نتایج مطلب ها برای عبارت :

داستان کوتاه با خاکستر دلم نوشت خدافظ

داستان کوتاه چیست؟ داستان کوتاه حجم خیلی کمی نسبت به رمان دارد در داستان کوتاه نویسنده نباید به حاشیه پردازی کند. داستان کوتاه شامل  داستانک داستان بلند و داستان نیمه بلند است.  بحث  ما، داستان کوتاه است. داستان کوتاه معمولاً بین ۲، ۳، ۴، ۵، ۶، ۷  و ۸ صفحه است. داستان کوتاه ممکن است هزار کلمه دو هزار کلمه یا پنج هزار کلمه داشته باشد. داستان  کوتاه تنها یک شخصیت قهرمان دارد. یک شخصیت در تمامی حوادث حضور دارد. زندگی یک فرد یا نهایتا سه شخصیت
کتزیاس(طبیب یونانى اردشیر دوّم) می گوید: ترتیب خفه کردن در خاکستر چنین بود، که اطاق یا برجى را پر از خاکستر می کردند و بعد محکوم باعدام را در آن می انداختند و او خردخرد در خاکستر فرو میرفت، تا اینکه خفه می شد. سغدیان توسط برادرش (داریوش دوم) اینگونه کشته شد.(1)
در وقایع بعدیِ زمان داریوش دوم، همسرش پروشات (که خاله یا خواهرش) بود وی را به قتل برادر دیگرش آرسی تس و فرمانده یاغیش که هر دو به شرط امان تسلیم شده بودند به وعده خود وفا نکرده یک شب هر دو را
یا اول الاولین و یا آخرالآخرین
مغزم انبان ایده های فراوان برای داستان کوتاه است اما دستم به نوشتن هیچ کدام نمی‌رود. داستان کوتاه مخاطب ندارد متاسفانه و هر چقدر هم که استادانه و خوب بنویسی ناشرها بهش اقبالی ندارند. چون مخاطب ندارد و این یک واقعیت است. این چند سال که خودم در ایام نمایشگاه کتاب دو سه روزی در غرفه شهرستان ادب می ایستادم و کتاب میفروختم این مسئله را دیده م. 
حتی بدتر از آن دستم به بازنویسی کردن تنها داستانی که امسال نوشتم هم نمی‌
بسم الله
داستان شمع و گل و پروانه کودکی هایم 
داستان سوختگی های درجه یک تا سه بود 
شمعی که فلسفه وجودش بر سوختن و نثار کردن بنا شده بود و این را سر نخ بیرون  زده از عمق وجودش نشان میداد .
پروانه ای که عشق چنان واله و شیدا کرده بودش که دل داده بود به سوختن کنار معشوق
و گل امان از گل که در حسرت دلدادگی و فراق میسوخت  . در اصل گل سوختنش نه با شعله بود که دود فراق خفه اش میکرد
و این سوختن قبل از شعله به خاکستر می نشاند وجود را .
تو قصه فراق از حضرت در ر
دیشب نقل قولی از نویسنده ای که اسمش فراموشم شده خواندم با این مضمون که اگر محتویات کیف یک زن را ببیند می تواند داستان زندگی اش را بنویسد. 
امروز صبح که داشتم با عجله آماده می‌شدم؛ یاد این جمله که افتادم، از عجله افتادم. 
چرا ؟ چون تمام محتویات کوله پشتی من این ها بود : جزوه های سنگین سلولی و ملکولی ام که نه در دفتر بلکه در برگه های A4 نوشته شده بودند. آن هم نه با خودکار های رنگی رنگی. با آبی ِ تک رنگ. کتاب تذکره اندوهگینان، قرآن جیبی ِ مشکی رنگم. ب
بسم الله الرحمن الرحیم 
#یک_شخصیت_و_چند_اثر

آثار آقای صادق کرمیار
1️⃣ فریاد در خاکستر (۱۳۶۹) مجموعه داستان‌های جنگ.
2️⃣ انتقام در اردوگاه (۱۳۷۰) مجموعه داستان نوجوانان.
3️⃣ نامیرا (۱۳۸۸) رمان انتشارات نیستان 
4️⃣ غنیمت (۱۳۸۹) رمان انتشارات نیستان. 
5️⃣ دشت‌های سوزان (۱۳۹۰) رمان انتشارات نیستان.
6️⃣ درد (۱۳۹۲) رمان انتشارات عصر_داستان
7️⃣ حریم (۱۳۹۵) رمان انتشارات نیستان.
8️⃣ مستوری (١٣٩٧) رمان انتشارات کتاب جمکران. 
 مرداد ؛ فیلمی کلیشه اندر کلیشه. مهمل. بی اساس. خب یعنی چی آخه ؟!بعد نوشت : ادلف استالین این فیلم رو نبین :) ارادتمندیم گران قدربعد تر نوشت : از وقتی بلاگ ادلف استالین رو دیدم نگرانم که دیس مآبانه یه پست ضد من بزاره.بعد تر تر نوشت : شوخی می کنم گران قدر. بلاگت رو می خونم جگرم حال میاد
 
کتاب زیر شاخه زیتون: مجموعه ای از داستان های کوتاه از تاریخ با زبانی ساده
 
کتاب زیر شاخه زیتون : مرتضی دانشمند
بریده کتاب(۱):
سردار بزرگ پهندشت صفین به سپاه انبوه خود رسیدگی می کرد. ناگهان صداهای مبهم و درهمی به گوش رسید. کم کم بیشتر و بیشتر شد. حالا فرمانده بزرگ به وضوح می شنید که…
 
ادامه مطلب
یک عدد دوست پیدا کردم. (ساختم . تشکیل دادم . هرچی) 
آن هم کجا ؟ بله در مارکت. فروشنده بود. یه دختر خیلی ساده که میشد حدس زد از اون نگاه های ناامید کننده تحویلم نمیده. از آدم هایی که با خنده جوابتو میدن و اعتماد بنفست رو خراب نمیکنن و خیلی راحت میتونی باشون درباره ی همه چی حرف بزنی. 
منم همینکارو کردم. باهاش درباره ی همه چی حرف زدم :)) البته بعد از اینکه شمارشو گرفتم و قرار گذاشتیم توی کتابخونه. 
نمیدونم چرا الکی انقدر ذوق دارم. ولی فکر میکنم خیل
نظرِ حقیر راجع به "مسخِ" کافکا که داخل سایت گودریدز نوشته بودم و حال نداشتم اینجا باز تکرار کنم. گودریدز برای امتیازدادن نمراتِ 1 تا 5 در نظر گرفته.
 
چون حجمش کم بود 3 ستاره دارم، اگه با این ریتم حجمش بیشتر بود بهش 2 ستاره میدادم. و بنظرم با این مضمون و این مفاهیم بهتر بود کلا 20-30 صفحه باشه؛ درخورِ یک داستان کوتاه. تو این کتاب به مفاهیمی که از نقد و بررسی هاش خوندم، پیشِ پا افتاده پرداخته شده بود. یه کتاب با این همه شهرت فقط و ققط یک ایده و خلاقیت د
همه نشدن‌ها با تو آغاز شد. بعد از تو دیگر هیچ چیزی نشد. دست به خاکستر زدم طلا که نشد هیچ، به طلا هم که دستم خورد، خاکستری شد و بر باد رفت. حکایت عمر و جوانیمان هم همین‌گونه رقم خورد. بانو پس از تو، هر روز نمی‌شود. بیا برگرد، و مسبب شدن‌ها باش!
داستان های کوتاه انگلیسیبادکنک ها همیشه با باد مخالف اوج میگیرندThe kites always rise with adverse winds.—————————————برای خود زندگی کنیم نه برای نمایش دادن آن به دیگرانLive for ourselves not for showing that to others—————————————سفری به طول هزارفرسنگ با یک گام آغاز می شودA distant tour begins with one step…جملات مفهومی انگلیسی با ترجمه فارسیبازنده ها در هر جواب مشکلی را
ادامه مطلب
با تمام بدنش گریه می‌کرد؛ آدم‌برفی‌ای که عاشق آفتاب شده‌بود.
این داستان خیلی کوتاه رو سه‌سال پیش در این پست اینستا نوشته‌بودم. حقیقتش ایده‌اش را از این شعر گروس عبدالملکیان گرفته بودم:
به شانه‌ام زدی، تا تنهاییم را تکانده باشی. 
به چه دل خوش کرده‌ای؟
تکاندن برف از شانه‌های آدم‌برفی! 
قدرت اندیشه
داستان پندآموز قدرت اندیشه:
پیرمردی تنها در یکی از روستاهای آمریکا
زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش را شخم بزند اما این کار
خیلی سختی بود. تنها پسرش بود که می توانست به او کمک کند که او هم در
زندان بود .
 پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد :
 پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال
نخواهم توانست سیب زمینی بکارم . من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، 
چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت.
آمده ام چیز خیلی خیلی مهمی به شما بگویم. یک بار سال نود و شیش و یک بار سال نود و هفت در این وبلاگ در مورد روح الله مطلب نوشته ام.
یکی این و یکی ام این .
اگر کسی از قدیم برایم باقی مانده باشد، حتما او را یادش هست.
قرار من در مورد دیدن روح الله با خودم ادام داشت. در فضای مجازی دنبالش کردم. گاهی خیلی کوتاه حرف میزدیم. تا چند وقت پیش که برایم پیغوم نوشت دوست دارد من را از نزدیک ببیند. برایم نوشت به نظرش آدم درستی هستم. برایم نوشت امیدوار است حالم خوب باش
معمولاً در مسافت‌های بالای نیم ساعت توی ماشین کتاب صوتی یا پادکست گوش می‌دهیم  و در مسافت‌های شهری کوتاه‌تر پخش ماشین روی رادیو ورزش تنظیم می‌کنیم. 
دیشب که رانندگی‌ام در حالت دوم بود، کارشناس مدعو رادیو ورزش در مورد قوانینی در حوزه‌ی تبلیغات بازرگانی صحبت می‌کرد که باعث شد یک جفت شاخ روی سرم سبز شود، این قوانین را این‌جا می‌نویسم که شما هم از این شاخ‌ها محروم نمانید:
- استفاده از کودکان در تبلیغ کالاهایی که مربوط به آن‌ها نیست، ممن
کوتاه کننده لینک ریزی چیست؟
کوتاه کننده لینک ریزی یک سرویس رایگان است که با آن میتوانید لینک های طولانی خود را به یک لینک کوتاه تبدیل کنید تا به راحتی آن‌ها را به اشتراک بگذارید. ریزی علاوه بر کوتاه کردن لینک های شما، امکان کسب درآمد به ازای هر بازدید از لینک های کوتاه شده را به شما میدهد. برای کسب درآمد ابتدا به صورت رایگان ثبت نام کنید، سپس لینک کوتاه کنید و لینک های خود را به اشتراک بگذارید تا به ازای هر بازدید از آن ها به درآمد شما اضافه
کوتاه کننده لینک ریزی چیست؟
کوتاه کننده لینک ریزی یک سرویس رایگان است که با آن میتوانید لینک های طولانی خود را به یک لینک کوتاه تبدیل کنید تا به راحتی آن‌ها را به اشتراک بگذارید. ریزی علاوه بر کوتاه کردن لینک های شما، امکان کسب درآمد به ازای هر بازدید از لینک های کوتاه شده را به شما میدهد. برای کسب درآمد ابتدا به صورت رایگان ثبت نام کنید، سپس لینک کوتاه کنید و لینک های خود را به اشتراک بگذارید تا به ازای هر بازدید از آن ها به درآمد شما اضافه
تا حدی دشوار می‌نماید در مورد نویسنده‌ای که من‌او»یش مرا به رمان‌خوانی ترغیب کرد، و سیاهٔ صدتایی‌ رمان فارسی‌اش مرا به جهان کلاسیک رمان غربی آشنا کرد، و نشت‌نشا» و سرلوحه‌ها»یش مرا علاقه‌مند به مقالات فارسی کرد، تند و تیز نوشت. اگر بخواهم در مورد ر ه ش» صادقانه و خلاصه بگویم همین کافی است که تمام غلط‌های سادهٔ داستان‌نویسی را به سادگی می‌شود در این رمان پیدا کرد. مثلاً چه؟ زنی که شبیه مردها حرف می‌زند (احتمالاً موی فرفری دارد،
در طبقه بندی کتاب های ترسناک قرار گرفته اما اصلا ترسناک نبود. کتاب رو گاستون لورو نوشته و از نشر علمی فرهنگی، مرتضی آجودانی ترجمه و ساده نویسیش کرده. داستان پررمز و رازی که دلت میخواد باور کنی که همه‌ش زیر سر یه شبح ترسناکه! اما در حقیقت داستان مردی‌ه که چهره‌ی عادی نداره و همین باعث میشه که با پوشوندنش توسط ماسک معروف بشه به شبح و چون تو اپرا بوده شبح اپرا صداش کنن.
اما اینم بگم اون یه فرد عادی نبود، آشنا به فنون جادوگری و این حرف ها بود و کا
خدایا واقعا شکرت بابت قبولیم توی تخصص .ولی با قبول شدنم تو شهر زادگاه زندگی بدجوری انگشت شستشو گرفته سمتم
این چند وقته انقدر استرس کشیدم که ۲ کیلو لاغر شدم.خدایا چشه بابای من ول نمیکنه؟اینهمه خودمو سفت و محکم گرفتم .چند ساله فقط به خودم وابسته بودم.ولی الان واقعا یه بغل سفت و محکم میخوام.یکی که بهم بگه خره من میدونم همه چی خوب میشه و من دلم اروم بگیره
پی نوشت:خدا رو شکر اون دکتری که قرار بود بابام منو بهش قالب کنه در رفته و دیگه قرار نیس ب
اول اینکه سلام علیکم
دوم اینکه هر کی توییتر داره و دوس داره اونجا در ارتباط باشیم بگه
سوم اینکه احتمالا متوجه خوش بینی بیش از حد و " ما میتونیم دنیا رو عوض کنیم" من باید تا حالا شده باشید، در همین راستا میخوام یه پیشنهاد بدم و اون اینکه هر چیز مفیدی که پیدا میکنیم رو از هم دریغ نکنیم و بگیم تا سال ۹۷ رو بتریم از" بهترین مدل و ورژن خودمون "
در همین راستا باید بگم که من پوست خوبی ندارم و دیگه میخوام خیلی برسم به پوستم و فلان و در طی تحقیقات بسیار
معرفی کتاب مقتل
کتاب مقتل اثر محمد بکایی
مقتل شامل هفت داستان کوتاه به نام های: زیباترین شعر»، مقتل»، تن
خیس قمیش»، آن سوی آب»، تپه ی 694»، پاهای گلی» و عزیز» به قلم محمد
بکایی است. در این مجموعه، نویسنده از رزمندگانی سخن می گوید که در طول هشت
سال دفاع مقدس پایداری نموده و درمقام عشق به شهادت و فداکاری برای مقابله
با دشمن از یکدیگر سبقت می گرفتند. مقتل، عنوان یکی از داستان های زیبای
این مجموعه است که نویسنده در پرداخت آن به حادثه ی کر
یک پیر مرد کار گر که تقریباً 50 سال داشت در یک گوشه ای از شهر زندگی میکرد. 
روزگار این مرد بیچاره چندان خوب نبود مرد بیچاره روز میرفت کار میکرد روزانه هر اندازه که کار میکرد شب همان را غذا با خود می آورد 
حتی بعضی روز ها نمتوانست خرجی خانواده خودش را تأمین کند. شب گرسنه را صبح میکرد.
 یک روز این پیر مرد تا شام کار میکند. شام هنگام برگشت به خانه سه دانه نان از نانوائی با خود گرفت در وسط راه ناگهان صدای (چرنگ 
چرنگ) سگ را میشنود.
 
  دلش آرام نمی گیر
چه لذت بخش است احساس گرمای آغوش خدا .
درست لحظه ای که همه دانسته هایت، دوس داشتنی هایت، اصلا همه داشته هایت را کناری می گذاری و از عمق جان، ندای "الهی و ربی من لی غیرک" سر می دهی .

تبریک نوشت: عید دیروز و امروزتون خیلی خیلی مبارک
دعا نوشت: آغوش گرم خدا نصیب هممون
من این وبلاگ‌ را حدود دو و نیم سال پیش درست کردم. بعد از نوشتن صفحات ویکی‌پدیای داستان شش کلمه‌ای و برای فروش: کفشهای کودک، پوشیده‌نشده دوست داشتم تا جای ممکن به ترویج این سبک در فضای ادبی فارسی کمک کنم*؛ پس این وبلاگ را ساختم تا اگر کسی به دنبال نمونه‌های فارسی این نوع داستان گشت بتواند پیدایش کند. بیشتر این داستان‌ها از خودم هست، تعدادی ترجمه و تعدادی از لا‌به‌لای متون نویسندگان.
حالا احساس می‌کنم به مدتی استراحت نیاز دارم. به احتمال
فردا قراره یه تصمیم بزرگ بگیرم. یه اتفاق بزرگ تو زندگیم قراره بیفته.
بعد از اون همه روزهای سخت و طاقت فرسا، چند روز خوب به لطف خدا رسید. حالا که اون مشکلات حل شده و امیدوارم آتش زیر خاکستر نباشه، فردا باید یه تصمیم بزرگتر بگیرم.
اینجا می نویسم که یادم باشه
پسر به دختر گفت: متن زیبایی است، تا من بروم آبی به صورتم بزنم تو آن را بخوان. 
در آن متن نوشته شده بود: خانم زرنگ! از این به بعد با هیچ پسری دوست نشو، اگر هم شدی، پیشنهاد رفتن به رستوران را قبول نکن! 
حالا این دفعه پول ناهار را حساب کن تا دفعه دیگر هوس دوستی با پسران و غذای مجانی نکنی! با این حال غذای خوشمزه ای بود. مرسی!
کاش یک الگوریتم بودم. آن‌وقت که هر وقت می‌خواست تصمیم بگیرم، امید ریاضی سود مسیر‌های مختلف را حساب می‌کردم، واریانس مسیر‌های مختلف را هم حساب می‌کردم و با توجه به تابعی و پارامتری از ریسک‌پذیری مسیر بهینه را انتخاب می‌کردم و سپس بعد از آن به پیمودن آن مسیر می‌پرداختم تا مسیر بعدی پیدا شود. این بین هم خیلی به گزینه‌هایی که قبلا داشتم و می‌شد طی کنم و رد کردم فکر نکنم! اما مگر می‌شود؟ آدمیزاد است دیگر. گاهی دلش می‌خواهد در زمان سفر کند!
 
 یک روز، یک زن و مرد ماشینشون با هم تصادف بدی می کنه. بطوری که خودرو هردوشون به شدت اسیب میبینه. ولی هردوشون بطرز معجزه آسایی جان سالم بدر می برند. وقتی که هر دو از ماشینشون که اکنون تبدیل به آهن قراضه شده بیرون میان اون خانم بر میگرده میگه: آه چه جالب شما مرد هستید. ببینید چه بروز ماشینامون اومده! همه چیز داغان شده ولی ما سلامت هستیم. این باید علامت ای از طرف خدا باشه که اینطوری با هم ملاقات کنیم و.
 
زندگی مشترکی را با صلح و صفا شروع
من هیچوقت آدم جسوری نبودم، یعنی هیچکس من رو به جسارتم نمی‌شناسه. ولی خوشحالم که تو مثل من نیستی. ریسک تجربه‌‌های متفاوت رو به جون می‌خری.
که از وبلاگ نوشتن در نوجوانی شروع می‌کنی، به نویسندگی رادیو می‌رسی، برای رادیو آیتم می‌سازی، بعد مجری تلویزیون میشی، نویسنده تلویزیونی میشی، بعدش خبرنگاری رو شروع می‌کنی، روابط عمومی رو تجربه می‌کنی، بعد میری گزارشگر میشی، وارد حلقه خبرنگاران سینمایی میشی، اجرای اینترنتی رو انتخاب می‌کنی، بعد
چرا به ختم امتحان این همه درنگ خوردو و به شقیقۀ من دوباره پاره سنگ خوردو یه باره دستمون به در خودکار خوردو دوباره عقل مردو و تمام خاطراتم گره به نوزده و بیست و پنج خوردو. من نمی‌دونم چرا نمی‌تونم بفهمم اینو چرا اینجوری سوال داده بودو من چه بدونم که بفهمم اینو چرا سرعت MN از PQ بیشتره و بخش B نشان دهندۀ کدوم ماه شمسیه و. من نمی‎دونم چرا نمی‌تونم اینم بفهمم که چرا هرموقع من از شعور یه معلمی تعریف کردم دیری نپایید تا خلافش بهم ثابت شدو من بازم نمی
بـه آمـار مـشـکـوکـم …جـمـعـیـت دنـیـای مـندو نـفـر اسـت . . .دل نوشت:من از تمام آسمـــان یک بــــاران را میخواهمو از تمــــام زمین یک خیابان را …و از تمام تو یک دست ڪه قفــــل شده در دست مـن .دل نوشت 2:کمبود خواببایک روز مرخصی حل میشودکمبود وقتبامدیریت زمانسایرکمبودها نیز علاجی دارندباکمبود دستهایت چه کنم؟
[سر کلاس درس، دقایق آخر تا تعطیل شدن کلاس، بچه ها بی تابی می‌کنند تا زنگ بخورد و کلاس را ترک کنند، امیر این بین بی قرار تر از همه است، لوازمش با جمع کرده و فقط مانده کتابش. حمید از دور او را در نظر دارد. زنگ می‌خورد و با صدای جیغ و فریاد بچه ها کلاس در چشم بهم زدنی خالی می شود. نفر اول امیر از در کلاس مثل گلوله خارج میشود. حمید اما به سمت میز امیر می‌رود و مشغول کاری می شود و بعد اوهم سریع کلاس را به سمت حیاط و بعد کوچه ترک میکند و در راه امیر را می
سلام خدمت همه مخاطبین
داستان برای بار چهارم رفت روی بازنویسی ، این بار بار آخره و دیگه باز نویسی نمیشه تا یک نسخه اش در اختیار دوستان به صورت مجازی و رایگان قرار بگیره تا بازخورد های شما رو دریافت کنه
داستان توی اولین نوشتن خیلی غیرواقعی بود ولی الآن بهتر شده و واقعی تر و عینی تر شده
بخشی از پرسشنامه فرم کوتاه MMPI-2
Download the پرسشنامه فرم کوتاه MMPI-2 file from the secure site of this site.
اگر میخواهید پرسشنامه فرم کوتاه MMPI-2 عجله کنید و از سایت ما ارزان بخرید.
Learn how to learn about پرسشنامه فرم کوتاه MMPI-2 by subscribing to our telegram channel.
فروش پرسشنامه فرم کوتاه MMPI-2 برای درک بهتر مطالب.
با خرید هر مقاله پیرامون پرسشنامه فرم کوتاه MMPI-2 یک امتیاز در جشنواره تخفیفی ما دریافت نمایید.
مرجع دانلود پرسشنامه فرم کوتاه MMPI-2
درباره فایل پرسشنامه فرم کوتاه MMPI-2 میخواهید ا
فرض کنید که یک وبلاگ داریم که تو طبقه بندی مطالبش سه موضوع صوت، عکس و فیلم رو داره حالا ستون مطالب وبلاگ ۴ حالت بیشتر نداره، کل مطالب رو نشون میده، فقط مطالب عکس رو نشون میده، فقط مطالب صوت رو نشون میده و فقط مطالب فیلم رو نشون میده، اما بیان قابلیتی به نام "نشانه" داره که اجازه میده همزمان مطالب رو به صورت تفکیک شده هم دید. مثل تصویر زیر که مربوط به سایت رهبریه:


برای استفاده از قابلیت "نشانه" لازمه که دستکم با html و css آشنا باشیم و اینجا هم قصد ت
یکی از بهترین
کتاب های تخصصی که خوانده بودم. چراکه آدم را زنده نگه می داشت و نمی گذاشت که آدم
کتاب را زمین بگذارد و پس از یکسری توضیحات نظری، سریع این مطالب را در قالب
داستان ارائه می داد و آنها را در درون داستان تشریح می کرد.
این کتاب به سبک
رئالیست و ناتورالیست می پرداخت و آنها را به سختی از هم متمایز می کرد و داستان
های مختلفی را با سبک های رئالیسیتی و ناتورالیستی ارائه می داد. البته تفکیک این
دو سبک بسیار سخت است و واقعا شاید نشود به درستی ای
این روزا هر طور که هست سرم رو به کار گرم می‌کنم.هشت و نیم - نه صبح می‌زنم بیرون می‌رم سر کار، تقریبا هشت شب برمی‌گردم. تا یه استراحت کوچیک کنم و یه سریال ببینم نصفه شب شده و باید بخوابم.اگه کار نباشه می‌شینم سر پروژه و خودم رو خوب مشغولش می‌کنم. البته اونم ددلاینش سه چهار روز دیگه‌س. باید یه سرگرمی جایگزین پیدا کنم. آها البته یادم به پروژه کارشناسی نبود! شاید فردا باز بشینم سر اون. یا بعد از ددلاین. هر وقت که کاری نداشتم. هر وقت دیدم فکرم داره
 تکلیف نوشتن با داستان نوشتن بسیار فرق دارد. یک نویسنده می نویسد، مهارت های زبانی و نوشتاری هم اگر به سطح خوبی برسد توقع یک نویسنده ی خوب چیز عجیبی نیست. اما داستان یا شعر یا مراحل بعدی نوشتن را چطور باید طی کرد؟
 می شود مقداری خوب نوشت و نویسنده شد. مثلا مقاله نوشت یا جُستار یا یادداشت. حتا می شود با همین شیوه کتاب هم نوشت. چون کتاب یک معیار کمی دارد و یک معیار کیفی. فعلا معیار کیفی را می گذارم کنار و می روم سراغ معیار کمّی. اگر معیار کمّی مثلا ب
دانلود نسخه RELOADED و GOG بازی Singularity برای کامپیوتر
در بازی Singularity جزیره ای عجیب به نام Katorga-12 در روسیه وجود دارد. منطقه ای که قلب تحقیقات علمی و هسته ای این کشور است، به تازگی جریان های قوی از الکتریسیته و موج های عجیب در این منطقه به ثبت رسیده که دولت این کشور نیروهای ویژه ای برای بررسی این موضوع به این منطقه عجیب می فرستد. در بازی Singularity، شما در ابتدا در نقش نیت رنکو (Nate Renko) یک خلبان در دوره مدرن هستید که ناگهان موجی عجیب از دور شکل می گیرد و هلیکوپ
سلام؛تا به حال شده که یک چیزی رو از یاد ببرید؟ چه سوالیه واقعاً قطعا تا حالا شده سوال بهتر اینه: تا به حال تلاشی کردی که چیزی رو به یاد بسپارید با به خاطر بیارید که نتیجه نداده؟ اگر اینطوره ممکنه این حرفهای من کمی کمک کننده باشه. همونطور که می دونید حافظه و کلا همه چی از ابعاد مختلف، تقسیم بندی های مختلف داره می تونه به دو دسته حافظه آشکار و حافظه معنایی و یا به سه دسته حسی، کوتاه مدت، و بلند مدت تقسیم بشه که خب دومین دست بندی به کارمون میاد
هرکی این پستو خوند یه قول بهم بده اینجا یا تو یه دفتر شروع کنید
یه لیست بنویسید که هر سطرش با این کلمه شروع شه:
چقدرخوبه که.
چقدر خوبه که میتونم هنوز بخندم وبخندونم:D 
چقدر خوبه که خانوادم رو دارم
چقدر خوبه که کلی دوست باحالو دوست داشتنی دارم;) 
چقدر خوبه که کودک درونم هنوز شیطونی میکنه:P 
چقدر خوبه به آینده امیدوارم:) 
چقدر خوبه که
شما بگید؟
بیاید قدر خوبیاوداشته های زندگمونو بدونیم:) 
قطعا غم ودغدغه وجود داره ولی تمرکز روی نکات مثبت وداشته
گویند عارفی قصد حج کرد. 
فرزندش از او پرسید: پدر کجا می خواهی بروی؟ 
پدر گفت: به خانه خدایم.
پسر به تصور آن که هر کس به خانه خدا می رود، او را هم می بیند! پرسید: پدر! چرا مرا با خود نمی بری؟ 
گفت: مناسب تو نیست. 
پسر گریه سر داد. پدر را رقت دست داد و او را با خود برد.
هنگام طواف پسر پرسید: پس خدای ما کجاست؟ 
پدر گفت: خدا در آسمان است. 
پسر بیفتاد و بمرد! 
پدر وحشت زده فریاد برآورد: آه ! پسرم چه شد؟ آه فرزندم کجا رفت؟ 
از گوشه خانه صدایی شنید که می گفت: تو ب
بیدار شدم. ساعتو نگاه کردم، 06:06 بود. اول خندیدم ولی حدود 10 ثانیه بعد یادم اومد هرجا توی زندگی ذهنت درگیر بود، از طریق ساعت راهنمایی می شی. هنوز تعبیرشو نخوندم ولی دلم روشنه.بعداً نوشت:هرجا سرچ کردم معنیش همون بود که دنبال آرامش نرو. خودش میاد. کوتاه ترین تعبیرش این بود: (تمام نگرانی ها و ترس هایت در مورد مادیات و دنیای فیزیکی را به خدا و فرشتگان واگذار!)راستش این روزا خیلی پریشونم. درست فهمید
 





اگر آتش می دانست که سرانجامش خاکستر است،
هرگز با اینهمه غرور زبانه نمی کشید
وقتی عصبانی هستید مواظب حرف زدنتان باشید
عصبانیت شما فروکش خواهد کرد
ولی حرفهایتان یک جایی باقی می مانند
برای همیشه.
در چند روز گذشته داستان صوتی روز آخر که از تولیدات سایت صدای میقات است را گوش دادم . چند ماه بود می خواستم ۴۰ قسمت را گوش کنم اما هر بار اهمال کاری می‌کردم . 
بالاخره موفق شدم که این چهل قسمت را گوش کنم داستان درباره ی روزهای ظهور امام زمان علیه السلام است . 
داستان بر اساس روایات ائمه علیه السلام نوشته شده پیشنهاد می کنم حتما این داستان را گوش کنید . برای دانلود این داستان صوتی می توانید از سایت صدای میقات استفاده کنید یا از این لینک دانلود کن
میدونم زمان شهادت امام صادق علیه السلام اما محبت امام که در دلها با گذر زمان کم نمیشه!
حقیقتش داشتم با خودم بحث میکردم
خیلی این کارو میکنم و متاسفانه اکثرا هیچکدوممون قانع نمیشیم:دی
یکی از طرفین بحث !! به شعری جالب از امام صادق اشاره کرد که خواستم اینجا بنویسیم
این شعر رو اول بار در کتاب جاذبه و دافعه علی از شهید مطهری خوندم اگر درست یادم باشه
می فرماید:
تعصی الاله و تظهر حبه
هذا لعمری فی الفعال بدیع
لو کان حبک صادقا لاطعته
ان المحب لمن یحب مطی
گوگل در تازه‌ترین اخبار پیرامون سرویس‌های خود، خبر از تعطیلی سرویس کوتاه‌کننده لینک o.gl داد که از ماه آوریل دیگر در دسترس نخواهد بود. لینک‌های کوتاه‌شده این سرویس هنوز هم می‌توانند مورد استفاده قرار گیرند اما از روز سیزدهم آوریل برابر با بیست و سوم فروردین، افرادی که تاکنون از این سرویس استفاده نکرده‌اند یا به صورت ناشناس (Anonymous) از آن بهره گرفته‌اند، قادر به کوتاه کردن لینک‌های بیشتر نخواهند بود. کاربرانی که لینک‌ه
 راننده تاکسی گفت: 
بهترین شغل دنیا راننده تاکسیه،
چون هر مسیری خودت بخوای میری،
هر وقت دلت خواست یه گوشه می ‌زنی بغل استراحت می ‌کنی،
هی آدمهای جدید و مختلف می بینی، حرف‌های مختلف، داستان ‌های مختلف.
گفتم: خوش به حالتون. 
راننده گفت: حالا اگه گفتی بدترین شغل دنیا چیه؟ 
گفتم: چی؟ 
راننده گفت: راننده تاکسی،
چون دو روز کار نکنی دیگه هیچی تو دست و بالت نیست، 
از صبح هی کلاچ، هی ترمز، پادرد، زانودرد، کمردرد، 
با این لوازم یدکی گرون، یه تصادفم ب
یکی از کتاب های که این ماه تمام کردم ناطور دشت بود ناطور در معنای نگهبان هست و معنای اسم کتاب می شود نگهبان دشت ولی بروقتی این کتاب 300 صفحه ای را می خوانید اصلا در هیچ جای کتاب حرفی از نگهبان و دشت نیست و اینکه چرا اسمش اینجوریه برای منم سواله اخه اصلا خیلی نزدیک به مفهومم نیس واقعا چرا /نمیدانم
داستان درباره پسر نوجوانی است به اسم هولدون کالفید و کل داستان در 2-3 روز اتفاق افتاده و هولدون به عنوان راوی داستان هست و داستان را تعریف می کند.
ام
فکر می‌کردم اینایی که هی دستشون تو موهاشونه قصد دلبری دارن. 
اما الان می‌بینم که نه، خیلی کیف می‌ده! 
+ زدم موهامو. کوتاه کوتاه کوتاه. احساس سبکی دارم، ولی همزمان حس می‌کنم دیگه خودم نیستم. ولی جالبه. 
+ داشت پشت گردنمو تیغ می‌زد (می‌نداخت؟)، هم غلغلکم میومد هم می‌ترسیدم گردنمو ببره. ترسناک بود. 
+ موهامو همون جوری بافته بریدم آوردم خونه که نگهشون دارم. دایی‌م موهامو ت می‌ده، می‌گه سولویگ دُمتو کندیم ولی هنوز داره ت می‌خوره! 
+ از و
    ارنست همینگوی Ernest Hemingway در ایلینـویز در غـرب آمریکازاده شد. پدرش پزشک و مادرش آموزگار پیانو و بسیـار مـذهبی بود.   در حالی که مادرش او را در کلیسا و سرودهای مذهبی مشارکتمی‌داد، پدر او را به ماهی‌گیری می‌برد و استفاده از اسلـحه را به اومی‌آموخت.     همینگوی در مدرسه، شیفتـه ی آموزگار ادبیاتش بود: از قیافـه وبیانش خوشم می‌ آمـد. احساس می‌کـردم چیـزی در من هست کهاو در قالب ادبیات و شعرهایـی که می‌خوانـد خوب بازگو می‌کند.»   نخستین ن
با این که بدی بازم دوست دارم، هی جادوگر، به جادوت ایمان دارم تو میتونی دل منو با خودت برای همیشه داشته باشیجادوگرا همیشه زشت با یه جارو برای پرواز نیستنبعضی وقتا با صورتی معصوم چشمانی سبز و تنی جذابضاهر میشن که قلم به دست و بازیگرنبا اولین نگاه به چشماشون تلسم میشی و دیگه قلبت بهحرفات گوش نمیده. یه جایی از قلبت نفوذ میکنه که هیشکی نبودهمثل یه گل پیچ خیلی زیبا و اروم درونت ریشه میزنهاره اون باغبون خوبیه و کارشو بلده،چه زود چه دیر اگه به خود
اول این‌جا را بخوانید: http://mmdarvishi.blog.ir/post/1
این متن دومین مطلب آزمایشی من است که برخلاف نظر سامانه وب‌نوشت‌نویسی بلاگ بیان، به زودی آن را حذف نخواهم کرد.
زکات علم، نشر آن است. هر وبلاگ می تواند پایگاهی برای نشر علم و دانش باشد. بهره برداری علمی از وبلاگ ها نقش بسزایی در تولید محتوای مفید فارسی در اینترنت خواهد داشت. انتشار جزوات و متون درسی، یافته های تحقیقی و مقالات علمی از جمله کاربردهای علمی قابل تصور برای ,بلاگ ها است.
همچنین وبلاگ نویسی
در بازی Singularity جزیره ای عجیب به نام Katorga-12 در روسیه وجود دارد. منطقه ای که قلب تحقیقات علمی و هسته ای این کشور است، به تازگی جریان های قوی از الکتریسیته و موج های عجیب در این منطقه به ثبت رسیده که دولت این کشور نیروهای ویژه ای برای بررسی این موضوع به این منطقه عجیب می فرستد. در بازی Singularity، شما در ابتدا در نقش نیت رنکو (Nate Renko) یک خلبان در دوره مدرن هستید که ناگهان موجی عجیب از دور شکل می گیرد و هلیکوپتر شما را منفجر می کند. شما به طور عجیبی از این ح
دستم به قلم رفت وهیچ واژه ای وصف تو نشد!.
قلم از وصف تو بی رنگ ماند.
و به لرزش در آمدند دستان بی جانم.
کاغذ از هق هق به کنجی لغزید.
سوسوی نیمه جان چراغ به خاموشی گرایید.
تمام کائنات اطرافم را دیدم که به احترام تو بر زمین فرود آمده بودند.
و من خاکستر شدم از تمام وصفی که نتوانست تورا در خود بگنجاند!.
این چنین شد که به سخن بزرگواری*رسیدم که می گفت:"فاطمه.فاطمه است"
*دکتر علی شریعتی
اینروزا بیش از هروقت دیگه ای تنهام.
غم غربت یه طرف،خراب شدن گوشی و نیاز شدید من بهش یه طرف،امتحان بافت انگلیسی،انگلِ نمیدونم فازش چیه یه طرف،تنهایی ب معنای واقعی کلمه و ترس از ادامه داشتنش و کلی چیز دیگه در کلی طرف دیگه.
ملت فک میکنن من چقد با این و اون آشنام.
خب که چی؟
وقتی هیچکس نباشه بتونی باهاش تو خیابون راه بری و هرچی ته دلته و داره لهت میکنه رو بگی،چه فایده؟
اینهمه آدمی که نه سودی دارن نه زیانی.
واقعا بچه های اهواز و کلا جنوب قابل مقایسه
ازش خواستم به حرفام گوش بده. مدام حرف میزد. با صدای بلند حرف میزد.ازش خواستم به حرفام گوش بده. مدام سرم داد می کشید.
+بس کن
ازش خواستم ادامه نده. خواستم که تموم شه. خواستم که بگم کم اوردم.
چشمامو دوختم به چشماش
اروم که شدم گفتم: بس کن. دیگه ادامه نده. از ادامه دادن خسته ام. 
به من گوش بده. من از هم پاشیدم. من خاکستر وجودمو تو دریای زندگیم ریختم
از من فقط چند قطره اشک مونده که با هر بار داد زدنت از چشمام میریزه
بس کن. این حجم از نفهمیدن هاتو. این ندیدن ه
 علل کوتاهی قد کودکان
اصولاً والدین نگران رشد فرزندان خود هستند، به خصوص اگر فرزندشان نسبت به سایر کودکان هم‌سن و سال خود کوتاه قد باشد. دلایل پزشکی زیادی برای توجیه رشد کم و
 کوتاه قدی کودکان وجود دارد مانند اختلال در عملکرد هورمون رشد، کم‌کاری غده‌ی تیروئید، سندرم ترنر، سو‌ء تغذیه ،ناراحتی‌های روده‌ای و کلیه‌ها.اکثر کودکان قد کوتاه از نظر 
سلامتی نرمال هستند، ولی ممکن است از نظر ژنتیکی کوتاه قد باشند یا از لحاظ رشد، کمی تأخیر داشته
امروز در پاکت می نویسم:
پنج شنبه بودُ تب و تابِ پختن حلوا و چیدن خرماها .
اشک و آهی از سر حسرت بر مزارش گرفتارم کرد .
ای کاش مادربزرگ یک ماه بیشتر مهمان زمین بود،البته که فقط ای کاش .
ساعت حوالی 5ونیم عصر بود که کلید حکم بازگشایی درب منزل را داد؛
گوشی به دست پی آذرم رفتم، بسیار دلتنگ دلش بودم.
به هرحال نمک زندگی حال مارا هم در مواردی چند گرفته بود! بحثمان شد .
از همان بحث های عاشقانه که پشت هر جمله اش، خرواری از دوستت دارم های محکم چمباتمه زده!
سلااامم :)) 
من هدف بزرگی دارم و بخاطرش باید از خیلی چیزا دل بکنم :)) اینجا هم جزو چیزهاییه که باید ازش دل بکنم. به جونم بسته‌ست و سخته، اما باید بتونم :)) 
حرفی سخنی چیزی دارید بگید. تا آخر شب هستم فعلا :)) 
پی نوشت: امیدوارم بتونم سر قولم به خودم بمونم و چار روز دیه باز نیام '_' 
پی نوشت بعدی: دعام کنید که بتونم وقتی بعد کنکور برگشتم، سربلند باشم جلوتون [لبخند چپلوک]
تمام روز به انتظار تبغزل تخت را بخوانم  شبگهی لیلی ،گهی مجنون بسترگهی دشمن به خون،گه تل خاکستر نیامدی،تر شدم ،عزیزبسان زهر،هلاهل شدم ،مریضنپرس از برای من هم؟آری! مقصر تویی!به خواب دیده امازدست رفته توییقسم به صبح صادق از خواب زود پریددلم که نام تورااز دهان همی شنیدتو یاد نمیکنی مرا ومن هردمبیاد تواشک میرود از هردودیدهآهِ پر دردم مرا زدست خود گرفته ای و برده ایبه دست غم دل من را سپرده ای؟نشد که این رسم عاشقی   ،تو.بگذریم   حضرت ع
روزی پدر و پسری بالای تپه ی خارج از شهرشان ایستاده بودند و آن بالا همان طور که شهر را تماشا می کردند با هم صحبت می کردند. پدر می گفت: اون خونه را می بینی؟ اون دومین خونه ایه که من تو این شهر ساختم. زمانی که اومدم تو این کار فکر می کردم کاری که می کنم تا آخر باقی می مونه. دل به ساختن هر خانه می بستم و چنان محکم درست می کردم که انگار دیگه قرار نیست خراب شه. خیالم این بود که خونه مستحکم ترین چیز تو زندگی ما آدماست و خونه های من بعد از من هم همین
گرد خاکستری را پاشیدم امروز بر جهانم!
و در نقطه ای در تاریک ترین و عمیق ترین جای دریایی ک ماورای سیاه است، زانوی غم بغل گرفته و زیر فشار آب. یکی شده ام با غم.!
اجسام جانداری شناورند اینجا.
با چشمهای خاکستری و قلبهایی ک ب دست گرفته اند و از آن خون میچکد!
از احساس، چیزی جز نقطه ی گندیده ای گوشه ی مغزها باقی نمانده.
اما من.
اینجا عجیب احساس آرامش میکنم!
قلبم را دادم ب عزاداری ک قلبش شکسته بود.
و چشمهایم را به کودکی ک عاشقانه خیال میکرد اینجا نور
بگذارید این مقاله را با یک داستان کوتاه شروع کنیم:
یک زن کشاورز در پایان یک روز کاری سنگین، جلوی خانواده اش
بجای ناهار تلی از کاه گذاشت ؛ و وقتی آنها با عصبانیت ازش پرسیدند که آیا
دیوانه شده است، او پاسخ داد:(چرا؟،از کجا باید بدانم که به من توجه دارید؟
بیست سال برای شما پخت و پز کرده ام و در تمام این مدت از شما کلمه ای
نشنیدم که بتواند به من بفهماند که شما کاه نمیخورید؟!).
ادامه.
اولین کتابی که امسال خوندم یا بهتره بگم امسال تمومش کردم "کجا ممکن است پیدایش کنم"بود،عکس رو زمانی گرفتم که خیلی سردم بود و اون گل رو جوجه رنگی بهم داد،شاید بعدا بیشتر راجبش حرف زدم اما الان نه.کتاب مجموعه داستان بود(پنج داستان)و من سه تا از داستان هارو پارسال خونده بود و دیروز هم یکی و امروز هم یکی دیگه،و کتاب همین حالا تموم شد.قلم موراکامی برام آشنا و در عین حال ناشناخته و عجیب غریبه،همونطور که داری میخونی کلی به فکر فرو میری و عمیقا توی داس
دانلود زیبا ترین و خفن ترین عکس نوشت های جذاب از از حرم مطهر امام رضا و دانلود عکس پروفایل های برای روز تولد و ولادت امام رضا
زیبا ترین و جدید ترین و باحال ترین و باکیفیت ترین عکس های ولادت امام رضا (ع) و دانلود عکس پروفایل برای روز تولد امام رضا (ع)
عکس پروفایل برای روز تولد امام رضا با کیفیت های عالی و خوب و دانلود رایگان عکس نوشته های میلاد امام رضا (ع) با لینک مستقیم
دانلود ثشنگ ترین و زیبا ترین و جالب ترین و عکس نوشت های امام رضا و عکس پروفایل
همه می‌خواستند صاحب پایان جهان باشند.» 
جملهٔ‌ بالا اولین جملهٔ کتاب صفر ک (کلوین) است. مثل دیگر اثر مهم دان دلیلو (نویز سفید)، در آخرین کتاب نویسندهٔ هشتاد و دو ساله که در سال ۲۰۱۶ منتشر کرده است، فضای غریبه‌ای در داستان وجود دارد که در همین امروز اتفاق می‌افتد. نوع توصیفات ظاهراً خشک و بی‌احساس است اما اتفاقاتی که در زبان می‌افتد شخصیت‌سازی و فضاسازی می‌کند. شرکتی به اسم همگرایی (کانورجنس) که فناوری مبتنی بر باور ساخته است به یک معنا م
دو
دوست در بیابان همسفر بودند.در طول راه با هم دعواشان شدویکی به دیگری
سیلی زد.دوستی که صورتش به شدت درد گرفته بود بدون هیچ حرفی روی شن
نوشت:امروز بهترین دوستم مرا سیلی زد.ان ها به راهشان ادامه دادند تا به
چشمه ای رسیدندو تصمیم گرفتند حمام کنند.ناگهان دوست سیلی خورده به حال غرق
شدن افتاد.اما دوستش او را نجات داد.او بر روی سنگ نوشت:امروز بهترین
دوستم،زندگیم را نجات داد.دوست دیگر علت این کارها را پرسید او گفت:وقتی
دوستی تو را ناراحت می ک
یک جایی می خواندم که هنر نویسندگی یعنی از کاه کوه ساختن. ولی بعدها به این نتیجه رسیدم که تعبیر مزخرفی بوده. به این رسیدم که هنر نویسندگی یعنی شکوه بخشیدن به لحظه های خرد زندگی، به خصوص توی داستان کوتاه. ما آدم ها راحت از پیش پای ثانیه ها می گذریم و گذران لحظه های روز و شب برایمان شفافیت ندارد. ابر تیره و کثیف عادت لحظه هایمان را بی شکوه می کند و راستش من عاشق داستان کوتاه هایی هستم که شکوه لحظه های خرد زندگی را ابهتی عظیم به آن ها برمی گردانند.
پ
ادگار آلن پو»-نویسنده آمریکایی قرن نوزده- که او را یکی از پایه گذاران داستان ِ کوتاه می دانند ظاهرا در جایی نوشته که هر وقت یک داستان نوشته شد، بایذ به اول داستان برگشت و هر جمله را که اضافه است و بود و نبودش در داستان تفاوتی ندارد ،حذف کرد. آنچه که می ماند جانِ داستان است و همان که باید باشد. 
بهانه ی من برای نقل این قسمت از گفته های آلن پو این است که تقریبا کمتر کسی با دقت و تیزبینی می تواند نصیحت این داستان نویس بزرگ را درک کند و یا اینکه به ا
فرهنگ و هنر | آیا داستان مغزهای کوچک زنگ زده کپی است؟!
مطرح شدن اینکه آیا داستان فیلم معروف مغزهای کوچک زنگ زده از یک رمان است، این روزها به یکی از جنجال‌های رسانه‌ای تبدیل شده‌است!
در ادامه مطلب بخوانید .
پرتال جامع ترولیا | سرگرمی، طنز، کلیپ، دانلود، فونت، سلامت، عکس، آشپزی
به نظرم یکی از خوب ترین دعاهای زیارت عاشورا آنجایی ست که می‌گوید : اللهم اجعلنی عندک وجیها بالحسین علیه السلام فی الدنیا و الآخره .
یعنی که حسین وجهه ی دنیا و آخرتت باشد .  یعنی که آبروی دنیا و آخرتت باشد . یعنی که به واسطه اش برای خدا موجه باشی .

پی‌نوشت:
توی یادداشت های موبایلم بود. گذاشته بودمش که به وقت ادیتش کنم و ازش یک نوشته ی خوب درآورم. وقتی نوشته بودمش که اشک نمی‌گذاشت خوب صفحه ی موبایلم را ببینم. نه که فکر کنید از خوبیِ حال.  از ب
خلاصه داستان:
داستان از آن قرار است که لیدا به همراه همسرش به یک مهمانی دعوت می شوند. کیوان دوست این دو نفر،
با فرد جدیدی به اسم رها آشنا می شود و او را هم به مهمانی می آورد. این
چهار نفر در راه بازگشت به منزل با یک چیز یا کسی تصادف  می کنند و فرا
ادامه مطلب
وقتی خیلی کوچک بودم اولین خانواده ای که در محلمان تلفن خرید ما بودیم ، هنوز جعبه قدیمی و گوشی سیاه و براق تلفن که به دیوار وصل شده بود به خوبی در خاطرم مانده.
قد من کوتاه بود و دستم به تلفن نمیرسید ولی هر وقت که مادرم با تلفن حرف میزد می ایستادم و گوش میکردم و لذت میبردم.
بعد از مدتی کشف کردم که موجودی عجیب در این جعبه جادویی زندگی می کند که همه چیز را می داند. اسم این موجود اطلاعات لطفآ بود ، و به همه سوالها پاسخ می داد. ساعت درست را می دانست و شما
هی میخواستم بیام و اونچه این مدت به حالم گذشته رو بنویسم دست و دلم نمیرفت.دلتنگی کجاس؟پیش من.
میخوام کوتاه بنویسم کوتاه و مختصر،اما همونم نمیتونم.
 م.آ و ا.م،"متری شیش و نیم" و "چهار انگشت".
تعطیلات تموم شد و تباه.
دروغ اول اپریل چیه؟چی میشد به بهونه ی همون میومدی بگی دوسم داری و مسخرم کنی.
اصرالدین شاه قاجار در ماه مبارک رمضان نامه ای به مرجع تقلید آن زمان میرزای شیرازی به این مضمون
نوشت :من وقتی روزه میگیرم از شدت گرسنگی و تشنگی عصبانی میشوم و ناخود آگاه دستور به قتل افراد بی گناه میدهم لذا جواز روزه نگرفتن مرا صادر بفرمایید!آیت الله العظمی میرزای شیرازی در جواب ناصرالدین شاه نوشت:بسمه تعالی حکم خدا قابل تغییر نیست لکن حاکم قابل تغییر است اگر نمیتوانی به اعصابت مسلط شوی از مسند حکومت پایین بیا تا شخص با ایمانی در جایگاه تو ق
شب هایی هستن 
که کلافه روی تختت غلت می زنی، 
کلافه از درد بی داستانی!
هرکسی باید یه داستان داشته باشه، 
یه داستان دراماتیک 
که بتونه واسه بقیه تعریف کنه، 
شب ها بغلش کنه و بهش فکر کنه.
البته نه که اصلا داستان نداشته باشی، 
داری!
اما به خودت قول دادی که فراموشش کنی. 
درست عین تو! 
عین من! 
میخوام فراموشت کنم. استارتشو خودت زدی!
با زبونی که فقط من میفهمش و تو فکر میکنی که مختص خودته.
بفهم!
ساده نباش دیگر خبری در راه نیست.فقط یک گذر کوتاه بود، این بهار هم رفت.این بهار تیره و سیاه، رنگ آسمان نداشت. باز هم من از تو دورم و باز هم هیچ رویایی به حقیقت نرسید.باز هم روزگار رسید به گرمای سرسخت روزهای بلند تابستان.
باز هم ماه تیر.  طعم شور اشک چشم. بغض کال هر شب. ازدحام خاطرات دوران نوجوانی و جوانی ام.و کلماتی که آرامش روزهای بودنت را نمی تواند منتقل کند.
کاش هنوز کودک بودم. کودکی جسور که خسته از کلاس و درس، با کیفی پر از کتاب و بی
زندگی سخت بود؛ سخت‌تر شد. رنگش طوسی بود؛ نوک‌مدادی شد. اما آدم باید میان مرداب هم برای خودش نیلوفر پیدا کند. مثلا یکی از نیلوفرهای زندگی من این است که آدم‌ها را در ذهنم با جملاتی از قبیل فلانی که در ریاضی نفهم است» و او که قشنگ می‌خندد» و فلانی که صدایش خوب است» به یاد نمی‌آورم. به‌جایش با خودم می‌گویم استعدادش در ریاضی یواش است»، خنده‌هایش بوی سیب گلاب می‌دهد» و در گلویش انگار سهره نشسته». این‌جور نگاه کردن به آدم‌ها قشنگ‌تر نی
دخترک شانزده
ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و
همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را
به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور
او را می دید احساس خوشبختی می کرد.
 
در آن روزها،حتی یک سلام به یکدیگر، دل دختر را گرم می کرد. او که ساختن ستاره های
کاغذی را یاد گرفته بود هر روز روی کاغذ کوچکی یک جمله برای پسر می نوشت و
کاغذ را به شکل ستاره ای
بعد از یه پیاده روی وحشتناک طولانی با کفش ها نا مناسب کنار نار نارک غر غرو ناز نازو که انگار صبح را از دنده چپ بلند شده است به سوی بازگشت به خانه برفتیم:| 
و در اخرم تصمیم گرفتیم کافه سرخیابانمان را افتتاح بنماییم :دی
بعد از نشستن و سفارش و همین داستانک ها که حال ندارم بگم :/ نارین خانوم به عمل آمد که اسم اینجا چیه :|||||||خواهرم داری اشتباه میزنی ناموسا :| 
بدیدیم دارن سفارشامونو میارن برای همین به زبان بی زبونی بدون اومدن هیچ صدای هی لب میزدم " ژیو
فلورانس خاستگاه رنسانس ایتالیایی، یکی از زیباترین شهر های تاریخی جهان و پر جمعیت ترین شهر توسکانی

ویزای ایتالیا تضمینی و قانونی
در کوتاه ترین زمان ممکن، حتی کوتاه تر از زمان مورد انتظار شما
صددرصد گارانتی
جهت کسب اطلاعات بیشتر با ما تماس بگیرید.
: 09378577757
.
#ایتالیا
#ویزای_ایتالیا
#ویزای_شینگن
#فلورانس
#رنسانس
#italy
#italy
#florence
#bird
                 
تا حالا دقت کردید با چشم بند زدن چه لحظه های نابی رو از دست میدید؟!
وقتی خوابی و سردته،یکی از عزیزانت میاد و پتو رو روت میکشهیه لحظه ی کوتاه چشمات رو وا میکنی و بهت لبخند میزنه،تو ایندفعه آروم تر از قبل میخوابی.
وقتی نور از پنجره ی اتاقت میفته رو چشمات،با یه اخم شیرین بیدار میشی و پشتت رو به نور میکنی و به خوابت ادامه میدی یا بیدار میشی و صبح خوبی رو شروع میکنی.
وقتی یه لحظه ی کوتاه چشمات رو باز میکنی و همسر/پدر/مادر/خواهر یا برا
+ دختر میفهمی یعنی چی؟؟این یعنی اعلام جنگ!
- من می تونم و مجبورم که تحمل کنم:)نمی دونم چه اتفاقی میفته و چقدر این من داغون رو می خوان داغون تر کنن اما به هیچ وجه از حرفام کوتاه نمیام ، به هیچ وجه ، گفتم که شروع کنم تا تموم نکنم اروم نمیشمنه تنها سست نمیشم که با تک به تک کلماتتون با اینکه نابود میشم اما قدرت و انگیزه میگیرم :)آخرش اینه بگین از این خونه برم ، میرم به خدا که میرم.چه اهمیتی داره که بهم میگه نفهم که میگه درک این کتاب ها رو ندارم و میگ
شب کریسمس بود و هوا، سرد و برفی. 
پسرک، در حالی‌که پاهای ‌اش را روی برف جابه‌جا می‌کرد تا شاید سرمای برف‌های کف پیاده‌رو کم‌تر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شیشه سرد فروشگاه و به داخل نگاه می‌کرد. 
در نگاهش چیزی موج می‌زد، انگاری که با نگاهش، نداشته‌هایش را از خدا طلب می‌کرد.
خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود، انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقیقه بعد در حالی‌ که یک جفت کفش
من دم در ایستاده بودم نه در را می‌زدم و نه می‌‌رفتم. گفت خوب کاری کردی. راه همین است. هر وقت دیدی تاخیر افتاد پشت در بایست. مبادا در را بزنی. در را نزنید و دور هم نروید. مبادا ول کنی بروی و بگویی چیزی نمی‌دهند. با هنر و فهمت تا پشت در برو. در را محکم نزنی. یا اصلاً در را نزن. صاحبخانه خودش می‌داند. آنجا بنشین.ببین که کمی پشت در ایستادن خوب است. به اشاره ملتفت شو. از یکسال، پنج سال پشت در ایستادن نترس. پشت در، بهترین جاست.بی‌ادب نباشید. علم و فهم را
خدیجه شریفی کوتاه قدترین دختر ایرانی شناخته میشود با وجود دشواری ها در کارگاه عروسک سازی مشغول به کار است و در عین حال در کارهای خانه به خانوده نیز کمک میکند. در زیر عکس هایی از این خانم هنرمند را تماشا نمایید:با سایت سرگرمی چفچفک همراه باشید.





ایران ناز: سایت سرگرمی، تفریحی، جالب، خواندنی، عکس، اس ام اس، پزشکی irannaz : بخش اخبار داغ و جالب از مجله اینترنتی چفچفک 
دانلود فیلم داستان اسباب‌ بازی 4 2019 – Toy Story 4
ژانر : انیمیشن | هیجان انگیز | کمدی
محصول : 2019 آمریکا
امتیاز : 10/9.0
کیفیت: BluRay 1080p
خلاصه داستان :داستان چهارمین قسمت از سری انیمیشن‎های داستان اسباب‌بازی آمده است ، کلانتر وودی و باز لایتیر وارد یک ماجراجویی جدید و مهم می‎شوند تا یکی از دوستانشان را پیدا کنند. اما…دانلود فیلم ها و انیمیشن جدید و قدیمی و سریال های خارجی و ایرانی
گاهی گمان نمی کنی ولی خوب می شود
گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود
گاهی بساط عیش خودش جور می شود
گاهی دگر، تهیه بدستور می شود
گه جور می شود خود آن بی مقدمه
گه با دو صد مقدمه ناجور می شود
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است
گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود
گاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست
گاهی تمام شهر گدای تو می شود
گاهی برای خنده دلم تنگ می شود
گاهی دلم تراشه ای از سنگ می شود
گاهی تمام آبی این آسمان ما
علت تغییر نام سریال عروس تاریکی به “بوی باران”
تسنیم نوشت: کارگردان مجموعه تلویزیونی «عروس تاریکی» که از این پس با نام “بوی باران” روی آنتن می‌رود در خصوص تغییر نام این سریال توضیحاتی ارائه کرد. محمود معظمی کارگردان سریال بوی باران در خصوص تغییرنام سریال گفت: نام بوی باران با کلیت اثر سازگاری بیشتری داشت، لذا تصمیم گرفتیم عنوان سریال‌مان را از عروس تاریکی که ناظر بر بخش کوچکی از داستان می شد، به بوی باران که با حال هوا
نوشت : ما نسل سوخته بودیم، ما هیچ از زندگی نفهمیدیم، حالا اگر به گوشه ی دیگری از این دنیا هم پرت شویم، بوی گوشت سوخته ما گند می زند به همه چیز. همه زود می فهمند که ما زشتیم، پلشتیم، هنوز کال بودیم که پوسیدیم و لهیدیم.
نوشتم : تند نرو! از هر که بپرسی خودش را تباه می داند. انگار کوره ی آدم سوزی، راه ادامه ی زندگی هر آدمی ، از پس زایش اوست. همه از دم نیستیم انگار. خیال نکن تنهایی در این تن بی تقصیر. هزاران قطره چون تو تا به خود بیایند و لذت همنشینی برگ ه
ده مدل تور عروس کوتاه و بلند و متوسط

شیکترین مدل های تور کوتاه و تور دنباله دار لباس عروس+عکس

 
 
آکاآپ: از قدیم توری که روی سرعروسی می انداختند نشانه ی حجب و حیای عروس بوده است . اما امروزه مدل تورها بسیار متنوع شده است به طوری که گاهی تور را اصلا روی صورت عروس نمی اندازند و گاهی آنقدر کوچک است که فقط برای زیباتر شدن عروس از آن استفاده می کنند و جنبه ی کاربردی ندارد .تور عروس یک اکسسوری ضروری برای لباس عروس محسوب میشود. تور عروس مدل ها
تاریخ ادبیات ٣تست تو کنکور داره
✍️ عبدالحسین زرین کوب
با کاروان حله 
شعر بی دروغ شعر بی نقاب
پله پله تا ملاقات خدا
فرار از مدرسه 
سر نی
پیر گنجه در جستجوی ناکجا آباد
بحر در کوزه 
بامداد اسلام
ارزش میراث صوفیه
جستجو در تصوف
از کوچه رندان
از چیز های دیگر
نه شرقی ، نه غربی، انسانی

✍️ غلامحسین یوسفی
دیداری با اهل قلم 
برگ هایی در آغوش باد 
چشمه ی روشن
روان های روشن
کاغذ زر
تصحیح بوستان و گلستان سعدی
ترجمه (شیوه های نقد ادبی) از دیوید دیچرز
ترجم
سلام و احترام
دانشجویانی که قرار است نقد اثر (آثار) هنرمند مورد نظر را برای تکلیف کلاسی نیمسال 961 ارائه نمایند به نکات زیر دقت نمایند:
1. فایل ارسالی در دو قالب word & pdf باشد.
2. قلم متن B Zar اندازه 14 و متن به صورت دوستونی A4 باشد.
3. تعداد صفحات حداقل 5 و حداکثر 10 صفحه باشد.
4. اجزای متن شامل مقدمه کوتاه (زندگی نامه هنرمند و کلیات اثر یا آثار منتخب)، عنوان معرف اثر (آثار) همراه متن متعلق به آن (توصیف و تفسیر) و نتیجه گیری باشد.
5. متن دارای پی نوشت باشد (شام
+چند ساله برای دیدن فیلم هایی که تو خونه و تو صفحه کوچیک کامپیوتر به دلیل عظمتشون جا نمیشن میرم سینما.من با محمد رسول الله از شکوه فیلم شکه شدمبا به وقت شام ترسیدم.با تنگه ابوقریب لذت بردم.اما با دیدن این فیلم احساسات بهم هجوم اوردن،همه به جز گریه.برخلاف تصور خودم و همه گریه نکردم.فقط بغض کردم. وتا آخر فیلم بغضم نشکست.ولی هم شکه شدم.هم ترسیدمهم لذت بردم.و بیشتر از همه دلم سوخت.
+ دلم سوخت برای دایی نورالدین و تلاشش برای دفاع از فائز
داستان "ماجرای کارآگاه رو به مرگ (The Adventure of the Dying Detective)" که اپیزود "کارآگاه دروغ گو (The Lying Detective)" از روی آن ساخته شده،داستان جالبیه.شرلوک در این داستان خودش رو به بیماری می زنه تا بتونه مجرمی به نام "کولورتون اسمیت" رو به دست قانون بسپاره.شرلوک هلمز در حین همین بیماری ساختگی اش هذیان هایی ساختگی می گه.به نظرتون درون این هذیان ها و حرف های متوهم نکته ای وجود داره؟با هم قسمتی از این داستان آرتور کانن دویل رو بخونیم:
(لطفا برای خوندن  این قسمت از دا
این تنها گمانِ من بود که زندگی ما، نه زندگی من و تو از جایی به هم گره خورده یا گره می خورد و یا اصلا دوراهی نیست و ما، نه من و تو مسافران یک جاده ایم ولی حقیقتِ مانند همیشه تلخ غیر از این بود و این جاده که شاید روزی به هم متصل بود؛ حال دیگر به دوراهی مبدل شده که روز به روز بیشتر از هم فاصله میگیرد.
داستان زندگی ما، نه داستانِ زندگی من و تو برای مدت طولانی آنقدر شبیه هم بود که گمان کردم این داستان، داستانی مشترک است اما.
به من بیاموز
چگونه عطر به گل سرخش بازمی‌گردد
تا من به تو بازگردم.
مادر
به من بیاموز
چگونه خاکستر، دوباره اخگر می‌شود
و رودخانه، سرچشمه
و آذرخش‌ها، ابر
و چگونه برگ‌های پاییز دوباره به شاخه‌ها بازمی‌گردد
تا من به تو بازگردم مادر.
| غاده السمان |
در این کتاب بسیار کوتاه که برگرفته از سخنرانی اصغر طاهرزاده است، به این پرداخته می‌شود که یکی از نشانه‌های حقانیت یا عدم حقانیت یک تمدن نوع رویکردش به مسألهٔ مرگ است؛ مانند آنچه قرآن یه یهودیان می‌گوید که تمنای مرگ کنید اگر راست می‌گویید. تمدن غرب که بر جهان سایه افکنده است از مرگ گریزان است و سعی دارد با غفلت، نحوی از مرگ‌گریزی را پی بگیرد. کتاب‌های آقای طاهرزاده جالبند و خوشبختانه همه‌شان در دسترس (در سایت لب‌المیزان).
دریافت کتاب:
http
انیمیشن داستان ماهی 3 Fishtales 3 2018 WEB-DL
Fishtales 3 2018 با لینک مستقیم و کیفیت 1080p & 720p
نام کارتون: داستان ماهی 3 – Fishtales 3 | ژانر: انیمیشن، ماجراجویی | تاریخ انتشار: 2018
زبان: انگلیسی | مدت زمان: 74 دقیقه | کیفیت: WEB-DL | زیرنویس فارسی: ندارد
حجم: 1.23 گیگابایت + 606 مگابایت | محصول آمریکا | امتیاز: 3.8 از 10
خلاصه داستان: در ادامه ی قسمت های قبلی، “فیفی” و “پلوت” که قبل از اولین روز مدرسه خیلی استرس داشتند، هنگامی که با همکلاسی های خود آشنا میشوند خیلی خو
بسم الله الرحمن الرحیم
ماه نوشت:
رمضان عجب ماهی است.خوابیدن مان عبادت حساب می شودنفس کشیدنمان تسبیح خداست.یک آیه ثواب یک ختم قرآن دارد.افطاری دادن به یک نفر ثواب آزاد کردن یک اسیر را دارد.و تمام گناهان را به عبادت و توبه تو می بخشند.وقتی خدا میزبان مهمانی شودمعلوم است سنگ تمام می گذارد.
و جالب اینجاست که شیطان هم در غل و زنجیر است.
 
دلتنگ نوشت:
ماه خدا آمد.
ماهِ خدا نمی آی.
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
این روزها روزهای اضطر
تا همیشه آشنا : زندگی حضرت روح ا… به روایت تصویرهایی کوتاه و منقطع
تا همیشه آشنا : محمود محمدی نسب، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)
معرفی:
این مجموعه تصویرهایی است از زندگی مردی خواستنی تر از باران، تصویرهایی کوتاه و منقطع مثل خود باران، همیشه آشنا.
بریده کتاب(۱):
دوسه نفر از ایران آمده بودند آقا را ببینند یکی شان آشنا بود وقتی آمدند تو حاج مهدی دست امام را بوسید وگریه کرد حبس طولانی وشکنجه موهای سر وصورتش را سفید کرده بود. آقا نشناختش.گف
نکته اولهرگاه در مسئله ای تعدادی رقم داده شود و بخواهند که چند عدد چند رقمی با آنها نوشته شود در این حالت ما به دو طریق می توانیم تعداد  عدد ها را به دست آوریم۱- تکراری::در این روش تعداد ارقام تکراری خواهد بود یعنی ما می توانیم ارقام را به صورت تکراری در کنار هم نوشته و تعداد اعداد را به دست آوریم. ۲- غیر تکراری::در این روش ما ارقام را فقط در جایگاه و مرتبه خودشان می توانیم قرار دهیم و تکرار ارقام جایز نیست و تعداد اعداد به دست آمده در این حالت خی
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب