نتایج مطلب ها برای عبارت :

استیكر مرضیه

دیروز یعنی چهارشنبه 2 مرداد 98 بود که
دوباره رفتیم کلاس برنامه نویسی.خوب بود :) یعنی بد نبود.بچه ها هی از هم
وسط درس عکس میگرفتنو اینا.اونا ک گوش نمیکردنمنم خیلی تمرکز نداشتم.ولی
دیگه زورمو زدم.البته همکاری هم داشتم باهاشون.استتارشون میکردم  اوناهم از خودشون عکس میگرفتن.رمان میخوندن.بازی میکردن.آهنگ گوش میدادن.چه کنم دیگه
زنگ
اول ک تموم شد و آقای چ بهمون استراحت دادند رفیتم با احمد پیش مرضيه.چرت و
پرت گفتیم و من مونده بودم چطور حرفامو ب اح
دانشگاه شهید اشرفی اصفهانیدانشکده حقوق و الهیاتگروه حقوق
اطلاعیه برگزاری جلسه دفاع پایان نامه
جلسه دفاع پایان نامه کارشناسی ارشد حقوق جزا و جرمشناسی
با عنوان
سوء استفاده های مالی مدیران و کارمندان دولتی در حقوق کیفری ایران
نگارندهمرضيه فرخیان برفه
استاد راهنمادکتر محمدرضا شادمانفر
استاد مشاوردکتر راضیه قاسمی
پنجشنبه 27 مهر 1396 - ساعت 11:30
 
به زودی.
حکایت حاکم و فقیر 
نویسنده مرضيه نیایش
فیپا و شابک صادر شده است
و
ثبت شده در کتابخانه‌ی ملی
نشر و پخش توسط یکی از بزرگ‌ترین ناشران کشور
تیراژ  5000 جلد 
پخش در سرتاسر کشور
گروه کودک و نوجوان: داستان‌های آموزنده
دریافتتوضیحات: داستان آموزنده حاکم و فقیر دریافت
 همه اش میگم یعنی من ۴۸ساعت دیگه چیکار میکنم ؟بیشتر از همه دلم میخواد ی کیک وانیلی درست کنم و مربای سیب بعدش میرم فارست گامپ و ی انیمیشن دانلود میکنم و به مرضيه پیام میدم که ببینمش .پ.ن: اینقدر  که الان بدنم داره ادرنالین ترشح میکنه ، فکر کنم سر جلسه ازمون بشینم به جای ابمیوه و اجیل ، قرص معده بخورم
من هیچ وقت دیوانه نبودم
عاقلانه و منطقی رفتار می کردم و گاهی خودخواه و مغرور بودم
و گاهی وقار و متانتم دوستانم رو خسته می کرد
من هیس شنیدم و ساکت شدم.
من آتنها ها دیدم و ترسیدم. 
عاشقانه های شاملو به آیدا رو خوندم و باور نکردم
 قضاوت شدم و دیوانه نشدم.
و ترسیدم
من از ترس آدم ها ترسیدم
از اعتمادی که ندارم ترسیدم.
من امروز از خودم میترسم.
به من بگویید از فردای روزی که من شبیه شما ها شدم
بگویید تا دنیایتان را بشناسم
بگویید تا بگویم
بگویم از دنیایم
امشب سه تا پست اینستاگرام توجهم رو جلب کرد. اولیش راجع به کنگره‌ی ن و مامایی بود که تو مهر برگزار میشه و تصویر زیر، گروه‌های هدف این کنگره است.

البته به نظرم اسمش رو می‌ذاشتن کنگره‌ی ن و علوم‌آزمایشگاهی، یا ن و پرستاری، یا ن و آسیب‌شناسی، شاید کمتر خنده‌دار و گریه‌دار بود.

دومیش پست آخر خانم مرضيه هاشمی بود. من فالو ندارمش و با لینک به پستش رسیدم و چه خوب حرف می‌زنه. لینک نمی‌کنم، خودتون برید بخونید.

آخریش هم که کاپ طلا رو
حالا بعضیا یه جوری دارن خودشون رو میکشن که به همه بقولونن که صابر ابر و امیرعلی ق و عادل دانتیسم نویسنده نیستن که انگار کتاب امیرعلی ق کلی فروخته چه بلایی سر ادبیات اومده ! بابا جان این اتفاق قبلا با شعرهای مریم حیدرزاده سر ادبیات اومده بود حالا شهرام شپره آهنگ میده بیرون دنیای موسیقی نابود شده؟ یا وقتی هزارپا خداتونن فروخت سینما منفجر شد؟ هرچیزی که پر فروش میشه ااما خوب و ماندگار نیست اینا دو روز بعد فراموش میشن . این همه آهنگ بعد گلشن آش
به زودی تجدید چاپ
مجموعه داستان های نوروزی 1 نویسنده مرضيه نیایش، شامل 13 داستان جذاب و خواندنی برای گروه کودک و
نوجوان با عناوین: 

هدیه سال نو

مورچه ها و لاک پشت
بدجنس

تاریکی و ترس

موش های بازیگوش

ماجرای ملکه ی ناراضی

دروغ زشت

بادبادک و سیزده بدر

سگ و موش کور

مهمان خاله

غذاها

تنهایی پیرزن و مترسک

سلطان و بره

حسنی و تعطیلات نوروزی

مجموعه داستان های
نوروزی 1 در سال 1393 چاپ گردید و با استقبال گروه کودک مواجه شد. تا کنون امکان
تجدید چاپ
✅ گزارش مختصری از مسابقه کتابخوانی ویژه ماه مبارک رمضان با عنوان "یادت باشد" زندگینامه شهید مدافع حرم حمید سیاهکالی مرادی
تعداد شرکت کنندگان در مسابقه 198 نفر که 81 نفر به تمامی سوالات پاسخ صحیح دادند و 117 نفر بقیه دارای اشکال بودند .
در پایان جلسه نمایندگان پنجشنبه 98/3/30 بین شرکت کنندگانی که به کلیه سوالات پاسخ صحیح دادند قرعه کشی انجام شد و بار اول به نیت امام رضا علیه السلام به 8 نفر و بار دوم به نیت 5 تن به 5 نفر از عزیزان کارت هدیه تعلق گرفت .
برای 20 ام بلیت گرفته بودم . 19 ام با بر و بچ تیم رفته بودیم با چندتا رستوران و فست فود قرارداد ببندیم . البته منو احسان دیرتر بهشون ملحق شدیم چون کارا برنامه نویسی مونده بود . شبش (19 ام) ساعتا 11 شب رسیدم اتاق . انقدر خسته بودم که حد نداشت به زور یک قسمت از Homeland رو دیدم و خوابیدم . البته نتونستم خوب بخوابم چون فرداش روز خداحافظی با هم تیمی هام بود که دیگه برام مثل یه خونواده هستن . 
چقدر 20 ام روز مزخرفی بود . با اینکه میخندیدیم اما یه بغضی پشت ا
کلسترول و چربی خون ها زده بالا. تنها نشانی که خبر از میانسال شدن مان می داد همین اعداد بود. وگرنه مهدی ریاضت همان مهدی ریاضت سال های دانشکده بود. فقط محل زندگی اش شده بود تورنتو و زبان کلاس درس ها هم دیگر فارسی نبود. 
توی یکی از درس ها نمره اش شده بود 98. نفر دوم شده بود 68 و بقیه با اختلافی بسیار زیر 40 شده بودند. کاملا مشابه همان اتفاقی بود که توی درس دینامیک دکتر تابنده برایمان افتاده بود. آن جا او تاپ مارک کلاس شده بود با نمره ی 17 و بقیه مان حول و ح
یه دسته از کتابخونا معتقدن، گاهی باید اجازه بدیم کتابا خواننده شون رو انتخاب کنن. راستش منم بدم نمیاد جز این دسته باشم. به همین دلیل وقتی توی کتابخونه دنبال گتسبی بزرگ اثر فیتزجرالد با ترجمه رضا رضایی بودم، (با اینکه کتابدار آدرس قفسه و ردیف رو داده بود ولی هر چه می گشتم پیدا نمیشد) چشمم افتاد به این کتاب و عنوانش دعوتم کرد برش دارم و منم رد نکردم. جلد کتاب رو که دیدم، اولش حدس زدم با کتاب نوجوانان مواجه باشم. اما با اینکه شخصیت اول داستان یه د
این مطلب طولانی هست و برای اینکه وقت گرامی تون گرفته نشه میتونید چند خط آخر رو که با خط آبی نوشتم بخونید

اصلا دوست ندارم هیچ عالِمی و اساسا هیچ انسانی رو بزرگتر از اونچه که هست جلوه بدم و اساسا اغراق در توصیفات در مورد اشخاص حتی در روایات هم نکوهش شده. اما وجود و کتابهای این عالِم گشایش های بزرگی برای من داشت. منی که دانشجوی هنر بودم و سالها چند ساز موسیقی رو با جدیت و با پشتوانه مطالعاتی و تحقیقاتی دنبال میکردم و برای کسب شناخت بیشتر حتی پا
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب