نتایج مطلب ها برای عبارت :

با قامتی بلند کشیده سوار ب اسب از جاده خاکی میان درختان میگذشت

 تو زندگی هروقت یه جایی گند می زدم ، هر‌وقت مسیر رو اشتباه می رفتم با خودم می گفتم این آخرین باره. همین یه بار بخیر بگذره قول میدم دیگه نزنم جاده خاکي. وقتی بخیر می‌گذشت و خیالم راحت می شد دوباره و دوباره و دوباره قولم رو فراموش می‌کردم. می زدم جاده خاکي . انقدر که به جاده خاکي عادت کردم.همیشه یه جمله از مادربزرگم تو گوشم بود که می گفت پشیمون که بشی، خدا می بخشه» هنوز وقت پشیمون شدنم نبود. چون من هنوز از اشتباهاتم لذت می بردم. یه جا به خودم
دم‌دمای غروب بود، الیگودرز بودم و برای انجام یه پروژه‌ای باید می‌رفتم یه منطقه‌ای خارج از شهر. راننده توضیح داد که جاده‌ای که قراره ازش عبور کنیم، یه جاده خاکي و بدمسیره؛ فکر کردم با این حرفا حتمن می‌خواد نرخ کرایه رو ببره بالا؛ آدم سرحالی بود و یه پیکان درب‌وداغون داشت؛ گفت سه ساعت طول می‌کشه که برسیم. سر یه مبلغی توافق کردیم، مشخصات ماشین و راننده رو برای چند نفر پیامک کردم و راه افتادیم.
دوربین و لپتاپ رو گذاشته بودم صندلی عقب و خود
زشته که آدم 29 سالش شده باشه و دفعه اولش باشه که میره شمال؟؟اینجا جاده چالوس، سیاه بیشه! الان از فرط مه غلیظ صبحگاهی، چشم چشمو نمیبینه! شماها چطوری زندگی میکنید اینجا؟
نصفه شب مارو از جاده چالوس آوردن، از کل لذت زیباییهای این جاده فقط تهوع پیچ در پیچش نصیب ما شد! مخصوصا که پشت سریمون هی میگه تو رو خدا! چرا اینجوری میره؟؟ و شوهرش مدام تذکر میده که راننده جوری نمیره! جاده این‌جوریه!
{شناخت شناسنامه ای امام زمان(عج) - شماره 34}
 
چهره ی حضرت مهدی
 
در دوران کودکی: سفیدرو و زیبا، پیشانی درخشان، در گونه راستش خالی، مویی از بالای سینه تا ناف به رنگ سبز - نه سیاه - روییده است. موهای سرش از هم جُدا یعنی فرق سر ایشان همچون الفی ميان واو!
در دوران غیبت: صورتی گندم گون، گردنی زیبا، قامتي نه بسیار بلند و نه چندان کوتاه، پیشانی بلند، چهار شانه، بینی کشيده، بر روی گونه راستش خالی زیبا.
هنگام ظهور: جسمی فوق العاده نیرومند، در سن پیران اما
در راه برگشت از بهشت زهرا به همراه مادر؛ مادر گفت که بجای برگشتن با مترو که دوباره باید سوار ماشین هم شد، از همین جا سوار ماشین بشیم، صبر کردیم تا یک مردی بلاخره نگه داشت و مقصد رو گفتیم و شروع کرد به حرکت. داشتیم به مقصد می‌رسیدیم که هی راننده خیلی با احترام می‌گفت هرجا شما بگین من نگه میدارم! و بلاخره ما گفتیم و ایشون نگه داشت.موقع حساب کردن کرایه ماشین یکدفعه گفت:+ کرایه نمی گیرم!- نمی‌گیرید!!؟+نه مسافر کش نیستم همینجوری سوار کردم!-آخه نمیشه
السَّلَامُ عَلَى الْقَاسِمِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِی علیه السلام::وقتی که روی چهره‌اش ابرو کشيده شدچشم تمام شهر به آن سو کشيده شدآیینه‌ی حسن شده یا ثانی ِ علی؟قدرش به سنگ ِ این دو ترازو کشيده شدچشمش به نامه‌ی پدرش خورد، کربلاوقتی که دست‌های دعاگو کشيده شدوقت نبردش از طرف خیمه ها چقدرذکر علی و بانگ ِ هوالهو کشيده شد!پایش نمی رسید به روی رکاب، صبحعصرش بلند قامت و زانو کشيده شداحلی من العسل» شد و با سم اسب‌هابر سینه‌اش شمایل ِ کندو کشید
حالا من را، می‌خواستم برای این عددهای رند 40 و 30 و 20 و حتی 33 و 22 و 11 و اینها یک جشن مختصری هم بگیرم. به هر حال تا وقتی زنده‌ایم مجبوریم ساعت‌های عمرمان را بگذرانیم سوار بر شتر یا سوار بر مرسدس بنز، با جشن و پایکوبی یا با غم و اندوه و پیش رو داشتن 200 هزار خوان دیگر از زندگی. گله‌ای هست یا نیست یا هست و نیست. من امروز به یک نکته‌ای هم پی بردم که خودم زندگی خودم را خیلی سخت‌تر می‌کنم، اولین نفر باید خودم را از ميان بردارم و سوار شترش کنم برود به آنج
فروش زمین 5000 متری کاربری مسی املشفروش یک قطعه زمین مسی ۵۰۰۰ متر  برآسفالت دارای سه بر جادهو یکطرف بعد از جاده رودخانه با یک ترانس اختصاصی و سه عدد چاه۱۸ متر ارتیزن. یکی با پروانه و همه پراب و زیادی اب دارد, مسطح پراز درختان میوه و مرکبات و غیرمثمر, اطراف خانه و با امنبت بسیارعالینیمه کوهستانی. کاملا داخل طرح هادی و کاربری مسی و کاملا محصوربا میله های اهنی و فنس است و قابل تفکیک. واقع در حومه شهرستان املش قیمت متری 250000 تومانقیمت
تکست و متن آهنگ سامان جلیلی به نام جاده

قلبا تورو میخوام تویی دنیام مث قبلا قبلا تو هم میگفتی با منه قلبت الانا اصلا
من دلم میخواد بزنیم به جاده بریم لب دریا با پای پیاده
دلم میخواد بارون بشوره غمامو خیره شی به چشمام بدون اراده
اصلا نمیفهمم یعنی چی ما دور باشیم قطعا بارون میاد باید یه جا باشیم
ادامه مطلب
دامادمون داشته دیشب رانندگی میکرده ، یهو یه موتوری بی هوا میاد تو جاده برا اینکه نزنه بهش ماشینو منحرف میکنه ،چپ میکنه
ماشینش کاااملا داغون شده ، له له له شده اما بطرز معجزه اسایی حتی دستشم زخم نشده خداروشکر ، سالم سالمه❤
دارم فکر میکنم توی دنیایی که حتی نمیدونیم چند دقه دیگه چه اتفاقی میخواد برامون بیوفته ، چرا اینقدر دل میشکنیم؟ چرا اینقدر ناراضی ایم از همه چی ، چرا از زندگیمون لذت نمیبریم؟
تورو خدا موقعی میخواید وارد جاده ی اصلی بشید ،
سوار تاکسی بودم 
من در عقب ماشین ومسافری جلو نشسته بود .
در مسیر راه راننده برای یک خانم وآقا که بچه ای حدودا چهار ساله داشتن ایستاد ،
آقا وخانم بلند گفتند :آقا ما سه نفریم.:)

پ ن: این یعنی رشد اعتماد به نفس در کودک ،برای کودکان ارزش قائل بشید.
اما خب درستش این بود که عصر جمعه‌ای یه جمعی بودیم که حالیمون می‌شد و بحث‌های فلسفی و جامعه شناسی طور می‌کردیم.نه اینکه من بشینم نمودار آهن-کربن نحلیل کنم و به این فکر کنم که روسو چه معیار خوبی ارائه داده برای تمیز انسان از حیوان! و هی فکر کنم به خوندن کتاب فعلی و ذوق کنم برای کتابای جدید. برای بیشتر دونستن!
مردی که به دنبال بلیط قطارش بود تا آن را از چنگال باد در آورد محکم به دختر جوان خورد و گلدان شیشه ای که هدیه مادربزرگ تازه فوت شده اش بود از دستش افتاد روی زمین و هزار تکه شد. دختر جوان که بر اثر برخورد تعادلش را از دست داده بود و نقش زمین شده بود به تکه های گلدان نگاه کرد و بی توجه به افرادی که دور و برش بودند مثل بچه ها شروع کرد به زار زدن.
مرد جوان شرمنده و ناراحت از بی توجهی اش کنار وی نشست و بلیطش که حالا باد آن را روی ریل ها گذاشته بود را فرامو
این تنها گمانِ من بود که زندگی ما، نه زندگی من و تو از جایی به هم گره خورده یا گره می خورد و یا اصلا دوراهی نیست و ما، نه من و تو مسافران یک جاده ایم ولی حقیقتِ مانند همیشه تلخ غیر از این بود و این جاده که شاید روزی به هم متصل بود؛ حال دیگر به دوراهی مبدل شده که روز به روز بیشتر از هم فاصله میگیرد.
داستان زندگی ما، نه داستانِ زندگی من و تو برای مدت طولانی آنقدر شبیه هم بود که گمان کردم این داستان، داستانی مشترک است اما.
نمیدونم دعای خیر کی بود که اتفاقی نیوفتاد .
هیچ وقت سوار ماشین شخصی ، آژانس  نشدم ،،، البته خیلی ها بهم گفتن آرام سوار ماشین شخصی نشیاا !
دیرم بود و مجبور شدم سوار ماشین آژانس بشم
از لحظه که من سوار شدم راننده آهنگ گذاشت ،، با خودم گفتم همه اهنگ میذارن عیبی نداره ، یه کمی گذشت  دوبار صدای آهنگ بلند کرد ،،با خودم گفتم ایرادی نداره حتما این آهنگ رو دوست داره
منم همین جوری بیرون داشتم نگاه میکردم به ماشیناو پیاده رو و آدم ها
نکته :دقت کردین
کلاه دوچرخه سوار کشکول اوست. آن هنگام که دوچرخه را همچون اسبی به گردن درختی سرسبز یا لوله ای تنها می بندد، کلاه از سر برمی دارد و آن را همچون کشکول به دست می گیرد. کشکول درویش حاوی تمام ادوات لازم برای زندگی او بود. کشکولی کوچک که نمادی بود از بی نیازی درویش. و کلاه دوچرخه سوار هم کاملا شبیه کشکول درویش است. دوچرخه سوار آن را به دست می گیرد. کیف کمری و کاور و ادوات لازم برای یک روز پرسه در شهر را در آن قرار می دهد و بعد می نشیند در کلاس درس یا پشت م
به دنبال خدا.
کوله پشتی اش رابرداشت وراه افتاد.
رفت که دنبال خدابگرددوگفت :تاقلبم ازخداپرنشود برنخواهم گشت .
نهالی کوچک کنار راه ایستاده بودمسافرباخنده ای روبه درخت گفت :چه تلخ است کنار جاده بودن ونرفتن ودرخت زیر لب گفت:ولی تلخ تر آن است که بروی که بی ره آورد برگردی ،کاش میدانستی آنچه در جست وجوی آنی ،همین جاست .مسافرگفت :یک درخت از راه چه میداند،پاهایش در گل است ،اوهیچگاه لذت جستجورانخواهد یافت.ونشنید که درخت گفت:امامن جستجو راارخود آغاز
Artist: Peder B. Helland | Music Name: Long Road | Genre: New Age/Piano | Released: 2019 | Peder B. Helland - Long Road
هنرمند: بی هِلاند | نام موزیک: جاده طولانی | سبک: نیو ایج و پیانو | تاریخ انتشار: 2019 | ملیت: نروژ
دانلود آهنگ بی کلام (پیدر بی هِلاند) Peder B. Helland با نام (جاده طولانی) Long Road
ادامه مطلب
یا رحیم
در کنار جاده این تنگی راه
بر سر کوی جمال لنگه کاه
در آسمان خیال این لکه سیاه
روی درب آستانه شهره نگاه
ماتم غم که شده کارگاه
نیم نگاهی در ناله پرکاه
شبانگاه برکه ناشه فاصله
. نادان هم می داند نیست قافله
دورتر از شهر یا بین دوربین فرفره
راهی دور بین برکه ی روستا و سامره
قایم شدن بین درختان کوتاه زغال اخته
دره باریک بیابان زده برکه شاهانه
آخر نشد یک کلام پیدا بین آیینه
کد ملک در املاک آسایش : 376 دارای ویلای لوکس 120 متری با دو خوابدارای استخر با تاسیسات کاملدارای گل خانه 70 متری با گل های شاداب دارای آلاچیق زیبا مجاور استخردارای درختان میوه و درختان چنار سر به فلک کشيده نورپردازی در شب رویایی محوطه سازی شده و فضاسازی جذاب سوییت نگهبانی و سرایداری 30 متریدارای  دوربین مدار بسته و سیستم امنیتی دارای سهمیه آب کشاورزی بصورت لوله کشی شده دارای کلیه انشعابات به صورت قانونیدارای سند تک برگ عرصه وعیان 
برای د
صدای تیربارمیادخوب گوش کن محمود.محمودکه گوشش براثرصدای کرشده بودگفت این بعثی هاچرانمیرن خانه خودشان ازماچه میخواهند؟محمدگفت هرچه داری ونداری رابعنوان غنیمت میخواهند.
خلوت شده جاده مثل اینکه بعثی هارفته اندجهت به نوامیس.محموداین حرف هارادرهنگامی که میدیدولی نمیشنیدمیزدباکلی نارنجک سمت جاده رفت.
علی که هنوزمتوجه نشده بودگوش محمودکرشده دنبالش میرفت.
هردوجهت کشتن بعثی هاعازم میدان نبردبودند.
جاده قبرستانی نهور تاگلستان شهدا امتداد دارد و اقدام عباس صابر در  جلوگیری از امتداد کار قانونی است و مورد حمایت مردم روستای نهور هر گونه ادعا مبنی بر باز بودن جاده بعد ازگلستان شهدا غیر قانونی استابادی (روستا ) در سیستان ----نهور
من دیشب راه افتادم با اتوبوس اومدم تهران از شهرمون. و من همیشه از بس استرس مسیر دارم، هیچ وقت خوابم نمیبره و تا صبح جاده رو نگاه میکنم. میترسم راننده یه وقت خوابش بگیره، یا حتی میترسم راننده سکته کنه. از کنار این نفت‌کشا هم که رد میشیم فقط به دقت نگاه می‌کنم و نفسم در نمیاد. بدترین قسمت جاییه که یه ماشین سنگین تو جاده هست، یه کامیون داره ازش سبقت میگیره و در همون حین اتوبوس هم وارد سبقت میشه، من همش میگم خب الان اگه خدای نکرده یک ثانیه این کامی
جمله ای تاثیر گذار از پدر بهنام
حرکت به سوی اهداف بزرگ مثل رانندگی در یک جاده مستقیم و بلنده که انتهای اون معلوم نیست و تا دور دست­ ها ادامه داره. آدم وقتی ابتدای راه هست و به انتهای جاده نگاه میکنه، میبینه که دو طرف جاده در افق با هم تلاقی پیدا کردند و شاید بترسه و با خودش فکر کنه "این غیر ممکنه که من بتونم با ماشینم از این مسیر باریک عبور کنم" و از حرکت به سمت هدف خودش منصرف بشه. ولی بهنام، هیچ وقت اسیر افکار منفی نشو. مسیرت رو با قدرت ادامه بده
تصویرى از اردوىِ دانشجویان رشته مهندسى صنایع دانشگاه پلى تکنیک تهران در زمستانِ سالِ هزار و سیصد و هفتاد و نه خورشیدى در دشت هویج اطراف تهران: پرسپکتیوِ سرمامرگ، مِدانا، امینم، مازیار، مارتیک، در هر انسانى، چیزى از جنس "پاسخ به تاریخ" وجود دارد، اما پرسش هاىِ تاریخ براىِ هر انسان، دهه، نسل و ملت، سوال هایى ساده نیستند، و در هر عکس، چیزى از جنس "ایستادن در برابر جوخه آتش"، هر عکس مى تواند در نهایت آخرین عکس و یا آخرین خاطره خوب یا بد با صحنه،
دیگر اکنون اتوبان نازی ها تمام شده و ما رسما وارد اتریش شده ایم -جایی که اتوبان هایش هم پولی ست-. در شمال غربی اتریش هستیم و راهنمای کار بلد ما را به سمت و سویی ناشناخته می برد. منظره ی اطراف جاده همان است که در آلمان بود، زمین های بیخ تا بیخ زراعت شده با hop و ذرت، نیروگاه های کوچک و فشرده ی خورشیدی -در جایی که هوای افتابی همیشه اتفاق نمی افتد - و ستون های بلند پره های نیروگاه بادی که گه گاه و پراکنده تکرار می شوند. می رویم و  کم کم از جاده هایی ارتف
گلی که این هفته از جاده خریده بود را خدا از مخمل دوخته بود، مخملِ سرخ، خودش گفت برایت از این گل خنگ ها خریدم ، خنگ در ادبیاتِ ما یعنی بامزه، گوگولی. مامان می‌گفت اسمش گلِ تاج خروسی است یا همچین چیزی اما به نظر من اسمش گلِ خنگِ مخملی است.کنارشان یک شاخه گل داوودی پلاسیده هم  بود، برش داشتم و گفتم این را برای که گرفتی؟ گفت: هیچ کس! گل‌فروش گفت فلان تومن کم است تا بقیه پول ت درست شود، به جایش یک شاخه از این ها بردار!
من هم گشتم پلاسیده ترینش را بردا
محسن و حسین می گفتند آرام می رود. من صندلی پشت
راننده نشسته بودم. آخرین نفر سوار ماشین شده بودم. یعنی دستشویی قبل از شروع
ماشین سواری ام طول کشيده بود. رها که شدم بدو دویدم سمت ماشین که سر کوچه ایستاده
و منتظر من بود؛ تویوتا کرولای سفید رنگی که نوارهای زرد رنگ داشت و هر چه به مرز نزدیک
شدیم مثل و مانندش زیاد و زیادتر شد.

باران شدیدی می بارید و ساعت 9.5 صبح بود که
مشهد را به قصد هرات ترک کردیم. در تمام طول راه باران روی سقف ماشین ضرب گرفته
بود و برف
بابا: هر وقت بلند شدین اینو بذارید سرجاش. 
عجله دارد؛ خداحافظی می کند و می رود.
من: چشم.
ننه: بلند شو اونو بذار سرجاش.
می دانیم که دوباره این حرف قرار است تکرار شود.
من: چشم هر وقت بلند شدم.
دو دقیقه بعد ننه دوباره همان حرف را تکرار می کند.
و من دوباره می گویم که چند دقیقه دیگر می خواهم کاری بکنم و تاکید می کنم که آن را هم می گذارم سرجایش.
دوباره دو دقیقه بعد: بلند شین اونو بذارین سر جاش!
و این دو دقیقه ها تکرار می شوند، تکرار می شوند، تکرار می شوند
گاهی مسیر جاده به بن‌بست می‌رودگاهی تمام حادثه از دست می‌رودگاهی همان کسی که دم از عقل می‌زنددر راه هوشیاری خود، مست می‌رودگاهی غریبه‌ای که به سختی به دل نشستوقتی که قلب خون شده بشکست می‌روداول اگر چه با سخن از عشق آمدهآخر خلاف آنچه که گفته است می‌رودوای از غرور تازه به دوران رسیده‌ایوقتی ميان طایفه‌ای پست می‌رودهر چند مضحک است و پر از خنده‌های تلخبر ما هر آنچه لایقمان هست می‌رودگاهی کسی نشسته که غوغا به پا کندوقتی غبار معرکه بنشس
دلتنگم. دلتنگم و شاید این اقتضای زمان است. او نیست، و کتابش در دستم است. هیچ نسیمی نمی‌بینم. اتاق گرفته است. رایحهٔ غمی اتاق را گرفته است. کاغذ، سفید، اما قلم یار نیست. آخر اشک، مرکّب نمی‌شود. بوی نم می‌آید. پرده را کنار می‌زنم، پاییز پشت پنجره پیداست: وزشی زرد. آیا پنجره را بگشایم؟ پنجره را بگشایم تا- همانگونه که استحقاقش را دارم-  بوی پاییز بگیرم؟
هرگز نمی‌ترسم. برگریزان من، پیش از درخت‌ها آغازیده. مدت‌هاست نیمه عریانم. هیچگاه بهار را به خ
آروم آروم جوری که خواب بچه هایی که بغل مادراشون بودن نپره تو ایستگاه یکی مونده به آخر نگه داشت . یک خانم مسن اومد جلوی در راننده و قبض گازش که یه کاغذی_ که میخورد بهش اخطار قطع باشه _بهش چسبیده بود  رو نشون راننده داد و گفت: آدرسش رو ببین ! چه خطی میره این جا؟ راننده اتوبوس همون طور که نشسته خم میشه سمت در راننده ،که خانم مسن پایینش واستاده ، برگه رو با دقت یه نسخه شناس که دنبال علائمی برای تایید نظریش میگرده نگاه میکنه ، اول زیر لب چیزی میگه که ا
- خانم "الف" به بانک می‌رود. نوبت می‌گیرد. 
شماره‌اش ۱۳۵ است. 
همان‌جا دوستش را می‌بیند که سه ساعت زود تر از او آمده و دو شماره در دستش دارد. یکی ۲۴ و  یکی ۲۵. 
شماره ۲۵ را از او می‌گیرد و کارش را زود تر از ۱۱۰ نفر دیگر انجام می‌دهد و خوشحال بانک را ترک می‌کند.
- آقای "ب" راننده تاکسی است. 
هر روز دقایقی را فریاد می‌زند تا مسافرانش تکمیل شده و حرکت کند.
امروز باران شدیدی می‌آمد. 
آقای "ب" کسی را سوار نمی‌کرد و می‌گفت که فقط دربست می‌رود.
- خانم "
لیوان گرفتم زیر شیر اب .بعد بلند بلند گریه کردم  .
باید قوی تر از این باشم
امتحانم که تمام شد .رفتممنتظرم بود.قدم اول.
نوشتم که یادم نره ۴ خرداد چی کشیدم .تب کرده ام .از غم 
و هیچ کس نمی دونه من تنهایی درد میکشم .دلم داد زدن میخواهد .
سلام
به شخصه به روز دختر هیچگونه اعتقادی ندارم، محدودیت، ممنوعیت، اینکارو بکن، اونکار رو نکن، موتور سوار نشو، دوچرخه سوار نشو، حق استادیوم رفتن نداری، حق بدون اجازه ازدواج کردن نداری، حق انتخاب پوشش نداری و تازه  اینا برای جامعه است، جامعه ای که پسری رو تربیت میکنه تا به دخترش به خواهرش بگه حق نداری از خونه بری بیرون، حق نداری با دوستات رفت و آمد داشته باشی، حق نداری دیر بیای خونه . واقعا روز این دختر مبارکه؟ البته که روز دختر برای اونایی
اقامتگاه بوم گردی
اقامتگاه بوم گردی فصل سفر واقع در ۷ کیلومتری اتوبان رشت تهران از خانه های بوگردی شمال ایران می باشد. این خانه گلی بوم گردی در دل جنگل و در ميان خانه های روستایی زنده در محیطی بسیار زیبا و شاد با هوایی خوب واقع شده است این خانه بوم گردی هم مرز با رودخانه و جنگلهای بکر می باشد و تورهای مختلفی از این خانه گلی قابل اجرا می باشد که شامل بازدید و کوهنوردی تا آبشار، چشمه اویج، موزه بومگردی شمال ایران(گیلان) که در فاصله ۱۵ کیلیومتری
عشقش داشت میخندید بهش بلند بلند قهقه میزد 
مرد از جاش بلند شد اروم گف بسه!
زن ادامه داد بلندتر و بیشتر خندید مرد سمتش اومد و فریاد زد ایوی بسه! 
مرد گلوی زنش فشرد گریه کرد و فریاد زد بسه! 
اونقدر فشار داد که از بی جان تو بغل مرد افتاد.
گریه‌ی مرد شدت گرفت سر زن توی سینه اش فشرد و محکم بغلش کرد و بین هق هق های مردانش مدام میگف "دوست دارم" "دوست دارم"."دوست دارم"
قد بلندها چی بپوشن؟؟؟؟؟؟؟ارسال شده از سایت دیدچه نتایجی از دیگر سایت ها:قد بلندها چی بپوشن؟؟؟؟؟؟؟ - aparat.comقد بلندها چی بپوشن؟؟؟؟؟؟؟ 125 Farzaneh.yusefi.ir 67 دنبال‌ کننده . نکاتی برای افراد کوتاه قد : چطور قد بلند به نظر برسیم - مردماننکاتی برای افراد کوتاه قد : چطور قد بلند به نظر برسیم .خوب، من اینجا هستم که به شما کمک کنم که لباس اندازه خود را پیدا کرده و بلندقدتر بنظر برسید. . همه چیز برای قد بلند شدن ، تغذیه کدام خواب چقدر؟علت کوتاهی قد چیست و چگونه ب
درخت‌ها با توجه به مزایای که برای ما و ایستم دارند از جایگاه ویژه‌ای در سرتاسر جهان برخوردار هستند. امروزه با توجه به برداشت‌های بی‌رویه‌ای که از درختان می‌شود، خطر کمبود آنها روی کره زمین کاملا احساس می‌شود.
تصور کنید زمین بدون درخت تا چه اندازه تحمل میزبانی از ما را خواهد داشت؟ درختان یکی از عوامل مهم در تصفیه کردن هوا، ثبات خاک، اکسیژن سازی و بسیاری دیگر از مزایا برای سلامتی و امنیت ما انسان‌ها و دیگر موجودات زنده روی زمین هستند.
شب پرسه ن به پایان می رسد. ما در زمانُ در بند آنیم. امروز و امشب و هر لحظه، کمی از ما مصرف می شود. 
عقربه های ساعت میزان شدن و ناپدید شدن را نشان نمی دهند. گاهی رخساره و قامت ما نیز، چیزی را نشان نمی دهد. 
در اطراف خود می نگریم، می بینیم، چند کودک و چند نهال، به افرادی برومند و درختانی تنومند، بدل گشته اند. 
جنس پوست ها متفاوت است. بعضی ها زود اوراق می شوند و فرد را بیش از زمانش پیر می کند. بعضی بکر و دست نخورده، باقی می مانند. 
از تنها شاهدی که می
ای کاش همیشه پیشم میموندیای کاش هیچوقت نمی رفتی.
هر دو اینو گفتیم .اون بلند.من تو دلم.
نمی دونم چطوری یاد گرفتی که بغضتو نگه دارینه نه چجوری یاد گرفتی اصلا بغض نکنی چرا هیچوقت نتونستم یاد بگیرم.خیلی لازم داشتم بلد باشم .ولی می  دونی ای کاش میشد از آقای دکتر تشکر کنم که خودشو برای بدرقه ام رسوندچقد خوب بود که بود، برعکس استقبالش ایندفعه ازش ممنونم که اومدکه یادم انداخت هست .وقتی اومد تونستم برم سوار تاکسی شمتا قبل اومدنش پام نمی ک
دنیا می توانست همین قدر غم انگیز باشد. من برای خریدن کیک تولد مامان به شیرینی فروشی بروم و بعد اعلامیه ی ترحیم او را ببینم. آن هم اعلامیه ی سالگردش را، باورت می شود؟راننده ی سرویس مدرسه ام فوت کرده بود، یکسال می شد. راننده ای که هشت سال با مینی بوس سبز و سفیدس رأس ساعت دنبالم می آمد با زبانی که لکنت داشت سلام می کرد، نه به من که به همه ی دخترهای قد و نیم قدی که سوار مینی بوسش می شدند. بعدتر که دیگر مدرسه نمی رفتم، گاهی که می دیدم بوق می زد و با دست
کتاب پرواز تا بی نهایت
 
وقتی سریال شهید بابایی رو دیدم فکر می کردم حسابی شهید بابایی رو می شناسم اما وقتی کتابش رو خوندم اونم با این قصه های کوتاه و کوچولو، تازه فهمیدم نمی شناسمش.شهید بابایی همون شهیدی است که حضرت آقا می فرمایند:  من به حال او غبطه می خورم.”شهید بابایی انقدر بزرگ بود که تو سریالش هم جاش نشد!!!
 
بریده ای از کتاب:یک ماشین بیوک و یک ماشین پیکان در فرماندهی وجود داشت اما شهید بابایی همیشه پیکان را ترجیح می دادند . در یکی از سفره
بسم الله الرحمن الرحیم
یه پرنده هایی هستند  ما بهشون میگیم موسی کو تقی!
نمیدونم اسم علمیش چیه شاید یا کریم باشه.
تو جاده بودیم دیدم یه موسی کو تقی دقیقا وسط جاده اس و ماشین ها با فصله ی کم از کنارش رد میشن  یه ماشینم از روش رد شد ولی جون سالم بدر برد و زیر چرخ نرفت الحمدلله.
ماشینو نگه داشتم گفتم نمیره طفل معصوم. رفتم گذاشتمش زیر یه درخت تو سایه
بعد دیدم بالش زخمی هست و قدرت پرواز نداره
معلوم نیست مامانش پیداش کنه
هیچی دیگه الان آوردمش خونه.
یکی از موفقیت های بزرگ اندروید گرافیک بالای بازی های
ان است.بازی جاده های بد با گرافیک خیره کننده را برای اندروید دانلود
کنید تا سبکی خاص از گرافیک تاریک را مشاهده کنید!اگر از بازدیدکنندگان
ثابت و همیشگی وب سایت نیو فور آندروید باشید ، مطمئناً نسخه اولیه از این
بازی جالب و دوست داشتنی را دانلود کرده اید ؛ موضوع و روند سری بازی های
جاده های بد به گونه ای است که هر یک از کاربران آندروید را به دانلود کردن
ترغیب می کند ، اکنون در خدمت شما کارب
نمی توانستم کتاب را رها کنم. برایم فوق العاده جذاب بود. خود ایده به حد کافی جذاب بود و اگر کتاب فقط رویابافی در مورد خود ایده بود باز هم میخکوبش می شدم. ولی کتاب فقط رویابافی نبود. اجرای ایده هم بود. این که سوار دوچرخه شوی و از شمالی ترین نقطه ی اروپا (نوردکاپ در نروژ) رکاب بزنی و همین طور کشور به کشور بروی تا برسی به جنوبی ترین نقطه ی قاره ی آفریقا (کیپ تاون در آفریقای جنوبی). فقط رفتن نباشد. بحث رکورد هم باشد. این که این مسیر 17000کیلومتری را طی فقط 1
روبرویم یک فنجان چای تازه دم لاهیجان، در دستم خودکار سیاهی که از تو به یادگار دارم، در ذهنم انباشت واژگانی که تنها برای تو گرد آوردم و در قلبم شراری است که پایرومونیای چشمانت افروخت.
دلدار خوشخوی نرم دلم!
از وقتی جاده ها ميانمان کشيده شد و پیکر هامان محبوس دیو فاصله گشت، اندوه عالمی بر قلبم نشست. دیگر نه گشت و گذار با پدر و مادرم، نه معاشرت با دوستانم، نه مطالعه ی مجموعه شعر هایم، نه شنیدن موسیقی دلخواهم و نه کام سیگار التیام ملالتم نیست، که
چه غم که #عشق به جایی رسید یا نرسیدکه آنچه زنده و زیباست نفس این #سفر است. حسین منزوی . خاطره :از ميان ازدحام جمعیت در مسیر به سختی عبور میکرد، مرد جوان خواست کمکش کند و دسته های ویلچر را گرفت تا از بلندی ميان جاده عبورش دهد.اما او به سرعت و با سختی به سمت عقب برگشت و دست یاری رسان را کناری زد.راستش را بخواهی، همه میخواهند قدم به قدم این راه را خودشان بروند، تنها با نگاه تو #یاحسین
با وجود اینکه درخت کهور آمریکایی یا کنوکارپوس مهاجم‌ترین درخت در اروپا شناخته می‌شود و چند سالی است در کشور‌های حوزه خلیج فارس مانند عمان، امارات همچنین مصر، کمپین ملی مبارزه با کهور آمریکایی توسط حکام آنها صادر شده اما متاسفانه حدود 90 درصد درختانی که برای مبارزه با ریزگردها در خوزستان کاشته می‌شود، کهور آمریکایی و پاکستانی است!
اما به راستی چرا ما با کاشت درختان کهور در ایران مخالفیم؟
1. ریشه‌های درخت کهور آمریکایی تا 80 متر عمودی و 30 م
پسرانی را می بینم هر لحظهسرگردان و بی مقصدآواره در کوچه هایا سوار بر ماشین هاچشم هایی از هوس متلاشیو افکاری پوچ و هیچکاغذ و خودکار بدست و گاهیدهانی آماده برای تیکه پرانیبدان.نه موهای در هم آویخته اتنه قدی بلندونه لباس های برندآنچه تورا برایم مرد می کندمردآنگی توستمن زنآنگی ام را از سر راه نیاورده امکه به هوس های تو بسپارمتو از زن چه می فهمی؟عروسکی خوش آب و رنگبرای چند صباحی بازی؟
ادامه مطلب
فرمول آرامش در زندگی چیست ؟
 زندگیِ بسیار ساده است به آن شرط که شما آن زمان که درازکشيده‌اید فقط دراز کشيده باشید و زمانی که راه می‌روید فقط راه بروید زمانی که غذا می‌خورید فقط غذا بخورید و به همین ترتیب نیز همۀ کارهایتان را انجام دهید .
زیرا آن زمان که شما دراز می‌کشید به این فکر می‌کنید که کی بلند شوید زمانی که بلند شدید فکر می کنید که بعد آن باید کجا بروید زمانی که دارید می‌روید به این فکر می‌کنید که چه بخورید و به همین ترتیب . فکر شم
سکوت و سکوت و سکوت
شاید جایی در ميان این جاده ی تاریک کسی ایستاده باشد به تماشا
به تماشای جان دادن من 
شاید کسی باشد که بخواهد جلو بیاید و ببیند از درون مردمک های حیرانم دلیل این همه سکوت را 
شاید صدای فریاد مرا شنیده باشد
شاید کسی در تاریکی ایستاده باشد 
مامور بودم نوشته ای را که بیش از یک ماه دستم بود به اخر برسانم و تحویل دهم اما هر بار که غرق نوشتن می شدم کاری پیش می امد و انچه رشته بودم پنبه میشد.دیروز و دیشب تمام کارها را رها کردم و ان را به اخر رساندم.بعد از پایان کار وقتی در اینه خودم را دید زدم رنگ به چهره نداشتم.موهایم پریشان بود گویی از گور برخاسته ام با خود گفتم"یعنی نوشتن همینقدر سخت است?"به خودم پاسخی ندادم.چادری سر کردم و به اصرار پسرم سوار ماشین شدم تا به تماشای رودی فصلی برویم.جاده
شب یلدا را رفتیم خانه‌ی خاله در قزوین. شب قبلش (شب جمعه) ساعت 11 از تهران راه افتادیم و ساعت 1:30 رسیدیم. فردا صبحش وزیر راه و شهرسازی هم آمد قزوین. آمد که نیوجرسی اتوبان قزوین تهران را افتتاح کند و لعنت خدا بر این نیوجرسی‌ها و بر این ساخت‌وسازهایشان. لعنت بر آن افتتاحشان. بخورد توی سرشان.
در درجه‌ی اول دلیل شخصی دارد. ولی دلیل غیرشخصی هم دارد. روزگاری بین دو گارد ریل اتوبان فاصله‌ای بود که می‌توانستند تویش درخت بکارند. تویش بوته بکارند. تویش
چند شب پیش، با دختر خالم سوار کشتی صبا (همون اژدهای خودمون) شدم، از ترس تمام مدت چشمام رو بسته بودم و جیغ میزدم و دو دستی دختر خالم رو چسبیده بودم.
فردا شبش، دوباره سوار شدیم. قبل از حرکت، متصدی دستگاه اعلام کرد چون تو این دور،به جز شما دو نفر( من و دخترخالم)، همه پسرن میخوام تند تر از دورای دیگه برم و اگه می ترسید پیاده بشید، بعدشم اومد جلو و گفت خانوم شما دیشب خیلی ترسیدی، اگه میخواید دور بعد سوار بشید.
حقیقتش بهم برخورد و گفتم نه نمی ترسم و میش
 
تی شرت آستین بلند Appleتی شرت جدید و بسیار شیکچاپ درجه یک زنجیر با لوگوی Appleفری سایز (مناسب برای لارج/ایکس لارج)پارچه ویسکوز درجه یک
 
قیمت : 29000 تومان
با خنک تر شدن هوا تی شرت های آستین بلند مورد توجه جوانان قرار گرفته است. تی شرت آستین بلند Apple با کیفیت فوق العاده بی نظیر و چاپ زنجیر با لوگوی نام آشنای Apple بهترین انتخاب شما متناسب با فصل خواهد بود که با قیمتی استثنایی عرضه شده است. این محصول به صورت فری سایز (مناسب برای لارج و ایکس لارج) با پ
هر روز با صدای قوقولوی خروس و جیک جیک گنجشکان بیدار می شدم 
پدر بزرگم تمام حیواناتش را اسم می گذاشت و انها را با اسمشان صدا می کرد . اسم خروسش جعفر بود .پرده ای  گل دوزی شده که عکس چند عدد گل و گلدان  و ایه ای از قران که در بالای ان حلالی گلدوزی شده بود را کنار می زنم پنجره ی دولنگه ی چوبی که از شرق به سمت خورشید باز می شود  زنجیرش را بر میخ کوبیده دیوار اونگ می کنم 
افشانی سرخ رنگ  از طلوع خورشید هر روز از کوههای مشرق (کوه های بمرود )در  اطرافش رنگ
طبق معمول تو مترو جا نبود روی زمینش ولو شده بودم و کتابم میخوندم، سر یه ایستگاهی بود که با سر صدای زیاد داخل مترو شد،با صدای بلند شخصی رو خطاب قرار داد که من بیماری صرع دارم بلند شو تا من بشینم،وقتی نشست شروع کرد با تلفن حرف زدن، من فقط صداش میشنیدم و چون منظره ی جلوم ماتحت بانوان محترم بود از دیدن خودش معذور بودم،پاتلفن با ناشر و ویراستارش حرف میزد و از چاپ کتابش و خروج احتمالیش از ایران صحبت میکرد و خلاصه اون پایین من از سرصداش سگ شده بودم ک
خانمِ تفکر و ٰ جنابِ مَن، زیر پرده‌های رقصان دراز کشیدند و باهم حرف می‌زنند. خانم تفکر به جناب من می‌نگرد، کمی عصبی شده و شروع می‌کند به پرسیدن. به یادآوری و به خیالش، روشن کردن موتور، یا زدن آمپول محرک و بیدار کردن آقای وجدان.
می‌گوید:  که ای منی که در اکنون، زیر پنجره‌، رو به انبوه درخت‌های مو لمیده‌ای و به زوج کبوتری نگاه می‌کنی که هر صبح، چوب به دهان و امیدوار و بغ بغو کنان می‌آیند و رو میله‌ی کوچک زیر درختان انگور، مشغول ساخت و ساز م
به شخصه اگه دکتر بودم، برای بعضی از بیمارهام که دچار "خستگی روح" شدن، رفتن به جاده‌های منتهی به شمال کشور رو تجویز می‌کردم تا به دیتاکسِ(detox) روح بپردازن.
دیشب که به سمت شمال راه افتاده‌ بودیم، هوا کاملا مِه بود. من شیشه‌ی ماشین رو پایین داده بودم، و با چشمای بسته داشتم از هوایی که به صورتم می‌خورد لذت می‌بردم.
بعدش هم که با خواهر گرآم کلی خندیدیم و با صدای بلند با آهنگ هم‌خوانی کردیم. به تونل هم که رسیدیم مثل ندید بدیدها سرم رو بردم بیرون و
جاذبه های گردشگری در گرگان | اجاره سوئیت در گرگان :یکی از معروف ترین استان های شمالی گلستان است و مرکز زیبای آن گرگان می باشد. هرچند که در گرگان دریا وجود ندارد اکا جنگل های بکر و دست نخورده اش بسیار زیبا و خیره کننده می باشد که چشم هر گردشگری را به خود خیره می کند. جاهای دیدنی گرگان بسیار زیاد است از جنگل ناهارخوران که معروف ترین پارک جنگلی آن می باشد بگیرید تا آبشار ها و چشمه ها و جنگل های بکر و دست نخورده.
اگر قصد سفر به گرگان را دارید برای اجا
هرس درختان:
رشد و نمو گیاهان را می توان با تغییر شرایط محیطی گیاه تنظیم نمود. از جمله روش های فیزیکی که اثر زیادی دارد هرس کردن درختان می باشد. هرس گیاهان برای تنظیم اندازه گیاه ، بدست آوردن فرم معین و باروری گیاه انجام می شود. هرس منظم برای حفظ شکل و تعادل فیزیولوژیکی لازم برای گل دهی ضروری است.
کوددهی:
کوددهی گیاهان مانند هرس امری ضرروری می باشد. کوددهی باعث غنی تر شدن خاک و در نتیجه تغذیه بهتر گیاه خواهد شد که رشد و باردهی بهتر گیاه را به دنب
        سالانه 14 تا 16 هزار نفر به علت تصادفات جاده ای در  ایران کشتـه می شونـد، که %5 کل مـرگ و میـر سالانـه  در کشـور است. در سـوانـح جاده ای به جز تلفـات جانی،  معلولیت ها نیز بـی داد می کنـنـد؛ مثلا" در سال گذشته 3,000 نفر موتورسوار کشته شده و 3,000 نفر موتورسوار  دیگر معلول شده اند.    با احتیاط رانندگی کنیم و مراقب فرزندان عزیز این مرز و  بوم باشیم!    آیا می توانید کل مرگ و میـر سالانه ی ایـران را با توجه  به اطلاعات داده شده حساب کنید؟    به ن
زیرپوسته سکوت خرمشهر
شاید این روزها مطالبگران در سکوتی ناهنجار فرو رفته اند .مطالبگری که دراین شهر به وسیله دلسوخته گان به مردم آموزش داده شد .
خرمشهر در سکوت و جنجال مالکانی دارد که خود را نقطه شمار انفاس مردم حقجو می خوانند .شاید دیدن شهر سرسبز چهل ساله پیش و تغییر نیافتن بافت شهر برای بعضی اعجاب آور است .اما برای من جای تعجبی وجود نداشت .شهر سرسبز با درختان توت و آلبالو وگیلاس و قد علم کردن چنارها مرا باز به دوران آوارگی و دربدری انداخته با
جاذبه های گردشگری در گرگان: یکی از معروف ترین استان های شمالی گلستان است و مرکز زیبای آن گرگان می باشد. هرچند که در گرگان دریا وجود ندارد اکا جنگل های بکر و دست نخورده اش بسیار زیبا و خیره کننده می باشد که چشم هر گردشگری را به خود خیره می کند. جاهای دیدنی گرگان بسیار زیاد است از جنگل ناهارخوران که معروف ترین پارک جنگلی آن می باشد بگیرید تا آبشار ها و چشمه ها و جنگل های بکر و دست نخورده.
اگر قصد سفر به گرگان را دارید برای اجاره سوئیت در گرگان به س
دار ماز 
دار یعنی درخت 
ماز یعنی زنبور عسل
بنابراین دار ماز یعنی زنبور عسل درختی 
زنبورهایی که در جنگل زندگی می‌کنند معمولا در شکاف درختان بلند و تنومند ( دار لاب ) ست می‌کنند عسل این نوع زنبور‌ها مزه خاصی دارد و بسیار گران قیمت می‌باشد. چون خرس به عسل علاقه‌ی زیادی دارد و از تنه درخت به راحتی بالا می‌رود بنابراین کسانی که جایگاه زنبور عسل را شناسایی کردند جهت در امان ماندن زنبورها، روی تنه درخت را با ورق‌های فی پوشش می‌دهند تا مان
شرکت پالایش کود
کودهای  مورد استفاده برای درمان گیاهان در ایران، در منابع آلی و غیر آلی سولفات آهن و کلات آهن میباشد.  برای تنظیم فقر آهن کلات آهن یا کود سولفات آهن در خاک مورد استفاده قرار میگیرد. پالایش کود موفق به ساخت کلات آهن راه حلی برای حذف  زرد بودن آهن در تمام خاک ها، به ویژه خاک های قلیایی و آهکی است و فقر آهن را نابود کند، زیرا امکان استفاده از کود آهن در این خاک ها کم است.
کم عامل تخریب زمین های کشاورزی
عنصر آهن را گیاه کم مص
نورپردازی منازل و ادارات یکی از مهم‌ترین ویژگی‌هایی است که باید رعایت
شود. نورپردازی مناسب می‌تواند فضا را بزرگتر از آنچه هست نمایش دهد و
دکوراسیون و اشیاء تزئینی زیبا را بیشتر نمایان کند. در این ميان ابزارهای
نورپردازی بسیار متفاوت‌اند که شامل لوستر، چراغ دیواری و سقفی، لامپ‌های آویز، آباژور و . می‌شوند. از ميان این ابزارها، چراغ‌های سقفی جایگاه بسیار ویژه‌ای دارند، چراکه می‌توانند بدون مزاحمت و ایجاد سایه، نورپردازی را در سطح
هوا ابری بود. شیطان کوه در لایه ای از مه فرو رفته بود. ترمینال خلوت بود. به جز چند سربازی که منتظر اتوبوس کرمانشاه بودند کسی نبود. تلویزیون سالن انتظار ترمینال برای خودش تصاویری از سیل ها را نشان می داد. دور ساختمان ترمینال راه می رفتم. مجید کنار کیسه خواب و کوله ی سربازی اش ایستاده بود. مرخصی وسط آموزشی اش تمام شده بود و باید برمی گشت. مسافر کرمانشاه بود.
دلم یک چیزی مثل سیگار می خواست. چیزی که حجم اندوه آسمان ابری و انتظار برای اتوبوس کرمانشاه
خب، بالاخره امروز نتایج کنکور اومد.
تابستان پارسال خیلی به کنکور فکر میکردم، به حدی که میرفتم تو نرم افزار گزینه دو و آخرین قبولی ها و تراز ها و درصدها رو آنالیز میکردم.
همون تابستون خیلی طوفانی شروع کردم و با برنامه راه اوفتادم سمت هدفم، ولی نمیدونم چرا وسطای راه زدم جاده خاکي و از هدفم دور شدم.
همه میگفتند: "تو که اینقدر خوب شروع کردی بخون بزار بری یک دانشگاه خوب."
ولی نمیدونم چرا کاملا بی انگیزه شده بودم.
رسید روز کنکور، با خودم میگفتم که ای
در حاشیه شهری کوچک،درختی رویده بود. او همیشه تنها بود و چون وقتی نهالی کوچک بود توسط روستایان لگد مال میشد به همین خاطر از مردم بدش می امد
روزی از روز های گرم تابستان دختری به سایه های او پناه برد و با صدایی آرام،ان گونه که انگار دارد با درخت حرف میزند،شروع به  خواندن داستانی از کتابکش کرد
او هر روز و هر روز می پامد و برای درخت داستانی میگفت و درخت نیز کم کم با او شروع به حرف زدن میکرد و برایش سیبی می انداخت.
روزی درخت از دخترک پرسید
-چرا هر روز
جنگل ابر ملاقات زمین و آسمان | جنگل ابر شاهرود یکی از معروف ترین و زیباترین جاذبه های طبیعی ایران به شمار می رود و برای اقیانوسی از ابر که در زمان های مختلف سال، آن را در بر می گیرد، شهرت زیادی پیدا کرده است.
اجاره سوئیت در جنگل ابر
09114481870جنگل ابر شاهرود قسمتی از قدیمی ترین جنگل های هیرکانی است و گونه های نادر و منحصر به فرد گیاهی و جانوری را در خود جای داده است و با مناظر خارق العاده خود، هر ساله گردشگران و طبیعت گردان زیادی را به سوی خود می کشا
گوش کندور ترین مرغ جهان می خواند.شمعدانی هاو صدا دارترین شاخه ی فصلماه را می شنود.گوش کنجاده صدا می زند از دور قدم های ترا.چشم تو زینت تاریکی نیست.پلک ها را بتکانکفش به پا کنو بیاو بیا تا جایی که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد.و زمان روی کلوخی بنشیند با توو مزامیر شب اندام ترامثل یک قطعه ی آواز به خودجذب کند.پارسایی ست در آنجا که ترا خواهد گفت:بهترین چیز رسیدن به نگاهی ست کهاز حادثه ی عشق تر است.
توی تاکسی نشسته بودم. ماشین شخصی ای بود که بین تاکسی های خط بود و مطمئن نبودم که جزو تاکسی ها هست یا نه. به مفهوم حفاظت از جان در برابر پول فکر کردم. آخرین نفر سوار شدم چون تنها ماشینی بود که مقصدش دانشگاه بود و دیر رسیدنم حتمی بود اگر سوار نمیشدم و استادی که نباید سر کلاسش دیر میرسیدم. یه پراید خسته با یه راننده ی خسته تر با لباس های شه و کثیف و وضعیت آشفته که هیچ پولی نداشت تا حتی بتونه پول خرد کنه و انگار با آخرین پولش سیگاری که توی دستش بو
حوصله ندارم. بی خیال تمام جزوه های پخش شده تو اتاق با میم میرویم یک کافه میشنیم.صدای بلبل،حوض آبی اما حالم خوب نمیشه .از میم جدا میشم تو خیابان راه میرم حالم خوب نمیشه چایی نبات درست می کنم‌و پنجره را باز می کنم حالم خوب نمیشه .دیگه هیچ وقت حالم خوب نمیشه دلم می خواهد برم کوه ،بام  شهر و بلند بلند گریه کنم.  از کوه اومدم پایین دیگه هیچی یادم نباشه .دلم می خواهد تمام شم .
سگ باهوش

قصاب که کنجکاو شده بود و از طرفی وقت بستن مغازه بود تعطیل کرد و به دنبال سگ راه افتاد. سگ در خیابان حرکت کرد تا به محل خط کشی رسید. با حوصله ایستاد تا چراغ سبز شد و بعد از خیابان رد شد.
قصاب به دنبالش راه افتاد. 
سگ رفت تا به ایستگاه اتوبوس رسید نگاهی به تابلو حرکت اتوبوس ها کرد و ایستاد. 
قصاب متحیر از حرکت سگ منتظر ماند. 
اتوبوس امد, سگ جلوی اتوبوس آمد و شماره آنرا نگاه کرد و به ایستگاه
برگشت. صبر کرد تا اتوبوس بعدی امد دوباره
در بازی Need for Speed Shift باز هم به حالت simulation یا همان شبیه سازی رجعت کرده است. یعنی بازی از آن حالت آرکید NFS های چند سال اخیر خارج شده و سعی شده هر چه بیشتر به حالت واقعی رانندگی نزدیک شود. البته هر دو حالت رانندگی تفریحی و Simulation طرفداران خود را در بین گیمرها دارند. اما باید گفت باز هم EA راه را به اشتباه رفته است. طرفداران بازی های رانندگی واقعی گزینه های زیادی برای انتخاب دارند که اکثراً در بین محصولات اکتیویژن می توانند آنها را پیدا کنند. اما واقعی
فروش زمین 300 متری در ارتفاعات املشفروش زمین 300 متری بر دوم جاده, خاکي تمیز قابل افزایشتا 600 متر. ویو عالی مکانی دنج با امنیت بالا - مدارک معتبرسند در دست اقدام تایید شورا. واقع در حومه شهرستان املش قیمت متری 300000 تومانقیمت کل: 90000000 توماناملاک گیلان خرید و فروش زمین باغ هکتاری خانه ویلا آپارتمان در گیلان
دوستعلی علیخانی / اردیبهشت نود و هشت 
تقدیم به دامداران و کسانی که به نوعی به کوه وابستگی داشتند اما به دلیل کهولت سن قادر نیستند به کوه عزیمت کنند و از دور با معشوقشان نجوا می‌کنند. 
شش پیچِ ميانا ره بوهِرم لو
کَله هِنیشِم، هارشِم چَم‌چَمِ رو 
شه خاطرات ره پِشو زَمبه اوپرت
افسوس نَتومبه لماسیه بورِم خو 
ترجمه فارسی 
جاده شش پیچ روبروی روستای ميانا را طی می‌کنم 
تا به منطقه کله برسم و از آنجا گذرگاه گوگلی را نظاره کنم 
خاطرات مرتع اوپرت ر
انسان از گذشته های دور از روش های مختلف برای تولید نور استفاده می کرده است. او برای این کار ابتدا کنده های درختان را می سوزاند. پس از آن، با قرار دادن فتیله ای درون یک کاسه سنگی یا سفالی که از چربی حیوانات پُر شده بود و با سوزاندن فتیله، محیط پیرامونش را روشن می کرد. بعدها، شمع و چراغ های نفتی ساخته شد.توماس ادیسون با اختراع لامپ الکتریکی در سال 1878 میلادی بزرگترین قدم را در این راه برداشت. در سال 1930 میلادی دانشمندان اروپایی و آمریکایی لامپ های
با علی تصمیم به صعود بدر داشتیم، آقای میرانی زحمت بردن ما تا روستا رو کشیدن عصر روز پنج شنبه  بود، از همان ابتدائ کار با باد سرد پذیرایی شدیم، ٦ ماهی بود که کوه نرفته بودم و از تابستان وارد زمستانی سرد اما بی برف شدم، روستای پیر سلیمان را ترک کردیم و از مسیر جاده راه مَی رفتیم، در محل اخرین باغ با اضافه شدن سگی که گرسنه بود تیم ما سه نفره شد! هوا رو به تاریکی مَی رفت، چنار های سمت چپ جاده که زمستان ها نشانه ای بود برای گم نکردن مسیر از بین رفته ب
ملخ و جیرجیرک زنگوله‌دار
در حالی که در امتداد دیوار مسقف سفالی دانشگاه قدم می‌زدم، برگشتم به کناری و به مدرسه بالایی نزدیک شدم. پشت حصار چوبی سفیدرنگ مدرسه، از سمت انبوهِ تیره بوته‌ها زیر درختان گیلاس سیاه، صدای ات را توانستم بشنوم. در حالی که خیلی آرام قدم برمی‌داشتم، گوش می‌سپردم به صدای آن و به سختی می‌تونستم احساسم را با آن سهیم شوم، به سمت راست برگشتم طوری که پشتم به سمت زمین ورزش نباشد، وقتی به سمت چپ برگشتم حصار به سمت خاکریزی
حقوق وبودجه مساله همه کشورهابود.اصول هرکشورمقدم برحقوق شهروندی بودومانع میشدازاین اقدام که همه طرح های حمایتی یکسان صورت پذیرد.همه ملت هاخواستارنشاط وورزش بودندامامهم تربرایشان این بودکه خوراک وپوشاک ومسکن ومکان زندگی وتشکیل خانواده واصالت خانوادگی وحرمت وشرم وحیاکه خط مقدم شهیدان یک کشوربودوبرایش جنگیده بودندپایدارودایم برقرارباشد.
معیشت ملت درگیرتخصیص بودجه ای کلان بود.این بودجه کلان شامل مسافرت های خارجی هم میشد.شامل بانک های خ
با مجی رفته بودم یزد. اون برای پروژه‌ش توی دانشگاه چندساعتی کار داشت و منم برای خودم تاب خورده بودم. مسیر رفت رو من رانندگی کرده بودم و مسیر برگشت رو، روی صندلی عقب خوابیده بودم. مجی گفته بود که داریم می‌رسیم به شهر. ببرمت خونه‌ی خودتون یا میای خونه‌ی ما؟ من خیلی خواب بودم، بهش جواب نداده بودم. بعد دیدم یه جا ایستاد و با یه نفر شروع کرد به حرف زدن. یه پیرمرد بود که آدرس می‌خواست. من هنوز زیر ملافه خواب بودم. از صدای در فهمیدم که پیرمرد سوار م
بذار تویِ این درد غرق بشی. بذار این درد لِهِت کنه. قورتت بده. بذار با تمام وجود بهت مشت و لگد بزنه. گوشه‌یِ رینگ وایسا و ببین چجوری داره نابودت می‌کنه. که تا کِی می‌خواد مشت بزنه بهت؟ تا کِی می‌تونه ادامه بده به خورد کردنت؟ که یه جایی بلاخره خسته می‌شه و از رینگ خارج می‌شه. که اون‌موقع هرچقدرم زخمی و خسته و مجروح باشی، حداقل دیگه دردی نیست که بخواد باهات مبارزه کنه. که ما باز دستِ همو می‌گیریم و بلند می‌شیم. بلند می‌شیم و می‌خندیم به همه‌
قدرت اندیشه
داستان پندآموز قدرت اندیشه:
پیرمردی تنها در یکی از روستاهای آمریکا
زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش را شخم بزند اما این کار
خیلی سختی بود. تنها پسرش بود که می توانست به او کمک کند که او هم در
زندان بود .
 پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد :
 پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال
نخواهم توانست سیب زمینی بکارم . من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، 
چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت.
مهمان ها رفته بودند. خسته از روزهای شلوغی که گذشته بود دراز کشيده بودم انتهایِ هالِ خانه ی دا. ساعت از دوازده شب هم گذشته بود. هندزفری ام را چپانده بودم توی گوش هایم و آهنگ گوش می‌دادم که همهمه ها را بشورد ببرد. با اینکه دا در دیدم بود اما او هیچ دیدی به من نداشت. داشت رخت خوابش را مرتب می‌کرد. همزمان با مادرم هم حرف می‌زد.صدای آهنگم بلند بود‌‌‌. برای همین هیچ صدایی از دا نداشتم. فقط تصویرش را داشتم . یک آن شکستگی های دا در نظرم پر رنگ شد. یکی ی
با مداد رنگی هایم آمدنت را نقاشی و جاده ی رفتنت را خط خطی کرده امگذر عمر با کسی تعارف ندارد.دیدی آنچه نمی خواستی بگذرد،گذشت.اما ببین قلب بهانه گیرم چگونه لجوجانه پای بر زمین می کوبدو هر روز تو را از من می خواهد و بادکنک بغضم را می ترکاندو به هر بهانه باران تمنا را روی صورتم می ریزد
اغراق نیست اگرگویم که من بیمارمو صدایم مشکیست 
و سرم سرد و یخ است
سال ها است تنم پر دود است
سرب می بارد روی گونه ام
در خیالم جریان دارد س
سکوتم فریاد ، فریاد من سکوت
سال ها است سرما مغز مرا تازه نگه داشته است
تا بفرساید قلب ، بتازد آهن در رگ من
شیشه با باد ، آب با ماه ، چشم باز کنند 
جاده با پرتوی سر صبحگاه از خواب بر می خیزید
و چنان غرقم من در این خواب
که مهم نیست چرا یاد تو کم کم در زمان دفن شود
یا چرا وزن خیالت کم کم ، کم می شود
یا چرا این قلم ا
ده مدل تور عروس کوتاه و بلند و متوسط

شیکترین مدل های تور کوتاه و تور دنباله دار لباس عروس+عکس

 
 
آکاآپ: از قدیم توری که روی سرعروسی می انداختند نشانه ی حجب و حیای عروس بوده است . اما امروزه مدل تورها بسیار متنوع شده است به طوری که گاهی تور را اصلا روی صورت عروس نمی اندازند و گاهی آنقدر کوچک است که فقط برای زیباتر شدن عروس از آن استفاده می کنند و جنبه ی کاربردی ندارد .تور عروس یک اکسسوری ضروری برای لباس عروس محسوب میشود. تور عروس مدل ها
این که این روزها دست به قلم نمی‌برم (نمی‌تونم ببرم) در هیچ جا، واقعا یکی از نعمات خفیه‌ی الهیه.
جهانم رو باران رحمت الهی داره با خودش می‌بره و من نشستم ببینم کجا فرود میایم بالاخره.
*دعای حضرت نوح علیه السلام، در هنگام سوار شدن بر کشتی و یاداور بسیار نزدیک روزی که ما در سیل تصمیم به گردش در شهر گرفتیم.
1- شب اول را خودم همراهش رفته بودم. فاصله‌ی کوچه‌ی بن‌بست تا میدان راه‌آهن 100 متر بیشتر نبود. روبه روی پارکِ پشتِ ایستگاه بی آرتی بود. ولی همان 100 متر آن‌قدر پرخطر بود که تنها رفتن ترس داشت. هرچند دو نفر رفتن هم چندان توفیری ایجاد نمی‌کرد. 
از پارک پشت ایستگاه نمی‌توانستیم برویم. دلش را نداشتیم. انبوه گرفتاران حباب شیشه‌ای و فندک به دست در تمام پیاده‌روهای پارک کوچک ولو بودند. خفتمان نکنند. یکهو یکی‌شان در عوالم خودش ما را با چاقو موردعن
۱) سارا داشت تو حیاط گریه می‌کرد که چرا باباش با دوستاش رفته چادر و اونو با خودش نبرده، هر چی توضیح دادم که نمی‌شد تو باهاش بری قانع نشد، خواستم حواسش رو پرت کنم گفتم "میخوای بیای موهای منو اتو کنی؟" (لعنت به زبونی که بی‌موقع بچرخه)، قبول کرد و بالاخره اومد توی اتاق؛ شاید باورتون نشه ولی اتو و موهای نازنینم رو دادم دستش و گفتم "مراقب باشیا!" مثل همیشه گفت:《نگران نباش،نگران نباش》! ؛ بین‌ خودمون باشه ولی چند دقیقه بعد وقتی پشت گردن و گوش و بازو
چشمانم را دوخته ام به تقویمی که بی تو،
حیران و سرگردان روزهایش میگذرد و سطر به سطرش، در دل خاموشی های این دوران
، پریشانیِ احوال مرا ثبت می کند.
و در دل تاریکی های وحشت زا، دقیقا
ميان راه، غریب مانده روی این روزهایی که هرگز تکرار نخواهند شد.
این
روزهایی که همیشه تو در آن بوده ای و من نبودم و اما بی تو تلخ، زندگی
جریان داشت.
تقویم من زخم های سربسته ی روزگار را در خویش به فراموشی نسپرده است، همچون زخم دلتنگی های مدام و حسرت هایی ناتمام.
به
✍✍✍✍✍خدایا دانشی ده ؛ غم نگیرم،بده آرامشی ؛ ماتم نگیرم،خدایا از شهامت بی نصیبم،شهامت ده که آرامش بگیرم،خدایا ؛ این تفاوت بر من آموز،که در گمراهی مطلق نمیرم،ابرها به آسمان تكیه میكنند، درختان به زمین و انسانها به مهربانی یكدیگر.گاهی دلگرمی یک دوست چنان معجزه میكند كه انگار خدا در زمین كنار توست.جاودان باد سایه دوستانی كه شادی را علتند نه شریک،و غم را شریكند نه دلیل .
شهر من چهارراه های بزرگ دارد و آدم های کوچک، آدم هایش آرزوهای بزرگ دارند و درد های کوچک؛ دردهایشان یا به خاطر اسکناس های بزرگ است یا سکه های کوچک.
با سکه ها و اسکناس هایشان نمی شود سهم بزرگی از خوشی خرید ٬ چراکه هر چه قابل خریدن است٬ دیر یا زود خراب می شود و از بین می رود.
شهر من شهر وسوسه های بزرگ است در سینه های کوچک ٬ وسوسه من شدن »  ٬از دیگران جدا شدن ٬ وقتی که نردبان خودخواهی تو را از دیگران بالاتر می برد .
شهر من شهر اندیشه های جورواجور ا
 دوشنبه ی پیش رفتم به مدرسه ای که در آن برای بچه های محروم کلاس های تابستانی رایگان برگزار کرده اند.
 مدرسه که نوساز است و یک خیّر آن را ساخته است،  در ابتدای روستایی به نام کیکاوَر قرار دارد که محلی ها به آن کیکاوور می گویند. 
دم ظهر از جاده ی رباط کریم - شهریار به آن رسیدم. داشتند جاده ی باریک روستا را تعمیر می کردند و مجبور شدم چند جا از خاکي بگذرم. دم باد می آمد.
 دیدن دوباره ی داوود، پس از چندسال، خوشایند بود.
 داوود مرا با همکار دیگری آشنا ک
جلد اول .قسمت یازدهم
شروع به بررسی اطراف کردم دیدم که از پشت درختان چیزی با سرعت
زیادی رد شد ، بعد ناپدید شد خیلی سریع بود و نمیتوانستم تشخیص بدم چیه ،
سریع به این طرف و اونطرف میرفت .ترسیده بودم چند قدمی به عقب رفتم و به سث رسیدم خودمو بهش فشار میدادم تا از خطر رو به رو در اما باشم.سث گفت: چرا به من چسبیدی کمی فاصله بگیر این همه جا هست برای رفتن.گفتم : تو خطری احساس نمیکنی؟
ادامه.
از مقصد اول سوار تاکسی شدم که برم دانشگاه. صندلی جلو یه پسر نشسته بود. سمت راستم یه دختر و من وسط افتادم و یه پسر به عنوان آخرین نفر سمت چپم سوار شد که بره دانشگاه دولتی. قبل از نشستن، کیفش رو گذاشت بینمون که یه وقت به من نخوره و خیلی از این کارش خوشم اومد.
ماشین حرکت کرد و دو دقیقه که گذشت و از سر نبش به وسطای کوچه رسیدیم یهو پسر آشفته گفت آقا من پیاده میشم. اولش ترسیدم گفتم شاید از اینکه من کنارش بودم راحت نبوده یا هرچی. بعدش یه هزاری مچاله و چسب
سلام
خیلی وقته که نیومدم اینجا  دلم بد جور هوای نوشتن و کرده اینقدر حرف برای نوشتن دارم که نگو  مرتضی رو پروفایلش پارسال زده بود زمانه دوخت لبم را به ریسمان سکوت که عهد عهد غم است و زمان زمان سکوت  توی اون زمان خیلی باهاش حال میکردم ولی الان نننننننه
این چند روز اینقدر درگیر بودم که وقت نکردم ساک کتاب ها م باز کنم فقط ساک دستیم که پرونده ها و مدارک جاد و بود و باز کردم
تیر ماهم رسید ماهی پر از خاطره انگار برام نوشته شده اتفاقات عجیب و قشنگ
سلاااااااااااام سلاااااااااااام سلاااااااااااام سلاااااااام خوبید؟منم خوبم!جونم براتون بگه که امروز قرار بود بریم قزوین و یه خرده بگردیم یعنی پیمان دیروز گفت که پیامو ببریم قزوین یه خرده بگرده برا همین دیشب با هم هماهنگ کردند که امروز اون ده و نیم خونه ما باشه تا بریم و اونم گفت باشه ما هم صبح بلند شدیم صبونه خوردیم و پیمان همه چیو از دیشب آماده گذاشته بود صبح هم همه رو آماده کرد و گذاشت دم در و هرچی منتظر موندیم پیام نیومد پیمان بهش زنگ ز
سلام 
اولین شعر در خارج از فضای عاشقانه رو نوشتم شاید زندگی دوباره رو شروع کردم شاید دوست تنهایی هامو پیدا کردم دوستی که بهترازهزاران آدم زمینیه نمیدونم چه جوری شروع شد و چه جوری تموم میشه بزارید ازشعرم بگم با تمام علاقه ی که به شعر دارم در یه روز گرم تابستون برا رونمایی کتاب استاد عزیزم رفتم نگارستان تو راه برگشتن تنها تراز همیشه بود زمان تنهایی من کلمات تو سرم میچند اما کنار هم نمیتونم رو کاغذ بنویسم توسرم شعر میشن اما رو کاغذ نميان سوار
هر چه خواندم نامه هایت را نیفتاد اتفاق می روم تا هیزمی دیگر بریزم در اجاق بی سبب دست تمنا تا درختان می بری سیب ها دیگر به افتادن ندارند اشتیاق رفتنت چون بودنت تکرار رنج زندگی است مثل جای خالی ساعت به دیوار اتاقاز دورویی تلخ تر در کام اهل عشق نیست تادلت بامن دو رنگی کرد شیرین شد فراق کافرم در دیده ی زاهد،ولی در دین عشق آفرین بر کفر باید گفت و نفرین برنفاق .
تیشرت آستین بلند Brayan
مخصوص کسانی که به زیبایی خود اهمیت میدهندمناسب پاییز و زمستانموجود در رنگ های مختلفمخصوص آقایون خوش پوشتن خور بسیار عالی
خرید پیامکی: ارسال کدمحصول 241754 به شماره 1000100083
خـرید پستی>>قیمت فقـط: 28.000 پرداخت وجه درب منزل شــما
 
معرفی اجمالی محصول:با آمدن سرما استفاده از پوشش‌های گرم و متناسب با این هوا و البته مد روز یک نیاز همگانی می‌باشد. این تیشرت از جنس نخ (پنبه) آستین بلند و یقه دار بوده و برای استفاده در هوا
هیچْ وقت نیست. باید شتاب کرد. این چند وقته سرم خیلی گرم است. (معلوم هم نیست به چی) وقت و سِ نوشتن نیست. تلوتلو می‌خورم.
آمده‌ایم شمال با بیژن. امشب شب آخر است. فردا برمی‌گردیم تهران. فرصت کم است. و دل‌ام نمی‌آید همین وقتِ کم را خرجِ نوشتن کنم. به‌هرحال، داشتم به لغتِ فروپاشی فکر می‌کردم. به چینشِ آواهاش. کِشِ واو و بعد پخشِ پ. و دو بخش‌اش: فرو و پاشیدن. حالا زیاده حرفی گفتم که نیست. اصلا وقتِ این چیزها دیگر نیست. زنده‌ام و نگران. با هر دو چشم.
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب