نتایج مطلب ها برای عبارت :

آ می دلبر کنار تیمجاره Mp3

متن آهنگ حميد هیراد بنام ای وای
 
یه چال روی گونه دو ابروی کمونت دلمو ميکشونه روز وصالمونه آره روز وصالمونهعشقی که بینمونه آره مال هردومونه ميگذره این زمونه عشقه فقط ميمونه عشقه فقط ميمونهای وای ای وای من دلبر زیبای من من به تو مينازمای وای ای وای من مستی دنیای من من به تو ميبازمخوشبختم از آنکه کنار من تو هستی خوشحالم از آنکه به قلب من نشستیخوشبختی من اینه چشمام تورو ميبینه دلم آروم ميگیره دلم آروم ميگیره دلم آروم ميگیرهای وای ای وای من دلب
ریميکس اميد حاجیلی اگه تو دلبری
دانلود آهنگ دلبر اميد حاجیلی کنسرت
دانلود اهنگ اميد حاجیلی دلبر لایو
آهنگ اميد حاجیلی یار یار


دانلود آهنگ اميد حاجیلی
اميد حاجیلی دلبر کنسرت
دانلود آهنگ اميد حاجیلی یار یار
اميد حاجیلی باریکلا
دانه ای در بیابان افتاد،لبخندهایش اشک شد تا دل دلبر به درد آید و باران چشمانش جنگلی را پدید.اسمان دلبر بارید و بارید و اکنون دانه بی دل،هفدهمين سال زندگی اش را به پایان رساند.بی دل بودنش ثمره قلبی ست که در بارگاه حق گرو گذاشت تا حلالش کند آقا جان.معجزه که ميشود،قلبش به ناگاه سرجایش بازميگردد تا عاشق تر شود(: تولدت مبآرک  لبخند برعکس من(:(ميخواستم آخرین نفری باشم که امروز بهت تبریک ميگه تا یادت نره امروز ی نفر حسابی عاشقت بودبیخیال اینهمه ا
هیچ چیز جز روزهای جهنمي تابستان که ميتواند به خودی خود جذاب و شیرین و دلبر باشد اما از صدقه سری مانتو شلوار مشکی و مقنعه سورمه ای، نفرت انگیز ترین رخداد طبیعی دنیاست،توانایی برانگیختن حالت تهوع ام نسبت به جنسیتدختر بودن» را ندارد. 
#مناجات_بالبخند
یا رب عنایتی کن و حالی نکو بده
اذن دعا و درد دل و گفتگو بده
 پیراهن دریده ی نفـس مرا خدا
بعد ازطی مراحل سهل رفو بده
یا عشوه های دلبر ما را تو کم نما
 یا اینکه در مقابلش او را هوو بده
یا وام ازدواج برایم رها مکن
 یا صد هزار ضامن با آبرو بده
در شامِ سفره های فقیران شهر ما
یک شب به جای مرغ خدایا لبو بده
از لطف یار و مهر رفیقان شکسته ام
یارب عنایتی کن و قهر عدو بده
این شاعر شکسته چقدری خجالتی است 
از لطف خود به شاعر دلخسته رو بده
@tanzym
از مبارک بودن روزی ک گذشت
همينقدر بگم 
ک چشمام ب هم نمياد ک بخوابه
از باور نکردنی بودن ميزان برکتش
خدا حسابی پارتی بازی راه انداخته بود
صبحی که با جآنت بخیر ميشهـ
بعد از ظهری که امام رضا و این اهل کرامت بخیر ميکنن
وقتی ک صورت جآنآ بی هوا تو حرم بین گلای قشنگ روسریش پیدا بشه
و بغلی که سیر نشه از فشردن دلبر.
ميگنجه شکرش؟
حاشا،
حاشا که بگنجه.
سرمه ميکشیم که عیده:)
کِل ميکشیم ک عروسیه.
و مينویسم تو دفترم به نام عشق:)
به مریم نگاه ميکنم و زیر لب ميگ
شنبه،یک اردیبهشت بود.صبح قبل از اینکه درس خوندن رو شروع کنم وبلاگمو چک کردم و با این پست روبرو شدم، انقدر سرگرمش شدم تا تونستم به جواب برسم و.
بله،برنده شدم*__*
یکی از بهترین هدیه های عمرم شد یه غزلیات سعدی با امضاهای دلبر:))
+از همتون ممنونم بچه های خوب رادیو بلاگی هاصداتون گرم:)
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمي باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه مي باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.




یا اباعبدالله یا اباعبداللهیارا دلبر و دلدارا ماه جهان آرا ميکشد عشق تو آخر سر ما راجانا سید و مولانا حضرت سلطانا تشنه تو هستم سید العطشاناجانم جانم به صدای نوکرات به دلهای مب
مي رسی نامه ی بر باد ولی بعد از مرگمن تو را مي برم از یاد ولی بعد از مرگ"*من اسیرم به غمت، بندی زلفت شده اممي شوم عاقبت آزاد. ولی بعد از مرگگفته ای بر سر قبرم قدمي مي آییمي شود خانه ام آباد ولی بعد از مرگ؟راضی ام، من به خدا راضی به مردن هستممي شود گر دلتان شاد ولی بعد از مرگ.یاد من یاد غزلهام اگر افتادیدیاد این قطعه ی فریاد. ولی بعد از مرگبنویسید به سنگ لحدم: راه نگار.عاقبت سوی من افتاد ولی بعد از مرگعاقبت پای به روی سر من نیز گذاشتدلبر
هر اتفاقی بیفته من بخاطر همه تلاش هایی که همه این سال ها کردی همه بالاپایینایی که تجربه کردی همه اتفاقایی که پشت سر گذاشتی محکم محکم بغلت ميکنم بهارم :)فردا حواستو حسابی جمع کن 
فردا نذار هیچی جلوی موفق شدنتو بگیره 
هرچی بلدی بزن و برگرد 
تو بخاطر بهار بودنت عزیزی 
هیچوقت خودتو با هیچکس مقایسه نکن حتی گذشته خودت فقط سعی کن الان کاریو انجام بدی که فکر ميکنی حال دلتو بهتر و بهتر ميکنه و کیف ميکنی باهاش 
برات بهترین بهترین و بهترین ارزوهارو دا
عشق ضعیفه
بادی بر غبغب دستی بر شارب ابروبالا                                            این ضعیفه چه ساده زود گرددعاشق بی پروا
این ضعیفه ساده و بر هیبت تو عاشق                                             تو چرا با دل صد ضعیفه خود را خواندی لایق
دل برده ای با ترفند و زبان بازی                                                    ضعیفه مانده سر قول تو بدون هوس بازی
 این ضعیفه یک دل دارد و یک دلبر                                  
مامان بابا  عکسا هایشان را  مي‌فرستند توی گروه.
مامان
بابا
کنار خانه ی خدا.
دلم برایشان پر مي‌زند.برای دست های مامان.برای مریم گلی های  بابا گفتن.
اما
تهِ تهِ دلم.
دلم مي‌خواست آن جا باشم. کنار امن ترین نقطه ی دنیا.کنار  با آرامش‌ترین نقطه ی دنیا.بعدش چند صباحی از این روزمرگی هایم دل بکّنم بروم کنار خودِخودش، یکم برایش خودم را لوس کنمتا بلکم آن قسمت از تنهایی وجودم که از او تهی ‌ست پر شود
سید مهدی ميگوید : مریم بیا به جای عروسی
خیلی وقت هست ننوشتم.اما تصميم گرفتم شروع کنم دوباره.هم نوشتن رو ،هم اینکه با خودم عهد کردم از این تاریخ از همين لحظه تا جایی که توان دارم برای هدفم بجنگم.پارسال این موقع ها با کسی ملاقات داشتم که به زندگی مرده ی من جان دوباره ای بخشید.اما من نتونستم دینم رو اونطور که باید در حقش ادا کنمبه خودم حق ميدم این همه آسیب روحی و جسمي.اما فقط و فقط یک مدت کوتاه رو قراره بجنگم طوری که به خودم گفتم یا رسیدن به اون اتاق انتهای راهروی طبقه دوم .همون
ميخوام از آدمایی بگم که ميان تو زندگیمون ، ماهی ميشن و ميشینن وسط حوض دلمون.شبا هم ماه ميشن که نورش تو همون حوض، دل ميبره.همين باعث ميشه بهشون بگیم دلبر.اما خیلی عجیبه که تا متوجه توجه بی حد ما ميشن، یه نیروی منفی ایجاد ميشه که انگار ميخواد همون ماهی قرمز کوچولو،نهنگ بشه،اون ماه سفید، تار بشه و حلاصه کمر ميبنده به قتل هرچی دوس داشتنه!!این احساس از کجا سرچشمه ميگیره رو نميدونم.اما اینو ميدونم، دوس داشتن لیاقت ميخواد، تا اونجایی که اگر ثابت بش
خوشحالم، برای چشمان ذوق کرده‌ی بچه‌ها هنگام تدریس خوشحالم‌!
 با همين حسی که طعم آلوچه‌های باغ مادربزرگ را مي‌دهد از کلاس بیرون مي‌زنم و سنگ‌فرش‌های کنار خیابان حافظ را برای هزارمين‌بار به ذهن مي‌سپارم ، روبه‌روی کتابفروشی آقای فرازمند لحظاتی مي‌ایستم و ناگهان در یک تصميم آنی خودم را وسط قفسه‌های کتابفروشی مي‌یابم ، یک کتاب روی قفسه‌ها عجیب دلبری مي‌کند !
پیراهن آبی گلدارم را از کمد بیرون مي‌کشم ، دستانم را دور چای هل‌دار گیلا
،نمي‌فهمن چون اگه مي‌فهميدن بعد چند وقت نشست و
برخاست حالی‌شون مي‌شد من چقدر رو کلمات حساسم،من چقد حواسم جمعه تو پیامي
که بهم دادی فعلت چیه منو چی خطاب کردی چطور خواسته اتو گفتی ولی بروز
نمي‌دم مریم راست مي‌گفت ناراحتیاتو بروز نده که بعدا پشیمون نشی من از هر
حرف و گله ای که نزدم بعدا احساس رضایت کردم، مریم، مریم رو کاش مي شد برای
هميشه کنار خودم نگه دارم کنار بغلم کنار گوشام
بعد خیلی تخمي
ناراحت ميشم، بعد کنار ميام اما به اون هیچوقت
سوره‌ی کوثر اومد / دلبر حیدر اومد

شیعه‌ها گل بریزد. مادر اومد 2

مي‌زنم دل به دریا / سر ميذارم به صحرا

غم ندارم تو سینه. جان مولا 2

غرق شور و شادی، آسمونا امشب / به عشق فاطمه، نام مولا بر لب

یا زهرا / بانوی دوعالم خوش اومدی

یا زهرا / کوثر مجسم خوش اومدی

(یا زهرا - خوش اومدی ) 2


ادامه مطلب
حافظ
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
                            به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
 
صایب تبریزی
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
                    به خال هندویش بخشم سرو دست و تن و پا را
 
هر آنکس چیز مي بخشد ز مال خویش مي بخشد
                    نه چون حافظ که مي بخشد سمرقند و بخارا را
 
 
شهریار:
 اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
                          به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را
هر آنکس چیز مي ب
پاسدار شهید ذبیح اله دانیالی فرزند: حاج ولیمادر: کربلایی دلبر ساتیاروند تاریخ تولد: 1351محل زندگی : شهرستان پلدختر روستای ولیعصر (عج)تحصیلات: اول دبیرستانتاریخ شهادت: 1367/2/27محل شهادت: منطقه ماووت (بیمارستان امام خمينی تهران)گار شهید: گار شهدای ولیعصر (عج)
ادامه مطلب
  متن شب بخیرمتن شب بخیردر این مطلب مجموعه ای از جدیدترین و زیباترین متن ها و اس ام اس های جدید و ناب با موضوع شب بخیر را جمع آوری کرده ایم ، در ادامه با سایت تفریحی پارسی سرا همراه باشید.متن شب بخیرشعر شب بخیر کوتاهلالایی کن بخواب قشنگترین یارمنو از خواب غفلت کردی بیدارلالایی کن بخواب معنی عشقمالهی بمونی تو سرنوشتملالایی کن شبت به خیر عزیزمتمام عشقمو به پات مي ریزمشعرهای شب بخیرشب بخیر ای سبب مستی و شیدائی منشده عشقِ تو یقین، علتِ رسوائی م
دانلود آهنگ بیا تا سرخوشو مستو پریشانم
دانلود آهنگ بیا تا سرخوشو مستو پریشانم ندا حکیمي
 
 
بیا تا سرخوشو مستو پریشانم
دست خودم نیست پیش تو همچو پروانم
ماه و فلک بختو زمان هر دو دامان تو
سر به نهم همچو شمعی پیش چشمان تو
دلو دلبر یار منی عشقو غمخوار منی
صد سال دیگه بگذره تو نفس جون منی
 
برای دانلود به ادامه مطلب برویددانلود آهنگ
باران تازه تمام شده است و نم‌نم باقی‌ مانده آرام آرام مي‌بارد؛ مادر از شوق باران هوس قلیه ماهی و لَلَک کرده است و حتی با چهره‌ی در هم شده‌ی من هم تغییر عقیده نمي‌دهد.
 به هوای خرید از ی جواد از خانه بیرون مي‌زنم تا قدمي هم در کوچه‌های باران خورده بزنم؛ باران هنوز نم‌نم در کوچه مي‌بارد و سبز پر‌رنگ درختان را پررنگ‌تر مي‌کند!
بوی قلیه ماهی و آش رشته و لخ‌لاخ و شله ماهی از اجاق خانه‌ها ميآید و روز بارانی را دلچسب‌تر مي‌کند.
 در س
و بلاخره دیروز اینگار که اجبار باشه به سرِ قرارم با ژینو رفتم.
کتاب"رویا در شب نیمه ی تابستان" از ویلیام شکسپیر،رو بهم هدیه داد،با یه چیزی که شبیه جاکلیدیِ و با رزین و پوست گردو و یه کم خرت و پرت درست شده بود.
اگر ف.ح اونجا نبود احساس خوبی نداشتم،واشنا رو شکر کردم که حداقل گاهی اون رو کنار خودم دارم.
یکم شیطنت کردیم و خندیدیم و مثل اکثر اوقات هیچ چیز خوردنی و نوشیدنی و غیر خوراکی تهیه نکردیم.
سینما اونقدر شلوغ بود که از کنار باجه تا کنار درخت های
نهم فروردین ماه سال 1398، مراسم عروسی آخرین دختر مش حسین و زیبنده خانوم بود! مش حسین حالا 15 ساله که دیگه پیش ما نیست و همه ما به احترام همسرش و آخرین دختر خانواده، از گوشه کنار دنیا دور هم جمع شدیم تا این اتفاق را جشن بگیریم. همه چیز همانطور پیش رفت که باید! 
زمان مثل برق و باد گذشت و  شب آخر رسید، صبح روز بعد همه راه خودشون را ميرن و ننه حالا بعد از عمری برای اولین بار تنهای تنها ميشه، بدون مش حسین و بدون بچه ها! آخر شب وقتی دختر کوچیکه پتو را ميکشی
ساقی شبیه ساقی کوثر نیامدهجز او کسی به جای پیمبر نیامدهجز او برای فاطمه همسر نیامدهاز کعبه جز علی احدی در نیامدهیعنی کسی به پاکی حیدر نیامدههر کس غلام فاطمه شد در پناه اوستشاهی که عرش دوش نبی جایگاه اوستدر معرکه سلاح نبردش نگاه اوستاین گیسوی سیاه که تنها سپاه اوستبر شانه اش سیاهی لشکر نیامدهاولاد مرتضی همه ذاتاً مطهرندقرآن ناطقند، شفیعان مندشاهان روزگار غلامان قنبرندخدّام عرش گوش به فرمان حیدرنددور و برش که قحطی نوکر نیامدهابروش وق
بیوگرافی و زندگینامه کیوانچ تاتلیتوغ
بیوميو : کیوانچ تاتلیتوگ با نام اصلی کیوانچ تاتلیتوغ به انگلیسی Kıvanç Tatlıtuğ در 27 اکتبر 1983 در آدانا، ترکیه متولد شد.
پدرش اردم تاتلیتوغ و مادرش نورتن تاتلیتوغ هستند.
قد او 187 سانتیمتر است.
کیوانچ 4 خواهر و برادر دارد.
او
تحصیلات خود را در دبیرستان Yenice Çağ Private High School در حالی که در
دوران دبیرستان در بازی بسکتبال عالی بود تمام کرد. هنگامي که پدر او مریض
شد آنها به استانبول نقل مکان کردند تا پدرشان درمان مناسب
کریمي، طاهری ، سازور، حدادیان، حسین طاهری - ما مست تولای تو هستیم ولاغیر
حسین طاهری - زیر ایوون طلات ميشینم
حاج محمود کریمي - مستم به تولاتو ، خاکم به سر پاتو
حاج محمود کریمي - حیدر شدی تا پشت در هی در بکوبند
سید مجید بنی فاطمه - ناد علی یاد علی دستمو امداد علی
سید رضا نریمانی - کیه دلبر عالم بالا بالا
سید رضا نریمانی - پر و بالم علیه برکت سالم علیه
مهدی رعنایی - من یار ندارم دلدار ندارم
حاج محمود کریمي - قال حبیب الله قال رسول الله
جواد مقدم - وقتی
ميز غذاخوری را گذاشته بودند گوشه ی سالن، صندلی های آن را هم در کنار مبل های تشریفاتی و مبل های راحتی، یکی یکی در کنار هم دیگر  دورتا دور سالن پذیرایی چیده بودند. درست شبیه اتاق انتظار درمانگاه ها یا سالن انتظار دفاتر کاریابی که افراد یا روی آنها مشغول فرم پر کردن هستند یا کلافه و عصبی فرمهای تکميل شده شان را در دست گرفته اند تا صدایشان بزنند و وارد اتاق مصاحبه بشوند.
ادامه مطلب
کتاب دختران خرمشهر : پنج روایت کوتاه از دخترانی بزرگ شده در جنگ
 
کتاب دختران خرمشهر : اختر دهقانی، نشر مجنون
بریده کتاب(۱):
با ناله گفت خدایا شکر، این همه دنبالت گشتم حالا باید پیدایت کنم.با صدای شرم آلود گفتم چه کارم داشتی؟ بعد تا برسیم اون ور کارون دیگه تحویلم نگرفت، وقتی پیاده شدیم گفت: آهای همگی برگردید.وقتی رفتیم پیش قایق رو به من کرد و گفت: اسمت چیه؟گفتم: سعیده.گفت: زن من ميشی؟گفتم: آره.نادر: گفت همه تون دیدید که سعیده خانم با من نامزد کرد.
اندروید به عنوان یک سیستم عامل دسکتاپ به حساب نمي آید ، اما اگر جزو کاربران کنجکاو هستید و مي خواهید سیستم عامل تلفن همراه گوگل را روی کامپیوتر تست کنید ادامه این مطلب را بخوانید .  برای نصب اپلیکیشن در سیستم عامل ویندوز باید از نرم افزارهای جانبی کمک بگیرید . شاید دوست داشته باشید از نرم افزار استفاده نکنید و به صورت مستقیم اندروید را در کنار ویندوز داشته باشید . این سوال مطرح مي شود که آیا این امکان وجود دارد یا خیر ؟ بله شما مي توانید از طر
 
دانلود آهنگ جدید سینا درخشنده به نام خوش خنده ی من
Download New Music Sina Derakhshande – Khosh Khandeye Man
سینا درخشنده خوش خنده ی من
دیدمت عشق ميان قلب من دامن گرفت آسمانم از سر خشنودی باریدن گرفت چشم هایت غصه را از زندگی من گرفت از همه عالم دلم تصميم دل کندن گرفت دلبر خوش خنده ی من حرفاتو با خنده بزن لحن قشنگتو ميخوام
برای دانلود روی لینک زیر کلیک کنید .
دانلود آهنگ با کیفیت 320
خوش خنده ی من دانلود آهنگ دانلود آهنگ ایرانی دانلود آهنگ جدید دانلود آهنگ خ
اشکال دارد آدم در مهمانی هایی که بزرگ تر ها حرف‌های کسل کننده مي‌زنند و هیچ هم سن و سالی ندارد، یک کتاب توی کیف‌‌ش داشته باشد برای این مواقع؟
اما درباره ی این کتاب :
اگر دلتان خواسته برای یک با هم که شده زندگی در کنار مردم ساده نشین روستایی آن هم هزاران کیلومتر آن طرف از شهرتان را تجربه کرده باشید، همين الآن مي‌توانید کتاب زن آقا را بردارید تا با خاطرات زهرا کاردانی این حس را تجربه کنید.
کتاب زن آقا روایت های یک بانویی است که با بچه ها و همسر
اعتقاد اهل سنت عمری به نشستن رسول خدا بر روی عرش در کنار خدا
عبد القادر گیلانی از علمای بزرگ اهل سنت عمری در باره عقیده مذهب خود نسبت به نشستن و جلوس رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و دیگر انبیاء (علیهم السلام) بر روی عرش در کنار پروردگار، سخنی را مي‌گوید که تعجب همه محققان را برانگیخته است!
عبد القادر گیلانی مي‌نویسد:
وأهل السنة یعتقدون أن الله یجلس رسوله ونبیه المختار على سائر رسله وأنبیائه معه على العرش یوم القیامة.
اهل سنت اعتقاد دارند که
هنوز نفس ميکشد
جای خالی حضورت
شلوغ ميکند، شعار ميدهد!
چه آشوبگریست خیابانهای اصلی دلم را پر کرده و هنجارشکنانه راس نظام عقلم را نشانه ميرود این دل تکراری 
دل تنگ!
شعله اغتشاشات اخیر درونم باز گر گرفته،
شاید فرو اگر مينشست، غبار کنار ميرفت و فتنه نبودنت رنگ ميباخت
رسوا ميشد آن عامل اصلی فتنه.
تو ميشناسی اش، نامش 'من' است
بگذار همه بفهمند فتنه گر همين 'من' است شاید فرجی شد
به اميد روزی که درخواست عمومي جوارحم کنار گذاشتن رافت غی
چند هفته قبل رفته بودم پیاده روی کنار رودخانه فریزر،
یه رودخانه طولانیه.
سه تا کوچه قبل اینکه برسم به رودخانه،
یه اقایی رو دیدم کپی بن افلک!
با یه خانم زیبایی داشت قدم ميزد.
عین مرغای فلج بهش همينجوری نگاه کردم،
و هی نگام کرد و خنده ش گرفته بود.
خود بن افلک بود.
و بعد از خجالت فرار کردم!
چند روز قبل رفتم اسکله و کنار اقیانوس،
اونجا ميرم برای قدم زدن،
از هالیوود اومده بودن فیلمبرداری، 
در نتیجه بخش هایی از ساحل رو بسته بودن
یه کانکس مانند زده بود
دانلود مداحی جواد مقدم کرب و بلا غروب شده بارون مي باره
جلسات هفتگی 92نوحه زمينه
 
برای دانلود کلیک کنید
 
متن شعر مداحیکرب و بلا غروب شده بارون مي بارهکوچه ی مان خیس است دوبارهکرب و بلا چه سِرّیه بازم جامانده اَممن چه شب هایی را با اشک به صُبح رشاندممن را شکسته است بالی بده به قلبم حالیدور ضریحت غوغا جای من امشب خالیحرم غروب کرب و بلا خوا خوب هر شبمحرم پُر از برو و بیا خواب خوب هر شبمحرم ضریخ کبوتر ها خواب خوب هر شبمبه اسم تو قسم
بابای مفقودالاثر؟ بابای بی سر؟ بابای از من بیخبر؟ بابای دلبر؟

راسته دروغ بوده سفر؟

دلم گرفت دم سحر.

خسته شدم باباجونی

قافیه رو به هم زدم،

نیومدی،

من اومدم

سلام بر شهیده دلسوخته حسین(ع) حضرت رقیه (س)، تقدیم به فرزندان شهدا

من.ساده 16 آذر 92
مدح وسرود امام زمان ع ویژه عروسی
 بریز  ساقی دمادم مي به جامم    مست مستم 
ازآن مي که تولایش بنامم
مست،،،
که حُبّش برده از سر عقل هوشم،،،مست،،،
که مادر شیر به عشقش ریخته کامم
مست،،،

نخورده مست مستم،،بگیر مولا تودستم
شده عمری سر راهت نشستم  
مولا مولا حق پرستم
عزیزم زاروبیمار توهستم
جونِ جونم
بیا مولا هوادار توهستم
جون،،
ببخشا گر گنه کردم کم وبیش‌
جون،،
توگل باشی ومن خار توهستم
جون جونم
نخورده مست مستم،،بگیرمولا تودستم
شده عمری سرراهت نش
بیوگرافی و زندگینامه هانده ارچل
هانده ارچل به انگلیسی Hande Erçel در 24 نوامبر 1993 در باندیرما، ترکیه به دنیا آمد.
هانده
در مسابقات زیبایی دوشیزگان جهان 2012 در آذربایجان شرکت کرد و مقام دوم
را به دست آورد، او از دانشگاه هنر های زیبا فارغ التحصیل شده است.
هانده ارچل و خواهرش غمزهقد او 175 سانتیمتر است.
یک خواهر کوچک تر به نام غمزه دارد.
فیلم ها و سریال های هانده ارچل
از نقش‌های مهم او مي‌توان به بازی در دختران آفتاب در کنار تولگا ساریتاش و بورجو اوزب
+به قاعده ی یک دست که پیچک ميشه دور شونم
در امن ترین کنج جهان جا ميگیرم
و خداروشکر 
++اشکام قطره قطره ميریزه و شعر ميشم.
+++عشق اگه شکل داشت
مثل مرد پیرهن نارنجی امشب بود
یه ظرف برنج حضرت داشت قاشق قاشق بین تک تک ادما پخش کرد
پوست افتاب سوخته ای داشت و لاغر بود
وقتی به زائرا ادرس ميداد و اشاره ميکرد به صحن ازادی
حس ميکردم داره عشق بازی ميکنه.
کف دست دوستم برنج ریخت،
دوستم عطرشو بو کشید و شیرین گفتـ
:"شدیم مثل کبوتراش " و لبخند زد

++++پیر نشید!شما مسئ
"الف"رو تا صفحه 48 خوندم اما داشتم کسل ميشدم شاید به خاطر بد بودن وضع روحیم بود،به همين دلیل کنار گذاشتمش؛
"ساحره ی پورتوبلو"دیروز دست گرفتم و صفحه ی 75 م.(لامپا خاموش و پرده ها هنوز کنار کشیده نشدن،سخت نگیرین به جلدش الان دقت کردم)
یه حسی همش منو قلقلک ميده که زودتر اینا رو تموم کن و بقیه کتابایی که گرفتی رو بخون،حس خیلی جذابیه.
با یه قسمت های اندوه آوری از کتاب"ساحره ی پورتوبلو"که خیلی هم اشک درآر نبودن اشک ریختم.
خواستین کامنت بدین،ترجیحا ناشن
 سلام سلام.
دارم بعد از ظهر یک روز اردیبهشتی رو کنار جوجه ميگذرونم.
 هوا به شدت دلپذیره ابری خنک و از نسیمي که از پنجره ها مياد و روی پوستم ميشینه نگم براتون. از گلدونای شاداب پشت پنجره که لبخند به لبم مينشونن نگم براتون.
از شالیزار ها که دونه دونه دارن نشا ميشن و تو همشون صدای تراکتور مياد و خانمای شمالی با تیپای با مزشون تا زانو توش فرو رفتن و دونه دونه بذر ميذارن نگم براتون.
تو فاصله این دو پست اخیر یکبار بدجوری بدجوری به لحاظ روحی زمين خ
2482 - مهرداد فرهمند» خبرنگار شبکه
بی‌بی‌سی با اشاره به حضور مردان و ن سلطنت‌طلب با پوشش نامناسب در
مراسم سالگرد محمدرضا پهلوی» در قاهره، گفت: خانم‌هایی ایرانی در این
مراسم دیده‌ام که گویی به کنار دریا آمدند . بگذریم از اینکه مراسم در
مسجدی مهم برپا مي‌شود که برای مردم مصر بسیار محترم است. این همه ميهنان
با چنین ظاهری در شبستان بزرگ بلند بلند مي‌خندند و از این طرف به آن طرف
مي‌دوند و عکس مي‌گیرند، آن هم در حالی که ملت (مصر) دارن
آینده ای که هیچیش دست من نیست بهتره هرگز نرسه  و متوقف شه.
دوتا انتخابِ مهمِ زندگیم رو باید پروندشو ببندم بزارم کنار و تن بدم به چی؟! قسمت ، حکمت؟!
من باخودمم کنار نميام چه برسه به انتخابای جدید. !
جدی فکر کنم قراره چی بشه؟!
ازهمه بدتر ميم بهم پیام داده و گفته حالا که رتبه اومد فکراتو کردی؟!  
گفتم نه، فعلا نميتونم صحبت کنم.
امروز مهمون اومد و من تو اتاق داشتم ميزدم تو سر خوردم که ابرو شرفم رفت و فکر کردن دیوونه شدم و کلی آب ریختن رو هیکل من جل
از آنجا که تخت های نوزاد کنار مادر دسترسی مادر به نوزاد را راحت مي کند و باعث مي شود که مراقب از نوزاد تا حد خیلی زیادی آسان شود، امروزه بسیار در پین پدر مادر ها (و به خصوص مادرها) بسیار محبوب شده است.این تخت ها را به راحتی مي توانید از فروشگاه های سرویس خواب نوزاد تهیه کنید و از آنها برای نوزاد خود استفاده کنید. البته اگر بخواهید یک تخت نوزاد کنار مادر واقعا خاص و زیبا داشته باشید، مي توانید خودتان دست به کار شوید و شروع به ساختن آن بکنید. به ه
بیوگرافی و زندگینامه سرنای ساریکایا
بیوميو : سرنای ساریکایا به انگلیسی Serenay Sarıkaya در 1 ژوئیه 1991در آنکارا، ترکیه متولد شد.
سرنای تا هفت سالگی با پدر و مادر خود در آنتالیا اقامت داشت اما بعد از جدایی آنها، ش زندگی کرد.
قد او 176 سانتیمتر است.
ثروت او حدود 5 دلار مي باشد.
سرنای در سن 15 سالگی در یک رقابت زیبایی شرکت کرد و جایزه ویژه ای دریافت کرد. اولین نقش اصلی او در سریال باغ لیمو رقم خورد.
سرنای در مسابقه دختر شایسته ترکیه در سال 2010 دوم شد. باز
حتی نميدونم کسی هنوز منو در یاد داره یا نه ، امت با این حال : 
 اومدم بگم گاهی اوقات دلم برای خودِ قدیميم تنگ ميشه ، من دلم برای خود قدیميم که غرق تو نوشته هاش بود ، خیلی تنگ ميشه . 
من بهترین خاطرات زندگیم و مدیون به ادم هایی هستم که با بودنشون در نوشته هام در بدترین شرایط زندگی ام بهم اميد دادن .
من،  دلم ، برای زمانایی که تو ماه رمضون با بچه های کافه جیم تا اذان بیدار ميموندیم و درباره همه چی صحبت ميکردیم تنگ ميشه ، دلم برای تک بیت هایی که برای
 یه روز یه پارچه ی گل
گلیِ ظریف و نخی از توی چمدان شگفت انگیز سبزمون درآورد و گفت: مي خوام
برات یه پیرهن تو خونگی بدوزم.
دوخت. وقتی تموم شد گفت: بذارش کنار برا وقتی حامله شدی.
از همون روز تا امروز کنار بود. امروز پوشیدمش.
از اون موقع برای حاملگیم ذوق داشت.
امروز پوشیدمش بی اینکه جنینی در درونم باشه. 
و شاید هرگز نباشه.
 
 
چقدر دلتنگتم. چقدر بغض دارم.
دلتنگ تو مامان قشنگم. دلتنگ دخترکی که هرگز نخواهم داشت.
پل روگذر سی متری سوچلما
پل روگذر سی متری سوچلما این پل در 500 متری قبل از نگهبانی چوب عبور امامزاده ابراهیم(ع) سوچلما قرار دارد.شاید بارها  و بارها از روی این پل رد شده اید بدون انکه  حتی یکبار به نحوه ساخت این پل و یا قدمت ان توجه کرده باشید.در کنار این پل مکان تفریحی بسیار زیبایی در کنار رودخانه برای ميزبانی گردشگران وجود دارد .
عکس نایاب از پل سی متری - سوچلما
.برای دیدن عکس در ابعاد بزرگتر روی ان کلیک کنید
 
عکس دوم در ادامه مطلبسوچل
بیست دقیقه روز یکشنبه  نهم تیر 98 .
قبل هرچیحرف اول حرف اخردوست دارم تا ابد
فردا ميرم واسه زندگیمون تار موهات کنار کنار کنارکنار منه مث تموم تو. ميرم واسه ساختن زندگیمون.ميرم با همه وجودم  بجنگم واسه شنیدن صدای تند خوش قلبتواسه داشتنت.با تموم دلخوشی تو.ب اميد تو.ب هوای تو.به هوای تو که همه داروندارميواسه شنیدن " آخیش" گفتنت
فردا کنارمي .باهم ميریم واسه زندگیمون با دل تنگ تنگ اما خوش خوش خوش.
دنیام
ميبوسمت.ببوس منو
منو راه
هوا به شدت گرم بود.تحمل چادر سیاه سخت بود.ان را کنار گذاشته و چادری گلدار و به رنگ تیره پوشیده بودم.برایم جالب بود که در بازار ن چابهار تعدادی از ن با لباس رنگی و جیغشان چادر سیاه و برقعه بر چهره در رفت و امد بودند.در دل گفتم"کی وقت کرده اند که چادرهای زیبا و رنگی شان را کنار بگذارند و سیاه پر کلاغی بپوشند?"حسی خصمانه ميگفت که من بینشان مثل مجرمي هستم که قانون سیاهشان را شکسته ام.اما اهميتی ندادم.از جایی به بعد بازار انقدر شلوغ شد که رد داد
بدون‌شک دنیای روز جاری سبب ساز شده معاش سرشار از کار , سعی و کار های
مکرر باشد و همين قضیه منجر دوری اعضای خانواده از یکدیگر مي شود که
خوشبختانه مهاجرت این زمان را برای شما دوستان آماده مي نماید تا اعضای
خانواده دور از گرفتاری ها و نگرانی های روزانه با یک طرح ریزی خوب و ماهر
روزهای خوشی را با وقار در کنار نیز سپری نمایند و شایسته ترین زمان برای
شماست که اکنون و هوای خویش را عوض فرمایید و راهی مقصد مورد نظرتان بشوید ;
در کنار اینها هجرت , موج
سوالات شهریور را خواسته اند آن هم برای یک پایه.
 پرسیدم:" بقیه ی درسهایم چه؟" 
 گفتند:"ميروند پایگاه تابستانی. آنجا برایشان کلاس تقویتی گذاشته اند و همانجا هم آزمون ميگیرند"
 این روشی است که چند سالی است باب شده است. دانش آموز تابستان هم هزینه ميکند و نمره ی ۱۰ مستمر را به او مي دهند کافیست حداقل نمره اش ۷ باشد و قبول شود و برود پایه ی بالاتر.
 اینها به کنار.
 اگر به هر دلیلی آزمون شهریور را نداد، هیچ اشکالی ندارد تا قبل از فارغ التحصیلی وقت دارد
چیزی ک نگرانش بودم اتفاق افتاد
اونوقتی که به همسرم بله گفتم، نميدونستم ک همچین چیزهایی هم ممکنه پیش بیاد
اون هم انقدر زود
طول مدت محرميت مون دو و نیم ماه بود که حدود 20 روز و در سه مرتبه، طعم فراق رو چشیدیم.
بعد از عقد هم، خیلی.! 
تلخ ترین تجربه ی زندگی من همين فراق 24 روزه ی بعد از عقدمون بود.
و هنوز به آرامش نرسیده دوشنبه شب همسرم گفت همون که نگرانش بودیم شد زهرا.
گفتم چی؟
گفت حوزه ترم تابستونه ارائه نميده.
و این، برای همسر شهرستانی من یعنی بی ج
این ۲۰ تومنی را بگیرید،
کمي از آن "دلخوشی" ها برایم بگذارید
کمي هم از آن شیشه رنگی که رویش نوشته اید "بوی شمعدانی".چند دسته گل یاس مي‌خواهم،از همان هایی که کنار ایوان خاطرات مي رویند.
این ۲۰ تومنی را بگیرید،یک دسته موی مشکی که در آسیاب سفید نشده ميخواهم.
کمي هم "ميوه باغ شادی" مي‌خواهم،
کنار چای هل دار بدجور ميچسبد شیرینی  تکرار روزهای خوش.
همه این ها را برایم حساب کنید لطفا،
آها راستی!.
تا یادم نرفته بگویم که "جوانی" ام سلام رساند و گفت:
اگر
آتش زدن کاه بعد از دِرو و پراکنده شدن دود غلیظ و آلوده کردن هوا یکی از مغضلات این روزهای شهرهای مازندارن از جمله بابل است .
گرچه اشکال برا آتش زدن کاه به کشاورزان وارد است اما اگر مسئولین مرتبط صنایع تبدیلی را گسترش مي دادند ،مشکلات آتش زدن کاه و معرفی آتش ن! به دادگاه اتفاق نمي افتاد.
برخورد با کشاورزان آتش زن! کاه همانند برخورد با راننده ای است که جای پارک ندارد و به اجبار خودروی خود را در مکان نامناسبی پارک مي کند و البته جریمه هم مي شود!
این
آخرین بار است که من در این وضعیت هستم. آخرین بار است که پشت ميزم، کنار پنجره
نشسته‌ام و به مانیتور به این شکل خیره شده‌ام. آخرین بار است که اینچنین در ساعت
چهار و سی و چهار دقیقه عصر شانزدهم اردیبهشتی با یک ماگ پر از آب خنک در کنار دست
در حال تایپ کردن هستم و دمای هوا نوزده درجه است. آخرین بار است برگ‌ها حرکت مي‌کنند
و من عمه تو نیستم. از امروز، از این لحظه تا زنده هستم، و حتی اگر نباشم همچنان عمه
تو شده‌ام و تو عزیز من هستی. دیگر نمي‌توانم
به جای تو صحبت کردن با در ها، بی پرده به دیوار ها، برای ساعت ها. به جای بودنِ با تو، در کنار آدم های تو خالی تر از خودم. کنار بی عمق ترین چشم ها، توی سطحی ترین قسمت دریاها. و گمگشته در خاطرات اندک روزها و بی شمار شب های سیاهمان. بحث جدیدی نیست، طوری نشده ام ک نشناسی ـم. مي دانی؟ کمي اندک تفاوت در ظاهر به سبب گذرِ عمر و چند تار موی سفیدِ و خطوط جدید روی پیشانی ـم، و نگاهی ک تلخ تر از قبل است و هاله ای از سکوت، ک پیش تر از خودم محیط را در بر مي گیرد. مي د
 
سایه سار خنک چلّه ی تابستانی
تنگه ی واشی* و طنّازی مزداران  ی*
ارجمند  * هستی و زیبائی بی همتایش
جوششِ چشمه ی جوشان ده زرمان ی*
تو جلیزجند ی* و سرسبزی شهرآباد ی*
بادرود  نظر و همّت درویشانی
مانده ام تا چه بگویم من از آسور* قشنگ
عصر زیبای ور * و سحر وشتان ی*
اندریه * و نجفدر * دو گل گارت
قطب تولید وفا از طرف نیکانی
غزل خواندنیِ مردم زریندشت ی*
حاصل ميوه ی باغ دهِ دهگردان ی*
نور خورشیدی و گرمای تو لذّتبخش است
گردوی ناب حصاربن*وَ بِهِ آنانی
پارک مخ
آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند
بر جای بدکاری چو من یک دم نکوکاری کند

اول به بانگ نای و نی آرد به دل پیغام وی
وان گه به یک پیمانه مي با من وفاداری کند

دلبر که جان فرسود از او کام دلم نگشود از او
نوميد نتوان بود از او باشد که دلداری کند

گفتم گره نگشوده‌ام زان طره تا من بوده‌ام
گفتا منش فرموده‌ام تا با تو طراری کند

پشمينه پوش تندخو از عشق نشنیده‌است بو
از مستیش رمزی بگو تا ترک هشیاری کند

چون من گدای بی‌نشان مشکل بود یاری چنان
سلطان کجا عی
 


دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد
چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد
آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت


آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد


اشک من رنگ شفق یافت ز بی‌مهری یار

طالع بی‌شفقت بین که در این کار چه کرد


برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر

وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد


ساقیا جام مي‌ام ده که نگارنده غیب

نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد


آن که پرنقش زد این دایره مينایی

کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد


فکر عشق آتش غم در دل ح
به کامنت تو زیر پست دوستت نگاه ميکنم.
مضمون پست نفرت دوست خوابگاهی تو از شهر من و مردمانش‌ست. کامنت تو که نوشتی مرسی که تموم شدی شهر شخمي» پشت پلک‌هایم خراشیده شده. برق مي‌زند. نور مي‌دهد. همه جا را در پس تاریکی چشمم روشن مي‌کند. کور مي‌شوم. کور شود، دنیایی که تو را کنار من ندید.
خواهرم ميگه امروز خواب بودم، بیدار که شدم دیدم بره‌ی ناقلا هم کنارم خوابه. رفتم تو آشپزخونه دیدم ظرفا رو شسته، سه تا تخم‌مرغ بدون روغن! واسه خودش پخته، دو تاشو خورده و یه دونه‌ی باقی‌مونده رو گذاشته تو یخچال، بعد هم اومده کنار من خوابیده!
کلا هميشه بچه‌ی عجیبی هست، حالا امروز عجیب‌تر هم بوده :) یک مورد هم قبلا از این کارا کرده. نصف شب بی‌خواب شده، بلند شده رفته تو آشپزخونه واسه خودش لوبیا گرم کرده، سفره پهن کرده، بعد به دلیل نبودن نون، لوب
توی اون اوضاعی که پیش اومده بود خواستم همه ی آثارم پاک بشه
ن هایی که دوخته بودم را گذاشتم طبقه پایین
چند وقت بود فکر مي‌کردم یعنی کی برشون داشته
امروز پشت شیشه ی عقبیِ ماشینی که کنار ماشینمنون داخل پارکینگ ساختمانمون پارک بود دیدمشون
دیدن ادم خفن فیس بوک که با موهای صورتی و ابی و زرد و لباس چهارخونه ی ارغوانی با زنها ميچرخید در جشن شبانه و از نتایج کارهای علمي اش بهره ميبرد وقتی همه از گوشه و کنار از تیپ عجیبش عکس ميگرفتند احتمالا.
حیاطی بزرگ پر از موسیقی اپرا و بعد رقص و نور افشانی.
متن و دانلود آهنگ لب کارون آغاسی


لب کارون چه گلبارون
ميشه وقتی که ميشینند دلدارون
تو قایقها دور از غمها ميخونند نغمه خوش روی کارون
هرروز و تنگه غروب تو شهرما
صفا داره لب شط پای نخلها
چه خوبو قشنگه لب کارون چه گلبارون
لب کارون چه گلبارون
ميشه وقتی که ميشینند دلدارون
تو قایقها دور از غمها ميخونند نغمه خوش روی کارون
هرروز و تنگه غروب تو شهرما
صفا داره لب شط پای نخلها
چه خوبو قشنگه لب کارون
ميشه وقتی که ميشینند دلدارون
تو قایقها دور از غمها ميخ
به نام خدا
پنج شنبه 98/1/22
سختی هایی که وعده داده بودن از همون لحظه ی بیدار شدن شروع شد.
آب خرم آباد قطع شده بود.
بعد از صبحونه راه افتادیم تا از یه جاده ی فرعی به "معمولان" برسیم.کنار رودِ با صلابتی که هنوز هم قدرت داشت، روستاهای تخریب شده و پل های شکسته به چشم مي خوردن.
بعد از حدودا یک ساعت به معمولان رسیدیم.
اکثر جهادی ها جمع شده بودن توی مسجد شهر که مسجد جامع خرمشهر رو به ذهن تداعی مي کرد.
بیل به دست به سمت خونه ای که باید برای کار تحویل مي گرفتی
از در و دیوار سیاهی ميبارید و دقیقا در همان ثانیه ای بودم که چاوشی ميگفت: ""بباف "دار"م را و روزگارم را.سیاه کن انگاه مرا بکش بالا.چنان که."" نميدانم به پاداش کدامين کار از قعر دریا مرا بالاکشیدی.اما فکر کنم،تو نیز عاشق شده ای.با اینکه هوای اینجا به من نميسازد اما دل کندنی نیستقلبم ميتپد به یاد ثانیه به ثانیه اش.و لبخند پاک نشدنی روی لب هایت به ناگاه طعم گیلاس رسیده ای را ميگیرد که گوشواره گوش های تو ميشوند تا پشت موهای بلندت پنهان شوند
نورگل یشیلچای به انگلیسی Nurgül Yeşilçay در 26 مارس 1976 در افیون قره‌حصار، ترکیه متولید شد.
پدرش شوکرو یشیلچای و مادرش نازلی یشیلچای هستند.
وی بازیگر تئاتر، تلویزیون و سینمای ترکیه است او در سال 2001 از دانشگاه آنادلو در رشته تئاتر فارغ التحصیل شده است و بعد از ان به بازی در تئاتر مشغول شد.
قد او 165 سانتیمتر است.
ثروت او حدود 10 ميلیون دلار تخمين زده مي شود.
از سریال های معروف او مي توان به عشق و جزا در کنار مراد ییلدریم، ماه‌پیکر در کنار برن سات و گوز
دانلود مداحی کنار قدم های جابر با نوای حاج ميثم مطیعی
دانلود مداحی ویژه پیاده روی اربعین 98
متن نوحه کنار قدم های جابر
کنار قدم های جابر، سوی نینوا رهسپاریمکنار قدمهای جابر، سوی نینوا رهسپاریمستون های این جاده را ما، به شوق حرم مي شماریمشبیه رباب و سکینه، برای شما بی قراریمازین سختی و دوری راه، به شوق تو باکی نداریمفدایی زینب، پر از شور و عشقیماگر که خدا خواست، بزودی دمشقیملبیک یابن الحیدر قَطَعنا الیک الصَّحاری، الا یا امير الفراتأضِفنا
 سلام.اميدوارم حال همه خوب باشه.من یکی دوماه نیستم و نميدونم بعدشم ميتونم بیام اینجا یا نه.تو این پست که از قرار آخرین پستم هستش ميخوام کمي باهاتون گپ بزنم شاید دیگه قسمت نشد بگم و بنویسم.تو تمام سالایی که اینجا بودم خیلی چیزا یاد گرفتم.چیزایی که به بهای شکستن دلم و دور شدن از ادمایی بودش که احساس ميکردم همراهم هستن.روابط ما آدما مثل بازی دومينو ميمونه، باید مهره های مشابه کنار هم قرار بگیرن وگرنه بازی از همون ابتدای کار به هم ميخوره اصلا و
Fereshteh
#BabakMafi
اسم ترانه هام هر اسمي که بشه 
منظور من تویی منظور خواهشه
اسمت برای من چه خواستنی شده 
دلم کنار تو شکستنی شده
فرشته نبودی ولی واسه من بهترینی 
واسه اخلاقای بد و خاص من بهترینی
هنوزم مث تو توی زندگیم پا نذاشته 
کسی مثل تو مهرشو تو دلم جا نذاشته
واسه ی من بمون واسه ی من بخون 
تو هنوزم برای من مثل گذشته ها دیوونگی کن
واسه من فکر تنهایی نباش و باز کنار من 
بمون و زندگی کن زندگی کن
فرشته نبودی ولی واسه من بهترینی 
واسه اخلاقای بد و خاص من
سلام به خانواده برتری ها
اميدوارم هر کجا که هستید سلامت و موفق باشید، من یک سوال ازتون داشتم، مي خواستم بدونم آیا ميشه بدون در نظر گرفتن خانواده ازدواج کرد؟، اگه یک نفر خانواده نداشته باشه مثلا پدر و مادرش فوت کرده باشن یا خانواده خوبی نداشته باشه(بماند) و فاميل خوبی نداشته، چطوری باید خواستگاری کنه؟
مراسم ها رو برگزار و ازدواج کنه؟ دختر خانم های امروزی تا چه اندازه با این قضیه کنار ميان و آیا خانواده طرف مقابل براشون مهمه؟، تا چه اندازه مه
دلم لحظه ای را مي خواهد !که تو باشی …همين کنار نزدیک به مندرست روبروی چشم هایمهمنفس نفسهایمخیره شوم به لبهایتدست بکشم به تک تک اعضای صورتتبعد چشمهایم را ببندم و …” ببوسمت ”آن لحظه دنیای من تمام مي شود .” به خدا که واقعاً تمام مي شود
1. یه منبع آبه - تهش سوراخ و سرش خالی.
برا پرکردنش باید مرتب و به دفعات آب اورد و توش ریخت؟! یا ابتدا باید سوراخشو بست و علاج کرد؟!
2. به تعبیر عاميانه خودشون صبح تا شب سگ دو ميزنند برا تامين آتیه فرزندان و رفاه و آسایششون.
در کنار این تلاش چشمگیر اما توجه چندانی نسبت به تربیت اونها ندارند!!
آیا این جز قصه همون منبع سوراخه است؟!
پیش و بیش از حمایت مالی یا لااقل در کنار حمایت مالی نبایست روش درست زندگی کردن و مدیریت صحیح زندگی رو به فرزندانمون بیاموز
 
  متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمي باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه مي باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.



دریافتحجم: 15.1 مگابایت
متن آهنگ سرانجام حامد زمانی
آغاز ما تویی و سرانجام ما تویی بی تو مسیر عشق به آخر نميرسدبر سردر سرای محبت نوشته اند با سر کسی به محضر دلبر نميرسددر راه جابر این همه عمار و
بعد ازظهر بود، علی یهو قاطی کرد، قاطی کردنش نشونه ی اینه که یا گشنشه، یا خوابش مياد، یا هردو (یعنی خوابش مياد ولی از گشنگی خوابش نميبره، که دراینصورت دیگه هفت تیر کش ميشه!)
رفتم کنار اجاق گاز که براش غذا بکشم، یهو حس کردم یه سوزن رفت تو انگشت بغلی شست پام.
ولی دیدم انگار سوزشش بیش از یه سوزن معمولیه، زیر پامو نگاه کردم دیدم یه زنبور انگار زیر چرخ کاميون هیجده چرخ له شده و داره دست و پا ميزنه و أشهدشو ميخونه!
زنبوره رو کشتم و انگشت پامو تو دست گر
 
خوشحالم سبب آزار تو نیستمشادتر که تو آزارم نمي دهیزمين سنگین از زیر پاهای من به جایی نخواهد رفتمي توانستیم در کنار هم باشیم ،آسودهبی آن که واژه ها را با حساب و کتاب کنار هم بچینیمو زمانی که بازوی مان بهم خوردبا موج خیزان شرم بالا نرویممي دانم هرگز نام مرا به مهربانی نمي خوانیو روحم را به نرمي نمي نوازی ، چه روز چه شبسپاس تورا از ژرفای جانسپاس برای شب هایی که در آرامش گذراندمسپاس برای وعده های دیداری که با من نگذاشتیبرای قدم هایی که زیر ما
 داستان از آنجا  شروع شد که در 15 نوامبر 1966 دو زوج جوان،راجر اسکاربری و لیندا به همراه استیو و مری از ساکنان پوینت پلیسنت  ویرجینیای غربی که درهنگام در سفری برون شهری از کنار کارخانه ی متروکه ی TNT مربوط به دوران جنگ جهانی دوم ميگذشتند،در کنار ژنراتور نزدیک در ورودی کارخانه متوجه دو نور سرخ رنگ ميشوند.همه چیر
در ظاهر تو هیچ شباهتی به مارشمالو ها نداری، یعنی اصلا من آنقدر مارشمالو نخورده ام که بتوانم شباهت هایش را با تو تشخیص بدهم اما نميدانم چرا یک جایی در انتهای ناهشیارم تو به مارشمالوها گره خوردی.
اولین بار که مامان برایمان مارشمالو خرید توی یک پلاستیک دراز بود که رویش عکس چند تا خرس رنگی رنگی کشیده بودند.
من و برادرم ذوق کرده بودیم، اولین بار بود که یک چیز پیچ پیچی نرم رنگی رنگی دراز ميدیدیم که به محض گذاشته شدن در دهان آب ميشود. 
عیشِ کوتاه و ه
چیزی که هنوز بهش عادت نکردم، واژه ی "خانم مهندس" ه.
تازه داشتم با فاميلیم کنار ميومدم.
"مهندس" و "محدثه" شبیه هم هستش. ولی من با دومي راحت ترم

*مامان و بابا اومدن تهران. واسه اولین بار فردا مرخصی گرفتم که باهاشون برم بیرون :)
من ۳۳ سال دارم و ۳ ساله که متاهلم و بچه نداریم. باشگاه رشته فوتسال ثبت نام کردم اما ميترسم که پیشرفت نکنم. چون عینکی هستم و نميشه با عینک دنبال توپ دوید. تازه عینک جدید گرفته ام و برای عمل لیزیک باید حداقل یک سال عینک بزنم تا شماره چشمم ثابت بشه. ضمنا ميترسم در این مدت باردار بشم و مجبور بشم ورزش رو بذارم به کنار و افسرده بشم.
کمي نااميد شده ام بهم روحیه بدهید تو رو خدا.، مجرد که بودم برادر معتاد داشتم نميذاشت سراغ چیزی برم، اذیتم ميکرد، اذیت ها
آدم باید چقدر قوی باشه که جا نزنه ؟ اینو از خودم پرسیدم وقتی تو راه برگشت به خونه بودم. آدم باید چقدر قوی باشه و چقدر کلمه داشته باشه که برای خودش از اميد بگه ؟ بگه که زندگی سیاه نیست درحالی که وسط تاریکی وایستاده! یجوریم که انگار رو لبه‌ی دره موندم و ت که بخورم مقصدم مرگه . ولی نميتونم از کنار پرتگاه بیام کنار. اونجا موندم و به خودم ميگم که زندگی سیاه نیست ، آدما سیاه نیستن، قلبت سیاه نیست . بعد ميخوام که این حرف‌ها رو باور کنم . باورم ميکنم .
روز هشتم
نميدونم شمایی که داری این مطلب رو ميخونی تا حالا عاشق کسی شدی که دوستتون نداره ؟
کسی که ميخوای کنارش باشی اما اون نميخواد کنارت باشه
کسی که وقتی پیش اون هستی احساس خوشبختی ميکنی ولی اون وقتی کنار تو هست حتی ذره ایی احساس نميکنه خوشبخته
کسی که هر لحظه و هر ثانیه باهاش حرف ميزنی جلو اینه ،حین راه رفتن ،بیدار شدن اما اون حتی لحظه ایی هم بهت فکر نميکنه
کسی که ميخوای تا اخر عمرت باهاش باشی اما اون نميخوادت
نميدونم تا حالا برای شما هم پیش ا
آدم ها کنار تو قیمتی ميشن
من اگه حالم خوبه،چون هنوز دخترتم
چون خدا گفته بدترین گناهه نااميدی
من وقتی ميدونم تو هنوز دوستم داری، وقتی غلط ميرم زودی بلد ميشم.
اشتباه کردم ولی همين که پیشمي یعنی قوت قلب.
حضرت زهرای خدا.
سلام.
خوبین؟
دلدار تویی و دلگیر منم . عجیب نیست که هر وقت که نمي دانم باز چم شده است , اینجا روی بهانه هایم اثر انگشت تو کشف مي شود گفتنش آسان نیست , اصلا حرفی که در مورد تو باشد را نمي توان گفت , یک پا رازی . که باید از هر نوشته , یک کلمه در مورد تو را برداشت آنها را کنار هم گذاشت تا شاید ردت آشکار شود گنج من . #الهام_
این بغض سر خرابی دارد فرو ریخته ام , فرو ریخته ام . آوار تر از اینم که بشود تکه هایم را کنار هم گذاشت آه مسیح اگر معجزه ی پیامبری ات زنده کردن من مي بود شکست مي خوردی زنده کردن کسی که نفس نمي کشد آسان تر از زندگی دادن به کسی است که نمي خواهد نفس بکشد . #الهام_ملک_محمدی
غریب قریب: آگاهی به سرگذشت حرم امام رضا(ع) رنگ دیگری به زیارتمان خواهد داد.
غریب قریب : سعید تشکری
معرفی:
آروم آروم که کتاب رو ورق مي زنی، خوب گوش کن….صدای هق هق گریه های نویسنده مياد… بلند، مداوم…آروم آروم که با کتاب مأنوس مي شی، قصه ها رو لمس ميکنی…ميشد سعید تشکری رو دید وقتی که لرزید و زانوهاش سست شد. وقتی خميد و جلوی ضریح شکست…
خلاصه:
در ۱۲ دوره از تاریخ به ذکر تاریخ حرم امام رضا (ع) مي پردازد، آباد شدن ها و تخریب شدن ها. کتاب رو باید نیمه شب
+از اینکه توی این مسئله دارم فقط به منفعت خودم فکر مبکنم و خودخواهم ،متنفرم
++کاش یکم شعورمم در کنار احساسم کار ميکرد 
+++کلا من ازین ادماییم که اگه سر چیزی حرص بزنم ، یا بهم نميرسه یا اگه برسه بعد از یه مدت پشبمون ميشم 
اما هیشوقت ادب نميشم ک حرص نزنم 
باز حریص ميشم

×××ميشه برام دعا کنید؟ خیلی نیاز دارم❤
وااااای امروز تولد رهامهخب ميریم که داشته باشیم اقای هادیان رهام خان تولدت مباااااااااااااااارک بهترینها رو برات ارزومندیم همگی کنار هم اميدواریم این روزهارو به خوبی و خوشی سپری کنیمایشالله به بهتر از اینها تو زندگیت برسی کنار هر کسی که ميخوای ماها عاشقتییییییییییییم 
هر سال موقع اعلام نتایج کنکور حالم گرفته ميشه؛ به طور نامحسوس. هر سال یادم ميافته نتیجه من چیزی نبوده که در شان من باشه. هرسال حس شکست کنکور تازه ميشه. و هر سال کنار همه‌ی اینا دلم ميخواد رشته مورد علاقه م رو ميخوندم  من یه رتبه خوب کنکور ریاضی به دلم بدهکارم. 
به نام خدا
مشغول کار داخل خونه ای بودیم که آب تا سقفش رسیده بود و الان توی حیاطش پر از گِل بود.بعد از چند ساعت کار خسته شده بودیم که گفتن یه گروه کوه نورد از تهران اومدن، الان ميان کمک شما؛ و این شاید جالب ترین صحنه ای بود که قبل از سفر تصورش رو نکرده بودم.چهار مرد و یک زن. با لباس هایی که بیشتر به لباس مهمونی و تفریح مي خورد تا لباس کار! 
اما با همان لباس ها بیل برداشتند و مشغول شدند.حتی خانم همراه شون هم شروع کرد به بیل زدن!
یکی از مردها که دی
دارم به این فکر ميکنم که رویا های صورتی چقدر ميتونن مهلک باشن ؟ آیا عشق داروی شفا دهندست ؟ یا سمه ؟ آیا باید از معشوق ترسید ؟
تا اینجا به این نتیجه رسیدم که باید کفش آهنی به پا کنم و ( به پا کنیم ، هر دومون در کنار هم ) مسیری به طول یک عمر رو با تحمل همه سختیاش بگذرونم ( بگذرونیم ، در کنار هم )
به نظرم اون هایی خوشبخت هستند که سعی ميکنند حواس عشقشون رو از سختی ها پرت کنن حمایتش کنن و تا جایی که ميتونند بهش آرامش و عشق هدیه کنن . خیلیم سخته ، یک آدم خیل
+ ميلاد امام مهربونی‌ها، امام رضا(علیه‌السلام) مبارک!
 اميدوارم دلتون به لطف رضا هميشه راضی و شاد باشه :)
++ شب عیده، امشب یه نفر کنار پنجره فولاد رضا نشسته، یه نفر شیفت و گرفتار کار، یه نفر تو خونه‌اش تخت خوابیده یه نفر هم از این پهلو به اون پهلو ميشه و خوابش نمي‌بره، اما این وسط یه عده چشم انتظارن، یه عده تو بیمارستان‌ها مریض دارن و دل نگرانن، یه عده هم رو تخت بیمارستان از دور زمزمه ميکنن "السلام علیک یا علی‌ بن موسی الرضا المرتضی" !
دعا کنی
یک ماه پیش که داشتم با مهیار برنامه این سفر را مي چیدم هیچوقت فکر نميکردم یه چنین حالی داشته باشم موقع سفر. آخر چند وقت روز پیش دیدم که انگار عاشق شده است حالم واقعا بد شد وقتی این موضوع رو فهميدم شروع کردم به بحث کردن باهاش و او مدام تکرار ميکرد که الان دیگر کاری از دست من بر نمياید و برو پیش روانشناس و حل کن این وابستگیت به من را. این مقصود تمام جملاتش بود راست ميگفت ما قرار بود کم کم از هم جدا شویم و الان این کم کم ها حدود یک سال شده است. آخر چط
صندلی مو عوض کرده ام خیلی بهتر این صندلی ولی ایکاش این مسئول دفتر و منشی مدیر عامل خانم الی پ ميگذاشت صندلی که کنار دست ش هست رو بیارم این صندلی ها کف پاهام روی زمين نميرسند اون کوتاه تر و راحت تر هست برای نشستن من اون سری رفتم صندلی از کنارش بیارم گفت این خورده توی لیست اموال من !!!!
خواب رشت را دیدم.در ميان ابرهای عميق و باران‌های جادویی اش کنار ميدان شهرداری نشسته بودم و بیژن نجدی مي‌خواندم.
سبزتر، جادویی‌تر، خنک‌تر از هميشه بود و من رهاتر از هر زمانی، آماده‌ی پرواز

پ.ن: به اندازه‌ی قرن‌ها دلتنگ رشت و عطرش هستم.
بهش ميگم ما خیلی تنهاییم رفیق .  ما حتی خودمون و هم نداریم. ميگم من افسردگی ندارم فقط غمگینم . ای کاش افسرده بودم ولی روان درمانی و دارو بود لااقل یکم اميد داشتیم به بهبود اما این روزا نميدونم دقیقا کی قراره این غم بره کنار .بهش ميگم شدم شبیه اون نهنگه که امواج صوتی شو بقیه آبزی ها نميتونن بشنون و حس کنن و اون تنها ميمونه .
عزیز دورم‌آن روز هر کجا که قدم مي‌زدم تو را همراه خودم مي‌دیدم، گاهی در کنارم، گاهی در مقابل، مواقعی در پشت و در جلوی خودم. آن‌جا که بوی بهارنارنج‌ها را آميخته به بوی سوخته‌ی چوب در مشام کشیدم، تو هم بودی یا آن‌جایی که دم مارمولک سبز بزرگی را کنار دریاچه تعقیب کردم تا زیر بوته‌ها. مي‌دانم توی باغ پرتقال‌ها داشتم آن عنکبوت نیم‌سانتی فسفری رنگی را که لای شاخه‌ها تار بسته بود، به تو نشان مي‌دادم وگرنه دیگران ذوقم را درک نکردند، نگاه هیچ
صحنه ای در خیابان که از نمای بالا به پایین دیده ميشد آدمها و سایه هاشون ، آدمهایی که بی تفاوت از کنار هم عبور ميکردند و سایه هر کدام از آنها بدنبالشون چسبیده به پاهای آنها
گفتم عکس جالبیه. گفت آره بی تفاوتی!
بخود گفتم فقط سایه است که آدم را دنبال ميکند.!
رفته بودم فوتبال پسرها را نگاه کنم . هیچکدام از دوستهایم با من فوتبال بازی نميکردند پسرها هم مرا به بازی راه نميدادن  ،من هم هميشه ناچار بودم  فوتبالشان را با فاصله بنشینم به تماشا .
توی کوچه بغل کوچه مان بازی بود رفتم زیر سایه درختی که جلوی خانه ای کاشته بودن نشستم و استتار کردم ، بازی شروع شد پسرها همسن خودم نبودند این بار تقریبا شونزده  ساله بودند  یا شاید هم بیشتر من هم بیشتر از شش سال سن نداشتم ، دعوایشان شد وسط بازی خواستم فرار کنم ولی ج
۱. اگر برای یک درس وقت زیادی مي‌گذارید ولی نتیجه دلخواه را نمي‌گیرید، حتماً روش مطالعه‌ی خود را تغییر دهید؛ و از ادامه‌ی روش قبل خودداری کنید.
۲. سعی نکنید از کسی تقلید کنید و عیناً مثل او باشید سعی کنید بهترین روش خودتان را بیابید.
۳. کار اشتباه را با تلقین‌های مثبت پوچ پوشش ندهید. جلوی ضرر را هر وقت بگیرید منفعت است!
۴. یکی از پیش‌نیازهای مطالعه پربازده، شرایط و مکان مناسب برای مطالعه است اگر صندلی یا اتاق شما برای این کار مناس
به گواه تاریخ در هر نقطه ای که استعمارگران به غارت و چپاول مشغول شدند در کنارخود ميسیونرهای مسیحی هم در کنار آنها حضور داشتند، در زمان حکومت قاجاریه اسلام به عنوان دین رسمي کشور شناخته مي شد که در همين اثنا شاهد حضور گسترده هیأت ميسیونری مسیحی در کنار استعمارگران در کشور هستیم.
ادامه مطلب
برنامه اندروید هفته سنج پیشرفته
دانلود رایگان اپلیکیشن اندروید هفته سنج پیشرفته. این برنامه، ویجتی با قابلیت برنامه ریزی برای جلوگیری از فراموشی به صورت نمایش پیغام در کنار ساعت گوشی شما است. این پیغام در کنار ساعت تبلت یا گوشی شما به نمایش خواهد در آمد، با استفاده از این اپلیکیشن شما مي توانید ویجت .
من فکر مي کنم اگر ما ترسهایمان را و خشمهایمان را و غمهایمان را خوب بشناسیم و واقعیتِ خودمان را انکار و توجیه نکنیم و با کامل نبودنمان کنار بیاییم، آن وقت ساده تر بلد مي شویم تا به آدمهای دیگر، وقتهایی که غم دارند و خشم دارند و ترس دارند، گوش بدهیم و با آنها همدلی کنیم و با قضاوت و تحقیر و خودبرتربینی مان رویشان بالا نیاوریم.
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب