنند ؛ مثل تیک
تصمیم گرفتم بیوگرافیمو بنویسم،البته خلاصه و بیشتر حالات روحیمو بگم:)
این قسمت خاطرات قبل از دبستان:
با اینکه دختر بودم اما بیشترِدوستام پسر بودن و بازی های پسرونه رو به خاله بازی و عروسکام ترجیح میدادم، رییس محله بودم و همه ی پسراي محله چند بار ازم کتک خورده بودن و حسابی ازم حرف شنوی داشتن.
با پسراي محل،مسابقه میذاشتیم که کی میتونه مسافت بیشتری رو با دوچرخه تک چرخ بره و من همیشه برنده بودم،این وسط خیلی میفتادم ولی انقد مغرور بودم که بلند می
گپ دوستان اهواز و خوزستان, گروه دوستیابی دختر پسراي خوزستانی و اهوازی


به بزرگترین گروه گپ تلگرام خوزستان و اهواز بپیوندید


https://t.me/joinchat/AAAAAFAB-8NTqKM6Q2z-Dg

دانلود رایگان نمونه سوالات راهنمایی و رانندگی 98 pdf, مهم ترین و پر تکرار ترین
توی دوران دبیرستانم هر قدر از دوست دورو و مسخره ام "ح"  ضربه خوردم
حالا توی دانشگاهم دیدم دوستی که انتخاب کردم "ی" همونقدر احمق و عوضیه ، همونقدر منفعت طلبببب و حریص ، حسود و واقعا غیردوست 
غیردوست
هرچی هست  ، دوست نیست واقعا ناراحتم که چرا این دو ترم توی اکیپ مسخره ای بودم که تمام گفته هاشون یا غیبت پشت همدیگه بود یا پشت پسراي مردم و واقعا متاسف شدم برا خودم ک اینجور ادمای چیپی دور و ورمن و من؟ من دو ترم دانشگاهمو با اینا گذروندم 
من اییینقد ب
تو فرجه ها رو یادتونه یه هفته زودتر رفتم دانشگاه که درس بخونم؟
یه روز تو کتابخونه یکی از پسراي هم کلاسی رو دیدم
گردنش کبود بود
حالا ما به رو خودمون نیاوردیم به هیچکسم نگفتیم استغفر ا. گویان گفتیم بابا خب شاید به جایی خورده اینجور شده
آخه کبودیشم خیلی وسیع بود ها
گفتم حالا کار خاک بر سریم که کرده باشه دیگه انقدر که کبود نمیشه :دی
حالا تازگیا یه عکس از گردنِ کبودِ ناشی از خاک بر سری کاری دیدم
اون مدلی بود تقریبا
یعنی احتمالا این هم کلاسی ما هم.
داشتیم از دردسرهایی که وبلاگ نویسی برامون ایجاد کرده بود کامنت میذاشتیم براش، انتظار داشتم بیاد مثل همه بگه آقا چیکار داری کی چی میگه، تو وبلاگتو بنویس، اونقد بنویس تا چشش درآد، اما خیلی راحت گفت توصیه میکنم کلا ننویسی! حتی تاکید کرد به این قضیه فک کنم. فک کردم دیدم خیلی هم حرف بدی نیست! اینکه من چیکار کردم و چیکار میخوام بکنم مگه برا کسی مهمه؟! یه جورایی اینکار شبیه همون استوری گذاشتن های اینستا میمونه!
اصلا دنیای وبلاگ یه جورایی مثل همون
امشب تولد بابا و غین(مدیریت) بود
طرز کادو دادن پدرجان و مدیریت به همدیگه اینجوریه که مدیریت از دخل دوتا پنجاهی برمیداره با روبوسیو تبریک میده به بابا بعد پنج ثانیه باز بابا همون دوتا پنجاهیو با بوسو ماچو تبریک میده دست مدیریت 
در آخرم مدیریت دوتا پنجاهیو میذاره تو دخل:))
+عکسای قدیمیو نگاه میکردم چقدر بابام پیر شده موهای مشکی بابا الان کم پشتو سفید شده (دو طرف سرش البته:دی)
۵۱ سالگی بابارو توی عمارت کنار نیروهای خلوچلمون جشن گرفتیم:))
اونقدر ت
آلبوم دریا اولین آلبوم مسیح عدل پرور و آرش عدل پرور است و به نظر می‌ رسد با استقبالی که از تک آهنگ‌ های آنها شده، شاهد رکورد تازه‌ ای در فروش این آلبوم باشیم . کلیپ آهنگ موفق دریا را نیز می‌ توانید به صورت رایگان در این صفحه مشاهده و دانلود کنید . این آلبوم در تاریخ 25 اسفند به صورت رسمی منتشر می شود و می توانید آن را به صورت قانونی دانلود کنید . تیزر این آهنگ کار برادران بوشهري می باشد که خیلی از شما با آنها و کار های خارق العاده آنها آشنایی
فکر کنم دوباره دکتر لازمم، سرم درد میکنه و موجودات زر زرویی که توو سرم بودن دوباره برگشتن
دوباره حس اینکه دلم میخواد همه چیزو ول کنم و برم قلقلکم میده
دوباره دارم میرم ته چاه
دلم میخواد بخوابم، بخوابم و وقتی بیدار میشم هنوز یه دختر بچه ی کوچیک رو دوچرخه ی سبز باشم، سرازیری رو پایین بیام و فکر کنم همه ی پسراي کوچه عاشقمن!
نصف عمرمو اومدم، نصفه باقیش چی میخواد بشه
امروز کنکور داشتم. فک میکنم این میتونه توجیه خوبی برای تمام این غیبت هام باشه! نمیخوام بگم توی این مدت درس میخوندم. ابدا. فقط از اینکه بیام اینجا و کلا وقتمو توی دنیای مجازی بگذرونم یکم عذاب وجدان میگرفتم! کل زمان مفیدی که برا کنکور اختصاص دادم همین یه هفته ی اخیر بود که مثل یه بچه ی درسخون نشستم خلاصه هایی که سالهای قبل نوشته بودمو خوندم و تست های سه سال اخیر رو بررسی کردم. همین و تمام! مسخره س اگه بگم رضایت بخش بود! 
دریافت
هفت روز مانده به
بره‌ی ناقلا خیلی سربه‌سر خواهرش میذاره، ولی وروجک خیلی خیلی هوای بره‌ی ناقلا رو داره. خوراکی بهش بدی، میگی مال داداشم کو؟ جایی بخواد بره میگه پس داداشم چی؟ بچه‌ای با داداشش دعوا کنه پشتش درمیاد. این خواهران که همیشه دلسوز و دل‌رحم‌ان. مثلا همین امشب داشت با چادر و جانماز مامان مثلا نماز می‌خوند، بره‌ی ناقلا هی اومد چادرشو کشید، مهرشو برداشت، جلوش وایستاد و. بعد از چند دقیقه که مهرشو پس آورد، وروجک برگشت با خوشحالی گفت "داداش خوووبیه :)
به حدی زندگیم روهواست که نمیدونم دو هفته دیگه کجام!!!
البته که هیشکی از دو ثانیه بعد خودشم خبر نداره. ولی اینکه اینجوری لنگ در هوا گیر کرده باشی عجیبه.
فرمودن حالا که دوست ندارین شیش ماه برین تهران، نه ماه برین بوشهر پس.
بوشهر از یه لحاظایی بهتر از تهرانه.
ولی حتی همینم صد در صد نکردن که قراره بریم یا نه.
بعد آدم با خودش میگه خب حالا که قراره نه ماه برم جای دیگه زندگی کنم با خودم باید چیا ببرم؟ چقدر لباس؟ چقدر وسیله آشپزخونه؟ اره مرّه ها رو که
هیچکس باور نمیکنه من بابت تنها یک مریض بدحاله که عملا شدم فیکس اورژانس.!آدم هزارتا ویزیت خوشحال بخوره ولی یه مریض دیسترس تنفسی که به خط آخر درمان هم جواب نداده و تخت icu هم براش جور نمیشه به پستش نخوره!
*عوضش یه رزیدنت داریم امشب که مطمئنم اگه بذارمش زیر زبونم مثل شیرینی خامه ای حل میشه.دخترک فوق مهربونم:)
*بچه ها امروز اومدن بیمارستان که واسه جشن فارغ التحصیلی یه کلیپ تو فضای بیمارستان و مثلا در حال کشیک و cpr و تعویض پانسمان و غیره بسازن.یه قس
حقیقتش من فاز خیلی ایرانیا رو نمیفهمم.اون موقع که تازه اینستاگرم ساخته بودم و هیچ پستی نداشتم
حدود 14 نفر (که گرگ زاده پول نژآد هم توشونه لاغر پر ابروی نخ زشت) اومدن منو ادد کردن، و به واسطه من رفتن فامیلامو ادد کردن.
مثلا من نمیفهمم
من هیچوقت توی مشنگ رو ادد نکردم هیچ جا
چرا خب میری اکانت فیک میسازی و با اون مثلا اقوام من رو فالو میکنی؟
مثلا دیدن عکسا و فیلمای اینا به تو چه حسی میده؟
یه سری آدمها خیلی مریضن.
یعنی هر قدر بیشتر میگذره میگم خدا رو ش
طرز تهیه شله خرمایی
شله خرمایی
شله خرمایی یکی از دسرها و میان وعده های خوشمزه و سالم ایرانی است که اصالت آن متعلق به استان های جنوبی کشورمان می باشد. طبع این دسر گرم می باشد و به همین دلیل بیشتر در فصل های پاییز و زمستان تهیه و سرو می شود.
با مقدار موادی که در این دستور قرار گرفته است می توانید برای ۴ نفر شله خرمایی تهیه کنید. در صورتی که می خواهید مقداری کمتر یا بیشتری شله خرمایی تهیه کنید کافیست مقدار مواد را ضرب یا تقسیم کنید. با آموزش شله خر
کلا سعی میکنم اتفاقات رو تو ذهنم نگه ندارم دانشگاه جای عجیبیه و گاهی مغزم تحلیل چند تا اتفاق رو باهم نمیتونه انجام بده ، از بدترین اتفاق امروز میتونم غش کردن یکی از دانشجو ها رو بگم ، با سر رو زمین فرود اومد و جیغ من بود که تو کل سالن پیچید ، سعی کردم نقش کمک کننده داشته باشم تا یه ادم هول . هرچند که دیدم از من هول ترم هست ، طرف زد در قمقمه ی جدیدم رو شد و من هی اون وسط میگفتم کشیدنی نیست بچرخونش و در نهایت تق . شد |: خیلی غصه خوردم ، نو بود ا
یه استادی هست، توی دانشگاه کلگریه،
استاد economics هست
با هم گاهی گپ میزنیم البته به هم نزدیک نیستیم. ولی چون من رو خیلی مشتاق یافته با هم گپ میزنیم و همو میبینیم و حرف میزنیم.
یه بار که داشتم بهش میگفتم که میخوام یه میکسچر از اقتصاد و امار و جامعه شناسی و تو این خزعبلات و بایوفیزیکال کمیستری بخونم و نمیدونم چطوری اینا رو به هم وصل کنم، بهم گفت یا خدا! دختر تو چرا همیشه تنت میخاره؟ بعد که یه استاد پیدا کردم که اینکاره هست گفت پشمام!
وایتا بعضیا
- فکر میکنی در مسئله ازدواج، وضعیّت قدیم بهتر بود یا الآن؟: من فکر میکنم قدیم بهتر از الآن بود.
- ولی به نظر من الآن بهتره؛ ازدواجهای قدیم ندیده و نشناخته و از روی مصلحت بود، ولی الآن دخترا و پسرا خودشون با شناخت کافی همدیگه رو انتخاب میکنن.
: پس چرا آمار طلاق اینقدر رفته بالا؟!
- چون زنهای قدیم اهل سوختن و ساختن بودند، ولی الآن بیدار شده ند و به حقوق خودشون واقفند.
: ولی اونها خودشون گفته ن که شوهراشونو از صمیم دل دوست دارن. پسراي امروز خیلی هم از
بابک میگه علامت سرزندگی تو سر صبح اینه:
صبح اگه بلند شی، چشمات درشت باشه، بدو بدو بری چایی درست کنی و همزمان هم بگی وای خدا چایی واقعی یه چیز دیگه ست، کی حاض میشه تی بگ بخوره آخه؟! اصلا تی بگ هم چاییه؟! 
میگه این یعنی تو هوشیاری و صبح شروع شده!
کلا صبح من هم با علامت چایی شناخته میشه.
نگاه کنید
(ببینید :))
این قضیه که با فکر کردن به کسی تو خنده ت میگیره
یا توی ذهن تو اون آدم یه آدم بانمک و دوست داشتنی تلقی میشه،
ربطی به این نداره که تو بری زنش بشی که.
رفته بودیم خرید چند هفته قبل،بابک بهم گفت، امروز میریم یه فروشگاهی که یکی از معتبرترین های دنیاست، 
و مهمون من میشی.
بهش گفتم والا لطف داری همین که نمیذاری با اتوبوس برم مال خیلی برام باارزشه.
گفت نه! بعد از این همه مدت باید مهمون من بشی.
رفتیم خلاصه تو فروشگاهه
هیچی به جز یه تاپ مشکی نخریدم. یعنی به دلم خیلی ته نشین نشدن لباسا.
چند روز قبل بهم گفت،
که با هر دختری قبلا خواسته دوست بشه، همون اول باهاش درباره ازدواج حرف زدن و گفتن نهایتا سه چهار م
اینقدر عصبانیم که اندازه ای براش نیست پدرم همیشه دوستان زیادی داشت البته اقوام زیادی هم داره و این اقوام و دوستان بخصوص هم صنفی هاش ترجیح میدن ازدواج بچه هاشون با هم باشه تا غریبه چند سال پیش یکی از دوستان بابام همینطور برای خواستگاری اومد و من اینقدر از این پسر بیزار بودم که حالم رو بهم میزد هر طور میگفتم علاقه ای بهت ندارم نمی فهمید و الان دقیقا دوباره یکی دیگه اومده باز از همان دوستان پدرم هر چقدر فریاد زدم من از این ادم بدم میاد باز پدرو
 توی دوران دانشگاه یه استاد خوش پوش و خوش رنگ و لعاب جوونی داشتیم که تقریبا همه دخترا و شایدم حتی پسراي دانشگاه علاقه و توجه خاصی بهش داشتن و هرجا که میرفت موجی از توجهات و نگاه ها رو به خودش جلب میکرد.  استاد مذکور از نظر پوشش هر روز با یه مدل و رنگ جدید از کت و شلوار و کفش مارک میومد دانشگاه و خیلی هم به سر و وضع خودش اهمیت میداد اینقدر تر و تمیز بود که آدم بطور ناخودآگاه در برابرش یاد خاک روی کفش و چروک لباسش میوفتاد و آرزو میکرد اونها رو نداش
برای تبلیغات و جذب کاربر به ذهنم رسید که به روش فیک وارد شبکه‌های اجتماعی بشم برای همین اومد یه شخصیت درست کردم به نام رها یه عکس براش انتخاب کردم و یه سری شخصیت براش ساختم رشته انتخاب کردم براش، سن ۲۵ سال رو انتخاب کردم و . 
اومد و شخصیتی که ساختم رو براش ایمیل درست کردم و عضو شبکه های اجتماعیش کردم 
حالا ما یه رها داریم توی سه شبکه‌ی اجتماعی توئیتر، گوگل پلاس و فیس بوک
از توئیتر کمترین بازخورد رو گرفتم روز اول و بیشتر از یک نفر نتونستم فال
۱) صبح با عجله تو کمد دنبال لباسم می‌گشتم و پیدا نمی‌شد، ناچاراً سارافون آبی آسمونیم که خیلی وقت بود دیگه نمی‌پوشیدم و حتی برام تنگ شده بود رو پوشیدم و رفتم تو حیاط ؛ به محض دیدنم با تعجب میگه "چقدر لاغر شدی دختر!" یه نگاهی به خودم انداختم و تازه یادم اومد که این لباسه برام تنگ شده بود ولی الان نه تنها تنگ نیست کم‌کم داره گشاد هم میشه! بهم میگه:
_چکار کردی که لاغرتر و سفید‌تر شدی؟! _ برای سفید شدن که الان چند روزه همش تو اتاق خوابیدم و کمتر حتی
اینکه کسی توی دنیای واقعی نفوذ کنه به وجود مجازیتو بخواد نوشته هاتو بخونه بد نباشه.ولی وقتی اون ادم تو رو از قبل بشناسه و شروع کنه مدام درباره نوشته هات حرف بزنه یا با اونا تو روقضاوت کنه یا دربارشون ازت سوال بپرسه رقت انگیزه.من مینویسم تا مغزمو خالی کنم از فکر و حرفایی که نمیتونم به کسی بزنم.کسایی تو رو میخونن که نظرشونو بهت اعلام نمیکنن یا اگه حرفی بزنن که ناراحتت کنه یا قضاوتت کنن یا هرچی برای ادم مهم نیس.چون ادمهای مجازی نقشی تو زندگی
چند وقت پیش داشتم با یکی از دوستانم صحبت می‌کردم و می‌گفتم گاهی اوقات ت‌های نه برام خیلی آزاردهنده هستند. براش سوال بود ت‌های نه یعنی چی؟ اون زمان مثال خاصی براش نداشتم البته می‌شه یه مقدار اجمالی توضیحش داد و گفت این ت‌ها شبیه حرف زدنشون می‌مونه یه جمله عادی گفته می‌شه ولی درون اون جمله کلی نیش و کنایه وجود داره که انتظار داره متوجه بشی با این تفاوت که در خصوص رفتارهاشون انتظار ندارند متوجه بشی. مجموعه‌ای از رفتاره
سال 97 هم با تمام فراز و نشیب هاش داره طی میشه و سال 98 فرا میرسه
امسال هم بزرگتر- با تجربه تر- تا حدودی پخته تر و یه جاهایی هم بچه تر تر شدم .
اهداف دینی ام خیلی هاشون به سرانجام نرسیده و دارم تلاش میکنم یه وقت هایی نا امیدم و یه وقت هایی امیدوار .
اکثرا امسال خسته بودم . هم روحی و هم جسمی . انگار توانم خیلی کم شده . گاهی انقدر انرژی دارم که تا دیروقت به کارهای خونه میرسم و خییییییییییییییییییییییلی مهربونم و همه چی سر جاشه و یه وقت هایی به ش
مدینه صحن و کبوتر دوس دارم


مدینه
صحن و کبوتر دوس دارم
بگن
بمیر واسه مادر دوس دارم
غلام
گل پسراي فاطمه ام
ولی
حسینشو بیشتر دوس دارم
دوس
دارم دوستای حسینو
این
بزم زیبای حسینو
رؤیای سیمای حسینو
حضرت
زهرایی حسینی ام
عمریه
بین الحرمینی ام
.
ثاراللّهیم ، اباعبداللّهیم .
یه دنیا توی دلم بی
تابیه
غمی که داره پُره از
شادیه
گدای این درم و دارم
یقین
نوکری واسه شما
اربابیه
آی دنیا اربابم حسینه
اربابم شاه عالمینه
دربارش بین الحرمینه
حضرت
زهرایی حسینی
+ بعد از یک سال و نیم (فک کنم؟!) بالاخره فرصتش پیش اومد و با دوست و همکار سابقم توی آموزشگاه (زهرا: همونی که توی نمایشگاه کتاب، دوغ رو خالی کرده بود روی خودش :)‌ ) قرار گذاشتیم بریم بیرون! اولش برنامه ریختیم با این اتوبوس هایی که میبرن شهر رو نشون میدن بریم یه گشتی توی شهر خودمون بزنیم؛ اما واقعیتش اصلا نمیدونستیم از کجا باید بریم سوار شیم، هزینه ش چقدره، ثبت نام باید بکنیم یا نه همینجوری بریم قبول میکنن و از این صوبتا. خلاصه که کلا بیخیالش شدیم
(در نظر داشته باشید که دارم در مورد فضای کوچیک روستا باهاتون صحبت میکنم.)
رفته بودم خانه عمه و حرفها حسابی طول کشید. اذان تمام شده بود که خداحافظی کردیم. عمه تمام سبزی های تازه اش را ریخت برای من. خواستم برای خودش سبزی بچینم که محمدرضا گفت شما بفرمایید. بعد هم رفت توی خانه. مانده بودم چجور حالیش کنم که مردانگی اش را برای خودش بگذارد! و اصلا حالی اش کنم یا نه؟ چیزی نگفتم. 
محمدرضا نوه عمه است. گمانم که بیست و پنج سال را دارد. راستش خوشم نیامد. از
از بچگی دلم می‌خواست که یه برادر بزرگ‌تر داشته باشم. هنوز هم همین‌طورم. به اونایی که برادرای باحال دارن حسودی‌م می‌شه. 
یه بار که کوچیک بودم اینو به مامانم گفتم. گفتم مامان، کاش یه داداش بزرگ داشتم، منو می‌برد مدرسه، برام خوراکی می‌خرید، باهم فیلم می‌دیدیم. حواسم نبود دایی هم اونجاست. حس کردم یه خرده ناراحت شد. گفت من مثل داداشت نبودم؟ این کارا رو برات نکردم؟ گفتم چرا، ولی.
 ولی‌ای وجود نداشت. تو مثل داداشم بودی. آره، خود داداشم نه، اما
آقا من که نگفتم کنکوریمگفتم؟ شما از کجا می دونید؟دیشب پنجره های اتاق رو توری زدم و بعد خوابیدم اما تا صبح هر یک ساعت یه بار بیدار میشدمآخرش ساعت هفت بیدار شدم و تا یازده و نیم صبحانه خوردیم و جمع کردیم و شستیم بعدش رفتم حموم و اومدم بیرون و  یه ربع درگیر موهام بودم و بعد غذا خوردم و نماز خوندم و حاضر شدم و بابام بردم سر جلسه :)) رفتم سوار سرویس شدم و کنار یه دختر تپل و سبزه نشستم . طبق معمول حرف زدم باهاش من همیشه دو کلمه اول رو می گم و بعد ملت اد
گروه بچه های اصفهان تلگرام
در گروه تهران ما به بحث و بررسی گروه تهران پرداختیم و در این مطلب به گروه بچه های اصفهان تلگرام مپردازیم و از شما دعوت میکنیم تا به این گروه بیان، این گروه همانطور که از اسمش پیداست مخصوص بچه های خوب اصفهانی هست.
عضویت در گروه تلگرام اصفهان
شما جهت عضویت در گروه تلگرام اصفهانیها کافی هست تا روی بنری که در زیر آمده کلیک کنید و هر کدام از گروهها که دوست داشتین عضو بشین، همانطور که مشاهده کردید عضویت
جمعه:
از چهارشنبه شب کوه بودیم تا امشب.تازه برگشتیم.
من پاکم.سیگار نکشیدم. به طبیعت نگاه کردم،به طبیعت گوش دادم و دلم رو کمی آروم کردم. پیاده روی های خوب رفتم،ام ارتباط برقرار کردم،بازی های هیجانی کردیم،آخرم رفتم تو یه جنگل پرت و تا جون و حنجره داشتم،فریاد زدم و قلبمو از یه عالمه خشم که توش بود سبک کردم
شبا تو بالکن خوابیدیم و درحالیکه نسیم اونقدری خنک بود که پوستم سرد میشد،چشم به ستاره ها دوختم یه عالمه ستاره بالا سرم که هر کدو
سلام.
امروز دو  بار اومدم اینجا.
بی قرارم. دلم آروم نمیگیره. نمیدونم چیمه؟
قهوه ام را که خوردم ، پفک هم که خوردم ، پای لپ تاپم هم که نشستم و دارم واسه خودم کد میزنم.
پس چمه؟؟
وا!!!
انگار دلم برای یکی تنگ شده.
انگار دلم هوای یک نفر را کرده.
نمیدونم کی. ولی خیلی دلم براش تنگه. :) 
نفسم برای یک نفر گرفته ، یک نفر که نمیدونم کیه.
ماهی فکر کنم یک نفر اومده تو زندگیش. به منم گفت اجازه بده یکی بیاد تو زندگیت تا حال و هوات عوض بشه. 
گفت حس قشنگیه.
میدونم حس قشنگ

سلام.
این یک پیام جمعی برای همهٔ دوستان و هم وطنام در ایرانه.
هر کسی با هر سن و سالی و با هر جنسیتی که در ایران زندگی میکنه و یا حتی ایرانیه و خارج از کشور زندگی میکنه.
پیام یک جَوون ایرونی به همهٔ هموطنان ایرانیه دوستدار ایران.
الان که دارم این پیام جمعی رو میفرستم نمیتونم اسم ببرم ؛ ولی روی صحبتم با همهٔ شما دختر و پسراي ایرانیه که حتی برای یک بار هم شده دلتون از اینکه ایرانی هستید شاد شده و از اینکه ایرانی هستید افتخار کردید.
نمیدونم چی باع
توی دو هفته اخیر، یه فیلمهایی دیدم به نامهای
Get out
Loveless
On body and soul
همه شون نامزدهای اسکار 2018 هستن.
تقریبا یه جورایی محوریت همه شون بر "تنهایی"، "نژادپرستی"، "زم" و مسائلی ازین دست هست.
فیلم اول، برو بیرون، ماجرای یه دختر وایت و یه پسر سیاه هست، که قصد ازدواج دارن، دختره از پسره میخواد که باهاش بیاد تا شهر مادریش، که بتونه به خانواده ش نشونش بده و باهاشون آشنا شه.
پسره قبول میکنه
میره
و متوجه میشه صدمین دوست پسر دختره هست و قبلیا همه سیاه بودن،
حالا عصر است و استخوان کتفم تیر می‌کشد. بابا رفته بیرون تا برای شام، آش بوشهري بخرد با نان داغ . مستر خواب است و خرناس می‌کشد. نشسته‌ام گوشه‌ی هال و تکیه داده‌ام به دیوار سرد و نم‌دار. دارم سوهان می‌خورم و برای مامان که توی بالکن ایستاده و رخت آویزان می‌کند ماجرای شیطنت‌های صبحِ مستر و فحشی که به دکتر داد را تعریف می‌‌کنم . درِ بالکن نیمه‌باز است و سوز سردی درز می‌کند توی خانه. من جوراب و لباس گرم نمی‌پوشم و کم پیش می‌آید آستینِ مانتو و
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب