نتایج مطلب ها برای عبارت :

بلال درسرم افسوس

دانلود اهنگ بلال بلال بلال ای بلالم | دانلود اهنگ حسین عامری بلال بلال بلال ای بلالم با کیفیت خوب همراه با متن لری شاد ای بلال اخی بلال بلال ای گل lori a balal شبیراسماعیلی بنارویه. 21,691 . اهنگ لری بسیارررر زیبا بلال اخی بلالم از مسلم خسروی. از کانال بهرنگ رزمجویی.
دانلود آهنگ غمگین و احساسی بلال بلال بلال ای بلالم از حسین عامری با کیفیت بالا 320 لینک مستقیم mp3 موزیک صوتی همرا با متن ترانه Ahang balal balan balal .
دانلود آهنگ بلال بلال مسعود بختیاری + متن آهنگ
از چه.
افسوس که نامه ی جوانی طی شد 
                      آن تازه بهار زندگانی دی شد 
                                      آن مرغ طرب که نام او بود شباب 
                                                      افسوس ندانم که کی آمد و کی طی شد 
از چه.
افسوس که نامه ی جوانی طی شد 
                      آن تازه بهار زندگانی دی شد 
                                      آن مرغ طرب که نام او بود شباب 
                                                      افسوس ندانم که کی آمد و کی طی شد 
خیلی دور نیست زمانی که به خودم سرکوفت می‌زدم چرا نمی‌تونم گریه کنم! و حالا پسِ هر هیجان و شوقی، هر افسوس و افتخاری، هر شادی و غمی بغض می‌کنم و اشک می‌ریزم. هنوز هم به سختی برای خودم گریه می‌کنم، فقط وقتی که کارد به استخون رسیده باشه، اما دریچه‌ی این سد به تک‌تک شخصیت‌های یه داستان، کاراکترهای یه فیلم و استعاره‌های یه شعر وصله، و شیرینه! به خودم یادآوری می‌کنم که این رنج انسان بودنه؛ حس کردن تمام عواطف، و گاهی از پسِ هیجان و شوق، افسوس و
تغذیه هفتگی دوره پرریزی عروس هلندی
شنبه:
صبح:تخم مرغ
سه درب بطری عرق کاسنی در صد سی سی اب
ظهر:میوه
عصر:تخمه
یکشنبه:
صبح:جوانه گندم،جو،ماش،عدس
ظهر:سبزیجات
عصر:مخلوط دونها
دوشنبه:
صبح:سیب زمینی کبابی و تخم خرفه.
مولتی و کلسیم
ظهر:بروکلی و فلفل دلمه و کدو سبز
عصر:تخمه
سه شنبه:
صبح:جوانه گندم جو ماش عدس
ظهر:بلال
عصر:سویا به همراه پسته یا گردو یا بادام درختی
چهارشنبه:
صبح:تخم مرغ +پودر پروبیوتیک  و سه درب بطری عرق کاسنی در صد سی سی اب
ظهر:تخمه
عصر:سبز
امروز هی با میم در گوش هم میگفتیم فلانی چقد خواستنیه خداییش چقد گِلش گیراس چقد بانمکه
چقد فلانه چقد بهمانه. ژن به این خوبی آخه چرا یه دونه پسره
و هی افسوس میخوردیم که چرا انقد زود زن گرفته و بچه داره و باید به چشم برادری بهش نگاه کنیم :/
 
به این خوشم که شما گرفتارِ من نیستیدبه این خوشم که من گرفتارِ شما نیستمو به این خوشم که شما در حضور منبه‌راحتی دیگری را در آغوش میکشیدو از این که شما را نمی‌بوسمآتشِ سوزان جهنم برایم آرزو نمی‌کنیدخوشم که نام لطیف مرا ، ای نازنین منشبانه‌روز به بیهودگی یاد نمی‌کنیدخوشم که در سکوت سرد کلیسا ، ای آوازه‌خوانانبرای ما سرود ستایش سر نمی‌دهیدسپاس قلبی من از آن شما بادشما که خود نمی‌دانیدچه عاشقانه مرا دوست میداریدو سپاس برای آرامشِ شب ‌ه
ازتو چیزی به یادگاری بردنبا دو خورشید در دل اما دلسرد!چند سال است که تو را ندیدنتو را در پیاده‌روها گشتندر توهم مه‌آلود یک روز بارانیشکل دیگرانی که می‌آیند و می‌روندنزدیک‌تر می‌آیند!دیوانه‌وار از پیشم رد  می‌شوندو دیگر تو نیستی!در این خراج پاییزی افسوس!چه کسی می‌تواند جای ما را گرفته باشد!؟چگونه می‌توانم برگردم  به خانهاز بدرقه‌ی قطاری که رفته استچگونه می‌توانم برگردمو راه خانه را گم نکنمچگونه می‌توانم آیا، اما نمی‌توانم!نمی‌د
رفته تصویرت ولی با من صدایت مانده‌استمثل لک قاب بر دیوار جایت مانده‌استمن دلم دریاست، موسا باش! حتا برنگردتا نبینی بر تن من رد پایت مانده‌است.
ماهی و افسوس با هر برکه قسمت می‌کنیخاطراتی را که از دریا برایت مانده‌است.
کی تو را از یاد خواهم برد؟» گفتم؛ عشق گفتبی‌نهایت، بی‌نهایت، بی‌نهایت مانده‌است.
آنگاه که، شکوفه از شاخه های خشک دمید،و از میان ذراتِ خاکِ زمین،بهار، سر برکشید.کاش رویای روشن تو،چون خورشید بر هستی من می تابید.افسوس که،در فراقِ بهاری که بی تو رسید.گویی دگرباره روح امیدهمچون تمام  سالی که گذشت؛پر کشید.
دوستعلی علیخانی / اردیبهشت نود و هشت 
تقدیم به دامداران و کسانی که به نوعی به کوه وابستگی داشتند اما به دلیل کهولت سن قادر نیستند به کوه عزیمت کنند و از دور با معشوقشان نجوا می‌کنند. 
شش پیچِ میانا ره بوهِرم لو
کَله هِنیشِم، هارشِم چَم‌چَمِ رو 
شه خاطرات ره پِشو زَمبه اوپرت
افسوس نَتومبه لماسیه بورِم خو 
ترجمه فارسی 
جاده شش پیچ روبروی روستای میانا را طی می‌کنم 
تا به منطقه کله برسم و از آنجا گذرگاه گوگلی را نظاره کنم 
خاطرات مرتع اوپرت ر
چند سالیه سر کلاس جام توی میز آخره/
هوای نیم کت جلو دلم رو داره می بره/
توسال تحصیلی نو باید برم میز جلو/
اینجا شدم مترسک مزرعه گندم وجو/
اونجا میگن هواش خوبه واسه ترقی جون میده/
آدرس روزای قشنگ بری بهت نشون میده/
اینجا توچشماخواری ومی شِنوی توپ وتشر/
اگه یه اشتباه کنی بهت میگن شاگرد خر/
اونجا تموم نمره هات وایمیسه رو نمره بیس/
یه روز میشی مهندسی،دکتری یا اینکه پلیس/
اینجاتوی چرتی همش دبیرتو تار می بینی/
خواب فلک شدن یایک سیلی آبدار می بینی
غزلی ناچیز به پاس اشک‌هایی که با نوای آسمانی مرحوم سلیم مؤذن‌زاده» ریخته‌ام:::خمیازه‌ی گوش‌ از نشاط باده خالی شدمستان به هوش و شهر از افتاده خالی شدآواز نورش بازتاب روح ایمان بودشب را رها کرد و دل سجاده خالی شدداوودحنجر بود و دل را صیقلی می کردافسوس از حجم نفس، سنباده خالی شدوقت اذان، رخت عزا را تازه خواهد کردشهری که از شور مؤذن‌زاده» خالی شدبی ذکر زینب، زینب» و جانیم سنه قوربان»از آب و تاب آوای هر دلداده خالی شدبا صوت مصنوعی چه می‌
به روزرسانی را که فقط برای انواع بازی ها، نرم افزارها و برنامه های کامپیوتری نگذاشته اند گاهی هم آدم ، باید افکارش را به روز کند!طرز فکرش را ارتقا بدهدحال و هوایش را تازه کند مثلا دور بریزد تمام خاطراتی را که تکرارشان چیزی به جز غم و اندوه  نداردرها کند بعضی وابستگی ها را که حال و روزش را به هم میریزند افسوس ها را غصه ها را نگرانی ها را و تمام تلخی هایی که بوی کهنگی گرفته اندگاهی باید یک گوشه ی دنج نشستزندگی را نو کرد و یک "من" تازه ساختبا با
گوشیم یکم ایرادات داشت گفتم reset factory کنم شاید درست بشه خلاصه که از صبح تا دوساعت قبل کلاسم درگیر اینکار بودممم هی برنامه میرختم رو کامپیوتر و زیر و رو میکردم که چیزی اشتباه جا نندازم بعد پاک بشه افسوس بخورم خلاصه که خیلی وقتم گرف هییییچ تاثیری هم در ایرادای گوشیم نداش خخ :/ 
حالا باید بشینم گوشیم به حالت طبیعی قبل درش بیارم طهر اینقدررر حرص خوردم سیمکارت دومش فعال نمیشد تا اینکه ۵ بار هی کد گرفتم تا درست شد:/ تازه امتحانم داشتم باز نیم ساعت سرس
مدتی‌ست ننوشته‌ام. آنقدری که آخرین نوشته‌ام را هم فراموش کرده‌ام که چه بود و چه وقت نوشته‌ام ولی ننوشتن‌ام دلیل بر بی‌اشتیاقی‌ام نبوده و نیست.
این چند مدت بسیار سریع گذشت؛ حتی خیلی سریع‌تر از آن که بتوانم ثبت‌شان کنم. دقیقا مثل همیشه، فکرهای بزرگ و دستانی که روی هم ثابت‌اند و کاری نمی‌کنند. تصمیم‌های شاید بزرگی گرفتم و احساس می‌کنم افق دنیایی تازه به روی‌ام گشوده شده است.
بزرگ‌ترین اتفاق این چند وقت که خیلی نگران‌اش بودم و بابت‌ا
افراد با اندام گلابی شکل ، پایین تنه درشت، بزرگ و پاها و ران‌های درشتی دارند اما برخلاف آن سینه‌های آن‌ها کوچک، میان تنه‌ای بلند  و کمر باریک می‌باشد. اگر شما دارای اندام گلابی باشید قطعا از بالا تنه‌ی خود احساس رضایت می‌کنید اما برای درشتی پایین تنه اندامتان افسوس می‌خورید، و فکر می‌کنید که هیچ‌‌‌ گاه جذاب به نظر نمی‌رسید. خوش‌ بختانه بسیار آسان‌ تر از آن‌چه فکر می‌کنید، اندام گلابی شکل  می‌تواند جذاب و زیبا به نظر برسد.
هد
مرا دو دیده به راه و دو گوش بر پیغام
تو مستریح و به افسوس می‌رود ایام
شبی نپرسی و روزی که دوستدارانم
چگونه شب به سحر می‌برند و روز به شام
ببردی از دل من مهر هر کجا صنمیست
مرا که قبله گرفتم چه کار با اصنام
به کام دل نفسی با تو التماس من است
بسا نفس که فرورفت و برنیامد کام
مرا نه دولت وصل و نه احتمال فراق
نه پای رفتن از این ناحیت نه جای مقام
چه دشمنی تو که از عشق دست و شمشیرت
مطاوعت به گریزم نمی‌کنند اقدام
ملامتم نکند هر که معرفت دارد
که عشق می‌بس
خیلی از شما منو با موهام میشناسید. موهای خرمایی! آووکادو منو با موهام یا با چال زیر گونه هام به شما معرفی کرده. اما من امروز رفتم  آرایشگاه، این مدل رو گذاشتم جلوی خانم آرایشگر و کوتاهشون کردم. بعد همونجا تو ارایشگاه عکس گرفتم و برای آووکادو فرستادم. اولین واکنشی که نشون این بود که دیگه نمیشه بافتشون. اونم با افسوس زیاد! حالا انگار بافتن اینا از هرچیزی که تو ذهن من میچرخه مهم تره. الانم باهام قهر کرده و جوابمو نمیده چون بی خبر این کارو کردم. چ
به نام خدا
چهار سال پیش چنین روزایی به زعم خود یکی از خوشبخت ترین افراد روی زمین بودم. روزهایی که کاش تمام نمی شدند. تمامی آرزوهایم در آن چند روز برآورده می شدند. روزگار کاملا بر وفق مراد بود. بهترین ماه زندگی ام بود. اما حیف که زیاد طول نکشید و خیلی زودتر از آنچه تصورش را میکردم تمام شد.
اوقات خوشی که با دوست بسر شد. باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود. از بی خبری ها نگویم و از بی حاصلی ها سر به کجا بگذارم. 
خوش بود لب آب و گل و سبزه و نسرین
افسوس که آ
[Forwarded from Dr.Ahmad Farokhi Hajiabad]بنام خدا     تولید محتوا      تقلید محتوا       تایید محتوا           دیرزمانی است چهره های معلوم الحال اپوزاسیون های خارج نشین که در رویای براندازی نظام در خارج از این مرزها به سر و سینه میزنند  . روزهای سیاه و سفید را نامگذاری کردند .     تا اینجا اتفاقی که افتاده تولید محتوی نام دارد .      افسوس که ناتوانان از تولید محتوی  به تقلید از محتوی پرداختند روزهای پاسخگویی   روزهای هوای پاک و اینجا میشود تقلید محت
ساعت‌های ششِ باغ را که یادت هست؟ درست پشت سرمان. و دیگر ساعات را!؟ اینکه با هم می‌دویدیم تا تهی فضا را به تکاپو بیندازیم و سرازیری لاله زار را به لرز. و آن نسیم را که دستم بود. و محیط را که موهایت. موهایت. صد آه. هزار افسوس. .
می‌دانی؟ بوی اسفند شنیده‌ام. یقینا نفس کم‌ می‌آورم اما جرأت کرده‌ام قدر قدحی قلم‌زنی کنم. باری، بدمستی‌ام را دیده‌ای و می‌دانی که چه آرامم اکنون. و آن نسیم که آرام گیرد را بیندیش.
اما بنای شکوه نمی‌گذارم. شاید هنو
در امروزیم و غصه فردا داغدارمان کرده که نکند فلان شود نکند بهمان شود
در امروزیم و افسوس گذشته رنجورمان که چه شد چه بود
لحظه لحظه روز های عمرمان در درگیری است درگیری که نمیدانم کی قرار است تمام شود ملالی نیست
اما باید دانست از زندگی چه چیز را میخواهی  زندگی را یا لحظه  را یا ارامش را یا همه چیزو
تا بیایم این و به جمع برسیم 40 سالگی و گذروندیم
حالا در این سن در این فکرم که زندگی بستر است بستری برای عبور    عم تمام زندگی هارا نگاه میکنم دست اند
نوشتم و نوشتم و نوشتم، مثل تمام روزهای دیگری که نوشتم بلکه بتوانم چند خطی از شرح حال این روزهایم را برایتان بگویم اما . اما افسوس که تمام نوشته‌هایم ناتمام ماند ، انگار که سکوتی بر من حاکم شده است که نمی‌توانم با هیچ نیرویی از دستش رهایی یابم، شاید هم این روزها تمام من خواهان همین سکوت است . نمی‌دانم، هر چه که هست درونم آشوب است و بیرونم میل به سکوت . بگذریم !
شما از احوالاتتان بگویید، این روزهایتان چطور می‌گذرد ، یا به قول زنگ انشاء " تاب
ما داغدار بوسه وصلیم.
گر عقل پشت حرف دل، اما نمی‌گذاشت
تردید پا به خلوت دنیا نمی‌گذاشت
از خیر هست و نیست دنیا به شوق دوست
می‌شد گذشت. وسوسه اما نمی‌گذاشت
این قدر اگر معطل پرسش نمی‌شدم
شاید قطار عشق مرا جا نمی‌گذاشت
دنیا مرا فروخت ولی کاش دست‌کم
چون بردگان مرا به تماشا نمی‌گذاشت
شاید اگر تو نیز به دریا نمی‌زدی
هرگز به این جزیره کسی پا نمی‌گذاشت
گر عقل در جدال جنون، مرد جنگ بود
ما را در این مبارزه تنها نمی‌گذاشت
ای دل بگو به عقل که دشمن
ژوپیتر:
به من نگاه کن. به تو گفتم که تو همسان منی، هر دوی ما نظم را برقرار می
کنیم، تو در آرگوس، من در آسمان‌ها. و یک راز بر قلب های ما سنگینی می‌کند.اژیست: من رازی ندارم.
ژوپیتر:
چرا، همان راز من، راز دردناک خدایان و فرمانروایان: این که انسان ها
آزادند، آن ها آزادند اژیست، تو این را می‌دانی و آن ها نمی‌دانند.
اژیست: افسوس!ژوپیتر:
اژیست، مخلوق و برادر فانی من، به نام این نظم که هر دوی ما خدمتگزار آن
هستیم، به تو امر می‌کنم: اورست و خواهرش را ب
نخستین رمان نوشته شده درمورد ابوذر غفاری، صحابه بزرگوار پیامبر (ص). 
 
این کتاب، دومین جلد از چهارگانه‌ی نصرالله قادری است که برای چهار صحابه پیامبر (ص)، یعنی سلمان، ابوذر، بلال و مقداد، نوشته شده است.
 
 
مهم‌ترین مسئله در درخشندگی این اثر، قلم بسیار زیبا و هنرمند نویسنده است، که مخاطب را با کلمات بازی می‌دهد و در عین حال چنان روان و ساده نوشته شده، که از خواننده توان زمین گذاشتن کتاب را می‌گیرد.همچنین، عدم به کار بردن کلمات ناآشنا، روای
در زندگی لحظه‌هایی هست که دلت می‌خواهد مثل پنیر پیتزا کش بیایند.، طولااانی! تمام نشود. آن‌قدر می‌ترسی که هی ساعتت را نگاه می‌کنی!
مثل وقت‌هایی که بوی خاک باران خورده می‌پیچد توی هوا و دوست داری ریه‌ات اندازهٔ جنگل‌های گیلان باشد برای فرو دادن آن همه عطر.!
مثل قدم زدن دوشادوش کسی که هی انه سرت را می‌چرخانی تا نیم‌رخ صورتش را ببینی!
مثل لحظهٔ تمام شدن یک مکالمه تلفنی وقتی هنوز دلت نمی‌آید گوشی را بگذاری؛ انگار که ته‌ماندهٔ صدایی ه
هیچ ظرف لبریزی را، نتوان که قطره ای دیگر بخشید، مگر آنکه تهی گردانیم ظرف را، از آنچه انباشته نموده است.هیچ جوینده ای به حکمت نرسد، مگر انکه در گام اول تهی شود از انچه، که خود را با آن انباشته است.و این با سکوت آغاز میشود.گام نخست سکوت است،سکوت به معنای خاموش کردن نجواهای درونی و قضاوتهای بیرونی فارغ شدن از انکار و تایید دیگران.سکوتی که تمام توجه را آماده پذیرش و دریافت ،موسیقی بال زدن شاهپرکی سازد که در جستجوی نور بال میگشاید.و این گام دوم
از
نقطه ضعف صحبت کردن بزرگترین نقطه ضعف من است. هنوز آنقدر قدرت آن را ندارم که
نقطه ضعف‌هایم را بگذارم پیش رویم و بگویم این من واقعی‌ست و در آغوشش بگیرم. من،
از این دست انسان‌های وارسته نیستم. نقطه ضعفم را می‌دانم. می‌شناسمش و آنقدر جالبم
که کتمان و حتی انکارشان می‌کنم! از آن روز اما، از آن روزیی که دایی را دیده‌ام
زندگی‌ام، یا بهتر است بگویم زمینه فکری‌ام، یک‌طوری غریبی دگرگون شد. آن‌طوری که
من را روبرویم نشاند آنقدر عجیب بود که همان ر
معشوق پاییزی من، سلام!
حال که این نامه را می‌خوانی تازه کار آب دادن به گل‌های شمعدانی ضلع شرقی باغچه‌ را تمام کرده‌ و با کتابی از نویسنده‌ی جوان فرانسوی رو به منظره‌ی دل‌انگیز غروب پنج‌شنبه نشسته‌ام؛ شربت آلبالو را در لیوان ریخته و به روزهای گرمِ ژوئیه‌ی ۲۰۱۹ فکر می‌کنم ؛ آه که چه روزهای ملال‌انگیز، گیج کننده‌ و طاقت‌فرسایی بود . بگذریم، نمی‌خواهم با یادآوری آن روزها خاطرت را مکدر کنم.
از خودت بگو! حال تو چطور است؟ روزهای تابستانت
ازدواج کردن هم برای خودش داستانی شده است. به هر استان و شهر و روستایی که بروید می بینید موقع خواستگاری، یک برنامه حاکم است و موقع عقد، برنامه ای دیگر. موقع عروسی هم واویلا! دو طرف عروس و داماد می گویند: ما توی فامیل، این طوری رسم داریم. انجام ندهیم خیلی زشت می شود. نه این طرفی ها کوتاه می آیند و نه آن طرفی ها. ریز رسم و رسومات من درآوردی! را مو به مو انجام می دهند. هر بار هم یک برنامه جدید به این رسم و رسومات اضافه می شود. چشم و هم چشمی ها که جای خودش
داشتم فکر می کردم به اینکه چی دوست دارم همین الان؟ دیدم خیلی دلم هوای یک مسافرت داره .
عجیب دلتنگم این فصل، اصلا اسفند آرام و قرام نیست.هرگز تمایل ندارم زیر سقف نفس بکشم،
انگار یک تحولی زیر پوسته ی وجودم همه آرامشم را به یکباره نابود میکنه.
یک خلسه ی روحی! که احتیاج دارم تو هوایی آزادتر ترکش کنم.
هوایی که نسیم وزنده ای داشته باشه و شور و غربتی فراتر از زمین، تا بتونم پر بگیرم و تنفس کنم
و حس کنم هنوز میشه ادامه داد اونم به بهانه ی عشق و نه_ ب
برای دخترش خواستگار آمده بود، گویا خودش هم راضی بود اما دختر و پدرش نه!
رو کرد سمت "ص" و گفت "تو باهاش حرف بزن بلکه راضی بشه" !
"ص" هم بلند شد و رفت! 
وقتی برگشت پرسیدن چه خبر؟ چکار کردی؟ ، گفت :
《 پسره ۳۰ و خرده‌ای سالشه، یه‌ بار قبلا ازدواج کرده و یکی، دوتا بچه داره ولی پولداره، خونه داره، ماشین داره، کار داره، همه چی داره، بهش گفتم واسه چی میگی نه؟ نکبت گرفتَتِت مگه؟ یه مرد باید خونه و پول داشته باشه که داره، چی میخوای دیگه؟!" همه‌ی این‌ها را وق
یه فکری که از دیروز ناراحتم کرده اینه که چرا همیشه به کم قانعم!با اینکه میدونم مغزمون ما رو به سمت جایی میبره که بهش فکر میکنیم، اما بازم شیوه ی تفکرم رو عوض نمی کنم.
یه بازیگری بود انگار سال ها پیش، مجری ازش پرسیده بود چند سال میخوای عمر کنی؟ گفته بود 300 سال 500 سال! هر چقدر بیشتر بهتر! از خدا میخوام بیشترین حالت عمرم رو داشته باشم! چرا براش آرزو نکنم!
ولی من متاسفانه، اینقدر برای خودم موانع ذهنی میسازم که همین موانع بهم آسیب میزنن.
ترم اولی که ار
آزمون‌های پایان‌ترم مدتی است که شروع شده. تابحال سه آزمون داده‌ایم. آخرین‌شان همین امروز بود. درس -نه چندان برای من- به یاد ماندنیِ انشا. البته انشا در نظام جدید، جایش را به نگارش» داده است و کتاب هم دارد. کتابی که نحوه‌ی نوشتن را درس می‌دهد و آزمون پایانی‌اش صرفاً یک انشای بیست نمره‌ای نیست. گمان می‌کنم فقط ده نمره به انشای اصلی اختصاص دارد.به هرصورت، امروز که انشایم را نوشتم و البته با استرسِ کم‌ آمدن وقت و تند تند پاک‌نویس کردن برگه
معشوق پاییزی من!
سلام!
حال که این نامه را می‌خوانی هنوز بوی آش‌رشته در فضای کلبه پراکنده است و حتی بوی گلدانِ یاس‌ روی میز هم نتوانسته است عطر خوش آش‌رشته را دور کند!
بعد از پخت آش با ظرف کوچکی میان گل‌ها و درخت گیلاس حیاط رفته و در کنار موسیقی لذت بخش گنجشک‌ها آش‌رشته‌ای که طعم دوری میان عدس و لوبیاهایش حس می‌شد را مزه کردم؛ راستش را بخواهی چند سالی بود که دست و دلم به پختن آش نمی‌رفت، خاطرات شب‌های زمستانی و کاسه‌‌های داغ آش وسط خیابا
آدم کمی که به خود می‌آید، می‌فهمد چه
خسارت‌هایی بارآورده و هرروز چه‌مایه در حال ضرر دادن است. حکایت صاحب کارخانه‌یی
که سرمایه‌ی چندصد میلیاردی را به او سپرده‌اند، اما نه‌تنها از بازارش خبری
ندارد، بل‌که خوش‌خیال و مغرور از وجود این‌همه دم‌ودست‌گاه، روزها و ماه‌ها و سال‌هایی
را بدون تولید مستمر و مفید، به بازی و سرگرمی پشت سر می‌گذارد؛ با کارگرانی که صدای
اعتراض‌شان بلند شده، از جهت عقب افتادنِ حقوق و مزایای‌شان. دستِ آخر هم که
با خوندنِ کتابِ دیروزیِ آدیشی،تصمیم گرفتم از تایم خالیه این روزهام استفاده کنم و کتابِ"مانیفست یک فمنیست در پانزده پیشنهاد"رو شروع و تموم کردم،دوتا کتابی که اخیرا خریده بودم همین کتابا بودن.آدیشی قلم خوبی داره اونقدر ملموس و مهربونانه نوشته که گاها حس میکردم یکی از عمه هام داره باهام صحبت میکنه،شاید در آینده بقیه کتاباشو تهیه کردم.
تعداد کتابایی که توی کتابخونه ی کوچیکم انتظارم رو میکشن،اومد دستم،12 تا!افسوس که اگر همینطور پیش برم تا پای
قسمت123--مستندات مربوط به خاندان لطفیان سرگزی  مولف  کتاب آثار و علائم جاهلیت اول و دوم (مدرن )مجری طرح ملی استعداد یابی  - پیاده سازی نوارهای کاست و سی دی ها-* تصحییح و بازنگری مصاحبه ها و دست نوشته ها --.سرگروه مولفین :  تکاور دلاور غلامعلی رحیمی بید هندی  فرزند مسلم  – حجت الاسلام شیخ احمد عالی پناه معلم آموزش و پرورش قم  به آدرس قم بلوار بهار ک 6 فرعی 5 موسسه امام محمد تقی علیه السلام  به نقل از نحوی /رضا زاده /فکور /مفتی الشیعه /آثاری /محسنی را
 
اینَ السَّبَبُ المُتَصل ُ بَینَ الاَرضِ و السَماء
 
 
**أللَّهُمَ عَجِّل لِوَلیکَ أَلفَرَج**
 
**********
**پندانه**
 
پیری برای جمعی سخن میراند،
لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند.
 بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار
خندیدند
او مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید.
 او لبخندی زد و گفت:
وقتی که نمیتوانید بارها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید،
پس چرا بارها و بارها به
اصلا بیا و این چند صباح را هم بیخیال من شو.
تو زندگی خودت را بکن و من
زندگی خودم را. انگار نه انگار که رونق جانم از توست.
راستش را بخواهی
اصلا گاهی فکر می کنم تو در منی اما با من نیستی .
هوا برم می دارد وقتی در خیالم،
خسته، روبرویت می نشینم و مبهوت نگاهت می شوم.
دست بر شقیقه ات میکشم و
موهای صبوری ات را از لابلای بپیشانی بیرون میکشم، چقدر مرا
تحمل می کنی؟
این روزها که بگذرد می ترسم. می ترسم تو هم بروی و تنهایم
بگذاری مثل.
اصلا آدم را ان
هر روز سوار اتوبوس می‌شوم، هر روز به سر کار می‌‌‌آیم، هر روز کار می‌کنم، هر
روز خودم را به موقع به رستوران محل کارم می‌رسانم تا گرسنه نمانم، هر روز کارم که
تمام می‌شود سوار اتوبوس شده و به محل زندگی‌ام می‌رسم. هر روز دخترم را بیرون می‌برم
تا حوصله‌اش سر نرود. هر روز.
چرا ماها این‌قدر تکراری شده‌ایم؟ گاهی از اتوبوس که پیاده می‌شوم، همین‌طور
به آدم‌هایی که در مقابل من در حال تردد هستند نگاه می‌کنم: چهره‌هایی معمولی،
لباس‌هایی معمو
هو الرحمن الرحیم"بگذارید بعد از مرگم بدانند کههمانطور که اساتید بزرگمان می گفتند نوکر محال است صاحبش را نبیندمن نیز صاحبم را ، محبوبم را دیدار کردم اما افسوس که تا این لحظه که این وصیت را می نویسم دیدار مجدد او نصیبم نگشتبدانید که امام زمانمان حی و حاضر است و او پشتیبان همه شیعیان می باشداز یاد او غافل نگردیددیگر در این مورد گریه مجالم نمی دهد بیشتر بنویسمو تا این زمان دیدار او را برای هیچکس نگفتم مبادا که ریا شود و فقط که دیگر می گویم که از
معشوق پاییزی من، سلام! 
حال که این نامه را می‌خوانی احتمالاً برای یک کوهنوردی نیم روزه راهی کوه‌های شمالی شده‌ام.
 دیروز وقتی که از تنهایی و غم نشسته بر کلبه سخت آزرده و غمگین بودم تصمیم گرفتم که امروز را راهیِ طبیعت شوم؛ کوله‌ی قهوه‌ای کوچکم را با کمی بیسکویت و شیرقهوه برداشته و پالتوی یشمی‌ام را به تن کردم‌، یادت که هست؟ همان پالتویی که در ۲۵ مارچ هدیه داده بودی؛ سال‌هاست که در انتهایی‌ترین گوشه‌ی کمد نگهداری‌اش می‌کنم و تنها زمان
داشتم همین چند لحظه پیشیک فلش بک میزدم به قبل از شروع بخش و تمام کارهایی که قرار بوده انجام بدم اما به بیشترشون نرسیدم. یک نگاهی هم کردم به لیستی که برای خودم نوشته بودم و دیدم و افسوس خوردم و هی تو خودم رفتم و دوباره فکر کردم و یه چندتا فحش کوچیکم دادم ، رفتم پای لپ تابم یه فیلم دیدم . یعنی تا یکم حالت افسردگی و بغض منو میگیره میرم سراغ فیلم . فیلم pianist رومن پولانسکی رو دیدم و بازم بیشتر احساس بدبختی بهم دست داد.الان میخوام فیلم جدید رو شروع کنم
نمایندگی پیامک صوتی
 
******
این دیگه بار آخره دارم باهات حرف میزنم / خداحافظ نامهربون میخوام ازت دل بکنم
سخته ولی من میتونم سخته ولی من میتونم / این جمله رو اینقد میگم تا که فراموشت کنم
پیامک صوتی
 
 
 
******
همیشه از همان ابتدای آشناییمان در هراس چنین روزی بودم و کابوس خداحافظی
را میدیدم اکنون شد آنچه نباید میشد
خداحافظ دلیل بودنم خداحافظ . . .
تبلیغات صوتی
 
******
فکر میکردم آنقدر از نگاهم بیزار شده ای که دور دور رفته ای.
اما دور شده بودی تا پا به
نمایندگی پیامک صوتی
 
******
این دیگه بار آخره دارم باهات حرف میزنم / خداحافظ نامهربون میخوام ازت دل بکنم
سخته ولی من میتونم سخته ولی من میتونم / این جمله رو اینقد میگم تا که فراموشت کنم
پیامک صوتی
 
 
 
******
همیشه از همان ابتدای آشناییمان در هراس چنین روزی بودم و کابوس خداحافظی
را میدیدم اکنون شد آنچه نباید میشد
خداحافظ دلیل بودنم خداحافظ . . .
تبلیغات صوتی
 
******
فکر میکردم آنقدر از نگاهم بیزار شده ای که دور دور رفته ای.
اما دور شده بودی تا پا به
باران تازه تمام شده است و نم‌نم باقی‌ مانده آرام آرام می‌بارد؛ مادر از شوق باران هوس قلیه ماهی و لَلَک کرده است و حتی با چهره‌ی در هم شده‌ی من هم تغییر عقیده نمی‌دهد.
 به هوای خرید از ی جواد از خانه بیرون می‌زنم تا قدمی هم در کوچه‌های باران خورده بزنم؛ باران هنوز نم‌نم در کوچه می‌بارد و سبز پر‌رنگ درختان را پررنگ‌تر می‌کند!
بوی قلیه ماهی و آش رشته و لخ‌لاخ و شله ماهی از اجاق خانه‌ها می‌آید و روز بارانی را دلچسب‌تر می‌کند.
 در س
روز عفاف و حجاب نیز در روزهای تاریخ کشورمان به ثبت رسید .روزی مقدس که عده ای از بانوان با حجاب کامل و شاخه های گل های الوان در خیابانها در معرض عموم از بانوی محجبه و بانوی اول زمان خود ، یاد نمودند .در تمام مراسمات حضور سلیبریتی ها دلگرمی خاصی به مردم داده می شد .اما دریغ و صد افسوس که در این موضوع خاص باز هنرمندان که نامهای خاص برای خود القاب نمودند حضور نداشتند زیرا حجاب برای آنها و تکه شال الوانی است که کف سرشان را پوشانده است .تیپهای خاص ،ما
السلام علیک یا مولای یا صاحب العصر و امان عجل‌الله فرجک
سلام! نیت کنید و بسم‌الله.
 
 
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.

بسم الله الرحمن الرحیم
 
غم زمانه که هیچش کران نمی‌بینم       
دواش جز می چون ارغوان نمی‌بینم
 
به ترک
اولین روزی که قلم دست گرفتم و شروع به نوشتن کردم رو دقیق یادم هست. اون موقع فکر کنم چهارده یا پانزده سال داشتم. یک دفتر نارنجی رنگ سیمی برداشتم و شروع به نوشتن رمان کردم. البته یک رمانی برای هم سن و سال های خودم با ژانر تخیلی و معمایی! 
کاملا یادمه که از همه مخفی کرده بودم حتی از خواهرم! که نزدیک ترین و صمیمی ترین دوستم بود. نوشتم و نوشتم، تا اینکه رمانم به اخر رسید و من اون دفتر نارنجی رنگ رو پر کرده بودم و از این جهت خیلی خوشحال  بودم. شاید باورت
 
 
جناب ساموئل اسمای (بله، دقیقا همان فردی که لبخند میزند، فامیلیش جالبه ها! اسمایم نشدیم!) می‌فرمایند که :
 
هیچ یک از تمایلات نفس انسانی خطرناک تر از تمایل به تنبلی نیست »
خب، اگه فکر کردید که این جمله رو اینجا نوشتم تا شما رو نصیحت کنم باید بگم سخت در اشتباهید :))
اینو اینجا نوشتم تا بگم من همون آدمی هستم که اینو چهارسال پیش وقتی داشت واسه کنکور ارشد می‌خوندم اول کتاب فلسفه ت.ت نوشت تا به خود بگوید آدم باش!
آمّا آخه من چرا باید آدم باشم!
4
حالات روحی من از حالاتی بین شرم افسوس خجالت ترس ناامیدی  وکلکسیونی از احساسات و عواطف بشره متغیره و طیف گسترده ای از احوالات شامل حالم میشه .
نگرانم نگران آینده نگران خودم .نگران این زمین خوردن بزرگ نگران ب.
از طرفی هم که س و م که رفتند بیشتر به پوچی زندگی رسیدم وقتی که میدویی و به آرزوت میرسی اما وقتی برای زندگی نمیمونه!
قرار بود از صفر شروع کنم و ندانم گرایی رو کنار بذارم اما حالا بیش از پیش به ورطه ی ندونستن رسیدم حتی طرز رفتار کردنم با آدم
تکثیر عروس هلندی مازن پاروت
نحوه #آماده سازی #سرلاک
☆☆☆☆☆▪️▪️▪️▪️▪️☆☆☆☆☆
۱. از آب جوشیده  یا آب جوش سماور که به دمای حدودا ۱۰۰ درجه رسیده است استفاده کنید .
۲.ابتدا سرلاک را داخل ظرف ریخته،سپس آب جوش اضافه کنید و خوب بهم بزنید.
توجه داشته باشید حتما سرلاک را با آب در حال جوشیدن مخلوط کنید تا بهتر حل شده و هضم آن برای جوجه راحت تر باشد.
سرلاک شما بعد از مخلوط کردن آب جوش باید ولرم یا رو به خنکی رفته باشد تا قابل استفاده برای طوطی خود ب
امروز قیمت بیت کوین رو نگاه کردم، 8500 دلار بود. یاد یکی از دوستام افتادم ( هم  خوابگاهی بودیم تو دوره فوق لیسانس)، این دوستم زمان پروژه دکتراش، یه بخشی از پروژه دکتراش مربوط میشه به  رمز نگاری؛ اینم علاقمند میشه و 4 سال پیش،میره چند تا بیت کوین میخره!!!  بعد یه مرتبه ثروت کلانی نصیبش میشه!!! چون به طور همزمان هم بیت کوین گرون میشه و هم دلار.
------------
نمی دونم چرا حس قوی دارم که تا سال 2030 بیت کوین به معتبرترین ارز در دنیا تبدیل میشه و قیمتش به 100 هزار د
از دوریت دوباره دلم شعله ها کشید
با یاد آسمان تو تا کهکشان دوید
 
ای مهر تو شرر زده بر من حسین من
این سینه تا به صحنه سوداگران رسید
 
آتش به آشیانه مرغان زدند و ماه
زان آتش از سه گوش مکان تا زمان پرید
 
افسوس در دلم سخنی جز رخت نشست
روزی اگرچه بود ولی عمر من خرید
 
مولا حسین! از سر تقصیر من گذشت
مولا رسید و عبد سیاه خودش خرید
 
بعد از خریدنم نکنم معتق ای حسین!
معتوق عشق فخر بندگی ات را به جان خرید
دانلود رایگان فیلم کمدی دردسر تیفا با دوبله فارسی Teefa in Trouble 2018
فیلم سینمایی دردسر تیفا ۲۰۱۸ با کیفیت 1080p & 720p & 480p
 
 
نام فیلم: دردسر تیفا – Teefa in Trouble | ژانر: اکشن، کمدی، جنایی، عاشقانه | انتشار: 2018
زبان: دوبله فارسی + اردو | مدت زمان پخش: 02:35:22 | کیفیت ویدئو: WEB-DL
حجم: 2.3 گیگابایت + 1.3 گیگابایت + … مگابایت | امتیاز: 7.4 از 10
خلاصه داستان:پس از آنکه تیفا به لهستان میرود تا آنیا را برای ازدواج با پسر بات گانگستر، به پاکستان ببرد، در همین حین با پدربزرگ آ
خیلی سرود خواندم و خیلی گریستم
من جز سیاه روی خوش آوازه نیستم
 
مردم به وصف بنده نگویند غیر نیک
اما به از کسان؛ به خودم گفته کیستم
 
افسوس و آه از غم هجران ماه روی
اما به آن جمال لایق دیداره نیستم
 
رستم ز بند خویش و فتادم به دام خویش
با خویشتن مصاف کرده فتادم گریستم
 
همراه عشق نام خدا را به لب بگیر
هنگام شور شیر خدا را غمیستم
 
ای مهر حق! فدای رخ تو صدای من
ای ماهتاب بتاب زین ظلماتی که نیستم
 
رسم است عاشقان خدا می‌کنند آه
معتوق! کشته شو که بدانی
اسمورودینکا، یک عاشق تا کجا می‌‌تواند کلمات نه، به هیچ‌وجه و ابداً» معشوق را بشنود و دلسرد نشود؟ تا کجا می‌تواند با همه چیز کنار بیاید؟ از خود می‌پرسیدم که تا کِی در مقابل اظهار علاقه‌ی من بی‌تفاوت و ساکت خواهی بود؟ و من با چه ترفندی باید دیدن تو را التماس کنم؟ کلمات تو مثل ضربه‌های مرگ‌بار به سرم کوبیده می‌شد و در همین بین احساسِ فقط تو را و جز تو، هیچکس را» در من کشته می‌شد. اسمورودینکا، من مرگ عشقم را به نظاره بودم و استقبال سرد و
با حسرت های زندگیمان چیکار کنیم؟ خیلی از ماها در زندگی کم و بیش حسرت‌ هایی را تجربه می‌کنیم و وقتی به گذشته فکر می‌کنیم در مورد کارها‌ و تصمیم‌های‌مون افسوس می‌خوریم. مثل حسرت‌هایی در مورد شغلمون، رابطه های خانوادگی مربوط به والدین ، فرصت‌های اقتصادیمون، عدم مراقبت درست از بدن، و چیزهای زیادی که وجود دارند و همه‌ی ما در مورد زندگی خود داریم.
بنظر میاد حسرت خوردن در مورد تصمیماتون در طول زندگی، طبیعیه! چون هیچ کس عاری از اشتباه نیست.
نگاهی اجمالی و مختصر بر شکل گیری وهابیت

اینجا بقیع و گریه اینجا جرم دارد / با چشم خیس اینجا تماشا جرم دارد
بوی سقیفه می دهد بی حرمتی ها / در شهر حیدر نام زهرا جرم دارد
اینجا هرانکس حرفی از عشق علی زد / اندازه تاریخ دنیا جرم دارد
حق زیارت نامه خواندن هم نداری / اسم مفاتیح الجنان ها جرم دارد
اینجا که یک روزی شبیه کربلا بود / حرف از حرم افسوس حالا جرم دارد
دست از روی دیوار ها بردار زائر / قصدت تبرک هست اما جرم دارد
هرگز مبادا اهت از سینه براید / جز اشک
دانلود سخنرانی مدیریت زمان ۱ و ۲ استاد رائفی پور  (کامل /صوتی)
مزایای مدیریت زمان عبارتند از :
ایجاد انگیزه و مفید بودن،دست یابی به خلاقیت،ایجاد تعادل میان وظایف گوناگون،تسریع در کسب و بهره وری،تشخیص الویت ها،حذف امور و کارهای زاید و بی اهمیت،نظم یافتن امور،الگو شدن برای دیگران،رسیدگی به همه امور مهم زندگی،آمادگی داشتن برای شرایط بحرانی،رفع حواس پرتی و کمک به حافظه،بالا رفتن ضریب بهره وری،امکان پیشرفت و بهره وری نوین.
همچنین دسته بندی س
با حسرت های زندگیمان چیکار کنیم؟ خیلی از ماها در زندگی کم و بیش حسرت‌ هایی را تجربه می‌کنیم و وقتی به گذشته فکر می‌کنیم در مورد کارها‌ و تصمیم‌های‌مون افسوس می‌خوریم. مثل حسرت‌هایی در مورد شغلمون، رابطه های خانوادگی مربوط به والدین ، فرصت‌های اقتصادیمون، عدم مراقبت درست از بدن، و چیزهای زیادی که وجود دارند و همه‌ی ما در مورد زندگی خود داریم.
بنظر میاد حسرت خوردن در مورد تصمیماتون در طول زندگی، طبیعیه! چون هیچ
غریب ترین زن عالمی وقتی آغوش مردی وطنت باشد
نسترن وثوقی
-------------------------------
دارد همه چیز آنکه تو را داشته باشد

صائب
-------------------------------
عشق، اسلحه‌ای‌ است  در دستان کسانی که دوستشان داریم به آن‌ها قدرت می‌دهد که زخمی‌مان کنند و تنهایمان بگذارند
 غادة
السمان
-------------------------------
 آن‌که دست‌ش خالی‌ست فقیر است، آن که قلب‌ش خالی‌، فقیرتر 
فرشید فرهادی
-------------------------------
دل‌تنگی جهانی‌ترین زبان دنیاست. دل‌تنگی را هرکجای دنیا که سکوت می‌
خاطرم نیست هوای آن‌روزهای خرداد ماه هوایی بهاری بود یا گرم و تابستانی، اما دلهای ما مالامال از عطر شکوفه‌های بهاری بود که تو گرمابخشش بودی. آن روزی‌های خردادماه که تو می‌آمدی و ما چه خوش بودیم از آمدنت. همان روزهایی که یاران دبستانی‌مان فارق از هر زنده باد و مرده باد و هراس از دردها و آسیب‌های چوب الف بر سرشان بازهم یکدیگر را یاد می‌کردند و دست در دست هم و یک صدا،  ایران، آن مرز پرگهر را فریاد می‌زدند. وقتی تو آمدی جملگی سبز شدیم، اینجا د
گشت و گذار لذت بخش خنک و خیس و شاداب کننده‌ای را در سفر به آبشار تالون تجربه کنید!


برنامه ریزی برای رفتن به آبشار تالون بهترین هدیه‌ای است که در این روزهای گرم می‌توانید به خودتان بدهید. یک ساعت زمان بگذارید، از تهران خارج شوید. از گرما فرار کنید و در کنار خنک‌ترین اتفاقی که می‌توانید تجربه کنید، خوش بگذرانید. آبشار تالون در روستای تالون قرار دارد و گزینه خوبی برای سفر کوتاه مدت شما به شمار می‌رود. با مجله گردشگری پیام دلتا همراه باش
منظور از ارتودنسی ثابت این است که بیمار نمی تواند دستگاه ارتودنسی را از دهان خارج نماید. در دستگاه ارتودنسی ثابت دو فک اجزا به صورت نگین هایی برروی دندان چسبانده شده و ثابت می گردند. به این نگین ها براکت می گویند. این روش درمانی برخلاف ارتودنسی متحرک، وابسته به همکاری بیمار نمی باشد.
ارتودنسی ثابت جهت ایجاد لبخند زیبا از طریق هماهنگ کردن و ردیف کردن دندان هاو لب ها با یکدیگر انجام می شود. با انجام ارتودنسی، دندان ها عملکرد بهتری داشته، تمیز
متن تبریک تولدمتن تبریک تولددر این مطلب مجموعه ای از جدیدترین و زیباترین متن ها و اس ام اس های ادبی و رسمی با موضوع تبریک تولد برای عزیزان را جمع آوری کرده ایم ، در ادامه با سایت تفریحی پارسی سرا همراه باشید.متن تبریک تولدتبریک تولد زیبامیلاد تو شیرین ترین بهانه ایستکه می توان با آن به رنج های زندگی هم دل بستو در میان این روزهای شتاب زده عاشقانه تر زیست.میلادتو معراج دستهای من استوقتی که عاشقانه تولدت را شکر می گویمپیامک عاشقانه تولدآرزو می
به رنگ عشق قسم که همیشه یکرنگ و وفا داراست  و بی بهانه می درخشد

 لحظاتی که به پای هم سپری شد بهترین اوقات زندگی
مان بود.چشم درچشم هم اگفته ها خوانده ایم و سکوت هم  را مهرترجمه کردیم و تبسم هم را ترانه
می سرودیم

اما نگاه ناشناسی که اکنون به یکدیگر واگذارمی
کنیم و خرمن حسرت رادر آن درو می کنیم از تسلب و تاثرچیست؟

آن روزگار  برای دیدن
روی هم ،گذرنامه  وروادیدی  صادرنمی کردیم و در صفحه دلهایمان  نیازی به مهر و ویزا نبود. مهر1 بود و مهر2.

 هما
      در
قرن بیست ویکم کشور های در حال توسعه با اامات گوناگونی مواجه اند که مهم ترین
آن ها توسعه و پیشرفت در حوزه آموزش است.
 ایران و ژاپن هم زمان با علوم جدید و
آموزش به روش نوین آشنا شدند ؛ ژاپن از غرب به طور درست الگو برداری و بر مبنا سنت
ها و فرهنگ اصیل خود تدریس را شروع کرد.این کشور با کوشش و عشق در دورترین روستاها
مدرسه ساخت و با کمترین هزینه بیشترین خدمت آموزشی را ارائه داد ، در آموزش از روش
شاگرد محوری استفاده کرد و برای محیط مدرسه و مع
هیچ وقت نمی‌تونم تشخیص بدم کدوم صدا برای کدوم پرنده‌س، به غیر از کلاغ که البته الان دیگه صداشون رو خیلی کم می‌شنوم؛ فکر کنم خیلی‌هاشون از این خراب‌شده رفته باشن. می‌گن توی شهر ما زندگی کردن برای کلاغ‌ها سخت شده. با خودم گفتم ای کاش به جای این همه پروانه یه دسته کلاغ میومدن این جا؛ ای کاش به جای این که برن از این شهر، می‌موندن و عین مزرعه حیوانات متحد می‌شدن و حقشون رو از ما آدما می‌گرفتن؛ حتمن باید مثل پشه‌ها یه آزاری بهمون برسونن تا به
سلام.
این پست قراره کلی طولانی باشه.
به اندازه ی تمام وقتایی که اونقد حالم بد یا خوب(کاذب)بود ک نمیتونستم یا نشد که بنویسم.
سال 97 شاید بدترین سال زندگی من بود که چندتا از بهترین اتفاق های عمرم توش اتفاق افتادن.
اولاش که کنکوری بودم و اون قضیه ای که برام پیش اومد که مرز بین زندگی و مرگ برام یه تار مو هم نبود.
اصلا نمیدونم چی منو نگه داشت.
واقعا نمیدونم.
بخاطر این قضیه فک میکردم کنکورم فاتحه ش خونده ست.
وقتی نتایج اومد اونقدر ناراحت بودم که با وجود
هفت مع
هفت مع
کارگردان: مهدی خسروی
تهیه کننده: علی عطشانی


داستان فیلم

احساس می
کنم همیشه توی زندگیم لبه یه پرتگاه وایسادم، دوست دارم بپرم پایین ولی هیچوقت
جراتشو نداشتم،الانم ندارم.کاش می شد برگردم به عقب تا یه چیزایی رو درست کنم
ولی افسوس که غیرممکنه!






دانلود با کیفیت: 



480



720



1080


HQ-1080






 
حجم :




439.6 MB


 



667.09 MB


 



1.11 GB


 



2.89 GB


 
ارسال هدیه قبل از مرگ
1- هدیه به ملک الموت
برای چه کسانی باید هدیه فرستاد؟ پیغمبر صلی الله علیه و آله برای هر کس چهار هدیه سفارش دادند، فرمودند: یکی از آنهایی که باید برای او قبل از آرزوی مرگ، یا قبل از مردن هدیه بدهی، ملک الموت است. باید برایش هدیه بفرستی، خوشحالش کنی که وقتی می آید جانت را بگیرد، پیغمبر به او سفارش کند که این کسی که می خواهی جانش را بگیری، آدم خوب و مؤمنی است و ما قبولش داریم.
امام صادق علیه السلام می فرماید: ملک الموت به پیغمب
این روزها بعضی روشنفکری را در توهین به
کشور و . میدانند.

برخی کارگردان ها مشغول ساختن و تولید
فیلم هایی هستند که آدم بعد از دیدنش فقط افسوس به حال کارگردن میخورد.

رانندگان تاکسی ، پزشکان ، کارمندان و
. هر روز برای هم یک داستان از اتفاق نیفتاده در جایی با سند معتبر تعریف میکند!!!

خلاصه همه چیز انگار شده نیمه خالی و
همه انگار بی توجه به حقیقت و اوضاع کشورشان !

گویی همه مسخ شده اند ! هر کس فقط خود
را می بیند و بس ! همه چیز شده فقط انتظار و توقع !


 

یک زن اگر دوستت داشته باشد می تواند برای
پاسخ به دعوت تو برای نوشیدن قهوه از پاریس به پیشت بیاید و اگر قلبش را به روی تو
ببندد خسته تر از آن است که یک حبه قند با تو بخورد.
نزار قبانی
--------------------------------------

یک زن مى تواند مردى را از اندوهى که
سالها گریبانش را گرفته رها کند و فقط یک زن مى تواند مردى را چنان اندوهبار کند
که سالها گریبانش را بگیرد.
--------------------------------------


 روزها کتاب می‌خوانم، چای
می‌خورم؛به تو فکر می‌کنم.فیلم می‌بینم، سینما می‌
دوازده تا میخ رو دیواره و چند تا تخته پاره رو زمین. در اثر یک سهل‌انگاری فرو ریخت :)
به‌جای همه‌ی چیزهایی که نمیگم، باید یه چیزایی بگم که فک نکنم لال شدم :) مثلا اینکه هفته‌ی پیش صد و هفتاد و پنج قطعه! کیک درست کردم بردم حسینیه، تو مراسم احیا پخش کردم. نه بین صد و هفتاد و پنج نفر، بلکه بین احتمالا کمتر از پنجاه نفر :) اصلا احیام حیف شد، چون داشتم فکر می‌کردم که اون خانمه خیلی از مزه‌ی کیک هویجم تعریف کرد و اون بچه‌ها تند تند کیک‌های کاکائویی رو
سه شنبه هشت مرداد:
از دیروز خودمو بسته بودم به سنتور برای کلاس امروز.همون جریان دقیقه ی نودی و اینها.
نهایتا رفتم کلاس.و دونه دونه توی اجراهام تر زدم.چه حکمتیه واقعا؟ وقتایی که فکر میکنم تو یه چیز خوبم چپه میشه؟ قبلا هم کلاس زبان میرفتم مثلا یه امتحانی که با خوشحالی میومدم بیرون میگفتم عالی بود،نتیجه اش یه چیز افتضاحی میشد.همه ی امتحانای دوران مدرسه ام هم همینطور.بعد حالا امروزم فکر میکردم خوبم.قطعه ی اولو که خوب زدم باقی رو همش وسطاش یادم م
به گزارش "ورزش سه"، هنوز بیست دقیقه از شروع بازی پیش فصل رئال مادرید با آرسنال نگذشته بود که گرت بیل از روی نیمکت رئال مادرید بلند شد و از کناره زمین و پشت سر زین الدین زیدان راه رختکن استادیوم واشنگتن فدکس را در پیش گرفت و در طول این مسیر باید از جلوی جمعیتی از هواداران سفیدپوش رئال می گذشت. بیل با سایر ذخیره های رئال شروع به گرم کردن نکرده بود و این اولین باری بود که هواداران رئال او را خارج از نیمکت و در کنار زمین می دیدند. شاید همین موضوع یاع
. در میان آنها مردی وجود داشت که شباهت زیادی به سناتورهای رومی داشت ، چون لباس کهنه‌ی تاتارها را برتن داشت . دیگری لباسی خوش‌دوخت با جلیقه پوشیده بود ، اما در زیر آن ، پیراهن کثیفی به چشم می‌خورد . صاحب لباس چهره‌ای غیرعادی و همچون جانی‌ها داشت ، اما نگاهش چنان انباشته از اطمینان بود که هیچکس نمی‌توانست این اطمینان را متزل سازد . معلوم بود که همه‌ی این افراد ، در عین جوانی ، بسیار باتجربه بودند . زندگی را سهل می گرفتند . بینشی دلیرانه هم
به نام خدا

 

من جعفر هستم

بیژن شهرامی

من جعفر بن ابی طالب یا همان "جعفر طیار" هستم که
خدا به جای دو دستی که از او در جنگ موته[1]
قطع شد دو بال زیبا مرحمتش فرمود که با آنها در بهشت پرواز می کند.[2]

من توفیق داشته ام برادری مثل امیرالمؤمنین علی علیه السلام
داشته باشم[3]
به همین خاطر تصمیم دارم برایتان چند سطری از او بنویسم البته می دانم که شما شیعه
حضرتش هستید و مصداق این شعر زیبا :

تمام لذت عمر من این است

که مولایم امیرالمؤمنین است

برادرم علی علیه
به نام خدا

 

من پترس هستم

 

بیژن شهرامی

بچه های خوب سلام،من پترس هستم اما نه آن کودک هلندی که
انگشتش را در روزنه ایجاد شده بر دیواره سد کرد تا امواج دریا راهی برای نفوذ به
آبادی پیدا نکنند[1]
بلکه یکی از  یاران خاص عیسی علیه السلام
هستم که معروف به حواریون(رسولان) هستند.[2]

ما دوازده نفر بودیم[3]
که به تدریج گرد آن پیامبر الهی جمع شدیم و در تمام سفرها و آمد و شدها توفیق هم
صحبتی با او را یافتیم.

من خودم در شهر "بیت صیدا" در شمال فلسطین و در خانواد
خاطرات کودکی


هنوز دلم باخاطرات کودکیم قایم باشک بازی می کند ، هنوز هم
هوای کودکی سلسله ی مرا می تکاند .
با وجود اینکه همه ی بکارتهای کودکانه مضمحل شده و هیچ چیزی
سر جایش نیست ، ولی باز هم نغمه آواز خرامان کودکانی که در نهایت سبکبالی به خویش و
دنیای خویش با همه کوچکی و بزرگی مشغولند مرا قلقلک می دهد .
و چرا رؤیاهایی که از حیاط کودکانه ی حیاتم به کابوس وحشت
زندگی امروز گریختند هرگز باز نمی گردند ؟!
گاه یاد دوستان خردسالی و کودکی و نوجوانی ام می
به نام خدا

 

شخصیت های قرآنی

 

من انیسا هستم.

بیژن شهرامی

 

دوستان خوبم سلام،من انیسا»[1]
هستم دختر بانویی با ایمان به نام آسیه[2]
که قرآن کریم از او به نیکی یاد کرده است.[3]

کاش می شد اسمی از پدرم نبرم اما چه می شود که چاره ای از
این کار ندارم. او کسی نیست جز رامسس دوم [4]که
شما او را با نام فرعون» می شناسید.البته این لقب برای پادشاهان مصر قدیم به کار
برده می شده است همان طور که کسری» لقب شاهان ایران و نعمان» لقب سلاطین منطقه
حیره[5]
بوده است.
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب