نتایج مطلب ها برای عبارت :

بیا سرشو بگیر کله ی

امروز يه خبر خوندم که يکي از مسئولين عزيزدل برادر گفته که هرکسي ميخواد پاسپورت پنج ساله ي ايران رو بگيره ميتونه بياد دويست هزار دلار سرمايه گذاري کنه،يکي نيس بگه اخه مرد مومن طرف مگه خر کاسه سرشو گاز گرفته که بياد تو کشوري که تمام دنيا(اغراق نکنم،تقريبا تمام دنيا) تحريمش کردن سرمايه گذاري کنه.اين به کنار اينم يه مساله ديگه که از يه طرف به مهاجران افغانستاني که فقط تو مشهد پونزده هزار ميليارد سرمايه گذاري دارن ميگن بايد جمع کنين برين#تناقض
امروز يه گنجشک افتاده بود وسط خيابون 
فکر کنم خورده بود به شيشه ماشيني چيزي
يهو متوجهش شدم قبل اينکه ماشينا لهش کنند پريدم وسط خيابون و برش داشتم.
قلبش تند تند ميزد و بيحال بود
هر کاري کردم اب نخورد و هي چشاشو باز ميکرد نگاه ميکرد
همونطور که تو دستام گرفته بودمش سوار تاکسي شدم تا زودتر برسم خونه شايد بتونم برسونمش بيمارستان حيوانات نزديک خونه 
اما از تاکسي که پياده شدم . يهو ديدم هر دو تا چشاشو باز کرد و بالهاشو يه تي داد و يهو قلبش
قسمت پنجم-جلد اول

پامو ول کرد بلند شدم جلو در يه صندلي چرمي بود، روش لم دادم و به گرگ
نگاه کردم واقعا عجيب بود، عجيبتر اينکه منو نخورد و با من به مهرباني
برخورد کرد،

به صورتش نگاه کردم. بهش زل زده بودم و تمام جزئياتشو بخاطر ميسپردم ،
سرشو ت داد و گفت :چته؟ دوست ندارم کسي بهم زل بزنه . ازش پرسيدم :تو
جاي زخمامو ترميم دادي ؟ گفت :آره زخمات خيلي جدي بودند ، و احتمال مرگت
زياد بود .
ادامه.
شبا که ميخوايم بخوابيم، حاجعلياقا بعد ازين که يه ساعت رو کله و دست و پاي من ميپره و از هفت ناحيه ناقصم ميکنه، ميره پيش باباش و مث جوجه ها سرشو زير دستاي بابا فرو ميکنه که يعني کمرمو ماساژ بده تا خوابم ببره! اگه هم باباش خواب باشه انقد اعتراض ميکنه تا بيدار بشه (والا رضاخان هم با اون همه زورگويي نميتونست اينجوري وسط خواب و بيداري از باباش ماساژ بگيره!)
پنج دقيقه که ماساژ گرفت دوباره مياد ميپره رو سر و فرق من!
دوباره ميره پيش باباش
دوباره مياد.
و
امروز تولد خواهرم بود، از صبح کلي به خودم رسيدم و بهترين لباسم رو پوشيدم.
خواهرم ميگفت عالي شدي، شيطون ميخواي من به چشم نيام؟
خنديدم و تو دلم گفتم حيف هيچوقت به چشمِ اوني که بايد، نيومدم.
عصر که شد مهمون ها يکي يکي اومدن، خواستم درو ببندم که باهاش روبرو شدم. فکر کردم مثل هميشه توهم زدم اما نه.انگار واقعا خودش بوداما آخه اون که قرار نبود بياد.
خودمو زدم به کوچه علي چپ و دعوتش کردم بياد تو، سرشو انداخت پايين و وارد شد. تو کل مهموني زير چشمي نگ
تقلا با تلاش فرق دارد.تلاش را کاري ندارم.
ميخواهم از تقلا بگويمت.بگويمت که تقلا خوب نيست و تو شايد حتي آن را از تلاش هم بهتر بلدي.
تقلا وقتي ست که در آبي و رو به غرق شدن ، دست و پاي آن وقتت ميشود تقلا ، غرق ترت ميکند.
و تو ميداني چند بار غرق شدي از تقلا. و تو ميداني چقدر به ديگران نهيب زدي براي دورکردنشان از تقلا.اما خودت .!
تقلا نکن دختر.ميدانم از غرق شدن ميترسي.اصلا براي همين ميگويم تقلا نکن.آرام بگير.دست و پا نزن.هرچه قرار باشد بشود ميشود.تو خودت
اميلييه غمي توي اين کشور وجود داره، توي شهرها، خيابونا و درخت‌ها؛ غمي که نمي‌شه مخفي‌ش کرد: حقيقتِ تنها بودن اما حقيقت‌ها در واقع همون نقطه‌نظرها هستن. و نقطه‌نظرها تغيير مي‌کنن زندگي سريع اتفاق مي‌افته: يه روز از خواب بيدار مي‌شي و نمي‌دوني چطوري به اين جا رسيدي. و به خودت مي‌گي من کجا بودم؟ چطوري به اين جا رسيدم؟ و ديگه چيزي رو نمي‌توني تشخيص بدي؛ انگار همه چيز عوض شده. توي عکس‌ها مي‌خندي، فقط به خاطر اين که خوش‌حالي. و صد
ساعت ۶/۳۰ غروب رسيديم ويلا . بعد از يه چرته نيم ساعته کباب درست کردنمو با سوزوندن انگشت اشاره دست راستم تموم کردم .
ساعت ۱۱ شب بابام گفت: مريم برو داخل ماشين عينکمو بيار.
از پله هاي حياط بالا رفتم  نزديک پارکينگ ديدم سگ همسايه جلوي نرده هاي در ايستاده ، ميدونستم  اگه برم جلو مياد سمت نرده سرشو مياره تو يه جاي منو بگيره.  دمپاييمو درآوردم  به صورت نمايشي به سمتش گرفتم ،رفت
خم شدم دمپايي رو انداختم و پوشيدم تا سرمو آوردم بالا با صداي پارس سگ
تمام روز به انتظار تبغزل تخت را بخوانم  شبگهي ليلي ،گهي مجنون بسترگهي دشمن به خون،گه تل خاکستر نيامدي،تر شدم ،عزيزبسان زهر،هلاهل شدم ،مريضنپرس از براي من هم؟آري! مقصر تويي!به خواب ديده امازدست رفته توييقسم به صبح صادق از خواب زود پريددلم که نام تورااز دهان همي شنيدتو ياد نميکني مرا ومن هردمبياد تواشک ميرود از هردوديدهآهِ پر دردم مرا زدست خود گرفته اي و برده ايبه دست غم دل من را سپرده اي؟نشد که اين رسم عاشقي   ،تو.بگذريم   حضرت ع
به خودم قول دادم تنها بمونم ولي شکستن غرور و له شدن و انتظار بيخودي رو متحمل نشم  
گاهي اشک ميريزم گاهي دلم بغل ميخواد يه بغل از جنس دوس داشتن ولي خودمو نگه ميدارم و تحمل ميکنم  :(
ديگه نميخوام اشتباه کنم و ديگه اشتباه نميکنم
خدايا دستمو بگير سفت تر دستمو بگير خدا جونم :*
يک بار غش مي کني، ضعف مي کني ميري دکتر و دکتر جان آزمايشات را تجويز مي کنه چه تجويز کردني  !  
. اول دخيل مي بندي بعد ميري ازمايش بدي فشارتو ميگيرن .حالا   تو اين  هاگير واگير ،فشار رفته رو بيست، پايين نمياد . نمي دوني چه گلي به سرت بگيري . مي فهمي دخيل را يه جاي اشتباه بستي .  به جايي مي رسي که ترجيح ميدي  شخصا ملک الموت  رو صدا  کني   . قرار ملاقات ميذاري .اگه وقتي داشته باشه يا نه نمي دونم . اما از اونجايي که مرام داره خودش نمياد  ولي بالاخره دکت
دانلود اهنگ ايمان غلامي اهاي دنيا من خسته شدم جونمو بگير mp3
کليپ اهنگ اهاي دنيا من خسته شدم جونمو بگير با لينک مستقيم
دانلود آهنگ آهاي دنيا من خسته شدم ♫ دانلود اهنگ آهاي دنيا من خسته شدم جونمو بگير به نام آدما با صداي ايمان غلامي به همراه تکست و بهترين کيفيت.
دانلود آهنگ ايمان غلامي بنام آدما Download Song Iman Gholami Adama . آهاي دنيا من خسته شدم جونم و بگير ک خيلي پــُرَم آهاي دنيا. دانلود آهنگ با .
دانلود آهنگ جديد ايمان غلامي آدما دانلود آهنگ جد
دانلود اهنگ ايمان غلامي اهاي دنيا من خسته شدم جونمو بگير mp3
کليپ اهنگ اهاي دنيا من خسته شدم جونمو بگير با لينک مستقيم
دانلود آهنگ آهاي دنيا من خسته شدم ♫ دانلود اهنگ آهاي دنيا من خسته شدم جونمو بگير به نام آدما با صداي ايمان غلامي به همراه تکست و بهترين کيفيت.
دانلود آهنگ ايمان غلامي بنام آدما Download Song Iman Gholami Adama . آهاي دنيا من خسته شدم جونم و بگير ک خيلي پــُرَم آهاي دنيا. دانلود آهنگ با .
دانلود آهنگ جديد ايمان غلامي آدما دانلود آهنگ جد
صبح تا ميتونستم خوابيدم، از يه جا ب بعد ديگه خوابت نميبره اگ قبل يک خوابيده باشي، و صبحم تا يازده و اون موقعا ولو بوده باشي! بعد رفتم کتاب گرفتم، فيلم نصفه ديشبمو ديدم. و ديدم چقد بده اينا ک عمل ميکنن بعد جنسيتشونو تغيير ميدن. و الهي چقد اذيتن ): و خب وقتي چشمام درد ميکنه انتخاباي زيادي ندارم براي اينکه چيکار ميتونم بکنم. خواب بزرگترين سابجکت زندگي من بوده و هست. هميشه هم بعد اينکه يکيو از زندگيم بيرون کردم توش دچار مشکل شدم، چون يهو قبل خوابم چ
از مبارک بودن روزي ک گذشت
همينقدر بگم 
ک چشمام ب هم نمياد ک بخوابه
از باور نکردني بودن ميزان برکتش
خدا حسابي پارتي بازي راه انداخته بود
صبحي که با جآنت بخير ميشهـ
بعد از ظهري که امام رضا و اين اهل کرامت بخير ميکنن
وقتي ک صورت جآنآ بي هوا تو حرم بين گلاي قشنگ روسريش پيدا بشه
و بغلي که سير نشه از فشردن دلبر.
ميگنجه شکرش؟
حاشا،
حاشا که بگنجه.
سرمه ميکشيم که عيده:)
کِل ميکشيم ک عروسيه.
و مينويسم تو دفترم به نام عشق:)
به مريم نگاه ميکنم و زير لب ميگ
هميشه بعد خوندن پستاي بقيه يادم مياد چيزي واسه نوشتن دارم :)) مثل همين پست :دي
اصولا براي شاد شدن و حس خوب داشتن حتي با چيزاي کوچيک من فکر ميکنم بايد کودک درون آدم فعال باشه.مثلا من هنوزم اگه برم اسباب بازي فروشي اسباب بازي بخرم واقعا خيلي خوشحال ميشم يا مثلا کارتون نگاه کردن رو به فيلم نگاه کردن رو ترجيح ميدم.قربونش برم،بچه درونمو اجازه ندادم بزرگ شه ^_^
زماني که بچه بودم عادت داشتم روي مرغ و خروس هايي که مامانم داشت اسم بذارم.يه خروس داشتم اسم
دنيا:بلند شد و دستمو گرفت پارچه توي دستم شل شد و همه بدنم بي حس شديکم ترسيدم که شايد از عصبانيت کارم اينجوري ميکنهچسبوندم به ديوار و تمام اجزاي صورتم رو اناليز کرد با دقتدستامو به ديوار چسبوندچشماشو کامل بست و نفس عميقي کشيدرهام:ريه هامو از عطش پر کردم بوي عطري ملايمي که در عين حال شکلاتي بودچشمامو باز کردم و با دو تا قهوه تيره مواجه شدم که يکم ترسيده بودخودمو بهش چسبوندم عين موش شده بود از ترسدستمو روي موهاش کشيدم که گفت-ااقاي هاديان لط
هرچقد اين پهلو به اون پهلو ميشمهرچي بالشتمو بغل ميکنمهي پتو رو تا زير چونم بالا ميکشمو.بازم خوابم نميبره!حالا خوبه داشتم از خواب ميميردم و تصميم به خوابيدن گرفتم!لنتي صب شد.کنکور،انتخاب رشته،آينده،پشت کنکور موندنتفکر،تصور،تصميم،درد،کوفت،زهرمار!بگير بخواب نفهم. اه+ من صرفا الان حسه کامنت جواب دادن ندارمو گرنه ميبينيد که خيلي بيکارتر از اينحرفام! -_-
وقتي کسي تعريف ميکنه که يه مارمولکو کشته من غش ميکنم و مدام بهش ميگم چطور تونستي؟؟؟
اگه ببينمش که ممکنه تا مرز سکته هم برم
درمورد سوسک هم حداقل جيغ ميکشيدم که از وقتي تو خونه قبلي لونه کردن صميمي تر شديم باهم :)
در مورد مار نميتونم فک کنم! و اگه فيلمشو ببينم حتما شب خواب وحشتناکي از خواهم ديد!
.
.
.
اما همين من سر کلاس آزمايشگاه فيزيولوژي
وقتي قرار بود نواسانات ماهيچه پشت پاي قورباغه رو اندازه گيري کنيم داوطلب شدم از طرف خانوم ها قورباغه ي بي نو
✨ مناجات با امام زمان(عج) 
دستم بگير، دلبرا ! شده ام بي تو،من "حقير"
غفلت گرفته مرا، در بند دنياشدم "اسير"

با هر دو دستِ پرُ گُنهم آمدمگداييت!!
تا با هر دو دستِ خود بدهي به اين "فقير"

من سائلم ، نشانيِ درگاهِ تو کجاست؟
خواهم نشينم،به راهِ تو.نگاهم کني "امير"

آرام نميشود،چه کنم؟ دل ، بيقرارِ توست
قدري برس، تو به حال و روزِ اين"صغير"

من.من.نه عزيزا.فقط تو مطرحي!
اين، يک منِ ناچيز را از خودم "بگير"

دارم به سر.روز و شبم را هوايِ تو
من بد، ولي
دلم گرفته از اينکه نه اونقدر خوب انتخاب کردم که راحت باشم نه اونقدر خوبم که ناراحت نشم.
زينبم
چه مادرت زنده باشه کنارت چه نباشه، از خانواده ي پدرت فاصله ي منطقي اي بگير
صله رحم کن
بي حرمتي نکن
احترام به والدين پئرت بگذار
ولي از عمه ها و عمو هات و مادربزرگت فاصله اي بگير که نتونن زياد بهت نرديک بشن
من از نزديکي شون اذيت و آزار ديدم
کساني که با حرفهاي نفاثات في العقد گونه شون، همسر تحريک پذيرم رو بارها و بارها و بارها تحريک کردن.
دوستت دارم و از گفتنش ابايي ندارم
بگذار مرا هر چه ميخواهند بخوانند اين مردم
چون ليلي من تو باشي
مجنون و مستم گر بخوانند دردي نيست
درد آن است که من مجنون باشم و تو ليلي نباشي
سکوتم را بنگر
فريادهاي خاموشم را نمي بيني
عشق را در چشمانم و در اندوه نگاهم نمي بيني
من فرياد خاموشم
ناله پردرد عشق بي فرجامم
مسافري خانه بدوشم
سربازي بدون وطن
وطنم، سرزمينم، خانه ام دل زيباي توست
چشمان و لبانت 
آه از چشمان و لبانت که قبله گاه من بودند
دريغ شدند از من در ک
سلام
ديروز خسته و له اومده بودم خونه و حتي حال کتاب خوندنم نداشتم، گفتم همين‌طوري که چشمامو بستم يه پادکستي* که قبلا سيو کرده بودم رو گوش بدم. پادکسته انگليسي بود و اولش انتظار نداشتم چيز زيادي ازش بفهمم ولي نه تنها اصل قضيه رو گرفتم، بلکه به نظرم جذاب هم اومد و خواستم يه کم اينجا ازش بگم.

بياين اينطوري شروع کنيم: فرض کنين دو تا پاکت مي‌ذارن جلوتون که يکي بزرگه و يکي کوچيک، و کلا يه درصد کمي احتمال داره که تو يکي‌شون پول باشه. اما اگه پول تو
صبح دو تا مرغ پر کندم، يک تا تکه کردم قصاب اعظم!
داشتم بادمجون مي‌پختم. مامان گفته بودن که توش سير بريزم و چون داداشم سير دوست نداره قرار بود قايمکي اين کارو بکنم! اما خب من سير رو فراموش کردم و مامان از تو خونه حواسشون بود. براي متوجه کردن من گفتن "آب ريختي؟" من بدون برگشتن به سمت خونه گفتم آره ريختم. ديدن من اصلا اشاره رو نگرفتم! باز گفتن "رب رو چرا نذاشتي تو يخچال؟" سوال پرتي بود و من متعجبانه برگشتم سمت مامان که ديدم دارن با ايما و اشاره ميگن "
بايد بگم تو سفرم اخيرم به اروميه و کردستان و باقي شهرهاي اين دو استان در عين اتفاقاتي بزرگ و کوچيک خوشي هاي وجود داشت که باعث ميشه هر وقت بهش فکر مي کنم اينجور تصور کنم که مسافرت بهم خوش گذشت :)
مثلا اون پسرکي که اوائل مسافرت ساکت و آروم بود ولي کم کم سعي کرد يخش رو باز کنه و سر شوخي با همه رو باز کنه تا وقتي که ديگه زيادي پيش رفت و جسور شد و سعي کرد دعوا کنه سر چيزي(!) که ميگفت حق با اونه و حق با ماهاست البته . تا اون دختر قدبلندي که سعي ميکرد تلفط و
سال 86 که وارد دانشگاه شدم، يه همکلاسي داشتيم که دوران دبيرستانشو مدرسه شبانه روزي درس خونده بود. خونه‌شون توي محله‌هاي متوسط به پايين شهر بود و ازدواج کرده بود. يه پسر سه چهار ساله داشت و شوهرش مکانيک بود. از همون روز اول يه جوري سر کلاسا درخشيد که هممون فهميديم حال گير کلاسمون اونه.
يه روز از طرف دانشگاه رفتيم اردو* ، پسرشو همراهش آورده بود و براي اولين بار يکي منو خاله صدا زد! (من خاله نميشم چون! گرچه تا الان شيش بار خاله شدم سر دوستام!!) بچه
گاهي دست خودت را بگير و به خريد برو!
براي آخر هفته ات برنامه ي سينما و تئاتر بچين!
خودت را به نوشيدن يک قهوه در کافه اي که دوست داري دعوت کن!
چشمانت را ببند و براي خودت يک موزيک آرام بگذار!
بيخيال ماشين و اتوبوس و مترو، مسير تکراري هر روز را قدم بزن!
کتابي که دوست داري را به خودت هديه کن!
براي گلدان اتاق خوابت، گلهاي خوشبو بگير!
در دفترچه ي روزانه ات بنويس:
تو قرار است از لحظاتي که ميگذرد لذت ببري!
خلاصه که به خودت، به علايقت احترام بگذار!
ميداني چي
تا خوابيدم شد ساعت7صبحمامان اينا ساعت9صب بيدارشدن و درحال جمع کردن وسايلا بودن حالا منم خوابم ميمومد و هرکدوم شون از ي طرف منو صدا ميکردن ک بيدارشد دير شد دايي همش زنگ ميزنه بيدارک شدم اصلا حوصله نداشتم چشام از بيخوابي پف کرده بود ابجي حاظرشد سريع و بادايي شون ساعت11رفت ماهم تا حاطرشديم شد ساعت يک و طبق معمول هميشه دير ميرسيم يه جا توي راه يادمون افتاد ک قليون و نياورديم روزش اصلا حوصله نداشتم ک ب مامان کمک کنم توي ماشينم بابا همش ميگفت و
از برگشتن به پاريس فراريم. اونجا آدم ديگه اي ميشم. افکاري بهم هجوم ميارن که شبيه من نيستن. هنوز نميدونم زندگي اي که قراره از دو سه ماه بعد اونجا روي پاي خودم شروع کنم چه شکلي خواهد بود. مستقل بودن همونقدر که جذاب به نظر ميرسه، ترسناک هم هست. و اينکه هنوز تکليفم با خودم و اينکه از زندگي چي ميخوام برام مشخص نيست، يه جورايي همه چيز رو پيچيده تر ميکنه. در کنار نگراني هاي مربوط به پيدا کردن جا و مکان در پاريس، ترس هايي هم وجود داره برام براي اين دو م
*مکالمه تلفني من و همسرم موقع شروع بارون:
_الو نلي،عزيزم نري زير بارون.
+عه،مگه بارون مياد؟پس قطع کن برم.
_وااااي نه.تورو خدا لباس گرم بپوش.
ي؟؟؟؟؟؟يعني ميگي تو اين هواي خوب من سويشرت بپوشم؟عمرا.
_باشه پس اگه جرات داري مريض شو:|
*مکالمه تلفني من و همسرم چند دقيقه قبل:
_نلي برو خونه ديگه،بسه.
+(در حالي که خيسِ خيسم) اه باشه.چرا صدات انقدر بد مياد؟
_نلي؟نگو که گوشيتو بردي زير بارون.
+ اتفاقا بردم،چطور مگه؟
_خب ديوونه آب رفته تو باند گوشيت واسه همين ص
صبح‌هاپشت پرده، بندري‌ستکه آواز مرغ‌هاي دريايي‌اش راباددر گوشِ کشتي‌ها به زمزمه مي‌وزدظهرها دشتي‌،که بوي شيهۀ ماديانهاشبا علفِ تازه مي‌آميزدعصرها جنگي،که دست در دست باران‌هاش، بارها قدم زده‌ام شب‌ها وليپشتِ پنجره‌ام کوچۀ دلتنگي‌ستکه ته‌مانده‌هاي روز راميانِ صداي گربه‌ها قسمت مي‌کند وفکر مي‌کند فردابا صداي مرغ‌هاي دريايي بيدار مي‌شوميا سوت کشتي‌ها. "ليلا کردبچه"ازمجموعه صدايم را از پرنده هاي مرده پس بگير
مرا محکم در آغوش بگير .
اين روزها بيش از هر وقت ديگر احساس شکستن دارم.

راه علاج ندارد.
دلي که بدجور هوايت ديوانه اش کرده .
جز زنجير بازوهات .

تو دور و من دور تر ‌.
و هر دو خسته از روزگار .
کاش .‌‌
کاش .
صبحم با تو بخير ميشد !
.
دلم تنگ است .
 
مدح وسرود امام زمان ع ويژه عروسي
 بريز  ساقي دمادم مي به جامم    مست مستم 
ازآن مي که تولايش بنامم
مست،،،
که حُبّش برده از سر عقل هوشم،،،مست،،،
که مادر شير به عشقش ريخته کامم
مست،،،

نخورده مست مستم،،بگير مولا تودستم
شده عمري سر راهت نشستم  
مولا مولا حق پرستم
عزيزم زاروبيمار توهستم
جونِ جونم
بيا مولا هوادار توهستم
جون،،
ببخشا گر گنه کردم کم وبيش‌
جون،،
توگل باشي ومن خار توهستم
جون جونم
نخورده مست مستم،،بگيرمولا تودستم
شده عمري سرراهت نش
آريان سيستم رو در درب هاي توليدي خود همواره از استيل هاي نگير يا stainlessاستفاده مي کند.استيل هاي موجود در بازار به چند گونه تقسيم مي شود:
استيل هاي بگير که با کد 430 در بازار موجود هستند و معمولا در هواي مرطوب سريعا دچار زنگ زدگي يا زنگ آب مي شوند.
استيل هاي بگير با کد 201 که استيل هاي نگير به اصطلاح چيني هستند.در اين نوع استيل ها درصد نيکل استفاده شده به 2 رسيده و باعث مي شود تا پس از مدتي استيل در هواي مرطوب دچار زنگ زدگي مي شود.
استيل هاي نگير با کد
ديروز موس موس ح رو کردم، امروز دوباره بلاکم کرد. خيلي خرم و اين خريت حالم رو بد کرده. روز با گندي شروع شد اما نبايد همينجور ادامه پيدا کنه.
پاشو دختر دنيا به آخرش که نرسيده که؟ گند زدي مثل هزاران بار ديگه و خب پا ميشي.
درس بگير همين.
پا شو برو حموم و بعد قهوه و کتاب و زندگي. هيچ وقت دير نيست.
چشامو ميبينم قيافه ممدرضا شايع رو ميبينم :|
آخه چرا اينقد بچه و عموييه؟ :|
اين بود کسي که ميگف بدهکارتم دنيا اگه مردي بيا بگير؟
چي باعث شده بود با اين سن اين کارا رو اجرا کنه؟ :|
ولي واقعا توقع داشتم يه چهره پخته اي باشه
حداقل صورتش يه زخم پشت ريش ميشاش داشته باشه نه اينکه اصلا ريش نداشته باشه :|
 مرا به خانه‌ي قديمي‌ام ببر. حس‌هاي قديمي را در من تازه کن. شايد به ياد بياورم که بودم و قلبم براي چه مي‌تپيده. 
بگو آن شب که نشستيم در پياده‌رو و درز دلمان را گشوديم و همه چيز را ريختيم روي آسفالت سرد، چه مي‌درخشيده در چشم‌هاي من که خودم را ستاره‌ي مسافري تصور مي‌کردم که به جان اين خاک آشنا گشته و محبت زيستن در همه ذرات تنش تپيدن گرفته. 
شيره‌ي زندگي را گواراي جان من کن. 
رهام:مامانش با جيغ دويد سمتش و چند تا پرستار اومدن بردنشدنبال پرستارا راه افتادم بردن و گذاشتنش روي تخت و بهش آرامبخش زدنروي صندلي کنار تخت نشستم و گوشيمو چک کردم۳۲ ميسکال از امير انگار مغز سرم تير کشيدشمارشو‌گرفتم که محلت نداد حرف بزنمالو کجايي چرا جواب نميدي چيزيت شده کجاييييييمارستانمچيييييييي-يواش بابا کر شدمکدوم بيمارستان-بيمارستانه.وايسا تا بيام وايسااااگوشيو روم قطع کرد حتي نپرسيد چرا اونجام اي خدامرال:سوار هواپيما شدم و چش
گرچه مي گفت که زارت بکشم مي ديدم. در نهانش نظري با من دلسوخته بود.اشاره کن؛ تا به يکباره موجود شوم، دوباره از نو. بشوم آني که تو مي خواهي.
دستم را محکم بگير مثل دست مهربون اون که دو دستي چسبيدي و رهايش نکردي.
به خودم ميگم، خسته نشدي؟چرا اينقدر با اين کليدها بازي ميکني و سپيدي اين صفحات مجازي را سياه مي کني؟که چي بشه؟
حرفات تموم نشده؟ اصلا تا کي ميخواهي بنويسي ؟کي از اين حرف هاي بي سر و ته تو سر درمياره؟؟؟
حالا هي بچسب به اين سيستم و کليدهاش
Hoorosh Band
Shabhaye Niloofari
#HooroshBand
صدا بزن منو بگير ازم غمو 
شانه به شانه پا به پا
بيا بگير دست مرا 
ببر تو روياي شبونت
نوازشم کن و 
دوباره عاشقم کن و 
براي روييدن خنده رو لبات
دلم ميخواد خودم بشم بازم بهونت
نيست بجز هواي تو در سرم
با تو خوشم اي همه باورم
آرام جان من تويي
 بمان کنار من هميشه
منو از اين شباي نيلوفري
از خواب خوش تا به کجا ميبري
نفس تويي و بس فقط بمان کنار من هميشه

چشمانت 
منو سپرده دست رويا
بيا بشين در بر من تا 
خيره بشم به موج گيسوي 
چو در
دانلود آهنگ ياسين ترکي بگير و ببندDownload Music Yasin Torki Begiro Beband
آهنگ ياسين ترکي بنام بگير و ببند
داره ميميره دلم بگير و ببر هر چي که ميخوايو
تو اين بگير و ببند بندته دلم نگو نميايو نگو منو نميخواي تو
ترانه . موزيک . تنظيم : ياسين ترکي

ادامه مطلب
با کلي بگير وببند وسختي بالاخره کلاس نقاشي استارت خورد.استاد دختري رو با انواع مدلها محک زد .دختري يه مدل دختر که درحال کتاب خوندن تو طبيعت بودانتخاب کرد.خيلي با دقت وحساسيت از رنگ وقلم مو ها استفاده ميکرد که استاد گفت:اين يعني مهارت و شروع موفقيت. خلاصه که خوب پيش رفت.جالب وهيجان انگيز بود.مهربان باشيم. 
چرک مرده شدن يه اصطلاحيه که براي لباس ها يا به طور کلي پارچه ها به کار ميره وقتي که از يه لکه اي که روي يه پارچه ست مدت زيادي بگذره و اون لکه به بافت پارچه بشينه پاک کردنش سخت تر ميشه .
حالا شما قلب و روح بشر رودر نظر بگير روزانه چقدر اين اتفاق براش ميافته؟  هرکدوم ما چقدر زخم هاي قديمي روحمون چرک مرده شدن؟ 
خلاصه که روحتون چرک مرده نشه عزيزانم لباس فداي سرتون .
سلام من خيلي وقته که با مشکل فشار خون دستو پنجه نرم ميکنم.
اين يک ارث خانوادگيه که ما داريم. من هم از طرف خانواده مادري و هم از طرف خانواده پدري در خطر فشار خون بودم. چون دوتا از عموهام مشکل فشار خون داشتن.
از اون طرف خالم و يکي از داييام مشکل فشار خون دارن. پدربزرگ پدريم هم با بيماري فشار خون زندگي مي‌کنه.
خلاصه که وضعيت ماام اينه ديگه چه ميشه کرد.
ما توي خانوادمون هر هفته خونه يک نفر مهموني ميگيريم.
جمعه ها سمت خانواده پدري و پنجشنبه هاام خونه
بيشتر از هر چيزي از وضعيت معلق متنفرم.وقتي هدف نباشد،تمام کنش ها بيهوده هدر مي رود.حالا تو برو کلنگ به دست بگير و زمين بکن.وقتي نداني به دنبال آب هستي يا نفت،يکباره مي بيني که تمام مدت قبر خودت را کنده بوديين چند مدت مدام سرگردان بودم.مثل دونده اي که تير زده اند تو زانوش.از يک طرف تمام علاقه و زندگي  اش دويدن است و از طرف ديگر بايد حداقل براي مدتي اين کار را متوقف کند و به چيز ديگري بپردازد.
امسال يکي از مهم ترين کارهاي زندگي ام را بايد انجام د
شادي خانم لباس پوشيد که بره سراغ فالگير بادوستاش که ديد دردونه هم لباس پوشيده منتظر وايستاده گفت
 
شما کجا ؟
 
دردونه گفت منم ميام .
 
شادي خانم:لازم نکرده تو بمون همينجا مواظب بابات باش يه وقت نره بيرون آبرو ريزي ميشه .
 
دردونه خودشو لوس کرد وگفت نوموخوام منم مويام .
 
شادي خانم قولي بازي در اورد باجيغ جيغ گفت لازم نکرده بتمرگ همينجا اينقدر هم لوس بازي
 
درنياردرست هم صحبت کن .
 
دردونه اخماشو تو هم کشيد وگفت من ميترسم خب.
 
شادي خانم گفت از چي
ديشب خواب ديدم که انگشتاي دست بابم کنده شده و ازش داره چرک مي چکه :((( بهش مي گم بابا انگشتات !! طوري که انگار حواسش اصلا نيست که چه اتفاقي افتاده به دستاش نگاه مي کنه مي گه : " آهان اينا رو مي گي ؟! چيزي نيست ؟! " . اين باباي من تو خواب هم حرصمو در مياره ! هر چي بهش مي گيم بابا زخم پاتو جدي بگير ميگه خودش داره خوب ميشه . :( 
امروز و در اين يک ساعت گذشته لجباز ترين حالت ممکن خودم تو بيست و چهار سال گذشته بودم .چي ؟ بيست و چهار سالمه؟ نه بيست و چهار سالم نيس ولي همينجوري گفتم شما قسمت اول جمله رو بگير:)))تا حالا اينقد لجبازي نکرده بودم. واقعا هم حس بيرون رفتن جان رو نداشتم بلاخره پس از مقاومت هاي بسيار و التماس ها ، موفق شدم بمونم خونه ديوانه شديم اينجا. 
معبودم اي خالق بي همتا از من بگير هر آنچه که تو را از من ميگيرد
اين روزها هر چه تنهاتر ميشوم به تو نزديکتر مي شوم،اين روزها من هستم و قلمم و ياد تو.
تو را سپاس مي دارم که قلمم توانست با زبانم يکي باشد،قلم که بر دست مي گيرم ن و القلم و ما يسطرون زمزمه مي شود در دهانم ،خورشيد حق طلوع ميکند ازمشرق جغرافياي کاغذم تا مغرب نگاهم پربکشد به سوي آسمان تو
شب که مي شود مهتاب در ارامش است و من آرام تر از مهتاب واليل اذا سجي اين گونه است که تو با مني از طلوع
بعد از نماز شيخي توي بلندگو ميگه:مي خوام کسي رو بهتون معرفي کنم که قبلا بوده، مشروب و مخدرات مصرف مي کرده و هرکثافت کاري  مي کرده، ولي خدا الان اونو هدايت کرده و همه چي رو گذاشته کنار.بعد گفت: بيا فلاني ميکروفن رو بگير و خودت تعريف کن که چه جوري توبه کردي.طرف اومد گفت:من يه عمر ي مي کردم، معصيت مي کردم، خدا آبروم رو نبرد،اما از وقتي توبه کردم، اين مرتيکه واسم آبرو نذاشته! :)))))))))
جلد اول .قسمت يازدهم
شروع به بررسي اطراف کردم ديدم که از پشت درختان چيزي با سرعت
زيادي رد شد ، بعد ناپديد شد خيلي سريع بود و نميتوانستم تشخيص بدم چيه ،
سريع به اين طرف و اونطرف ميرفت .ترسيده بودم چند قدمي به عقب رفتم و به سث رسيدم خودمو بهش فشار ميدادم تا از خطر رو به رو در اما باشم.سث گفت: چرا به من چسبيدي کمي فاصله بگير اين همه جا هست براي رفتن.گفتم : تو خطري احساس نميکني؟
ادامه.
(به سبک ميخانه دگر جاي من بي سرو پا نيست)
ايوان نجف! باز دلم کرده هوايت
رحمت به خليلي که چنين کرده بنايت
اي کاش کنم روبروي صحن تو سر خم
مستانه به دور سر آقام بچرخم
اي کعبه ي من، روي حيدر
بهتر از وطن، کوي حيدر
****
با بوي گنه آب و گلم ريخته برهم
آقا نظري کن که دلم ريخته برهم
دور از نجفت غرق بلا شد، شب و روزم
تا کي من از اين داغ نفسگير بسوزم
بر من خراب کن نگاهي
يا ابوتراب کن نگاهي
****
گيرم که دلم عصمت ديدار ندارد
اصلا تو بگو باغ مگر خار ندارد؟!
باشد دل من
از همينجا اعتراف ميکنم بعد از ديدن فيلم dirty dancing برا يه لحظه دلم همچين پايان عجيبي خواست:شعر و رقص و بوسهخنديدنيه خانواده اي که درک کنه!و نسبت به کسي که هستي بهت افتخار کنه يا حداقل بپذيره!+مثلا که زندگي قصه شهر پرياست(فارسي فيري تيل)_چار صب غر نميزنن+چار صب چيکار ميکنن؟_بجاي فک کردن به فيري تيل و قصه بگير بخواب+تلاش کردم_فردمنش:"روزاي سختيه نه؟باز ميگم نه !مثل روزاي ديگستتو سرم چيزايي هستباز ميگم نه !مثل چيزايي ديگستبا خودم حرف ميزنماز خودما
خداجونم چي ميشد من ي ذره ي ذرها شانس داشتم بگو ي ذره ندارم که نيس ندارم شانس اين همه دعا و تلاش کردم اخرش هيچ که هيچ ۳ تا گزينه براي دعا گذاشتميکيش که خيلي شيک پر شد و بزادرده نشددوميشم بگير نگير داره  که فک نکنم بشهسوميشم که عمرن بشههميشه فک ميکردم تورو دارم ولي خيلي وقته فهميدم منو ندوستحرفا دعاهام برات بي اهميتهمنو دوست نداري شايد من بندت نيستماي کاش ميتونسي با براورده کردن ارزوم بعم ثابت کني دوسم دازي۲۲ سال دعا کردمو هيچ کدوم براورده نش
بسم الله
 
مي‌گفتند:دعوايي پيش آمد. پسري پادرمياني کرد. پسري زد. پسري مُرد. دوست پولدارِ همان پسرِ صواب کرده‌ي کباب شده، بهش گفت تو قتل را گردن بگير من نجاتت مي‌دهم. ديه را مي‌دهم آزادت مي‌کنم. گردن گرفت. بخاطر دوستش! پشت ميله‌ها افتاد. قصاص. حرف خانواده‌ي پسر کشته شده يک کلمه‌ي چهار حرفي بود. قصاص. و لاغير. پسر از قسمِ دروغيني که براي به گردن گرفتن قتل بود توبه کرد. دوستش ديه را مي‌داد و آزادش مي‌کرد؟ پسر در زندان حافظ قرآن شد. پسر اعدام شد.
اسکار هاي سرماخوردگياسکار بدترين صدا ميرسه به وقتي که سرماخوردي اب دهنتا قورت ميدي گوش ات صدا ميده دقيقا همون صداي گوش.تو قسمت درد دوتا اسکار داريم:
يکي درد گلو که تا گوش ميره
يکي ام درد پا
اسکار بدترين قسمت سرماخوردگي ام ميرسه به وقتي که لرز کردي شش تا پتو روته بدنتم گرم بعد دستشويي ات ميگيره تازه عمق فاجعه اون لحظه است که فقط اب سرد دارين.
اسکار وقت نشناس ترينم ميرسه به عمه جان که زنگ زده ميگه خوبي ميگم نه افتضاحم ميگه ببخشيد  متين فردا ت
2473 - اميرعباس فخرآور» مواجب‌بگير دولت آمريکا و حامي تحريم ملت ايران، با بيان اينکه آمريکا بهترين دوست ملت ايران حداقل در طول يک قرن اخير است، ادعا کرد: کودتاي 28مرداد مَردمي بود و توسط آمريکايي‌ها انجام نشد و اسناد CIA در اين‌باره جعلي است. البته اگر هم نقشه آمريکا بود، کاري بدي نکرد!”پيشتر مقامات آمريکايي به نقش داشتن در اين کوتا اعتراف کرده بودند!منبع: yon.ir/mzdr116
دانلود فايل اصلي
چهارشنبه اي که گذشت،به همراه خانواده بازار زنجان بوديم.چند دقيقه اي به خاطر کار بانکي پدرم، تو پياده رو منتظر بوديم که يک مرتبه يه خانم پير زنبيل به دست، با چادر گل دار اومد سمت عمه ام. بي مقدمه برگشت گفت: دنده هام شکسته.» عمه هم بهش گفت: خب برو دکتر.» و اون پيرزن غمگين جواب داد: دکتر برم ميخواد چي بگه؟ مي خواد بگه برو عکس بگير ديگه.» و بعد هم راهشو گرفت و رفت.
خيلي دلم گرفت.خيلي. ميدونم ترکي حرف زدن بلد نبودم و سني هم نداشتم که بخوام با ا
حدسم درست بود از اوّل، زن حال انتظار ندارد
مهمان نياوريد برايش؛ اين خانه خانه‌دار ندارد
ديوار پيچ‌پيچ تخيّل، ديگر به گِل نشسته مخاطب!
حتا به قدر رنگ گُلي هم، از حرمتِ بهار ندارد
نه شاعرم نه زن نه اقلاً يک تن ميان اين‌همه تنها
اصلاً بدم مي‌آيد از اين‌جا ـ اين حس هم اعتبار ندارد ـ
باور نمي‌کني به چه ميزان، زشت است اين عدالتِ ويران
از ري بگير تا به شميران، زن با کسي قرار ندارد
تند از کنار آينه رد شد، تا حس کند هنوز جوان است
زيرا که روبه‌روي و
223
اگر
معناي لا إِکْراهَ فِي الدِّينِ» (1) اين باشد که در نظام شريعت، هر کس
بي حجاب بود، بود، هر کس بي حيا بود، بود، اين مي‌شود اباحه‌گري.
اين
خُذُوهُ فَغُلُّوهُ * ثُمَّ الْجَحيمَ صَلُّوهُ» (2) پس براي کيست؟، اين
بگير و ببندهاي قيامت پس براي چيست؟
ادامه مطلب
بسم الله
داستان شمع و گل و پروانه کودکي هايم 
داستان سوختگي هاي درجه يک تا سه بود 
شمعي که فلسفه وجودش بر سوختن و نثار کردن بنا شده بود و اين را سر نخ بيرون  زده از عمق وجودش نشان ميداد .
پروانه اي که عشق چنان واله و شيدا کرده بودش که دل داده بود به سوختن کنار معشوق
و گل امان از گل که در حسرت دلدادگي و فراق ميسوخت  . در اصل گل سوختنش نه با شعله بود که دود فراق خفه اش ميکرد
و اين سوختن قبل از شعله به خاکستر مي نشاند وجود را .
تو قصه فراق از حضرت در ر
فردي به دکتر مراجعه کرده بود ، در حين معاينه يک نفر بازرس از راه ميرسه و از دکتر ميخواهد که مدارک نظام پزشکي اش را ارائه دهد!

دکتر بازرس را به کناري ميکشد و پولي دست بازرس ميذاره و ميگه : من دکتر واقعي نيستم!
شما اين پول رو بگير بي خيال شو 
بازرس که پولو ميگيره از در خارج ميشه!
مريض يقه ي بازرس رو ميگيره و اعتراض ميکنه!
بازرس ميگه منم بازرس واقعي نيستم و فقط براي اخاذي اومده بودم ولي توي مريض ميتوني از دکتر قلابي شکايت کني!
مريض لبخند تلخي ميزنه
يه پسر جوون و پدر تقريبا پيري يه خوونه قديمي دارن، اينا ميوه ميفروشن جلو خونشون، فروششونم بد نيست امشب با مرده حرف ميزدم ملکت چقد ميارزه، ميگه متري ۵۰ تومنم بخوان نميدمش! آخرش گفت دو تومن ميخواستنش ولي ندادم، منم ديگه چيزي نگفتم اما واقعا اينا ديگه کين ؟؟؟خونه کلنگي و داغون، خودت و پسرت تا صب بيدار باشي که ميوه هاتو نزنه (۲۴ ساعته بازه) آخرش که چي؟ اين واقعا زندگيه؟دو تومن بگير، با ۱۴۰۰ يه آپارتمان خووب بخر، ۱۰۰ تومن بده يه ماشين بنداز
تو اين دوره از زندگي‌م چند برابر دوران دانشجويي و دانش‌آموزي ياد گرفتم؛ البته اين ياد گرفتن از روي تجربه بوده و به طبع سخت‌تر و پررنج‌تر! مثلا وقتي چندين روز از مصاحبه کاري گذشته و منتظر تماس هستي و خبري نيست، شروع مي‌کني به مرور حرف‌هايي که تو جلسه زدين:
-محکم و با اعتماد به نفس نبودم، خودم رو کمتر از اون‌چه که هستم نشون دادم.
-آهان اينجا سر حقوق به توافق نرسيديم احتمالا!
ينجا سوتي دادم، نبايد چنين حرفي رو مي‌زدم.
-نبايد حقوق قبلي من رو
2487 - مهدي جلالي تهراني» ضدانقلاب فراري و
مواجب‌بگير دولت آمريکا که پيشتر خواستار تحريم بيشتر ايران توسط آمريکا
شده بود، با هشدار به مقامات اروپايي و آمريکايي درباره افزايش قدرت ايران
در منطقه و جهان، پيش‌بيني کرد که در آينده ايران به هيولايي غيرهسته‌اي
براي غربي‌ها تبديل خواهد شد که ديگر نمي‌توانند جلويش را بگيرند و با آن
مقابله کنند.لينک کوتاه منبع: yon.ir/mzdr121
دانلود فايل اصلي
آره . اين انتخاب خودم بود تا حرف ندارم چيزي نگم يا وقتي دستم درد ميکنه نارسا ننويسم‌. فکرا رو ميزنم کنار، پنجره رو ميکشم به چپ تا هوا بياد .لپتاپ رو باز ميکنم. مقاله ي ۴۴ ام :اختلال ناهماهنگي رشد» که ميگه: هماهنگي حرکتي ضعيف در کودکان  از سالهاي قبل از ۱۹۳۷ مورد توجه قرار گرفته بود و.» سال ۱۹۳۷. اگه تو آلمان بودم شغلم چي بود؟ تازه چند سال سايه ي سياه و شوم جنگ از زندگيم دور شده بود، يه شِف بي حوصله بودم که تو يه رستوران  که بعد اون همه دريدن و
زنگ زد.رسيده وين.يک ساعت و نيم ديگه پروازشه به زوريخ، اه چقد اين پروازهاي دو توقفه رو اعصابهالبته توقفاش کمه بازم خوبه.گفت ديگه بگير بخواب ولي گفتم بيدارمو قبل پرواز زنگ بزنه.تازه نمي دونه ميخوام بيدار بمونم تا برسه زوريخ و وقتي از زوريخ پريد ديگه ميخوابمميشه چهار صبح
چهار صبح ميخوابم تا دهساعت 12 ميرسه.ميخوام برم استقبالش فرودگاه.
ااااااااااااايز :))))
يکي نيست بگه که بشر، بگير بخواب، مگه مجبوري پست مي‌ذاري؟!
منم بهش ميگم که مغزم اضافه بار داره، بايد درستش کنم.
____
دلم يه کيسه بوکس مي‌خواد! نه، حسش نيس. دلم اصلا چيزي نمي‌خواد، غلط کرده اصلا چيزي بخواد.
____
بزرگ‌ترين لذت اين روزا که از پروژه‌هاي درسيم آزاد شدم، خوردن آب يخه. در اين حد والا و متعالي.
____
شنبه همين هفته براي اولين بار توي چهار سال دانشگاه، به يکي از دخترهاي دانشگاه سلام دادم‌. اعتراف مي‌کنم که تو عمل انجام شده قرار گرفتم.
____
يعني اين چند روز بعد اون ماجراي رمز دار تازه فهميدم ، روابط چقدر زياده و من چقدر ساااده ام :/ 
فکر ميکردم طرف متاهله چون حلقه دستش بود ! الان فهميدم دوست پسرشه ! بعد اينها به درک ! نشسته راحت از روابطشون ميگه ! 
به اون يکي که دوست پسرش همکلاسيمونه ، ميگم اون فلش من رو از دوست پسرت بگير فردا بيار برام لطفا !برگشته ميگه امشب نوبت خونه ي منه ، بياد ميگم بياره ميگيرم ازش :/ 
من :/ نوبت خونه ي اون :/ 
اون يکي ۱ ساله با دوست پسرش به هم زده ، نشسته از مشکلاتش
با تندي گفت"اين هم سفارش پستي ات.ديروز رسيده و عمو تحويل گرفته?"با مهرباني گفتم"حالا چرا داد مي زني?"ارام گفت"داد نزدم و شمرده دوباره حرفهايش را تکرار کرد."نگاهي به پاکت دستش انداختم.ان را باز کرده بودند.در دل گفتم"بلکه من سر بريده سفارش داده ام.چرا تو و عمو بازش کرده ايد?"ادامه سخن فايده اي نداشت.سر بريده هم نبود که نگران باز شدن و باز نشدن پاکت باشم اما سالهاست که شاهد پرخاش ادمها روي خودم هستم.از مدرسه و دانش اموز و اداره جاتي ها بگير تا خانه و
خر وصيّت کرد : فرزندم ! بيا و ‌خر نباش !اين همه خر بوده اي ، کافي ست ، پس ديگر نباش !
يا تلاشت را بکن با پارتي پُستي بگير !يا فرار مغزها کن ! توي اين کشور نباش !
کار کردن مثل خر در شأن ما هرگز نبود !همتي کن وارثِ اين شغل زجرآور نباش !
سعي کن يا رانت خواري يا زمين خواري کني !هر چه مي خواهي بخور اما پي عرعر نباش !
آخورت را پُر کن و تنها خودت از آن بخور !بيخودي دلسوز اسب و قاطر و اشتر نباش !
از مترسک هم نترس ، اصلا به او جفتک بزن !ليک روي خط قرمزهاي گاو نر نباش
ز هم واز پيچيدگي در هم جدا نشديم و نميدونم چطور شد که من از خستگي روزانه به خوابي شيرين به مثابه شيرين شدن بدنم رفتم
حس خنکي بين انگشتاي پام حس کردم زير ملافه و داشت بدنم خنک و خنک تر ميشد چشمامو باز کرد و ديدم صبح شده کنارم نبود .درهم بودن ديشب دوباره به چشمام اومد و پلک زدم و حس شيريني بهم دست داد که لذت آني نداشت بلکه خوشحالي مدوام و خاطره رو از عشق دلم به يادگار گذاشته بود.ملافه رو کامل رو من کشيده بود که من سردم نشه .ميدونست اگر تن گرمش رو
2495 - اميرعباس فخرآور» مواجب‌بگير دولت آمريکا و از حاميان تحريم ايران، پس از آنکه چند روز پيش از اطاعت و پيروي نکردن مردم ايران از گروه‌هاي اپوزيسيون ابراز نااميدي و عصبانيت کرد، مانند اسلافش در گروهک تروريستي منافقين خواستار ترور روحانيون و علماي ديني شد و ادعا کرد: تمام کشورهايي که به توسعه، آزادي و دموکراسي رسيدند از مرحله کشي عبور کرده‌اند!!!”لينک کوتاه منبع: yon.ir/mzdr125
دانلود فايل اصلي
قبل‌ترها در مورد مدارسِ بدون در و ديوار فنلاند نوشته بودم و با خود آرزو مي‌کردم کاش روزي مدارسمان به اين سمت و سو برود و بچه‌ها با عشق و علاقه درس بخوانند و در و ديوار مدرسه آن‌ها را محصور نکند.امروز وقتي به مدرسه تازه باز شده‌اي در پلدختر رفتم؛ آرزويم برآورده شد! مدرسه‌اي که از سر تقدير زمانه، بدون در و ديوار شده بود! هنوز وارد مدرسه نشده بودم که دانش‌آموزي گفت: آقاي دوربيني! ازمون عکس بگير و بگو ما سيل‌زده هستيم و همه خونمون رفته زير گِ
دکتر نيستم.
اما برايت ده دقيقه راه رفتن، روى جدول کنار خيابان را تجويز ميکنم،
تا بفهمى عاقل بودن چيز خوبيست،
اما ديوانگى قشنگ تر است.
برايت لبخند زدن به کودکان وسط خيابان را تجويز ميکنم،
تا بفهمى هنوز هم، ميشود بى منت محبت کرد.
به تو پيشنهاد ميکنم گاهى بلند بخندى، هرکجا که هستى،
يک نفر هميشه منتظر خنده هاى توست.
دکتر نيستم،
اما به تو پيشنهاد ميکنم که شاد باشى!
خورشيد،
هر روز صبح،
بخاطر زنده بودن من و تو طلوع ميکند!
هرگز، منتظر" فرداى خيالى
اعتقادات جديد بهنام:
من جديدا به اين نتيجه رسيدم که Work Hard, be Honest, Believe in God and Enjoy Your Life، تو الان چقدر از زندگي لذت ميبري؟ تو که تازه الان در وضعيت نسبتا بهتري نسبت به ديگر هم سن و سال­هاي خودت هستي. حال ببين بقيه مردم چي کار ميکنند.
من که الان به زندگي گذشته خودم نگاه ميکنم ميبينم که توي تمام مراحل زندگي در اضطراب و دلهره چيزهايي که براي اون ميجنگيدم بودم در حالي که دوستاني دارم که در مقايسه با من هيچ چيز ندارند ولي خيلي خيلي بيشتر از من از زندگي ل
دکتر مشهور و موفقي که سه تا زن گرفته بود مورد سرزنش زن مسني که مريضش بود قرار گرفت:
زن مسن گفت تو که دکتري با فرهنگ و روشنفکري پس چرا سه تا زن گرفته اي؟
دکتر در پاسخش گفت اولي دختر عمويم بود و آنرا بخاطر رضايت پدرم گرفتم.
دومي هم دختر دائيم بود و آنرا بخاطر رضايت مادرم گرفتم.
سومي را خودم خواستم و براي رضايت دل خودم گرفتم.
پيرزنه گفت بيا منو هم بخاطر رضاي خدا بگير 

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
بيست دقيقه روز يکشنبه  نهم تير 98 .
قبل هرچيحرف اول حرف اخردوست دارم تا ابد
فردا ميرم واسه زندگيمون تار موهات کنار کنار کنارکنار منه مث تموم تو. ميرم واسه ساختن زندگيمون.ميرم با همه وجودم  بجنگم واسه شنيدن صداي تند خوش قلبتواسه داشتنت.با تموم دلخوشي تو.ب اميد تو.ب هواي تو.به هواي تو که همه داروندارميواسه شنيدن " آخيش" گفتنت
فردا کنارمي .باهم ميريم واسه زندگيمون با دل تنگ تنگ اما خوش خوش خوش.
دنيام
ميبوسمت.ببوس منو
منو راه
امروز تصميم گرفتم ازت دور شوم
از دورترين فاصله ها به چشماني که نميبينم. به دستاني که لمس نميکنم. زل ميزنم.
ازت دور مي شوم تا به خودت نزديک شوي
نزديک نمي شوم که آزرده خاطر نشوي 
که فلبم تيکه تيکه نشود از زخم زبون زدنات
يه روز هايي از زندگي بايد از هم فاصله بگيريم تا به درد هم زخم بيشتر نزنيم
نزديک هم که باشيم درد بيشتر مي شود و دور باشيم يه درد ديگر.
ازت دور مي ايستم و درگير نگاهي مي شوم که ازم دريغ کردي
درگير حرف هايي مي شوم که ازم گرفتي
قشنگي فا
بسم‌الله.
سلام!
+
حدود يک ماهِ پيش ايميلي از طرف بنياد آمد.
ثبت‌نام کردم.
و واقعاً توقعي نداشتم از شرکت در برنامه‌.
يک‌شنبه ساعت ۱۰ صبح پيامک بنياد آمد که تشريف بياور و کارت‌ت را تحويل بگير!
ين بار، از آن دفعاتي بود که لذت يک چيز اين قدر مي‌چسبيد به جان‌م. کارت را با هيچ توصيه‌ و واسطه‌اي نگرفته بودم.)
+
چهارشنبه، ۱ خرداد رفتم حسينيه‌ي امام خميني(ره).
زود رفته بودم و براي نشستن حق انتخاب نسبتاً گسترده‌اي داشتم؛ روي صندلي، کنار ستون و.
نش
آخرين روزاي کنار هم بودنمون رسيده. بعد از دو ماه. اينترنام حالا ديگه براي خودشون يه پا متخصص داخلي شدن! حالا نه در اين حد ، ولي من راضي ام از بچه هاي اين دو ماهم. و حالا با خاطرات خوب و بدشون دارن ميرن. با ماه رمضوني که کنار هم داشتيم. مائده داره ميره ، پگاه سادات ، ندا ، فاطمه ، احسان ، سعيد ، بهنام و . محمد عزيزم هم داره ميره و اين آخرين بخشي بود که پسرم بصورت مجرد توش پزشکي رو تمرين کرد. به زودي محمدم داماد ميشه و من چقدر براش خوشحالم. اين ماه منم
خدايا 
گفتي بارهايم را بر دوش تو بگذارم 
با فرزندم مشکل دارم کمک کن حلشون کنم فعلا نمي برمش آزمون تا شهريور
هر چه تو بخواي اگه بخواي يکسال با تاخير ميبرمش مدرسه 
با عشقم چيکار کنم اونم سپردم دست تو اگه بخواي اونم از من بگير اگه ميدوني به صلاحم نيست با کسي باشم 
اونم به تو ميسپارم 
خودم و زندگيم رو به تو ميسپارم 
اگه فکر ميکني برم پيش مشاور بهتره خب ميرم فقط تو اونو سر راهم قرار بده 
الان ديگه فهميدم مشکل من اطرافيانم نيستن چون من بازهم افسرده
بدنبال روزنه‌اي ام. هرچقدر که مي‌خواهد کوچک باشد. از آفتاب آموخته‌ام که چگونه بايد از ريزترين روزنه‌ها خود را به تو رساند و دستهايت را به گرمي گرفت. چگونه بايد روي موهايت مکث کرد و آخرسر صورتت را بوسه باران کرد. من همهٔ اينها را از آفتاب آموخته‌ام. از کسي که هيچوقت نمي‌تواند تو را روي پاهايش بنشاند و هر روزِ خدا، صبح زود، مي‌آيد و روي پاهايت مي‌نشيند. و تو مي‌گذاري‌اش. تو مي‌گذاري‌اش اما مرا نه!؟
بگذريم. غير از گذر راهي نيست. آسمانم را ب
يه پسره بود که باهم رفيق بوديم چند سال قبل ماشين زد به مادرش و فوت کرد، اين ديه مادرشو گرفت و يه مغازه طلافروشي زد، البته نه فروش طلا و جواهر، از اين مغازه هايي که طلاي دست دوم ميخرن و اين چيزا.خلاصه بعدا فهميدم اين اصلا کار طلا نميکنه، از کسايي که پول لازم دارن طلا ميگيره و بهشون پول نزول ميده، از اونجاييم که ميگن سود طلافروشي ۷ درصده، پولو با بهره ماهي هفت درصد ميداده به مردم، پارسال بهم گفت بيا يه مغازه يه جاي پرت تو پاساژ بگير که اجاره مغ
وقتي کار ميپيچه بهم ؛ ميپيچه ها ! جوري که نتوني سر سيم زندگيت رو پيدا کني و هر وقت مياي سعي کني که اين سيم زندگي رو باز کني گره هاش رو باز کني مرتب کني بيشتر از قبل و بدتر بهم ميپيچه ؛ اين کلاف زندگي رو نميشه انداخت دور ؛ دور انداختن کلاف يعني مرگ يعني خودکشي ؛ از طرفي ام خيلي دشواره از هم بازش کردن مرتبش کردن ؛ ميمونه رو دستت نه ميتوني ادامه بدي نه ميتوني کلا ولش کني ؛ اين بلا تکليفي به مرور از داخل مثل موريانه وجودت رو ميخوره و نابود ميکنه ؛ هم
تو کيستي، که من اينگونه بي تو بي تابم؟شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم .تو چيستي، که من از موج هر تبسم توبسان قايق، سرگشته، روي گردابم!
 
تو در کدام سحر، بر کدام اسب سپيد؟تو را کدام خدا؟تو از کدام جهان؟تو در کدام کرانه، تو از کدام صدف؟تو در کدام چمن، همره کدام نسيم؟تو از کدام سبو؟
 
من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه!چه کرد با دل من آن نگاه شيرين، آه!مدام پيش نگاهي، مدام پيش نگاه!کدام نشاه دويده است از تو در تن من؟
 
که ذره هاي وجودم تو را که مي بينند،ب
در امروزيم و غصه فردا داغدارمان کرده که نکند فلان شود نکند بهمان شود
در امروزيم و افسوس گذشته رنجورمان که چه شد چه بود
لحظه لحظه روز هاي عمرمان در درگيري است درگيري که نميدانم کي قرار است تمام شود ملالي نيست
اما بايد دانست از زندگي چه چيز را ميخواهي  زندگي را يا لحظه  را يا ارامش را يا همه چيزو
تا بيايم اين و به جمع برسيم 40 سالگي و گذرونديم
حالا در اين سن در اين فکرم که زندگي بستر است بستري براي عبور    عم تمام زندگي هارا نگاه ميکنم دست اند
سلام :))
1. آقا من بي اعصابم؟ چرا همه بهم ميگن اعصاب نداري؟ :| بابا دليل خاصي نداره :| مدلم اينطوري شده :|
2. آزمون جامعو حماسه آفريدم :)) برا اولين بار تو زندگيم منفي زدم :)) تو ليست همه درساي اختصاصي احتمالا اخرين نفرم :)
3. جفت کليه هام خرجِ کتاب تستا شده :| 
4. ترم اخر زبانه. خوشحالم چون واقعا رو مخ ترينه و واقعا بي فايده شده برام. بعد کنکور بايد برم Fce بخونم تازه :|
5. حساب روزا از دستم رفته. 
6. چند کيلومتر (:|) با صندل پياده راه رفتم. پشت پام رو استخوان پام
بگير و ببند و آزار و اذيت شهروندان بهايي و در نهايت يا زندان و يا تبرئه! بازي مضحک ضدحقوق‌بشري‌ست که صرفا جهت آزار و اذيت بهائيان راه افتاده است.صبح روز گذشته ۱۲ مرداد۹۸ شش شهروند بهايي در دادگاه تجديدنظر تبرئه شدند تا باري‌ديگر اثبات شود که بهائيان جرمي مرتکب نمي‌شوند و اگر قاضيِ [کمي] منصف بر راي باشد! آنان تبرئه خواهند شد.کامبيز ميثاقي، فرزاد بهادري، مونيکا عليزاده (اقدسي)، شبنم عيسي خاني، شهريار خداپناه و خيرالله بخشي شهروندان بهائي
واقعا بعضي ها را بايد کشت!مي گه فلاني شانس دارهحالا طفلک باباي فلاني مريضي صعب العلاج داره ها.ميگم از مريضي باباش پيداست شانسش!ميگه فقط باباي اون مريض شد آيا ؟راست مي گه اينو. باباي اين طفلک هم مريض است مدتهاست.منتهي،اين خانوم که الان شاکي است از دنيا، يک شازده پسر تو زندگي اش بود، اوکازيون!حتي خواستگاري هم رفت و قر و قنبيلهاي ناشتا منتهي، خود خانوم يک خبطي کرد تو همون دوران، انگاري بگي با يکي ديگه هم رويت شد، گذاشتنش زمين!خب بگو آخه الاغ! شا
خدايا، بنده‌ي روسياهت چگونه شکرت را بجا آورد؟ خدايا، مگر مي‌شود توان اداي شکر همه‌ي نعمت‌هايت را داشت که آن هم بدون عنايتت محال است.
خدايا، جهالت اين بنده‌ات را انتهايي نيست مگر به لطفت که شامل حال اين ظالم شود که براستي ظالم به خود است.
خدايا، وقتي مرور مي‌کنم زندگي‌ام را، آمدنم را، بودنم را، مگر مي‌شود که بودنت را نديد، مگر مي‌شود زندگي را بي تو در فهم آورد.
خدايا، زندگي سخت است و دنيا هزار رنگ و هزار حيله دارد و چه سراب‌هايي که گويي ه
بس کن رژيا. چقد ميخواي گوشه اتاقت بشيني و زول بزني به ديوار؟. چقد ميخواي عزا بگيري واسه اينکه کنکور هيچي نشدي؟. شکست خوردي؟ باشه. اينهمه آدم ديگه هم شکست خوردن. اون شد ۱۶۱ و همه به به و چه چه، ولي کسي به تو نگفت خرت به چند؟ عيب نداره توهم خدارو داري. بلند شو از سر جات دختر. اينجوري بخواي ضعيف بازي دربياري امسال که هيچ، سال ديگه هم قبول نميشي.يک سال به خودت سخت بگير. يکسال عاشقي تعطيل يکسال محمدو بيخيال شو. برات مهم نباشه که ناراحت بشه
گاهي فکر ميکنم که چگونه است که بايد تو هميشه کوتاه بيايي و در دوست داشتن هايت بزرگ شوي و باتجربه
اما آن هايي که تو را دوست ميدارند ياد بگيرند نامهرباني کنند و تو حق نداري ناراحت شوي
هر وقت که خواستم ناراحت و تلخ و بي معرفت شوم به خودم گفتم دنيا کوتاه است و نبايد براي چيزي که خلق نشدم تلاش کنم
من خلق نشده ام که نامهرباني و تلخي و رنجش را درون خود پرورش بدهم
خدايا براي دلدادگي با امام حسين عليه السلام چله ميگيرند. اما من هر ثانيه دلم پر ميک
لبهاي توست آب حياتم سراب نَه


لبهاي
توست آب حياتم سراب نَه
از
برکت نگاه تو مستم شراب نَه
يک
چند با تقيه گذشت عمر پُر بها
حالا
که هستي اَم شده نقش بر آب نَه
صبح
است ساقيا قدحي پُر شراب کن
ذکر
علي بگير ولي با شتاب نَه
ذکر
علي بگير مقدم که مستِ مست
افتاده
ام به گوشه ي هيئت خراب نَه
در مجلس
علي که به جز شور و حال نيست
پيچيده
عطر اشک محبان گلاب نَه
در
زير گنبدت همه ي عرشيان به خط
هستند
پيش پاي تو پا در رکاب نَه
در
کارگاه خلقت خود خلق کرده است
انسان
خدا ن
ميداني خدايت کريمِ کريم هاست ولي نا اميد ميشوي
گير ميکني 
و بدبختي از اين جا شروع ميشود
همين که با خودت ديگر روراست نباشي
زانوي غم بغل داري و کارت شده فقط که
کلمه ي نا اميدي را در ذهنت هجي کنه
اي ذات!
تو که ميداني خدايت عجيب خداييست عآشق پيشه!
شيوه ي او بگير و منشين 
همه ي اول و آخر همه چيز همين است که اول بداني خدايت کريم تــــرين است و دوم ؛با اين اين کلمه،اميدوار شوي از هر نااميدي
که نا اميدي توطئه است از آدم هايي که خود را دل سوز نشان ميدهند و
دلم براي رايان تنگ شده
بچم از جوونم از خونم
همه ميگن خيلي شبيه منه
همينه که گريه م ميندازه
کاش مث من نباشه کاش بختش از من بلندتر باشه
نميتونم براي هيچکسي دعا کنم مثل من باشه
دلم گرفته باز از آدماي سگ نظيرقلم ميرقصه باز رو کاغذ هاي خط خطيخـب ، حاجي زندگي همينهگذشته ها گذشت و رفت بالايي کريمهامروزت باشه فرداها خميرهببين ، کور بشه دو تا چشمي که نبينه
اينجا شهر وحشي هاستباخت ها مال مشتي هاستبکش تو حبس کن چرک تو تو هضم کناز اين قبيلهبرو هار و د
بلاخره يه جورايي از زير تيغ خرداد بيرون اومدم!اخيرا کاراي بچگانه ي زيادي ازم سر زد و بابتش متاسف؟نه!متاسف نيستم،فقط يه سري اينگار که از من نااميد شده باشن نااميد شدن و تقصير من نيست نبايد الکي به کسي دل خوش کرد که.
اگر شاهد رفتارهاي بچگانه م بوديد متاسفم.
خواباي عجيب غريب ميديدم درهم برهم و آخرينش درعين چرند بودن دلچسب بود.
باب رو ديدم که خيلي مهربونانه بهم ابراز علاقه کرد و ازم خواست چيزي ازش نپرسم و فقط واسش يه قلب ارسال کردم،جذاب بود چون ح
تو براش مثل وطنش بودي :)
اون امروز وطنشو ترک کرد !
" يه لنتي "

****

عوض ميشوم انطور که تو دوست داري
از اخلاقم بگير تا متراژ اغوشم
کاري ميکنم تا با همه ام احساس راحتي کني !

****

شهري شده ام ؛ متروکه !
بعد از بمباران نگاهش !

****

تو به من بگي عزيزم :)
چه خيال خام زيبايي :)

****

خنده هايت را نشان کسي نده
خنده هايت فقط گسترش مي دهد؛
شمار شاعران را
تعداد نويسندگان را
امار مجانين را و
جمعيت دارالمجانين ها را
همين !

****

من منهاي تو محکوم به فناست :)

****

نوش جانت ،
براي شناخت ساز بد و خوب يا با کيفيت و بي کيفيت نياز به آشنايي به
موسيقي هست و فرد يابد آموزش موسيقي ساز مورد نظر رو ديده باشه تا بتونه
کيفيت صدا رو تشخيص بده و از طرفي هم نياز به دانش در زمينه چوب و انواع
چوت درخت ها هست تا بشه نوع بدنه و سطح کيفي و مقاوت ساز رو سنجيد.البته
اين مطلب به شما اينو ياد ميده که چطوري ساز تنبک رو مورد ارزيابي قرار
بديد.
انواع جنس چوب
ساز هاي چوبي معمولا از چوب هاي توت،گردو،ون،سنجد،کاج،چنار و.ساخته
ميشن که هر کدام
قرار بود هروقت پولامون به حد نصاب خودش رسيد دوربين 700D مونو برداريم و بزنيم به کوه و جنگل و دريا و .! تو عاشق عکاسي، من عاشق ژست گرفتن روبروي لنزي که تو اونطرفشي! تو عاشق موهايي که باد بهشون موج ميده، من عاشق صداي شاتر دوربيني که تو دستاي تو باشه! تو عاشق شکارِ لبخنداي من بعد از هربار ابراز علاقه کردنت، من عاشق شنيدن تُن صدات! بهت بگم وقتي حواسم نيست بگير، بهم بگي من اگه ندونم تو چي ميخواي که به درد لاي جرز ديوار بودن ميخورم!! دوربين که دست من ميو
کارآموزي ام تمام شد. قرار بود چيزهاي زيادي در رشته مهندسي ياد بگيرم، ياد گرفتم ولي نه بدرد بخور.
اما چيزهاي غير مهندسي زيادي ياد گرفتم. اينکه انسان ها چقدر ميتوانند مهربان باشند چقدر ميتوانند شما را دوست داشته باشند چقدر ميتوانند کمک حال شما باشندف دقيقا همان انسان هايي که ديگران وقت زيادي با آن ها بودند شخصيت اين افراد را بد توصيف ميکنند.
 
وقتي به عنوان يک کاراموز وارد محيطي ميشوي بايد فقط گوش بدهي، ديگران هم همين انتظار را ازت دارند. 
حرف
دخترجان! اختيار زندگي خودت را در دست بگير!
لازم است دست از برخي عادات خود برداريد از جمله مصرف دارو،پنهان کاري،وحشت و هراس،ناديده گرفتن نداي درون،تکرار عبارت منحوس<من نميتوانم!>،صحبت هاي منفي با خودتان،ازار جسم و روح خودتان،به تعويق انداختن کارها براي فردا يا دوشنبه يا سال بعد،سوگواري براي گذشته و از دست دادن اينده و.
هم اکنون از جا برخيزيد،
برخيزيد
اشک هايتان را پاک کنيد،درد ديروز را دور بريزيدو يک بار ديگر از نو اغاز کنيد.
دخترجان!
من بنده ي آن دمم که ساقي گويد 
يک جام دگر بگير و من نتوانم
 
تا حالا شده از شدت درست بودن يک چيز اون کارو انجام ندين ؟ يعني انقدر ميدونيد درسته و هيچ حرفي تو کارش نيست که به نتيجه اش اعتماد نکنين ؟ 
تو يه راهي افتادم که نه راه پس دارم نه راه پيش ، 
يا بايد تا اخرشو برم که از اخرش ميترسم ، يا همينطوري که هستم متوقف شم . 
که مطمئنم اگر متوقف شم به نابودي ميرسم . 
اما بازم جرئت اينو که تا اخرشو برم و ندارم .
از يه جا بقيه بهم ميگن اره درسته ، انجامش بده
هميشه وقتي مي نويسم که خيلي فکر تو ذهنمه. احساس کردم الان يکي از وقتايي هست که نياز به نوشتن دارم. مطمين نيستم هنوز کسي اينجا رو ميخونه يا نه.
اين روزا خيلي به زندگي بقيه فکر ميکنم. خيلي دلسوزي مي کنم. صداي فرياد هايي که توي کوچه مياد باعث ميشه فکرم سمته بي نهايت اتفاق بره. اين روزا پسرهاي زير 18 سال زيادي مي بينم که يه پلاستيک دستشونه و تو اشغالا دنبال پلاستيک مي گردن. به اين فکر ميکنم که دارن به چي فکر مي کنن؟ ارزوشون چيه؟ مدرسه هم ميرن؟ به جايي
. گفتم که تلويزيون زير نويس ميکرد دحو الارضه. بابا خسته تر از اوني بود که مفصل جواب مو بده ولي گفت همون روزيه که زمين اين شکلي شد :) منم اندک سرچي کردم و ديدم بله نوشته روزي عه که زمين گسترده شد و اينا . به بابا ميگم من که روزه ي قضا دارم تو روز مستحب روزه بگيرم به درد عمم ميخوره روزه گرفتنم؟ ميگه دقيق ترش اينه که به درد شوهر عمت ميخوره . گفتم از م و اينکه کسي نيست . خيلي سر بسته به لبخند گفتم !داشتم ميمردم از خفقان . گفت نه :) همين که
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب