نتایج مطلب ها برای عبارت :

انگ پیشواز مهراب میرم اما اینقدقلبمو

کد اهنگ پيشواز مهراب همراه اول بانو

کد آهنگ پيشواز همراه اول مهراب خسته صدا

کد آهنگ پيشواز مهراب همراه اول

کد پيشواز همراه اول مهراب بانو


کد پيشواز همراه اول مهراب خسته صدا

کد آهنگ پيشواز همراه اول مهراب کاسه خون

کد پيشواز همراه اول مهراب سرباز

کد پيشواز همراه اول مهراب زیر تیغ
دانلود آهنگ جدید مهراب به نام قلب من
Download music Mehrab – Ghalbe Man
دانلود اهنگدانلود اهنگ جدید مهرابدانلود اهنگ جدید مهراب قلب مندانلود اهنگ مهراب قلب مندانلود اهنگ قلب من از مهرابدانلود اهنگ قلب مناهنگ قلب من از مهراباهنگ مهراب به نام قلب منقلب من از مهرابقلب من مهراب
دانلود اهنگ با کیفیت 128
دانلود اهنگ با کیفیت320
دانلود آهنگ جدید مهراب قلب من
Download new Music Mehrab Ghalbe Man
آهنگ جدید مهراب بنام قلب من
قلب من خیلی درد میگیره شبا فکر کنم خیلی حرف داره با خدا
عاشقیامم بمونه به پای اون بی لیاقت دیر نیست جوابشو میدی روز قیامت داشی جونم تو بودی چرا ازم جدا شدی
 
 
 
دانلود آهنگ با کیفیت 320
 
متن آهنگ قلب من
 
آهنگ های مهراب
شعر پيشواز محرم  تسلیت  پيشواز محرم مداحی ماه محرم , اس ام اس تسلیت محرم , شعر محرم , اشعار پيشواز ماه محرم , شعر و ترانه , اشعار محرم , نوحه پيشواز ماه محرم
نوحه پيشواز محرم
مـردم بسـاط گـریـه و مـاتـم بیـاوریـدوقتش شده که بیرق و پرچم بیاوریدمــردم کتـیبه هـای حـسـینیـّه نـزد کیـسـت؟باز این چه شورش است که.عالم» بیاوریدخواهید از خدا که در این شصت روز عمردر بـیـن روضــه هــا نـکـنــد کـم بـیـاوریـد
ادامه مطلب
کد اهنگ پيشواز محمد نجم تو دنیامی
کد آهنگ پيشواز محمد نجم هیشکی نمیدونه
کد اهنگ پيشواز همراه اول محمد نجم تو دنیامی
کد اهنگ.پيشواز همراه اول محمد نجم خواب محال

کد پيشواز محمد نجم تو دنیامی
کد پيشواز همراه اول تو دنیامی از محمد نجم
کد پيشواز همراه اول محمد نجم تو تو دنیامی
کد پيشواز همراه اول محمد نجم تنهام گذاشتی
چت روم باران.چتروم ققنوس.چتروم موبایل.چت روم گلشن.چت روم مشهد.چت روم الوچه.چتروم میهن.چتروم یک پارس.چتروم کرمان.چتروم بیتا.چتروم نارنج.چتروم شلوغ باران.چت روم مذهبی.صحرا چت.صحرای سینا.صحرای مغولستان.صحرا اسدالهی.صحرای مصر.صحرای نوادا.صحرا در جدول.صحرای طبس.صحرای م.صحرایی در مصر.صحرای کالاهاری.صحرای گبی.صحرای عرفات.صحرای غربی.صحرای شیلی.صحرا کریمی.صحرا فتحی.صحرا مهراب.صحرای برهوت.صحرای مصر در حل جدول.چت روم باران.چت روم مشهد.چت روم ققنوس
یه كوچولو خسته ام و نایی ندارماز صبح آبفای كشور و دارایی سعادت آباد و گود پاسداران دنبال پولم و گود محسن ص و بعدش شركت بودم و خیلی خسته ام.فردا صبح ميرم زنجان.4 صبح باید پاشم و برم ترمینال غرب.یه جوری شدم.یه جوری كه خودمو نمیشناسم.خدایا به امیدت. 
بهشت زهرا نرفتم.هر هفته ميرم اونجا که زخم رو تازه کنم؟ميرم که مطمئن بشم قبر خالی نشده و فرار نکرده؟! دقیقا چرا ميرم؟امید نشسته بود گریه میکرد گفت باورش سخته. گفتم امید جان من واسه حرفهای جدی کمی ضعیف شدم؛ بگو بچه ها چه طورن؟ گفت بچه ها چه طورن کلید واژه ست؟ یعنی حرف رو عوض کنم؟ گفتم دقیقا
سرد و بی طاقت و یک ریز، دلم می لرزددو قدم مانده به پاییز، دلم می لرزد.می رسی، شط نگاهت چه تماشا داردموج با موج گلاویز. دلم می لرزد.بعد می ميرم و می ميرم و می ميرم و بازمن و یک حسّ غم انگیز، دلم می لرزد.وَ تو می آیی و می آیی و می آیی و می.از صدای نفست نیز دلم می لرزد.من پر از حرفم و صد مُهر خموشی بر لبو تو از حنجره لبریز. دلم می لرزدپاییز نزدیکه.خیلیا رو یاد خاطراتشون میندازه!دوباره بارون، دوباره قدم زدن هاى تنهایى!!!لعنت به پاییز؛که به حق پادش
یکی از معضلات زندگی من اینه که وقتی دارم کنار خیابون در جهت عکس حرکت ماشین ها راه ميرم ( جایی که پیاده روها اشغالن) مدام تاکسی ها واسم بوق میزنن و همیشه با این سوال مواجه میشم که چرا وقتی دارم در جهت عکس راه ميرم تا به جایی برسم، دلم بخواد سوار تاکسی شم تا با سرعت بیشتری از مقصدی که دارم به سمتش ميرم دور شم؟ :|
+ خوشم میاد وقتی ایستادی تا از خیابون رد شی، تاکسی ها هی وایمیستن بوق میزنن ولی تا بفهمن میخوای از خیابون رد شی، به قصد کشتنت گاز میدن تا م
دانلود فیلم خوب بد جلف
دانلود فیلم ایرانی خوب بد جلف با لینک مستقیم و کیفیت عالی (اچ دی)
شما عزیزان میتوانید فیلم خوب بد جلف را از رسانه مجاز تب مووی با سرعت بالا دریافت نمایید.
کارگردان : پیمان قاسم خانی
نویسنده : پیمان قاسم خانی
تهیه کننده : محسن چگینی , عبدالله اسکندری
ژانر : کمدی / اجتماعی
مدت زمان فیلم : ۱۰۷ دقیقه
نمونه کیفیت : کلیک کنید
بازیگران
: حمید فرخ نژاد , پژمان جمشیدی , سام درخشانی , ویشکا آسایش , مانی حقیقی
, نسیم ادبی , نیوشا ضیغمی , آز
4شنبه غروب رفتیم طالقانطالقان رو واسه استراحتش دوست دارم،چند هفته س قبل از طالقان رفتن كار اسكله و مصیبت های بنادر رو دارم و ميرم طالقان فقط میخوام فراموشش كنم و بس.دوشب خوب خوابیدم و با پشه گزیدگی و خوردگی كنه برگشتم و تمام بدنم میخاره اما می ارزه.زمین رو هنوز درست نكردم و پول هم دستم نبوده اما ایشالله تا 2 هفته دیگه یه حركتهایی میزنم.5شنبه قربونی كشتیم واسه نفس و گوشتش رو قسمت كردیم،كله و سیرابی رو هم تمیز كردم اما دلم نبود خودمون بخوریم
دانلود آهنگ جدید فاتح نورایی و سید جلال بنام ميرم تو فکر تو با بالاترین کیفیت










Download New MusicFateh Nooraee Ft. Seyed Jalal – Miram Too Fekre To
ترانه: محمد بیرانوند , موزیک و تنظیم: فاتح نورایی
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …

 










 
متن آهنگ جدید فاتح نورایی و سید جلال بنام ميرم تو فکر تو :
بعضی از این روزا وقتی که دلتنگم چشمامو میبندم ميرم تو فکر تو وقتی که تو بارون با حال غمگینم تنهایی راه ميرم ميرم تو فکر تو وقتی که چشمامم تسلیم اشکا
بیست دقیقه روز یکشنبه  نهم تیر 98 .
قبل هرچیحرف اول حرف اخردوست دارم تا ابد
فردا ميرم واسه زندگیمون تار موهات کنار کنار کنارکنار منه مث تموم تو. ميرم واسه ساختن زندگیمون.ميرم با همه وجودم  بجنگم واسه شنیدن صدای تند خوش قلبتواسه داشتنت.با تموم دلخوشی تو.ب امید تو.ب هوای تو.به هوای تو که همه داروندارمیواسه شنیدن " آخیش" گفتنت
فردا کنارمی .باهم میریم واسه زندگیمون با دل تنگ تنگ اما خوش خوش خوش.
دنیام
میبوسمت.ببوس منو
منو راه
عروسی الف و الف در راهه و همچنین سین ولی خب من تصمیم گرفتم نرم . ظهر پدر الف بهم زنگ زد و گفت بیاین عروسی حتما  .
من واقعا تصمیم گرفتم هر دو عروسی رو نرم چون من وقتی تصمیم گرفتم بخونم پس اگه بخوام از الان هی عروسی و مهمونی و فلان برم که هیچی قبول نمیشم . باید به خودم سخت بگیرم . خانواده از الان اصرار که برو و هنوز فکر میکنن من ميرم ولی گفتم نه نميرم . هر دو عروسی سر جمع 1 هفته از وقت منو تلف میکنه . خب ارزش نداره بخاطر عروسی 1 هفته طلایی رو از دست بدم . 
در دیده اشک و بر لبم لبخند بوده.
چون در کنار جام زهرم قند بوده.
زندانی عشق تو بوده جسم و جانم.
دیوانه با دیوانه ای همبند بوده.
بی تو تمام ماه های سالم ای عشق.
اسفند یا اسفند یا اسفند بوده.
جسمم اگرچه آب شد چون #برف اسفند.
روحم ولی محکم تر از الوند بوده.
سوزانده ام در پيشواز مقدم تو.
در شهر هر چه عنبر و اسپند بوده.
اینروزها نای تپیدن هم ندارد.
قلبی که بی اندازه قدرتمند بوده.
حالم شبیه حال یک بیمار قلبی ست.
که سالها در حسرت پیوند بو
و دارم ميرم مصاحبه‌ی کاری. از همون‌هایی که قبلا هم زیاد رفتم، که ميرم و نمیشه.
می‌دونید حس قبولی یا رد معمولا قبل از خروج از خونه احساس میشه. ولی آدم میره که رفته باشه، به خودش بدهکار نباشه، حرکتی کرده باشه.
تو حرکت برکت هست، حتی اگه نتیجه‌ی مدنظر حاصل نشه.
+ عنوان: خیلی ریز زدم به نام خودم =))
نوشتن برام مثل بیل دست گرفتنه . در حقیقت خودکار این نقشو برام ایفا میکنه.
وقتی سراغ نوشتن ميرم انگار یه بیل دستم میگیرم  و همه ی اون چیزایی که سعی داشتم دفنشون کنم میریزه بیرون .
هرچیزی  که میخواستم محو بشه،جلوی چشمم میاره
گاهی فکر میکنم دچار نوعی خودآزاریم که سراغش ميرم
محل خاک برداری اینجا نیست  
یکی از محل های خاک برداری نزدیک به یه ساله که اینجاست دوتای دیگه در دسترس نیست هر کدوم در دسترس باشن با بیل  گرامی سراغشون میریم .
دانلود آهنگ جدید ارشاد بازپرس
دانلود آهنگ ارشاد به نام بازپرس کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰ ، با لینک مستقیم ، همراه با پخش آنلاین و متن آهنگ
دانلود آهنگ فوق العاده بازپرس با صدای ارشاد از جوان ریمیکس
تنظیم : شهرام جی اچ
Download New Music Ershad – Bazpors

شنوندگان عزیز هم اکنون می توانید موزیک جدید ارشاد را از جوان ریمیکس دانلود نمایید.
موزیک جدید ارشاد، بازپرس نام دارد.
این موزیک در سبک دیسلاو قرار دارد.
تنظیم این موزیک به عهده، شهرام جی اچ می باشد.
جهت دانلود آهنگ ج
گروه میفاموزیک با افتخار تقدیم میکندکدهای پيشواز محمد علی کریمی با آهنگسازی و تنظیم استاد عمادالدین هم اکنون در اپراتورهای همراه اول و ایرانسل موجود میباشدو هر ماه به قید قرعه یک دستگاه تلفن همراه شیائومی ردمی ۶ به شماره همراه برندگان عزیز اهدا میگرددکه نام برنده خوش شانس هر ماه در وبسایتهایMifamusic.irHiramusic.comMybiatoMusic.irاعلام میشوددانلود آهنگ جدید | بیا تو موزیک | MyBiaToMusic | Bia2Music
دلم واسه سالهایی که میگفتم اره، این کار رو میکنم و بعد میرفتم میکردم، تنگ شده. نه به کسی میگفتم نه استرسی داشتم و نه چیزی، چون میدونستم که اره ميرم انجامش میدم
الان چی؟ به عالم و ادم خبر میدم اره تو فکر فلان و فلان و فلان کارم. انجامش میدم؟ نه. به این فکر میکنم که به کلی ادم گفتم و هی داره جلوشون بد میشه. نه اینکه برام مهم باشه اونا الان چه فکری میکنن. بلکه واسه خودم ثابت میشه چقدر حرفام بی اعتبار شدن.
حالا اولین بخش برنامه، اواز خوندنه.
من صدای خ
وقت نکرده بودم راجع به سال جدید و برنامه و هدفام فکر کنم. یعنی یه مقدار بی میل بودماما اگه بخوام بگم؛ اول از همه توی کارم ثابت بشم، جا بیوفتم و پیشرفت کنم. میدونم باید خواسته هام رو با جزئیات بگم اما در این یه مورد نمیشه. مسائل کاریه :Dاگه بخوام واقع بین باشم، با پول خودم به تنهایی نمیتونم جایی رو بگیرم. اما حداقل میتونم تلاش کنم و پس انداز خودم رو بیشتر کنم و یه راه درست و مطمئن هم برای سرمایه گذاری پیدا کنم.امسال بیشتر سفر ميرم، در حد یکی دو رو
فردا هم دارم ميرم باهاشون طالقان فقط به خاطر شکم! چون یک عالمه چرت و پرت جاذاب خریدن! راحت خر شدم نه؟! 
سارا قرار بود بیاد باهم باشیم نشد و من تنهای تنهای :)) من میدونم فردا ميرم میشینم سرم تو موبایل!
دیگه چی بگم؟! چرا اینقدر حرفم نمیاد؟ 
لعنت به هر چی خوابه! کاش میشد اصن نخوابید! چرا الان من باید برم بخوابم؟!
این جایی که الان دارم مینویسم عوض شده! شکلکم گذاشته!! :))
چرا من اینقدر عاشق خیارشورم؟!
 
+مریم جان زودی برگردی.
Backstreet Boys آهنگهای زیبا خیلی دارن.
خیلی.
مثلا اون البوم never ne
or Millenium
or black & blue
 
من اینو خیلی دوست دارم.
خیلی.
 
Show me the meaning of being lonely
 
or
 
Breathe
 
لینک
 
این breathe رو (این ورژن رو ها، نه اون یکی رو)
وقتی ميرم لب اقیانوس بدوئم خیلی گوشش میدم.
البته همه اهنگهای بک ستریت بویز رو با دل و جون میبینم و گوش میکنم.
مثلا،
I want it that way
 
or 
Climbing the walls
 
این تیکه رو با صدای بلندتر زمزمه میکنم وقتی ميرم بدوئم یا راه برم غروبا (از همین ترانه breathe):
 
Without your lips on mine no the sun
قوه اظهار نظرم داره کور و کور تر میشه .
به حدی که دیگه برای کوچیک ترین مثال هیچ اعتماد به نفسی برای بیان نظرم ندارم.همش حس میکنم اطلاعات کافی برای حرف زدن راجع به اون موضوع رو ندارم .ميرم میخونم .سرچ میکنم .در‌میارم و وقتی قراره حرف‌ بزنم دیگه بقیه نظرمو نمیخوان.!میدونید چی میگم؟
یه حس بدیه .حس اینکه من هیچی نمیدونم .!
من نمیدونم.
حتی توی کلاسهایی که ميرم .حتی تو دانشگاه و راجع به حقوق .من هیچی نمیدونم.!چطور باید راجع به مبحثی که اشر
سلام 

فردا صبح ساعت 6:30 قراره بریم کنکور بدیم :) خیلی آماده ام خخ البته میدونید تا امروز یادم نمیاد برای یک امتحانی من استرس داشته باشم کلا بی خیال بودم برای همین اینم اینطوری 
از درس ها هم با اینکه یه کلاسی هم رفتم ولی فقط زبان تخصصی رو آماده ام بقیه اش هم زیر 50 درصد 
این اینجوری از اونور هفته بعدش نمایشگاه کتاب هست که دانشگاه هم خودش میبره ولی با اونا نخواهم رفت 
خودم حالا اگه یکی هست اون بیاد با اون اگه نه که خودم ميرم 
:)) اونی هم که قراره بیا
یه روزی یه زمانی یه نفری گفت اگر اقاامام زمان بیاد چه کار می کنی ؟
منم گفتم: خوشحالی 
گفت: نه اگر صدای انا بقیه الله رو از مکه بشنوی چکار میکنی؟
گفتم:خب ميرم 
گفت :اگرپدرت نذاشت چی؟
گفتم :خب احترام به پدر واجبه اما اون اقا امام زمانه
گفت:خب اخرش
گفتم :نه نميرم خب پدرمه 
گفت:اقاامام زمان پس چی؟
گفتم:خب ميرم 
گفت :نه نمیشه دیگه تکلیف خودتو مشخص کن
اون موقع اینقدر عاشق نبودم فقط در حد حرف همین بس 
تا اینکه فهمیدم برای جهاد اجازه لازم نیست 
یادمه یکی
چند روز پیش داشتم با خودم فکر میکردم راجع به خیلی چیزا . چیزایی که همیشه یه نوع دغدغه بوده . خیلی از مفاهیمی که اطرافیان به ما خوروندنش . یکم بیشتر فکر کردم . از بیرون به قضیه نگاه کردم . و در نتیجه ردش کردم . وقتی که ردش کردم احساس آزادی داشتم . اون احساس این بود خودم خدای خودم بودم . همه چیز به خودمون بستگی داره واقعا کسی نیست که ما رو به جایی برسونه و بخوایم بر اون توکل کنیم . اون خودمون هستیم هیچکی جز ما نیست . فقط خود خودمون . من به این
نمایش عکس در سایز بزرگ


طبق گزارش هیئت عزاداران علی اصغر علیه السلام روستای فرخزاد: حاج علیرضا اسفندیاری مهمان روستای فرخزاد خواهد شد. 24 مرداد 1398 مداح نامی استان اردبیل #حاج_علیرضااسفندیاری مهمان شما هم روستاییان عزیز در مسجد جامع روستای فرخزاد خواهد بود. به پيشواز محرم می رویم. همچنان به استقبال شما عزیزان از پخش زنده سایت، تصمیم داریم در زمان برگزاری این مراسم باشکوه پخش زنده ای را از طریق وبسایت و کانال تلگرامی روستای فرخزاد برای شم
نمایش عکس در سایز بزرگ


با سلام و صلوات بر محمد آل محمد: اهالی محترم روستای فرخزاد بمناسبت فرارسیدن ماه محرم هیئت عزاداری علی اصغر علیه السلام روستای فرخزاد قصد برگزاری مراسم پيشواز محرم و همچنین یادواره شهدای روستای فرخزاد را دارد. لذا از تمامی اهالی روستای فرخزاد و خانواده های محترم شهدای روستای فرخزاد دعوت به عمل می آید در تاریخ 24 مرداد سال 1398 ساعت 21:30 پنجشنبه شب در مسجد جامع روستای فرخزاد حضور بهم رسانیدالتماس دعا منتظر حضور شما عزیز
چند روز پیش آموزشا جاوا اسکریپت تموم شد . از همون روز کد نویسی چند تا پروژه و پلاگینو بصورت تمرینی دارم انجام میدم . همین الان یکیشون تموم شد . هر روز که دارم ميرم جلو خودمو بیشتر به کد وابسته میبینم . یه جوری جدا شدن از اونا سخته هرجایی ميرم لپ تاپم همراهمه . دقت کنید هرجایی ! . یجورایی شریک زندگیمه و تنها راه جداییمون مرگه همین !تا قبل شروع پروژه ها احساس میکردم هنوز مفاهیمو خوب نفهمیدم ولی خب بیشتر این احساس ناشی از وسواسی بودنم بود و ال
از دو روز پیش چندتا تصمیم جدی گرفتم و مکتوبشون کردم . اول اینکه هر یک ساعت یک بار موقع کار به چشمام یه استراحتی بدم . به هر حال این چشما باید تا روزی که شرط break حلقه زندگی اجرا بشه کار کنن . بعدش اینکه یه سری رژیمای غذایی رو اضافه کردم و یه سریو کلا حذف کردم و به این صورت هستش که روزانه حد اقل دو لیوان شیر بخورم + یه چاشنی برا شیرینی نوشابه ، فست فود ، چیپس و تنقلات تا اطلاع ثانوی تعطیل . البته ورزش رو هم تو برنامه قرار دادم ولی هنوز اجرا نشده
+ دختر میفهمی یعنی چی؟؟این یعنی اعلام جنگ!
- من می تونم و مجبورم که تحمل کنم:)نمی دونم چه اتفاقی میفته و چقدر این من داغون رو می خوان داغون تر کنن اما به هیچ وجه از حرفام کوتاه نمیام ، به هیچ وجه ، گفتم که شروع کنم تا تموم نکنم اروم نمیشمنه تنها سست نمیشم که با تک به تک کلماتتون با اینکه نابود میشم اما قدرت و انگیزه میگیرم :)آخرش اینه بگین از این خونه برم ، ميرم به خدا که ميرم.چه اهمیتی داره که بهم میگه نفهم که میگه درک این کتاب ها رو ندارم و میگ
بدتون نمیومده از زندگی؟شما چقده قوی این!من خودمم نمیدونم دارم چه غلطی میکنم اصلا چمه چی میخوام چرا اینطوری ام میخواین بگم مثلا توی یه روزم چیکار میکنم؟کاش حوصله داشتم واستون الگوریتمشو میکشیدم.اگر روز تعطیل باشه که یا خیلی میخوابم یا نمیذارن خیلی بخوابم و خب کل روز رو یا روی مبل دو نفره میشینم و میخوابم و تلفن به دست چت میکنم و وول میخورم توی اپلیکیشن ها و غر میزنم و اگرم حالم خوب باشه شاید یه غذایی هم درست کنم این روزا به علت کاروبارای هنرس
ده سال پیش، حدود چنین روزایی، توی مصاحبه ی تربیت معلم، توی چشم خانمه زل زدم گفتم: " راستش فکر می کنم من برای معلم شدن آفریده نشدم". وقتی از در اتاق مصاحبه اومدم بیرون یه بار دیگه که چشمم به جمعیت مضطربی افتاد که برای معلم شدن رقابت میکردن، معنی چشمای از حدقه بیرون زده ی مصاحبه کننده رو فهمیدم. اما من احتمالا برای معلمی آفریده نشدم. این حقیقتی بود که توی بیست سالگی بهش رسیده بودم.
فردا دارم ميرم پیشنهاد تدریس توی مدرسه رو قبول کنم. امروز به خودم
دانلود سریال هیولا با کیفیت عالی
دانلود سریال هیولا با لینک مستقیم
Download Hayoola Series 
دانلود سریال ایرانی هیولا با حجم کم و کیفیت عالی
نام فیلم : هیولا | کارگردان : مهران مدیری | تهیه کننده : مهراب قاسم خانی
منتشر کننده : نیو وان موزیک | کیفیت : عالی,خوب |ژانر (موضوع) : کمدی-اجتماعی | تعداد قسمت ها : ۱۵
مدت:هر قسمت ۵۰ دقیقه | محصول : ایران | سال ساخت : ۱۳۹۷ | پخش : ۱۳۹۸ 
برای هیولا به ادامه ی مطلب مراجعه کنید
بازیگران فیلم :
مهران مدیری،فرهاد اصلانی، ش
دارم ميرم امتحان کنکور بدم! صبح ساعت ۰۵:۳۰ با صدای موبایل که مامان خانم زنگ زده بود بیدار شدم!!!! و رفتم دوش گرفتم نمیدونم چرا هی دور اتاق های خونه راه میرفتم و با خودم حرف میزدم!!!! چرا توی دنیایی خیالی ام هستم من. دنیایی خیالی دست از سرمن برنمیداره یا من ول ش کنش نیستم
یه پیراهن آبى آسمانى تنم میكنم كه بلندى اش تا ساق پاهام میرسهروبروى آینه مى ایستم تا موهامو درست كنم از شوق لبخند بزرگى رو لبام میشینه كم پیش میاد اینجورى دندونامو بین لبخندهام ببینم تو چشمهاى خودم خیره میشم و یاد یه بیت شعرى كه داشتم براى چشم هات مینوشتم میفتم "چشمانت پرنده ایست." و لیوانى كه از حواس پرتم به چشم هات میفته جلوى پام  و چند تكه میشه .با صداش به خودم میام و دوباره خودمو در آینه میبینم ، یه رژ گونه ى صورتى میزنم و یه رژ لب صو
شبایی که حالم بده زود میخوابم که به چیزی فکر نکنم
شبایی که حالم بده زود ميرم تو رخت خواب ولی تا صبح بیدارم
شبایی که حالم بده خوشحال و خندون شب بخیر میگم و ميرم تو اتاق چراغو خاموش میکنم در رو میبندم و تا صبح گریه میکنم .
.
.
.
داشتم به این فکر میکردم که وقتی برم خونه خودم دیگه انقدر نمیتونم تو حال خودم باشم و . باید خوشحال شب بخیر بگم و بخوابم بدون اینکه اشکی از گوشه چشمم بالشتم رو خیس کنه . باید انقدر غم هامو بریزم تو دلم تا غمباد بشن ، باید غص
حالا یک سال و نیمه ؛من ميرم،خواهرم نیست ،خواهرم میره و من نیستم.
دلم خونه میخواد؛
پیش مامان بشینم و سختی های زندگی ِ تنها رو جوری تعریف کنم  اینقد با مامان و بابا بخندیم که اشک بیاد از چشمامون.
بدجوری زمستونه حتی وقتی یدونه برف  م رشت نباریده.
آدم ها کنار تو قیمتی میشن
من اگه حالم خوبه،چون هنوز دخترتم
چون خدا گفته بدترین گناهه ناامیدی
من وقتی میدونم تو هنوز دوستم داری، وقتی غلط ميرم زودی بلد میشم.
اشتباه کردم ولی همین که پیشمی یعنی قوت قلب.
حضرت زهرای خدا.
سلام.
خوبین؟
حالا من ناراحت نیستم اینقدر سوال میپرسه،
ولی خداییش خیلی چیزا جوابش با سرچ به دست میاد :|
درسته سوال پرسیدن خوبه اما دیگه وقتی جذابه که سوال چالشی باشه آدم با خودش بگه واوو این جوابش واقعا چی میشه
ولی اینکه معنی لغت یا اصطلاح باشه آخه؟
یعنی امروز دامن ها دریدم و سر به بیابان ها گذاشتم :))
از جنبه ی مثبتش بخوایم به قضیه نگاه کنیم میشه اینکه خودمم ميرم یه سرچی میکنم و اطلاعاتم تر و تازه باقی میمونه :)))
من خودم اگه قضیه فورس ماژوری نباشه، سوالامو ی
از طرف موسسه ای ک کار میکنم، فردا ی عالمه برنامه های تفریحی گذاشتن و الان دارم ميرم برای اون، دو جا میخایم بریم و ناهار و همه همکارا هم تقریبا هستن، ولی احساس میکنم اونقد ک باید، خوشحال نیستم. نمیدونم چمه! این وضعیت رو دوست ندارم.
+ میخواستم با خودم پد بردارم چون نزدیک مه ولی یادم رفت! اَه!
دوسه روزه میخونم و از فردا سه روزی رو شروع میکنم که معادل 9 واحده رسما سنگین ترین روزهای تاریخ دانشگاه و پیش رو دارم  ( از این سخت ترم بوده )
استرس فردا و پس فردا و پس اون فردا ودیگر مسائل کلا انرژیمو گرفته بود خدا روشکر بعد از ظهر تونستم کام بک بزنم  و دوباره بلند بشم الان واقعا حووصله ام نیست که به هیچی  فکر کنم حتی به امتحان فردا فقط دلم میخواد که دست پر برگردم  از این سه روز سخت که باید فقط بشینم پای جزوه و کتاب خدایا خودت کمکم کن
حوصله ام وا
وقتی اعصابت خورده و خودتو گم میکنی بجا جنگو دعوا دق و دلی سر بقیه خالی کردن ناهارت و بخوری سرت رو بکنی زیر پتو و تا سر پتو رو بکشی به خودت و به هیچ احدوناسی فکر نکنی و به خودت بگی اروم باش پرستش درس میشه تازه تو اولشی چته چرا این همه به خودت سخت میگیری آخه .
امروز ميرم پیش خانم دکتر جهت مشاوره حتما باید بش بگم این اتفاقا مزخرف ریشه در کجا داره که منم سخت تر از اونم :|
امروز من سحر خیز شدم. آسمون حسابی دلبره و اصلا شبیه جمعه نیست. چقدر زود زمان میگذره چشم به هم زدن شد ۱۱ مرداد. دلم میخواد تابستون بگذره اما دیگه نه اینجوری. هرچند که دارم کار میکنم ولی خب نگران اینم هستم که نکنه زمان کم بیارم. با این حال هنوزم کند پیش ميرم ولی سعیمو میکنم هم بفهمم هم یادم بمونه مطالب. و چقدر سخته. سرعتمم باید بیشتر کنم چون منابع زیاده و زمان نیست. من سال دیگه قبولم میشم. همه تلاشمو میکنم . 
بگذریم. رسیدم به لایب نیتس. نمیدونی چقدر
هر وقت فکر میکنم خودم رو دستکاری کنم و ميرم بین پزشک های جراحی بینی و زاویه سازی صورت و پیکرتراشی و دنبال بهترین دکتر و زودترین وقت میگردم میفهمم حالم بده و از خودم خسته ام؛ گاها یک وقت مشاوره حالم رو بهتر میکرد اما این بار از صرافت نیفتادم. میخوام بگم این تغییرات وما نشان دهنده ی حال خوب نیست.
امروز کنار ابی تو ماشینش نشسته بودم ، دیگه یهو زدم زیر گریه :(. واقعا از یزد خسته شدم . منی ک تو یه شهر بزرگ تقریبا خوش و آب و هوا بزرگ شدم ، پر از مکان های تفریحی و پارک های مختلف و موج های آبی و همه اینها.اومدم تو  یکی از بدترین شهرهای ایران از لحاظ آب وهوا ک ادم رو کسل و منفعل میکنه . واقعا تابستونش خیلی طولانی و وحشتناکه . تفریح هم ک عصر و شب همش مغازم. اگه هم نباشم با ابی نمیتونم برم جایی . قبلا کویر میرفتم ، ده بالا میرفتیم ، رستورانا مختلف ، گی
حس می کنم روابط اجتماعیم خیلی افت کرده :))
احتمالا بابت خونه بودن زیادیه؟
بابت همین در جهت ارتقای خودم، امروز که رفته بودم بانک و یه همکلاسی دوران دبیرستان رو دیدم، سعی کردم برم جلو و معاشرت کنم! کاری که از من بعیده :)) بلکه شاید حرف و سخن جدیدی داره من بی خبرم.
وقتی ميرم شهر به آدما یه جوری نگاه میکنم، که فک کنم اگه دقیق بشن متوجه میشن که عجیب نگاشون میکنم!
کلا هم حالتای خاصی بهم دست میده.
مثلا یهو ميرم تو فاز یه چیز خاص. مثلا درسی. بعد اون وسط اگه
از ساختنهای الکی که یاد گرفتن به صورت دوره ای خراب شن خسته شدم دیگه
از تکرار ناملایمات
از صبر کردن
کاش بخوابیم و بیدار شیم ببینیم یه چیزایی عوض شده
خیلی وقت بود تو سرم بود دیگه اینجا هم ننویسم.هی خودم رو سینه خیز کشوندم
احساس میکنم امروز دیگه وقتشه
اگه تا دوهفته دیگه نیومدم ، برای همیشه ميرم و اینجا رو هم تخته میکنم
اومده تو آشپزخونه میگه ( یادم نیست ی سوالی پرسید)
خندیدم بهش گفتم از اون یکی زنت بپرس
خیلی جدی میگه : من اگر بخام ی زن دیگه بگیرم اول به زن خودم میگم. بعدش طلاقش میدم بره پی زندگیش. بعدش ميرم با یکی دیگه. اینجور نیستم ک خیانت کنم به زنم.
مسخره بازی میکنم و بحثو عوض میکنم.
مستیم بدان حد که ره خانه ندانیم.
متن اخبار حاکی از تصمیم نمایندگان مردم مبنی بر تحریم محصولات اپل هست که به گفته خبرگزاری به نقل از هیئت رئیسه مجلس این طرح اعلام وصول شده.
+ هر پیج و خبرگزاری که ميرم و این خبر رو میخونم زیرش به جای تحلیل و تعقل و تفکر، دعوای اپل امریکایی با محصولات چینی و کره ای و ژاپنیه :|
یعنی طرف نوشته اخهههه هوآوی دوربین جلوش اینطوریه اونطوریه :|
کسی با فحوای خبر کار نداره ها :)))
ساعت ١١:٣٠ زنگ زد بهم و یه ربع صحبت کردیم. بهش گفتم بیدارى این موقع؟ گفت آآآره گفتم آخه معمولا زود میخوابیدى صداى ماشین میومد، گفتم پشت فرمونى؟
گفت آره، آبادان بودم و دارم ميرم خونه، تولد مامان بزرگ بود.
کلى صحبت کردیم، حتى از وقتى که اومده بودن تهران بیشتر!
آخرش پرسیدم چقد دیگه میرسى خونه؟ گفت رسیدم
زنگ زده بود که پشت فرمون خوابش نبره
#بابا
نمیدونم ما ادمها چرا جنس مون اینجوریه! 
تا وقتی یه چیزی رو داریم قدرش رو نمیدونیم به محضی که از دستش میدیم دلمون براش تنگ میشه و ناراحتی هاش سراغمون میاد 
حالا این چیزی میتونه کسی هم باشه! 
گاهی این دلتنگی یه پایانی داره چون مثلا دو روز یا دو هفته یا دو سال دیگه اون شخص رو میبینیم و همین اروم مون میکنه 
اما اگر خدا ناکرده این دلتنگی پایانی نداشته باشه 
همسر امروز صبح که من خواب بودم رفت سفر و فردا شب برمیگرده 
قرار بود دیروز عصر بره و من
من از بچگی دلم میخواست کامپیوتر کوچولو داشته باشم، اون موقع میخواستم هر جا ميرم ببرمش باش نقاشی بکشم، حتی یادمه یبار از مشهد یه آتاری خریدم که شبیه کامپیوتر بود. 
بعد که بزرگ تر شدم برا اینکه بتونم هر جا ميرم با خودم ببرمش و توش بنویسم، چون دستم یا از نوشتن زیاد با خودکار درد میگرفت و سرعتم توش به شدت کند بود یا از بس گوشی دست میگرفتم دستم تیر می‌کشید به قدری که مچ م رو می‌بستم. 
برا همین دلم یه چیزی میخواست که قد یه کتاب باشه و من بذارمش تو کی
میدونی کلاس زبان که ميرم خیلی اذیت میشم از یک لحاظ هایی. مثلا یکیش این که گوشم با این که سمعک استفاده میکنم بازم نمیشنوه یه چیزایی رو مثل وقتی که ميرم پای تخته سوال میپرسن ازمو من واقعا حولم شده باشمو دیگه هیچی. ولی با تمام اینها یه ترم گذروندمو نمرمم خوب شد هرچند بودن تو جمع اذیتم میکنه که هیچ اینجوریم باشی که دیگه کلا عذاب برات. نمیدونم درک میکنی یا نه ولی الان که مینویسم به خاطرش بغض تو گلومه. خب من روابط اجتماعیمم مثل مثلا مها نیست بقیه با
دو روزه هوا خیلی گررررررمه، منم پیاده ميرم تا باشگاه تقریبا ۳۵ دقیقه تو راهم، یک ساعتم ورزش میکنم و دوباره همین راهو پیاده برمیگردم، اکثرا موقع برگشت خرید دستمه و خیلی بیشتر خسته میشم، اندازه یه بچه ۴ ساله هم غذا میخورم.همه اینا رو جمع کنین نتیجش میشه اینکه واقعا احساس ضعف و از حال رفتگی بهم دست میده، امشب یک ساعت طول کشید تا ریکاوری شدم.ورزش کردن تو این هوا حرووومه 
یوقتایی که یجایی ميرم ازم سنمو میپرسن و میگم یهو بنظر خودم چقدر عجیب میاد انگار همین دیروز بود که پونزده شونزده سالم بود که از همه کوچیک تر بودم و ناراحت بودم :/ البته اون موقع ها دلم نمیخواست بزرگ بشما مثه الان که دلم نمیخواد زمان بگذره مثه این چند سال که گذشت و من نفهمیدم چطوری گذشت نه تفریح کردم نه اونطوری خواستم پیش رفت .ینی داستان زندگی من چجوری پیش میره ؟ :/ خودم باید عوضش کنم .
جدیدا دارم به این مسئله عمیقا و بیشتر واقف میشم که چقدر پرتم!چند هفته ای میشه ميرم کلاس ریاضی نمیدونم چرا راه رفت با راه برگشت یکی نیست؟!!! یعنی از یه راهی ميرم بعد از همون راهه هم برمیگردم ولی با چیزای دیگه ای روبرو میشم نمیدونم چطور؟؟؟ 
معلوم نیست برگشتنی کجا زودتر می پیچم یا وقتی میام از کدوم سر کوچه میام که برگشتنی شاهد اونهمه تغییر میشم:|
هردفعه هم تصمیم میگیرم حواسمو جمع کنم ببینم از کجا می رم که ازونجا برنمیگردم ولی یادم میره:\
.
.
.
امروز
صبح زود:
ميرم پایین میبینم بوقول و جوجه هاش در حال استراحتن
من-بوقول چطوری؟ عدسات خوبن؟ خیلی خوشگلنا دستت درد نکنه
بوقول-قلقلقل قلقلقل
بعد از ظهر:
میخوام بخوابم و سر و صدای جوجه زرده نمیذاره
من-بوقول این جغجغتو بخوابون! نمیذاره بخوابم!
بوقول-قلقلقل قلقلقل
متاسفانه زبان فارسی روش نصب نیست عین اینستای خودم:)
+ هی
- جونم؟
+هستی؟
-هستم
+اهههه
-:)
+چرا نمیری از دستت راحت شم؟؟؟
-کجا برم؟
+نمیدونم، برو یجایی که دیگه نباشی، دیگه حست نکنم!
-جایی رو ندارم برم عزیزم، تازه کجا بهتر از پیش تو بودن :)
+اههه، برو گمشو ببینم حوصلتو ندارم
-تو بگو کجا برم، چشم من ميرم
+نمیدونم، برو همون جایی که ازش اومدی
-:/
+چه مرگته، راستی اصن از کجا اومدی یهویی تو زندگی کوفتی من، ها؟؟؟
-نمیدونم:/
+تو چی میدونی پس؟
-تو از کجا اومدی؟
+ها؟
معلومه
-:)
+چته؟
-هیچی؛ خوش به حالت میدونی از کجا اومدی
خب:))قراره عصر حدود ساعت 8 بریم سمت فسا:)خداروشکر مادر بهتره،قرص و اینا دکتر داده و حالش رو ب بهبودیه:))بابام امشب رفت اصفهان کار داشت.من اتاقم همچنان بهم ریخته اس اما قهوه خوردم و الانم بلند میشم جمع و جور میکنم کامل و بعدش یا میخوابم یا ميرم لباسامو میشورم! (ماشین لباسشویی خراب شده)و اینکه فردا باید لباس جمع کنیم و کارامو بکنم ک عصر برم دنبال دینا کلاس زبان  و ازون ور دیگه بریم:)خاله مامانمم با بچه هاش اونجان و این ینی نوه کوچولوش محمدطاها هم ه
من امشب یه مولکولم، تو سرزمین مولکول‌ها.
اینجا یه سالن بزرگ و طویل و شیکه. زندگی‌مون خوبه، امکانات رفاهی متناسبه. اما یه بلندگو اینجاست که هر شب اسم چند تا از مولکول‌ها رو اعلام می‌کنه تا برن به سمت سرنوشتشون.
سرنوشتشون از اون دو تا در آسانسوری* رد میشه. دو تا در: ترکیب، انرژی‌خواه؛ تجزیه، انرژی‌زا.
امشب من هم فراخوانده شدم. قراره کلید یکی از درها رو فشار بدم و وارد واکنش بشم.
اگه ترکیب رو انتخاب کنم، داخل اتاقک، علاوه بر انرژی فعال‌سازی،
حوصله ندارم. بی خیال تمام جزوه های پخش شده تو اتاق با میم میرویم یک کافه میشنیم.صدای بلبل،حوض آبی اما حالم خوب نمیشه .از میم جدا میشم تو خیابان راه ميرم حالم خوب نمیشه چایی نبات درست می کنم‌و پنجره را باز می کنم حالم خوب نمیشه .دیگه هیچ وقت حالم خوب نمیشه دلم می خواهد برم کوه ،بام  شهر و بلند بلند گریه کنم.  از کوه اومدم پایین دیگه هیچی یادم نباشه .دلم می خواهد تمام شم .
دانلود اهنگ بباف مویت را محسن چاوشی (تیتراژ شبی که ماه کامل شد) با کیفیت 320 لینک مستقیم :  دانلود آهنگ جدید محسن چاوشی به نام شبی که ماه کامل شد - Download New Music By Mohsen Chavoshi Called Shabi Ke Mah Kamel Shod
اهنگ بباف مویت را محسن چاووشی (تیتراژ شبی که ماه کامل شد) با کیفیت 320
نسخه اصلی اهنگ بعد از اکران فیلم منتشر می شود
بباف مویت را
مگر مرا آن مو
طناب دار شود
 
متن آهنگ محسن چاوشی به نام شبی که ماه کامل شد Text Music Mohsen Chavoshi Called Shabi Ke Mah Kamel Shod بباف مویت را / مگر مرا
رزومه کاریه که باید زود تر انجامش بدم و کاملش کنم
گزارش کاراموزی رو هم بردم تو چند اسلاید نشون دادم به کنار دستیش استاد گفت ( اتاق اساتید ) نه واقعا یه چیزی یاد گرفته !
:) په نه فکر کردی الکی ميرم یه جایی فقط ساعت پر کنم
بعضی جاهاهم سوال های که چندین مدت تو ذهنش از برق قدرت بود رو پرسید براش حل شد
اما خوبی کارشناسی یه چیزی بود که بیشتر منو با فرصت ها حتی ثانیه ها اشنا کرد
که اگه تو بعضی جاها اگه اون کارو و اون حرف رو نمیزدم خیلی برام دردسر و دوبار
از وقتی که یادم میاد آرزوم بود برم کلاس رقص و دیگه وقتی جایی ميرم که همه میرقصن، نگم که من بلد نیستم و فقط بلد باشم دست بزنم :| 
امروز صبح اولین جلسه رو رفتم و میتونم بگم از بهترین تجربه های زندگیم بود. همش یه لبخند از ذوق روی لبم بود. مربیمون هم ماشالله انقدر خوشگل و خوش اخلاق و مهربونه و همه چی توی کلاسش خوبه که قشنگ حس میکردم سیندرلام که یهو تونستم همچین حس قشنگی رو وسط زندگیم تجربه کنم :)
چقدر چیزهایی خوبی توی دنیا وجود داره که ما هنوز تجربه ش
ساعت 5صبح بیدار شدم :) نه برق بود نه آب . یه جایی هست همش تصادف میشه .بماند چرا. طرف زده به تیر برق . این شد که از نیمه های شب برق نداشتیم شایدم از حدودای یازده دوازده. چون چراغای ما که خاموش بود. تو کوچه هم تاریک بود ، من بیدار بودمیاد اون ستاره تو آسمون افتادم. چقد خوشگله :)) هرموقع میبینمش به فکر ميرم :) امروز چنتا کار هست که باید انجام بدم چنتا کار عقب افتاده.دیروز از یه کوچه ای رد شدم، وسطش پر بود از برگهای پاییزی، سایه هم بود ، دیگه خود پاییز
سلام 
من پسری ۱۸ ساله هستم، مشکلات زیادی با پدر و مادرم دارم، کلا خیلی بد باهام صحبت میکنن،  مخصوصا بابام، اصلا احترامی قائل نیست، هر موقع که دلش بخواد بهم میگه تو عقل نداری و اگه آدم بودی .
این مال حرف زدن عادی ایشونه، وقتی عصبانی بشه هر تحقیر و توهینی به آدم میکنه، مثل تو هیچی نیستی، به هیچ دردی نمیخوری، هیچ . نمیشی و این ها. بعدش انتظار داره هیچ اعتراضی هم نکنی، در صورتی که من وقتی به هم سن و سال هام نگاه میکنم واقعا پسر بدی براش نبودم، نه
امروز دیر شروع شد بر عکس همیشه هرچند صبح از ساعت هفت هی بیدار میشدم دوباره خوابم میبرد. هیچ کنترلی نداشتم روش. هنوزم شروع نکردم دستم نمیرفت بهش تازه میخوام کتابمو دست بگیرم رسیدم به هگل و مارکس. 
یه خورده از خودم نا امیدم. خیلی هم نا امیدم :( به قول فروغ من به نومیدی خود معتادم :( به خاطر زبانه. نه خود زبان. به خاطر گوشم و بودن سر کلاس. کی میفهمه من چی میگم و چقدر عذاب میکشم. اما اینجوری نمیمونم. نمیخوام که بمونم. شاید روزی برسه کامل از دستش بدم ا
دانلود مداحی مجید بنی فاطمه دل بی تاب اومده
شب چهارم محرم 94هیئت ریحانه الحسیننوحه زمینه
 
برای دانلود کلیک کنید
 
متن شعر مداحیدل بی تاب اومدهچشم پر از آب اومدهاومده ماه عزالشكر ارباب اومدهلشكر مشكی پوشان های اربابشب همه شب می خونند نوحه برای اربابجان آقا سنه قربان آقاسید العطشان آقامتن مداحی دل بی تاب اومده مجید بنی فاطمهدل من در به درهدرمون دردش سفرهیك نفر نیست كه یه شبما رو زیارت ببرهدست ادب رو سینه های ارباببا ی
سلام
خیلی وقته که یهو توی فکر و خیالات فرو ميرم
تا چند لحظه که به خودم میام و می بینم مدتی از دور و برم جدا شده بودم
اگه بگم خیلی تحت فشارم حتما بی راه نگفتم
امروز توی راه یهویی فشار عصبی بهم امد و از یه درد زیاد از چشمم شروع و به سمت سر و شقیقه ام رفت
نزدیک نیم ساعت طول کشید و آبریزش بینی و اشک سرازیر شد
به سختی به خونه رسیدم
سردرد خوشه ای
اسم مریضیم اینه
از هر هزار نفر یک نفر ب این مریضی گرفتار میشن
از نور و صدای بلند باید دوری کنم
و هر لحظه ممکن
درد از پشت کمرم تیر میکشه تا کشاله رانم تا ساق پام بعد میپیچه تا انگشت‌هام . ساق پام میسوزه از درد . خواب چشام رو سنگین کرده اما درد نمیذاره آروم بگیرم و بخوابم لباسشویی سوت میکشه که شستن لباسها رو تموم کرده ؛ سوتش پشت سرهم  و آزار دهنده س . انگار که میگه وفاااا بیااا. نا ندارم ت بخورم.  این وسط دلم یه شب سرد زمستونی می‌خواد از اون شبا که آسمون سررررخ سرررخه و برفه تا زانو بالا اومده و هیچ ربطش به وضعیت الانم رو پیدا نمیکنم
عماد روغن سیاه دان
همسر با دوستاش رفته باغ و من تنهام:(
بهتر که رفت، چون این چند روزه حوصله ی هیچکس و هیچ کاری رو ندارم. 
شاید عصری زنگ بزنم به دوست قدیمیم و باهاش برم بیرون، شایدم تنهایی برم.هنوز تصمیم نگرفتم.
به سرم میزنه پاشم برم پیش تیارا ولی خب راه دوره، حوصله ی این همه پشت فرمون نشستنم ندارم:(
کاش نزدیک تر بود، کاش شماها نزدیکم بودید، آخه این دوستم اصلا شبیه من نیست.
الان چی می کنم؟ با یه کاسه تخمه و یه عالمه لواشک نشستم پای تلویزیون و دارم "رگ خواب" میبینم و
بهم اجازه نمییدن برم :( منم نمیام مسافرت! نميرم! نميرم! فک نکنن چون مسابقه کنسل شد مسافرت میام! من هیییییچ جا نمیام میمونم تو خونه. استاد هم الکی همش دلداری میده که اره تو خیلی خوبی ضرباتت عالیه مبارزت خوبه اگه میومدی میتونستی مقام بیاری با همین اینایی که قراره باهاشون مسابقه بدی استانی میخوری اونجا شکستشون بده :( نمیخام :(( کمربندم افتاد همون شهریور. میدونم آره میدونم که در حالت عادی باید آذر کمربند آبیمو ببندم! اره میدونم تا الان سه ماه زود
امروز، از اون روزاست که خانومِ خونه دار درونم هوس خونه داری کرده:)
میخوام برم با انرژی ظرفا رو بشورم، دستمال بکشم، لباسا رو تو ماشین بندازم و اتاق رو جمع و جور کنم.
انقدر این حالتم برام عجیبه که یه ربعه دارم از خودم میپرسم: نلی،جانِ من خوبی؟؟؟
بعد هم باید برم کنکور ثبت نام کنم( انشاالله آخرین و بهترین کنکورم باشه، بلند بگین آمین )، بعدترش هم ميرم سراغ کتاب های عزیزتر از جانم که کلی دلم براشون تنگ شده.
+ کلا یه هفته است تل نصب کردم، نمیدونم چجوری
چند روز پیش با کوروش حرف میزدیم داشت داستانه خارج رفتنشو و بد بختیایی رو که کشیده تعریف میکرد ولی مثل اینکه راضی بود میگفت میارزه 
ولی برا من یه جور دیگه هست من زبان بلد نیستم یاد هم نمیگیرم نمیدونم چرا مثل یه جور نفرین میمونه نمیدونم چرا هیچکی به این موضوع توجه نمیکنه یه جوری بدیهی فرض میکنن زبان بلد بودنو بعدشم ادعا میکنن ادم ۳ ماهه تو خارج یاد میگیره (کسی تجربه داره بگه دارن چرت میگن یا نه) 
البته یه چیزه خوبی هم داشت حرفاش اومد یه لیست داد
گذر زمان واقعا میتونه تغییرات اساسی ایجاد کنه.
مثلا منی که از چند نوع غذا به شدت بدم میومد الان دیگه برام تفاوتی ندارن یا مثلا جاهایی که هیچ علاقه ای بهشون نداشتم رو الان با علاقه ميرم و حتی هم صحبتی با خیلی ها رو که روزهایی شده بود عادت هر روزه م رو دیگه تمایلی بهش ندارم.
زمان و روزهای زندگیمون یکی یکی داره سپری میشه و من این روزها به شدت گذر اون رو در زندگیم حس میکنم.
همه ش حس میکنم زمانِ یکسری چیزها داره میگذره و دارم از زندگی عقب میافتام در ح
لبخند کج و کوله ای میزنم
وروبه رویت میشینم
میگویم همه چیزو با کمک مادرت جمع کردم.
میگویی دستت طلا
لبم رو گاز میگیرم و میگم جدی 
جدی میخوای بری؟؟
چشم هایت رو به چشم هایم میدوزی.برق نگاهت خشکم میکند.
نچ خانوم شوخی شوخی دارم ميرم!!
شرم زده میگم اخه تازه سه هفتس
عقد کردیم.
ادامه مطلب
درد دل ما به درد هیچ کس نمیخوره واسه این میام اینجا.
راستش اهل درد دل کردن هم نیستم  شاید به همین خاطره ک به کسی چیزی نمیگم جز روزمرگی ها هوا خوب شده ها اخ اخ دیدی چقدر وسایل گرون شده .گوشت رو دیدی قیمتش چقد زیاد شد .اخی  چقدر زمونه ی بدی شده .خسته شدم از شب وروز های تکراری از زندگی بی هدف ازبی برنامگی از بی ایمانی جدی از این اخری بیشتر خسته شدم من مسلمانم اما ایمانم .ایمان ندارم جدی میگم ازخودم بیزارم که چی بشه دارم زندگی میکنم و بی برنامه جلو
دیشب هزار بار گریه کردم از ته دل. خسته شدم و دل تنگم و از طرفی امتحان دارم. امتحان فردا ک مثل امتحان روز یکشنبه هیچ کس حتی شاگرد اول کلاس از افتادنش در امان نیست!
امتحان یکشنبه رو خراب کردم و دیشب ب خاطر اینکه دوباره درس همون استاده از قیافه ی کتاب حالم بد میشد
  بچه ها اومدن و چرت و پرت گفتیم و خندیدم و بعد اونا رفتن درس بخونن اما من خوابیدم
امروز ساعت 5 بیدار شدم. سرحال. بدون هیچ اثری از ناراحتیای دیشب.هوا برعکس روزای قبل خنکه. با سرعت درسو پیش م
بسم الله
مردی که هیچ کاری تو خونه نمیکنه من فعلا ميرم سر کار اما ایشون که فعلا تعطیلن از صبح یا پای لبتابه یا گوشی !!!
وارد خونه که میشم تازه خستگی هام شروع میشه
باید نهار درست کنم ظرف بشورم دست و رویی به خونه بکشم
لیوان و هندونه ای که رو میز گذاشته جمع کنم و
حتی باغچه حیاطم رسیدگی نمیکنه.گلدونا.
گاهی هیچ انگیزه ای برای اینکارا ندارم
همه رو رها میکنم خونه میشه زله
اعتراض میکنه بحثمون میشه
برای من باید و نباید تعیین میکنه که باید زود غذا د
اومده بم میگه پول بدع میگم نمیدم 
خرس گنده جایی که برع کار کنه اومده از من پول میگیره ولی خیلی حال کردم قشنگ قهوه ای شد 
منم بعد پشیمون شدمـ گفتم بیا برو با رفیقاتـ خوش بگذرون گف نمی خوام 
منم گفتم نخواه خودم ميرم بیرون خوش می گذرونم 
یع پسر اینجوری کوچک می شود :/
یادم افتاد فلانی میگفت شما،یعنی ما، یک خصوصیت خانوادگی دارید فک کنم از مامانجون رندوم بین نوه هاش به ارث رسیده، اونم اینه که واسه یکاری که مدنظرته کلی تلاش میکنی خودتو به آب و آتیش میزنی، وقتی که نزدیکه ابراهیم شوی و آتش برتو گلستان و نتیجه بگیری ی تک میرینی تو هرکار کردی و دست از تلاش میکشی و ماجرا رو مچاله میکنی و پرتاب اونطرف.
خب فک کنم راست میگفت.
جالبیش اینجاست که اونوقت میگم آخیش و ميرم واسه ایونت بعدی.اینم ی مدلشه.میتونه گونه ای اختلال
فردا امتحانام شروع میشه
اولین روز امتحانیمم دو تا امتحان دارم، اونم دو تا درس ریاضی. ریاضی مهندسی و ریاضی دو
فردا بعد امتحان، قبل از اینکه شروع کنم به خوندن اندیشه، اول یه چرت زیر باد کولر میخوابم و بعد یه کم کتاب میخونم و بعدش درس میخونم. میخواستم سریال ببینم، اما ترجیح میدم یه چند روز فیلم نبینم نیاز دارم یکم ذهنمو خالی کنم، بعد از اون شروع میکنم یکی یکی سریالامو تموم کردن.
به محض اینکه وقت داشته باشم و مشکی برای امتحانا پیش نیاد ميرم بیرون
به دعوت دوست خوبم دکترک بهاری قرار شد آیندم تو ده سال آینده رو روایت کنم.
من میتونم دو تا آینده رو برای خودم تصور کنم که فقط یکیش رو اینجا مینویسم:
۶صبح با همسرم بیدار میشم و صبحونه ی خانواده ی کوچیک و خوشبختمون رو با کمک هم آماده میکنیم،دو قلو های خوشگلم رو با بوس و نوازش بیدار میکنم و ۴ نفری صبحونه میخوریم،همسرم خداحافظی میکنه و زود تر از ما خونه رو ترک میکنه،منم دوقلو ها رو آماده میکنم و سوار ماشینم میکنم،دوقلو ها رو به مهد خصوصی که تو بهتر
پریروز بود فکر کنم به خودم سه تا هدیه دادم یه فرفره قهوه ای که خیلی خوشگله یه پیکسل و یه مانتو زرد وقتی میپوشمش احساس میکنم افتابگردونم و کاش افتاب گردون بودم این روزها همه چیز ریتم عادی خودشو داره صبح بلند میشم اگه مدرسه کلاس داشته باشم مدرسه ميرم غذا میخورم درس میخونم و تو اینترنت ول میچرخم استاد شیمی مون خیلی دوست دارم انگار با روحش درس میده فردا میخوام موهامو خیلی خیلی کوتاه کنم بهونمم اینه کنکور دارم ولی دلیل واقعیش این نیست خلاصه که ه
یکی دو روز دیگه بر میگردم اونور .هم ميرم پیش یلدا و مرگ باباشو تسلیت میگم.هم پرستو رو میبینم .هم چن تا کتاب درسی بلند میکنم میارم اینجا بخونم نمیدونم میتونم یا ن .نمیدونم میخوام یا ن .هیچی نمیدونم .دو روز پیش تولد دلارا بود و جوجه ی من یه سال بزرگ تر شد :)جوجهبدون که حتی اگه پدر و مادر روانیت گوشت به تنم نذارن حتی اگه تیکه تیکم کنن حتی اگه شبو روز نفرینم کنن :)بازم خواهرت پشتته :)همیشه اجیو داری .تا وقتی زندس حواسش بت هس .مهم نیس چن سالته 
آمار خودکشی در این شهر احتمالا بالا خواهد رفت! آخه آقا گار اینجا کنسرت دارن چند روز دیگه:)مورد داشتیم پیام داده که توروخدا معصومه برو کنسرت من طاقتشو ندارم اون اونجا باشه ولی تو نری!!!!! :|الان من دوست ندارم برم اصلاااا ،ولی اون طاقتشو نداره من نرم خووووو :)
پ.ن:نخییر! چشمای رنگی خیلی برام عجیب نیست!بابام چشم رنگی بودن و جفت داداشام چشم رنگی هستن! یعنی فکر کن چنین موضوعی فقط جذابیت باشه:| ولی آقا احسان بیاد ميرم:))علیخانی:))  ، اجججراشو دوست دارم
نه دلم میخواست اینجا بسته بشه و نه می تونستم که اینجا رو تو همین سکوت رها کنم واسه همین به آدرس جدید ميرم تا راحت تر باشم :)
هر دوستی که بخواد آدرس جدید داشته باشه خوشحالم میشم که کامنت بذاره چون واقعا نمیخوام با دنبال کردن و تک به تک آدرس جدید دادناطرافیان رو معذب کنم شاید کسی نخواد که آدرس داشته باشه یا دنبال کنه فقط همین :)
هر دوستی که بخواد مهمون وبلاگم باشه رو دنبال میکنم پس بهتره لیست دنبال کننده هاتون سر بزنید :)
بعد از موفقیت در پروژه ی پاکسازی تبلتم از تلگرام و واتساپ و حتی روبیکا :)) می‌خوام اومدن به وب رو هم سازماندهی کنم ان شاء الله
امشب سر ساعت دوازده شارژ نتم تموم میشه و من ميرم که ببینم  چند روز میتونم دووم بیارم و شارژش نکنم:))
البته الان که می نویسم اصلا حس نمیکنم کار سختی باشه ⁦^_^⁩
و وقتی برگشتم ان شاء الله سعی میکنم اومدن به وب رو با برنامه کنم تا بتونم به برنامه های دیگه م هم برسم.
لطفاً با دلهای پاکتون برام دعا کنید 
سخت محتاج دعام.
1. این متنو یه جا دیدم : "کسی که بخواد رو مخ باشه موز خوردنشم صدا خیار میده." و به این نتیجه رسیدم که چقد رو مخ داداشمم :|
2. چقد امروز گرم بود.
3. تو خیابون بودم، خیابونای سمت ما خیلی خلوتن و مخصوصا تو ساعتی که من ميرم کلاس خیلی دیگه هیچکی نیست :| غرررق گوشی بودم و یه دفعه حس کردم سمت چپ سرم رفت کلا :| و همزمان صدای آهن اومد. خلاصه که کله من بود که زارت خورده بود به این تابلو آهنیا که اسم کوچه موچه رو می نویسن. بعد یه لحظه برگشتم ببینم کسی دید یا نه دیدم ی
میخوام قید تیم رو بزنم . چون موندنم فقط منجر به نابودیه دیگه نمیخوام . دیگه هیچ شوقی ندارم برای این جمع اگه یه ذره امید داشتم الان دیگه ندارم چون هرچی بیشتر میمونم احساس میکنم خودم دارم ذره ذره از بین ميرم . باید این ریسک رو بجون بخرم و قید همه چیو بزنم و از اول شروع کنم . یادمه با خودم میگفتم تا جایی ادامه میدم که خودمم پیشرفت کنم ولی الان فقط یه جا وایسادم هیچ حرکتی نمیکنم هیچ حرکتی . فقط میدونم باید این جریان رو بهم بزنمنگاهام عوض شده طبیع
شاید هر کدوم از ما تو زندگیمون دروغ گوی اعظمی داشته باشیم که علیرغم اینکه می دونیم با دروغ نهادینه شده ولی نمی خوایم ذاتش رو باور کنیم . و در واقع خودمون رو گول میزنیم .
من با خودم عهد بستم که با هر کسی اگر روراست نیستم ، با خودم حتما حتما رو راست باشم .
دروغ گوی اعظم زندگیتون رو اگه شناختین دُمش رو قیچی کنید . این دسته از افراد باعث میشن شما کم کم به خودتون شک کنید ولی به اونها نه . بهشون مجال دفاع از حیثیت دروغینشون رو ندین . چون این دسته ی عظم
شادی آمد و رفت چه زود گذشت آن شادی
غمی آمد و رفت
و چه زود گذشت
سر راهی ماندم
آسمان را بنشستم به نگاه
پاهایم سست
سرم سنگین است
نتوان رفت به راهی که در آن
آسمان غمگین است
دختری در طرف دیگر راه
دست هایش را به خاک می مالد
بر زمین می خوابد
در خیال از ابر ها پنجره ای می سازد رو به فضای ابدی
من در اندیشه ی او
پی بازی می گردم
آه .
من چقدر نادانم
همچنان اول راه
شعر پر رازی می سازم درون سر خویش
و رها می کنمش در نسیم پشت آن سنگ سیاه
دخترک می خندد
نکند راز مرا م
چند روزه تا تصمیم به نوشتن میگیرم پشیمون میشم یا اگر هم بنویسم، میذارم‌ش تو لیست انتشار در آینده، ولی دقیقاً قبل از اینکه منتشر بشه سریع ميرم پاکش میکنم. یا چند روزه(فکر کنید چند هفته) تا می‌خوام تو کانتکت‌هام دنبال primadonna girl بگردم از ترس گفتن درماندگی و بیچارگی یا حتا رد تماسام خودم رو به کدای پروژه و فیلم و آهنگ و اینستاگرام مشغول میکنم. شاید بخاطر همینه که بعضی حرفا رو نه میشه نوشت نه میشه گفت، گفتنش راحت نیست و نوشتنش بعدها نبش قبر. در عی
ما خیلی از اوقات مخاطب رو نادیده می‌گیریم. شاید ذهنتون بره به سمت تلویزیون و به طور کلی صداوسیما؛ که از نگاه قشر خاصی، تبدیل شده به نماد جایی که مخاطب رو نادیده گرفته و هر کاری دلش می‌خواد، می‌کنه.اما اگر دقت کنیم می‌بینیم که تقریباً بیشتر رسانه‌ها، بیشتر تولیدکنندگان محتوا، توی این مملکت به مخاطب خودشون احترام نمی‌ذارن. از رادیو و تلویزیون تا رومه‌ها، از شبکه نمایش خانگی تا تلویزیون‌های اینترنتی، از سایت‌ها تا کتاب‌ها و. و این
دو سه هفته ست یه باشگاه جدید ميرم، صاحب باشگاه آدم دست و دلبازیه، یه مرده هر روز میاد بطرای پلاستیکیو‌ جم میکنه و میبره معمولا یه پسر ۸ ۹ ساله هم باهاش میاد، از اون آدمای بدبختن ک هیچی ندارن، نکته بدترش اینه که امروز با یه پسر دو سه ساله اومده بود، آخه تو که نه پولی داری نه کاری داری نه هیچی داری از همه بدتر معتادم هستی چرا باید بچه داشته باشی :/فقر و بدبختی ازشون میباره اما حداقل دو تا بچه کوچیک داره، اون بچه ها چه آینده ایی دارن، دلم واسه پسر
*این نوشته حرف  این روزها من خواهد بود برای تمام افرادی که میشناسمیه روز جمع می‌کنم ميرم و فقط یه یادداشت براتون میذارم:"گفته بودم حالم خوب نیست."»
*شرایط همچنان پا برجاست, سخت و وحشتناک
* به خودم تو آینه  نگاه کردم و گفتم بسه دیگه چرا خسته نمیشی دختر ، داری میمیری،قید همه چیز رو بزن و خلاص اما
* بابت تایید نکردن کامنت ها شرمنده.
* اگر نبودم به حمدالله مُردم :)
 صاحب باشگاه آدم دست و دلبازیه، یه
مرده هر روز میاد بطرای پلاستیکیو‌ جم میکنه و میبره معمولا یه پسر ۸ ۹
ساله هم باهاش میاد، از اون آدمای بدبختن ک هیچی ندارن، نکته بدترش اینه که
امروز با یه پسر دو سه ساله اومده بود، آخه تو که نه پولی داری نه کاری
داری نه هیچی داری از همه بدتر معتادم هستی چرا باید بچه داشته باشی :/
فقر
و بدبختی ازشون میباره اما حداقل دو تا بچه کوچیک داره، اون بچه ها چه
آینده ایی دارن، دلم واسه پسربچه ۲ ساله کباب شد واقعا، زندگ
 
دانلود آهنگ جدید حمید عسکری به نام حلالم کن
Download New Music Hamid Askari – Halalam Kon
حمید عسکری حلالم کن
دارم ميرم حلالم کن که رفتن آخرین راهه که عمر عاشقی هامون چقدر این روزا کوتاهه بگو با رفتنم تا کی درارو بسته میذاری خیالم رو تو این خونه میخوای تا کی نگه داری تو خونم زیر بارونم به چشمات خیره میمونم شاید فکری به حال کرده باشی با اینکه پای تو گیرم خودم از زندگیت ميرم فقط ای کاش حلالم کرده باشی .
برای دانلود روی لینک زیر کلیک کنید .
دانلود آهنگ
 همه اش میگم یعنی من ۴۸ساعت دیگه چیکار میکنم ؟بیشتر از همه دلم میخواد ی کیک وانیلی درست کنم و مربای سیب بعدش ميرم فارست گامپ و ی انیمیشن دانلود میکنم و به مرضیه پیام میدم که ببینمش .پ.ن: اینقدر  که الان بدنم داره ادرنالین ترشح میکنه ، فکر کنم سر جلسه ازمون بشینم به جای ابمیوه و اجیل ، قرص معده بخورم
احساس میکنم بازدهیم کمه ، صبحا خیلی سختمه زود بیدار شم و امروز صبح برای اینکه بیدار بمونم و خوابم نگیره وسط درس مجبور شدم همش دست و صورت و پامو آب بزنم ولی نمیذارم این روندم متوقف بشه بالاخره بعد چند بار استارت زدن یه جا موتورم روشن میشه و مغزم دست از لجبازی برمیداره ، یه نفری میدونه که از من لجباز تر تو دنیا نیست و من حتی لجباز تر از خودمم .
دوشنبه ها و پنجشنبه ها ميرم پیاده روی ولی به نظرم کافی نیست از طرفی دوست ندارم برم باشگاه چون اطرافیانم
امان از این نخوابیدن های الکی . داره حالم از خودم بهم میخوره برنامم به هم ریخته از همینجا میگم از فردا به این وضع مسخره خاتمه میدم دیگه واقعا حالم از خودم بهم میخوره اونم بخاطر این بیدار بودنا و صبح خوابیدن . درضمن بیدار موندنم کلا پوچ شده و هیچ کاره مفیدی نمیکنم فقط pes بازی میکنم روانی شدم از این وضع . از فردا کلا خوابمو تنظیم میکنم ميرم سراغ برنامه هام و به این وضع تخماتیک خاتمه میدم . رمان کوری هم چند روز پیش بدستم رسیده باید شروع کنم . ح
همیشه قبل اینکه فحش بدیم اگه به چندتا چیز فکر کنیم میبینیم اون فحش داریم به خودمون میدیم ینی چی؟ ینی اینکه من اگه به عشقم فحش بدم دارم به خودم فحش میدم یه مثال کوچولو میزنم (ببخشید) مثلا وقتی من بهش بگم "آشغال" خودم زیر سوال ميرم چطور؟ من دارم با همین "آشغال " زندگی میکنم باهاش خوشی و بدی میگذرونم همسرمه . همین آشعال پدر بچه هامه خلاصه که هرچی توهین کنیم به خودمون کردیم.
یه مشاور میگف حتی با همسرتون جلو بقیه یا تو پارک بگو مگو نکنین بزارین تو خلو
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب