نتایج مطلب ها برای عبارت :

بی وفایی تی تونه

عمیقا باور دارم آدمی که دائم در حال دروغ گفتنه، بعد از مدتي این دروغ‌ها تو شخصیتش نفوذ می‌کنه و اون رو تبدیل به یه آدم متناقض مریض می‌کنه. جوری که اصلا دیگه نمی‌تونه راست بگه. نمی‌تونه مسئولیت حرفی که زده رو قبول کنه. و این خیلی درد بزرگیه. دردی که شاید رو خود اون آدم تاثیری نداشته باشه، اما رو اطرافیانش چرا. حتي اطرافیان سابق.
+ یه آدم چقدر می‌تونه مریض باشه که بعد از دو سال باز هم دست از تهدید و تهمت برنداره؟
+ کاش می‌تونستم به بابام هم بگم
پادذره یه اصلاح نجومه. اطراف سیاهچاله دائم ذرات و پاد ذره ها تولید می شن و به نوعی با هم جفت می شن. هر ذره با یه پادذره اون قدر به هم ضربه می زنن تا  جفتشون از بين برن . اما گاهی این ذرات کشیده می شن و توی سیاهچاله غرق می شن ؛ اون وقت پادذره تنها می مونه و ذره ای نیست که بهش ضربه بزنه تا از بين بره ؛ از بين رفتن رسالت اونه و رسالتش رو از دست داده.سطل زندگیه. زندگیی که کثافت محضه. آشغال های توی سطل می تونه گندایی باشه که پیشینیانمون به ارث گذاشتند. می
به نام او.
عشق یه مسأله‌ی لازم برای تمام مراحل زندگی انسان هستش، فکر میکنم که برای عبادت کردن و رسیدن به رشد و تعالی آدم باید عاشق کسی باشه و بي اندازه کسی رو دوست داشته باشه تا بتونه خدا رو درک کنه و سر فرود بياره در برابر این منشأ عظیم عشق.
ینی به نظرم اگر کسی بي حد و حصر عاشق نباشه نمی‌تونه به وسعت نگاه خدا نسبت به انسان و مخلوقات دیگه اش برسه، هر چند اگر انسان عاشق هم باشه باز نمی‌تونه تمام و کمال خدا رو درک کنه اما بازم به نظرم لازمه.
ین
چقدر یه شب می تونه سخت بگذره وقتي پیشم نباشی چه قدر. الهی فدات بشم امیدوارم خواب بخوابي و آروم باشی الهی فدات بشم عزیزم. .دوستت دارم زندگیم نمی تونم الان حال خودم را وصف کنم الهی قوربونت بشم فقط امیدوارم که امشب زودتر تموم بشه الهی قوربونت بشم نازنینم .دورت بگردم زندگیم سخت گذشته تا الان خوب بخوابي الهی قوربونت بشم نازنینم. .عاشقتمممممممممممممممممم عارفه من امیدوارم خوب و آروم خوابيده باشی خانمم،لاقعن این تنها چیزی که الان می
با اینکه پژمان بازغی مجری حاذقی نیست و خیلی ضعف داره و نمی تونه خوب ارتباط برقرار کنه
با اینکه برنامه خیلی نواقص داره
با اینکه جایزه هاش خیلی کمه
و خیلی چراها و اماهای دیگه؛
اما اینو خوب میدونم پدر و مادرهایی که بچه هاشونو برای این برنامه میارن خیلی از خود گذشته و شجاعن.
من در مورد اینکه بخوام بعدها نقش مادری رو به عهده بگیرم خیلی فکر میکنم. حس میکنم هیچ وقت به اون میزان لازم نمی تونم از خود گذشته باشم.
وقتي گاهی اتفاقی این برنامه رو میبينم، ت
دانلود آهنگ فوق العاده زیبای  اشک  ازاحمد محمدزاده
متن آهنگ:
اشک روی صورتم هست دونه دونه
تو دنیا کسی قدر دل منو نمی دونه
این دل نمی تونه که بي تو بمونه
دوست داره که تا صبح واسه تو بخونه
آخه این دل من بي تو شده دیوونه
بری ازش می مونه فقط یه ویرونه
ای دل تنهام بسه چشم انتظاری
من موندمو شبهام شبای بيقراری
چرا تنهام میذاری چرا تنهام میذاری
باز اون چشات دوباره اومد به یادم
باز اون نگات منو داده به بادم
خدا برس به دادم
ای خدا برس به دادم
اشک روی صو
یک سخنران مطرح در زمینه تند خوانی حرف جالبي زد: دانشجوها میگن بازدهی ما شب امتحان 5برابر میشه؛ ولی من بهشون میگم اشتباه نکنید بازدهی شما همین قدر هست منتها وقت های دیگه 1/5 میشه!!!
من برای یکی از امتحاناتم در این ترم حتي یک روز هم وقت نداشتم که تمرکز کنم؛ حتي یک روز! در حالیکه این درس امتحان میان ترم هم نداشت که نصف شده باشه! هرچند پرتي زیاد داشت؛ اما مطالب زیاد بود. درست در شب امتحان و بيدار شدن و درس خوندن فقط دو ساعت قبل امتحان همه چیزو مرور کرد
اپیزود اول: عکس پروفایلم اینه: "although we never said it to each other, we both knew it". با گیانک داریم حرف می‌زنیم که بحثو می‌رسونه به عکس پروفایلم. می‌گه که می‌دونه و نمی‌گه، می‌پرسه تو چی؟ تو هم می‌دونی و نمی‌گی؟». می‌دونستم و نمی‌گفتم. نمی‌گفتم چون می‌ترسیدم از خراب شدن دوستيه. بهش از ترسم می‌گم. می‌گم که چقدر و چقدر دوستي باهاش برام باارزشه و چقدر و چقدر نمی‌خوام حتي یه درصد از دست بدم این دوستيو. ازش می‌پرسم که می‌تونه قول بده که هرچیم شد، این دوستيه
باز هم جهانم تنگ شده، دلم یکی رو می‌خواد و عاشقی و اینها و چی تو این جهان کافیه و چی می‌تونه مرهم باشه؟ 
چرا ول نمی‌کنی این میل به خواستن و عاشقی رو 
خب تو این ملال فقط خواب دواست که متاسفانه قهوه خوردم و خوابم نمیاد.
چرا واقعا دارم ادامه میدم؟ هنوز نفهمیدم چرا واقعا تموم نمی‌کنم.
ملال نیست این، این خود واقعیت زندگیه. یک مزخرف بزرگ و بي‌پایان.
میل به دانستن ؟ نمی دونم شاید این بهونه‌ایا بدای ادامه .
امدم خونه . شروع کردم به بازنویسی مقاله با ل. نفهمیدم کی و چطور هوا تاریک شد . نفهمیدم چند ساعته تو تاریکی مطلق تو اتاق دارم با کامی می نویسم. فقط عشق می تونه این کارو با ادم بکنه . اینکه این مقاله به این مرحله تقریبا قبولی رسیده خیلی روحم رو اروم تر کرده. چقدر دلم در اسمونهاست جلوی مغزم رو نمی تونم فعلا بگیرم. و راستش دوست دارم ازادش بذارم تا چه شود. 
در تعریف عشق، گاهی به تعاریف متفاوت و متناقضی می رسیم.
مثلا در داستان "سال بلوا"، عشقی که روایت میشه، (که به زعم بعضی خواننده ها، یک عاشقانه ی لطیف و عجیب و شورانگیزه!) به نظر من، روایتِ رنج یک دختری ئه که بابت نادانی خودش و اطرافیانش داره عذاب می کشه.حتي عاشق شدنش هم، ناشی از همون ناآگاهی و خفقان بود و وارد نمیشم به لحظه های رخوت باری که از وصف حس و حالش داشت.
بریم سراغ تعریف دیگه ای از عشق.
این یکی به دختربچه ی ناآگاه ایرانی که در خفقان چند دهه
یکی از دغدغه های حال حاضر کسب و کارها، افراد و . گرفتن گزارشات آماری از شبکه های اجتماعی ای است که در حال فعالیت در آن ها هستند. یکی از سایت هایی که می تونه تو این زمینه برای گردآوری اطلاعات اولیه بهتون کمک کنه سایت socialblade.com هستش.
ادامه مطلب
احسان یه پسر لاغر و سبزه بود که نمی‌دونست با زندگیش چیکار کنه. وضعیت مالی خانواده‌ش اصلاً خوب نبود. تازه توی مصاحبه‌ی دکترا رد شده بود و وضعیت جامعه‌ش هم اصلاً طوری نبود که بتونه دلش رو به چیزی خوش کنه. با چشمای خودش می‌دید کسایی که اصلاً استحقاق ندارند از پله‌های موفقیت بالا می‌رن و توی جامعه‌ش روابط بيش از ضوابط تعیین‌کننده‌ست و به طور خلاصه، آینده‌ی روشنی پیش روی خودش نمی‌دید. دکتری که توی آزمایشگاهش احسان رو پذیرفته بود، بهش پیشن
دلم اینقدر هوای سارا رو کرده بود روی تختم تو اتاقم خوابيده بودم و آروم اشک می ریختم که مامانم اومد کلی قربون صدقه ی من و سارا رفت. بعد از چندین ماه اگر خدا بخواد دارم به سارا می رسم. یعنی سارا منو دوست داره؟ می تونه منو قبول کنه؟ خانواده اش منو پس نمیزنن؟ این فکرا اینقدر عذابم میدن که عین یه بچه اشک میریزم. هرگز نمیتونم بقیه عمرمو بدون سارا زندگی کنم. این چندماه یه روانی واقعی بودم. ای خدا تو رو به عظمت قسم میدم. دست منو تو دستای سارا بذاری. ن
دوست نداشتم در این صفحه از دلتنگی بگم اما خب دلتنگی هم بخشی از زندگی ادما ست . خودم را مشغول کردم با پرتره یک زن که به دلتنگی هام فکر نکنم.  گاهی اوقات ادم به بن بست می رسه.  یه روزی یه درویشی بهم گفت اگه به بن بست رسیدی به خدا توکل کن . لطفش همیشه شامل حالت میشه.  منم توکل کردم . امیدوارم لطف خداوند شامل حالم بشه . 
با اینکه توکل کردم اما جلوی احساسم نمی تونم بگیرم . دلتنگی و هزار کوفت و مرض دیگه . دیدین وقتي از یه کاری منع میشین بي اختيار می رین سرا
شب دیر رسیدیم خونه و بي توجه به آلارم گوشی صبح گرفتم خوابيدم. فسقل رو بهونه کردم که شب دیر خوابيده و الان نمی تونه بيدار شه. تو این حال خوشم واسه بيشتر خوابيدن آقا شازده اومد بالای سرم که صبحه و پاشو بریم مهد. یک ور وجودم خواست غر بزنه که اه آسایش نداری از دست این بچه ها و اون طرف وجودم گفت هزاران هزار بار این اتفاق برای تو افتاده مثلا پارسال فلان روز و اصلن جزییات اون روز یادت نیست که چقدر خسته بودی و چقدر دلت میخواست بخوابي و وقتي نخوابيدی چه ح
تازه می فهمم پرخوری! چقدر می تونه بد باشه! 
حالت تهوع و تبعاتش :دی ،سرگیجه، بي حالی، سنگینی معده!
یک روز و اندی حالم کاملا بد بود! نه می تونستم چیزی بخورم  نه کاری انجام بدم؛ انگار تمام چیزایی که خورده بودم تو گلوم جمع شده بود و پایین نمی رفت. و من اون حجم نامرئی چسبيده به گلوم رو حس می کردم.  می خواستم این حال بد رو انکار بکنم ولی نمی شد.
+ تازه پرخوری آنچنانی هم نبود! انگار کن در عین اینکه اصلا گرسنه نبودی، عصرونه بخوری ولی عوضش شام هم نخوری :/
 بدون دست گرفتن به چیزی این کار رو
از هفته پیش شروع کرده و هر روز به تعدا قدم هاش اضافه میشه ولی خب دوباره
یک سرماخوردگی مسخره افتاده به جونش . 
از یک دونه پله که خونه عموش
هست به سرعت بالا میره و به زحمت پایین میاد امشب اینقدر بالا و پایین رفت
و در برگشت خورد زمین تا کمی مهارت بدست آورد .تازگیها منتطره که
دستت رو بهش بدی تا خیییییلی محکم گاز بگیره وقتي دید نمی تونه محکم دستمو
گاز بزنه شروع کرد لبه میز رو گاز گرفتن . الان هم دماغشو می خارونه و
+ راست می گن بيانی ها فعالیتشون کم شده ها! شاید از یه هفته هم بيشتره که هر روز فقط یکی یا دو تا ستاره روشن می شن :( با شروع تابستون، بيشتر نیستين!
+ چند شب پیش بابام داشت از شبکه نمایش "جایی برای پیرمردها نیست" رو تماشا می کرد و چون دیگه آخراش رفت که بخوابه من نشستم ببينمش چون می دونستم فردا قراره ازم بپرسه آخرش چی شد؟! :)  چقدر فیلم بدی بود! بُکش بُکش! فکر می کنم تا حالا شخصیتي به بي رحمی آدم بده ی این فیلم ندیده بودم. دلم می خواست بگیرم با اسلحه ‌ی خو
و عزیزم، توی تابستون نوزده سالگی‌م، وقتي که بالاخره توی اتاقم بودم (چقدر پسوند مالکیت می‌تونه زیبا باشه)، به چمدون صورتي‌م که پر از لباس بود، و من هم حتي تصمیم نداشتم که خالی‌ش کنم چون دو ماه دیگه باز باید برمی‌گشتم، خیره شدم و فک کردم من نمی‌خوام این‌طوری زندگی کنم.
نمی‌خوام هی از دست بدم. نمی‌خوام هی دلتنگ بشم. 
الان که این رو می‌گم، ناراحت نیستم عزیزم. روزی هزار بار اون جهنم امتحانات رو با الان که فصل سوم Stranger things و Handmaid's tale رو می‌بين
شاید بهتر بود این حرف‌ها رو توی پست قبل می‌نوشتم؛ اما اون موقع یه مفهوم کلی توی ذهنم بود و این کلمات و عبارات هنوز پیدا نشده بودن.
اغلب که از محدود بودن ارتباط حرف می‌شد، این توی ذهنم می‌اومد که فرد مذکور با افراد محدودی در ارتباطه؛ اما الان فکر می‌کنم که فلانی اصل ارتباط رو یه جایی بسته نگه داشته که می‌تونسته گسترشش بده؛ اما بنا به دلایلی این کار رو نمی‌کنه. این فلانی الان می‌تونه هرکسی باشه، من اینجا اسمش رو می‌ذارم حوراء رضائی.
 حورا
فرض کنید شما بازدیدکننده ی یک سری از وبلاگ ها و وبسایت ها هستيد بعد از یه سری مشخصات و ظواهر اون وب خوشتون نمیاد ، هر چی هم به مدیر اون وب می گید که فلانی فونت رو عوض کن ، سایز رو تغییر بده ، رنگ بک گراند رو تيره تر کن اصلا مدیر به حرفتون گوش نمی ده یا حتي شاید با روش این کار آگاهی نداشته باشه !
یه افزونه هست بنام Custom Style Script که با نصب شدن روی مرورگر می تونه این مشکل رو حل کنه !
با نصب این افزونه ، می تونید یک سری کدهای سی اس اس و جاوااسکریپت برای هر
به نظرم یکی از آیتم های شغل خوب و رضایت بخش اینه که طرف هر وقت هوس کرد بتونه با ناهارش ترشی بخوره. نه مثل من باشه که از ترس اینکه بالای سر مریض یه لحظه ماسکم رو بردارم، بوی سیر به مشامش بخوره و پیش خودش بگه: یعنی دندون پزشکه خیر سرش؟! با هوسم مبارزه می کنم و فقط روزای تعطیل ترشی می خورم! 
البته اینکه انقدر حساسم و فکر میکنم مسواک زدن و آدامس خوردن هم بو رو کاملا از بين نمی بره؛ می تونه مربوط به یک خاطره ی دوران بچگیم باشه که دهان دندونپزشکی که پیش
ای تپل های روی زمین دانلود فیلم تپلی و من رو از سایت شب دی ال پیگیری کنید
این فیلم یک فیلم کودکانه به حساب می آید.
اما اینکه چه کسی همچین نامی رو برای فیلم مذکور انتخاب کرده هنوز مشخص نیست.
تپل به آدمی اتلاق می شه که نه خیلی لاغر هست و نه خیلی چاق
اما در فیلمی که ما میبينیم اون بچه که بازی میکنه تپل نیست بلکه چاقه
اونم نه یه ذره و دو ذزه هزار ذره
راستش میشه گفت یه جورایی آدم هم میافته توی شک و نمی تونه فرق سره رو از ناسره تشخیص بده
در هر صورت
برای د
یعنی واقعاً این شدنیه که ادبيات یه نفر توی همه‌جا یه‌شکل باشه؟ هم محیط کار، هم خانواده، هم دوستان و. ؟ والا من نمی‌تونم، اصلاً نمی‌تونم‌ها. تمرین هم کردم؛ ولی نشد.
مثلاً وقتي تيم راث رو می‌بينم که انقدر خوبه که فقط می‌تونه لعنتي باشه، چطور بگم خواستنیه؟ نه، تيم راث در نظر من فقط می‌تونه لعنتي باشه، نه هیچ چیز دیگه‌ای. اون رابين ویلیامز فقید بود که خواستنی بود. یا وقتي بازار دارو رو می‌بينم که انقدر نکبته که فقط می‌تونه لعنتي باشه، از
تامیلا پاشایی یکی از جالب‌ترین آدماییه که فالو
می‌کنم. خانمی که در سی و چند سالگی رفت آمریکا و شروع به درس خوندن کرد و انفدر
درخشید که به زودی دکتراشو در استنفورد شروع می کنه.
تامیلا بعد از جداییش علی‌رغم میل باطنیش و به
خاطر مشکلاتي که داشت بدون پسر دوازده ساله‌اش مجبور به مهاجرت شد. شرایط خیلی
سختي داشت و اول از یه کالج معمولی شروع کرد. اون‌جا فوق دیپلم گرفت و چون نمراتش
عالی بود تونست اول از دانشگاه کلمبيا و بعد هم استنفورد پذیرش بگیره.
همینجا یک‌ پیش نویس دارم از نوشته ای که برای قلم نحیف من زیادی سنگین بود پس خلاصه اش را میگویم .
نوشته بودم سالها پیش وقتي برای اولین بار نامه ی امام به منتظری را میخواندم، چیزی در دلم چنگ میزد. غم نوشته تا استخوانم رسوخ کرده بود. 
بي آنکه بدانم منتظری کیست و چه کرده ! اما دل  من آنجایی سوخت که امام خطاب به منتظری نوشته بود : اکنون با دلی پرخون و گداخته از بي مهری ها چند کلمه ای برایتان مینویسم ، شما حاصل عمر من بودید »
شما حاصل عمر من بودید .
و
متن آهنگ سالار عقیلی بنام نگار
دوستش میدارم و دردم نمیداند نگار
مبتلایش کن به دردم
ای طبيبا بي شمار
هرچه کردم مهربانی
بي وفايي کرد مرا
او نمیداند چه آورد
بر سرم دیوانه وار
او نمیداند چه آورد
بر سرم دیوانه وار
طاقتم تاب است و گشتم
بي تحمل این زمان
با شکیب و بي صبور
از درد دوری های یار
بيم رسوایی نمانده
آبرویم رفت و رفت
تا شدم انگشت نمای کوی و برزن
ای نگارا عشق من را
از نگاهم بر بخوان
ای طبيبا کو دوای درد
بي درمانِ یار
گر بماند یک نفس از عمر باقی
م
سلام 
. آرزو اسم قشنگیه اما معنایی زیبا تری داره آرزوی من رضایت وخوشنودی استادم از منه سه شنبه متوجه شدم کمی تا آرزوم فاصله دارم چقدر می تونه دلنشین باشه وقتي استاد بازنشسته و باتجربه ازام تعریف میکنند وابراز رضایت میکنند .
   شاید بپرسید چیزی شده؟نه دوستای من همه چیز آروم قدم قدم از روزام که میگذره به هدفم به چیزی که میخوام نزدیک میشم لذت بخش ترین کارم میشه قدم زدن تو کتابخونه و لابه لای کتابا گشتن از بحث درسی و تاریخی گرفته تا فردی و ازدواج
سرگرمی یه آدم بيکاری که روز جمعه اطرافیانش رفتن پی کار و گردش خودشون و اونو تو خونه تنها گذاشتن، می‌تونه این باشه که بره تو دیوار بگرده و بخونه که ملت به چه دلایلی لوازم نوی تازه خریده‌ی خودشونو می‌خوان بفروشن.
جا ندارم
کادویی بوده، دوستش ندارم
اسباب‌کشی دارم
مهاجرت در پیش دارم
جهیزیه‌م بوده، بلااستفاده مونده
.
برام جالبه که برام جالبه.
نام وبتون:اشتهاژانر: #فانتزی ، #عاشقانهمنتشر شده از #lezhinوضعیت: #پایان_یافتهخلاصه:درمورد پسری درمورد دوهیونه که از طرف بچه های کلاس مورد آزار قرار می گیره و همچنین خوب نمی تونه راه بره .یه شب که داشته به خونه بر می گشته همکلاسیش بنام آجی رو می بينه که داره یه مرد رو میخوره. فردای اون روز که میخواسته خودکشی کنه (به خاطر زورگویی و اینجور چیزایی که براش پیش اومده ) که آجی نجاتش میده و بهش میگه که تو خونی داری که اگه بخورمت قدرتمند میشم و برای اینکه ب
دانلود اهنگ ایمان غلامی اهای دنیا من خسته شدم جونمو بگیر mp3
کلیپ اهنگ اهای دنیا من خسته شدم جونمو بگیر با لینک مستقیم
دانلود آهنگ آهای دنیا من خسته شدم ♫ دانلود اهنگ آهای دنیا من خسته شدم جونمو بگیر به نام آدما با صدای ایمان غلامی به همراه تکست و بهترین کیفیت.
دانلود آهنگ ایمان غلامی بنام آدما Download Song Iman Gholami Adama . آهای دنیا من خسته شدم جونم و بگیر ک خیلی پــُرَم آهای دنیا. دانلود آهنگ با .
دانلود آهنگ جدید ایمان غلامی آدما دانلود آهنگ جد
دانلود اهنگ ایمان غلامی اهای دنیا من خسته شدم جونمو بگیر mp3
کلیپ اهنگ اهای دنیا من خسته شدم جونمو بگیر با لینک مستقیم
دانلود آهنگ آهای دنیا من خسته شدم ♫ دانلود اهنگ آهای دنیا من خسته شدم جونمو بگیر به نام آدما با صدای ایمان غلامی به همراه تکست و بهترین کیفیت.
دانلود آهنگ ایمان غلامی بنام آدما Download Song Iman Gholami Adama . آهای دنیا من خسته شدم جونم و بگیر ک خیلی پــُرَم آهای دنیا. دانلود آهنگ با .
دانلود آهنگ جدید ایمان غلامی آدما دانلود آهنگ جد
بوی خوب گندم از داریوش رو بينهایت دوست دارم مخصوصا اونجایی که میگه شهر تو شهر فرنگ آدماش ترمه قبا شهر من شهر دعا همه گنبداش طلا.
آره آقای شهیار قنبری شهر منم شهر دعاست منتهی گنبداش آجری و بي رنگ و لعاب 
پ.ن: آرزو میکنم یه روز بتونم کنسرت داریوش رو برم آدم روز تولدش می‌تونه هر آرزویی رو بکنه مگه نه؟!
انگار همین دیروز23 سالم بود و اینجا از حسم نوشتم.چند روز دیگه27 سالم میشه و من نمیدونم باید خوشحال باشم یا ناراحت فقط از فک کردن بهش دلم میگیره.
این روزها بزرگترین سرگرمی من تماشا کردن فیلم.من بهش می گم فرار کردن از خودم.اما ادم مگه تا ابد می تونه از خودش فرار کنه و خودش نبينه.هر  روز تو آینه از خودت می پرسی این منم؟ دختری که اینجاست منم؟ می گذری و میری اما حسش ته قلبت.انگار یکی با ناخن ته دلت خراش می ده.
از مدرسه و همکارهام خسته ام دلم میخواد زودت
بذار تویِ این درد غرق بشی. بذار این درد لِهِت کنه. قورتت بده. بذار با تمام وجود بهت مشت و لگد بزنه. گوشه‌یِ رینگ وایسا و ببين چجوری داره نابودت می‌کنه. که تا کِی می‌خواد مشت بزنه بهت؟ تا کِی می‌تونه ادامه بده به خورد کردنت؟ که یه جایی بلاخره خسته می‌شه و از رینگ خارج می‌شه. که اون‌موقع هرچقدرم زخمی و خسته و مجروح باشی، حداقل دیگه دردی نیست که بخواد باهات مبارزه کنه. که ما باز دستِ همو می‌گیریم و بلند می‌شیم. بلند می‌شیم و می‌خندیم به همه‌
توی اون سن و سالی که همه‌ی پسربچه‌ها می‌خواستند در آینده من و بت‌من و فضانورد بشند، من فکر می‌کردم، یا به عبارت دقیق‌تر باور داشتم که اون مهدی موعود، اون ناجی‌ای که قراره در آینده‌ ظهور کنه، خودِ منم. این تصور که من همون منجی احتمالی هستم، تا اواسط دوره‌ی راهنمایی در من به صورت یک انگاره‌ی سرّی و حتمی وجود داشت. و من هرگز این راز رو بر کسی فاش نکردم. خوب می‌دونستم که مسئله‌ چقدر جدی و حساسه و موضوعی تا این حد کلان، نباید با هیچ کس به
یادداشت‌های توی گوشیم رو مرور می‌کردم که متنی به تاریخ 98/1/18 نظرم رو جلب کرد. 
شجاعت همیشه توی آغاز کردن و به دلِ ماجرا زدن خلاصه نمی‌شه، شجاعت می‌تونه به معنای پایان دادن به انتظار و بلاتکلیفی‌های زندگی‌مون باشه. امروز اولین نه‌ی شجاعانه‌ی 98 رو گفتم و پاش وایسادم. دوس داشتم با همین قاطعیت و استواری متن اداش می‌کردم ولی، با لرزش صدا همراه بود و بند رفتنِ نفس، اما یه نه بود. و همین رو به عنوان اولین قدم از خودم می‌پذیرم. 
به قول شاهین کلان
امروز بعد از مدت‌ها با خودم خلوت کردم
زیاد تنهام، اما اینکه خلوت کنم کم پیش میاد.
اینکه در لپ‌تاپ رو ببندم، گوشی رو کنار بذارم و برام مهم نباشه که کی چی ممکنه بگه و چه‌کارم می‌تونه داشته باشه.
پیشنهاد می‌کنم حتما انجامش بدید.
اینکه گوشیتون رو خاموش کنید و روی زمین دراز بکشید. به راحت‌ترین شکل ممکن.
نیازی نیست به چیزی فکر نکنید. اما به ذهنتون هدف ندید. به مشکلاتتون فکر نکنید و بذارید ذهنتون خودش پیش بره. بره دنبال اینکه مثلا درختا چه موجودت
ما با آدما براساس کارکردی که برامون دارن در ارتباطیم. آدمایی که باید باشن چون می‌تونن بهمون پول برسونن. کسایی که رابطه‌ان و بودنشون گه‌گداری می‌تونه گره‌گشا باشه و کارای کوچیک یا بزرگیو انجام بدن یا انجامشو راحت کنن برامون. آدم‌شاخ‌هایی که دوست بودن باهاشون پُز جلوی بقیه‌اس و می‌تونه مارو به لقبِ جذابِ "دوستِ فلانی" مفتخر کنه! و در نهایت، ما با آدمایی ارتباطمونو حفظ میکنیم که حالمونو خوب می‌کنن. دوستشون داریم و ازشون توجه و محبت و ا
دارم تایپ می کنم صدای بچه ها داره از تو کوچه میاد؛ هنوز مشغول بازیند و نرفتن خونه هاشون! ساعت 9 و 28 دقیقه به وقت محله ی ما!
امروز یکی از همسایه ها نمی دونم چطوری یه گربه رو با ماشین زیر گرفته بود و جسدش رو زمین مونده بود. دو تا آقای همسایه، یه گوشه از فضای باز محوطه روبرویی رو کندن و دفنش کردن و اون قسمتي که جسد گربه بينوا بود رو شستن! ناراحت شدیم برای حیوون بيچاره! ننه می گه جون هر موجودی برای خودش عزیزه. جون، جونه! و حیوونا هم درد رو حس می کنن! 
صدا
یک از همه: قضیه اینجوریه که دوست دارم اینجا از همه‌یِ چیزایی که این مدت با گیانک از سر گذروندیمشون و همه‌‌یِ چیزایی که برام اتفاق افتاده و همه‌یِ شک و تردیدایی که ردشون کردم و همه‌یِ اینا بنویسم ولی نمی‌شه. یه‌جوریه انگار بخوام همه‌شون برای خودم بمونن. یه‌جوریه که انگار می‌ترسم کسی بيشتر از من دوسشون داشته باشه. خودخواهم بس که‌. سخته ولی حرف نزدن. نگفتن.
دو از همه: که چی می‌تونه برام قشنگ‌تر از بغل کردنت پشت قفسه‌های کتابفروشی باشه؟ ک
هیــچ کسی نمی تونه منو از تنهایی وتنها گذاشتن بترسونه !من همونی م که توی اوج تنهایی با تنهایی م زندگی کردم من همونی م که خیلی وقته وقتي حالم خیلی بده یه حصار بلند با سیم های خار دار . دور تا دور خودم می کشم .و همونجا پشت همون دیوارا تک و تنها خودم حال خودمو خوب می کنم اخه می دونی . اگه اجازه دادی کسی حالتو خوب کنهممنکه بهش عادت کنی .به همیشه بودن ادم ها هم اعتباری نیست اره  دختری به تنهایی ماه
دست بردار . . .
نمی دونی واسه زخمای کهنه 
یه وقتایی چه قدر سرپوش خوبه
× چرا آدم وقتي توی حماقتشه نمی فهمه چه قدر احمقه ؟
× نتيجه چی هستيم؟ باز خوبه که آدمیزاد موجود عجیبيه. شاید شبيه یه سوسک سرسخت که به این راحتيا نمی میره!
البته شایدم شبيه زنبور یا یه لیسه ! یا هر جونور دیگه ای که سخت می میره با اینکه بهش نمیاد
× فقط خودم می تونه زخمامو التيام ببخشه. اینکه همه زندگی من حماقت هام نبوده .! 
× جالب تریش می دونید کجاست؟ اینکه ما اینقدر میخوایم خارجی و
دیروز با یک تازه آشنایی سکس چت داشتم و سبک شدم. هورمون‌هام بهم ریخته و دچار شیدایی جنسی‌ام. شب غمی از دوری ح داشتم. و در کل دیروز افسرده حال بودم چون خسته‌ام از این علافی. بي‌هدفی، بي‌برنامگی.
میم میگه باید هدف داشته باشی و مدام بهش فکر کنی، اینجور که چه چیزی تو رو می‌تونه به هدفت برسونه؟ ااماتش رو دنبال کنی؟ هدف مثل خوره به جونت باشه.
راستش فعلا هدفم دکتری و رفتن از ایران هست. و در مرحله‌ی بعدی داشتن تزهای بزرگ در فلسفه. چطور له اینها بای
《.فکر می‌کردم تا چند ماه دیگه کارا و حرفاش برام تکراری بشه ولی نشد اون هر بار چیز تازه‌ای برای ارائه داره.》حرف قشنگی نیست؟ یا حتي این روحیه روحیه‌ی جالبي نیست ؟ این بزرگ‌ترین ترس من از هر نوع رابطه‌ایه، ترس از معمولی شدن و تکراری شدن و وقتي این ترسم بزرگ‌تر می‌شه که از اول چیزی برام معمولی به‌نظر میاد وقتي چیزی برای من معمولی شروع بشه دیگه هیچ‌وقت نمی‌تونم شوری رو توش به وجود بيارم.
این چند روز زیاد به پارسال فکر می‌کنم به همه‌ی تصو
سلام 
۲۴ سال پیش در چنین شبي بشارت تولدت را در همین سرزمین دریافت کردم. وشوق و جدی وصف نپذیر
تولدت به ماه قمری مبارک
هدیه تولدت یک طواف بر دور بيت بود با نماز داخل حجر اسماعیل و دعای :رب هب لی ذریة طیبة انك سمیع الدعاء. و نیز : ربنا هب لنا من ازواجنا و ذریاتنا قرة اعین واجلنا للمتقین اماما 
امیدوارم عاقبت بخیر باشی و مصداق هر دو آیه.
جملات بالا متن پیغام پدرم از مکه مکرمه بود که چند ساعت پیش دریافت کردم
چقدر اشک ریختم .
خیلی حسرت‌ها تو دلم زند
بهش گفتم یه روزی اگه تصمیم گرفتم از یه جا بيام بيرون هی اصرار نکن به موندنم، چون خودم اذیت میشم و قدرت خیال مانع خِردم میشه. ‌گفت پس یادم باشه وزیر شدم نماینده‌ات نکنم! گفتم نه حالا تو منو بذار نماینده، هر وقت خواستم نباشم با استعفام موافقت کن! گفت کار مملکته‌ها! خاله بازی نیست هر وقت خواستي بری!.
از شوخی گذشته حالم رفتن بود یعنی تصمیم قاطعی که گرفته بودیم یا اون» یا ما» بود ولی انگاری دوگانه اون و ما نباید وجود داشته باشه، اون هست ما هم با
یک حساب
اینستاگرامی که معمولا پست‌هایی با موضوعات فمنیستي می‌گذاره شروع کرده به رسوا کردن استادان م جنسی.  درباره‌ی درست و غلط و فایده داشتن یا نداشتن این حرکت و چرایی و چگونگی این های
جنسی حرف زیاد دارم اما از همه‌ی این‌ها بگذریم. چیزی که من را خیلی متعجب و ناراحت و نگران کرد
تعداد زیاد کامنت‌هایی بود که نویسنده‌هایشان مردان دانشجوی جوانی بودند که کلا این اتفاقات در
دانشگاه را انکار می‌کردند یا معتقد
بودند که اگر وجود داشت
که یه روز بلاخره میونِ این درد ریشه می‌کنیم، جوونه می‌زنیم، رشد می‌کنیم، بزرگ می‌شیم ولی فراموش نمی‌کنیم. چون این فراموش نکردنه لازمه‌یِ رشده. که این درد چیزیه که خودمون انتخابش کردیم، پس چرا باید ازش فرار کنیم؟ ما باقی می‌مونیم کنارِ این درد و همراهِ باهاش رشد می‌کنیم. اونقدری که بلاخره یه روز زل بزنیم تویِ آیینه و با افتخار بگیم این آدمیه که خودمون ساختيمش. که این حجم از تغییر، انتخاب خودمون بوده. که باید بزرگ بشیم همپایِ این درد، به
"می گویند، در این جهان اندازه ی خوشی بر میزان درد چربش دارد، یا دست کم توازنی بين این دو برقرار است. باشد، اگر خواننده مایل است به اِجمال از صحت و سقم این عقیده آگاه شود بگذار  تا بين حالِ دو حیوان که یکی در حالِ دریدن و خوردنِ دیگری است قضاوت کند. در بدبختي و مصیبت از هر قماش، بهترین کار این خواهد بود که در اندیشه ی آنان باشیم که در مقایسه با ما باز هم در شرایطی دشوارتر گرفتارند؛ و این هم ملجأ و تسلی خاطری است که درش بر روی همه کس گشوده است. با ای
همیشه معتقد بودم و خواهم بود که بدترین عذابي که یه نفر می‌تونه متحمل بشه، فرزند اول بودنه.خیلی سخته که همه ازت توقع داشته باشن که سنگ صبور خواهر برادارای کوچیک‌ترت باشی، اما خودت ندونی سنگ صبور چیه. ازت بخوان تکیه‌گاه باشی واسشون اما خودت پشتت خالی باشه. محرم راز باشی در حالی‌که همه نامحرمن واست. مرهم زخماشون باشی در شرایطی که وقتي خودت زخمی می‌شی، جای زخمو بيشتر فشار می‌دی تا انقدر خون بياد که بالاخره بند بياد. رفیق باشی وقتي رفیق خودت
در طول زندگی شخصی و کاری هر کدام از ما طبيعتا گاهی شرایطی پیش می آید که شکست بخوریم و شدیدا احساس شکست کنیم.
من که خودم به شخصه خیلی این مسئله برام اتفاق افتاده و به دفعات پیش اومده که شکست های بسیار بزرگی خوردم، بسیار بزرگ.
در زندگی شخصی مجبور شدم از خانواده دور بشم و در زندگی کاری هم شکست های به همون اندازه بزرگ خوردم از قبيل شکست در ارتباط با دیگران، شکست در تماس ها و مذاکرات تلفنی، شکست در جلسات و مذاکرات حضوری و بسیاری از شکست های دیگر که
یه نکته ای که بعد از ازدواج متوجهش شدم اینه که وقتي با یه عروس یا دوماد مواجه میشیم چقدر باید مراقب حرف زدن هامون و اظهار نظرهامون باشیم چون می‌تونه براشون حس های اذیت کننده ای رو تولید کنه که اگه اون حرف ها نبود اصلا ایجاد نمیشد.
مثلا وقتي داره برامون از مراسمش، رسوماتشون، هدیه هاش یا هر چیزی میگه ، ما حق نداریم کامنت بدیم که : عه! ینی فلان کارو برات نکردن؟ ینی فلان برنامه رو اینطوری اجرا کردن؟ ینی در مورد خرید فلان چیز از تو نظر نخواستن؟ ینی
اکثر اوقات فکر می کنیم اگر گناهی رو مرتکب نشدیم کار بزرگی کردیم ، اما شاید هیچ وقت به این فکر نکنیم که مقابله با نفسمون چقدر می تونه مهم و موثر باشه !تشخیصش با خود آدم هستا ببين دلت چی می گه ؟
فرض کن یه اتفاق مهمی هست که باید حتما بری و سری به کامپیوتر بزنی تا بفهمی چیه ، یا اصلا می خوای یه فیلم ببينی که خیلی انتظارش رو می کشیدی ؛ ببين اونقدری قوی هستي که حاضر باشی بي خیالش شی ؟
کار خیلی سختي هست چون امتحانش کردم گاهی اوقات انقدری اشتياق بهش دار
مى خواى اون کار رو شروع کنى، مى خواى اون آرزو رو دنبال کنى ولى تردید دارى. چون یکى بهت گفته تو نمى تونى. چون یکى مسخرت کرد وقتى ایده ت رو بهش گفتى. چون یکى بهت گفت بابا تو که اینکاره نیستى بيخیال. چون یکى بهت گفت اینکه نشد هدف برو دنبال یه کار دیگه. ولى ته قلبت میدونى که این کاریه که مى خواى انجام بدى. این مسیریه که مى خواى درش حرکت کنى. آینده ت رو در مقصد این راه مى بينى.
-
صرفاً بخاطر اینکه یک شخصى، دور یا نزدیک، اون چیزى رو که تو  دارى بينى رو نمى ت
امروز فهمیدم پولی که قراره برای کارم بگیرم خیلی کمتر از اون چیزیه که انتظارش رو داشتم . خیلی زیاد نبود اما چون اصلا انتظارش رو نداشتم ، بد جوری خورد تو برجکم . رو حال و هوام و نمازم تاثیر گذاشت اصلا :( داشتم با خودم فکر می کردم با مرگ می خوام چیکار کنم که قراره همین طور غیر منتظره تمام دنیا رو ازم بگیرن .
+ برام خیلی مهمه که پسرم بهم به عنوان یک تکیه گاه نگاه کنه . این که کنارم احساس امنیت کنه . این که وقتي دستش رو میگیرم انگار که دیگه هیچ چیز نمی تو
شاید یکی از آفات وبلاگ‌نویسی (یا هر شکل دیگه از انتشار محتوا) این باشه که ایده‌ای که جای کار داره و می‌تونه تبدیل به چیز ارزشمندتری بشه در قالب یک نوشته کوتاه و تقریبا خام منتشر می‌شه، خالق و نویسنده‌شو کمی قانع و راضی می‌کنه و البته که بعد از مدتي هم به فراموشی سپرده می‌شه.
شاید اصلا این یه گفتگویی درونی پنهان باشه که بعد از انتشار هر پست اتفاق می‌افته: "خب از این ایده هم که حرف زدم، حالا برم سراغ نشخوار موضوع بعدی."
نمی‌خوام بگم که وما
بخشی از داستان کلیک کلک - کتاب کاش کسی جایی منتظرم باشد - آنا گاوالدا
 
- همه چیز خوب پیش می رفت اما باید اعتراف کنم اولش خیلی باورم نمی شد اما اشتباه می کردم. می دانید اگر دخترها بخواهند چیزی خوب پیش برود خوب پیش می رود. به همین سادگی.
حالا که فکر می کنم می بينم آمدن میریام برای فانی خوب بود. چون فانی برخلاف میریام، رمانتيک و باوفاست و البته حساس. همیشه ی خدا عاشق مردهای دست نیافتنی ای می شود که فرسنگ ها دورتر از اینجا زندگی می کنند. از پانزده سال
کلمه‌ها توی سرم رژه می‌رن. بي‌نظم، بي‌هدف، بي‌فرمانده. چشمام رو که می‌بندم صداشون رو می‌شنوم، چشمام رو که باز می‌کنم صداشون رو می‌شنوم. هیچ آهنگی، شعری، دکلمه‌ای، حرفی، سکوتي نمی‌تونه آروم‌شون کنه؛ اما تا زمانی که این کلمه‌ها، جمله‌های سؤالی رو نسازن یه نیمچه آرامشی دارم. 
من توی خواب و بيداری، توی تمام لحظات خنده و گریه، توی تک‌تک ثانیه‌هایی که با درس و کار و یللی‌تللی سرم رو گرم می‌کنم، توی عکس‌هایی که می‌بينم، توی حرف‌هایی
خیلی خنده داره . یعنی راستش خیلی خنده داریم ؛ کارامون ، حرفامون ، نگاهمون ، رفتارمون ، قضاوت کردنامون ، یا حتي غرورموناین چند وقته اینقد اتفاقات جورواجور و دلخراش افتاده ، که آدم نمی دونه به کدومش باید فکر کنه ، از کدومش باید درس عبرت بگیره ، مواظب کدوم یکیش باشه 
واقعا آدم چی باید بگه به این جوون هایی که بدون گواهینامه و کلاه کاسکت ، با سرعت بالای مرگ از سمت چپ خیابون چپی بلوار حرکت می کنند !!! آخه این همه اشتباه و خطا مگه می تونه توی یه آدم جم
امروز خانم ص می‌گفت تو اون یکی محل کارش، یه دختری اومده بوده کتاب می‌فروخته و می‌خواسته ازش بيشعوری رو بخره، اما نخریده. گفتم من دارم، اگه بخواد براش میارم. خوشحال شد گفت بيار. که دکتر بدوبدوکنان از اتاقش اومد بيرون و به خانم ص گفت در مورد چی حرف می‌زدین؟ بعد هم گفت من که تو اتاقم اینو دارم و رفت براش آورد. یه کتاب دیگه هم آورد که اسمشو اینور اونور زیاد شنیدم. واسه همین وقتي بهم تعارف کرد! گرفتمش.
کاملا نوئه، به احتمال زیاد تا حالا ورق نخورده!
از فکر کردن به اینکه چه چیزهایی اسپویله و چه چیزهایی نیست خسته شدم. بنابراین خودتون هروقت که احساسِ اسپویل شدنِ هری‌پاتر بهتون دست داد صحنه رو ترک کنید :) گرچه خودم فکر نمی‌کنم چیزِ اسپویل‌آمیزی گفته باشم؛ چون درباره‎ی یه ماجرای فرعی از داستان صحبت کردم.
دالِ عزیز
این پست رو انحصارا برای تو می‌نویسم. می‌تونستم این‌ها رو توی یه پیام خصوصی بهت بگم؛ اما نمی‌خواستم که حرف‌هام با ترحم و دلسوزی‌های دوستانه» اشتباه گرفته بشه. بنابراین فکر
گفتن خیلی آه می‌کشی، چه خبرته؟
مامان همیشه از بچگی همینو میگن، درحالی‌که من فقط نفس عمیق می‌کشم.
اما از قضا این دفعه رو درست گفتن. این چند وقت، آه‌های واقعی می‌کشم.
گفتم من می‌خوام برمممممم!
گفتن برو.
با شوخی و خنده گفتم می‌دونین که خارج شدن از کشور برام خیلی آسونه؟ یه خروج مراجعت ساده می‌خواد که هرینه‌ی آنچنانی هم نداره؟ اجازه‌م دست خودمه و از نظر قانونی هم کسی نمی‌تونه مانع خروجم بشه؟ جونمو به لبم نرسونین. وگرنه دیدین رفتم که رفتم!

خ
- اصلاً دوستم داری؟
- معلومه، تو مادر بچه‌هامی.
وسط یه جمله از یه کتاب که هیچ ربطی هم به این دیالوگ نداشت دوباره یادش افتادم؛ دیالوگی که توی فیلم‌ها و داستان‌ها و معاشرت‌های زیادی تکرار شده. الان سؤالم اینه که واقعاً این جمله می‌تونه نشون‌دهندۀ مهر و محبت باشه یا صرفاً یه نگاه ابزاریه؟ البته می‌شه جای طرفین سؤال هم عوض بشه؛ ولی باز هم سؤال من همونه.
پی‌نوشت: باور کنید وقتي این سؤال به ذهنم رسید اصلاً به فکر روز مادر نبودم.
آخر همه‌ی حرفا این‌طوری می‌شم که می‌گم یه روز برمی‌گردم و لیسانس ادبيات می‌گیرم اما حالا برای کسی که دنبال یه چیز تازه و وسیعه این انتخاب عاقلانه است؟
انتخاب بر چه اساسی؟تکانشی؟احساسی؟ حتي وابسته؟
به چه امیدی واد دانشکده‌ بشم درحالی‌که حتي مطمئن نیستم آدمایی که الآن می‌خوام به خاطرشون تصمیم بگیرم چقدر قراره بمونن و کجای زندگی من باشن و چه میزان از اون رو اشغال کنن
و آیا این همون چیزیه می‌خوام؟این همون چیزیه که من سال‌ها است وقتي چش
من متاسفم که باید بگم اون چیزایی که فکر می‌کنید تو آینده وجود دارن، وجود ندارن. حالا اینو خودم دقیقا محاسبه و نتيجه‌گیری نکردم، از همینایی که مثلا رفتن به آینده شنیدم. ضربه‌های بدی خوردن اغلب. بالاخره آدم خیال‌پردازی که یهو چشم باز کنه، به‌جای بوستان بهشت خیالی، ترک‌های بيابون رو ببينه، مالیخولیا نگیره خیلیه. این آدم یه عمر با رویای باغ و بوستان سر کرده، دیگه نمی‌تونه ببينه که بيابون هم یه ایستمه که می‌تونه حتي مهیج‌تر از باغ ارم ب
راه‌هایی برای تشخیص علت و رفع این مشکل در کولر گازی
فصل گرما شروع شده و تحمل این گرما بدون کولر گازی خیلی سخته. دیدین گاهی از کولر گازی یا همون اسپیلت آب میریزه؟
آبریزی از رایج‌ترین مشکلاتيه که برای انواع کولر گازی اتفاق میفته. اگه حواسمون به این آبریزی نباشه، ممکنه حتي به فرش و دیوار هم آسیب برسه.
وقتي کولر گازی آبریزی داره دیگه نباید تا درست شدن اون ازش استفاده کنید و این می تونه توی گرمای این روزا خیلی آزاردهنده باشه.
برای اینکه بهتو
برای دانلود سریال دلدار -ایرانی ابتدا به وبسایت شب دی ال بپیوندید
این سریال دلدار روایتي از عشق یک جوان ایرانی به نام آرش است که به خاطر بيماری
مادرش از دانشگاه انصراف می دهد تا سخت کار کند
در گیرو دار انصراف آرش در دانشگاه او با رونا آشنا می شود
و عشقی جگر سوز مجددا رقم می خورد
عشقی که آن ها را به سمتي خاص سوق می دهد
از قدیم گفتن دل به دل راه داره
مجموعه تلویزیونی دلدار یک سریال ایرانی وِیژه شب های ماه مبارک رمضان 98 است که توسط آزیتا ایرایی و م
حضرت نبي یک فرمایشی دارند که می گه دو لقمه مونده به اینکه سیر بشید دست بکشید.حالا همه از باب بهداشت و سلامت اینو تفسیر کرده اند، من از یک دریچه نوین می خوام نگاهش کنم،و بلکه از دو تا!اول اینکه ولو اصلا دو لقمه دیگه ته ظرف مونده باشه، اونو بعدا که گشنه تون شد، یک ساندویچ کنید بزنید بر بدن خییییییییلی بيشتر حال می ده که الان در حالت سیری زورتپونش کنید به خودتون!اما دوم و مهمتر، اصل حفظّ جذّابيت لذتهاست!خوردن، لذت داره! حالا اگه شما همیشه خدا گشن
 گویند که ازدل برود هر آنکه از دیده برفت.عمریست از دیده برفته است و در دل مانده.باز نشستم رو بروی همه ی خاطراتم. روبروی یک دنیا زندگی، اما فقط توی قاب پیام های شیشه ای.زنده ی زنده.این روزها حس میکنم عقربه های ساعتِ زمان افتاده انگار روی دورِ تند. ساعت را که نگاه میکنم زود میگذره، ثانیه هاش تند تند جابجا میشن و دقیقه هاش چشم به هم میزنی رفتن روی عدد بعدی. و ساعتشو که دیگه نگو! عین برق و باد میگذره ، اما موندم چه حکمتي داره که عمر من تموم نم
رفته بودیم سر خاک پدربزرگ مامان. طبق نوشته‌ی روی قبر، نود و نه سال عمر کردن و دوازده سال پیش از دنیا رفتن. من و خواهر برادرام نسل سومشون بودیم. داشتم فکر می‌کردم اگه چند سال بيشتر عمر کرده بودن، یا اگه مثلا خواهرم به جای بيست و پنج سالگی، تو بيست سالگی بچه‌دار می‌شد، نسل چهارمشون رو هم می‌دیدن. اونوقت من به شخصه به دیدن نسل دومم هم فکر نمی‌کنم!
آقای گفتن که بابای جوجه ممکنه نسل چهارمش رو ببينه. من حساب کردم اگه صد و دو سال عمر کنه و فرزندان و
سلام خدمت دوستان عزیز
امروز می خوام یک سایت خارجی جدید رو بهتون معرفی کنم 
این سایت به تازگی راه اندازی شده و به همین دلیل داره به کاربرا عضویت طلایی رایگان میده 
و مزیت دیگه این سایت در آغاز فعالیتش اینه که مسابقه جذب زیر مجموعه گذاشته به این صورت که هر کاربری که بيشترین زیرمجموعه رو جذب کنه 500 دلار جایزه می گیره که باهاش می تونه زیر مجموعه و پنل های تبلیغاتي خریداری کنه 
چند تا نکته رو در مورد سایتهای کلیکی خدمتتون عرض کنم 
تحت هیچ شرایطی چ
صبح، حوالی ساعت 9، اتاقِ من
جثه‌ی 18 کیلو و 300 گرمی‌اش را بغل کرده‌ام و روبه‌روی کتاب‌خانه‌ام ایستاده‌ام و به سوال‌هایش پاسخ می‌دهم. نگاه‌ش به هم‌راهِ سوال‌هایش از ماکت نقره‌ای‌رنگ برج میلاد سر می‌خورد روی مجسمه‌ی سنگی سمت راستِ طبقه‌ی دوم.
+ این چی‌ه؟
-  این مجسمه‌س.
+ مجسمه چی‌ه؟
-  مجسمه، صورت کوچیک‌شد‌ه‌ی یه آدم‌ه که با سنگ یا چوب درست‌ش می‌کنن.  
+ آدم؟
-  آره. الآن این صورت یه آدم‌ه. می‌بينی؟ چشم و دماغ و دهن و گوش داره.
+ آه
حکماً باید عکس گیاه نخودفرنگی رو اینجا می‌گذاشتم، اما گیاه نخودفرنگی نیافتم!
چندوقت پیش‌، داشتم داستان زندگی گِرِگور یوهان مِندِل رو می‌خوندم و چندتا چیز برام خیلی قشنگ و عجیب بود. اول اینکه مندل سرگذشت نسبتاً پرفراز و نشیبي داشته و مثل خیلی از دانشمندای دیگه نبوده که نسل‌ها دنبال علم بودن. از یه خانواده‌ی معمولی بوده که شاید عالم نبودن، اما پشت مندل بودن و هرچی از دست‌شون برمیومده براش انجام دادن. دوم اینکه مندل حتي زیست‌شناس هم نبود
پادکست جدیدی آمده‌است به نام پادکست لوگوس. لوگوس واژه‌ای یونانی به معنای اندیشه، منطق و قانون نهفته در هستي است و گاهی در جایگاه خدا به کار می‌رفت.
این پادکست با مدیریت و روایت حامد قدیری، دکترای فلسفه، به توضیح و حکایت فلسفه می‌پردازه. صدایی زیبا، زبانی ساده و محتوایی منسجم از خصوصیتات این پادکسته.
نحوهٔ روایت این پادکست به نحوی دل‌نشین و سادست که کمتر پادکست فلسفی‌ای مثل اون می‌تونه به این خوبي فلسفه رو برای عوام زیبا کنه. گرچه با
از روزی که پای محیا دچار جراحت شد، دغدغه اصلیم این بود که توی سفر هفتم خرداد به استان گلستان، پاش اذیتش نکنه و سفر بهش خوش بگذره. یکشنبه که برای اولین بار ظاهر زخم‌ه بهتر شده بود، کمی خیالم راحت شد که می‌تونه بي‌دردسرتر این سفر رو بره.خودش که خیلی درباره‌ش نمی‌نویسه! ولی برای من جالب بود که تجربه متفاوتي رو داره از سر می‌گذرونه. همکاری با یونیسف برای رسوندن اقلام بهداشتي مورد نیاز مردم به مناطق سیل زده استان گلستان و همراهی با مهتاب کرامت
 یَا رادَّ مَا قَد فات
داره راه میره و با خودش زمزمه می کنه که " تو برگزیده نبودی.قبول کن که نبودی.قبول کن که رسولی بدون معجزه هستي" .
ازش می پرسم 
به نظرت چرا تو پیامبر نشدی؟
می ایسته.
توی آینه به خودش نگاه می کنه و 
میگه: 
اووومممم.شاید چون روی صورتم چند تا جوش دارم!
از نگاهم می فهمه که این بار نمی تونه از زیر بار جواب در بره.
بعد از یه نگاه دقیق تر و سکوت عمیق تر.می گه: چون به فَهْمَ م عمل نکردم.پیامبرا به فهم شون عمل می کردن.همین!
سکوت می
بعضیا از تنفر حرف میزنند اما نمیدونند نفرت از کجا میاد 
و عده ای از عشق میگن که نمیفهمن عشق چیه ؟
 وقتي شدت و صمیمیت عشق، بيش ازاندازه میشه، عشق میتونه بستری مناسب برای بروز تنفر باشه. 
در چنین موقعیت هایی که همه درها و راه ها بسته میشن، تنفر کانالی ارتباطی میشه برای حفظ نزدیکی قوی رابطه که هم وصال و هم جدایی در آن غیرممکن میشه، 
 بدون تردید، عشق می تونه بي اندازه خطرناک باشه  
و عشق و نفرت می تونند به صورت همزمان وجود داشته باشند، 
کمی سخته
جوابمو بدین من الان حسودی کی رو بکنم؟ بيلی که جنی رو بغل کرده یا جنی که بيلی رو بغل کرده؟یا کپشن جنی؟نمی خوام این دنیا داره بي وفايي می کنه.
حالا مسئله دیگه اینه که ایا فارل عشق خاصی نسبت به خواننده های کره ای داره که همشونو فالو کرده؟
بيخیال هوا چرا یه دفعه اینهمه سرد شد؟؟؟ پریروز از خواب که بيدار شدم یه لحظه وحشت برم داشت که نکنه یک مهرهست و من بي خبرم؟ در این حدچه اموجی زشتي:|
 
 
بگذریم ازین سرما. چند روز پیش تو خیابون صحنه ای دیدم، اندکی زیاد ناراحتم کرد. واقعه ی مورد نظر مربوط به پیرمردی بود که لیف میفروخت. یه خانمی اومدو قیمت لیفارو پرسید،دونه ای پنج تومن بود. خانم دوتومن گذاشت کف دست پیرمرد که یه لیفو گرفته بود سمتش و گفت اینو بگیر نمی خوام:| 
راستش خیلی ناراحت شدم. مگه
Boyfriend VS Girlfriend Korean Makeup Challenge
ام. احتمالا وقتي شما دوست پسرتون کره ایه از این اتفاقا میفته مثلا با هم مسابقه میزارین و یه مارک جدید وسایل آرایشی رو امتحان می کنین:| 
هیچ ایده ای که ندارم که چطوری می تونه باشه. راستش من آیدلارو میدیدم که ارایش می کنن حتي فک می کنم خط چشم خیلی به پسرا میاد:))) ولی نمی دونستم ممکنه که همچین پشت صحنه ای داشته باشه:))))))))))))))))
پ.ن:به لینک زیرعکس مراجعه کنید.با تشکر فراوان:)
روبه‌روی در ایستاده بودم و پیراشکی می‌خوردم. رو به خیابون. ارزون‌ترین چیزیه که می‌تونم بخورم تا هم قند بدنم تأمین بشه و هم معده‌م پُر. شاید داشتم زشت می‌خوردم که گاهی آدم‌های توی پیاده‌رو بهم خیره می‌شدند. شاید هم بين خوردن پیراشکی و هیکل چاق و بزرگم تناقضی می‌دیدند. ذهنیتي وجود داره که نمی‌تونه خوردن پیراشکی توسط یه آدم قد کوتاهِ چاق رو مجاز و موجه و زیبا بدونه. من به مردها و زن‌های زیبا و شیک‌پوشی خیره می‌شدم که شونه‌ به شونه‌
یک خبر خوب از دانلود فیلم سامورایی در برلین به شما بگم
این فیلم زیبا طرفداران بسیار زیادی داره
و میشه گفت در نوع خودش بي نظیره
سامورایی ها به مردان شجاع ژاپنی میگن که از الگوی خاصی تبيعیت میکنن
این تبعیت می تونه همه جور باشه
خبری که بهتره بدونید اینه
فیلم سینمایی سامورایی در برلین هفته اول خود را با فروش میلیاردی شروع کرد و با ادامه این روند میتواند به عنوان یکی از پرفروشترین فیلم های سال 98 شناخته شود و با توجه به اینکه  ژانر طنز در ایران با
من دارم برمی‌گردم.گردم من بر دار.تو داری کابوس .کابوس تو داره.دار.مثل آخر کلمه‌ی خنده‌دار.وقتي رسیدم هنوز زنده بود.یه نفر از پشت در پرسید یعنی می‌خواهی بيایی تو؟و من گریه‌م گرفت.گفت توالت کمی پایین‌تره.و من دارم برمی‌گردم.قول بده ای‌بار کورتاژ موفقی خواهیم داشت.اول میشه چشمامو در بياری؟من تب دارم.تو تب داری.تو یک بدبختي که توالت‌ها هم نمیذارن بری اونجا گریه کنی‌.من تب دارم.من دارم دری رو می‌بينم که یه باد هلش می‌ده.تو تب داری.تو یه احم
چند وقت پیش داشتم با یکی از دوستانم صحبت می‌کردم و می‌گفتم گاهی اوقات ت‌های نه برام خیلی آزاردهنده هستند. براش سوال بود ت‌های نه یعنی چی؟ اون زمان مثال خاصی براش نداشتم البته می‌شه یه مقدار اجمالی توضیحش داد و گفت این ت‌ها شبيه حرف زدنشون می‌مونه یه جمله عادی گفته می‌شه ولی درون اون جمله کلی نیش و کنایه وجود داره که انتظار داره متوجه بشی با این تفاوت که در خصوص رفتارهاشون انتظار ندارند متوجه بشی. مجموعه‌ای از رفتاره
یک - حس فوتبالیستي رو دارم که توی بيست و چند سالگی، جوری مصدوم میشه که دیگه نمی‌تونه فوتبال رو ادامه بده. یا میره مربي فوتبال میشه یا میره سراغ یه کارِ دیگه؛ اما همیشه دلش با فوتباله.
خبرنگاری برای من فوتبالی‌ه که همیشه توی زندگیم بوده و نبوده. شاید الان شغل تمام‌وقت‌م خبرنگاری نباشه (که البته با این وضع کاغذ و رسانه‌ها، تعداد کسانی که شغل تمام‌وقت‌شون خبرنگاری‌ه اونقدر زیاد نیست) اما همیشه دلم با خبرنگاری بوده. و گه‌گاه با نوشتن یا تن
قانون پارتو را می‌شناسید؟ به قانون ۸۰-۲۰ معروفه. میگه که هشتاد درصد نتایج و بازده مفید ما حاصل بيست درصد تلاش‌هامونه. مثال بارزش میشه اینکه هشتاد درصد نمرات دوران تحصیل‌مون میشه نتيجه اون چند روز قبل از امتحان‌‌، مال اون فرجه ده روزه. فکر کنید اگر همین جدیت رو توی قسمتي از طول ترم هم داشتيم اون موقع چقدر دست باز‌تری برای مقاله دادن، کشف و اختراع کردن داشتيم. دلم نمی‌خواد مثل آدمی که الان داره می‌نویسه باشم دلم میخواد آدمی باشم که می‌دو
 
دیدید یه وقتایی با خوردن اتفاقی بادام تلخ چه حالی به آدم دست می‌ده؟ می‌خوای یه چیزی بخوری که زودتر اون طعم از بين بره، اما جرئتش رو نداری که دوباره بادام برداری؛ برای من قضیۀ قهوه‌ی سرد آقای نویسنده همین‌طور بود. الآن نه می‌تونم برم سراغ یه رمان ایرانی، نه می‌تونم این طعم تلخ رو تحمل کنم.
دربارۀ داستان بگم؛ رمانتيک لوس، جنایی آبکی، روایت متوسط، شخصیت‌پردازی افتضاح و معمای بي‌مزه‌ای که آخرش طرح شده بود؛ حتي غلط رایج هم داشت: همزاد پن
امروز بر خلاف هر روز صبح صبحونه نخوردم با خودم گفتم حالا یه چیزی می خورم دیگه
ساعت 10 این اینا بود که یکم انگور خوردم .
ساعت 11 دیدم یه کم حال ندارم گفتم شاید به خاطر گرسنگی باشه می خواستم از این شکلات ژله ایا بخورم بعد گفتم ولش کن الکی قند مصنوعی به خورد خودت نده چیزی نمونده تا ناهار
سرکار بودم و شلوووغ
یه خانمه وسط صحبت جدی من یهو گفت صداتم قشنگه من :||||||  
اگه منو تو اون لحظه می دید هییچ وقت همچین حرفی نمی زدا تازه از ترس سکته هم می کرد :)
ال
معجزه، معجزه، معجزه! معجزه محمد (ص)، معجزه عیسی (ع)، معجزه ابراهیم (ع)، معجزه موسی(ع)
تعریفمون از معجزه‌ها چیه؟ معجزه‌ها کی اتفاق می‌افتند؟ آیا تا به حال در زندگیتون معجزه رخ داده؟ 
تعریف من از معجزه در زندگی اینه: " افتادن یک اتفاق درست در زمانی که امیدی به رخ دادنش نیست!" 
به نظر من قرار نیست توی زندگی معمولی ما، عصایی تبدیل به اژدها بشه، ماه از وسط نصف بشه یا آب رودی شکافته بشه! چون من یک ولی نیستم، من یک آدم معمولی‌ام. همین که صبحت رو با صدای
هر روز که می‌گذره حس می‌کنم یک تيکه دیگه از خودم رو گم می‌کنم. مدام سعی می‌کنم همه چیز رو آروم نگه دارم. به دور از هر حاشیه‌ای. دلم نمی‌خواد دیده بشم. اگه حس کنم کسی راجع بهم حرف میزنه حالم بد میشه. وقتي فکر می‌کنم که چند هفته دیگه باید برگردم دانشگاه و دوباره سرک کشیدن آدم‌ها توی زندگی هم‌دیگه بهم استرس بده حالم بد میشه. من متاسفانه آدمی نیستم که بگم برام مهم نیست. شاید برای همین همیشه سعی کردم توی سایه باشم. دلم نمی‌خواد مرکز توجه بشم. یا
سلام؛تا به حال شده که یک چیزی رو از یاد ببرید؟ چه سوالیه واقعاً قطعا تا حالا شده سوال بهتر اینه: تا به حال تلاشی کردی که چیزی رو به یاد بسپارید با به خاطر بيارید که نتيجه نداده؟ اگر اینطوره ممکنه این حرفهای من کمی کمک کننده باشه. همونطور که می دونید حافظه و کلا همه چی از ابعاد مختلف، تقسیم بندی های مختلف داره می تونه به دو دسته حافظه آشکار و حافظه معنایی و یا به سه دسته حسی، کوتاه مدت، و بلند مدت تقسیم بشه که خب دومین دست بندی به کارمون میاد
سلام به همه دوستان عزیر . من در این جا یک نرم افزار تغییر فرمت فایل گذاشتم که می تواند 3سوته براتون یک فایل را به فرمت دیگری تبدیل کند. مثلا می تونه یک فایل mp4ویا همون فایل های ویدیو ای که تصویر داره را به یک فایل mp3ویاmp2 ویا mp1 صدادار تبدیل کند.تازه روش کار با اون رو هم نوشته ام که در ادامه مطلب می خونید.
ادامه مطلب
همونطور که همه می‌دونیم این روز‌ها اوضاع اقتصادیمون کمی به‌هم ریخته‌اس و واسه خیلی‌ها تنها حقوق پدرشون پاسخگوی نیازها نیست. به‌همین خاطر به‌نظرم اومد موضوع سوال دهم رو چیزی قرار بدم که به درد کسایی بخوره که دلشون می‌خواد یه کاری کنن و درآمد کوچولویی داشته باشن، اما نمی‌دونن باید چیکار کنن. 
به‌نظر شما کسی که توانایی یا شرایط کار بيرون از خونه رو نداره و بنا به دلایلی مثل نگهداری بيمار یا بچه و.، بيشتر وقتش رو تو خونه می‌گذرونه، از چ
در پی گل گیری در تامین اجتماعی توسط شهرداری
میش رمضون: مانم ایسُو که فکرشه میکنیم میوینیم تا یه خورده حسابلی پُی هم داریم ، از او هل هم میگن پیشگیری بختر از
بي زحمت موارد زیر را در خونه ما بریزین ، کارگرلمون منتظرن:
1- یه ماشین پنج تن ، ماسه بادی
2- یه نِیسُن مُکادم
3- یه نِیسُن گِلِ باغچه مرغوب
4- دو پنج تن مخلوط
5- سیمانمون هم تموم واویده ، هرچقه دارین بيارین کنار دیوار بچینین
آدرس: برازجون نزیک برس تامین اجتماعی .
پ.ن: طلب کارل و بدهکارل محت
دیدین آدم یه وقتایی یه جاهایی گیر می‌کنه که نمی‌دونه اصن چی‌کار می‌شه کرد؟ انگار نه راه پیش براش مونده و نه راه پس. نه مقام ایستادن، نه گریزگاه دارم.»هی از خودش می‌پرسه حالا باید چی‌کار کنم؟ چی‌کار کنم؟ این فکر مثل خوره می‌شینه به جونش. با این فکر می‌خوابه و با این فکر بيدار می‌شه. همه‌ش با خودش می‌گه کاش اصلا دنیا توی همین روزاش می‌موند. یا همین‌جا تموم می‌شد. که من مجبور نباشم به این فکر کنم که بعدش چی می‌شه؟ وقتي ایده‌ای راجع به آ
آدمها تنهان و برای دراومدن از تنهاییشون دوست دارن اوقاتشون رو بابقیه بگذرونن، بيشتر زندگیشون رو دارن دنبال یه دوست میگردن که از تنهایی درشون بياره و باهاش یه دل باشن. اوج دراومدن از تنهایی ما انسان‌ها و چاره اندیشی برای تنها نبودن و تنها نموندن، ازدواجه. استادی داشتيم که میگفت آدم‌ها نمی‌تونن تنهایی رو از شما بگیرن؛ بلکه بهتون نزدیک میشن تا تنهایی خودشون بدن به شما. به همین خاطر شما وقتي با بقیه هستين تنهاتر میشین. تازه وقتي ازدواج کنید
سلام
من یه دختر 24 ساله هستم. از نظر دیگران زیبا هستم و خیلی هم به خودم می رسم. خانواده خوش نامی و ثروتمندی هم دارم، پدرم و برادرهام تو بازار مغازه دارن، اینا رو گفتم که از شرایطم آگاه بشید. 
اما مشکلی که دارم اینه که خیلی کم خواستگار دارم، یعنی تا حالا فقط سه نفر اومدن خواستگاری که اونم بعد شب خواستگاری رفتن و و پشت سرشون رو نگاه نکردن. من همیشه برام جای سوال بود با این شرایط چرا انقدر کم خواستگار دارم تا اینکه آقا پسری که تو دانشگاه باهاش آشنا
از
وقتي داروهای اون روان پزشکه که موهاش رو رنگ می کنه رو می خورم حالم خوبه! دیگه
الکی گریه نمی کنم. در عوض الکی می خندم. فقط اوایل داروها یه عوارض کمی داشتند که خدا
رو شکر روان پزشک مو رنگیه تونست به خوبي تشخیص بده و درمان شون کنه.

روزهای
اول بعد از مصرف داروها سر درد می شدم. خیلی سخت. جوری که رَب و رُبّم رو فراموش
می کردم. رضا چَفیه ای رو که چند سال پیش رئیس بسیجِ اداره بدون هرگونه توضیحی توسط
یه آبدارچی برام فرستاده بود و من از همون روز پشتِ صند
عشق الهی من؟چند روزه نتونسیم درست و حسابي باهم صحبت کنیم راسش اصلا مهم نیست دیگه واسم تکلیف موسسه چی میشه یا کتابم میدونی عزیزم ؟همه این کارها واسه اینه که بتونم پیشت راحت تر و اسوده تر باشمولی متاسفانه خیلی بعضی از موارد بي مورد وقت گیر شدنددقایقی که احساس میکنم پیشم نیستي و از من بي خبری راسش خیلی رنج اور و کشندس حس دلتنگی ام که این روزها بيداد میکنه خودت هم بهتر میدونی خانمم اکثر حرفهام و فکرهام را تنها می تونم به شما بگم بقییه ان
و عزیزم، واقعا به ندرت زندگی‌م انقدر شلوغ بوده. به ندرت انقدر به چیزای مختلف مجبور بودم فک کنم. نمی‌دونم نوشتن می‌تونه کمک کنه یا نه. 
می‌دونم که همه‌ی اینا برای اینند که تمیز بشم، و می‌دونم که لازمند. صرفا نمی‌خوام کل عمرم در حال تمیز شدن باشم. 
دیروز در نهایت شروع کردم به تلاش کردن تابستونی. آهنگهای قدیمی‌م که از سر ترسیدن از گوش‌ کردن به آهنگ‌های جدید گوش می‌دادم، پاک کردم و آهنگ‌های جدیدی رو شروع کردم. با وجود ابن که بي‌نهایت سخته،
گاهی وقتا واقعا احساس حماقت عجیبي می کنم. چرا باید یه سری اتفاقات احمقانه امروز برای من پیش بياد و من فقط بشینم و همکاری کنم. امروز فهمیدم تنها دوستي که دارم دشمن منه و هر کاری می کنه تا منو بندازه توی چاله ای بدون انتها :/ من همیشه تو اینجور موقعیتها خیلی احمق ظاهر می شم و بعدن که بهش فکر می کنم انقدر از دست خودم عصبانی می شم که کاش صاعقه بزنه خشکم کنه همین حالا.
با اینکه خسته ام و خوابم میاد نمی تونم چشم روی هم بگذارم، وقتي طرفم یه آدم دوروئه
دیشب میل عجیبي پیدا کرده بودم تا با ابوالبشر نوین و جدیدی حرف بزنم . نمی دونم چرا فکر کردم چت روم می تونه جای خوبي باشه. تا لحظه آخر که عکس آلت تناسلی برام فرستادند سعی داشتم بمونم. آخر سر به همشون هاب و دات کام رو پیشنهاد کردم و اومدم بيرون.اما هنوز اون میل عجیب در من خیزابي به وجود می آورد که خودم داشتم غرق می شدم.رفتم توی تلگرام و لینک گروه پیدا کردم ؛ توی اولی دعوا بود ؛ سر چی ؟! هیچی . اون به اون گفته بود خفه شو (آن هم به دلیل نامعلوم)
اسمورودینکا
این دختره به خیال ناشناس بودن برای نامه‌ی قبلی نوشته که عبارت بالش من از گریه خیس می‌شود» خیلی فیک و غیرواقعیه. نوشته بعد از عبارت تو لبخند می‌زنی و .» باید بنویسیم دنیا به ته می‌رسه یا آسمون به زمین میاد یا طوفان و زله و قیامت می‌شه. ظاهراً خیس شدن بالش از گریه» فیک‌تر از به پایان‌ رسیدن دنیاست. اسمورودینکا اینا فکر نمی‌کنند تو واقعی باشی. فکر نمی‌کنند حرف‌های من واقعی باشه. شاید غیرواقعی بودنت به این دلیله که هیچوقت
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب