نتایج مطلب ها برای عبارت :

دانلوداهنگ ای درد بگیره این اینستاگرامو

مته و ژاله در روزی روزگاری
آهنگ روزی روزگاری ترکی
دانلود اهنگ ترکی aglaya
سریال روزی روزگاری ترکی قسمت 90


مرگ احمد در سریال روزی روزگاری
سریال ترکی روزی روزگاری قسمت 100
اهنگ سریال علی کاپیتان
میکس سریال روزی روزگاری ترکی
دانلود آهنگ یاسمین امید در کنسرت
دانلود آهنگ یاسمین امید آلبوم کنسرت زنده
دانلود آهنگ بی کلام یاسمین از امید
دانلود آهنگ امید از تو گلخونه دنیا کنسرت

دانلود آهنگ یاسمین قدیمی
دانلود اهنگ امید یاسمین با لینک مستقیم

دانلوداهنگ یاسمین امید در کنسرت
اهنگ در مورد یاسمن
دانلوداهنگ جنت ازفرهادگوچر
دانلود آهنگ ترکیه اي جنت
دانلود آهنگ جدید فرهاد گوچر گیت
دانلود آلبوم جدید فرهاد گوچر 2017

دانلود اهنگ فرهاد گوچر ساریل بانا
دانلود اهنگ فرهاد گوچر- دنیايا بیرداها گلسم سوگیلیم
دانلود اهنگ فرهاد گوچر- دنیايا بیر داها گلسم سوگیلیم
دانلود آهنگ فرهاد گوچر
دانلود اهنگ bir kadin sevdim
دانلود اهنگ ترکی ben bir tek
دانلود ben bir tek adam sevdim
دانلوداهنگ ben bir tek kadin sevdim

download ben bir tek kadin sevdim
دانلود آهنگ سلامی شاهین و بورجو گونش
دانلود آهنگ ben bir tek kadın sevdim از بورجو گونش و سلامی شاهین

دانلود اهنگ ترکی seni bir tek
دانلود اهنگ اي واي دارم چی میبینم دوتا چشه رنگی میبینم
دانلود آهنگ اي واي دارم چی میبینم از شادمهر

دانلوداهنگ اي واي دارم چی میبینم دوتا چشم رنگی میبینم
اي واي دارم چی میبینم دوتا چش رنگی میبینم صورت قشنگی میبینم

دانلود آهنگ اي واي دارم چی میبینم از شادمهر عقیلی
آهنگ اي واي دارم چی میبینم دوتا چش رنگی میبینم
اهنگ واي دارم چی میبینم صورت قشنگی میبینم
متن اهنگ پیشش نمیشینم
از امشب ماه بايد تیره باشه
بايد تاریک شه بايد بگيره
اونی که خیبر و میکند از جاش
یکی بايد که دستاشو بگيره
تموم درد زینب اينه امشب
نبايد حیدر زهرا بمیره
از امشب کربلا آغاز میشه
از امشب دختر مولا اسیره
اخه سخته یه دختر بعد باباش
تموم ارزوش اينه ،بمیره
پاشو مولا نبايد ،نه نبايد
کسی حیدر رو اينجوری ببینه
پاشو شمشیر ها رو تیز کردن
بلند شو تا دل زهرا نگیره
از امشب ماه بايد تیره باشه
نبايد حیدر زهرا بمیره
#حمید_رفائی
⛭ @hamidrefaeipoem
ینی اگه فردا ازم ايراد الکی بگيره یا کارامو مسخره کنه بعد بره از اون نره خرا تعریف کنه میزنم جرش میدم
+محض اطلاع من با انتقاد و ايراد گرفتن از چیزايی که میکشم مشکلی ندارم 
مشکل من یکی با لحن طرف و  یکی ايراد گرفتنايیه که ناعادلانس
الانی که بی کار بودم یه برنامه ی فال گیری دانلود کردم .فکرکنم اين برنامه مال دوره ی پهلوی بود یه 1000سالی از دنیاي واقعی دور بود همش از اسب ودرشکه می گفتفکرنکنم اون موقع برنامه نویسی وجودداشته که فال محمد رضا رو بگيره وگرنه اون بدبخت سرنگون نمی شد
خیلی خنده داره . یعنی راستش خیلی خنده داریم ؛ کارامون ، حرفامون ، نگاهمون ، رفتارمون ، قضاوت کردنامون ، یا حتی غرورموناين چند وقته اينقد اتفاقات جورواجور و دلخراش افتاده ، که آدم نمی دونه به کدومش بايد فکر کنه ، از کدومش بايد درس عبرت بگيره ، مواظب کدوم یکیش باشه 
واقعا آدم چی بايد بگه به اين جوون هايی که بدون گواهینامه و کلاه کاسکت ، با سرعت بالاي مرگ از سمت چپ خیابون چپی بلوار حرکت می کنند !!! آخه اين همه اشتباه و خطا مگه می تونه توی یه آدم جم
آ بی مثبت گروه خونی ايه که از همه ی همه میتونه خون بگيره، اما به هیچ کسِ هیچکس جز خودش نمیتونه خون بده.
تو زندگیتون از آدماي آ بی مثبت دوری کنین. آدمايی که فقط بلدن بگیرن، نوبت به دادن که میرسه دستاشونو میگیرن هوا که من سختمه، من نمیتونم، من شرايطش رو ندارم، من اونجور آدمی نیستم، من خوشم نمیاد، چرا من بدم اصلا؟».
با اينکه نتونستم کنکور شرکت کنم ولی با اعلام نتايج حال منم بد شده.چرا؟ چون امسال کلی تلاش کردم و از همه چیز زدم تا درس بخونم اما نشد که نتیجه شو ببینم‌.
دارم به گزینه هاي محدود پیش روم نگاه میکنم و به صداهايی که میگن برو دانشگاه گوش میدم.
کاش یکی دستمو بگيره و فارغ از همه چیز، راه درست رو نشونم بده.
من.اين منِ ناتوان از تصمیم گیری.‌‌خسته است، سردرگم و بی پناهه
سلام خدمت همه مخاطبین
داستان براي بار چهارم رفت روی بازنویسی ، اين بار بار آخره و دیگه باز نویسی نمیشه تا یک نسخه اش در اختیار دوستان به صورت مجازی و رايگان قرار بگيره تا بازخورد هاي شما رو دریافت کنه
داستان توی اولین نوشتن خیلی غیرواقعی بود ولی الآن بهتر شده و واقعی تر و عینی تر شده
من بدون هنجارشکنی نمیتونم درست کنم اين داستانو، نمیتونم روحمو بند بزنم و تمام قد بلند شم و رو پاي خودم وايسم
هنجارشکنی هم خطر کردنه، میتونه طعمش تلخِ تلخ باشه و همین ته‌مونده رمقم رو هم بگيره
و نمیدونم، درست اينه که بشینم یه گوشه و دل بدم به هر چی هست و مرادم رو وفق بدم با اوضا، یا که پاشم و اوضارو بر وفق مراد کنم؟
ته نداره که اين سرگشتگی. 
پر از خشمم. دلم یه زندگی عادی میخواد. نه اين که یه روز صد باشم یه روز صفر. یه نفر باشه دلتنگم بشه و سراغمو بگيره. از همه مهم‌تر بغلم کنه.خب اگه اينجوری باشه چرا عصبانی و ناراحت باشم اصلا؟ولی مثل اين که ما به بار به خدا گفتیم شادمانم کن و اندوه مکرر برسان جدی گرفته.بگم غلط کردم؟
میشه پرنده باشی اما رها نباشی
میشه دلت بگيره 
اسیر غصه ها شی
حالا که اسمونم‌دنیاس تازه اي نیست 
اونوقت ی جا بشینی محو گذشته ها شی‌
ترسیده باشی از کوچ
اوج رو‌ندیده باشی
واسه ی مشت دونه اهلی آدما شی
تو سايه ها بمونی 
در گیر سايه ها شی 
مفهوم زندگی رو‌از یاد برده باشی 
دلت بخواد دوباره از ته دل بخونی 
از ترس ریزش اشک غمگین و بیصدا شی.
پست فطرت و اشغال یعنی  آدمی که وقتی میبینه یه زن قصد طلاق داره و میخواد از شوهر معتاد و بی عرضه و کثافتش طلاق بگيره و راحت بشه ، میگه حتما زن کسی رو زیر سر داره. 
احمق و بیشعور یعنی کسیکه وقتی یه مرد با انواع همخواب میشه، فقط   رد هرزه خطاب میکنه و مرد رو مبرا از هر گناهی میدونه 
خدايا آدمات چرا اينقد حال منو بهم میزنن هوووم؟ 
دیروز نشسته بودم با گوشم بازی میکردم که دیدم ۲ تا شاخک روی آستین چپم ت میخورن!! چنان جیغ جیغی راه انداختم که نگوووو ، طفلک دامادک داشت سعی میکرد با دست سوسکه رو بگيره که جیغ من قطع شه فقط :/بدیش اينجا بود که نه میتونستم به سرعت تیشرتمو درارم نه میتونستم خودم سوسکه رو بندازم زمین نه میتونستم بگم سوسک . خلاصه که خدا نصیب گرگ بیابون نکنه لحظه ء بسیار سخت و دردناکی بود .
راستش من باور نمیکنم کسی که امروز حواسش هست نوبت رو توی صف رعايت کنه، جنس قدیمی رو با قیمت جدید نفروشه، به موقع بره سرکار و به موقع بزنه بیرون، از بند پ استفاده نکنه و . فردا صبح از خواب بیدار بشه و تصمیم بگيره خدا تومن اختلاس کنه.
نمیگم هرکسی که تخم مرغ میه وما کارش به شتر ی میرسه. ولی اينم باور نمیکنم که کسی که شتر میه یه روزی به تخم مرغ هاي کسی دست نبرده باشه.
الان تو نیازمند ترین حالت ممکن به یک تیلر دردن (تو فیلم فايت کلاب) هستم،
که اسلحشو بگيره رو سرم و تهدیدم کنه : یا تا هفته دیگه میری دنباله آرزوهات یا میام یه گلوله تو اون مخ بی‌ارزشت خالی میکنم
#لعنت_به تنبلی
#لعنت_به_تلاش نکردن
#لعنت_به_بی‌نظمی_و_بی‌برنامه‌گی
#لعنت_به_بهونه‌ها
#لعنت_به خستگی
#به_سلامتیه_شکست‌هام
بسم الله الرحمن الرحیم
سعی کردم بپذیرم همه چیز رو و خوشبختی رو بسازم
همه چیز داشت خوب پیش میرفت حالم عالی بود
اما انگار امتحان ها تمومی نداره و حس خوشبختی دوامی نداره.
اشکالی نداره اين دنیا پايان داره ولی زندگی انسان نه
میدونین ترسم از اينه که به خاطر اين نارضايتی ها زندگی ابدیم تحت الشعاع قرار بگيره
+ازاينکه قصه هاي سرگذشت رو کامل نکردم عذر میخوام اصلا مرور خاطرات برام جذاب نیست
امروز یه خبر خوندم که یکی از مسئولین عزیزدل برادر گفته که هرکسی میخواد پاسپورت پنج ساله ی ايران رو بگيره میتونه بیاد دویست هزار دلار سرمايه گذاری کنه،یکی نیس بگه اخه مرد مومن طرف مگه خر کاسه سرشو گاز گرفته که بیاد تو کشوری که تمام دنیا(اغراق نکنم،تقریبا تمام دنیا) تحریمش کردن سرمايه گذاری کنه.اين به کنار اينم یه مساله دیگه که از یه طرف به مهاجران افغانستانی که فقط تو مشهد پونزده هزار میلیارد سرمايه گذاری دارن میگن بايد جمع کنین برین#تناقض
یکی از اساتیدمون تو دو تا دانشگاه درس میداد،یه شرکت داشت که بايد اداره اش میکرد،دانشجوی دکتری بود،متاهل بود و یه بچه کوچیک داشت و بچه داری هم میکرد و به گفته خودش همسرش هم دانشجو بوده و اين یعنی براي کارهاش خیلی نمیتونسته از همسرش کمک بگيره
واقعا برام سواله چه جوری اين همه کار رو انجام میده؟
وقت از کجا میاورد؟
 بدون دست گرفتن به چیزی اين کار رو
از هفته پیش شروع کرده و هر روز به تعدا قدم هاش اضافه میشه ولی خب دوباره
یک سرماخوردگی مسخره افتاده به جونش . 
از یک دونه پله که خونه عموش
هست به سرعت بالا میره و به زحمت پايین میاد امشب اينقدر بالا و پايین رفت
و در برگشت خورد زمین تا کمی مهارت بدست آورد .تازگیها منتطره که
دستت رو بهش بدی تا خیییییلی محکم گاز بگيره وقتی دید نمی تونه محکم دستمو
گاز بزنه شروع کرد لبه میز رو گاز گرفتن . الان هم دماغشو می خارونه و
وقتی بهی تو کافه بهم گفت: پنجشنبه ها که با توام تا آخر هفته بعد انرژی دارم از بس میگیم و میخندیم و شوخی میکنی و فراموش میکنم خیلی چیزارو،خوشحال شدم، خداروشکر که میتونم براي کسی تو یه سری شرايط انرژی باشم.وقتی همکار البته بیشتر دوست جونم فائزه، بعد از دیدن فايل هاي صوت ولحن که قسمت بندی کرده بودمش گفت: بغض کردم از خوشحالی معصومه،ان شاءاللّه قرآن جايی دستت رو بگيره که فکرشو نمیکنی، خوشحال شدم.خدايا خوشحالم که میتونم گاهی حال بعضی هارو خوب کنم.
اون شب که بهم گفت نبايد دوستش داشته باشم جا خوردم.دوست داشتن که دست خود آدم نیست ، اتفاقی نیست که براش تصمیم بگیری ، پیش میاد. اما اون می گفت گاهی تو بايد براي دلت تصمیم بگیری وگرنه ممکنه دلت تصمیماي خطرناکی برات بگيره ، منم یکی از همون تصمیمام ، زندگیت رو پاي من نسوزون !! نمی دونستم چرا دوست داشتنش کبریت پر خطره.نمی دونستم چرا یه تابلو ورود ممنوع سر در زندگیش نصب کرده اما می دونستم که حاضرم براي وارد شدن بهش هر جریمه اي رو بدم. می دونستم که ر
من فکر می‌کنم وقتی به چهل و پنج سالگی برسم بايد عقل کل باشم.
زیاد پیش میاد که از خودم بپرسم اگه یه آدم چهل و پنج ساله نتونه درست تصمیم بگيره و نتونه جامع‌نگر باشه و معمولا پنج جانب از شش جانب یه کار از دستش در بره و نگه‌ش جز پیش پا را دید نتواند، پس چه فرقی با من داره و من چرا بايد به اونجا برسم؟ :|
چند هفته اخیر نمیدونم شايد هم بگم یک ماه اخیر وضعیت جالبی رو شاهد نبودم . امروز اين وضع تموم شد . دریغ از اينکه بتونم تو اين مدت برنامه نویسیو منسجم پیش ببرم . ولی خب بالاخره تموم دوباره همه چیزُ جمع و جور کردم . شايد اين وقفه نیاز بود ولی خب یکم طولانی بود .بگذریم . امشب نشستم و پروژه تمرینی شی گرايی Php رو پیش بردم و به جاهاي خوبی رسیدم . اين پروژه هاي تمرینی خیلی حس خوبی بهم میده . بايد روزانه پیش ببرمشون .
اينجا هوا خیلی گرم شده . چند رو
کیا رفتن نماز بخونن؟هرکس هفته انرژی بگيره نظر بده.میدونین چرا انقدر انرژی انرژی میزنم؟!چون خدا پر از خوبیه واسه بنده هاشم خوبی میخواد و اين انرژی دریافتی از زمین و تخلیه بار الکتریکی منفی به سمت زمین توسط دانشمندان کشف شده.ک هم اکنون توی هلند و سوئد دارن اون رو واسه آرامش مردم به صورت بنر و بپوستر هاي کنار مترو ترویج میدن و اجرا میکنن.حتی از اون کلمات حمد و سوره تاکید کردن ک استفاده کنن چون اونا ی ریتمی در بدن به وجود میاره ک توی اين زمان ک می
                                     ویروس                              
 سلام بچه اين ویروس میتونه یک فايل تکست باز کنه و توی اونو با کلمه ی ویروس پر کنه سر چند لحظه چند گیگ ازحجم رو میگیره مواظب باشید چون ممکن کل حجم کامپیوتر تون رو بگيره 
ادامه مطلب
+هعععععی
-چی شده؟
+هیچی.، گرفته :(
-چی گرفته؟
+دلم .
-مگه چاهه که بگيره؟ :)
+نمیدونم.، تا حالا بهش فکر نکردم :(
-عججججب
+اوهوم.،دمت گرم
-چرا؟
+چون متوجهم کردی:(
- به چی؟
+اينکه دلم چاهه، اونم یه چااااه عمییییق و تاریک
-خواهش میکنم، من ممنونم!
+چرا؟
-چون راحت فهمیدی:)
+اوهوم:(
.
-بخند :)
+نمیشه
-چراااا؟
+چون گرفته
-آها
سین سکوت محض
             
نویسنده: محمدعلی طالبی و هوشنگ مرادی کرمانی  کارگردان: محمد علی طالبی
داستان از اين قراره که مادر یکی از بچه ها ساعتی رو که یادگارِ شوهرشه به معلم میده تا اونو به عنوان جايزه توی کلاس به پسرش بده و اين شروع ماجراست.
+ می گم قدیما یعنی مدرسه یه ذره پول نداشته به عنوان جايزه دو تا مداد بگيره؟! بعد والدین بچه ها رو صدا می زدن می گفتن برا تشویق بچه هاتون جايزه بگیرید بدیم بهشون؟! :/
+ اينم یادمه بچگی ها دیده بودیم. فیلم قشنگی بود ولی من هم
وبلاگ یک مترسک که بسته شد، خیلی ناراحت شدم. اون همه شوق و انرژی برام جالب بود و یک باره رفتنش غم انگیز.اما. اين بار دوستمون تصمیم گرفته توی اينستاگرام فعالیتش رو از سر بگيره. منم واجب دونستم بیام بهتون خبر بدم که: بدانید و آگاه باشید، باز مترسک با ماست. همون مترسکی که عاشق کلاغاست.
 
شما رو دعوت میکنم پیج اما مترسک رو دنبال و به دوستانتون هم معرفی کنید .
مرحوم سیمین دانشور در گفتگو با هوشنگ گلشیری به فضاي تیره و سیاه و دلگیر ادبیات ما در دهه چهل و پنجاه اشاره میکند و آن را نقد می‌کند:
_
ببین عزیزم، ادبیات ايران داره به سمت یک ادبیات دپرسیونی پیش میره در حالی که آدمیزاد بايد فوق دپرسیون، فوق افسردگی قرار بگيره. اگر ساعدی ادبیات دپرسیونی مینویسه، اگر آوارگان اش پر از دپرسیونه ساعدی حقشه. پا شده رفته اون سر دنیا، با آن همه سرخوردگی و غم غربت. اما اسماعیل فصیح که وضعیت آخر را به آن خوبی ترجمه کر
خیلی مسائل واسه فکر کردن ، خیلی تصمیمات واسه گرفتن و خیلی کارها واسه انجام دادن دارمبايد واسه همشون برنامه ریزی کنم
و اين در حالیه که دیروز با دوستام تفریح بودیم ، امروز در حال جمع آوری وسايل و مرتب کردن اتاق و آماده شدن واسه کلاس هاي فردا و مهمونی بعد از ظهرشم
فردا الف میاد پیشم.
دیدار دیروز هم باعث شد دلم بیشتر واسه ف تنگ شه.دوستی که دنبالشم.اما حیف که خیلی همدیگه رو نمیبینیم
دیگه آدمی هم نیستم که توی مجازی بتونم باهاشون صحبت کنم آنچنان.هیچ
نمیدونم هنوز هم میتونه منو دوست داشته باشه و تحمل کنه یا نه. دلم برا خنده هاي دلبرونه ی سارا تنگ شده. براي خال شاه عباسی گوشه لباش. براي شیطونیاش. براي ذوق و علاقه اش. براي صداقت و پاکیش. براي منطقی بودنش. براي همه وجودش.با اينکه شیش ماه گذشته و با هم هیچ صحبتی نکردیم. ولی هنوزم وقتی فکر نداشتنش تو وجودم میفته چشام مثل همین الان پر اشک میشه و کیبور رو به زور میبینم.درست میگن که عشق هیچوقت کافی نیست. اگر اونقدر آدم مستقل و پولداری بودم خان
مرد از زن خیلی تنهاتره.
مرد نمیتونه وقتی دلش تنگ شد زنگ بزنه به دوستش و گریه کنه و خالی بشهبعضی وقتا بايد مرد باشی تا گریه کنیبعضی وقتا مجبوری تو فضاي بغضت بخندی …دلت بگيره ولی دلگیری نکنی …شاکی بشی ولی شکايت نکنی …گریه کنی اما نزاری اشکات پیدا بشن …خیلی چیزارو ببینی ولی ندیدش بگیری …خیلی ها دلتو بشکنن و تو فقط سکوت کنی
بسم الله
بالاخره بعد از کلی وقت برگشتم تهران.برگشتم و دوستامو دیدم و دیروز هم با مامان بابام اومدیم لواسون خونه ی خالم.باغِ بزرگ و باد خنک شب ها و بالکنِ خیلی بزرگ برايم یادآور حس هاي خوبِ از دست رفته است.دورهم جمع شدن هاي شلوغِ فامیل و بازی کردن تا دمِ صبح.ولی حالا صبح ها که بیدار میشوم کسی کنارم نخوابیده است.به آرامی رخت خواب خودم را جمع میکنم و پاي لپ تاپ مینشینم و بعد یکم در حیاط میگردم و گیلاس میخورم و عصر میشود و بعد هم دوباره برمیگردیم ت
حس میکنم 24 ساعت انقدر کمه که نمیشه تمام زندگی رو درش گنجوند.کارامو توی یه فايل زیپ به شب میرسونم و هنوز کلی کار نکرده و حرف نگفته و شنبه هايی که هرگز نمیرسن. کجاي اين قصه میلنگه؟
دلم تنگ میشه گاهی از اين منی که غرق شدم توی سرسراي اين دنیاي بی انتها.گاهی انقدر بزرگ میشم که مسائلم جدی و جدی تر منو به سمت زوالی میبرن که هرگز نه حقم بوده و نه خواستمش.گاهیم اينقدر کوچیک میشم که خودمو توی عالم رها شده میبینم.به آسمون نگاه میکنم و ارتفاع [یا شايد اشتب
حس میکنم 24 ساعت انقدر کمه که نمیشه تمام زندگی رو درش گنجوند.کارامو توی یه فايل زیپ به شب میرسونم و هنوز کلی کار نکرده و حرف نگفته و شنبه هايی که هرگز نمیرسن. کجاي اين قصه میلنگه؟
دلم تنگ میشه گاهی از اين منی که غرق شدم توی سرسراي اين دنیاي بی انتها.گاهی انقدر بزرگ میشم که مسائلم جدی و جدی تر منو به سمت زوالی میبرن که هرگز نه حقم بوده و نه خواستمش.گاهیم اينقدر کوچیک میشم که خودمو توی عالم رها شده میبینم.به آسمون نگاه میکنم و ارتفاع [یا شايد اشتب
دیشب اول رفتیم دور نعل من یه دونات گرفتم بعد رفتیم تو یه کافه دور نعل بخوریم ، عاقا من و انسی تو اين کافی شاپه از دست شاگرده مرده بودیم از خنده :)))))) . پسره انگار چیزی زده بود اصن ی حالی بود‌ . هی ب انسی گفتم جلو خنده شو بگيره ، انسی هم ضايع نگاه می کرد اصن ی وضعی بود . پسره ب سقف نگاه می کرد با سقف حرف میزد =)). بعد اقا داشتیم بر میگشتیم ابی بم پیام داده بود خوابی :(. عاقا من فهمیدم باز یکی آمار منو بش میده :/ . واقعا کارش خیلی زشتع همش برا من به پا میذاره
کتاب هنر شفاف اندیشیدن یکی از کتاب هاي خوبیه که کمک می کنه تا تفکر منطقی در آدم قوت بگيره. تو اين کتاب به 99 خطاي شناختی که ذهن در تصمیم گیری هاي مختلف ممکنه بهش دچار بشه پرداخته شده. البته که انسان نمیتونه به طور دفعی مانع خیلی از اين خطاها بشه اما کمک اصلی کتاب به نظرم تو اينه که با موضوعاتی آدمو آشنا می کنه که تا حالا خیلی بهشون دقت نکرده.
ادامه مطلب
هر اتفاقی بیفته من بخاطر همه تلاش هايی که همه اين سال ها کردی همه بالاپايینايی که تجربه کردی همه اتفاقايی که پشت سر گذاشتی محکم محکم بغلت میکنم بهارم :)فردا حواستو حسابی جمع کن 
فردا نذار هیچی جلوی موفق شدنتو بگيره 
هرچی بلدی بزن و برگرد 
تو بخاطر بهار بودنت عزیزی 
هیچوقت خودتو با هیچکس مقايسه نکن حتی گذشته خودت فقط سعی کن الان کاریو انجام بدی که فکر میکنی حال دلتو بهتر و بهتر میکنه و کیف میکنی باهاش 
برات بهترین بهترین و بهترین ارزوهارو دا
فلش کارت مذهبی (1) فلش کارت مذهبی(2) فلش کارت حجاب
✍️ پ.ن: میشه تویِ مترو یا پارک و دانشگاه و حتی کفِ خیابون، با لبخند یه فلش کارتِ متناسب، هدیه بدیم به بغل دستی مون. روشَم یه آیدی بزاریم شايد سوالی داشت و خواست ارتباط بگيره باهامون. اين مدل امر به معروف رو دست کم نگیریم. کم نبودن کسانی که با هدیه و لبخند، مسیرِ زندگی شون عوض شده.
خدايا واقعا شکرت بابت قبولیم توی تخصص .ولی با قبول شدنم تو شهر زادگاه زندگی بدجوری انگشت شستشو گرفته سمتم
اين چند وقته انقدر استرس کشیدم که ۲ کیلو لاغر شدم.خدايا چشه باباي من ول نمیکنه؟اينهمه خودمو سفت و محکم گرفتم .چند ساله فقط به خودم وابسته بودم.ولی الان واقعا یه بغل سفت و محکم میخوام.یکی که بهم بگه خره من میدونم همه چی خوب میشه و من دلم اروم بگيره
پی نوشت:خدا رو شکر اون دکتری که قرار بود بابام منو بهش قالب کنه در رفته و دیگه قرار نیس ب
از سختی رسیدن به بهشت می گفتم و انواع حقوقی که فرداي قیامت گریبان هر کدوم از ما رو ممکنه بگيره
گفتم از اين روستا فقط یه شخص خاصو میتونم نام ببرم که یقین دارم از اهالی بهشته!!
با اين حرف اونايی هم که چرت میزدند گوشاشون تیز شد
بزرگان و ریش سفیدان خودشونو جمع و جور کردند
کربلايی ها و حاجیها
هیاتی ها و ومسجدی ها
حکمت داشت که اين حرفو زدم
یه دیوونه اي بود تو محل که خیلی سربسرش میذاشتن و بهش میخندیدن
گفتم: فلانی!!!
آب خنکی انگار روشون ریخته باشی
گفتم ب
شبا که میخوايم بخوابیم، حاجعلیاقا بعد ازین که یه ساعت رو کله و دست و پاي من میپره و از هفت ناحیه ناقصم میکنه، میره پیش باباش و مث جوجه ها سرشو زیر دستاي بابا فرو میکنه که یعنی کمرمو ماساژ بده تا خوابم ببره! اگه هم باباش خواب باشه انقد اعتراض میکنه تا بیدار بشه (والا رضاخان هم با اون همه زورگویی نمیتونست اينجوری وسط خواب و بیداری از باباش ماساژ بگيره!)
پنج دقیقه که ماساژ گرفت دوباره میاد میپره رو سر و فرق من!
دوباره میره پیش باباش
دوباره میاد.
و
در جستجویی که براي مطالب عمومی مربوط به آبزی پروری در اينترنت انجام می دادم، به یک جزوه اينترنتی در سايت فائو برخوردم که متاسفانه فرمت PDF نداشت و از آنجا که مطالبی به ویژه در زمینه احداث استخرهاي خاکی پرورش در اون دیده می شد که هنوز هم به کار بهره برداران عزیز می خوره، تصمیم گرفتم یک نسخه پی دی اف از اون تهیه و در وبلاگ قرار بدم. البته تاریخ نگارش اين جزوه(کتاب) به 1989 میلادی بر می گرده و امیدوارم مطالبش مورد توجه عزیزان قرار بگيره.لینک دانلود ک
اصلا شرايط طوریه که نمیتونم بیان کنم!
بگم حالم بده؟دیگه تکراری شده.
مزخرف،دو روز از کلاساي هنرستان و یه جلسه کلاس زبان از دست دادم،سفر و گرما و حالِ بد.
واقعا از خورشید متنفرم خورشید بايد وقتی من میرم خارج از خونه پشت کوه ها بمونه تا من کارم تموم شه بعد اجازه بگيره بیاد سرِجاش.
بابام دوست داشته اسم منو بذاره خورشید،اسم قشنگیه اما من گرما رو دوست ندارم.
دوتا کتاب خریدم که بعدا راجبشون حرف میزنم.
منو خاموش دنبال نکنین من میمیرم‌.
دلم میخواد با
سلام
-کتاب شرمنده نباش دختر ریچل هالیس رو تموم کردم و بايد بگم بطور کل کتاب خوبی بود، مخصوصا براي کسانی که میخوان کسب و کاری جدید راه اندازی کنن یا از خیلی چیزها میترسن، از نه گفتن، از مثل دیگران نبودن و فکر میکنن که اين نقطه ضعف محسوب میشه، خلاصه خیلی کتاب مفیدیه، خوندنش ارزشمند بود برام.
- از امروز هم شروع کردم کتاب "چگونه شخصیت سالم تر بیابیم" اثر دکتر وین داير و صد البته با ترجمه بدرزمان نیک فطرت رو بخونم، در واقع قبلا تا نصف کتاب خونده بود
 گویند که ازدل برود هر آنکه از دیده برفت.عمریست از دیده برفته است و در دل مانده.باز نشستم رو بروی همه ی خاطراتم. روبروی یک دنیا زندگی، اما فقط توی قاب پیام هاي شیشه اي.زنده ی زنده.اين روزها حس میکنم عقربه هاي ساعتِ زمان افتاده انگار روی دورِ تند. ساعت را که نگاه میکنم زود میگذره، ثانیه هاش تند تند جابجا میشن و دقیقه هاش چشم به هم میزنی رفتن روی عدد بعدی. و ساعتشو که دیگه نگو! عین برق و باد میگذره ، اما موندم چه حکمتی داره که عمر من تموم نم
هیچی بدتر از انتظار نیست . نه انتظار براي آدمی که رفته و نمیدونی که برمیگرده یا نه . اين انتظاری که من امروز دارم با چشماي خیس می‌نویسم ازش فرق داره . انتظارِ اينکه یکی با چهارپايه پلاستیکی بیاد خونه تا بتونی بعد از ۴ روز بری حموم ، انتظار براي اينکه یکی بیاد دستتو بگيره تا بتونی بلند شی و اين و مثانه پر رو برسونی به توالت فرنگی تا تخلیه شه و از شر دل درد رها بشی ، اينکه یکی غذاي بینمک بیاره بذاره جلوت و آب خورش هم کم باشه و منتظر بمونی تا یکی نم
قبل‌تر توی قسمت عمیق استخر، وقت کرال رفتن، اونجا که هی کله‌تو میچرخونی و نفس میگیری و می‌چرخونی و یه منحنی میزنی توی آب و خودتو توی آب جلو می‌کشی، یاد نشدن‌ها می‌افتادم. اينکه ردخور نداره، همونطور که تا الان نشده و منو تبدیل به یه آدم خشمگین و ضعیف کرده، از اين به بعدم.
اما آخرین بار، جاي اينکه سرمو کنم زیر آب و گریه کنم، بدنمو با زور توی آب جلو میکشیدم، و هر بار میگفتم، من به رویام میرسم. می‌رسم. می‌رسم. می‌رسم. می‌رسم. و آبو پس میزدم. حا
با اينکه پژمان بازغی مجری حاذقی نیست و خیلی ضعف داره و نمی تونه خوب ارتباط برقرار کنه
با اينکه برنامه خیلی نواقص داره
با اينکه جايزه هاش خیلی کمه
و خیلی چراها و اماهاي دیگه؛
اما اينو خوب میدونم پدر و مادرهايی که بچه هاشونو براي اين برنامه میارن خیلی از خود گذشته و شجاعن.
من در مورد اينکه بخوام بعدها نقش مادری رو به عهده بگیرم خیلی فکر میکنم. حس میکنم هیچ وقت به اون میزان لازم نمی تونم از خود گذشته باشم.
وقتی گاهی اتفاقی اين برنامه رو میبینم، ت
از اول بچگی تا حالا ماست و سالادو(سالاد شیرازی) و آب غوره رو با دَلار خوردیم(نمک سبز)،دوغو با کودکوته(کاکوتی) خوردیم و خیلی مخلفات دیگه که حالا تازه خیلی ها دارن مزشو تو دوغ هاي آماده امروزی ویا سفر به شمال تو غذاها میچشن.امروز که تو دوغم کودکوته ریختم به مامانم گفتم: مامان بقیه که اين چیزا رو ندارن چطور زندگی میکنن! آخه غذاهاي شمالو به لطف گیاهان کاملا خود-رو که هرررر جايییی سبز نمیشن،کجاي دنیا میشه خورد کجا! اونوقت دارن ویلا میسازن شهرک میسا
دیروز ظهر تو شرکت وقتی داشتم با حرص و عصبانیت درباره‌ شوهرم مطلب میذاشتم زنگ زد و گفت عصری مامان می‌خواد واسه بابا تولد بگيره ساعت پنج میگیره ک کارگرشونم باشه آخه واسه باباش شکلات نذر کرده بوده کارگرشون 
گفتم جشن رو اگ آبجی بزرگه‌ت میگیره نمیام ،گفتش نه مامان داره جشن برگزار میکنه
پرسیدم یعنی کیک رو فاطی نمیپزه؟ گفتش نه مامان پول داده بخرن کیک 
رفتیم و کیک رو آبجی بزرگه‌ش خریده بود و مراسم، مراسم آبجیش بود .
با اينکه از اول میدونستم دروغ
سلاملکم:) 
دوستان، خوانندگان و بلاگران محترم، حتما در جریان مسابقه ی شعر خوانی به یاد قیصر امین پور که دوست بلاگرمون جناب ابوالفضل برگزار کردن هستین، اگه هم تا الان در جریان برگزاری مسابقه نبودین می تونین شرايط و قوانین شرکت در مسابقه رو اينجا ببینید: کلیک
قرار بود مهلت شرکت در مسابقه تا هفتم اردیبهشت باشه که خوشبختانه تا دهم تمدید شد:)
تو اين پست هم صداهاي دوستانی که تا الان شرکت کردن رو می تونید دانلود و گوش کنید : کلیک
در ضمن جوايز نفرات ب
دیشب با دیدن یک ویدئو اشک توی چشمام جمع شد . انقدر از بدی ايران براي مردم آمریکا گفتن، که یک پسربچه ی آمریکايی توی کشتی دست رحمان رو پس میزنه و رحمان مظلومانه زمین رو میبوسه . حتما با رسانه ها شون تصورات اين بچه رو  خراب کردن و باعث اين همه کینه توزی شدن . دوست داشتم بهش بگم عزیزم برخلاف اون فیلماي هالیوودیتون که ايران به آمریکا حمله می کنه الان ما در محاصره ی سربازاي شمايیم . چقدر رسانه موثره و چقدر اين اسلحه در دستان آمریکا قوی تره. ما هر
یه دختر یعنی دامن بپوشه و رژ بزنه و برا خودش برقصه
یه دختر یعنی میره یه جا از خودش صد تا عکس بندازه
یه دختر یعنی وقتی از جلو آیینه رد میشه یا بیاد جلو و خودش رو نگاه کنه وتعریف کنه یا برقصه

یه دختر که باشی خوشی ها زیاد میشه و هیچ چیز نمیتونه جلو شادیتو بگيره
.

.
لايک کنین به افتخار دخترهايی که وقتی جدی هستی شوخی میکنن
.

.
به افتخار دخترهايی که وقتی میبینن دوستشون داغون همش کاری میکنن بخندع
.
.
.
به افتخار همشون لايک کنین و کامنت بزارین


نظرتـ
سلام خدمت دوستان مبتدی و حرفه اي برنامه نویس و وب نویس.
میخواستم چند کلامی در رابطه با دو زبان برنامه نویسی یعنی جاوا و پايتون صحبت کنم
خیلی دوستان تازه میخوان شروع به یادگیری برنامه نویسی کنند و مشکلشون اين هست که کدوم زبان براي شروع بهتره
داخل سايت ها و منايع متفاوت با ذکر چند ربان و دلايلی فلان زبان براي شروع بهتر هست اما هیچوت به طور قطعی نمیتونین بگید که اين زبان بهترین و قدرتمند ترین زبان هست
چون هر زبانی نقطه ضعف و قوتی داره م
یکی از استادامون برامون کتابی گرفتن که از خود نویسنده به دست ما رسیده؛ که از قضا خود ايشون داخل کتاب یه چیزايی یادداشت کرده؛ براي من خیلی هیجان انگیز بود که یادداشت مستقیم نویسنده رو بخونم. بنابراين اون کتاب که دست نوشته نویسنده رو داشت خودم برداشتم. و خدا رحم کرد که خودم برداشتم؛ چون یکی از همکلاسی هام گفت من اگه باشم پاکش میکنم خودم مینویسم. فکرشو کن میخاست دست خط نویسنده کتابو پاک کنه!!!! 
یه رسم خیلی خیلی خوبی تو کشورهاي اروپايی هست که نو
دیدین گاهی اوقات بعضی ها ( غیر از خانواده) رو خیلی خیلی دوست دارین و براتون خیلی مهمن و میدونین به توجه شما احتیاج دارن ولی به هیچ وجه نمی تونین رفتار و اعمال و افکارشون رو تحمل کنید؟ اينکه میدونین دوستتون دارن اما هیچ وقت نمیتونن جلوی زبونشون رو بگیرن و همش ناراحتتون میکنن؟
و هزاران مورد دیگر که فقط جاش تو قلب خودمه و قراره با خودم به گور ببرم. ازون حرفا که بايد ته ته صندوقچه ی قلبتون باقی بمونه
فقط خواستم بگم خیلی سخته .مثل مرگ تدریجیه .
+ ا
مکالمه ی اينجانب(اينترن اطفالی که فردا مورنینگ داره) با مجتبی اينترن طب اورژانس!
_سلاااام بر آقاي دکتر خوشتیپ گرل کیلر!
+بگو?(به حالتی به تخمم وار)!
_میگم چیزه.خوبی?
+کاری داری بگو،میشنوم.
_مجتبی جون مادرت تا صبح برا اطفال ویزیت نذارین ما مورنینگ داریم.
+اوه،گرون تموم میشه.
_تو جون بخواه عزیزم.بعد اتمام کشیکت قرار دم بوفه:D
+حالا تا فکرامو بکنم.
_مجتبی لوس نشو خداوکیلی نذارینا.
+دیگه داری وقتمو میگیری خانم دکتر.
:////
*تو بیمارستان اصولا خر ا
ساعت از سه گذشته، در حالی که پیتزا هنوز روی میزه، از اکیپ جدا میشیم و از فودلند بدو بدو میايم بیرون و توی راه فقط فحش میدم به نوید! بهش میگم ببین! تاکسی میگیری، توی راه هم هر جا دیدیم از "اينا" دارن نگه میداره تا من یه دونه نارنجی‌ـشو بخرم! بعد هم هر جور شده قبلِ چهار منو میرسونی شیخ بهايی وگرنه بلايی به سرت میارم که نفهمی از کجا خوردی! درسته میدونه بلايی به سرش نمیارم ولی اونقدر رفیق هست که کاری نکنه اعصابم خرد بشه! قبلِ پل‌فی از تاکسی می‌پر
داشتم یه فیلم می دیدم ، توی فیلم دختری بود که علاقه اي به ازدواج نداشت و عاشق پسری شده بود که دوست داشت ازدواج کنه و خانواده تشکیل بده.با اينکه هردوشون می دونستن با هم تفاوت دارن با هم بودن اما اين قضیه آزارشون می داد.یه جايی دختره که خیلی ناراحت بود حرف خیلی جالبی زد: به پسره گفت تو آدم عادی هستی چون می خواي ازدواج کنی اما فکر می کنی من عجیبیم و مدام بايد براي اينکه نمیخوام ازدواج کنم برات توجیه و بهونه بیارم اما تو ومی نمبینی بخواي اينکار ب
دوست داشتم عاشقِ اون دخترِ مو مشکی بشم ، بدونِ اين که بفهمه، بدون اين که یه ذره حس کنه
هرشب ساعتِ ۸ تنهايی میومد کافه و میشِست اون کنج و شروع میکرد به نوشتن.
موقعی که سرش پايین بود موهاي مجعدش مثلِ درختِ بیدِ مجنون آویزون میشد و کلی به دلبریش اضافه میکرد
هرسری خودم میرفتم سفارشِش رو میگرفتم،یه قهوه ترک سفارش همیشگیش بود
همیشه هم قهوه اش سرد میشد و بدون اين که لب بزنه به قهوه،بلند میشد میرفت
چشماش شده بود تمومِ دلخوشیم و هرشب به امید اين که چش
میلرزم به خودم.
از بغض تو، از ترس خودم.
از اينکه فردا همین بغض گلومو بگيره و من جوری دلم تنگ شه که نفهمم کجا نگاهشو جا گذاشتم.
از روزاي امروز تو،از فرداي خودم.
من دارم سخت میلرزم
.
.
.
من دعا میکنم.چون تنها حربمه.
اما جوری ترسیدم که میخوام بعضی دعاهامو پس بگیرم.
تو رفیق تو.داشتنتو بذار تو اولویت که من از بی تویی سخت میترسم!
.
.
♫ حالا بذا برات بخونم که:
طاقت ندارم دور شی از من اين آدما از درد من دورنقلبم تویی بغضم ولی دریاست دریا رو با دریا
اين هفته که گذشت اينقدر استرس داشتم که خوابم نمی برد. بالاخره به سارا پیام دادم چند روز پیش و گفتم که میخوام باهت صحبت کنم. بعد از صحبت فهمیدم که چقدر در حق خودش و خودم ظلم کردم و الان میدونم خودش و خانواده اش از من و خانواده ی من متنفرن و حس انزجار دارن، همه چیزو از دست رفته میبینم. هم شرايط ازدواج دیگه مثل قبل راحت نیست و هم سارا میدونم دیگه منو دوست نداره و بیشتر با بودنم داغ به دلش میذارم تا بخوام خوشحالش کنم. با اين حال وقتی به سارا گفتم خانو
یکی که دلسوزیِ  تهِ "خیلی احمقی" هاتُ بفهمهمهربونیِ پنهوش شده پشتِ فریادها و پرخاش هاتُ درک کنه.یکی که دست و پاشُ گم کنه با دست پاچگیاتاسترس بگيره با اضطراباتغمش  بگيره از دلخوریاتدلش بلرزه با لرزش اشک تو چشمات.یکی که تو رو قشنگ تر از خودت ببینهیعنی تورو ببینه و دیگه هیشکی رو نبینه.یکی که بغلش فقط جايِ تو باشه و دیگه قدِ تنِ هیشکی نشهشیش دنگ حواسش جمعِ تو باشه و پرتِ همه یِ دنیایکی که بلدت باشه، قهرايِ الکیتُ بفهمه و تمومِ وجودش نوازش ب
گروه هاي تلگرام زیادی در تلگرام ساخته شده اند. و هر کدوم دنبال کار و فرآیند خاصی هستند.
مثلا یک گروه مخصوص چت هست.
 یک گروه مخصوص گپ است.
یک گروه تلگرام مخصوص کار است و یا
براي پیوستن به گروه هاي تلگرام بايد لینک گروه هاي تلگرامی رو داشته باشید.
گروه چت تلگرام در مورد چت هست.
و می توان داخل آن چت کرد. و هر گروه تلگرام قوانین خودش رو داره.
مثلا یک گروه تلگرام زیر 25 سال ممنوع هست.
یک گروه تلگرام مخصوص تهرانی هاست و
گروه و قوانین زیادی وجود دار
نشستم وسط اتاق و از بین سه گلدون کوچک مرجانی که خریده بودم، قشنگ ترینشون رو انتخاب کردم. گلدون سرامیکی رو آوردم جلو و گل رو با احتیاط از گلدونش در آوردم و گذاشتم تو گلدون سرامیکی. بعد با بیلچه خاک رو آروم آروم ریختم دورش. خوب نگاهش کردم و ازش خواهش کردم تا چند روز دیگه که قراره تو دست هاي تو آروم بگيره مراقب گل هاش باشه. به دوتا جوونه گل جدیدی که زده بود سلام کردم و ازشون تشکر کردم که ذوق حیات دارن، دست کشیدم روی سرشون و بهشون گفتم دووم بیارید، ه
متن آهنگ امین حبیبی بنام تو دنیامو عوض کردی
من اينجوری نبودم تو منو دیوونه کردی تو بودی که منو مست شبو پیمونه کردی
من اينجوری نبودم تو شدی بلاي جونم تو باعث شدی من عاشق بشم از عشق بخونم
تو دنیامو عوض کردی من اهل عشق نبودم بخاطر تو و چشماته که انقدر حسودم
حسادت میکنم حتی به عطر رو لباست دلم میخواد فقط یک عمر به من باشه حواست
هر بار که میبینم تو رو قلبم تند تر میزنه اين دل براي دیدنت هر روز پر پر میزنه
هربار که میبینم تو رو انگار تو رویا گم شدم از
میدونی من هر بلايی سرم بیاد به قول معروف پوستم کلفته! هر چند بار که بخورم زمین و زانوهام زخمی شن باز هم پامیشم
تا اينجاي زندگیم اومدم . قوی ، محکم ، موفق ، سربلند
نمیذارم چهارتا آدم که هیچ جايی توی زندگیم ندارن اينا رو ازم بگیرن
یه درخت تنومند رو هر چقدر هم سنگ به سمتش پرتاب کنن چیزیش نمیشه.شايد خراش برداره ولی همچنان ریشه هاش توی زمین جا دارن و رشد میکنه و رشد میکنه و میره به سمت آسمون
خیلی اتفاق ها ممکنه توی زندگی برامون بیفته که پیش بینی نم
آدمی رو در نظر بگیرین که داره همزمان روی سه چهارتا پروژه نسبتا سنگین دانشگاهش کار میکنه و هی امتحان نیم ترمه که یکی یکی از سر میگذرونه و روزه و ماه رمضون و اينا هم مزید بر علت شده و حسابی رمقش رو کشیده. یعنی بعضی روزا که از خواب پا میشه میبینه حتی حال نداره دستش رو ت بده، چه برسه به اينکه بلند بشه و دوباره فعالیت هاي روزانه اش رو از سر بگيره.
اينا رو با چاشنی استرس جنگ و اينکه حالا چی میشه و چه غلطی بکنیم، چه گلی به سر بگیریم و  همچنین یک دعواي
اومدم پنل و یهو ترس برم داشت،میخواستم پست قبلی رو ادیت کنم،حواسم نبود که تايم انتشارش رو واسه ساعت صفر امروز گذاشته بودم،امروز به خیلی چیزا فکر کردم،به اينکه کاش پستهايی که مربوط به کتابها میشد با اتفاقاي چرت و پرتی که واسم افتاده و نوشتم قاطی نمیشدن.اما بعد یادم اومد هدف من از نوشتن توی اين صفحه معرفی کتاب نیست،من قادر نیستم به خوبی اينکارو انجام بدم.اين هفته براي ن.ف پارت هاي یه سریال مزخرف ترکی رو جمع میکردم و فکر کنم وقت فردا رو هم بگيره
عماد میگه بچه یعنی دردسر یعنی مشکلات یعنی استرس نگرانی دلهره من اما دلم ضعف میره واسه اون بعد از ظاهری که کوچولوی خود آدم ناز بگيره تو بغلت بخوابه . اما با اين همه وقتی جواب بیبی چک چیزی شبیه مثبت بود دلم ریخت ! انگار که اصلا انتظارش رو یا نمیدونم آمادگیش رو نداشتم یا شايد نگران قرص هايی بودم که خورده بودم  ! حالا که جواب منفیه بین حس عجیب گیر کردم چیزی بین خواستن و دلهره ی داشتن ! 
بگذریم
دیشب که خوابیده بودیم روی تخت و باد از پنجره باز ا
ساعت ۶/۳۰ غروب رسیدیم ویلا . بعد از یه چرته نیم ساعته کباب درست کردنمو با سوزوندن انگشت اشاره دست راستم تموم کردم .
ساعت ۱۱ شب بابام گفت: مریم برو داخل ماشین عینکمو بیار.
از پله هاي حیاط بالا رفتم  نزدیک پارکینگ دیدم سگ همسايه جلوی نرده هاي در ايستاده ، میدونستم  اگه برم جلو میاد سمت نرده سرشو میاره تو یه جاي منو بگيره.  دمپايیمو درآوردم  به صورت نمايشی به سمتش گرفتم ،رفت
خم شدم دمپايی رو انداختم و پوشیدم تا سرمو آوردم بالا با صداي پارس سگ
یه معده درد عجیب از ظهر گرفتم که سايز معده مو از رو لباس به قاعده شکم 3 ماه تغییر داده! لذا همینجور که به پشت روی تخت دراز کشیدم و صداي تبلیغ خاویار بادمجون چین چینو گوش میدم به اين فکر میکنم که آدما معمولا از کسايیکه انتظار ندارن، بیشتر میخورن. حالا ااما خوردنم میتونه نباشه چون بهرحال اون فردم از دید خودش حق به جانبه ولی دونستن اين مطلبم حتی از درد اون خوردنه کم نمیکنه!
اگه سال 1384 بود قطعا میومدم سیر تا پیاز ماجرارو اينجا شرح میدادم، نه که ن
دیشب داشتم سربه سرش میزاشتم اذیتش میکردم نامزدیه دیگه ازاين چیزا زیاد اتفاق میوفته اونم هی میخندید میگفت حالتو میگیرم وايسا ! خلاصه اينکه ما اومدیم بخوابیم منم همچنان کرم میریختم عاقا نامردی نکرد یه دونه از شیکمم نیشگون گرفت ینی درد داشتااااااااااا نمیدونم چجوری خودمو کنترل کردم جیغ نکشم فقط اينو فهمیدم که احساس کردم خفه شدم بعدشم گررررریه بدبخت خودشم شوکه شده بود فک نمیکرد اينجوری درد بگيره !! هیچی دیگه شونصد بار دوراز جونش گفت غلط کردم
می‌گم حالا شايد بد نباشه یه مدت به اينجا استراحت بدم. چند ماه گذشته حال بدی براي حروف ساختم و باعث شدم خیلی از چیزی که بايد باشه، فاصله بگيره. تعارف که نداریم، دلیلش مشخصه؛ اين مدت خودم هم اصلاً احوال خوبی نداشتم. می‌گم نداشتم چون خرداد و تیر شلوغی در راهه و احتمالاً اين برام یه‌جور مُسکنه؛ یه‌جور مُسکن، و نه بیشتر.
تو اين مدت نه از اون صفحه‌هاي سفید می‌آد روی وب (دروغ چرا؟ جدا از اينکه خیلی اين کار برام ناخوشاينده، اصلاً بلد هم نیستم اين ح
همیشه گفتم کسی که توی عربی صرف فعل رو درست یاد بگيره براي یادگیری باقی‌اش مشکل چندانی نداره. دوران راهنمايی معلمی داشتیم که از یه جدول براي آموزش افعال استفاده می‌کرد و خیلی هم شیوۀ مؤثری بود به‌نظرم. یادمه خیلی تمرین می‌داد رو اون جدول و منم تقریباً همه‌اش رو انجام می‌دادم. کلاً عربی‌ام خوب بود، یعنی دو سال اول رو که 20 گرفته بودم و به‌نظرم یکی از ساده‌ترین درس‌ها بود که به‌هیچ‌وجه نمی‌شد با 20 گرفتن ازش ژست گرفت. شاد یکی از دلايلش اين
گرچه می گفت که زارت بکشم می دیدم. در نهانش نظری با من دلسوخته بود.اشاره کن؛ تا به یکباره موجود شوم، دوباره از نو. بشوم آنی که تو می خواهی.
دستم را محکم بگیر مثل دست مهربون اون که دو دستی چسبیدی و رهايش نکردی.
به خودم میگم، خسته نشدی؟چرا اينقدر با اين کلیدها بازی میکنی و سپیدی اين صفحات مجازی را سیاه می کنی؟که چی بشه؟
حرفات تموم نشده؟ اصلا تا کی میخواهی بنویسی ؟کی از اين حرف هاي بی سر و ته تو سر درمیاره؟؟؟
حالا هی بچسب به اين سیستم و کلیدهاش
امروز از اون روزايیه که خیلی خسته ام . جسمی و روحی کم اوردم . هورمونام قاطی شده . انگار اصلا نمی دونم بايد چیکار کنم . یه ذره استراحت کردم . یه ذره به کاراي روزانه رسیدم . چهارشنبه 14 فروردینه و عید مبعث . ولی هیچ کس بهمون زنگ نزد . هیچ جايی هم دعوت نبودیم . دیگه توی اين 13 روز همه ی مهمونی ها و برو و بیاها انجام شده . دیگه کسی حوصله نداره ! توی خونه موندیم و هر کدوم یه طرفی ولو شدیم . من هفت سین رو جمع کردم . خونه رو سر و سامون دادم . بچه ها رف
تغییر رنگ نوک در اکثر پرندگان و در حالات مختلف ممکنه رخ بده و طوطی ها هم از اين قاعده مستثنی نیستن و اين تغییر رنگ میتونه 
با افزايش سن ، تغییر در فصول سال و یا حالات روحی و نوع تغذیه و . صورت بگيره و اين امر کاملا طبیعی هستش.
استفاده از مواد حاوی کلسیم و سبزیجاتی مثل کلم بروکلی در حفظ کیفت و رنگ نوک بسیار موثر هستن . 
زمان دقیقی براي برگشتن به حالت اولیه نمیشه براش تعیین کرد .
در خوش رنگ شدن پرها و منقار نور آفتاب نقش مهمی داره
حتما روزانه ساعت
بیسبال به زبان سادهاحتمالاً خیلی از شماها بازی بیسبال رو هر از گاهی دیدید و چیزی سر در نیاوردید! اينجا من سعی میکنم بطور خیلی خلاصه قوانین کلی بیسبال رو توضیح بدم. امیدوارم مفید باشه.واحد زمانی بازی بیسبال "اينینگ" Inning هست. هر بازی از 9 اينینگ تشکیل میشه. هر اينینگ هم دو نیمه داره. در نیمه اول هر اينینگ تیم مهمان حمله میکنه و تیم میزبان دفاع میکنه و در نیمه دوم هر اينینگ تیم میزبان حمله میکنه و تیم میزبان دفاع میکنه.بازی به اين صورت هست که بازیک
بدلیل عدم پشتیبانی خوب تیم وکامرس فارسی افزونه هاي با پول 200 هزار تومان از اين سايت خریدیم
بصورت رايگان براتون میذارم تا اين تیم یاد بگيره نبايد یک هفته مشتری مچل خودش کنه
 
دوستانی که رضايت دارن تا اين افزونه ها رو دانلود کنن
از توی کانال itpersian و گروه itpersian  بهم اطلاع بدن تا اين افزونه کاملا فارسی بذارم تو کانال
 
https://woocommerce.ir
اينم سايت شون من منتظر جواب مدیر سايت شونم ببینم به خاطر خدمات ضعیف شون جبران میکنن
یا خیر اگه نکردن بهتره
بسم الله
سوداي صیاد صید است و سوداي صید رهايی
در نظام علی و معلولی عالم شايد چنین باشد اما در وادی عاشقی 
صید در پی اسارت است و صیاد در پی شکار 
رابطه ما با اولیاء خدا اگر از نوع عاشقی نباشه هر روز بیشتر از دیروز خودمون رو تو دام میبینیم و در پی رهايی از حصار .
همیشه برام عجیب بوده که چطور آقاي فلانی شاگرد ايت الله فلانی میتونه بعد از اينهمه سال یهو بزنه به خاکی و گرد و خاکش یه دنیايی رو بگيره
تو اين ارتباط تونستم هضمش کنم . 
خیلی وقتا شاگردی ک
داشتم از فرط بیکاری پستاي وب قبلم میخوندم و خیلی خوب بود :) مخصوصا کامنت ها! بتونم کم کم اينجا انتقالشون میدم چون مطمینم روزايی که برگررم بخونمشون حالم خوب میشه و دلم میخواد نگهشون دارم :) 
دارم به کار فکر میکنم ینی میدونین چطوریه؟ من به عنوان حسابدار بخوام مشعول بشم با توجه به شرکت و محصولاتی که ارايه میدن بايد سفته یا چک صمانت بدم از ۳۰ میلیون شروع میشه البته اگه شرکتها کوچک باشند ۱۰ میلیون و واقعا من یکم میترسم سفته ینی هروقت اراده کرد پولش
-----------------------------------------------------------------
پارسال عید که رفته بودیم مسافرت ، براي اقامتمون از یکی از سايت هاي اجاره ویلا ، یه اقامتگاه مناسب رو رزرو کرده بودیم .
قرار بود 5 روز اول عید رو شمال باشیم و بعدش به سمت مشهد بریمدو روز اولش همه چیز خیلی  خوب بود ، چون هم ابتداي سال جدید بود و بساط سبزی پلو با ماهی تازه شمال به راه بود و هم بازار عیدی گرفتن داغ بودولی از روز سوم به بعد بود که دو سه نفر از تیم بیست نفره اي که رفته بودیم گفتند یه مقدار از پولاشون
بعضیا از تنفر حرف میزنند اما نمیدونند نفرت از کجا میاد 
و عده اي از عشق میگن که نمیفهمن عشق چیه ؟
 وقتی شدت و صمیمیت عشق، بیش ازاندازه میشه، عشق میتونه بستری مناسب براي بروز تنفر باشه. 
در چنین موقعیت هايی که همه درها و راه ها بسته میشن، تنفر کانالی ارتباطی میشه براي حفظ نزدیکی قوی رابطه که هم وصال و هم جدايی در آن غیرممکن میشه، 
 بدون تردید، عشق می تونه بی اندازه خطرناک باشه  
و عشق و نفرت می تونند به صورت همزمان وجود داشته باشند، 
کمی سخته
آثار سرماخوردگی هفته پیش هنوز هست و اينطور که معلومه فعلا بايد فین فین و فرت فرت کنم. آریان خدا را شکر بهتره. پنجشنبه شب بعد از مدتها قسمت شد پسر خاله ام اينا رو دعوت کنم. از صبح ندا اومد کمکم و بالاخره مهمونی برگزار شد. صبح جمعه پرویز با سردرد شدید از خواب بیدار شد و کل روز رو در حال استراحت بود. از ظهر من و آریان هم رفتیم توی اتاق دیگه که سر وصداي آریان اذیتش نکنه. بچه ام هم همکاری کرد و کلی خوابید. عصر خانواده دايی پرویز اومدن خونه مادرشوهر و ما
بیخیال هوا چرا یه دفعه اينهمه سرد شد؟؟؟ پریروز از خواب که بیدار شدم یه لحظه وحشت برم داشت که نکنه یک مهرهست و من بی خبرم؟ در اين حدچه اموجی زشتی:|
 
 
بگذریم ازین سرما. چند روز پیش تو خیابون صحنه اي دیدم، اندکی زیاد ناراحتم کرد. واقعه ی مورد نظر مربوط به پیرمردی بود که لیف میفروخت. یه خانمی اومدو قیمت لیفارو پرسید،دونه اي پنج تومن بود. خانم دوتومن گذاشت کف دست پیرمرد که یه لیفو گرفته بود سمتش و گفت اينو بگیر نمی خوام:| 
راستش خیلی ناراحت شدم. مگه
فکرکنم که امروز شلوغی خواهم داشت.چندروز قبل بود که متوجه شدم بهزاد از همه جا لفت داده. نه تو اينستا بود، نه واتساپ؛ نه تلگرام. برامم اصلا اهمیتی نداشت.ولی امروز صبح یهویی بهم خبر رسید که انگار از ايران رفته. همونموقعم میخواست که بره، ولی فکر نمیکردم به اين سرعت.درواقع نمیدونم؛ تونست آخرش اقامت بگيره، یا پناهنده شد‌‌. فقط میدونم رفت؛ حتی چه کشوری هم نمیدونم.بهزاد رفت، ولی بعد از اينکه قلب منو لگدمال کرد. رفت و یه تیکه از خاطرات تلخ
براي دومین بار از مترو استفاده کردم قطار شهری مشهد بر خلاف تهران خلوت بود و از ازدحام خبری نبود.
رفتم بیمارستان امام رضا(ع) وارد نبودم ازکجا بايد برم و به کدوم قسمت بايد مراجعه کنم!
به خانمی که اونجا بود گفتم دستم ضربه دیده بايد به کدوم دکتر نشون یدم؟گفت ارتوپد.
گفتم استخون دستم طوریش نیست.
گفت بايد ارتوپد تشخیص بده ولی دکتر نداشتن گفت فردا ساعت 7 اونجا باشم.
فکر نکنم برم گرچه شايدم رفتم.
پرسید دستت چی شده؟
گفتم یه ماشین لطف کرد بهم زد بعدش دس
من از بچگی دلم میخواست کامپیوتر کوچولو داشته باشم، اون موقع میخواستم هر جا میرم ببرمش باش نقاشی بکشم، حتی یادمه یبار از مشهد یه آتاری خریدم که شبیه کامپیوتر بود. 
بعد که بزرگ تر شدم برا اينکه بتونم هر جا میرم با خودم ببرمش و توش بنویسم، چون دستم یا از نوشتن زیاد با خودکار درد میگرفت و سرعتم توش به شدت کند بود یا از بس گوشی دست میگرفتم دستم تیر می‌کشید به قدری که مچ م رو می‌بستم. 
برا همین دلم یه چیزی میخواست که قد یه کتاب باشه و من بذارمش تو کی
دانلود آهنگ اومدی خوش اومدی مهدیصاد
mehdisad - Umadi Khosh Umadi
 
اومدی خوش اومدی ولی دیگه دیره
فکر کردی کسی نیست جاتو بگيره تو قلب من
دیگه جايی نداری بايد تنهام بزاری
من سر حرفو با قلبت باز کردم حسمو ابراز کردم
دروغ گفتی میمونی من خودم احساس کردم
شدی با من غریبه یه دفعه هیشکی ندیدت
اين دفعه بی شکو بی تردید خداحافظ غریبه
 
براي دانلود به ادامه مطلب برویددانلود آهنگ
فکر کردن سخته. درد داره. کار هرکس نیست. بعضیا فکر میکنن فکر میکنن اما همش خیاله. فکر کردن کیلومتر شمار آدم رو صفر میکنه باعث میشه همه پل هاي پشت سرت خراب شه. باعث میشه گذشته ی خودت رو زیر سوال ببری باعث میشه تازه متولد شی. واسه همینه بعضیا میترسن فکر کنن فقط میگذرونن با باورهاي دیروزشون با باور هاي سال و دهه قبلشون.
گاهی وقتا فکر می کنم اين بود چیزی که میخواستم. چقدر تو مسیرم کج شدم. چقدر خودمو گم کردم. چرا اينقدر عجله می کنم با اين عجله ها قراره چ
کشتن شوالیه دلیر» اثر هاروکی موراکامی.
یک نقاش پرتره، بعد از اينکه همسرش اونو ترک میکنه، در یه خونه‌ی کوهستانی که قبلا متعلق به نقاش معروفی به نام توموهیکو آمادا بوده، ساکن میشه. بعد از اينکه خیلی اتفاقی تابلوی کشتن شوالیه دلیر» رو در اتاق زیر شیروانی خونه پیدا میکنه، اتفاقات عجیب و متفاوتی واسش رقم میخوره. با افراد جدید و عجیبی آشنا میشه و درگیر ماجراهاي پیچیده‌اي میشه.
جلد اول کتاب به شدت جذاب بود. همون لحن و فضاسازی خاص موراکامی و پیچ
بازم مثل همیشه سرماخوردمبه مامان که داشت کابینتا رو تمیز میکرد نگاه کردم:مامان دسمال کاغذی نداری؟مامان از آن نگاه هايی که یعنی تو اين اوضاع که جعبه ها رو هنوز باز نکردیم که وسايلو بدونم کجاست بهم کرد  و رفت کابینت بعدی رو بازکردمتعجب برگشت بهم نگاه کرد و گفت:دلت خیلی پاکه ها ماجدهبعدم ی مشنبا داد دستم و ی لبخند کاشت رو لبم.
بابا  لاي خرید هاش خیار هم خریده بودمگه میشه بدون نمک خورد؟:/رفتم سمت جعبه ها و درشونو باز کردم.رو بودجعبه بعدی
یک: از تو اتاق شنیدم که داشت به مامانم میگفت: بچه تر که بودم منتظر بودم اسی بزرگ بشه و غذاهاي ايتالیايی و مدرن بپزه و من بخورم. آخه تو و مامان قدیمی هستین و غذاهاتون هم قدیمیه. ولی اسی بچه است و میتونه غذاهاي جدید یاد بگيره. اما نمیدونستم وقتی اسی بزرگ شد خودش منتظره یکی دیگه براش غذا بپزه!

دو: برنامه شبام اينه که تو تاریکی، گوشی دستم بگیرم و بعد از یه مدت کوتاه با شنیدن یه صداي وحشتناک بیخ گوشم از جام بپرم و دايیم بگه نترس نترس! و پاشم چراغ رو رو
دارم فکر می‌کنم الان با چه رویی اومدم اينجا و می‌خوام بنویسم یا حتی چرا دوباره می‌خوام بنویسم و بهتر نیست مثل اين مدت که نبودم و اتمسفر از نوشته‌هاي چرت من منزه بود، صفحه رو ببندم و برم دینی‌مو بخونم و به مدیر مدرسه فحش بدم و به مامان بگم لطفاً لباساي آریسا رو ببره اون یکی اتاق و انقدر کشوهاي منو اشغال نکنه زیرا که همهٔ وسیله‌ها و جايزه‌هاي چرتی که مدرسه داده قریب به یک ماهه رو میز پخش و پلان (‌الان فهمیدین من شاگرد اول شدم یا بیشتر توضیح
وقتی داشتم سرسختانه کلمات نزدیک بهمِ جامعه‌شناسی رو حفظ میکردم،در همون بین که نگران فراموشی‌شون دقیقا سر جلسه‌ی امتحان بودم،داشتم به روز‌هاي بعد از امتحان‌هانم فکر میکردم!روزی که میپرم روی تختم و تا لنگ ظهر میخوابم،یک بستنی لیوانیِ بزرگ با طعم قهوه رو تموم میکنم درحالیکه دارم قسمت به قسمت سریال خاطرات الحمرا رو میبینم و بعد ادامه‌ی کتابِ کافکا در کرانه رو میخونم و زودتر از سه روز تمومش میکنم و به رفیقِ فوقِ صمیمی‌جانم میگم بیاد بریم
بسم الله الرحمن الرحیمهمونطور که قبلا هم عرض کردیم، بازنشر مجدد و همزمان یک تصویر در وبلاگ ها و وب سايت هاي متعدد با عنوان ashura  کمک بسیاری می کنه به اين که یک تصویر در ردیف هاي بالاتر گوگل و دیگر موتورهاي جستجو قرار بگيره
چند روز پیش تصویر کشیش هاي مسیحی در حرم اباعبدالله الحسین علیه السلام را در اين وبلاگ قرار دادیم تا اعضاي جهاد عاشورايی آن را در وبلاگ هايشان بازنشر کنند.
 با اين که تنها چند تن از معدود افراد فعال، اين تصویر را بازنشر کرد
هرروز قصد دارم ک زودتر بیدارشم و درس بخونم یااينک ناهارساندویچ سفارش بدمولی میگیرم میخوابم تا ساعتاي 3ظهر ساعتاي 14بود ک مامان بیدارم کرد و گفت منو زندايی میخوايم بریم بیمارستان ملاقات متین(پسرخالم ک سه سالشه بستری شده )وقراره ک زندايی علی و بیاره ک من نگهش دارشم علی هم یه سال وخورده اي یه پسر فندوق و تپلو وبا لپاي خیلی خیلی بزرگ ازاينايیه ک فقد بايد بچلونیش و گازش بگیری تا ساعتاي 5تنهايی پیشم بود و داداششم بود ابجی ک همش با ابوالفصل دعوا می
آقاي: من امشب خیلی پاهام درد می‌کنه، تسنیم، دو سه ساعت پامو لگد کن!
تسنیم: دو ساعت من لگد می‌کنم، سه ساعت مهندس؛ قبوله؟
مهندس: من خودم پاهام درد می‌کنه، اول بايد بیاي پاهاي منو لگد کنی!
تسنیم: طبق قانون سوم نیوتون، هر کنشی را واکنشیست، برابر و در خلاف جهت. یعنی اگه پاي آقايو لگد کنی، انگار آقاي هم پاي تو رو لگد کردن.
مهندس: 0_0
مرحوم نیوتون: O_O
تسنیم: ^_^
جوجه به یه موجودی؟ میگه "گورگابه"، انقد کیف داره :) جوجه کیست؟ یه دختر جسور و جلب و تیز و فرز و زو
اولین روزهاي بلاگری کامنتی نداشتم 
البته اينجا نبودم یه سرویس دهنده دیگه بود (با پنل و وبلاگ هم چندان آشنا نبودم سال ۹۰یا ۹۱ بود که وبلاگ و وبلاگ بازی زیاد طرفدار داشت)
بعد از چندین روز یه پسر بچه ۹ ساله از مشهد  برام کامنت گذاشت
تا ده دقیقه به کامنت نگاه می کردم (مثل  زمانی که تلویزیون وارد خونه ها شده بود و همه مات و مبهوت نگاه می کردن منم همین طور مات و مبهوت کامنت بودم ) کیلو کیلو قند توی دلم آب میشد (تا به حال کامنت ندیده بودم )به محض اينکه د
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب