نتایج مطلب ها برای عبارت :

تو شب بیدار منی همه جا تکرار منی

هرچه که بیشتر از عمرش کاسته می‌شود او بیشتر به شباهت متضادها پی می‌برد و دلایل تلاش‌هایش محوتر و مسخره‌تر می‌شود. کم‌کم دیگر برگمان و بلاتار و لینچ و تقوایی و بیضایی و کیمیایی برایش فرق چندانی ندارند. دیگر تفاوتی بین استقلال و پرسپولیس و رئال و بارسا و یووه و اینتر و دورتموند و بایرن و چلسی و منچستر و لیورپول و سیتی قائل نیست. سفر به انتهای شب و جز از کل و اتحادیه ابلهان و عقاید یک دلقک و پیرمرد و دریا و برق نقره‌ای و تام سایر و شازده کوچول
از تکرار خسته ام . از زیاده روی . از خشم و صدای بلند . از لحن بد . از نیشخند.از برداشت غلط.من از تکرار حرفِ از در این متن خسته ام ‌‌‌‌. من از گفتنِ خسته ام ، خسته ام:/  کارای بیهوده ، حرفای اشتباه . بدبین بودن و اسمون ریسمون بافتن. انگاری مغز منو و مغز ادماهای زیادی ویروس گرفته و پر از کپی اطلاعات هرز و باطله ست که سرعتمونو کند میکنه. مارو گیج میکنه .و وقتمون رو تلف. 
دوشبه زود میخوابم ساعت ده اما خوابای اشفته میبینم ساعت دو و پنج بيدار میشم چقدر سخته پنج وقتی بلند میشی کلی سرحال باشی حالا که فکرشو میکنم من فقط دارم فرار میکنم از کابوس از .
دلم براخودم تنگه نه هیچ کس دیگه ی دیروز خواب باباجون دیدم خدا بیامزردش هیییی.
چند وقت پیش که رفته بودم تو گروه ترجمه، یه مسابقۀ ترجمه گذاشته بودن که واقعا ساده بود، منم شرکت کردم؛ اما اصلا بهم مزه نداد. وقتی با م دربارۀ رمان‌هایی که خوندیم صحبت می‌کنیم نمی‌آم هرچی مقالۀ تخصصی در زمینۀ ادبیات داستانی خوندم براش تکرار کنم. راستش دیگه وقتی که با ن می‌رم کافه منچ بازی نمی‌کنم؛ چون اصلا بلد نیست و اون برد هم بی‌مزه می‌شه. از این نمونه‌ها کم نیست و غرض از گفتنش این نیست که نشون بدم خیلی فهمیده‌ام و اینجور حرفا، نه. قضیه
از ساختنهای الکی که یاد گرفتن به صورت دوره ای خراب شن خسته شدم دیگه
از تکرار ناملایمات
از صبر کردن
کاش بخوابیم و بيدار شیم ببینیم یه چیزایی عوض شده
خیلی وقت بود تو سرم بود دیگه اینجا هم ننویسم.هی خودم رو سینه خیز کشوندم
احساس میکنم امروز دیگه وقتشه
اگه تا دوهفته دیگه نیومدم ، برای همیشه میرم و اینجا رو هم تخته میکنم
بچه ها رو برده بودیم ایستگاه هیجان و بعدش همراه خانواده رفتیم تونل خریددر حال گشت زدن بودیم که یه آقایی پشت سرم با صدای بلند داد زد: معصومهمنم برگشتم بی اختیارادامه داد: معصومه بابا بیا اینجاشناخته بود منو! دااائما هم این اسمو تکرار میکرد تو کل این راهروها،جوری که کل خانواده شاکی شده بودن که چرا زیاد تکرار میکنه!ولی من تا طبقه پایین تونل هم فکر میکردم این کی بود!من قبلا کجا دیده بودمش!چرا حس میکنم آشناست!تازه فهمیدم هم دانشگاهیم بود!اصلا فکر
شاید وقتی جمله کسانی که تاریخ نمیخوانند محکوم به تکرار آن هستند» را خوانده یا شنیده باشید بعد از تحسین این جمله و عباراتی بدین مضمون مخاطب چنین جمله‌ای رو فقط و فقط مسئولین و حاکمین و منصب‌دارها بدانید و رد شوید و بارها و بارها در چاه تکرار تاریخ زندگانی خود بیوفتید و از ذهنتان نگذرد که تاریخ‌‌تان را با تمام اتفاقات خوب بدش را ثبت کنید!بار دیگر، اما مصمم‌تر به خود یادآوری کنیم که تجربه‌های کوچیک و بزرگِ شکست و پیروزی را بنویسیم تا فرام
یکی دیگر از خصیصه‌های بزرگسالی من که کم کم دارم به آن دچار می‌شوم؛ علاقه به تکرار است. من هرگز کتابی را دوبار نخواندم، فیلمی را دوبار ندیدم، و همه چیز خیلی زود در نظرم رنگ می‌باخت. اما هرچه بزرگتر می‌شوم؛ انگار به دنبال نقطه‌ی امني باشم، یا شیرجه در عمق، بیشتر به تکرار علاقه مند شده‌ام. شاید هم جلوه‌ای از ترس باشد، ترس از دیدن و خواندن و شنیدن و تجربه کردن آنچه ممکن است آزارمان بدهد. 
هربار جلوه‌ای تازه می‌بینم. دلم میخواهد همه چیز را به
بابا: هر وقت بلند شدین اینو بذارید سرجاش. 
عجله دارد؛ خداحافظی می کند و می رود.
من: چشم.
ننه: بلند شو اونو بذار سرجاش.
می دانیم که دوباره این حرف قرار است تکرار شود.
من: چشم هر وقت بلند شدم.
دو دقیقه بعد ننه دوباره همان حرف را تکرار می کند.
و من دوباره می گویم که چند دقیقه دیگر می خواهم کاری بکنم و تاکید می کنم که آن را هم می گذارم سرجایش.
دوباره دو دقیقه بعد: بلند شین اونو بذارین سر جاش!
و این دو دقیقه ها تکرار می شوند، تکرار می شوند، تکرار می شوند
این روزهای شده تکرار هر روز .چه خبر شده تو این شهر؟.چرا همه یهو یادشون افتاده یه خانم دکتر تمام وقتی هست که میتونه کیس خوبی برای ازدواج باشه؟.رسم سردرد و تهوع بعد از هر درخواست دیگه داره برام عادی میشه.هر بار باید قبل یا بعدش بالا بیارم.مسخره است.دارم از سردرد میمیرم.قرار بود یه تابستون اروم و پر از شیطونی و جوونی رو بگذرونم تا شروع کلاسا و حالا دقیقا برعکس شده.هر روز یه استرس جدید و سر درد های بدتر.و من هنوز هم هیچ دلیلی برای ازدواج ن
نمی دانم دل تنها میان جمع هم تنها ستمرا افکنده در تنگی که نام دیگرش دریاستتو از کی عاشقی ؟ این پرسش آیینه بود از من خودش از گریه ام فهمید مدت هاست مدت ها ستبه جای دیدن روی تو در خود خیره ایم ای عشق !اگر آه تو در آیینه پیدا نیست عیب از ماستجهان بی عشق چیزی نیست جز تکرار یک تکراراگر جایی به حال خویش باید گریه کرد اینجاستمن این تکرار را چون سیلی امواج بر ساحل تحمل می کنم هر چند جانکاه است و جانفرساستدر این فکرم که در پایان این تکرار پی در پیاگر جایی
هر سال همین تکرار هرسال همین تکرار هر سال خودمونو گول میزنیم که سال نو و فلان و اینا واقعیت اینه همه این چیزی نیست جز مشتی خزعبلات که ما برا خودمون ساختیم . ما همه اش برای خودمون چارچوب ساختیم . هیچ چیزی جذاب نیست حتی لحظه مزخرف تحویل سال یعنی چه آخه ؟؟ سال رو تحویل میدیم خودمون اصن تغییری میکنیم ؟؟؟ یه نگاه به این جامعه تخمی بندازیم . همه ما مصرفی شدیم همه امون از عرف پیروی میکنیم نیازی نیست به جامعه نگاه بندازیم همین استوری های مسخره اینس
گاهى خودت رامثل یک کتاب ورق بزن،انتهای بعضی فکرهایت " نقطه" بگذار که بدانی باید همانجا تمامشان کنی. بین بعضی حرفهایت "کاما" بگذار که بدانی باید با کمی تامل ادایشان کنی .پس از بعضی رفتارهایت هم "علامت تعجب" و آخر برخی عادت هایت نیز علامت "سوال" بگذار .تا فرصت ویرایش هست. خودت را هر چند شب یکبار ورق بزن. حتی بعضی از عقایدت را حذف کن . اما بعضی را پر رنگ.هرگز هیچ روز زندگیت را سرزنش نکن !روز خوب به تو شادی میدهد،روز بد به تو تجربه،و بدترین روز به ت
بيدار شى اول یه دوش خنك بگیرى (آخه كولر خرابه) بعد آقا رو بفرستى دنبال نون سنگك خاشخاشى! میز صبحانه رو بچینى كره عسل مربا آلبالوى خونگى، پنیر با گردو رادیو رو روشن كنى دنبال برنامه صبح جمعه با شما برى دم تراس به فكرت برسه تراس رو پر گل و گیاه كنى و یه جا براى هواخورى خودتو درست كنى . كاش زودتر به فكرم رسیده بود لااقل میتونسنیم الان اینجا صبحانه رو بخوریم ! دیروز تا تونسته بودم سرش غر زدم آسمون رو نگاه میكنم. اما امروز آرومم. دارم به یه
روز یکشنبه روز فوق‌العاده خستع کننده ای بود ، صبح یکی از بیمارستان ها کارآموزی غدد داشتم و
عصر شیفت کاردانشجوییم بود ، همکارهای نفهمم کلی تیکه بابت خستگی و بی حالیم بهم انداختن
ولی خب من جوابی ندادم ، اینقدر حرف هاشون رو مخ بود که حتی دلم نمیخواد اینجا بازگو کنم .
چون فردا امتحان عملی داریم و هیچ کدوم هیچی تمرین نکرده بودیم امروز رفتیم دانشگاه تمرین !
فردا صبح هم امتحان داریم ، این امتحان هم بدیم تموم شه بره . امتحان قرطی بازی با بی مرگی
امروز حالم خیلی بد بود در جریانید که وقتی از اتاق اومدم یکیشون پیله کرد که چته ولی چیزی نگفتم آماده شدم رفتیم بیرون ی جفت گوشواره و کیف خریدم دیگه بیخیالش شدم هر چی میخواد بشه بشه ولی چرا اینو صد دفعه گفتم با هر کیم حرف زدم گفتم چرا ی اتفاق باید تکرار بشه وقتی داشتم به شفق میگفتم داشتم با صدای لرزون حرف میزدم صددفعه گفتم بهش گفتم خودت دیدی حالمو دیدی ی سال زندگی نکردم دیدی ی سال مردم خودت دیدی دیدی چیشد دوباره گریه میکردم هی تکرار شد این دیالو
اولین روش رخ به رخ بهترین روش است و موثر ترین است.
چند نکته که باید در زمان آموزش به طوطی مورز نظر داشت:
1.زمان تمرین باید مشخص باشد و بهتر است در ساعات ابتدایی روز و یا انتهایی شب باشد.
2.یک کلمه را در جملات مختلف بکار ببرید.
3.پرنده را در قفس پوشیده قرار ندهید.
4.قفس را در محلی قرار دهید که خانواده را ببیند.
5.به او سوت زدن یاد ندهید.(قبل از سخن گفتن)
6.برای طوطی داستان بخوانید.
7.در لحن های مختلف با او صحبت کنید.
8.به او در هنگام گفتن کلمه ی جدید پاداش د
فکر کنم عادت کردم 5صبح اینا بيدار شم:)) البته این عادت رو با مشقت فراوون تو خودم ایجاد کردم ولی عادتم نشده بود البته سه روز 5صب بيدار میشدم روز چهارم سرم درد میگرفت دیگه مجبور بودم هر چند روز یبار ، دوسه روز 5صبحی بشم بعد روزایی که بيدار نمیشدم ، یعنی مثلا6بيدار میشدم چونان استرسی منو میگرفت انگار ادم کشته بودم الان فهمیدن:ااا+امیدوارم امروز کسی از دنده ی بداخلاقی بيدار نشده باشه:)) من که خوبم !+اگر الان خواب بودم حتما با این سروصدا بيدار میشدم
یه امروز من قم بودم و امام زاده صالح نیومدم بیان
شما باید تند تند پست بزارین؟!
تکرار کنم بازم ؟ پارسال همین ساعت تو حرم نشستم تا نماز صبح؟
بازار تجریش منو یاد بازار رضا انداخت.
خلاصه کلی چیز برای تعریف دارم .
بگم که دعا کردم و اینا؟!
چند نوشته آخر این دفتر پاره را خواندم و خنده‌ام گرفت. اصرارم بر تکرار گذشتن و میگذرد و زمان و این‌ها خنده دار است.
بگذارید به پای اینکه آخرین‌ها سوکند. گویی تکه‌ای از گوشت گوشه ناخنت را می‌کنند و می‌برند و تو می‌سوزی.
روز‌های آخر این دانشگاه!
ومی ندارد که طرفدار پر و پا قرص تنیس باشید. راجر فدرر و رافائل نادال اسطوره های تکرار نشدنی تاریخ ورزش جهان هستند. و حالا در همین دقایق در عین ناباوری و در برابر چشمهای حیرت زده کارشناسان و تنیس دوستان در فینال رقابت های گرند اسلم استرالیا روبروی هم ایستاده اند. در مثل مناقشه نیست اما تصور کنید پله و مارادونا دارند روبروی هم بازی می کنند. تصور کنید رابرت دنیرو و ال پاچینو در یک سکانس کنار هم نقش بیافرینند. تصور کنید محمد علی کلی و جو فریزر ی
رفع جوش های صورت را یاد بگیرید
1.سرکه سیب:
پس از تمیز کردن صورت خود، از یک حوله برای خشک کردن آن استفاده کنید، سپس سرکه سیب را با مقدار یک به سه با آب ترکیب کنید و یک تکه پنبه را درون مخلوط بخیسانید و سپس روی قسمت های آسیب دیده پوست خود اعمال کنید و بعد از 10 تا 15 دقیقه شستشو دهید و بعد از تونر مناسب پوست خود استفاده کنید.
این درمان را 2 تا 3 بار در روز تکرار کنید.
2.دارچین و عسل:
یک قاشق چای خوری پودر دارچین و 2 قاشق غذاخوری عسل را با یکدیگر ترکیب کنید
یه حس بدی داشتم امروزاین مردم یه جورین انگار با کادر بیمارستان پدرکشتگی دارنانگار مثلا ما دشمنشونیم. این همه مایه میذارم به شخمشونم نیست باز داد میزنن سر آدم امروز سر یه اشتباه کوچیک من تو دادن اعداد یه شیر تو شیری شددقیقا وقتی شلوغ شده بودامیدوارم اشتباهاتم یکی دو روز دیگه سروکله شون پیدا نشهحس بدی دارم. خدا کنه تکرار نشه
وقتی یه اشتباه و برای بار چندم!! تکرار میکنید!!!! نشینید به خدا غر بزنید و ناله کنید که چرا من؟؟؟ چرا دوباره؟؟؟ چرا چند باره؟؟؟ چرا همش اینجوری میشه؟؟؟ شما اگه همون بار اول درسی و که لازم بود گرفته بودین دوباره خودتونو تو همین چاه نمینداختین!! دروغ میگم؟؟؟
لطفا عاقل باشیم!!! سرسری رد نشیم حتی از مسائل به ظاهر ساده
پنجره ی اتاقم تا ته بازه.پرده ها با وزش باد بالا و پایین میرن .قطرات بارون رو بروی صورتم حس میکنم.هوا بی نهایت خنک و دلچسبه.عطر گلهای یاسى که تو اتاقمه با عطر بارون قاطی شده و هوش از سرم میبره.یه مصرعى داره تو سرم مدام تکرار میشه:
دل تو را می طلبد
دیده تو را می جوید
دل تو را می طلبد
دیده تو را میجوید
زیبای من ! چه حکایت از فراقت؟! 
چه بگویم که دیگر توانی برایم نمانده است، تسلیم شده ام ‌. تسلیم همین ناچاری  . تسلیم همین تکرار مکررات . تسلیم بی تابی های تو . تسلیم ناتوانی ات در حرف زدن . مدل تو همین است و من می فهمم. کاش . هیچ. هیچ نمی خواهم جز بودنت . جز صدای خنده هایت ‌. اگر برایت قابل تحمل بود بیا تا ببینمت . اگر نتوانستی هم هیچ . 
ساعت ۹ صبح خوابیدم،۵عصر بيدار شدم:/
شب ساعت ۱:۳۰خوابیدم ساعت ۴ بيدار شدم و همچنان بيدارم:/
چرا خوابم این مدلی شده؟چجوری برگردم به تنظیمات کارخانه؟!
الان دو راه به ذهنم میرسه، راه اول اینکه بيدار بمونم و ساعت ۱۰ برم دندونپزشکی و بعد از ناهار چند ساعت بخوابم. راه دومم این که تا ساعت ۹ بخوابم بعد بيدارشم. البته شک دارم بتونم ۹ بيدار شم.
+رنگ آفتاب ندیده گانیم:||
+ آخر هفته مهمون دارم، لعنت بهشون که بی فکرن،خو درک نمی کنید درس دارم؟!
بچه ی مهمونای قبل
لکه آدامس
برای کندن آدامس از روی فرش ابتدا یک کیسه پر از یخ را روی محل بگذارید سپس به آرامی با نوک چاقو بقایای آدامس را تراش دهید و در آخر با یک پارچه که آغشته به حلال است محل را تمیز کنید.
لکه ادرار حیوانات
پارچه ای که با یک نوع شوینده مثل مایع ظرفشویی آغشته شده است را روی لکه بگذارید و 15 دقیقه صبر کنید سپس با یک دستمال تمیز محل را پاک کرده و بعد مقداری سرکه سفید را با آب مخلوط و روی محل اسپری کنید.مجددا بعد از چند دقیقه محل را با پارچه تمیز پاک ک
چگونه سخن‌رانان با تکرار سخنان خودشان به بهانۀ تبیین گام دوم، بیانیه را به حاشیه راندند؟
به بهانۀ گام دوم صحبت‌های پیشین بسیاری تکرار شده است، اما کم‌تر سخنی در بیان لُب گام دوم رانده شده و کم‌تر قلمی بر تبیین صاف و ساده و بی‌شیله‌پیلۀ بیانیه رفته و کم‌تر بحثی دیده‌ایم که خود متن آن بیانیه را کافته و بن‌مایۀ خود آن بیانیه را بیرون ریخته باشد. تا جایی که در فاصلۀ انتشار بیانیه تا عید نوروز کم‌تر دیدیم تفسیر و تاویلی دو جمله‌ای و خلاصه
فرض کن من فراموشکارم تو بیا یادم بیارکه اولین بار که دیدمت تو بدترین روزای عمرم بود ک چشمم از هرچی مرده بیزار بود تو اون روزایی ک بدترین بحران زندگی ما بود و شروع شد. ت  قدیمی ترین یادگاری اون روزایی تو شاهدترینی.وقتی ک برای اولین بار با چشمای خیس دیدمت هیچوقت فکرنمیکردم آخرین بارهم همین چشما دوباره تکرار بشن. من اما تصور دیگه ای داشتم.حالا من هروز باخودم مرور میکنم روزهامون رو بدون اینکه یادم باشه.بیاباهم مرورکنیم و بخندیم. بیا باهم تکرار ک
وردی، جادویی جنبلی جهت خوب شدن حال هوا، اگه سراغ دارید خریداریم :|
یعنی بابای ما رو درآوردم.
قشنگ هی از طبقه‌ی دوم به حیاط، نیم ساعت فوقش کاشتن بذر و این چیزا، بارون، دوان داون همه‌ی وسایل رو جمع کردن و دویدن به طبقه‌ی دوم.
نیم ساعت بعد هوا خوبه
و دوباره همه‌ی اون سطر مذکور تکرار می‌شه
نیم ساعت بعد هوا خوبه
و دوباره.
خدایا، به این بنده‌ی بدبختت رحم کن :((
گاهی یک میز در گوشه‌ترین جای طبقه‌ی دوم یک کافه می‌شود تمام چیزی که از چشم باز کردن، در هر چشم بر هم زدن و تا چشم بستن به آن فکر میکنی. گاهی هم تصور یک نیمکت توی یک پارک تاریک که با خنده و شوخی از میان نیمکت‎های دیگر انتخاب شده تمامت را درگیر میکند و لحظه‌ای از فکر کردن به آن ثانیه‌هایی که دیگر قرار نیست هیچوقت تکرار شوند، فارغ نمی‌شوی.
می‌توان عاشق لحظه‌ها شد، مثلا آن لحظه‌ای که رو به یک منظره‌ی خاص ایستاده‌ای و طنین یک صدای گوش‌نواز د
همیشه که نباید همه چیز خوب و خوش و گل و بلبل باشه.
همیشه که آدم جیبش پر پول نیست.
همیشه که قرار نیست بری خرید و کیف کنی.
بعضی وقتا میشه میری بیرون یه چیز ارزونو میبینی و میخوای بخریش اما یاد اون یه ذره پولی میافتی که تا آحر ماه باید نگهش داری.
هی با خودت تکرار میکنی پس کی روزای پولداری دوباره میرسه
میدونی میرسهها اما موقعش رو نمیدونی
و همچنان منتظر میمونی
روبرور گنبد توی صحن گوهرشاد یکی از رفقا روضه وداع می خوند که یکهو یه نفر گفت: انا بقیت الله فی ارضه.
و دوبار تکرار کرد
خواستم بهش بگم حاجی اشتباه میزنی اینجا مشهده نه مکه دلم به حال بچه سوخت و گریشون رو به خنده تبدیل نکردم.
پی نوشت:
شما هم اگه خواستید ظهور کنید یادتون باشه باید برید مکه اولش هم به جای رب اشرح لی صدری باید بگید الا یا اهل العالم
آدم یاد جوونی هاش میفته. 
یاد جنب و جوش
بی انتهاش و خستگی شدید بعد اون یاد خوابیدن سر موقع و بيدار شدن سر وقت
یاد اینکه همیشه آرزو داشتم یه بار بيدار باشم و صبح شدن آسمان رو ببینم :)
اما نمیشد. کاش همیشه اینطور بمونه و صبح شدن رو ندونم چطوریه تا مدت ها

یاد بی خیال بودن 
هرجا قلبت باشد ؛گنجت هم همانجاستقلب تو زنده است .همچنان به آنچه برای گفتن داردگوش بسپار .هرگز نمی توانی قلبت را خاموش کنیو حتی اگر وانمود کنیبه او گوش نمی دهی .باز همیشه در درون سینه اتبه تکرار نظرش درباره زندگیو جهان ادامه می دهد.هیچ کس نمی تواند از قلبش بگریزد.برای همین بهتر است آنچه راکه می گوید ؛ بشنوی.در این صورت هرگز ضربه ای رادریافت نمی کنی کهانتظارش را نداشته باشی .
بسم اللهفرض کنید اگر به جای نجفی، یکی از نیروهای انقلابی - خاصه اگر سابقه ی نظامی داشت - همسر» دومش» را با اسلحه» ی گرم» غیر مجاز» کشته بود. الآن در بی بی سی و من و تو و آمدنیوز و شرق و آفتاب و. چه خبر بود؟ تا الآن چند فیمینیست و بازیگر و مجری کذایی دهان خودشان و گوش خلق را پاره کرده بودند؟کلمات خشونت و سرهنگ و حق زن و. چه قدر تکرار» می شد؟.یکی از کارکردهای #رسانه این است که به مخاطب فرصت فکر کردن ندهد - و او در عین حال شدیدا توهم فهم داشته
شاید غریب جلوه کند که گفته شود مسئله کانونی ما احیا است؛ آنگاه حوادثی در ردیف موضوعات کلیدی ی و فکری مورد توجه قرار گیرد که معمولا جایشان در صفحه حوادث رومه ها است؛ اما اگر اسیر برداشتهای رایج نباشیم در خواهیم یافت که غرابتی در کار نیست.
ادامه مطلب
نشانه های لکنت:
وقتی شما لکنت میکنید انواع ناروانی های زیر اتفاق می افتد:
-تکرار بخش های کلمه: من یک نوشیدنی
می می میخوام
-تکرار کلمه تک سیلابی: برو برو
برو اونور
-تطویل صداها: سسسام خوب است
مکث
ها یا توقف ها:( مکث) بیا اینجا
-هنگامی که شما مکث یا توقف دارید
ممکن است صورت یا بدنتان را دچار تنش کنید(سفت کنید)
این نوع از ناروانی ها برای بسیاری از مردم اتفاق می افتد و لکنت نیستند:
-اضافه کردن یک صدا یا کلمه که
به آن interjection گفته میشود:
من آآآم لازم دارم ب
عمل جناب میم به سلامتی انجام شد و دکتر براش ده روز مرخصی و استراحت نوشت و انجام هرگونه فعالیت سنگین رو منع کرده و به هیچ عنوان نباید کاری بکنه که به کمرش فشار بیاد و نباید چیزی رو برداره و جابجا کنه و.
من ولی حال دلم خوبه این روزها و با کلی عشق پرستاریش رو میکنم.از نظر مالی و روحی خداوند انگار نگاه ویژه ای به ما داشته و کلی اتفاق کوچیک کوچیک خوب این مدت افتاد و من ممنون این نگاه و این توجه اش هستم.خانواده میم و بخصوص خواهرش هم این چند روز کمک حال
یک وقت‌هایی آهنگ‌هایی هستند که آدم را به خودشان می‌گیرند. یعنی جدا از آهنگشان، متن ترانه و شعری که خوانده می‌شود عجیب به دلت می‌نشیند. حس می‌کنی چه حرف دل تورا می‌زند. این جور وقت‌ها اغلب، سوزنمان گیر می‌کند روی همان یک ترک. درست مثل همین الان بنده :) خلاصه بگویم اینطور وقت ها همان اهنگ را می‌گذاریم روی تکرار و همین طور که مشغول کار کردنیم می‌شنویم و می‌شنویم. چندین بار که آهنگ تکرار می‌شود اگر گفتی چه اتفاقی می‌افتد؟ آفرین :) در کمال
تو یک هفته، این سومین مصاحبه شغلی بود که میرفتم ، خانمی که بغل دستم نشسته بود و مثل من منتظر بود تا اسمش را صدا بزنند حین حرف زدن با من و خانم دیگر که روی صندلی بغل دستش نشسته بود ، با گوشی بازی میکرد .  گفت چی خوندی؟ بهش گفتم . گفت بنظرم رشته ای که کلاسش بیرون هست ارزش چهارسال درس خوندن نداره ، کاری به منطقش ندارم ،ولی اول فکر کردم دارد به دیوار این حرف را میگوید بعد از چند دقیقه فهمیدم باید جا بخورم [در اصطلاح] :|
تعداد زیاد بود چند نفر رو باهم صد
صدای زنگ تلفن. صدای شیر آب. صدای فلاش تانک. صدای خروج ادرار و برخوردش با سنگ توالت. صدای تقلا برای رد کردن مدفوع از چاه‌بست. صدای کلید برق. صدای هواکش. صدای کولر قدیمی. صدای برخورد قاشق و چنگال با بشقاب. صدای جویدن غذا. صدای قورت دادن آب. صدای آدم‌های تکراری. صدای حرف‌های تکراری. حرکات بدن تکراری. آدم‌های تکراری. وسایل تکراری. بوهای تکراری. غذاهای تکراری. عادت‌های تکراری. تکرار. روزمرگی. مُردگی. بیرنگی. قفس.
صبح ها بنویس هرچه به ذهنت می آید
میگویند برای تقویت نویسندگی باید صبح ها یک برگه و مداد یا خودکار یا قلم برداری و شروع کنی به نوشتن و اصلا توقفی نداشته باشی و هرچه به ذهنت می اید را بنویسی و اگر چیزی به ذهنت نیامد همان را تکرار کن همان را تکرار کن همان را تکرار کن تا چیزی یادت بیاید خب من هم دارم همینگونه مینویسم و اصلا هدفم اینه در سلسه مراتب صبح ها این را بدانید که فقط می نویسم و شما نیز با تراوشات ذهن یک آدم ساده که خودش را گرگ تنها معرفی میکن
اگه چند وقت پیش به من میگفتن یه روزی قراره سخت مریض بشی یا سرما بخوری میگفتم عمممممرااا ! چند روزی میشه که مریضم ، اول با بی حالی و حالت تهوع و خواب شروع شد ؛ به این صورت که صبح تا ۱۱ میخوابیدم ، پا میشدم کارهامو انجام میدادم دوباره میخوابیدم، ناهار میخوردیم دوباره میخوابیدم ، شب هم از ساعت ۹ خوابم میومد منتها تا ۲ ۳ خوابم نمیبرد :/ روز سوم فهمیدم این یه ویروس جدیده و نهایتا ۳ روز طول میکشه ! روز چهارم که دیروز باشه خوشحال و شاد و خندان از خواب بی
شانه هایم لرزید. پاهایم سست شد. چیزی در دلم وُول می خورد و هی چنگ مینداخت به گلویم. صدای دختر بچه ای که قسم های نوجوانیمان را نجوا می کرد و تکه موهایی که لای یک دفتر آبی رنگ خشک شده بودند. آنجا دشت خدایان بود، همان منجلابی که سال ها پیش جسم من دفن شد در عمیقش. زیر آفتابی که رنگ خاطره می پاشید به چشم هایمان. طفره رفتن چه سودی داشت وقتی روح پر شده بود از ترک لب های داغمان که کابوس بوسه های غریبه می بینند؟ زیر نور ماهِ تب داری که زنجره را فراموش کرده ب
جلسه‌ی دادگاه بود. دو متهم رو که به اتهام ضرب و جرح دستگیر شده بودن وارد جلسه کردن.
قاضی که هنوز پرونده رو باز نکرده بود گفت: آقایون! من هنوز پرونده‌ی شما رو که از کلانتری -یا آگاهی- فرستادن باز نکردم، پس از محتواش خبر ندارم، فقط عنوان پرونده روش نوشته شده. تا قبل از این‌که پرونده رو باز کنم، خودتون داستان رو صادقانه تعریف کنین، بنده هم قول می‌دم تا جایی که قانون اجازه می‌ده به خاطر صداقت در گفتارتون، بهتون کمک کنم.»
دو متهم شروع کردن به حرف
هر چه خواندم نامه هایت را نیفتاد اتفاق می روم تا هیزمی دیگر بریزم در اجاق بی سبب دست تمنا تا درختان می بری سیب ها دیگر به افتادن ندارند اشتیاق رفتنت چون بودنت تکرار رنج زندگی است مثل جای خالی ساعت به دیوار اتاقاز دورویی تلخ تر در کام اهل عشق نیست تادلت بامن دو رنگی کرد شیرین شد فراق کافرم در دیده ی زاهد،ولی در دین عشق آفرین بر کفر باید گفت و نفرین برنفاق .
شک ،عامل حرکت است و چون به حرکت منجر نشود باعث توقف و ناکارامدی.شک ،یعنی ما هنوز هیج موضعی نداریم نه در انکاریم نه در اثبات و فقط و فقط در حال جستجو هستیم برای یافتن پاسخ.شک ،یعنی ما از هر گونه پیش داوری خالی شده و در تلاش فهم و رسیدن به پاسخ هستیم.بدون شک ،هر پذیرشی تنها تکرار و تقلید است که فاقد هر ریشه ای و است و ناماندگار.شک کنیم اما در شک نمانیمرضا5/14
وقتی که طوطی از قار زدن و جیغ زدن افتاد، باید اموزش سخنگویی را شروع کرد.(هر زمان که شما رفتید کنار قفس نشستید و طوطی حالت وحشیگری نداشت)
وقتی طوطی خواب آلود و یا در حال چرت زدن هست یا مشغول بازی، بهتره تمرین رو به زمانی موکول کنید که طوطی تمرکز کافی رو داره.
 
روزی ۶الی ۷ بار حداقل باید با طوطی کار کنید. در تایم های ۱۰-۱۵ دقیقه ای و هر کلمه را باید ۲۰ الی ۳۰ بار تکرار کنید و بین هر کلمه یک مکث ۳-۴ ثانیه ایی انجام دهید.
برای تمرین های اول ۱-۲ کلمه ساد
عجب آشفته بازاری شده ست اما مثل پری که در مقابل باد است ایستاده ام نه آن گونه که تو تصور میکنی محکم ایستاده ام پر قدرت ایستاده ام و برنامه ها دارم خدامن همیشه هست همیشه کنارمه و حتی زمانی که من بچگانه قهرمیکنم اوعاشقانه به من می نگرد و چقدر زیباست در اوج دلخوری با صدای اذان بيدار شی و از شرمندگی نتونی بخوابی نتونی بی اعتنا باشی دشمن آدمم براش دعوت نامه نمیفرسته که وقتی با خدا قهرم برام میفرسته روزگارم ارومه امروز بعد از مدتها از آذوقه ی که بر
توی تبریک‌های عید یه مفهومی خیلی تکرار شد و احتمالاً باز هم تکرار بشه؛ جملاتی از این دست که: ان شاء الله که تو سال جدید دیگه مشکلات سال قبل رو نداشته باشیم، امیدوارم تو سال جدید زندگی همه غرق شادی و آرامش باشه، یا حتی هرچی خاک نودوهفته بقای عمر نودوهشت باشه. 
من به اقتضای زمان و مکان زندگی‌ام، نه جنگ رو دیدم، نه شیوع یه بیماری سخت و کشنده، نه هیچ نوع بلای طبیعی و درواقع نه هیچ نوع رنج فراگیر؛ اما توی سالی که گذشت دغدغه‌ها، مشکلات، دردها و سخ
خواب بد دیدم
میان تعقیب و گریز و فرار از ادم قاتل و نجات خانواده ام خصوصا مامانم ک میفته و پاش در میره و فداکاری من ک ببریدش تا من مشغولش کنم این قاتل روانی .
از خواب میپرم
میرم نزدیکش اروم دم گوشش میگم خواب بد دیدم.
هیچ عکس العملی نداره فکر میکنم خوابه یهو ت میخوره میفهمم بيداره
میگم تو بيداری و هیچکاری نکردی و خودتو بخاب زدی
روشو میکنه بهم میخنده
عصبانی میشم
دستشو میاره بغلم کنه
دور میشم
میگه خب ببخشید نشد خابالو بودم
تکرار میکنم : تو شن
هرگز نباید سعی در تکرار لحظات داشت،باید آنهارا همانگونه که یکبار اتفاق افتاده اند تنها به خاطر آورد.
*
آنطور که دوست داشتم تمام نشد!
دوست داشتم ماری برگردد یا اتفاق بهتری برای هانس بیوفتد.
از کتاب هایی بود که شاید پاراگراف به پاراگرافش را دوست داشتم.
هیچکدومشون برام معنی نداره . عید ؟  حالا هر عیدی باشه . تجمع و خوشحالی بابت این روزها و ایام کلیشه ای اصلا برام جذابیتی نداره . دور هم بودن . خانواده . اقوام . فامیل . که چی بشه آخرش . که وقت تلف بشه یا این که فکر کنیم مثلا سال نو شده ؟ مگه نمیشه هر روز سالو خوش بود ؟ دور هم بود ؟ همش تکرار تکرار تکرار . تنها خوبی که تعطیلات داره اینه رفقای صمیمیم هستن و میشه 24 ساعت رو بدور همه آدما دور از شهر لعنتی بریم بیرون جایی جز خودمون 4 نفر هیچکی نیست .
کسی که 6 صبح خوابیده رو 9 صبح بيدار نکنین،بيدار هم کردین اذیتش نکنین (من حداقل یک ساعت زمان میخوام تا وقتی از خواب بيدار شدم نرمال بشم)، نامه بدبختی خودتون رو امضا کردینساعت3 شب آب ریختم رو صورتتون هیچی نگینبه چه دلیل چنین کاری کرده؟؟ چون دیشب فرمود نخواب حرف بزنیم ، بعد خودش خوابید ، صبح بيدارم کرده که چرا خوابیدی!؟:/ میگم بابا، خودت خوابیدی ، میگه نه ربطی نداره:/:/وعده دیدار ما امشب،مبهم نیستم بزارم راحت بخوابی
 
 
پ.ن:بچه اش میگه صورتت
آزمون لکه برای قیر | آزمایش لکه قیر



دو
گرم از نمونه قیر مورد آزمایش را توزین نموده، ده سی‌سی حلال مناسب بدان
اضافه می کنیم به منظور حل کردن نمونه قیر در حلال ۸ مرتبه سیکل زیر تکرار
می شود:

یک دقیقه ظرف حاوی نمونه قیر و حلال را در حمام آب جوش قرار داده و ۵ ثانیه بیرون از حمام به شدت به هم م
یه بار هم تو سمینار ماهانه پزشک و ماما، یکی از دوستان میکروفون رو روشن کرد و رو به پزشک ها گفت: شما الان باید فرمایشات منو یادداشت کنید چون قراره وقتی تشریف آوردم مراکزتون کاری که ازتون خواستم رو تحویل بگیرم، تکرار هم نمیکنم.
چیزی که تو این حدود یکسال جدا شدن از خانومی که مثلن عاشقش بودم نه مثلن نه انگار واقعن عاشقش بودم نمیدونم چرا واقعن ولی حسی بود که احتمالن قراره یبار تو زندگی تکرار بشه اونم بعد اونهمه تجربه پس واقعن عاشقش بودم فهمیدم این ب‌ود که دیگه نمیتونم به کسی اعتماد کنم به هیچ دختری تو دنیا نمیتونم اعتماد کنم و احتمالن تمام ابعاد روابط ایندم با جنس مخالف جنسی باشه که حتا دیگه حالم از همونم بهم میخوره و این ترین فهمیدن زندگیم بود
راه مستقیم

هر نماز گزار در طول شبانه روز چندین بار از خداوند در خواست هدایت به راه
مستقیم را تکرار می کند(اهدنا الصراط المستقیم) در اینجا این سؤال پیش می آید که مگر
نماز گزار در راه مستقیم نیست که چنین در خواستی را هر روز و شب تکرار می کند ؟
پاسخ آن است که راه مستقیم مانند هر راه دیگری ، نقطه ی شروع و آغاز و نقطه ی
پایانی دارد ، از این رو ممکن است کسی در آغاز در مسیر مستقیم باشد ولی در ادامه
از راه مستقیم منحرف و خارج گردد ، بنابراین نماز گزار با
رهبرانقلاب در دیدار اخیر، خطاب به مسئولان قوه قضائیه: باید بفهمند قوّه‌ی قضائیّه دارای #اقتدار است، آنچه را تشخیص میدهد، به آن قاطعاً عمل میکند. این ماندن پرونده‌ها که بنده بارها در همین جلسه‌ی دیدار با قوّه‌ی قضائیّه این را تکرار کرده‌ام، لگد به این حالت است. وقتی پرونده یک سال، دو سال، پنج سال، ده سال میماند، معنایش این است که دستگاه قضائی در این مسئله دچار چه کنم - چه کنم» است، نمیداند چه کار باید بکند؛ این نمیشود؛ به هر نتیجه‌ای که ر
بعضی وقتها خود طبیب هم مریض میشه ولی با این حال  مریض رو هم درمان می کند.
اما تا حالا به این فکر کردید که کسی که گرفتار  مشکلات اخلاقی است روح خودش مریض باشد نمی تواند درس اخلاق به کسی بدهد 
یعنی در واقع کسی که خودش رو تربیت نکرده نمیتواند کسی دیگر رو تربیت کنده ( حتی فرزندان خودش رو)
 پس قدم اول برای اصلاح خانواده و جامعه اول تربیت خودمان هست بعد دیگران
 بقولی خفته را خفته کی کند بيدار»
اما آنچه باید انسان بيدار انجام دهند این است که آن کس ک
سئوی کلاه سیاه با دقت به الگوریتم‌های گوگل، ی انجام می‌دهد و رتبه‌بندی شما را در گوگل تغییر‌و تحول می‌دهد . به جای حل کردن مسئله سئوی وب سایت شما، یک شبه راه‌حل ارائه می‌نماید و شما را به یک رتبه خوب در گوگل می رساند . صحیح هست که در لحظه منزلت خوبی در گوگل دارید، البته به کارگیری مداوم از سئو کلاه سیاه، به رده شما در گوگل شدیدا جراحت میزند . صحیح نظیر این که یک سردرد همیشگی داشته باشید و بجای رفتن پیش دکتر، تنها مسکن بخورید . پس از
*اگر من پست تکراری می نویسم، چون با تکرار زیادی دارم به جایی می رسم.
**اگر با خوندن پست تکراری به من فحش می دید، می توانید آرام تر و قشنگ تر فحش دهید.
***هرجا که هستید و هر کسی که هستید، خودتان خواسته اید
اگر از جایتان بدتان می آید، آن را یا خودتان را تغییر دهید
شما در خت نیستید.
جیم ران
انسان، آهسته آهسته عقب نشینی می‌کند.!!
هیچکس یکباره معتاد نمی‌شودیکباره سقوط نمی‌کندیکباره وا نمی‌دهدیکباره خسته نمی‌شود، رنگ عوض نمی‌کند، تبدیل نمی‌شود و از دست نمی‌رود.


زندگی بسیار آهسته از شکل می‌افتدو تکرار خستگی بسیار موذیانه و پاورچین رخنه می‌کند.
قدم اول را، اگر به سوی حذف چیزهای خوب برداریم، شک مکن که قدم‌های بعدی را شتابان بر خواهیم داشت."
نادر_ابراهیمی
چقدر دلم واسه یه سری روزا تنگ شده. نه بخاطر اینکه حالم خوب نیست، نه. حالم خیلی هم خوبه فقط یه خاطراتی توی گذشته هممون هست که شاید معمولی باشه اما بااینحال برامون خاص‌ه. خیلی هم زیاد. و با گذشت چندین سال هم که برگردی و سراغشون بری فقط باعث لبخندت میشه. اونم نه به این خاطر که خیلی دوره خوبی داشتی اون زمان، نه. فقط یه سری آدما بودن، یه سری اولین‌ها و دوستی‌ها و حال و هوایی بود که تکرار نمیشن چون اون آدما دیگه توی زندگیت نیستن.غم‌انگیزه ولی گاهی
رویا. کابوس. کابوس. رویاکاش چیزی این وسط تغییر میکرد
کاش هیچ وقت بيدار نمیشدم
وقتی هم که بيدار میشدم مرده بودم کامل
کاش از سکوتم میخواندی
چه حرف ها که سالها نهفته داشتم
و عاقبت خواهم مرد.
حتما دور از تو
حتما تنهای تنهای تنها
باور کن حرف مسخره ای نیست.
بعضی وقتا اتفاقات انقدر سریع پشت سر هم میوفتن که آدم نمیدونه باید چه عکس العملی نشون بده هنوز تو شوک برای یه اتفاقه که اتفاق بعدی مثل یه پتک تو سرش میکوبه  :/
 حوادث پیش میاد و تو میمونی و دنیای جدیدی که زندگی جلو پات گذاشته اصن ادم نمیفهمه از کجا خورده ! خو یخورده یواش تر چتونه؟
ــ  یه بُل لِلَکی :یهویی
اینو از رفیق بهبهانی یاد گرفتم  :ّ)
موهایم را به پهنای صورتم ریخته ام دست هایم را با لرزشی خفیف درهوا میچرخانم و با حرکتی خلاف و گاها در جهت عقر
تکلیف آن‌ست که چنان از دستگاه‌های شیطانی بد بگوییم و آنقدر بدی‌ها و نجاست اینستاگرام، تلگرام و توییتر را تکرار کنیم تا به گوش همه برسد و هرکس که ناچار به حضور در محوطه تحت اشراف دشمن است بداند که اگر در مسیر امن نرود،گلوله می‌خورد.
این‌جا خانه ما نیست که بدون آموزش به میدان برویم
.
.
.
.
.
.
#جنگ #فرهنگ #ایران #شیعه #توییتر #تلگرام #موبوگرام #هاتگرام #سواد_رسانه #سواد_رسانه_ای
سلام مجدد
این روزا سریال Breaking Bad رو شروع کردم به دیدن ، سریال شاهکاری و تکرار نشدنی در نوع خودش هست
نگم براتون از این سریال که فوق العادس! اسپویل نمیکنم دیگه خودتون برید ببینید!!!
اینو بیخیال
دلم یه کار میخواد توی وب
بتونم ازش کسب درامد کنم
برنامه نویسی و اینا مد نظرم هست ولی کلی باس چیزی یادبگیرم
گپ دوستان اهواز و خوزستان, گروه دوستیابی دختر پسرای خوزستانی و اهوازی


به بزرگترین گروه گپ تلگرام خوزستان و اهواز بپیوندید


https://t.me/joinchat/AAAAAFAB-8NTqKM6Q2z-Dg

دانلود رایگان نمونه سوالات راهنمایی و رانندگی 98 pdf, مهم ترین و پر تکرار ترین
آنان که از اتفاقات ناگوار زندگی خود چیزی نمی آموزند ،
وجدان هستی را مجبور می کنند تا آن اتفاقات را
تا آنجا که نیاز باشد تکرار کند تا
به فرد آن چیزی را که آن اتفاقات ناگوار می خواهند
آموزش دهند، یاد بگیرد !
آنچه که انکار می کنید ، شما را شکست میدهد !
آنچه که قبول می کنید ، شما را تغییر می دهد!
ادامه مطلب
لینک گروه چت بچه های تهرانی


سلام به همه
لطفا درخواست پی وی نکنید
بی ادبی .کل کل .فحاشی ممنوع
فقط کاری رو انجام بدین که خدا خوشش بیاد قانون اصلی گروه ما 


https://t.me/joinchat/AAAAAFAB-8NTqKM6Q2z-Dg

دانلود رایگان نمونه سوالات راهنمایی و رانندگی 98 pdf, مهم ترین و پر تکرار ترین
همسر. همونی که کنارش انگشتتو ت میدادی بيدار میشد. این روزا اونقدر خسته‌س که یه ساعت تمام کنارش ناله زدم و بيدار نشد!!!
+ ولی من اگه خدا بودم مریضی نمی‌آفریدم!! . شایدم می‌آفریدم! ولی خب انصافا آدم وقتی سالمه خب خوشحاله که سالمه دیگه. وقتی هم مریضه به جون خودم قدر سلامتی رو نمیدونه!!! صرفا ناشکری میکنه و ناله میزنه!!
سه شب است که نمی‌توانم درست و حسابی بخوابم. خوانده بودم که وقتی خوابت نمی‌برد، در خواب کس دیگری بيداری. یعنی رفته‌ای در خواب یک بنده‌خدایی.کابوس یا رویایش شده‌ای. 
سه شب است که کابوس یا رویای کسی شده‌ام. 
دلم می‌خواهد که این سه شب در خواب تو بيدار بوده‌ باشم. 
دقیق‌تر بگویم دلم می‌خواهد این سه شب را رویای تو بوده باشم. 
مثلا با یک لبخند در خوابت بر بالینت بيدار بوده‌ام و تو را نوازش می‌کرده‌ام. 
یا مثلا کنارت بيدار نشسته بوده‌ام و یک ق
دستت را روی جلد همه شان کشیدی . این ها سوگولی هایت بودند . سهراب ، کتاب های مهدی و فاطمه ، سقوط ، سیزیف ، بیگانه ی عزیزت . روی این یکی مکث کردی ، آنقدر که یادت رفت بروی سراغ صدسال تنهایی . تو مگر چه بودی ؟ چیزی جز آمیزش بی رحمانه ی کلمات ؟ شاید حاصل تجاوز صفحه ای به صفحه ای دیگر و یا جیغ های مقدمه در شبی تاریک و گریه های پیچیده در اتاق و کودکی که سهراب به آغوش کشیده بود
تو واژه ی ادراک » بودی در شعرهای سهراب ، تو ؛ آقای مورسو ، تکرار آئورلیانوها و ی
برکت یعنی بخاطر نیاز مادر با نهایت خستگی، یک ساعتی بیشتر بيدار بمونی. بعد فردا هم صبح به موقع بيدار بشی، هم مترو خلوت تر از روزهای قبل باشه، هم طی روز خوابت نگیره.
یعنی من شب هایی که کارهام طول می‌کشه و دارم دیر میخوابم نگران انرژی روز بعدم هستم مگر اینکه مادرم یهو یه کاری بهم بسپره و من هم انجامش بدم.
 *
ولی انصافا چه سخته وقتی خسته ای یا صبح زود باید پاشی، امر خدا رو جدی بگیری. انقدر سخته که غالبا خودمون رو انتخاب میکنیم.
+ چرا می‌خواهید با فیلم‌هایتان مردم را آزار دهید؟
- برونو دومون: چون مردم در راه و روش‌های خود خیلی معین شده‌اند و به خواب رفته‌اند. آن‌ها باید بيدار شوند. آن‌چه من انتظار دارم، انتظارِم از یک فیلم، یک کتاب، یک نقاشی یا هر اثر هنری دیگر این است که بيدارکننده باشد. شما نمی‌توانید بگویید انسان هستید مگر این که مدام به خود یادآوری کنید که کارهای زیادی هست که باید به عنوانِ یک انسان انجام دهید. شما باید‌ بيدار باشید.
مانده ام ! 
شاید دقیق ترین واژه همین " ماندن " باشد
آنروز که آشنا شدیم و تو حرفهای مرا تکرار میکردی  .  من اخم کردم و گفتم تو چرا حرفهای مرا تکرار میکنی ؟ گفتی حرفهای تو نیست که ، تکه کلام های خودم است
آن روز که میرفتی میدانستم  که برای داستان ساختگی ات زیادی پایه ریزی نکرده ای ، من هم گفتم باشد برو  من که نخواستم تو را اذیت کنم هیچوقت!
اما الان چطور میشود که اینقدر احساست میکنم، تو حرفهای مرا میزنی چطورست که کوچکترین اشارات تو به هر چیز همانی
ساعت 5صبح بيدار شدم :) نه برق بود نه آب . یه جایی هست همش تصادف میشه .بماند چرا. طرف زده به تیر برق . این شد که از نیمه های شب برق نداشتیم شایدم از حدودای یازده دوازده. چون چراغای ما که خاموش بود. تو کوچه هم تاریک بود ، من بيدار بودمیاد اون ستاره تو آسمون افتادم. چقد خوشگله :)) هرموقع میبینمش به فکر میرم :) امروز چنتا کار هست که باید انجام بدم چنتا کار عقب افتاده.دیروز از یه کوچه ای رد شدم، وسطش پر بود از برگهای پاییزی، سایه هم بود ، دیگه خود پاییز
حتما تا بخال برایتان پیش آمده است که یکدفعه چیزی از دستتان بیفتد و روی فرش بریزد.وقتی ندانیم چطور آن ماده را از فرش پاک کنیم دست به دامن اینترنت و پیدا کردن راهی برای از بین بردن سریع لکه های بوجود آمده روی فرش میکنیم.ما در این مقاله اطلاعات لازم در مورد پاک کردن انواع لکه ها از روی فرش ماشینی را برایتان جمع آوری کرده ایم تا هنگام بوجود آمدن لکه بر روی فرش دیگر نگران و مضطرب نشوید.
همانطور که می دانید هر ماده ای به یک نحوی روی فرش ماشینی اثر می
اینجناب چنان شخصیت سحر خیزی بودم که بقیه رو هم نصحیت میکردم زودتر بيدار بشید به زندگیتون برسید!
ولی نمیدانم کدوم ناسحرخیزی منو چشم زده که دو هفته تلاشم برای بيدار شدن ناکام مانده‌:/
یعنی هر کاری میکنم و خسته میشم طوری که ساعت ۶-۷  عصر دیگه چشمام به زور بازه ولی منتظرم حداقل ۹بشه بخوابم منتها ساعت ۹ میشه ولی نه تنها خوابم نمیاد که هیچ تا ۲ شب هم بيدار میمونم ، چراشو نمیدونم://‌
یه آلارم ریختم باید گوشی ت بدی تا خاموش بشه ؛
پیشنهاد خود نرم اف
می خواهم شما را با یک نرم افزار جالب آشنا کنم. نرم افزاری که برای آموزش زبان های خارجه کاربرد دارد. نام این نرم افزار SuperMemo می باشد که از تحقیقات علمی برای آموزش زبان بهره می گیرد و اولین نرم افزاری بوده که برای آموزش از نمودار فراموشی بهره برده است. برای اینکه با الگوریتم آن آشنا شوید لازم است که قبل آن بفهمید که چرا و چگونه باید مطالب مرور شوند.
طبق تحقیقات انجام شده اگر انسان یک مطلب
یا مفهوم را به خوبی فرا بگیرد بعد از یک روز تا یک هفته تقریب
پریروز ظهر بطور ناگهانی توی شرکت خوابم گرفت اینقدر که هر یه دقیقه برام یک ساعت میگذشت تا بلاخره ساعت 2 شد و طبق معمول رفتم خونه‌ی مامان و بعد از ناهار آریان رو برداشتم و رفتم خونه. با هر بدبختی بود غذا درست کردم و بعد از خوردن شام، حدود ساعت 8 مثل جنازه افتادم. هرازگاهی با صدای آریان بيدار میشدم اما از شدت سرگیجه و سردرد دوباره میوفتادم. پرویز هم وقتی حالم رو دید ظرفها رو شست و مراقب آریان بود. صبح وقتی چشمام رو باز کردم که بلند بشم برای رفتن به
دیشب حدود ساعت۴ونیم، زله ی ۳/۳ریشتری اومده و من و همسرم نفهمیدیم:/
همه میگن خیلی وحشتناک بود،از خواب بيدار شدن و فرار کردن:/
مگه میشه خوابمون انقدر سنگین باشه؟؟؟!!!!
خدایا،لطفا اگه قرار شد بازم زمین بلرزه،وقتی باشه که بيدار باشم تا فرار کنم.
من خیلی از زیر آوار موندن می ترسم،کم کم داره به فوبیا تبدیل میشه.
خداجون من جوونم هنوز،اون قضایا مونده هنوز:)
سلامت | نیمی از کودکان کار کاملا بی‌سواد هستند
30 بار اجرای طرح ساماندهی کودکان کار و خیابان و 30 بار شکست پشت شکست اما باز هم پافشاری بر تکرار تجربه‌ سال‌های قبل، تمام آن‌چیزی است که سازمان‌های مسئول به عنوان نسخه حل معضل کودکان کار ارائه می‌کنند.
در ادامه مطلب بخوانید .
پرتال جامع ترولیا | سرگرمی، طنز، کلیپ، دانلود، فونت، سلامت، عکس، آشپزی
از وقتی برنامه هامو نوشتم خیلی بهتر شدم کمتر به این وبلاگ خوشگلم میچسبم و کارام مفیدتر شدن کم کم میخوام عبارات تاکیدیمم شروع کنم
چیزی که از همه کمتر دارم امیده!
پس در همین موردم شروع میکنم اگه چیز قشنگی به نظرتون میرسه پیشنهاد بدین
یه مدت مدام به خودم میگفتم من برای زندگی سرشار از نیرو واشتیاقم و اون اوایل تا اثر بذاره من هنوز پنچر بودم و کمتر با انگیزه و پویا ظاهر میشدم
بعد از روی شوخی به خواهرم میگفتم مثلا روزی 500بار تکرار میکنم آرام برای ز
بالاخره کتاب صد سال تنهایی رو تموم کردم . با
اینکه چند فصل اول زیاد جذاب نبود چون بیشتر درگیر یادگیری اسامی شدم ولی به مرور
داستان جذاب شد . خب همونجور پشت جلد نوشته شده سرگذشت 6 نسل از خانواده بوئندیا
هست که محکوم به تنهایی هستن و جالبی داستان اینجا بود که سرگذشت اجداد برای نوه
ها هم تکرار میشد . تو این رمان علاوه بر مسائل روزمره خانواده بوئندیا به مسائل
ی نیز پرداخته شده و نبرد بین حزب آزادیخواه و حزب محافظه کار و همچنین مبارزه
کارگرا
ویلیام عزیزمببخش که اینبار تورابا نام کوچکت میخوانم چراکه میخواهم صمیمانه بگویمدلم برایت تنگ شده استانقدر تنگ که حتی تاب اشک هایم را ندارد و با تلنگری لبریز میشودویلیام عزیزمبا اینکه تو درکنار منيباز دلتنگت هستمانگار که هرگز بازنگشته باشیاز تو دلم گرفته استاز تو دلم تنگ استویلیامبه گمانم چمدان هایت را بسته ایو به انتظار نشستیتا خواب چشمانم را خاموش کندو سپس در تاریکی پیشانی سرد و مضطربم را ببوسی و برای همیشه برویویلیام عزیزمباید برایت
جدیدا آدمهای زیادی هستن که به نوعی تمایل دارن منو بشناسنیا باهام حرف بزنن.و من به هر نحوی سعی میکنم مکالمه رو قطع کنم و اونهارو از خودمدور کنم.ولی بعد از اینکه به نوعی ازم دلخور میشن و دور میشن منم دلخور میشم:/الان مثلا ناراحتم سه تا پسرو از خودم به فیلسوفانه ترین شکل ممکندور کردم و حسی که دارم الان خیلی دردناکه.اصلا حس جدایی از معشوقی رو دارم که مدتها اذیتم میکردهگونه ای از رهایی و تنهایی دردناککه مثلا خدایا چرااا منننن :(من خیلی ادمهارو به
تنهایی که  من  دارم بهش فکر میکنم نشونه ی جرات داشتن من نیست
نشونه ی یه دلیل بزرگه.
دلیلی که تلخ ترین اتفاقات زندگی برام رقم زده .
تلخ ترین اتفاق برای یه دختر و تحملش درطول یه سال عذاب چیزی نیست که  بشه ازش راحت گذشت.
همیشه ازم می پرسن چرا زیاد معذرت خواهی میکنم؟
و من نمیتونم درجواب بهشون بگم تاحالا شده ازکسی بخاطر اذیت کردنتون معذرت بخواین.التماس کنین و معذرت بخواین برای اینکه حالت چهره اتون نشون میده ناراحتین. اذیت کردنش دوباره شروع
بخش قابل توجهی از قرآن داستان هست برای بیان حکمتها.این قصه گویی قرآن هم خودش یک نشانه عالی و غیرقابل انکار برای زمینی بودنش هست.یعنی قرآن هم از یک قاعده تمام عیار زمینی برای لطائف و مقصود خودش بهره برداری کرده است.شتری از داخل کوه بیرون می آید،عصایی تبدیل به اژدها میشود،مجسمه ها گلی تبدیل به موجودات زنده میشوند.چقدر اینها شبیه افسانه های زمینی هست !ما حتی میتوانیم به سطح آگاهی های اجتماعی مردمان عصر قرآن و حتی روابط خانوادگی پیامبر را هم ا
چیزی هم هست که این روزها زیاد بهش فکر میکنم. اینکه هیچ خبر خاصی نیست. بعد از هر چیز، هر کس، هر اتفاق تازه، هر تمام شدن و حتی هر شروع شدن، هیچی نیست. جهان بینی جدیدی در من جوانه زده. اینکه اگر از تکرار هر چیزی در جهان خسته شدم، مشکل از جهان نیست؛ از منه. انگار این منم که درگیر س و درخودماندگی شدم. این منم که نفهمیدم فراتر از این چرخ خوردن ها چیزهایی پشت پرده وجود داره که تا پیداشون نکنم، هیچ خوشی پایداری وجود نداره.حالا عمق شعر کلیشه شده ی سهراب
می نویسم و پاک می کنم. گاهی چند نقطه، گاهی چند کلمه، کاش می شد آن قدر صادق و جرئتمند بود و می گفت: اصلاً احساسی در کار نیست، ذوق کردم. تن رنج دیده م با بشکنی می شکند، با هم بشکن هم می شکفد.» 
چقدر دوست دارم اُلیور تویست را بخوانم. کتابش را گرفته بود. کتابی پتُ پهن بود، امّا هیچ وقت باز نکردم و نخواندم. کتاب ها، بسته زیباست. کشف که شدن، دیگر در عروق مغز، در نورون های به شکل هایی مسخ شده، تجزیه و هضم می شوند. حالا اگرچه چیزی از آن بیاد نداری، ولی رغبی
زهرا جان سلام

بابا جان نمی دانم این خوابها چه معنی دارد و چرا دیگران باید آن را ببینند و چه حکمتی در آن است. تلاش اندکی هم کردم فرد مطمئن و واردی پیدا کنم ولی نشد.
هفته اول و دوم پس از خاکسپاریت بود که دختر عموی مامان تو را خواب دیده بود. من هم از دیگران شنیدم. گفته بود:

"سه زن بودند. یکی که زهرا را بغل کرده بود سرتاپا سفید پوشیده بود. کنار مزار شهدای محل ایستاده بودند. حرف نمی زدند.من منظورشان را در خواب حس می کردم. دو تا دختر عمو(یا دختر عمه) دیگر
 
روش های پیشگیری از تکرار بیماری فیشر ی
تکرار بیماری فیشر (شقاق) بستگی به درمان و پیشگیری علت بیماری دارد. اگر علت بروز فیشر ی مشخص شود، درمان و پیشگیری عود بیماری راحت است. فیشر اگر درمان نشود یا بعد درمان دوباره تکرار شود، منجر به بیماری سرطان روده می شود. پس بعد از درمان فیشر، مواظب عود بیماری باشید.
علت بیماری فیشر ی
یبوست شدید طولانی و فشار آمدن به
اسهال طولانی
خشک کردن با دستمال نامناسب زبر
رابط
واکسن انفلونزا:
تزریق واکسن انفلونزا در بیماران سی اف لازم است تمامی بیماران سی اف سالی یک بار واکسن انفلوانزا تزریق نمایند.بیماران کمتر از 3 سال 1/2امپول و بیماران بالاتر از 3 سال به طور کامل به صورت عضلانی تزریق نمایند.در صورتیکه اولین بار است واکسن تزریق میشود بهتر است یک ماه بعد از اولین تزریق مجددا. تزریق یک بار دیگر تکرار شودِبهترین زمان برای تزریق شهریور ماه تا نیمه ابان است ولی از انجا که انفلونزا مجددا در فصل بهار. شیوع پیدا میکند اگر
حتماً براتون پیش اومده که مجبور بودید یه متن طولانی رو در مدت زمان کم حفظ کنید. مثلاً برای یه امتحان که زمان کمی هم برای مطالعه اون داشتید و …
 هر موقع که با این چالش رو به رو شدید یا موفق شدید و تونستید یه متن بلند رو حفظ کنید یا کلافه شدید و اونقدر استرس گرفتید که نتونستید متن رو حفظ کنید و شکست خوردید!
اما نگران نباشید اگه میخواید بدونید که چطور یه متن طولانی رو حفظ کنید این مطلب رو از دست ندید!
 
با صدای بلند بخونید.
1- بخش هایی از مطلب که
با تندی گفت"این هم سفارش پستی ات.دیروز رسیده و عمو تحویل گرفته?"با مهربانی گفتم"حالا چرا داد می زنی?"ارام گفت"داد نزدم و شمرده دوباره حرفهایش را تکرار کرد."نگاهی به پاکت دستش انداختم.ان را باز کرده بودند.در دل گفتم"بلکه من سر بریده سفارش داده ام.چرا تو و عمو بازش کرده اید?"ادامه سخن فایده ای نداشت.سر بریده هم نبود که نگران باز شدن و باز نشدن پاکت باشم اما سالهاست که شاهد پرخاش ادمها روی خودم هستم.از مدرسه و دانش اموز و اداره جاتی ها بگیر تا خانه و
سلام
ساعت 4 صبح بيدار شدم داشتم یه خواب میدیدم. گفتم بزار این دفعه تو یه ویس بگم چی داشتم میدیدم بعدا بررسی‌ اش کنم. شاید باورتون نشه ولی 10 دقیقه حرف زدم و با این که این همه حرف زدم ارتباط بین سکانس های مختلف که توضیح دادم رو اصلا یادم نمیاد. خودم فکر میکردم خیلی چیز روتینی تو خواب دیدم که یه دیقه میگم تموم میشه. 
البته با هدف lucid dream خوابیدم شب و قبلش یکم تمریناتش رو کردم. ولی انتظارم انقدر نبود!
دو مرحله خواب تو هم بود که تو مرحله دوم لوسید شدم ک
شاید واسه شرکت در چالش توسعه وبلاگ بیان یکمی دیر شده باشه ولی چون یکی از دوستان زحمت کشیدن و بنده رو دعوت کردن ضمن تشکر از خانوم حریر و عذرخواهی بخاطر تاخیر در نوشتن، بعلت مشغله کاریی، چند نکته رو لازم دیدم ذکر کنم.

البته درخواستهایی که تقریبا مشترکه و اکثر دوستان اونها رو ذکر کردن رو من دیگه اینجا تکرار نمیکنم.

لازم نیست که تاکیدکنم دنیای امروز دنیای رقابت و بروز شدنه و هر شرکت یا سازمان و یا تشکیلاتی نخواد با این رویه پیش بره از گردونه خا
بالاخره تموم شد. زمانش انگار از پاک کردن ده کیلو آلبالو واسه مربا بیشتر طول کشید :دی. یعنی مخم داره میترکه اصلا در خودم نمیبینم دوباره بخونم اصلا هرچی شد (الکی) برم حموم بعدش بخوابم تا ساعت چهارو پنج بعد بيدار بشمو مرور کنم. شایدم نخوابم اسنرس دارم نمیدونم نه میخوابم که صبح زود بيدار بشم اینجوری بهتره. مخم نمیکشه به چیز دیگه فکر کنم از خود صبح سرم تو زبان بود. تو عمرم اینقدر زبان نخونده بودم فکر کنم. خلاصه که همین. دنیا هنوز قشنگیاشو داره. من بر
امیر بيدار بود. اما بيداری‌اش آن‌قدر غیرعادی بود که وقتی خوابید .

تصویر از مادر امیر آرام آرام به سمت امیر می‌رود
امیر! امیر! پشت در با تو کار دارن. پاشو ببین کیه؟
امیر ملحفه را کنار می‌زند و ساعت گوشی را می‌بیند
(با طلب‌کاری می‌گوید) مگه من دیشب نگفتم هشت منو بيدار کنین کار دارم؟
تصویر انگشت جواد که دوباره زنگ می‌زند و با گوشی شروع می‌کند به تماس گرفتن
الو سلام خوب هستید شما؟. خیلی ممنون. آره ما تا نیم ساعت دیگه می‌رسیم، فعلاً آقا دو
هوالرئوف الرحیم
اصلا نیاز نشد پیش دکتر بریم. خودش خوب شد.
امشب بعد دو سال رفتیم خونه ی این یکی ها. خوب بود خیلی خوش گذشت.
در نهایت ولی فسقلک کاری کرد کارستون. شستیم و آب کشیدیم و رفت پی کارش. حالا یاسمین هی می گفت. گفتم:
"مگه تو نمی کنی ازین کارها؟"
هم خودش هم مامان باباش بدشون اومد. ولی دیگه تکرار نکرد. 
رضا میگه یادشون می ره. ولی من می گم نه!
بگذریم.
امشب شور بامیه خوردم. و مربای لیمو ترش. م بود. هنوز مزه شون زیر زبونمه.
قصد داشتم بیایم اینجا و از دیروز بنویسم، لحظات تماما خوشش را ثبت کنم اما احساس کردم هرجور که بنویسم، حس درست و دقیق دیروز را نمی‌توانم منتقل کنم. انگار که اگر بنویسم خراب می‌شود اصلا.عوضش فکر کردم بهتر است به شما توصیه کنم که خیلی هم به برنامه‌هایتان پایبند نباشید‌. خیلی هم لازم نیست که حتما تمام کارهای هر روزتان تیک بخورد. 
گاهی هم لازم و حتی ضروری است که روی همه‌ی آن‌ها خطی بکشید، بیخیال‌شان شوید و کاری که دقیقا آن لحظه دل‌تان می‌خواه
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب