نتایج مطلب ها برای عبارت :

با قامتی بلند کشیده از سوار بر اسب از جاده خاکی میان درختان می گذشت

 تو زندگی هروقت یه جایی گند مي زدم ، هر‌وقت مسیر رو اشتباه مي رفتم با خودم مي گفتم این آخرین باره. همين یه بار بخیر بگذره قول ميدم دیگه نزنم جاده خاکي. وقتی بخیر ميگذشت و خیالم راحت مي شد دوباره و دوباره و دوباره قولم رو فراموش مي‌کردم. مي زدم جاده خاکي . انقدر که به جاده خاکي عادت کردم.هميشه یه جمله از مادربزرگم تو گوشم بود که مي گفت پشیمون که بشی، خدا مي بخشه» هنوز وقت پشیمون شدنم نبود. چون من هنوز از اشتباهاتم لذت مي بردم. یه جا به خودم
در راه برگشت از بهشت زهرا به همراه مادر؛ مادر گفت که بجای برگشتن با مترو که دوباره باید سوار ماشین هم شد، از همين جا سوار ماشین بشیم، صبر کردیم تا یک مردی بلاخره نگه داشت و مقصد رو گفتیم و شروع کرد به حرکت. داشتیم به مقصد مي‌رسیدیم که هی راننده خیلی با احترام مي‌گفت هرجا شما بگین من نگه ميدارم! و بلاخره ما گفتیم و ایشون نگه داشت.موقع حساب کردن کرایه ماشین یکدفعه گفت:+ کرایه نمي گیرم!- نمي‌گیرید!!؟+نه مسافر کش نیستم همينجوری سوار کردم!-آخه نميشه
دم‌دمای غروب بود، الیگودرز بودم و برای انجام یه پروژه‌ای باید مي‌رفتم یه منطقه‌ای خارج از شهر. راننده توضیح داد که جاده‌ای که قراره ازش عبور کنیم، یه جاده خاکي و بدمسیره؛ فکر کردم با این حرفا حتمن مي‌خواد نرخ کرایه رو ببره بالا؛ آدم سرحالی بود و یه پیکان درب‌وداغون داشت؛ گفت سه ساعت طول مي‌کشه که برسیم. سر یه مبلغی توافق کردیم، مشخصات ماشین و راننده رو برای چند نفر پیامک کردم و راه افتادیم.
دوربین و لپتاپ رو گذاشته بودم صندلی عقب و خود
زشته که آدم 29 سالش شده باشه و دفعه اولش باشه که ميره شمال؟؟اینجا جاده چالوس، سیاه بیشه! الان از فرط مه غلیظ صبحگاهی، چشم چشمو نميبینه! شماها چطوری زندگی ميکنید اینجا؟
نصفه شب مارو از جاده چالوس آوردن، از کل لذت زیباییهای این جاده فقط تهوع پیچ در پیچش نصیب ما شد! مخصوصا که پشت سریمون هی ميگه تو رو خدا! چرا اینجوری ميره؟؟ و شوهرش مدام تذکر ميده که راننده جوری نميره! جاده این‌جوریه!
به دنبال خدا.
کوله پشتی اش رابرداشت وراه افتاد.
رفت که دنبال خدابگرددوگفت :تاقلبم ازخداپرنشود برنخواهم گشت .
نهالی کوچک کنار راه ایستاده بودمسافرباخنده ای روبه درخت گفت :چه تلخ است کنار جاده بودن ونرفتن ودرخت زیر لب گفت:ولی تلخ تر آن است که بروی که بی ره آورد برگردی ،کاش ميدانستی آنچه در جست وجوی آنی ،همين جاست .مسافرگفت :یک درخت از راه چه ميداند،پاهایش در گل است ،اوهیچگاه لذت جستجورانخواهد یافت.ونشنید که درخت گفت:امامن جستجو راارخود آغاز
نميدونم دعای خیر کی بود که اتفاقی نیوفتاد .
هیچ وقت سوار ماشین شخصی ، آژانس  نشدم ،،، البته خیلی ها بهم گفتن آرام سوار ماشین شخصی نشیاا !
دیرم بود و مجبور شدم سوار ماشین آژانس بشم
از لحظه که من سوار شدم راننده آهنگ گذاشت ،، با خودم گفتم همه اهنگ ميذارن عیبی نداره ، یه کمي گذشت  دوبار صدای آهنگ بلند کرد ،،با خودم گفتم ایرادی نداره حتما این آهنگ رو دوست داره
منم همين جوری بیرون داشتم نگاه ميکردم به ماشیناو پیاده رو و آدم ها
نکته :دقت کردین
{شناخت شناسنامه ای امام زمان(عج) - شماره 34}
 
چهره ی حضرت مهدی
 
در دوران کودکی: سفیدرو و زیبا، پیشانی درخشان، در گونه راستش خالی، مویی از بالای سینه تا ناف به رنگ سبز - نه سیاه - روییده است. موهای سرش از هم جُدا یعنی فرق سر ایشان همچون الفی ميان واو!
در دوران غیبت: صورتی گندم گون، گردنی زیبا، قامتي نه بسیار بلند و نه چندان کوتاه، پیشانی بلند، چهار شانه، بینی کشيده، بر روی گونه راستش خالی زیبا.
هنگام ظهور: جسمي فوق العاده نیرومند، در سن پیران اما
با مداد رنگی هایم آمدنت را نقاشی و جاده ی رفتنت را خط خطی کرده امگذر عمر با کسی تعارف ندارد.دیدی آنچه نمي خواستی بگذرد،گذشت.اما ببین قلب بهانه گیرم چگونه لجوجانه پای بر زمين مي کوبدو هر روز تو را از من مي خواهد و بادکنک بغضم را مي ترکاندو به هر بهانه باران تمنا را روی صورتم مي ریزد
من دیشب راه افتادم با اتوبوس اومدم تهران از شهرمون. و من هميشه از بس استرس مسیر دارم، هیچ وقت خوابم نميبره و تا صبح جاده رو نگاه ميکنم. ميترسم راننده یه وقت خوابش بگیره، یا حتی ميترسم راننده سکته کنه. از کنار این نفت‌کشا هم که رد ميشیم فقط به دقت نگاه مي‌کنم و نفسم در نمياد. بدترین قسمت جاییه که یه ماشین سنگین تو جاده هست، یه کاميون داره ازش سبقت ميگیره و در همون حین اتوبوس هم وارد سبقت ميشه، من همش ميگم خب الان اگه خدای نکرده یک ثانیه این کامي
السَّلَامُ عَلَى الْقَاسِمِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِی علیه السلام::وقتی که روی چهره‌اش ابرو کشيده شدچشم تمام شهر به آن سو کشيده شدآیینه‌ی حسن شده یا ثانی ِ علی؟قدرش به سنگ ِ این دو ترازو کشيده شدچشمش به نامه‌ی پدرش خورد، کربلاوقتی که دست‌های دعاگو کشيده شدوقت نبردش از طرف خیمه ها چقدرذکر علی و بانگ ِ هوالهو کشيده شد!پایش نمي رسید به روی رکاب، صبحعصرش بلند قامت و زانو کشيده شداحلی من العسل» شد و با سم اسب‌هابر سینه‌اش شمایل ِ کندو کشید
حالا من را، مي‌خواستم برای این عددهای رند 40 و 30 و 20 و حتی 33 و 22 و 11 و اینها یک جشن مختصری هم بگیرم. به هر حال تا وقتی زنده‌ایم مجبوریم ساعت‌های عمرمان را بگذرانیم سوار بر شتر یا سوار بر مرسدس بنز، با جشن و پایکوبی یا با غم و اندوه و پیش رو داشتن 200 هزار خوان دیگر از زندگی. گله‌ای هست یا نیست یا هست و نیست. من امروز به یک نکته‌ای هم پی بردم که خودم زندگی خودم را خیلی سخت‌تر مي‌کنم، اولین نفر باید خودم را از ميان بردارم و سوار شترش کنم برود به آنج
فروش زمين 5000 متری کاربری مسی املشفروش یک قطعه زمين مسی ۵۰۰۰ متر  برآسفالت دارای سه بر جادهو یکطرف بعد از جاده رودخانه با یک ترانس اختصاصی و سه عدد چاه۱۸ متر ارتیزن. یکی با پروانه و همه پراب و زیادی اب دارد, مسطح پراز درختان ميوه و مرکبات و غیرمثمر, اطراف خانه و با امنبت بسیارعالینیمه کوهستانی. کاملا داخل طرح هادی و کاربری مسی و کاملا محصوربا ميله های اهنی و فنس است و قابل تفکیک. واقع در حومه شهرستان املش قیمت متری 250000 تومانقیمت
تکست و متن آهنگ سامان جلیلی به نام جاده

قلبا تورو ميخوام تویی دنیام مث قبلا قبلا تو هم ميگفتی با منه قلبت الانا اصلا
من دلم ميخواد بزنیم به جاده بریم لب دریا با پای پیاده
دلم ميخواد بارون بشوره غمامو خیره شی به چشمام بدون اراده
اصلا نميفهمم یعنی چی ما دور باشیم قطعا بارون مياد باید یه جا باشیم
ادامه مطلب
دامادمون داشته دیشب رانندگی ميکرده ، یهو یه موتوری بی هوا مياد تو جاده برا اینکه نزنه بهش ماشینو منحرف ميکنه ،چپ ميکنه
ماشینش کاااملا داغون شده ، له له له شده اما بطرز معجزه اسایی حتی دستشم زخم نشده خداروشکر ، سالم سالمه❤
دارم فکر ميکنم توی دنیایی که حتی نميدونیم چند دقه دیگه چه اتفاقی ميخواد برامون بیوفته ، چرا اینقدر دل ميشکنیم؟ چرا اینقدر ناراضی ایم از همه چی ، چرا از زندگیمون لذت نميبریم؟
تورو خدا موقعی ميخواید وارد جاده ی اصلی بشید ،
سوار تاکسی بودم 
من در عقب ماشین ومسافری جلو نشسته بود .
در مسیر راه راننده برای یک خانم وآقا که بچه ای حدودا چهار ساله داشتن ایستاد ،
آقا وخانم بلند گفتند :آقا ما سه نفریم.:)

پ ن: این یعنی رشد اعتماد به نفس در کودک ،برای کودکان ارزش قائل بشید.
اما خب درستش این بود که عصر جمعه‌ای یه جمعی بودیم که حالیمون مي‌شد و بحث‌های فلسفی و جامعه شناسی طور مي‌کردیم.نه اینکه من بشینم نمودار آهن-کربن نحلیل کنم و به این فکر کنم که روسو چه معیار خوبی ارائه داده برای تميز انسان از حیوان! و هی فکر کنم به خوندن کتاب فعلی و ذوق کنم برای کتابای جدید. برای بیشتر دونستن!
مردی که به دنبال بلیط قطارش بود تا آن را از چنگال باد در آورد محکم به دختر جوان خورد و گلدان شیشه ای که هدیه مادربزرگ تازه فوت شده اش بود از دستش افتاد روی زمين و هزار تکه شد. دختر جوان که بر اثر برخورد تعادلش را از دست داده بود و نقش زمين شده بود به تکه های گلدان نگاه کرد و بی توجه به افرادی که دور و برش بودند مثل بچه ها شروع کرد به زار زدن.
مرد جوان شرمنده و ناراحت از بی توجهی اش کنار وی نشست و بلیطش که حالا باد آن را روی ریل ها گذاشته بود را فرامو
این تنها گمانِ من بود که زندگی ما، نه زندگی من و تو از جایی به هم گره خورده یا گره مي خورد و یا اصلا دوراهی نیست و ما، نه من و تو مسافران یک جاده ایم ولی حقیقتِ مانند هميشه تلخ غیر از این بود و این جاده که شاید روزی به هم متصل بود؛ حال دیگر به دوراهی مبدل شده که روز به روز بیشتر از هم فاصله ميگیرد.
داستان زندگی ما، نه داستانِ زندگی من و تو برای مدت طولانی آنقدر شبیه هم بود که گمان کردم این داستان، داستانی مشترک است اما.
کلاه دوچرخه سوار کشکول اوست. آن هنگام که دوچرخه را همچون اسبی به گردن درختی سرسبز یا لوله ای تنها مي بندد، کلاه از سر برمي دارد و آن را همچون کشکول به دست مي گیرد. کشکول درویش حاوی تمام ادوات لازم برای زندگی او بود. کشکولی کوچک که نمادی بود از بی نیازی درویش. و کلاه دوچرخه سوار هم کاملا شبیه کشکول درویش است. دوچرخه سوار آن را به دست مي گیرد. کیف کمری و کاور و ادوات لازم برای یک روز پرسه در شهر را در آن قرار مي دهد و بعد مي نشیند در کلاس درس یا پشت م
در حاشیه شهری کوچک،درختی رویده بود. او هميشه تنها بود و چون وقتی نهالی کوچک بود توسط روستایان لگد مال ميشد به همين خاطر از مردم بدش مي امد
روزی از روز های گرم تابستان دختری به سایه های او پناه برد و با صدایی آرام،ان گونه که انگار دارد با درخت حرف ميزند،شروع به  خواندن داستانی از کتابکش کرد
او هر روز و هر روز مي پامد و برای درخت داستانی ميگفت و درخت نیز کم کم با او شروع به حرف زدن ميکرد و برایش سیبی مي انداخت.
روزی درخت از دخترک پرسید
-چرا هر روز
Artist: Peder B. Helland | Music Name: Long Road | Genre: New Age/Piano | Released: 2019 | Peder B. Helland - Long Road
هنرمند: بی هِلاند | نام موزیک: جاده طولانی | سبک: نیو ایج و پیانو | تاریخ انتشار: 2019 | ملیت: نروژ
دانلود آهنگ بی کلام (پیدر بی هِلاند) Peder B. Helland با نام (جاده طولانی) Long Road
ادامه مطلب
شکر.الهی شکر
باید این چیزها را نوشت.
باید پنج شنبه را نوشت که روبروی ضریح حضرت معصومه با این سه تا فرزند نشسته ایم و لب دریای جامعه   موج موج معرفت و نسیم نسیم زیارت به صورتمان مي خورد.
اقیانوس کم بضاعتی که ته جانم بود به موج افتاد و متوجه شدم که امروز در این مرحله از رشد و تکاملم طوری شده ام که دردها و لذتها توی وجودم به هم پیوسته اندهمانطور از ادای عبارات زیارت جامعه روبروی ضریح مست شدم که از مرور مصیبت مردم یمن و از شنیدن کنسرت سراج:
شب بی گ
گرفته مه همه ی جاده را ـ مشخص نیستکه صاف مي شود آیا هوا ؟ـ مشخص نیستچطور باید از این راه مه گرفته گذشتاز این مسیر که یک ردّ پا مشخص نیستو من چقدر در این مه به گریه محتاجمنمي شود که ببارم. چرا؟ مشخص نیستچه حسّ خوبِ غریبی ؛ به جستجوی خودتشبانه راه بیفتی . کجا؟ مشخص نیستو تا هميشه از این شهر مرده کوچ کنیو دورِ دور شوی . دور. تا . مشخص نیستدرست مي روی آیا ؟ و یا . نمي دانیصحیح مي رسی آیا ؟ و یا . مشخص نیست. کسی شبیه نسیم از کنار من رد شدغریبه بود
یا رحیم
در کنار جاده این تنگی راه
بر سر کوی جمال لنگه کاه
در آسمان خیال این لکه سیاه
روی درب آستانه شهره نگاه
ماتم غم که شده کارگاه
نیم نگاهی در ناله پرکاه
شبانگاه برکه ناشه فاصله
. نادان هم مي داند نیست قافله
دورتر از شهر یا بین دوربین فرفره
راهی دور بین برکه ی روستا و سامره
قایم شدن بین درختان کوتاه زغال اخته
دره باریک بیابان زده برکه شاهانه
آخر نشد یک کلام پیدا بین آیینه
کد ملک در املاک آسایش : 376 دارای ویلای لوکس 120 متری با دو خوابدارای استخر با تاسیسات کاملدارای گل خانه 70 متری با گل های شاداب دارای آلاچیق زیبا مجاور استخردارای درختان ميوه و درختان چنار سر به فلک کشيده نورپردازی در شب رویایی محوطه سازی شده و فضاسازی جذاب سوییت نگهبانی و سرایداری 30 متریدارای  دوربین مدار بسته و سیستم امنیتی دارای سهميه آب کشاورزی بصورت لوله کشی شده دارای کلیه انشعابات به صورت قانونیدارای سند تک برگ عرصه وعیان 
برای د
صدای تیربارميادخوب گوش کن محمود.محمودکه گوشش براثرصدای کرشده بودگفت این بعثی هاچرانميرن خانه خودشان ازماچه ميخواهند؟محمدگفت هرچه داری ونداری رابعنوان غنیمت ميخواهند.
خلوت شده جاده مثل اینکه بعثی هارفته اندجهت به نواميس.محموداین حرف هارادرهنگامي که ميدیدولی نميشنیدميزدباکلی نارنجک سمت جاده رفت.
علی که هنوزمتوجه نشده بودگوش محمودکرشده دنبالش ميرفت.
هردوجهت کشتن بعثی هاعازم ميدان نبردبودند.
دقیقا چند سال پیش بود‌‌.
بهمن ماه.
تعداد خواب های واقعی یا به نگاه دین، رویاهای صادقانه، بیشتر شده بود.
با مرگ دوستم شروع شد و به.
یادم نیست به چی ختم شد.
اون زمان دانشجو بودم، حاج اقای دانشگاه ميگفت احتمالا غلبه شیطانی هست که خواب های واقعی ميبینی، خواب هایی که واقعا اذیتم ميکرد.
گذشت و گذشت و گذشت تا با یه سری از ادعیه و این چیزها بهتر شدم، تا این چند روز.
انگار دوباره رویاهای صادقه برگشتند.
جاده قبرستانی نهور تاگلستان شهدا امتداد دارد و اقدام عباس صابر در  جلوگیری از امتداد کار قانونی است و مورد حمایت مردم روستای نهور هر گونه ادعا مبنی بر باز بودن جاده بعد ازگلستان شهدا غیر قانونی استابادی (روستا ) در سیستان ----نهور
جمله ای تاثیر گذار از پدر بهنام
حرکت به سوی اهداف بزرگ مثل رانندگی در یک جاده مستقیم و بلنده که انتهای اون معلوم نیست و تا دور دست­ ها ادامه داره. آدم وقتی ابتدای راه هست و به انتهای جاده نگاه ميکنه، ميبینه که دو طرف جاده در افق با هم تلاقی پیدا کردند و شاید بترسه و با خودش فکر کنه "این غیر ممکنه که من بتونم با ماشینم از این مسیر باریک عبور کنم" و از حرکت به سمت هدف خودش منصرف بشه. ولی بهنام، هیچ وقت اسیر افکار منفی نشو. مسیرت رو با قدرت ادامه بده
تصویرى از اردوىِ دانشجویان رشته مهندسى صنایع دانشگاه پلى تکنیک تهران در زمستانِ سالِ هزار و سیصد و هفتاد و نه خورشیدى در دشت هویج اطراف تهران: پرسپکتیوِ سرمامرگ، مِدانا، امينم، مازیار، مارتیک، در هر انسانى، چیزى از جنس "پاسخ به تاریخ" وجود دارد، اما پرسش هاىِ تاریخ براىِ هر انسان، دهه، نسل و ملت، سوال هایى ساده نیستند، و در هر عکس، چیزى از جنس "ایستادن در برابر جوخه آتش"، هر عکس مى تواند در نهایت آخرین عکس و یا آخرین خاطره خوب یا بد با صحنه،
دیگر اکنون اتوبان نازی ها تمام شده و ما رسما وارد اتریش شده ایم -جایی که اتوبان هایش هم پولی ست-. در شمال غربی اتریش هستیم و راهنمای کار بلد ما را به سمت و سویی ناشناخته مي برد. منظره ی اطراف جاده همان است که در آلمان بود، زمين های بیخ تا بیخ زراعت شده با hop و ذرت، نیروگاه های کوچک و فشرده ی خورشیدی -در جایی که هوای افتابی هميشه اتفاق نمي افتد - و ستون های بلند پره های نیروگاه بادی که گه گاه و پراکنده تکرار مي شوند. مي رویم و  کم کم از جاده هایی ارتف
گلی که این هفته از جاده خریده بود را خدا از مخمل دوخته بود، مخملِ سرخ، خودش گفت برایت از این گل خنگ ها خریدم ، خنگ در ادبیاتِ ما یعنی بامزه، گوگولی. مامان مي‌گفت اسمش گلِ تاج خروسی است یا همچین چیزی اما به نظر من اسمش گلِ خنگِ مخملی است.کنارشان یک شاخه گل داوودی پلاسیده هم  بود، برش داشتم و گفتم این را برای که گرفتی؟ گفت: هیچ کس! گل‌فروش گفت فلان تومن کم است تا بقیه پول ت درست شود، به جایش یک شاخه از این ها بردار!
من هم گشتم پلاسیده ترینش را بردا
محسن و حسین مي گفتند آرام مي رود. من صندلی پشت
راننده نشسته بودم. آخرین نفر سوار ماشین شده بودم. یعنی دستشویی قبل از شروع
ماشین سواری ام طول کشيده بود. رها که شدم بدو دویدم سمت ماشین که سر کوچه ایستاده
و منتظر من بود؛ تویوتا کرولای سفید رنگی که نوارهای زرد رنگ داشت و هر چه به مرز نزدیک
شدیم مثل و مانندش زیاد و زیادتر شد.

باران شدیدی مي بارید و ساعت 9.5 صبح بود که
مشهد را به قصد هرات ترک کردیم. در تمام طول راه باران روی سقف ماشین ضرب گرفته
بود و برف
با علی تصميم به صعود بدر داشتیم، آقای ميرانی زحمت بردن ما تا روستا رو کشیدن عصر روز پنج شنبه  بود، از همان ابتدائ کار با باد سرد پذیرایی شدیم، ٦ ماهی بود که کوه نرفته بودم و از تابستان وارد زمستانی سرد اما بی برف شدم، روستای پیر سلیمان را ترک کردیم و از مسیر جاده راه مَی رفتیم، در محل اخرین باغ با اضافه شدن سگی که گرسنه بود تیم ما سه نفره شد! هوا رو به تاریکی مَی رفت، چنار های سمت چپ جاده که زمستان ها نشانه ای بود برای گم نکردن مسیر از بین رفته ب
بابا: هر وقت بلند شدین اینو بذارید سرجاش. 
عجله دارد؛ خداحافظی مي کند و مي رود.
من: چشم.
ننه: بلند شو اونو بذار سرجاش.
مي دانیم که دوباره این حرف قرار است تکرار شود.
من: چشم هر وقت بلند شدم.
دو دقیقه بعد ننه دوباره همان حرف را تکرار مي کند.
و من دوباره مي گویم که چند دقیقه دیگر مي خواهم کاری بکنم و تاکید مي کنم که آن را هم مي گذارم سرجایش.
دوباره دو دقیقه بعد: بلند شین اونو بذارین سر جاش!
و این دو دقیقه ها تکرار مي شوند، تکرار مي شوند، تکرار مي شوند
گاهی مسیر جاده به بن‌بست مي‌رودگاهی تمام حادثه از دست مي‌رودگاهی همان کسی که دم از عقل مي‌زنددر راه هوشیاری خود، مست مي‌رودگاهی غریبه‌ای که به سختی به دل نشستوقتی که قلب خون شده بشکست مي‌روداول اگر چه با سخن از عشق آمدهآخر خلاف آنچه که گفته است مي‌رودوای از غرور تازه به دوران رسیده‌ایوقتی ميان طایفه‌ای پست مي‌رودهر چند مضحک است و پر از خنده‌های تلخبر ما هر آنچه لایقمان هست مي‌رودگاهی کسی نشسته که غوغا به پا کندوقتی غبار معرکه بنشس
دلتنگم. دلتنگم و شاید این اقتضای زمان است. او نیست، و کتابش در دستم است. هیچ نسیمي نمي‌بینم. اتاق گرفته است. رایحهٔ غمي اتاق را گرفته است. کاغذ، سفید، اما قلم یار نیست. آخر اشک، مرکّب نمي‌شود. بوی نم مي‌آید. پرده را کنار مي‌زنم، پاییز پشت پنجره پیداست: وزشی زرد. آیا پنجره را بگشایم؟ پنجره را بگشایم تا- همانگونه که استحقاقش را دارم-  بوی پاییز بگیرم؟
هرگز نمي‌ترسم. برگریزان من، پیش از درخت‌ها آغازیده. مدت‌هاست نیمه عریانم. هیچگاه بهار را به خ
مغزم، دلم، روحم، جسمم مدام طعنه مي‌زنند که ۲۸ام هم گذشت، پس چه شد آن وعده و وعیدها و من خودم را به کوچه علی چپ زده و طعنه‌ها را بی پاسخ گذاشته و به باقی کارهای مانده مشغول مي‌شوم. به "خود" قول داده‌ام، تیر نگذرد، جهادیِ تیر نگذرد.تا یار که را خواهد!
آروم آروم جوری که خواب بچه هایی که بغل مادراشون بودن نپره تو ایستگاه یکی مونده به آخر نگه داشت . یک خانم مسن اومد جلوی در راننده و قبض گازش که یه کاغذی_ که ميخورد بهش اخطار قطع باشه _بهش چسبیده بود  رو نشون راننده داد و گفت: آدرسش رو ببین ! چه خطی ميره این جا؟ راننده اتوبوس همون طور که نشسته خم ميشه سمت در راننده ،که خانم مسن پایینش واستاده ، برگه رو با دقت یه نسخه شناس که دنبال علائمي برای تایید نظریش ميگرده نگاه ميکنه ، اول زیر لب چیزی ميگه که ا
- خانم "الف" به بانک مي‌رود. نوبت مي‌گیرد. 
شماره‌اش ۱۳۵ است. 
همان‌جا دوستش را مي‌بیند که سه ساعت زود تر از او آمده و دو شماره در دستش دارد. یکی ۲۴ و  یکی ۲۵. 
شماره ۲۵ را از او مي‌گیرد و کارش را زود تر از ۱۱۰ نفر دیگر انجام مي‌دهد و خوشحال بانک را ترک مي‌کند.
- آقای "ب" راننده تاکسی است. 
هر روز دقایقی را فریاد مي‌زند تا مسافرانش تکميل شده و حرکت کند.
امروز باران شدیدی مي‌آمد. 
آقای "ب" کسی را سوار نمي‌کرد و مي‌گفت که فقط دربست مي‌رود.
- خانم "
لیوان گرفتم زیر شیر اب .بعد بلند بلند گریه کردم  .
باید قوی تر از این باشم
امتحانم که تمام شد .رفتممنتظرم بود.قدم اول.
نوشتم که یادم نره ۴ خرداد چی کشیدم .تب کرده ام .از غم 
و هیچ کس نمي دونه من تنهایی درد ميکشم .دلم داد زدن ميخواهد .
سلام
به شخصه به روز دختر هیچگونه اعتقادی ندارم، محدودیت، ممنوعیت، اینکارو بکن، اونکار رو نکن، موتور سوار نشو، دوچرخه سوار نشو، حق استادیوم رفتن نداری، حق بدون اجازه ازدواج کردن نداری، حق انتخاب پوشش نداری و تازه  اینا برای جامعه است، جامعه ای که پسری رو تربیت ميکنه تا به دخترش به خواهرش بگه حق نداری از خونه بری بیرون، حق نداری با دوستات رفت و آمد داشته باشی، حق نداری دیر بیای خونه . واقعا روز این دختر مبارکه؟ البته که روز دختر برای اونایی
اقامتگاه بوم گردی
اقامتگاه بوم گردی فصل سفر واقع در ۷ کیلومتری اتوبان رشت تهران از خانه های بوگردی شمال ایران مي باشد. این خانه گلی بوم گردی در دل جنگل و در ميان خانه های روستایی زنده در محیطی بسیار زیبا و شاد با هوایی خوب واقع شده است این خانه بوم گردی هم مرز با رودخانه و جنگلهای بکر مي باشد و تورهای مختلفی از این خانه گلی قابل اجرا مي باشد که شامل بازدید و کوهنوردی تا آبشار، چشمه اویج، موزه بومگردی شمال ایران(گیلان) که در فاصله ۱۵ کیلیومتری
عشقش داشت ميخندید بهش بلند بلند قهقه ميزد 
مرد از جاش بلند شد اروم گف بسه!
زن ادامه داد بلندتر و بیشتر خندید مرد سمتش اومد و فریاد زد ایوی بسه! 
مرد گلوی زنش فشرد گریه کرد و فریاد زد بسه! 
اونقدر فشار داد که از بی جان تو بغل مرد افتاد.
گریه‌ی مرد شدت گرفت سر زن توی سینه اش فشرد و محکم بغلش کرد و بین هق هق های مردانش مدام ميگف "دوست دارم" "دوست دارم"."دوست دارم"
قد بلندها چی بپوشن؟؟؟؟؟؟؟ارسال شده از سایت دیدچه نتایجی از دیگر سایت ها:قد بلندها چی بپوشن؟؟؟؟؟؟؟ - aparat.comقد بلندها چی بپوشن؟؟؟؟؟؟؟ 125 Farzaneh.yusefi.ir 67 دنبال‌ کننده . نکاتی برای افراد کوتاه قد : چطور قد بلند به نظر برسیم - مردماننکاتی برای افراد کوتاه قد : چطور قد بلند به نظر برسیم .خوب، من اینجا هستم که به شما کمک کنم که لباس اندازه خود را پیدا کرده و بلندقدتر بنظر برسید. . همه چیز برای قد بلند شدن ، تغذیه کدام خواب چقدر؟علت کوتاهی قد چیست و چگونه ب
1- شب اول را خودم همراهش رفته بودم. فاصله‌ی کوچه‌ی بن‌بست تا ميدان راه‌آهن 100 متر بیشتر نبود. روبه روی پارکِ پشتِ ایستگاه بی آرتی بود. ولی همان 100 متر آن‌قدر پرخطر بود که تنها رفتن ترس داشت. هرچند دو نفر رفتن هم چندان توفیری ایجاد نمي‌کرد. 
از پارک پشت ایستگاه نمي‌توانستیم برویم. دلش را نداشتیم. انبوه گرفتاران حباب شیشه‌ای و فندک به دست در تمام پیاده‌روهای پارک کوچک ولو بودند. خفتمان نکنند. یکهو یکی‌شان در عوالم خودش ما را با چاقو موردعن
 
 
 
من، شباهت های دردآلود با در» داشتماز فشار بی کسی دیوار، در بر داشتمتکیه ام بر شانه ی دیوار بود و مثل دراز عبور او دلی در سینه پرپر داشتممي گذشت از من، عبورش درد و درمان بود و منسخت بر اعجاز چشمي ناز، باور داشتمدست در دست یکی که من نبود، از من گذشتقژقژی در سینه انگاری ترک برداشتمچینی قلبم ترک برداشت، ویران تر شدمدردهایی بود و من، یک درد دیگر داشتممي رود با یاری جز من، مي رود با رفتنشمثل زلف او به باد آنچه که در سر داشتممن گذرگاهی برایش
تو دوران سربازی اموزشی که بودم لحظه شماری ميکردبم که تموم شه و بریم یگانبهمون گفته بودن هشت هفته طول ميکشهآخر هفته ها که ميرفتیم مرخصی ميگفتیم خب یه هفته اش گذشت ولی مگه تموم ميشدخلاصه با همه سختی هاش تموم شد ولی نرفتیم یگان چون دوره کد خوردیمخیلی برامون زور داشتدو سه تا از بچه ها فرار کردندوره کد مثل این ميموند که بهمون گفته باشن دوباره از اول بیاید آموزشیولی انقدر این دوره کد راحت گذشت که حد نداره اونم تو تیپ زرهییکی از دلایلی که دوره کد ب
درخت‌ها با توجه به مزایای که برای ما و ایستم دارند از جایگاه ویژه‌ای در سرتاسر جهان برخوردار هستند. امروزه با توجه به برداشت‌های بی‌رویه‌ای که از درختان مي‌شود، خطر کمبود آنها روی کره زمين کاملا احساس مي‌شود.
تصور کنید زمين بدون درخت تا چه اندازه تحمل ميزبانی از ما را خواهد داشت؟ درختان یکی از عوامل مهم در تصفیه کردن هوا، ثبات خاک، اکسیژن سازی و بسیاری دیگر از مزایا برای سلامتی و امنیت ما انسان‌ها و دیگر موجودات زنده روی زمين هستند.
شب پرسه ن به پایان مي رسد. ما در زمانُ در بند آنیم. امروز و امشب و هر لحظه، کمي از ما مصرف مي شود. 
عقربه های ساعت ميزان شدن و ناپدید شدن را نشان نمي دهند. گاهی رخساره و قامت ما نیز، چیزی را نشان نمي دهد. 
در اطراف خود مي نگریم، مي بینیم، چند کودک و چند نهال، به افرادی برومند و درختانی تنومند، بدل گشته اند. 
جنس پوست ها متفاوت است. بعضی ها زود اوراق مي شوند و فرد را بیش از زمانش پیر مي کند. بعضی بکر و دست نخورده، باقی مي مانند. 
از تنها شاهدی که مي
سلام عشقم.بعد مدتها باز امروز اومدم برات بنویسم.تابستون 95 هم بی تو گذشت.سالگرد تولد منم بی تو گذشت. عمرمون هم داره ميگذره.ولی خدارو شکر سربازی تو هم داره تموم ميشه.و پیش به سوی خوشبختی ها وسختی های زندگیمون.بازم دانشگاه شروع شد و من دل کندم ازخونه.این دوری ها تمرین خوبیه برا بابا و مامان والبته خودم.
این متن با همه انرژی مثبتش تقدیم به تو:
شکست ها و نگرانی هایت را رها کن. خاطراتت را نمي گویم دور بریز، اما قاب نکن به دیوار دلت.
در جاده
از مقصد اول سوار تاکسی شدم که برم دانشگاه. صندلی جلو یه پسر نشسته بود. سمت راستم یه دختر و من وسط افتادم و یه پسر به عنوان آخرین نفر سمت چپم سوار شد که بره دانشگاه دولتی. قبل از نشستن، کیفش رو گذاشت بینمون که یه وقت به من نخوره و خیلی از این کارش خوشم اومد.
ماشین حرکت کرد و دو دقیقه که گذشت و از سر نبش به وسطای کوچه رسیدیم یهو پسر آشفته گفت آقا من پیاده ميشم. اولش ترسیدم گفتم شاید از اینکه من کنارش بودم راحت نبوده یا هرچی. بعدش یه هزاری مچاله و چسب
ای کاش هميشه پیشم ميموندیای کاش هیچوقت نمي رفتی.
هر دو اینو گفتیم .اون بلند.من تو دلم.
نمي دونم چطوری یاد گرفتی که بغضتو نگه دارینه نه چجوری یاد گرفتی اصلا بغض نکنی چرا هیچوقت نتونستم یاد بگیرم.خیلی لازم داشتم بلد باشم .ولی مي  دونی ای کاش ميشد از آقای دکتر تشکر کنم که خودشو برای بدرقه ام رسوندچقد خوب بود که بود، برعکس استقبالش ایندفعه ازش ممنونم که اومدکه یادم انداخت هست .وقتی اومد تونستم برم سوار تاکسی شمتا قبل اومدنش پام نمي ک
دنیا مي توانست همين قدر غم انگیز باشد. من برای خریدن کیک تولد مامان به شیرینی فروشی بروم و بعد اعلاميه ی ترحیم او را ببینم. آن هم اعلاميه ی سالگردش را، باورت مي شود؟راننده ی سرویس مدرسه ام فوت کرده بود، یکسال مي شد. راننده ای که هشت سال با مينی بوس سبز و سفیدس رأس ساعت دنبالم مي آمد با زبانی که لکنت داشت سلام مي کرد، نه به من که به همه ی دخترهای قد و نیم قدی که سوار مينی بوسش مي شدند. بعدتر که دیگر مدرسه نمي رفتم، گاهی که مي دیدم بوق مي زد و با دست
کتاب پرواز تا بی نهایت
 
وقتی سریال شهید بابایی رو دیدم فکر مي کردم حسابی شهید بابایی رو مي شناسم اما وقتی کتابش رو خوندم اونم با این قصه های کوتاه و کوچولو، تازه فهميدم نمي شناسمش.شهید بابایی همون شهیدی است که حضرت آقا مي فرمایند:  من به حال او غبطه مي خورم.”شهید بابایی انقدر بزرگ بود که تو سریالش هم جاش نشد!!!
 
بریده ای از کتاب:یک ماشین بیوک و یک ماشین پیکان در فرماندهی وجود داشت اما شهید بابایی هميشه پیکان را ترجیح مي دادند . در یکی از سفره
بسم الله الرحمن الرحیم
یه پرنده هایی هستند  ما بهشون ميگیم موسی کو تقی!
نميدونم اسم علميش چیه شاید یا کریم باشه.
تو جاده بودیم دیدم یه موسی کو تقی دقیقا وسط جاده اس و ماشین ها با فصله ی کم از کنارش رد ميشن  یه ماشینم از روش رد شد ولی جون سالم بدر برد و زیر چرخ نرفت الحمدلله.
ماشینو نگه داشتم گفتم نميره طفل معصوم. رفتم گذاشتمش زیر یه درخت تو سایه
بعد دیدم بالش زخمي هست و قدرت پرواز نداره
معلوم نیست مامانش پیداش کنه
هیچی دیگه الان آوردمش خونه.
یکی از موفقیت های بزرگ اندروید گرافیک بالای بازی های
ان است.بازی جاده های بد با گرافیک خیره کننده را برای اندروید دانلود
کنید تا سبکی خاص از گرافیک تاریک را مشاهده کنید!اگر از بازدیدکنندگان
ثابت و هميشگی وب سایت نیو فور آندروید باشید ، مطمئناً نسخه اولیه از این
بازی جالب و دوست داشتنی را دانلود کرده اید ؛ موضوع و روند سری بازی های
جاده های بد به گونه ای است که هر یک از کاربران آندروید را به دانلود کردن
ترغیب مي کند ، اکنون در خدمت شما کارب
اونور آبیا ميگن هر آدمي یه  the one دارهیکی که مثل یه نبات ميفته تو چای زندگی آدم و بیشتر از هرکسی زندگی رو شیرین ميکنه.همونی که بهترین قطعه پازله برای کامل کردن  آدم.همونی که گمه.همونی که هميشه نیست.همونی که همه عالم و آدم دنبالشن و چپ و راست واسش شعر سرودن و داستان گفتن و فیلم ساختن و ساختن و سرودن و . در وضعیتی هستم که اگه این عزیز گمگشته از در اتاقم بیاد تو و بگه " های هانی! من اومدم! "  اونوقت پاميشم زانومو ميارم بالا و همينجوری لی لی ميرم
نمي توانستم کتاب را رها کنم. برایم فوق العاده جذاب بود. خود ایده به حد کافی جذاب بود و اگر کتاب فقط رویابافی در مورد خود ایده بود باز هم ميخکوبش مي شدم. ولی کتاب فقط رویابافی نبود. اجرای ایده هم بود. این که سوار دوچرخه شوی و از شمالی ترین نقطه ی اروپا (نوردکاپ در نروژ) رکاب بزنی و همين طور کشور به کشور بروی تا برسی به جنوبی ترین نقطه ی قاره ی آفریقا (کیپ تاون در آفریقای جنوبی). فقط رفتن نباشد. بحث رکورد هم باشد. این که این مسیر 17000کیلومتری را طی فقط 1
روبرویم یک فنجان چای تازه دم لاهیجان، در دستم خودکار سیاهی که از تو به یادگار دارم، در ذهنم انباشت واژگانی که تنها برای تو گرد آوردم و در قلبم شراری است که پایرومونیای چشمانت افروخت.
دلدار خوشخوی نرم دلم!
از وقتی جاده ها ميانمان کشيده شد و پیکر هامان محبوس دیو فاصله گشت، اندوه عالمي بر قلبم نشست. دیگر نه گشت و گذار با پدر و مادرم، نه معاشرت با دوستانم، نه مطالعه ی مجموعه شعر هایم، نه شنیدن موسیقی دلخواهم و نه کام سیگار التیام ملالتم نیست، که
چه غم که #عشق به جایی رسید یا نرسیدکه آنچه زنده و زیباست نفس این #سفر است. حسین منزوی . خاطره :از ميان ازدحام جمعیت در مسیر به سختی عبور ميکرد، مرد جوان خواست کمکش کند و دسته های ویلچر را گرفت تا از بلندی ميان جاده عبورش دهد.اما او به سرعت و با سختی به سمت عقب برگشت و دست یاری رسان را کناری زد.راستش را بخواهی، همه ميخواهند قدم به قدم این راه را خودشان بروند، تنها با نگاه تو #یاحسین
سلام 
اقا این عمم و بچه هاش دارن ميان(استان فارس زندگی نميکنن)
بعد من دیشب خونه مامان بزرگ موندم.صبح ساعت پنج اومده مامان بزرگم زنگ زده بهشون کجایید.اومده داد و بیداد که بلند بشید ساعت شش اونا اباده هستن یک ساعت دیگه ميرسن کار داریم:/من و س جان اول صبحی موی کنان و روی ن داریم ميگیم والا به لا از اباده تا مرودشت که خونه مامان بزرگه سه ساعت راهه:/
مگه قبول ميکرد
حالا نیم ساعت پیش زنگ زدیم گفت تاززززززه رسیدیم اباده:/
از ساعت پنج که زنگ زده خد
بالاخره سفر به غرب کشور، به سرزمين کردستان رو هم تجربه کردیم. بعد از ماجراهای پردردسر رزروِ جا؛ (که هتل گیرمون نیومد، اقامتگاه‌های بومگردی هم پر بودن و اتاق‌های مریوان هم دیگه امکان رزرو اینترنتی نداشتن، یه جای خسته‌ای رو توی شهر سنندج رزرو کردیم) چهارشنبه پونزدهم خرداد رفتیم کردستان.
- تجربه اول بود؛ فکر مي‌کردم جاده‌ی اذیت‌تری داشته باشه ولی به لطفِ قرارگیری در مسیرِ کربلا، حداقل از نظر جاده‌ای اوضاع مساعد بود.- هوا در گرم‌ترین حال
با وجود اینکه درخت کهور آمریکایی یا کنوکارپوس مهاجم‌ترین درخت در اروپا شناخته مي‌شود و چند سالی است در کشور‌های حوزه خلیج فارس مانند عمان، امارات همچنین مصر، کمپین ملی مبارزه با کهور آمریکایی توسط حکام آنها صادر شده اما متاسفانه حدود 90 درصد درختانی که برای مبارزه با ریزگردها در خوزستان کاشته مي‌شود، کهور آمریکایی و پاکستانی است!
اما به راستی چرا ما با کاشت درختان کهور در ایران مخالفیم؟
1. ریشه‌های درخت کهور آمریکایی تا 80 متر عمودی و 30 م
تاریخچه و نحوه استفاده برای خرید چسب
با کمي توجه به اطراف خود متوجه مي شوید که بیشتر اجسام در اطراف ما از چسبها ساخته شده اند اجسامي مثل گوشی موبایل ، صفحه لپ تاپ ، کفشهایی که به پا داریم و حتی دیوارهای اطرافمان از چسب ساخته شده اند بنابراین برای خرید چسب نیاز است که اطلاعاتی نسبت به آن داشته باشیم.
تاریخچه چسب
گذشته این ابزار به انسانهای غارنشین برمي گردد که 70000 سال قبل از ميلاد مسیح برای محافطت از نقاشی های روی دیوار از مخلوطی از صمغ درختا
یوقتایی که یجایی ميرم ازم سنمو ميپرسن و ميگم یهو بنظر خودم چقدر عجیب مياد انگار همين دیروز بود که پونزده شونزده سالم بود که از همه کوچیک تر بودم و ناراحت بودم :/ البته اون موقع ها دلم نميخواست بزرگ بشما مثه الان که دلم نميخواد زمان بگذره مثه این چند سال که گذشت و من نفهميدم چطوری گذشت نه تفریح کردم نه اونطوری خواستم پیش رفت .ینی داستان زندگی من چجوری پیش ميره ؟ :/ خودم باید عوضش کنم .
سال‌های دانش‌آموزی هميشه دوست داشتم تولدم ایام مدرسه‌ها مي‌بود و تبریک دوستان و همکلاسی‌هایم رو‌ هم مي‌شنیدم، ایامي چند گذشت و هر سال خوش‌حال تر که متولد تابستانم و دوستان واقعیم فقط تبریک مي‌گویند، که خب این امر هم سال‌های آخر دبیرستان و حضور گوشی‌های همراه محقق مي‌شد، بعدتر اما دیدم فقط دوستانی که بعد از تولد هم ميبینمشون و مرتبطم باهاشون تبریک مي‌گویند و هر سال فراری‌تر مي‌شدم از تبریک‌های زبانی و در یاد تقویم‌های گوشی!!! در
پسرانی را مي بینم هر لحظهسرگردان و بی مقصدآواره در کوچه هایا سوار بر ماشین هاچشم هایی از هوس متلاشیو افکاری پوچ و هیچکاغذ و خودکار بدست و گاهیدهانی آماده برای تیکه پرانیبدان.نه موهای در هم آویخته اتنه قدی بلندونه لباس های برندآنچه تورا برایم مرد مي کندمردآنگی توستمن زنآنگی ام را از سر راه نیاورده امکه به هوس های تو بسپارمتو از زن چه مي فهمي؟عروسکی خوش آب و رنگبرای چند صباحی بازی؟
ادامه مطلب
سلام
یکسال از شروع دوباره وبلاگ گذشت
نميدونم وبعد دوسال پاسخ اصلی ترین سوالم چرا از طریق فضای مجازی کلای درس.
حالا بعد از سختی دوسال و با بعضی خاطرات خوب.
تغییر جدید و راه جدید و تلاش های بسیار بایستی شروع کنم
به توکل نام عظمت بسم الله الرحمن الرحیم
هفته ی قبل که صبح ها کارآموزی غدد بودم چند تا عصر هم شیفت داشتم تو بیمارستان
کاردانشجویی،  این هفته هم که گذشت از یکشنبه تا خود امروز صبح ها تمام بیمارستان
کاردانشجویی بودم عصر ها هم غیر 2 روز کارآموزی ccu .
دلم ميخواد دقیق و با همه ی جزییات بنویسم ولی خواب چشمامو پر کرده !
فقط ميگم ابن هفته جدید قراره خونه خواهر باشم ، فردا بلیط داریم از شهر ما به مقصد شهر خواهر
فرمول آرامش در زندگی چیست ؟
 زندگیِ بسیار ساده است به آن شرط که شما آن زمان که درازکشيده‌اید فقط دراز کشيده باشید و زمانی که راه مي‌روید فقط راه بروید زمانی که غذا مي‌خورید فقط غذا بخورید و به همين ترتیب نیز همۀ کارهایتان را انجام دهید .
زیرا آن زمان که شما دراز مي‌کشید به این فکر مي‌کنید که کی بلند شوید زمانی که بلند شدید فکر مي کنید که بعد آن باید کجا بروید زمانی که دارید مي‌روید به این فکر مي‌کنید که چه بخورید و به همين ترتیب . فکر شم
سکوت و سکوت و سکوت
شاید جایی در ميان این جاده ی تاریک کسی ایستاده باشد به تماشا
به تماشای جان دادن من 
شاید کسی باشد که بخواهد جلو بیاید و ببیند از درون مردمک های حیرانم دلیل این همه سکوت را 
شاید صدای فریاد مرا شنیده باشد
شاید کسی در تاریکی ایستاده باشد 
مامور بودم نوشته ای را که بیش از یک ماه دستم بود به اخر برسانم و تحویل دهم اما هر بار که غرق نوشتن مي شدم کاری پیش مي امد و انچه رشته بودم پنبه ميشد.دیروز و دیشب تمام کارها را رها کردم و ان را به اخر رساندم.بعد از پایان کار وقتی در اینه خودم را دید زدم رنگ به چهره نداشتم.موهایم پریشان بود گویی از گور برخاسته ام با خود گفتم"یعنی نوشتن همينقدر سخت است?"به خودم پاسخی ندادم.چادری سر کردم و به اصرار پسرم سوار ماشین شدم تا به تماشای رودی فصلی برویم.جاده
شب یلدا را رفتیم خانه‌ی خاله در قزوین. شب قبلش () ساعت 11 از تهران راه افتادیم و ساعت 1:30 رسیدیم. فردا صبحش وزیر راه و شهرسازی هم آمد قزوین. آمد که نیوجرسی اتوبان قزوین تهران را افتتاح کند و لعنت خدا بر این نیوجرسی‌ها و بر این ساخت‌وسازهایشان. لعنت بر آن افتتاحشان. بخورد توی سرشان.
در درجه‌ی اول دلیل شخصی دارد. ولی دلیل غیرشخصی هم دارد. روزگاری بین دو گارد ریل اتوبان فاصله‌ای بود که مي‌توانستند تویش درخت بکارند. تویش بوته بکارند. تویش
چند شب پیش، با دختر خالم سوار کشتی صبا (همون اژدهای خودمون) شدم، از ترس تمام مدت چشمام رو بسته بودم و جیغ ميزدم و دو دستی دختر خالم رو چسبیده بودم.
فردا شبش، دوباره سوار شدیم. قبل از حرکت، متصدی دستگاه اعلام کرد چون تو این دور،به جز شما دو نفر( من و دخترخالم)، همه پسرن ميخوام تند تر از دورای دیگه برم و اگه مي ترسید پیاده بشید، بعدشم اومد جلو و گفت خانوم شما دیشب خیلی ترسیدی، اگه ميخواید دور بعد سوار بشید.
حقیقتش بهم برخورد و گفتم نه نمي ترسم و ميش
 
تی شرت آستین بلند Appleتی شرت جدید و بسیار شیکچاپ درجه یک زنجیر با لوگوی Appleفری سایز (مناسب برای لارج/ایکس لارج)پارچه ویسکوز درجه یک
 
قیمت : 29000 تومان
با خنک تر شدن هوا تی شرت های آستین بلند مورد توجه جوانان قرار گرفته است. تی شرت آستین بلند Apple با کیفیت فوق العاده بی نظیر و چاپ زنجیر با لوگوی نام آشنای Apple بهترین انتخاب شما متناسب با فصل خواهد بود که با قیمتی استثنایی عرضه شده است. این محصول به صورت فری سایز (مناسب برای لارج و ایکس لارج) با پ
هر روز با صدای قوقولوی خروس و جیک جیک گنجشکان بیدار مي شدم 
پدر بزرگم تمام حیواناتش را اسم مي گذاشت و انها را با اسمشان صدا مي کرد . اسم خروسش جعفر بود .پرده ای  گل دوزی شده که عکس چند عدد گل و گلدان  و ایه ای از قران که در بالای ان حلالی گلدوزی شده بود را کنار مي زنم پنجره ی دولنگه ی چوبی که از شرق به سمت خورشید باز مي شود  زنجیرش را بر ميخ کوبیده دیوار اونگ مي کنم 
افشانی سرخ رنگ  از طلوع خورشید هر روز از کوههای مشرق (کوه های بمرود )در  اطرافش رنگ
طبق معمول تو مترو جا نبود روی زمينش ولو شده بودم و کتابم ميخوندم، سر یه ایستگاهی بود که با سر صدای زیاد داخل مترو شد،با صدای بلند شخصی رو خطاب قرار داد که من بیماری صرع دارم بلند شو تا من بشینم،وقتی نشست شروع کرد با تلفن حرف زدن، من فقط صداش ميشنیدم و چون منظره ی جلوم ماتحت بانوان محترم بود از دیدن خودش معذور بودم،پاتلفن با ناشر و ویراستارش حرف ميزد و از چاپ کتابش و خروج احتمالیش از ایران صحبت ميکرد و خلاصه اون پایین من از سرصداش سگ شده بودم ک
خانمِ تفکر و ٰ جنابِ مَن، زیر پرده‌های رقصان دراز کشیدند و باهم حرف مي‌زنند. خانم تفکر به جناب من مي‌نگرد، کمي عصبی شده و شروع مي‌کند به پرسیدن. به یادآوری و به خیالش، روشن کردن موتور، یا زدن آمپول محرک و بیدار کردن آقای وجدان.
مي‌گوید:  که ای منی که در اکنون، زیر پنجره‌، رو به انبوه درخت‌های مو لميده‌ای و به زوج کبوتری نگاه مي‌کنی که هر صبح، چوب به دهان و اميدوار و بغ بغو کنان مي‌آیند و رو ميله‌ی کوچک زیر درختان انگور، مشغول ساخت و ساز م
به شخصه اگه دکتر بودم، برای بعضی از بیمارهام که دچار "خستگی روح" شدن، رفتن به جاده‌های منتهی به شمال کشور رو تجویز مي‌کردم تا به دیتاکسِ(detox) روح بپردازن.
دیشب که به سمت شمال راه افتاده‌ بودیم، هوا کاملا مِه بود. من شیشه‌ی ماشین رو پایین داده بودم، و با چشمای بسته داشتم از هوایی که به صورتم مي‌خورد لذت ميبردم.
بعدش هم که با خواهر گرآم کلی خندیدیم و با صدای بلند با آهنگ هم‌خوانی کردیم. به تونل هم که رسیدیم مثل ندید بدیدها سرم رو بردم بیرون و
جاذبه های گردشگری در گرگان | اجاره سوئیت در گرگان :یکی از معروف ترین استان های شمالی گلستان است و مرکز زیبای آن گرگان مي باشد. هرچند که در گرگان دریا وجود ندارد اکا جنگل های بکر و دست نخورده اش بسیار زیبا و خیره کننده مي باشد که چشم هر گردشگری را به خود خیره مي کند. جاهای دیدنی گرگان بسیار زیاد است از جنگل ناهارخوران که معروف ترین پارک جنگلی آن مي باشد بگیرید تا آبشار ها و چشمه ها و جنگل های بکر و دست نخورده.
اگر قصد سفر به گرگان را دارید برای اجا
به نام خدا
پنج شنبه 98/1/22
سختی هایی که وعده داده بودن از همون لحظه ی بیدار شدن شروع شد.
آب خرم آباد قطع شده بود.
بعد از صبحونه راه افتادیم تا از یه جاده ی فرعی به "معمولان" برسیم.کنار رودِ با صلابتی که هنوز هم قدرت داشت، روستاهای تخریب شده و پل های شکسته به چشم مي خوردن.
بعد از حدودا یک ساعت به معمولان رسیدیم.
اکثر جهادی ها جمع شده بودن توی مسجد شهر که مسجد جامع خرمشهر رو به ذهن تداعی مي کرد.
بیل به دست به سمت خونه ای که باید برای کار تحویل مي گرفتی
هرس درختان:
رشد و نمو گیاهان را مي توان با تغییر شرایط محیطی گیاه تنظیم نمود. از جمله روش های فیزیکی که اثر زیادی دارد هرس کردن درختان مي باشد. هرس گیاهان برای تنظیم اندازه گیاه ، بدست آوردن فرم معین و باروری گیاه انجام مي شود. هرس منظم برای حفظ شکل و تعادل فیزیولوژیکی لازم برای گل دهی ضروری است.
کوددهی:
کوددهی گیاهان مانند هرس امری ضرروری مي باشد. کوددهی باعث غنی تر شدن خاک و در نتیجه تغذیه بهتر گیاه خواهد شد که رشد و باردهی بهتر گیاه را به دنب
        سالانه 14 تا 16 هزار نفر به علت تصادفات جاده ای در  ایران کشتـه مي شونـد، که %5 کل مـرگ و ميـر سالانـه  در کشـور است. در سـوانـح جاده ای به جز تلفـات جانی،  معلولیت ها نیز بـی داد مي کنـنـد؛ مثلا" در سال گذشته 3,000 نفر موتورسوار کشته شده و 3,000 نفر موتورسوار  دیگر معلول شده اند.    با احتیاط رانندگی کنیم و مراقب فرزندان عزیز این مرز و  بوم باشیم!    آیا مي توانید کل مرگ و ميـر سالانه ی ایـران را با توجه  به اطلاعات داده شده حساب کنید؟    به ن
زیرپوسته سکوت خرمشهر
شاید این روزها مطالبگران در سکوتی ناهنجار فرو رفته اند .مطالبگری که دراین شهر به وسیله دلسوخته گان به مردم آموزش داده شد .
خرمشهر در سکوت و جنجال مالکانی دارد که خود را نقطه شمار انفاس مردم حقجو مي خوانند .شاید دیدن شهر سرسبز چهل ساله پیش و تغییر نیافتن بافت شهر برای بعضی اعجاب آور است .اما برای من جای تعجبی وجود نداشت .شهر سرسبز با درختان توت و آلبالو وگیلاس و قد علم کردن چنارها مرا باز به دوران آوارگی و دربدری انداخته با
جاذبه های گردشگری در گرگان: یکی از معروف ترین استان های شمالی گلستان است و مرکز زیبای آن گرگان مي باشد. هرچند که در گرگان دریا وجود ندارد اکا جنگل های بکر و دست نخورده اش بسیار زیبا و خیره کننده مي باشد که چشم هر گردشگری را به خود خیره مي کند. جاهای دیدنی گرگان بسیار زیاد است از جنگل ناهارخوران که معروف ترین پارک جنگلی آن مي باشد بگیرید تا آبشار ها و چشمه ها و جنگل های بکر و دست نخورده.
اگر قصد سفر به گرگان را دارید برای اجاره سوئیت در گرگان به س
من خیلی وقت گذاشتم، خیلی فکر کردم، ولی همه‌اش بیهوده بود. روزها خیلی زود ميگذشت، اصلا نمي‌فهميدم چطور، ولی مي‌رفت و تمام مي‌شد. هیچ کاری نکردم که دردی را درمان کند، اگر کاری انجام مي‌دادم از سر نااميدی بود به خاطر دانستن اینکه این کار مرا رشد نمي‌دهد.
من بریدم و این کارها را، همهء کارها را کنار گذاشتم. شاید روزی مجبور شوم به خاطر به دست آوردن نان خشکی با اینها سر و کله بزنم، ولی اکنون من رها هستم. نمي‌دانم تا کی کاری انجام نخواهم داد ولی.
دار ماز 
دار یعنی درخت 
ماز یعنی زنبور عسل
بنابراین دار ماز یعنی زنبور عسل درختی 
زنبورهایی که در جنگل زندگی مي‌کنند معمولا در شکاف درختان بلند و تنومند ( دار لاب ) ست مي‌کنند عسل این نوع زنبور‌ها مزه خاصی دارد و بسیار گران قیمت ميباشد. چون خرس به عسل علاقه‌ی زیادی دارد و از تنه درخت به راحتی بالا مي‌رود بنابراین کسانی که جایگاه زنبور عسل را شناسایی کردند جهت در امان ماندن زنبورها، روی تنه درخت را با ورق‌های فی پوشش مي‌دهند تا مان
شرکت پالایش کود
کودهای  مورد استفاده برای درمان گیاهان در ایران، در منابع آلی و غیر آلی سولفات آهن و کلات آهن ميباشد.  برای تنظیم فقر آهن کلات آهن یا کود سولفات آهن در خاک مورد استفاده قرار ميگیرد. پالایش کود موفق به ساخت کلات آهن راه حلی برای حذف  زرد بودن آهن در تمام خاک ها، به ویژه خاک های قلیایی و آهکی است و فقر آهن را نابود کند، زیرا امکان استفاده از کود آهن در این خاک ها کم است.
کم عامل تخریب زمين های کشاورزی
عنصر آهن را گیاه کم مص
بهار دارد تمام مي شود. ماه این روزها عجیب زیبا شده است. ساری گلین گوش مي دهم و از هزاران حرف ناگفته در گلو رنج مي برم. کاش مي توانستم سازی بنوازم، نقشی بکشم، آوازی بخوانم. روزها را با سر اومد زمستون زمزمه کردن مي گذرانم و شب ها را با گوش دادن به بندر تهران صبح مي کنم. بهار سختی بود و گذشت. خوب که گذشت. سال ها بعد از این بهار یاد مي کنم. بهاری که ماهش ماه شده بود، که بی نهایت پروانه داشت، بابونه هایش با طروات بود، با مریم و محسن گوجه پلو خوردیم و من ز
نورپردازی منازل و ادارات یکی از مهم‌ترین ویژگی‌هایی است که باید رعایت
شود. نورپردازی مناسب مي‌تواند فضا را بزرگتر از آنچه هست نمایش دهد و
دکوراسیون و اشیاء تزئینی زیبا را بیشتر نمایان کند. در این ميان ابزارهای
نورپردازی بسیار متفاوت‌اند که شامل لوستر، چراغ دیواری و سقفی، لامپ‌های آویز، آباژور و . مي‌شوند. از ميان این ابزارها، چراغ‌های سقفی جایگاه بسیار ویژه‌ای دارند، چراکه مي‌توانند بدون مزاحمت و ایجاد سایه، نورپردازی را در سطح
هوا ابری بود. شیطان کوه در لایه ای از مه فرو رفته بود. ترمينال خلوت بود. به جز چند سربازی که منتظر اتوبوس کرمانشاه بودند کسی نبود. تلویزیون سالن انتظار ترمينال برای خودش تصاویری از سیل ها را نشان مي داد. دور ساختمان ترمينال راه مي رفتم. مجید کنار کیسه خواب و کوله ی سربازی اش ایستاده بود. مرخصی وسط آموزشی اش تمام شده بود و باید برمي گشت. مسافر کرمانشاه بود.
دلم یک چیزی مثل سیگار مي خواست. چیزی که حجم اندوه آسمان ابری و انتظار برای اتوبوس کرمانشاه
خب، بالاخره امروز نتایج کنکور اومد.
تابستان پارسال خیلی به کنکور فکر ميکردم، به حدی که ميرفتم تو نرم افزار گزینه دو و آخرین قبولی ها و تراز ها و درصدها رو آنالیز ميکردم.
همون تابستون خیلی طوفانی شروع کردم و با برنامه راه اوفتادم سمت هدفم، ولی نميدونم چرا وسطای راه زدم جاده خاکي و از هدفم دور شدم.
همه ميگفتند: "تو که اینقدر خوب شروع کردی بخون بزار بری یک دانشگاه خوب."
ولی نميدونم چرا کاملا بی انگیزه شده بودم.
رسید روز کنکور، با خودم ميگفتم که ای
دوست من
یکشنبه، 23 مهرماه 1351
پری مهربانم، تو هرگز از من نخواسته بودی که برایت چیزی بنویسم.
ولی امروز با وجود کسالتی که دارم، دلم مي خواهد بنویسم و ناچارم این نیازم را اغنا کنم.
فکر کردم این بار برای تو بنویسم. برای مهربان ترین مهربان ها، برای کسی که با تمام وجود دوستش دارم.
من نیلوفری کوچک بودم که در کنار شط زلال محبت مي زیستم؛ ولی برگهای درختان تنومندی که در کنار آن وجود داشتند، مانع از این مي شدند که بتوانم از آفتاب، این نیروی حیاتی استفاده ک
هنوز هم دیدن موتور ماشین ها و لکوموتیو قطار و توربین هواپیما برایم هیجان انگیز است. فرسنگ ها و گره های دریایی زیادی از مهندسی مکانیک دور شده ام و حتی جزئیات چرخه ی تبرید یک یخچال معمولی را هم فراموش کرده ام؛ ولی وقتی رسیدم به ایستگاه راه آهن رشت، اولین چیزی که سراغش رفتم لکوموتیو قطار بود. لکوموتیوی که قرار بود سه تا واگن دو طبقه را از رشت به تهران برساند. 
باران شدیدی مي بارید. حالم زیاد خوش نبود. امسال کلا حالم خوش نبود. خستگی چیزی است که انگ
نه زود گذشت، نه ساده.تلخ ِ تلخ بود، ندیدنت.نداشتنت.نبودنت.سخت گذشت، بی تویی هایم.
این چندمين شب است که من با تو نیستماین چندمين شب است که در شعله زیستماین عکس اول است که با هم گرفته‌ایممن بی‌قرار مستی لبخند کیستم؟!‏این عکس دوم است در آغاز تشنگیهم بغض آب قمقمه‌ات را گریستماین عکس آخر است که لبخند مي‌زنماین‌جا کمي شبیه به زخم تو نیستم؟ ‏این عکس آخر است که با هم گرفته‌ایماز ترس مرگ نیست که در عکس نیستمبر سنگ تابناک تو رمزی نوشته استدی
جنگل ابر ملاقات زمين و آسمان | جنگل ابر شاهرود یکی از معروف ترین و زیباترین جاذبه های طبیعی ایران به شمار مي رود و برای اقیانوسی از ابر که در زمان های مختلف سال، آن را در بر مي گیرد، شهرت زیادی پیدا کرده است.
اجاره سوئیت در جنگل ابر
09114481870جنگل ابر شاهرود قسمتی از قدیمي ترین جنگل های هیرکانی است و گونه های نادر و منحصر به فرد گیاهی و جانوری را در خود جای داده است و با مناظر خارق العاده خود، هر ساله گردشگران و طبیعت گردان زیادی را به سوی خود مي کشا
گوش کندور ترین مرغ جهان مي خواند.شمعدانی هاو صدا دارترین شاخه ی فصلماه را مي شنود.گوش کنجاده صدا مي زند از دور قدم های ترا.چشم تو زینت تاریکی نیست.پلک ها را بتکانکفش به پا کنو بیاو بیا تا جایی که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد.و زمان روی کلوخی بنشیند با توو مزامير شب اندام ترامثل یک قطعه ی آواز به خودجذب کند.پارسایی ست در آنجا که ترا خواهد گفت:بهترین چیز رسیدن به نگاهی ست کهاز حادثه ی عشق تر است.
توی تاکسی نشسته بودم. ماشین شخصی ای بود که بین تاکسی های خط بود و مطمئن نبودم که جزو تاکسی ها هست یا نه. به مفهوم حفاظت از جان در برابر پول فکر کردم. آخرین نفر سوار شدم چون تنها ماشینی بود که مقصدش دانشگاه بود و دیر رسیدنم حتمي بود اگر سوار نميشدم و استادی که نباید سر کلاسش دیر ميرسیدم. یه پراید خسته با یه راننده ی خسته تر با لباس های شه و کثیف و وضعیت آشفته که هیچ پولی نداشت تا حتی بتونه پول خرد کنه و انگار با آخرین پولش سیگاری که توی دستش بو
حوصله ندارم. بی خیال تمام جزوه های پخش شده تو اتاق با ميم ميرویم یک کافه ميشنیم.صدای بلبل،حوض آبی اما حالم خوب نميشه .از ميم جدا ميشم تو خیابان راه ميرم حالم خوب نميشه چایی نبات درست مي کنم‌و پنجره را باز مي کنم حالم خوب نميشه .دیگه هیچ وقت حالم خوب نميشه دلم مي خواهد برم کوه ،بام  شهر و بلند بلند گریه کنم.  از کوه اومدم پایین دیگه هیچی یادم نباشه .دلم مي خواهد تمام شم .
دلم برای خودم تنگ شدهبرای همان روز هایی که خودم را هرچند اندک دوست داشتمورویاهایم را باور داشتمو آنقدر در آن ها غرق ميشدمکه ساعت ها در طاقچه ی اتاق مشترک کودکی مانبه کوچه ای خاکي خیره بودم و زمان عجیب از کنلر گوشم ميکذشت و من حتی لحژه ای متوجه ش نبودم  .  .زیبا بودان لحظه ها کوچه ی خاکي در نظرمکوچه ای پر از بوته های گل سرخ کاغذی حیاطمان بود.بگذریمسالها گذشت و جلوی آن پنجره را یخچال سبز کوچک ارجی گرفت .آن روز هابه اتاق کنار در تمام شیشه ی حال
سگ باهوش

قصاب که کنجکاو شده بود و از طرفی وقت بستن مغازه بود تعطیل کرد و به دنبال سگ راه افتاد. سگ در خیابان حرکت کرد تا به محل خط کشی رسید. با حوصله ایستاد تا چراغ سبز شد و بعد از خیابان رد شد.
قصاب به دنبالش راه افتاد. 
سگ رفت تا به ایستگاه اتوبوس رسید نگاهی به تابلو حرکت اتوبوس ها کرد و ایستاد. 
قصاب متحیر از حرکت سگ منتظر ماند. 
اتوبوس امد, سگ جلوی اتوبوس آمد و شماره آنرا نگاه کرد و به ایستگاه
برگشت. صبر کرد تا اتوبوس بعدی امد دوباره
در بازی Need for Speed Shift باز هم به حالت simulation یا همان شبیه سازی رجعت کرده است. یعنی بازی از آن حالت آرکید NFS های چند سال اخیر خارج شده و سعی شده هر چه بیشتر به حالت واقعی رانندگی نزدیک شود. البته هر دو حالت رانندگی تفریحی و Simulation طرفداران خود را در بین گیمرها دارند. اما باید گفت باز هم EA راه را به اشتباه رفته است. طرفداران بازی های رانندگی واقعی گزینه های زیادی برای انتخاب دارند که اکثراً در بین محصولات اکتیویژن مي توانند آنها را پیدا کنند. اما واقعی
فروش زمين 300 متری در ارتفاعات املشفروش زمين 300 متری بر دوم جاده, خاکي تميز قابل افزایشتا 600 متر. ویو عالی مکانی دنج با امنیت بالا - مدارک معتبرسند در دست اقدام تایید شورا. واقع در حومه شهرستان املش قیمت متری 300000 تومانقیمت کل: 90000000 توماناملاک گیلان خرید و فروش زمين باغ هکتاری خانه ویلا آپارتمان در گیلان
دوستعلی علیخانی / اردیبهشت نود و هشت 
تقدیم به دامداران و کسانی که به نوعی به کوه وابستگی داشتند اما به دلیل کهولت سن قادر نیستند به کوه عزیمت کنند و از دور با معشوقشان نجوا مي‌کنند. 
شش پیچِ ميانا ره بوهِرم لو
کَله هِنیشِم، هارشِم چَم‌چَمِ رو 
شه خاطرات ره پِشو زَمبه اوپرت
افسوس نَتومبه لماسیه بورِم خو 
ترجمه فارسی 
جاده شش پیچ روبروی روستای ميانا را طی مي‌کنم 
تا به منطقه کله برسم و از آنجا گذرگاه گوگلی را نظاره کنم 
خاطرات مرتع اوپرت ر
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب