نتایج مطلب ها برای عبارت :

تا تو از راه رسی شاعدان شعر سرایند

پنجره را باز می کنم و هوای سرد پاییز دلم را با خود به میان برگ های ناخوش احوال می برد. حالمان ناخوش است مثل برگ های محتضر که با هر نسیم غزل خداحافظی از شاخه می سرايند. در دل تاریک شب به دنبال چشمه ی حیات هستیم، فانوس را باد خاموش کرد و ماه در پس ابرهای سیاه اسیر شد. خورشید تو هستی، طلوع کن.
بسم الله الرحمن الرحیم
حضرت اقبال لاهوری این گونه زیبا می سرايند:
سنگ صبور
یک لحظه نخور حسرت آنرا که نداری راضی به همین چند قلم مال خودت باش دنبال کسی باش که دنبال تو باشد اینگونه اگر نیست به دنبال خودت باش پرواز قشنگ است ولی بی غم و محنت محنت نکش از غیر و پروبال خودت باش صد سال اگر زنده بمانی، گذرانیپس شاکر هر لحظه و هر سال خودت باش
رفته بودم سوغاتی بخرم. آنقدر صحنه های بیچارگی مردم به چشم‌ می آمد که از هرچه خرید است، بیزار شدم. زن جوانی که گوشه خیابان گیتار میزد تا از دلسوزی دیگران، خرده ای پول کاسب شود. جوانان هنرمندی که پول اجاره سالن نداشتند و توی پیاده رو کنسرت اجرا می‌کردند و چشمشان به لطف و کرم رهگذران بود. پیرزن دست فروشی که لباس ها را به قیمت فقط دکمه هایش میفروخت تا بتواند تکه نانی به خانه ببرد. پیرمردی که التماس می‌کرد و قسم میداد تا از او جوراب بخرند. پسرک جوا
افلاطون یک فیلسوف شاعر است و آثار وی قبل از آنکه خردمندانه باشد، شاعرانه است. امّا در اندیشه او شعر تنها وسیله ای برای بیان زیبایی حقیقت است. افلاطون از این جنون الهی (شعر) بهره می برد تا حالات، صحنه ها و شخصیتها را در مکالمات خود به زیباترین صورت بیافریند و تجسم بخشد. بنابر گزارش دیوگنس لائرتیوس، افلاطون در ابتدا، خود را به مطالعه نقاشی و گفتن شعر، نخست شعر ثنائی و سپس شعر غنایی و نوشتن تراژدی مشغول می داشته است.(1) ولی زمانی که با سقراط آشنا
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب