نتایج مطلب ها برای عبارت :

دردونه قلب من بذار همه عالم بدونن ریمیکـس

 
آقای گرجی پورگفت وا دختر بهت یاد ندادن با عمت اینطور صحبت نکنی بی تربیت؟
 
دردونه که از تعجب دهانش باز مونده بود گفت بابا چی گفتی؟الان؟
 
آقای گرجی پور نازی اومد وگفت خجالت بکش بابا تو صدا میکنی؟
 
دردونه گفت :وای خاک بر سرشدیم مامان بابا از دست رفت .وبلند داد زد مـــــــــــــــــــــــامــــــــــــــــــــــــان؟
 
شادی خانم از تو آشپز خونه در حالی که ترسیده بود باعجله اومد گفت :
 
هان چیه  ترسیدم دختر این چه طرز صدا کردن قلبم اومد لوز
بذار تویِ این درد غرق بشی. بذار این درد لِهِت کنه. قورتت بده. بذار با تمام وجود بهت مشت و لگد بزنه. گوشه‌یِ رینگ وایسا و ببین چجوری داره نابودت می‌کنه. که تا کِی می‌خواد مشت بزنه بهت؟ تا کِی می‌تونه ادامه بده به خورد کردنت؟ که یه جایی بلاخره خسته می‌شه و از رینگ خارج می‌شه. که اون‌موقع هرچقدرم زخمی و خسته و مجروح باشی، حداقل دیگه دردی نیست که بخواد باهات مبارزه کنه. که ما باز دستِ همو می‌گیریم و بلند می‌شیم. بلند می‌شیم و می‌خندیم به همه
ابن سیرین گوید:اگر بیند که عالم یا فقیه شد و بیننده جاهل بود دلیل است بر زبان مردم افتد به بدی و اگر عالم بود علم او زیاده گردد.کرمانی گوید:اگر بیند که مردم را علم می گفت و بیننده عالم نبود به حیله مردم آن دیار را مسخره خود گرداند و اگر بیند بیننده عالم بود جاه و بزرگی یابد.اگر بیننده به واسطه علم از مردم عطا بستد دلیل است از مردم رشوه ستاند.حضرت امام صادق(ع)می فرماید:اگر بیننده این خوابها عالم بود بر چهار وجه بود،اول بزرگی دوم عز سوم قبول مردم چ
نمیدونم چرا ، چرا یهو دلم از عالم و ادم گرفت گرمم شد قلبم تند تند زد ! 
چه اشتباهی کردم من ! ولی اشتباه نکردم یه نوع اعتماد بنفسه بذار بدونه منم دارم تلاش میکنم منم میخوام اونی بشم ک میخوام .
نمیدونم چرا اینجوری شدم یهو *_*
خیلی بده از ی سری ادما بدت بیاد خیلییییی خیلییی بده ! کاش اصلا اینجور نشه واقعا ! ولی عجیب از ی سریا بدم امد چراشو خودمم نمیدونم 
نمیدونم چرا دلم نمیخواد دیگه پر مفهوم بنویسمش!
آقای گرجی پور بعد از خوردن ناهار تشکر بسیار
گرمی از همسرش کردوبه اتاقش رفت برای رسیدگی به کاراش برعکس دردونه اصلا لب به
غذاش نزده بود

میترسید مادرش از پودرا به خوردش بده وقتی شادی
خانم متوجه شد بشقاب رو جلو دردونه برداشت وچندتا قاشق ازاون خورد وگفت خیالت راحت
بخور من

چیزی نریختم دردونه که خیالش راحت شد سمت مادرش
رفت وگونه هاشو بوسید وبعد تند تند شروع به خوردن کرد مثل قحطی زده ها .

شادی خانم چشم غره ای بهش رفت و گفت وا دختر از
قحطی اومدی؟

هن
میگفت که: یه بنده خدایی هرچی تو خونه اش دعا میکردن مستجاب نمیشده اومده به یه عالم گفته چرا اینطوریه!
عالم گفته:تو خونه تون یه بی نماز هست
بنده خدا گفته: همه نماز میخونن 
عالم فرستادن چند نفر تو خونه شون دیدن بله همه نماز میخونن
عالم اومده تحقیق دیدن که روی درخت توی باغچه لونه ی کلاغ عهِ کلاغِ رفته استخون اورده گذاشته تو لونه
اون استخون برداشتن بعد دعاشون مستجاب شده
بعد عالم که خیلی پیشرفته بوده اون موقع تحقیق کردن روی اون استخونه فهمیدن اون ا
شادی خانم لباس پوشید که بره سراغ فالگیر بادوستاش که دید دردونه هم لباس پوشیده منتظر وایستاده گفت
 
شما کجا ؟
 
دردونه گفت منم میام .
 
شادی خانم:لازم نکرده تو بمون همینجا مواظب بابات باش یه وقت نره بیرون آبرو ریزی میشه .
 
دردونه خودشو لوس کرد وگفت نوموخوام منم مویام .
 
شادی خانم قولی بازی در اورد باجیغ جیغ گفت لازم نکرده بتمرگ همینجا اینقدر هم لوس بازی
 
درنیاردرست هم صحبت کن .
 
دردونه اخماشو تو هم کشید وگفت من میترسم خب.
 
شادی خانم گفت از چی
متن آهنگ بزار برو
تو خوب بودی هیچ شکی نیست میخوای بری خب حرفی نیست دیگه بهونه نیار بروخاطرات زود از بین میرن حرفاتم که بی تاثیرن پس معطل چی ایحالم از وقتی‌ رفتی‌ مثل آسمون گرفته داغونه داغونههوا هم که با ما قهره انگار پره باد و تگرگ و بارونه بارونهدل من هواتو کرده میون این همه ویرونی ویرونیتوی این شهر شلوغو تاریک مثل من دیگه داغون نیستتو خوب بودی هیچ شکی نیست میخوای بری خب حرفی نیستدیگه بهونه نیار بذار خوب تموم شه زودتر بذار بروخاطرات زود
سارا:وا مامان این رفتارارو چرا میکنی دیگه سنی
از شما گذشته ایـ .

شادی خانم نذاشت حرفشو ادامه بده باعصبانیت گفت
ساکت شو دختره ی خیره سر این چه طرز صحبت کردن ته ؟من سنی ازم گذشته؟مگه من
چندسالمه

تو اوج جونی پیرم کردی رفت؟کدوم رفتارهان؟من که
نگرانم شوهرمو ازم بگیرن کار نادرستی میکنم؟این تویی که  خرس گنده ای مثل بچه ها میمونی رفتارت.

بابات راست میگه باید تو تربیتت تجدید نظر کنم
وسفت وسخت تربیتت کنم .

دردونه که هم از تعجب دهانش باز موند
سارا:مامی بریم سینما ؟

شادی خانم:نه دخترم کلی کار دارم خودت بادوستات
برین

سارا:مثل بچه ها دهانش آویزان کردو گفت نوموخوام
نوموخوام باید بیای .

شادی خانم:نه دخمل خوشگلم نمیتونم کلی کار دارم
که باید انجام بدم .

سارا:باچه

ورفت گونه های مادرشو بوسید رفت تو اتاقش .

شرکت نخ ریسی گرجی پور

آقای گرجی پور درحالی که سمت پنجره بودمشغول
صحبت باتلفن بود که آبدارچی شرکت با شربتی تگری وخنک وارد شد وگفت جناب رئیس شربت
خنک 

آوردم براتون بفرمایید میل کنید
و باز هم منِ دیوونه چارتا پست گذاشتم توهم برم داشت که دارم خودمو خیلی بروز میدم  و باز تصمیم گرفتم بکوبم از نو بسازم اه بابا خسته شدم دیگه چرا ادم نمیشی ؟
اوووف اره خوبه بذار یکم غر بزنم و چسناله کنم حالم بیاد سرجاش که الان سر اون غر نزنم بعدم بخواد بگه . لا اله الا الله بذار هیچی نگم .
شمام مختارید اون کوچولو اون بالا رو بزنید و بذارید من به چسناله هام ادامه بدم 
اه بابا فرزانه تو با این واژه مختارید چیکار کردی که بعد چند سال هنوز تایپ
دلم با احمد(ص)  و  آل پیمبر (ص)
سلام من به آنان  هم  به حیدر(ع)
په باقـــــــــر (ع) آیت  و علم خداوند
به اهل عالم و آنان که رهــــــــــبر
به معصــــــــــومان عالم بس تحیت
عــــــــــــــــــــــزیز آدم و در نزد داور
مکن ما را جـــــــــــــــــــدا از آلِ الله
به جان فاطمه(س) ، آیات کــــــــوثر
سالروز شهادت  امام باقر علیه السلام بر مسلیمن عالم تسلیت باد-اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم
 
اهنگ ای خدای عالم چگونه باورم شد آن که روزگاری پناه و یاورم شد با کیفیت عالی دانلود اهنگ رفتی و ندیدی که بی تو شکسته بال و خسته ام آهنگ بسیار زیبای رفته با صدای خانم الهه
اهنگ ای خدای عالم چگونه باورم شد
اهنگ ای خدای عالم چگونه باورم شد 
ای که رفته با خود دلی شکسته بردی
اینچنین به طوفان تن مرا سپردی
ای که مهر باطل زدی به دفتر من
بعد تو نیامد چه ها که بر سر من
بعد تو نیامد چه ها که بر سر من
ای خدای عالم چگونه باورم بود
آن که روزگاری پناه و یاورم من
:)میخوامیکم جدا از تفکرات خودمصبر کن!شایدیکم جدا از تفکرات خودمعه!اینطور ک نمیشههردوتاش تفکرات خودمهیعنی چی؟.هیس!!!یکم بزار فکر کنم.هه :)یکم جدا از سکوتیکم جدا از. (شما اسمم رو بذار جاش).اهاعصابم داغونهخلاصه یکم جدا از من.میخوام گریه کنمنمیدونم چی بگماصلا بذار بگم یکم راجع من(هوووووووووووووووووووف)هیس!!!کمی سکوت محض!راستی اصلا من کیم؟:)(هععععععععععععععععععی)بیخیالپشیمون شدمننوشتم که بخونیدنوشتم که خالی شم

ببخشید!!!

صبر کن!مگه چیزی هم در
خونواده ی ایده آل من در آینده اونیه که توش همه با هم دووستیم. 
بچه هام با هم دوستن و با هم حرف میزنن و دعوا میکنن. همدیگرو بغل میکنن. حتا اگه بدونن زمین تا اسمون با هم فرق دارن. 
تو خونواده ی ایده ال من همسرم تحت هر شرایطی کنارمه تحت هر شرایطی کنارشم و اگه جایی برای هم فداکاری کردیم با رضایت همدیگه این کارو میکنیم. تو خونواده ایده آل من عشق هست و اولویت. 
آدما می تونن بین استقلال و وابستگیاشون مدیریت کنن. 
و من هنوز ندیدم همچین آدمایی رو .
تو حضرت جـوادی (ع)، از بهترین نژادی
از نور عصمت تو ، آنچه به ما تو دادی
تو حجت خدایی ، هم تو جوان و ماهی
آقا نظر نما تا ، جان ها به سوی رادی
ای بهترین خلایق ، در نزد حضرت حق
بنما دعا بـــــــرای ، عالم ، به کل وادی
دستی به آسمان کن ، مهدی(عج) عیان به عالم
حاجــــــــــت روا جمیعا ، از معنوی و مادی
شهادت جوان ترین امام همام ، حضرت امام جواد علیه السلام بر مسلمین و شعیان عالم تسیلت باد- اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم
بِ من كششِ اینهمه بی مهریُ نداره، عینِ برجِ زهرما میمونه، یه جو منطق تو وجودش نیست، همه یِ حرف هاشُ براساسِ نظریه هایِ شخصی با تحكم میخواد به كرسی بنشونه، دِ هركس یه اعتقادی داره پدرِ من، ولم كن، كاری نكن عینِ بعضی ها ارزویِ مرگتُ كنم، تو باید ازون دخترهایی میداشتی كه پدرشونُ میشورن میذارن كنار، نه منِ بدخت كه هرچی تا الان گفتی گفتم چشم، چشممُ رو همه یِ علایقم بستم، بازیگری نمونه یِ بارزشِ، كه به خاطرِ افكارِ پوسیده یِ تو كه هر كی بازیگر بش
بِ من كششِ اینهمه بی مهریُ نداره، عینِ برجِ زهرمار میمونه، یه جو منطق تو وجودش نیست، همه یِ حرف هاشُ براساسِ نظریه هایِ شخصی با تحكم میخواد به كرسی بنشونه، دِ هركس یه اعتقادی داره پدرِ من، ولم كن، كاری نكن عینِ بعضی ها ارزویِ مرگتُ كنم، تو باید ازون دخترهایی میداشتی كه پدرشونُ میشورن میذارن كنار، نه منِ بدخت كه هرچی تا الان گفتی گفتم چشم، چشممُ رو همه یِ علایقم بستم، بازیگری نمونه یِ بارزشِ، كه به خاطرِ افكارِ پوسیده یِ تو كه هر كی بازیگر ب
اولین بچه ای که بهش برخوردی و موقعیتش پیش اومد ازش بخواه یه نقاشی از شیطان برات بکشه
بدون شک یه موجود شاخ و دم دار میکشه با چشمان قرمز و اندام پر از مو و وهمناک با قداره معمولا خونینی که تو دستشه
غافل از اینکه گاهی شیطان زیباترین فردیه که میشناسیمش
گاهی آرامش بخش ترین صدائیه که شنیدیم
بذار اینجور بگم شیطان بیش از اینکه با اخم و تشر کسی رو از مسیر خارج کنه، با دوستی و رفاقت می کنه.
پس کاملا منتظر باش با یه شاخه گل بیاد دنبالت
منتظر باش دست به گر
سلام چند وقت قبل براتون درباره سایت بت باز کلاب گفتم.خب حالا میخوام براتون درباره سایت بنفیت صحبت کنم که بسیار سایت خوبیه و اون هم مانند بت باز زیر نظر گروه بنفیت قرار داره کسایی که از سایت بت باز ، حضرات و لایو بت استفاده میکنند بدونن بنفیت در واقع در راس این سایت ها قرار داره . در ضمن حداقل برداشت هم ۵۰ هزار تومنه .
ورود به سایت بنفیت
یکدیگر را قضاوت نکنیم زیرا اگاهی انسانها متفاوت است پس عالم هر فردی ،منحصر بفرد و خاص اوست . نمیتوان جای فرد دیگری خود را قرار داد و عالم او را درک نمود.چه بسا اگر ما با ان آگاهی و توانایی بودیم از او بدتر عمل میکردیم اگر جه متاسفانه بد و خوب از نطر ما چیزی شده است که منفعتی به ما برساند یا نرساندیکدیگر را قضاوت نکنیم زیرا با این کار ،شناخت و آگاهی خود را مطاق و کامل فرض کرده و دیگران را بر اساس همین اگاهی و شناخت داوری کرده و حکم میرانیم

ادا
حاجی می‌گفت موقع ساختن آپارتمان یک روز با معمار قرار داشتم برای اندازه‌گیری و لیست وسایل لازم، آمد و کمی صحبت کردیم و لیست کرد، زمانی که می‌خواست برود، پرسید:_آقای "ر" خونه برای خودته؟
_چطور؟
_ ببین اگه برای خودته و خودت می‌خوای توش بشینی مثلا حداقل ۲۰۰ تا میلگرد کلفت بذار، اما اگه می‌خوای فقط بسازی و بفروشی می‌تونی میلگرد‌هاش رو کمتر بذاری، مثلا به‌جای ۲۰۰ تا میلگرد ۱۵۰ تا بذار!
_ حالا من یا یکی دیگه، چه فرقی داره؟
_ میگم یعنی اگه برای خو
پستی که راجع به آقای الف نوشتم رو یادتونه؟ منظورم این پسته.
چند نفر کنجکاو شدن ماجرا رو بدونن و من هم چیزایی که خودم می‌دونستم رو نوشتم تو پست قبلی (یعنی این پست).  اما فکر کردم بهتره خصوصی باشه. حالا نه که خیلی نکته دار و ارزشمند و اینا باشه، ولی اگه شما هم کنجکاو شدین، بگید تا بهتون رمز رو بدم.
دوست گفت: ای بابا  چقدر دنیا کوچیکه.بابت این که با یکی از همکلاسی های ده سال پیش جناب دوست در هزار کیلومتر دورتر از اینجا،  امروز!  من ده متر بیشتر فاصله ندارم!
اما نگفتم که ای دوست عزیز تازه فهمیده ام دنیا خیلی خیلی خیلی بزرگتر است از اندازه ای که طی سالهای عمرم تخمین زده بودم . شاهدم این که بیخ گوش من کسی که جای مادر و خاله و کس و کارم می شود حسابش کرد یک ماه طولانی پر از اشک و هول و هیجان را یک ماه طولانی پر از فاصله این جهان و آن جهان را طی کرد
توقبل از اینکه کسی بهت بگه زیبایی برای سوء استفاده ازت هم زیبا بودی !اجازه نده کسی ازت سوء استفاده کنه و اگه (وقتی من نبودم که ازت محافظت کنم) ازت سوء استفاده کرد بهش راه خروج از زندگیتو نشون بدهقبل از اینکه گریه کنی به این فکر کن که اشکات ارزش ریختن به خاطر اون موضوع رو داره؟هیچ وقت به مادرت نگو ازش متنفریهیچ وقت خودتو دست کم نگیرلازم نیست تو شبکه های اجتماعی همه کل زندگیتو بدونن!(لااقل مشخصاتت واقعی نباشه)اجازه نده یه اشتباه تو مسیرت باعث بش
یه بحثی هست تو روانشناسی به اسم حس قربانی بودن. که میگه خیلی از افراد اگر تو موقعیتی هستن که بده یا درست نیست  به جای این که خودشون رو مقصر بدونن دیگران رو مسبب این وضعیت میدونن. در مقابل یه بحثی هم هست که میگن وقتی به یک موفقیت رسیدی باید بدونی که هیچ وقت تنهایی به این نقطه نمیرسیدی و یادت باشه تو این راه چه کسانی کمکت کردن.حالا اینجا یه نوع تضاد به وجود میاد، بالاخره ادما توی زندگی ما تاثیر گذار هستن یا نه؟از نظر من که هستن. و یه جایی خودنم که
امروز فهمیدم پولی که قراره برای کارم بگیرم خیلی کمتر از اون چیزیه که انتظارش رو داشتم . خیلی زیاد نبود اما چون اصلا انتظارش رو نداشتم ، بد جوری خورد تو برجکم . رو حال و هوام و نمازم تاثیر گذاشت اصلا :( داشتم با خودم فکر می کردم با مرگ می خوام چیکار کنم که قراره همین طور غیر منتظره تمام دنیا رو ازم بگیرن .
+ برام خیلی مهمه که پسرم بهم به عنوان یک تکیه گاه نگاه کنه . این که کنارم احساس امنیت کنه . این که وقتی دستش رو میگیرم انگار که دیگه هیچ چیز نمی تو
یه نفری زورم به سه نفر می چربه! بچه بازی که نیست! دست کم می گیری منو؟ من یه شهرو حریف میشم به گریه ها و کم خوابیام که نیست! من به جای به در و دیوار زدن و حرف و حرف و حرف زدن یهو عمل می کنم! سکوت می کنم و نگات می کنم بعد یهو یه کاری می کنم که تا چند ماه تو شوک ش بمونی. حالا برو حرف و حرف و حرف بزن. تهدید کن. جیغ و داد کن. استوری بذار. صفات خودتو به من نسبت بده. اونی که لم داده و داره لبخند می زنه و تماشات می کنه منم. 
من تو آرامش مطلقم. 
چیزی كه آدم رو پیر میكنه، گذر زمان نیست، حرف نزدنه. مگه آدم چقدر میتونه حرف رو حرف بذاره و بریزه توی خودش؟ كلمه روی كلمه بچینه و شهر و كوچه‌هاش رو بالا پایین كنه؟ آدم هر چقدر صبور، هر چقدر توو دار، یه جایی بالاخره كم میاره. یه جایی میبینی خسته‌ای از این خودت و خودت بودن، از این بی‌شنونده بودن. مثل آدم در حال سقوط، دست میندازی كه فقط پیداش كنی. در حد دو كلمه! در حد یه سلام و خداحافظی ساده، در حد اینكه فقط به خودت قوت قلب بدی كه آروم باش، یكی هست.
گوشیم از دو ساعت پیش تا الان باید روشن میشد ولی نشده. تا چند دقیقه پیش صفحه سامسونگش میومد هی نورش کم و زیاد میشد ولی روشن نمیشد. گفتن باتریشو دربیار دوباره بذار روشن کن، ولی الان کلا واکنشی نداره. گوشیمو میخوام بدون ریست ಥ_ಥ
در چهارمین قسمت از برنامه راه شیری
به یکی از قدیمی‌ترین و تکراری‌ترین سوالات بشر می‌پردازیم. منشا عالم
کجاست؟ این سوال چند جواب دارد اما قوی‌ترین نظریه علمی ما را به حدود ۱۴
میلیارد سال قبل می‌برد. جایی که مفهوم مکان و زمان با بزرگ آغاز
می‌شود؛ بیگ بنگ
نظریه بیگ بنگ»، مهبانگ یا بزرگ یک مدل کیهان‌شناسی است که به
توضیح آغاز عالم می‌پردازد. بر اساس این نظریه زمانی تمام ماده و انرژی
عالم در یک نقطه متمرکز بوده است و با انف
بسم الله الرحمن الرحیم
دین زنده می ماند هماره از خون سیدالشهدا
تا بیاید صاحب امان منتقم خون سیدالشهدا
خون می بارد بر عالم به عشق ذره ای از ثارلله
عالم همه معنا گرفته از سجود وجودت یا ثارلله
آیا شود که بفهمیم مهلت تمام گشت و عمری تباه
بلکه کشاند به معنای فهم بی نصیبان را ثارلله.
خدایا یه کم درد و دل کنیم خدایا از مهر79با من سر نساختن گذاشتییادته یادته چه بلاهایی سرم اوردی؟لازم نیست بگم خودت میدونی بهتراز منم میدونی بعد چندوقتتتتتتت داشتم ادم سابق میشدم که باز زندگیم از این رو به اون رو شدش اونم نمیگم چون خودت میدونی جه بدبختی هایی سرم اوردی کفتم اشکال نداره دوستمه ولی نذاشتی این حس مزخرفو به وجود اوردی واقعا نمیخام دیگه بسمه خدایا سنمو ببین یه نگاه به منو هم سنام بنداز این همه درد برام زیاد نیستش این همه بدبختی ا
دخترم سرما خورده حسابی و این دو روز گذاشتمش خونه مامانم
با امروز میشه سه روز که صبح ها میبرم و اونجا میذارمش و بعد از کارم ناهار میخورم و شب میام خونه.
دیروز یعنی روز دوم مامانم بهم گفت بیا و دخترتو بذار پیش منو بهم پول بده براش ( مامانم پرستاری میکنه از بچه ها) نمی تونستم بگم نه که !!
بهش گفتم نمیتونم پولی ک از بچه ها میگیری رو بهت بدم گفت تو بهم دویست بده، باید جاهاز بخریم واسه آبجی و تو بیا دخترت رو بذار اینجا .نبرش مهدکودک.
گفتم باشه ولی بابا چ
خدا کند که رضایم فقط رضای تو باشد  هوای نفس نباشد همه هوای تو باشد 
 خداکند که گزارت فِتد به منظر چشمم  که سجده گاه نمازم به جای پای تو باشد 
 خدا کند که اماما دلم برای تو باشد  کسی دراو ننشیند همیشه جای تو باشد 
 خداکند که نفروشم دِگر به غیر تو جان را  که جان و هر چه که دارم همه فدای تو باشد 
 منم مریض و توهستی طبیب درد درونم  عنایتی که شفایم فقط شفای تو باشد 
 فدای خاک ره تو وجود عالم و آدم  وجود عالم امکان به اِتکای تو باشد 
 خدا کند که بدانم
دانلود آهنگ جدید مجید خراطها امشب چته
Download New Music Majid Kharatha – Emshab Chete
پخش بزودی – دمو آهنگ اضافه شد

مجید خراطها امشب چته

امشب چته همش رو اعصابی چرا
امشب چته اصلا نمی خوابی چرا
امشب چته دوباره بیتابی چرا
امشب چته با کی کجا بودی
امشب چته فاز تموم خنده هات
امشب چته سرخه چشات
امشب چته امشب چته
بس کن برو و خاطره هاتو هم از یادم ببر
تنها چیزی که دادی قرصای خوابه ببر
پاشو برو! این بی کس دیوونه رو تنها بذار
امشب ولی عمدی برو شیرای گازو وا بذار
مردن برام ر
 در دل و جان خانه کردی عاقبتهر دو را دیوانه کردی عاقبتآمدی کاتش در این عالم زنیوانگشتی تا نکردی عاقبتای ز عشقت عالمی ویران شدهقصد این ویرانه کردی عاقبتمن تو را مشغول می‌کردم دلایاد آن افسانه کردی عاقبتعشق را بی‌خویش بردی در حرمعقل را بیگانه کردی عاقبتیا رسول الله ستون صبر رااستن حنانه کردی عاقبتشمع عالم بود لطف چاره گرشمع را پروانه کردی عاقبتیک سرم این سوست یک سر سوی تودوسرم چون شانه کردی عاقبتدانه‌ای بیچاره بودم زیر خاکدانه را دردانه
چهارده روز پیش پسرداییم با زن و بچش از ایران اومد خونمون،روز سوم که رسید اینجا دولت بهش خونه داد،اما این نرفت و تلپ شد خونه ی ما الان چهارده روز شده خواب و خوراک و از ما گرفته، اینش به کنار همش تو همه چیز دخالت میکنه،کولرو کم کن،ظرفارو اینجا نذار اونجا بذار،غذا رو اینجور نپز اونجوری بپز و .نمیدونم چجوری دک کنمش که نه اون ناراحت بشه نه ما در عذاب باشیم
باسمه تعالی
چهل حدیث
شفاعت
غزل۵
شفاعت می کند احمد در این دنیای فانی
دهد امید بر خاطی که بر گردد زمانی
شفاعت می شود مقدور با اذن الهی
اجابت می کند یزدان شفاعت در جوانی
شفاعت منحصر باشد به خالق در دو عالم
شفیع بی خدا نهی است و او دارد زیانی
شفاعت گر شود همراه توبه مستجاب است
برای دفع شر باشد شفاعت هر زمانی
شفاعت می شود بر کار خیر و امر لازم
پیمبر شافع ما می شود در هر مکانی

شفاعت را پذیرند مردمان اهل سنت
اگر چه فرقه هایی خبط کردند در معانی

شفاعت د
تو کوچه های زندگی غریب و در به درپی شهادتم من شکسته بال و پر
اگرچه بی لیاقتم ولی به روم نیار
بیا و مادری کن و به من محل بذار
دلم هلاکه یک نگاه مادرانته
تویی که یاحسین قشنگ ترین ترانه ته
بدون زینبیه من نفس نمی کشم
تا زنده ام از عشق بی بی دست نمی کشم
تو رو به جون مادرت آقا دیگه بیا
نذار بازم بشه غروب کربلا به پا
همون یه کربلا برای عمه جان بسه
نذار بگن حریم زینبیه بی کسه
تو را خانه ای هست: داستان زندگی شیخ بهایی عالم بزرگ تشیع
تو را خانه ای هست : کامران پارسی نژاد
بریده کتاب(۱):
از کلبه خارج شد. شمس الدین محمد مانده بود به دنبال همسرش خارج شود یا عبدالصمد را آرام کند. او را در آغوش گرفت. مادر بازگشت. ظرف را روی زمین گذاشت. بچه ها به داخل ظرف سرک کشیدند. پدر متحیر و آرام خود را به ظرف رساند. سه گلوله برفی درآن بود._فرزندانم،این آرد است. پخت آن خیلی طول می کشد. تا من برایتان نان بپزم، شما بخوابید. من بیدارتان میکنم…
 
ا
گاهی وقتا حس میکنی تنهاترین تنهایی ، حتی با وجود نفسای گرمی که دور و برت هستند؛یه مادر مهربون و فداکار،یه پدر دلسوز و آرام کننده، برادرای عزیزتر از جان ، و بالاخره همسر و فرزندی که با اومدنشون به زندگی رونق و صفا بخشیدناما.نه ، فکر می کنم این زندگی دیگه اما نداره ، جز اینکه گاهی وقتا یادمون میره که همه ی ما توی این زندگی حقی داریم، گاهی وقتا فراموش می کنیم که این فقط ما نیستیم که محتاج محبت دیگران هستیم ، بقیه هم به محبت ما احتیاج دارند.ای کا
ای ز روی تو روی حق پیداآفتاب قدیمی دنیاای که دریاست پیش تو قطرهای نمی از کرامتت دریاای مسلمان چشم تو آدمشده روی تو قبله ی حوّاای به طفلی فقیه هر مرجعای امام تمام عالم هابه گمانم که حضرت موسینامتان را نوشته روی عصایا که اصلاً مسیح وقت شفامی برد یا جواد نام تو رااین همه جود و فضل و احسان راارث بردی ز مادرت زهرابا گدایی تو بزرگ شدیمیا علی اکبر امامِ رضاروز اول که یادمان کردندریزه خوار جوادمان کردندجود و بخشش برای تو هیچ استکلّ عالم ورای تو هیچ
انگار هر تکه مو جایی ,جا گذاشتم .باید جمع شون کنم و بذار مشون سرهم و خودمو دوباره بسازم .
نیاز دارم که حرف بزنم .بسیار حرف بزنم و از این حجم سنگین درونم کم بشه .ازین بی قراریها
فرصت کمی دارم اندازه یک قدم تا مقصد وبه همون اندازه تا ناامیدی
پ ن:عاشقانه ها همینش غم انگیزه .بعد از عشق رسیدن به فراغ .خدا صبرت بده
سالگرد ازدواج دو نور عالم رخداد عظیمی است که به تعبیر امام خمینی (ره) اشاعه نور این خانواده عالم را روشن کرده است.


آخرین ماه از یک سال قمری با بهترین روز خلقت و پیوندی آسمانی آغاز می
شود، یکم ذی الحجه یادآور روزی در تاریخ اسلام است که بانوی دو عالم در سن 9
سالگی ولایت علی ابن ابیطالب را بر خود قبول کرده است. سالگرد ازدواج این
دو نور عالم رخداد عظیمی است که به تعبیر امام خمینی (ره) اشاعه نور این
خانواده عالم را روشن کرده است. از این روی
وقتی یه ماشین مدل بالا از پشت میاد می‌چسبونه به ماشینم،
تمام وجودم بهم میگه پاتو یهو بذار رو ترمز که بزنه بهت!
وقتی خدا تومن پیاده شد و خسارت منو خودش رو داد و قیمت ماشینش نصف شد، میفهمه که باید فاصله طولی رو رعایت کنه!!

+قول میدم تمام تلاشم رو بکنم که هیچوقت این کار رو نکنم!
ای دل خسته گرت عقده عالم به گلوست

داستان تو وغم صحبت سنگ است و سبوست

آستان بوس حرم باش و بپرس از در دوست

این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست

این چه شمعی است که جانها همه پروانه اوست


 

دل هرکس که حسینی است زخود بی خبر است

کشته عشق حسین از همه ده تر است

بس که آن نور جمالش همه جا در نظر است

هر کجا می نگرم نور رخش جلوه گر است

هر کجا میگذرم جلوه مستانه اوست

این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست

این چه شمعی است که جانها همه پروانه اوست


 

ه
به خیال آمده بودی که تو را وصف کنم دوشم از بار غمت خست و قلم در شوک رفت حال یک کشتی بشکسته ز طوفان بلاست آنچه از گریه سر کاغذ دل نازک رفت من که با خلق و سوا از همه عالم هستم از نوازده رود سازی اگر نا کک رفت شوق دیدار چه کم رنگ کند فاصله را خبر مرگ پسر چون که به مادر رک رفت #الهام_ملک_محمدی
دستای کوچولو و یخ زده ش رو توی دستم می گیرم و میگم: الان که فصل آب بازی نیست. ببین چه یخ کردی. سرما میخوریا ! لبخند شرورانه ای تحویلم میده و میگه: بذار سردت کنم. بعد فوری دستاش رو میذاره روی گونه هام و از واکنشم خنده ش میگیره.
 به خاطر همین شیطنتاش، خنده ی نمکینش، کلمه های قلنبه سلمبه ش و دستای مهربونشه که بیش تر دوستش دارم. 
خیلی وقت است که دلم میگیرد در این کوچه های خاک گرفته و باریک دنیا.این
دنیایی که هر روزش سخت می گذرد بر آدم های ساده
ای که می خواهند خودشان
باشند.

آدم هایی که برای تزئین و فریب دیگران، جلد مهربانی نشده اند! و خالص و
ناب مهر می ورزند .
آدم های بی ریایی که برای بیشتر به دست آوردنِ دنیا،
حاضر نیستند کمتر چشم بگشایند به دیدن اطرافشان.
همه را دوست دارند از نور
و روشنی نمی گریزند و غرق در تاریکی خویش نیستند.
با مهر و ماه و آب و
گیاه و پرندگان م
 
انتظار نوشت:
حکایت من و تو حکایت عجیبیست
حکایت شوریدگى ،بیقرارى ، انتظار و آشوب دیدنت و ندیدنت؛ بى آنکه حتى یک بار دیده باشمت.
غُصِه عالم در دلم تلنبار میشود؛ باز هم چشمانى به راه مانده،خواب میرود در امتداد شب 
و فردا دوباره غم نبودنت و بى تابى دلم که روز به روز بیشتر میشود
.
درد عالم در من فریاد میکشد وقتى باید کنارم باشى و هم هستى و هم نیستـــــى
.
نگذار به نبودنت عادت کنم، من با تو این آشوب را دوست دارم، من با تو این طوفان را دوست دارم
به نام توکه دلم تنگ شده برای تواز همان روز که گفتی پیاده شوهمان دم در زمین خوردم و خاکی شدم!ابن_سینا میداند چه دردیست درد خاک!سرد سرد، خشک خشکمثل خواب مثل مرگ .مزاجم سوداوی شده بی تو!خسته و بی روح! دلم فقط خواب میخواهد، خوابی که آغوشش اگر میشدی تا خود صور طول میکشیداصلا نه! بعید است تو آغوشم باشی و فریاد اسرافیل حریف شکافتن رویایم شود!فکرش را بکن. تو بارانی ترین رویای پروانه های خوابم خواهی شد!چقدر خوب میشود دوباره!خاک. باران. رطوبت به
هو العزیز
1. لازم نیست در هر موردی نظر بدی، هرچه کمتر نظر بدی کمتر هم قضاوت می کنی
2. لازم نیست حتی در مورد اطرافیان ت، کاری رو که به نظرت میاد خوبه رو یادآوری کنی. اگه ازت نظر خواستن بگو. بذار آدم ها در حیطه خودشون راحت باشن و با سلیقه خودشون پیش برن. حتی اگه به نظر تو یه تغییر کوچیک بهترش میکنه (دعوت عمو)
  
   
مادر

سلام ؛ سلام میدهم برای سلامتی ات ، برای پایدار بودنت برای استوار بودنت
سلام عزیزتر از جانم ،
ملکه ی ، قلب تپنده ام ،
خوب میدانم ، که میدانی ، دوست داشتنم ، عشقم ، در هیچ کلمه ای گنجانده نمیشود ،
پس حرفی نمیزنم ،
فقط میخواهم بدانی که این روز ، روز شادی من است 
اخر میدانی؟ قلب من به قلب تو متصل است ، لبخند که میزنی ، قلبت که شاد میشود ، در قلب من هم همهمه ای از شوق برپامیشود
بر قلبم همیشه فرمانروایی کن، که فرمانروایی، بهتر از تو ، هیچ
همان گونه که انسان برای ورود به عالم دنیا احتیاج به تولدی
دارد تا از رحم تاریک مادر خارج و پا به عالم دنیا بگذارد ،
برای ورود در عالم ملکوت هم احتیاج به تولدی دارد تا از
رحم تاریک دنیا خارج و قدم به ارض ملکوت بگذارد
و تا این تولد ثانیه اتفاق نیفتد ورود به عالم ملکوت اتفاق
نخواهد افتاد
 
و لذا حضرت
عیسی علیه السلام فرمود:
لَنْ‏ یَلِجَ‏
مَلَکُوتَ‏ السَّمَاواتِ مَنْ لَمْ یُولَدْ مَرَّتَیْن‏
در ملکوت
آسمان‏ها نمى ‏تواند داخل شود کسى که دو ب
چند روز پیش سر کلاس استادی بودم یه تکه شعر از مجتبی کاشانی خواند خیلی زیبا بود 
خواستم بنویسم شما هم بخونید و استفاده ببرید :
ذهن ما باغچه است
گل در آن باید کاشت
گر نکاری، گلِ من
علف هرز در آن می روید
زحمتِ کاشتنِ یک گل سرخ
کمتر از زحمتِ برداشتنِ هرزگیِ آن علف است.

پ.ن ~ متن کامل شعر به نام ذهن ما :
ذهن ما زندان است،
ما در آن زندانی.
قفل آن را بشکن،
در آن را بگشای
و برون آی از این دخمه ظلمانی.
نگشایی گل من، خویش را حبس در آن خواهی کرد.
همدم جهل در آن
یه موقع هایی خدا به زور بغلت میکنه
تو گریه میکنی
میگی: نمیام .منو بذار زمینمیگم بذارم زمین
نمیذاره
ورت میداره با خودش میبرتت 
توی بغلش دست و پا میزنی 
میگی: ولم کن میگم میگم نمیام
ولت نمیکنه
عینهو بچه ها لج بازی میکنی،نق میزنی، دری وری میگی
لبخند میزنه بهت
بعدش که یکم میگذره تازه میفهمی چیکار کرده برات
خیلی کیف میده .خیلی . وقتی میفهمی انقدر حواسش بهت هست.
خندم گرفته از خودم.
از بچه بازیام.
 
 
 
1.
باور نمیکردم حقوق 1 میلیون و 200 ای هم هنوز وجود داشته باشه تا اینکه این پست رو خوندم.
نمیدونم بگم مردم بی انصاف شدن و به هم رحم نمیکنن؟؟ یا بگم اون کارفرمایی که حقوق 1و200 ای میده هم حق داره؟؟
اگه مورد اول باشه که واقعا باید به همچین کارفرماهایی گفت از حیوون پست تری، کدوم انسانی میتونه با حقوق 1200 زندگی کنه؟ اونم تهران!
اگه مورد دوم باشه که بازم باید گفت خاک تو این اوضاع، که انقد بدبخت شدیم 

2. 
اعصابم خورده. الان یه پیک اومده بود، یه مرد با موه
۱) اندر احوالات خوابگاه مسوول خوابگاهی داریم که می فرمایند شب یا تا ۹ و نیم خوابگاه باشید یا اگر تاخیر زیاد دارید کلا نیایید همونجایی بمونید که بودید . این جوری با این قوانین ناقص مراقب بچه های مردم هستن . خب آدم حسابی وقتی مادر و پدر من راضی هستن و در جریانن که کجا بودم چرا نباید بیام سرمو رو بالشت اتاق خودم بزارم ۲) زمزمه هایی از اضافه شدن یک دانشجوی انتقالی به بخشمون داریم، مثل پارسال؛ امیدوارم امسال استادامون، ما دانشجوها رو هم از خودشو
چرا باید همه با هم تنها باشیم چرا تنها های عالم هم دیگه رو از تنهایی در نمیارن
یه چیزی بگم فقط خدا نیست که تنهاست ما ادمام تنهاییم و این تنهایی هم لازمه ما آدما یه عده تنهاییم که یه زندگی جمعی ساختیم و این طبیعیه . آدما با هم متفاوتن پس نباید توقع داشته باشیم که ما رو بفهمن .اگه بیشتر هم رو تحمل میکردیم انقدر تنها نبودیم .اگه خودمون رو با همه داشته و نداشته هامون دوست داشتیم همه چی حتی تنهایی مون برامون ارزشمند بود .
قبلش که پیام های پست " چرا هی
سلام در این مطلب همراه باشید با عکس نوشته زیبا با نام قدسی که معنی آن (تلفظ: qodsi) (عربی ـ فارسی) (منسوب به قدس )، مربوط به عالم بالا، مربوط به عالم مجردات، ملکوتی، (در قدیم) (به مجاز) فرشته - قدس (عربی + ی (فارسی) منسوب به قدس، ملکوتی می باشد جملات تصویری و متن دار زیبا و جدید اسم قدسی مناسب برای پروفایل و یا لوگو در تلگرام، انواع مختلف مدل ها و طرح های قشنگ مناسب برای پروفایل و یا لوگو در تلگرام را میتوانید با کیفیت عالی و بالا دانلود نمایید.
ادامه
در پست قبلی گفتیم که خدا در نگاه اهل ایمان دو جنبه شناختی دارد:
شناخت ذاتشناخت صفات
ذات چیست؟ذات یکی از اصطلاحات علم منطق هست و به معنای حقیقت یک چیز(شیء) یا ماهیت.
ذات خدا چیست؟یعنی حقیقتِ خدا که به آن کُنه یا غیب الغیوب نیز می گویند.چرا؟چون قابل درک نیست.یعنی ذات خدا قابل شناخت نیست.انسان نمی تواند ذات و حقیقت خدا را بشناسد چون در دسترس او نیست.یکی از راههای شناخت اینست که انسان به موضوعِ شناخت احاطه نظری(علمی) و عملی داشته باشد که اصطلاحاً م
نمی دانم درون من کجای این عالم خاکی است که همیشه جایگاه توست . دوستت دارم هر چند که دوری هر چند که خاطرم آزرده است و خیالم راحت نیست که تو در خیال راحت جای نمی گیری آشفته می کنی مرا , از خویش می کنی مرا . #الهام_ملک_محمدی
 

 
بسم الله الرحمن الرحیم
همه انسان ها بلا استثنا به دنبال لذت و رستگاری هستند. چه دیندار باشه چه بی دین. چه راحت طلب باشه چه کسی که به خودش سختی میده. فرق انسان ها در اینه که لذت را در چی میبینن. حالا یکی رفت سراغ لذتی، آیا این بالاترین لذت هست؟ از کجا معلوم این بالاترین لذت هست؟ مگر اون فرد تمام لذات عالم را چشیده که میگه این بالاترین لذت هست؟ آقا غذا خوردن لذت داره، درسته؟ ولی محدوده چون هم معده ما محدوده هم میزان غذا هم لذت خوده غذا. پس اون
یکی از اولین غزل هایم : کسی یادت افتاد و بر باد رفت جهان برده از یاد و از یاد رفت ز عالم که بیچاره بیگانه بود چون از چشم یک دوست افتاد رفت جفا کرد و کار از تحمل گذشت چو از من به قدری که فریاد رفت به ره توشه اش برده با خود خیال غریبی که با قلب ناشاد رفت سکوتت مرا کشت , حرفی نماند چه گویم به ما از تو بیداد رفت تو خوش می خرامی نداری خبر ز صیدی که در دام و صیاد رفت . #الهام_ملک_محمدی
چند سالیه سر کلاس جام توی میز آخره/
هوای نیم کت جلو دلم رو داره می بره/
توسال تحصیلی نو باید برم میز جلو/
اینجا شدم مترسک مزرعه گندم وجو/
اونجا میگن هواش خوبه واسه ترقی جون میده/
آدرس روزای قشنگ بری بهت نشون میده/
اینجا توچشماخواری ومی شِنوی توپ وتشر/
اگه یه اشتباه کنی بهت میگن شاگرد خر/
اونجا تموم نمره هات وایمیسه رو نمره بیس/
یه روز میشی مهندسی،دکتری یا اینکه پلیس/
اینجاتوی چرتی همش دبیرتو تار می بینی/
خواب فلک شدن یایک سیلی آبدار می بینی
چون نیست زِ هرچه هست جُز باده به دست ،
چون هست زِ هرچه هست نقصان و شکست
 انگار که هست ، هر چه در عالَم نیست
پندار که نیست ، هرچه در عالم هست
پ.ن : رباعیات بسیار زیبای حکیم عمر خیام یه جوری فاز میدن که دلم میخواد بجای "فال حافظ" ، "فال خیام" بگیرم =q
صبح دو تا مرغ پر کندم، یک تا تکه کردم قصاب اعظم!
داشتم بادمجون می‌پختم. مامان گفته بودن که توش سیر بریزم و چون داداشم سیر دوست نداره قرار بود قایمکی این کارو بکنم! اما خب من سیر رو فراموش کردم و مامان از تو خونه حواسشون بود. برای متوجه کردن من گفتن "آب ریختی؟" من بدون برگشتن به سمت خونه گفتم آره ریختم. دیدن من اصلا اشاره رو نگرفتم! باز گفتن "رب رو چرا نذاشتی تو یخچال؟" سوال پرتی بود و من متعجبانه برگشتم سمت مامان که دیدم دارن با ایما و اشاره میگن "
امروز شنبه است. ساعت شیش صبح هم هست. هوا بدجوری خوب است. بذار توصیفش کنم.
توده ابری سیاه بالایِ سرم هست و صدای گنجشک‌ها به گوش می‌رسد. البته موسی‌‌کو‌تقی (یاکریم) هم رویِ سیم‌هایِ برق نشسته بود و همان آواز معروفش را سر می‌داد. نم‌نم‌ی باران بر رویِ موزائیک‌هایِ حیاط می‌نشیند. سرم را تا آنجا که امکان دارد رو به آسمان بلند می‌کنم. دهانم ناخودآگاه باز می‌شود.
عجب صبحِ شنبه‌ای شده است. خورشید با نورِ نچندان محکمِ طلائی رنگش، یادآور تلاش در
یک روز بهاری
عصر بارونی
چایی دست استاد
صحبت هایی که تو رو از این دنیا میبره به عالم عشق و مستی و راستی
بعضی لحظه ها جزو عمر آدم حساب نمیشه بنظرم اینا لحظه هایی هستن که با تمام وجود کاری رو انجام میدید هرچقدر هم کوچیک و با قلبتون.
اسکار های سرماخوردگیاسکار بدترین صدا میرسه به وقتی که سرماخوردی اب دهنتا قورت میدی گوش ات صدا میده دقیقا همون صدای گوش.تو قسمت درد دوتا اسکار داریم:
یکی درد گلو که تا گوش میره
یکی ام درد پا
اسکار بدترین قسمت سرماخوردگی ام میرسه به وقتی که لرز کردی شش تا پتو روته بدنتم گرم بعد دستشویی ات میگیره تازه عمق فاجعه اون لحظه است که فقط اب سرد دارین.
اسکار وقت نشناس ترینم میرسه به عمه جان که زنگ زده میگه خوبی میگم نه افتضاحم میگه ببخشید  متین فردا ت
باسمه تعالىقرآن کریم مىفرماید:عسى أن تکرهوا شیئا و هو خیر لکمچه بسا از چیزى خوشتان نمىآید ولى خیرتان در همان است.اگر از سختیها خوشتان نمىآید نگران نباشیدشاید خیرى عظیم در آن استاثر قطره هاى آب بر سنگ سخت، سکاکى را عالم ساخت
به نام خالق عالم، به حق حضرت سرمد
بیا که سینه ی ما پُر شد از مصیبت بی حد
اگرچه قسمت این دل، همیشه بوده جدایی
زبان به شکوه ندارم، هر آنچه یار بخواهد
رسیده ام به ته خط، ولی برای رضایت
نشد دلم به خلاصیِ از گناه، مقید
همیشه نامه ام آزرد قلب فاطمی ات را
ولی دوباره نکردی مرا ز خانه ی خود، رد
نشسته ام به دو چشم پُر آب تا که بمیرم
به پای روضه ی جانسوز جعفر بن محمد
رئیسِ مکتب حق باشی و غریب؟! بمیرم
نه زائری، نه رواقی، نه گنبدی و نه مرقد
خیال کن سرِ پیری میا
 حال من دست خودم نیست، دیگه آروم نمی‌گیرمدلم از كسی گرفته كه می‌خوام براش بمیرمباز سرنوشت و انتهای آشناییباز لحظه‌های غم‌انگیز جداییباز لحظه‌های ناگزیر دل بریدنبازم آخر راه و حس تلخ نرسیدنپای دنیای تو موندم مثل عاشقای عالمتا منو ببخشی آخر، تا دلت بسوزه كم كممثل آینه روبرومه، حس با تو بودن مندارم از دست تو می‌رم، عاشق كن منو نشكن
دونالدبعدازخوردن یک ورق کالباس روبه جان بولتون کردوگفت:جانی جون ازمن یادمیگرفتی یخچالت راپرازکالاهای اساسی میکردی این ورق کالباس کجای معده رامیگیره.
جان بولتون کلمه جانی رامترادف باقاتل زنجیره ای میدانست.جان بولتون گفت قبله عالم درایالات متحده ودنیاشماهستیدتاشماهستیدیخچال راچراپرکنم شماهمواره روزی رسان عالم هستید.این چاپلوسی ازایی ابدی داشت همان حقوق نجومی پشت پرده ازاینجادرکاخ سفیدرقمش مشخص میشد.
دونالدگفت:حساب های بانکیت راشار
حافظ
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
                            به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
 
صایب تبریزی
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
                    به خال هندویش بخشم سرو دست و تن و پا را
 
هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد
                    نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را
 
 
شهریار:
 اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
                          به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را
هر آنکس چیز می ب
عشق مانند رودخانه است به هر مانعی که برخورد کند متوقف نمی شود و ادامه میدهد :) زندگی پر از خوشبختی و عشق رو براتون آرزومندم
جریان چیه هر سری دویست نفر اینو کپی میکنند نکنه عاشق شدین
#به مامانم میگم بذار سرکار برم مورد های خوب تر میاد فکر کنم میدونه که دارم گولش میزنمD:
خوبه  که بیخیال شدم نسبت به همه چیز اینجوری فکر کنم بهتره یه مقدارم در گیر مقوله ازدواج شدم قشنگ به بطالت میگذره میدونم 
اینم اولین شکلک بیان
 
+چقدر همه چیز گروووونه:/ 
همسری گفت پولت رو تموم نکن شاید بعدا یه چیزی چشمت رو گرفت خواستی بخری پول داشته باشی، من کل پولامو خرج کردم:(
✋نلی هستم با موجودی۲هزار تومن:(((
الان همسری مشغول تعمیر خونه است، داره نقشه ی داخلی خونه رو تغییر میده.میدونم الان اگه ازش بخوام برام پول بفرسته بهش فشار میاد،از طرفی منم آدم ولخرجی ام،پول بگیرم بازم تمومش می کنم.دعا کنید دیگه چشمم چیزی رو نگیره:)
+تو مسابقه گویندگی شرکت کردم،میدونم استعداد ندارم ولی گفتم بذا
به همکارم میگویم:
آثار افسردگی رو بعد از این ایامی که خلوتم را از من گرفته در خودم احساس میکنم.
خودم رو میشناسم. یکی دو روز خلوت میخوام. به دور از همه.
گفت: میخوای خونه فامیلمون رو توی جاسب برات رزرو کنم بری اونجا؟.
گفتم: دلم میخواد چادر مسافرتی رو بردارم برم توی ارتفاعات جاسب. و شب رو توی اون ارتفاعات بیتوته کنم
و چند ساعت توی تاریکی شب فقط صفحه محدّب نگاه من باشه و صفحه مقعر آسمان با تمام ستارگانش.
و او چه میدانست من از اتحاد آینه محدب
ای آنکه بی تو با همه عالم غریبه‌امبا تو چه آشنایم و با غم غریبه‌امبی‌پرده دوست دارمت ای گل! ولی چه سود؟من با زبان روشن شبنم غریبه‌امدردت به جان عاشقم افتاده پس چرادر لحظه‌ی شنیدن آن هم غریبه‌ام؟!هم دارمت به ثانیه‌ای هم ندارمتعمری اگرچه با تو ندارم.؛ غریبه‌امدر من بمان و آینه را روسپید کنای با من ِ همیشه مجسم! غریبه‌ام!
دوست خوبم، هاتف، به مناسبت روز وبلاگ نویسی فارسی با من یه مصاحبه انجام داده که امیدوارم بشنوید و لذت ببرید:)
این مصاحبه به من که خیلی چسبید و کلی کیف کردم، خوشحال میشم بشنوید و نظر بدید.
+ من سعی کردم برای همه آدرس جدید رو بفرستم، اگه کسی رو فراموش کردم، بگه تا براش بفرستم، چون احتمالا جمعه این وبلاگ رو کامل میبندم.
++تیتر از سید علی صالحی
+نیلوفر جان نمیتونم ایمیل بفرستم،اگه میشه یه راه دیگه بذار تا آدرس رو برات بفرستم.
+ لعنتی. آدما رنگین.کاش آدما عدد بودن!-  ولی اعداد خشن ان، زمختن و حوصله آدمو سرمیبرن.هیچکی آدمای عددی رو دوست نداره.+اما اونا دروغ نمیگن.درسته که عبوس و خشمگین میشینن جلوت ولی تو میتونی تا ابد بهشون اعتماد کنی.تا ابد میتونی به اون پنج زشت کچلی که ابروهاش تو هم گره خورده و دست به سینه جلوت نشسته و چپ چپ نگاهت میکنه اعتماد کنی که پنج میمونه! زبونشون رو که بفهمی میتونی راحت باهاشون کنار بیای. اما امان از رنگ ها.همین آبی دشمن! یه روز برمیدا
من چجوری قربون مامانی که ساعت۱۱شب زنگ میزنه میگه تو تلگرام خوندم امشب ساعت ۱۲ونیم تا ۳ونیم یه سری امواج میاد،گوشیت رو خاموش کن و از خودت دور بذار که چیزیت نشه،نشم؟
اون لحظه فقط یه لبخند شیرین زدم و تو دلم قربون صدقش رفتم،بهش گفتم نه مامان خودتو نگران نکن،اینا شایعه است:)
آخه چجوری برای بابایی که زنگ میزنه میگه میخوام برات گوشت بخرم بیارم، از اونجا گوشت نخر چون قصابی آشنا نیست ممکنه گوشت بد بهت بده، نمیرم؟
چطوری دوری داداشی رو که میذاره از و
دلم می‌خواست یکی بهم توجه کنه، بعد دو سال دیگه نه تنها روحم بلکه جسمم نیازشو داد می‌زد.این یه هفته خی‌لی گریه کردم و استرس کشیدم چون درد توی بدنم می‌چرخید هرجا گیرش می‌آوردم از زیر دستم فرار می‌کرد و در می‌رفتگیرش نمی‌آوردم و این حالمو بد می‌کردکلیه‌م درد می‌کرد و تا آزمایش کلیه می‌دادم دردم فرار می‌کرد و می‌رفت توی پاهام انقدر که دیگه نمی‌تونستم درست راه برم تا پاهام خوب می‌شد درد می‌اومد بالا و می‌رسید به چشمام.
خسته شده بودم
سلاااااااااااام سلاااااااااااام سلاااااااااااام سلاااااااام خوبید؟منم خوبم!جونم براتون بگه که امروز قرار بود بریم قزوین و یه خرده بگردیم یعنی پیمان دیروز گفت که پیامو ببریم قزوین یه خرده بگرده برا همین دیشب با هم هماهنگ کردند که امروز اون ده و نیم خونه ما باشه تا بریم و اونم گفت باشه ما هم صبح بلند شدیم صبونه خوردیم و پیمان همه چیو از دیشب آماده گذاشته بود صبح هم همه رو آماده کرد و گذاشت دم در و هرچی منتظر موندیم پیام نیومد پیمان بهش زنگ ز
رفتنت زیباستگرچه دلتنگی به سر داردمن برای شادیت اماتمام درد ها را نوش می دانمفکر پروازت به سوی خانه عشق رامن به فال نیک میگیرممن ترا در قله لبخند می بینمان لبان سرخ و  گلگونتدم به دم گل میدهد مارامن تمام  لاله های سرخ عالم راپای لبخند تو می زارمتا ابد از بهر شادیتسجده بر درگاه می زارمشاد باشی از ته دل نازنین منشادیت راز و نیازمن
موی سپید را فلکم رایگان نداد
این رشته را به نقد جوانی خریده ام
ای سرو پای بسته به آزادگی مناز
آزاده من که از همه عالم بریده ام
گر می گریزم از نظر مردمان رهی
عیبم مکن که آهوی مردم ندیده ام 
       
                         رهی معیری
گناهت هیچ  هست وگناه من فراوان است به جرم غفلت من, توشدی درگیر این دنیاتمام جرم عالم رابه جانم نوش میباشداگر دنیا رها سازددلت را از گناه منفدای چشم مست توفدای قلب پر صبرتکه گشته مبتلای غمز جرم و انتخاب مندلم میگیرد از دنیادلم از دست دل، خون استدلم بیتاب، بی تابی قلب مهربان توستپر از مهر و صفایی توعزیز جان جانی تو دعا کردم که تاجان هست نبینی هیچ دردی تو نشی هرگز تو در بندیهمه دردت بجان منهمه شادی برای تو همه شور و نشاط زندگی باشدنصیب قلب پا
مهربانم 
عالم از توست
غریبانه چرا می گردی
پ.ن:
مدتیه وقتی با کسی موقع حرف زدن راحتم ازش می پرسم اگه الان ندایی آمد الا یا اهل العالم انا المهدی
خودتو چطور مکه می رسونی
با این فرض که رفتن به اونجا مثل سوریه باشه
سخت سخت سخت
همه یا منتظر بلیط هواپیما بودن یا خبری از گشوده شدن راه طی الارض»
البته برخی هم تصمیم داشتن کوچه رو آذین ببندن و خوشحال باشن که بالاخره آن وعده حق فرا رسید
احساس می کنم دیگه بلد نیستم منطقی فکر کنم.
دقیقاً تلاشم را از وقتى شروع كردم
كه فهمیدم خیلى ها منتظرند كه شكست بخورم.
________________________________________________
اگر میخواهی اسیر هیچ مستبدی نباشی
        بخوان     ،     بخوان    ،     بخوان.
_ دکتر علی شریعتی
________________________________________________
ما تلاش میکنیم پس زنده ایم. رویا داریم پس هنوز امید به زندگی بهتر داریم. ما شکست نمی خوریم،فقط تجربه کسب می کنیم.
امسال چهارمین کنکورمه؟ خب باشه. این یعنی من به اندازه ی سه کنکور،از بقیه بیشتر تجربه دارم و به اندازه ی سه کن
دیشب سی نفر مهمون داشتیم که به مناسبت خریدن و اومدن تو خونه جدید،اومده بودن خونه مون.من خیلی مهمون دوست دارم اما نهایتا تا پونزده نفر،نه بیشتر.
با اینکه مادرم و خاله ام هم خیلی کمکم کردن اما باز فشار زیادی بهم وارد شد.تو خونه مون یه دست مبل ده نفره داریم و چند تا صندلی میز ناهار خوری که برای پنج نفر کافی بود.برای ۱۵نفر باقی مونده با همسرم رفتیم صندلی اجاره گرفتیم.بعد برو بهترین قنادی شهر که دقیقا اون سر شهره شیرینی بخر،کلی بگرد میوه خوب بخر،
بخند که تنها چیزی که ازت برامون مونده عکساته.بخند بذار هرکی که نگاه میکنه فکرکنه حال دلت از خودت بهتره.بزار هیچکی صدای گریه های شبونتو پشت تلفن با دختری که همه دنیاش موندی نشنوه.پاشو پنجره رو ببند،اگه کسی هم نیست من بهت میگم؛پنجره رو ببند ؛پنجره رو باز کن؛پاشو آشغالا رو ببر دم در،اه چقدر میخوابی پاشو نگات کنم یکم چشای سیاتو ببینم که دارن میخندن.ده چرا صدأت میلرزه،مگه تو نبودی که میگفتی به اینده فکر کنم و امید داشته باشم گفتی به بچه ای فکر کن
دانلود آهنگ شروین حاجی آقاپور تمام من { بهترین کیفیت }
امشب میتوانید ترانه تمام من با صدای خواننده خوب شروین حاجی آقاپور را دانلود کنید
Exclusive Song: Shervin Hajiaghapour | Ta Man With Text And Direct Links In jazzMusic

متن آهنگ تمام من شروین
به جای من یه قاصدک یه روز میاد توو خواب توتو قدرشو بدونبعد من اگه نبود کسی به یاد من تو شعرمو بخونبه جای من شاید یکی بیاد که می فهمتتکه می بره فکرمو از سرتبعد من شاید یکی بیاد که می شناستتبیشتر از من می خوادتتمام من بیا ولی تو به مزار من
خب دیگه. از بس پیش‌نویس ردیف کردم و وقت و ناوقت اومدم تو بیان، آخرش یکی از پست‌های بی‌سر و ته از دستم در رفت و واستون دست ت داد. خواب بودم نمی‌دونم چرا همچین شد.
ولی حداقل بهانه‌ای شد یه مشت دیگه دری وری بنویسم :دی
یکی از موضوعاتی که من خیلی راحت ازش رد می‌شم حرف دیگرانه. نمیدونم کار خوب یا بدی می‌کنم، ولی حس خوبی دارم. مثلا فک و فامیل گیر می‌دن در مورد تغییر رشته و بیکاری و ازدواج و از این‌جور چیزها که از فاکتورهایی که روشون تاثیر داره
سر کلاس دوست نداشتنی فیزیک ۲ با استاد سخت گیرمون بودیم که وسط مبحثای پیچیده برگشت گفت کیا این فیزیک رو دوس دارن؟ پنج نمره میدم به کسایی که بگن دوس دارن. بار اول یک نفر دستش رو برد بالا و استاد گفت ۵ نمره بهت میدم. بار دوم گفت یه فرصت دیگه میدم هرکی بگه دوست داره ۵ نمره میگیره. اینبار نصف کلاس دستاشون بالا بود. بار سوم پرسید و تعداد بیشتری به دروغ دستشون رو بالا برده بودن تا نمره بگیرن و بغل دستیم در حالی که دستش رو بالا گرفته بود توی گوشم زمزمه م
پر پرواز که گشتیتو که پروانه نبودیتو که در جهان عاشققدمی نگذاشته بودیتو که از عاشقان گریزانپی عمر رفته بودیتو که نامه ها نخواندهغزل نهان نخواندیتو به آسمان کجاییبه زمین ریشه کردیتو که با حدیث مردمهمه زندگی بکردیبرو ای غزل سرایمغزلی دگر بخوان توکه برای ما در عالمبود آسمان دیگر. 
تلقین یک باوربرافرادی که ختنه شده هستندآسان هست این باورملک سلمان بوداودرکل خانه کعبه وصاحب آن که خداوندمقتدروداناوجهان آفرین بودراقبول نداشت.
خمیرمایه اودرراه شهوت پرستی ساییده شده بود.عدالت خداهم برای اوثمره ای نداشت.هرچه رزقش میشدانفاق نمیکردوبه عالم غیب ایمان نداشت ونمازهم نمیخواندودراصل یک گرگ بودکه بربنای مجسمه آزادی ایالات متحده سجده میکردوانسان قربانی مینمود.مداوم هم سلاح کشتارجمعی میخریدومیساخت.
تو کوچه داشتم با دوستانم فوتبال بازی می کردم که بعد تموم شدن بازی برگشتم خونه دیدم تلویزیون روشنه و آقای داره صحبت میکنه ، رفتم آب بردارم که همزمان به حرفای آقای هم گوش میدادم.
اونجا بود که فکر کردم ما دو تا ایران داریم یکی در عالم واقعیت و یکی در ذهن پرورش یافته آقای .
اولی: پر از مشکلات ، گرانی و . . .
دومی: پر از شادی ، دنیای بدون نقص و . . .
والاااااااااااااااااا
شازده کوچولوی عزیز،سلام!
شنیدم تصمیم داری به سیاره ی ما سفر کنی؛ نمیدونم سیاره ی تو هنوزم مثل گذشتست یا نه، اما حالِ سیاره ی ما خوب نیست.
عزیزکم نیا، بذار خاطرات خوبت بدونِ غبارِ غم بمونن.
ما اینجا درخت میبریم و برج میکاریم، اکسیژن میگیریم و دود پس میدیم، دریاچه می نوشیم و نمک قی میکنیم.
راستی نکنه دلت هوای دیدن روباره رو بکنه، که دیدن دوستِ قدیمی تو قفس باغ وحش خیلی دردناکه.
ما اینجا به جونِ هم افتادیم شازده جان. مسابقه میدیم،برای مرگ، برای
آخرِ وقت بود. بین قفسه ها میچرخیدم تا یه کتاب انتخاب کنم. هر از گاهی یکی رو میکشیدم بیرون و یه نگاهی بهش مینداختم ببینم توجهم رو جلب میکنه یا نه. تا رسیدم به یه کتاب! یکی از خواننده های قبلی، اول کتاب یادداشت گذاشته بود:
"آب دستته بذار زمین و این کتاب رو بخون! روحتو صیقل میده! از یه جایی به بعد زیر حرفای قشنگ نویسنده خط کشیدم. شما هم اون قسمت هارو مثل من درک میکنید. اونقدر براتون عمیق میاد که دلتون نمیخواد از کنارش ساده بگذرید."
هرلحظه ممکن بود خان
ازگفتارهای کتاب های عهدعتیق بود.زمانی خواهدرسیدکه همه خواب میرونداززمان و زمین چیزی جزمستی وجشن شهوت پرستی نمیفهمند.درحالیکه دربرابرخداگناه میکنندشیطان گویدمن توانستم همه رافریب دهم وبرعرش وحکومت عادلانه خداوندمهرباطل زنم.درهمین حین فردی از سمت نورمیایدونورانی ترازقبل دنیاراغرق درشادی وخشم شیاطین میکند.
عده ای بااعتقادابلیس زندگی میکنندوعده ای سمت هیچ جشن شهوت پرستی نخواهندرفت.مداراباظلمت نمیکنندوپرده های ظلمت را پاره پاره میکن
بیست دقیقه روز یکشنبه  نهم تیر 98 .
قبل هرچیحرف اول حرف اخردوست دارم تا ابد
فردا میرم واسه زندگیمون تار موهات کنار کنار کنارکنار منه مث تموم تو. میرم واسه ساختن زندگیمون.میرم با همه وجودم  بجنگم واسه شنیدن صدای تند خوش قلبتواسه داشتنت.با تموم دلخوشی تو.ب امید تو.ب هوای تو.به هوای تو که همه داروندارمیواسه شنیدن " آخیش" گفتنت
فردا کنارمی .باهم میریم واسه زندگیمون با دل تنگ تنگ اما خوش خوش خوش.
دنیام
میبوسمت.ببوس منو
منو راه
ننوشتم از تو و از عشقت. قلم به مُرکب نرسید این مُحرمی که گذشت.
و از جوهر غفلت روزگار من؛ نتراوید آنچه لایق باشد برای از تو نوشتن.
اما چنان با من آواره؛ بر سر مهر آمدی که، نه این حسرت بر دلم ماند و نه آن همه شیدایی و شوق دیدارت.
ای خوش حساب تر از هر که در عالم است. و ای مهربان ستاره ی شب های تار من.
سر بر #تربت کدام خاک بگذارم جز خاک بهشتی حرم تو؟ که سجده شکر بر این همه کرامت بی انتها مرا واجب است.

و اما مسیر عشقت. بگذار ننویسم از مهربانی نس
تعداد صفحات : 1000
خلاصه رمان :  
 یک داستان عاشقانه است با تم ورزشی …ماجرای یه آدم که که مثه بقیه آدم ها دنبال آرزوهاشه …اما اینبار مشکلاتی سر راهش قرار گرفته که به خواست تنها ربطی نداره … اینبار بحثه بودنه … بحث اثبات کردن … باید بگه “هســــــــــتم” تا بقیه هم بشنون و بدونن…پایان خوش
“راوی اول شخص و دختر هست”
 
رمان سنتر
چرا عزا نمیگیرم من؟ عجیبه. خیلی شکل قبلنام نیستم دیگه.
صبح ِ امروز اولین روز ِ روان بود و تقسیم بندی، قرعه کشی شد و با اتندی افتادم که یه عالم تخت و مریض داشت. حالا من ۶ تا تخت دارم و هم گروهیم ۵ تا، اکسترن بقیه اتندا؟ ۲ یا نهایت ۳ تا. یه سری بحثا هم با هم کلاسی پیش اومد که خب دیگه اذیت نمیشم فقط نفرتم از خود اون آدم بیشتر میشه. ۶ تا تخت و شرح حال میگذره ولی گندی که همکلاسی به رفاقت زد نمیگذره و فراموش نمیشه، که خب مدتیه میدونم چقدر نباید گیر ِ ادم
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب