نتایج مطلب ها برای عبارت :

آوای خیس پارت1

پارت۱
ناراحتم؟
اره
دلخورم؟
اره
دل گرفته ام؟
اره. حتی دل شکسته
چند میخری دل شکستمو؟
پارت ۲
استرس داری؟
نه
هیجان چی؟
ن
اصن حسی داری؟
ن
اصلا برات مهمه؟
ن!!
برام مهم نیست!

+ خدایا. وقتی تو منو میبینی، چه شکایتی کنم؟
وقتی حالمو میدونی، چی از حالم برات بگم؟
وقتی میدونی تو ذهنم تو قلبم چه خبره
وقتی میدونی ازت چه چیزایی میخوام
وقتی فقط و فقط تویی که میتونی منو به عرش یا فرش برسونی
وقتی قدرت مطلق عالم تویی
چه نیازی دارم ب کسی ک باهاش درد و دل کنم؟
چه نیاز
بسم الله الرحمن الرحیم گفت از کسی بخواه که اگر بدهد نعمت است و اگر ندهد حکمت 
نه از کسی که اگر بدهد منت است و اگر ندهد ذلتزدن یا مژه بر مویی گره ها
به ناخن آهن تفته بریدن
ز روح فاسد پیران نادان
حجاب جهل ظلمانی دریدن
به گوش کر شده مدهوش گشته
صدای پای صوری را شنیدن
به چشم کور از راهی بسی دور
به خوبی پشه ی پرنده دیدن
به جسم خود بدون پا و بی پر
به جوف صخره ی سختی پریدن
گرفتن شرزه شیری را در آغوش
میان آتش سوزان خزیدن
کشیدن قله ی الوند بر پشت
پس آن
به زندگی ام می اندیشم،ایستاده در سایه ی شهر ستارگانِ بالا سرم،به فراموش می اندیشم،من دیگر تو را فراموش کردم! نه بخاطر اشتباه تو،بخاطر اشتباه خودم.تو آدمِ اشتباهیِ زندگی من بودی و همچنان هستی
به زندگی ام می اندیشم،ستاره ها چشمک می زنند و این من هستم که می شنوم آواي city of stars را در سرم،به زندگی ام می اندیشم.به آنچه پایان یافته
این منم و ثانیه هایی می گذرند،این منم،شروع کننده ی زندگی جدید!
City of stars,are you shining just for me?:)
غزلی ناچیز به پاس اشک‌هایی که با نوای آسمانی مرحوم سلیم مؤذن‌زاده» ریخته‌ام:::خمیازه‌ی گوش‌ از نشاط باده خالی شدمستان به هوش و شهر از افتاده خالی شدآواز نورش بازتاب روح ایمان بودشب را رها کرد و دل سجاده خالی شدداوودحنجر بود و دل را صیقلی می کردافسوس از حجم نفس، سنباده خالی شدوقت اذان، رخت عزا را تازه خواهد کردشهری که از شور مؤذن‌زاده» خالی شدبی ذکر زینب، زینب» و جانیم سنه قوربان»از آب و تاب آواي هر دلداده خالی شدبا صوت مصنوعی چه می‌
بهرتکریم بشر کوه کرامت میرسد/شیعیان را آفتاب برج عصمت میرسد/دخترموسی بن جعفر یک شفیعه تابهشت/حضرت معصومه آن آواي رحمت میرسد/یادمان فاطمیه خواهرمولست/سرقامت گوهر خوب فضیلت میرسد/اوحریم باصفای اهل بیت مصطفی/اول ذیقعده آن گنج ولایت میرسد/خویش راآماده کن سوی زیارتگاه او/بارگاه قم حریمی برعنایت میرسد/معدن علم ووقار و عزت و سازندگی/این همه الطاف ازسوی امامت میرسد/روزمیلادش خدا برشیعیان دارد نوید/آفتاب ورهنمایی برهدایت میرسد/زائر این آست
مثل نیلوفر اسیر خواب مردابم هنوز
یا که آن مرداب پیری در تب خوابم هنوز
شاید آواي شباهنگی میان جنگلم
یا شبیه آسمان در دست مهتابم هنوز
یا که شاید تکه ابری سرد و بارانی شدم
یا که در دریای چشمی مثل گردابم هنوز
ماهی ام ، فکر فرار از تنگ های شیشه ای
در تمنای خیال رود پر آبم هنوز
رودم اما، یک مسافر، میروم تا مرز عشق
مثل نیزاری ولی در فکر تالابم هنوز
موجهای خسته ی دریا کنار ساحلم
بی قرار خواهش دریای بیتابم هنوز
هر کسی باشم و یا در هر کجای این جهان
من به د
این دل برای عاشقی سوی رضاپل میزند/بامعرفت ازبهراو دست توسل میزند/تامرغ دل پرمیزند سوی خراسان میرود/برآستان ایزدی شور توکل میزند/درعیدمیلادرضا مشهد پراز احساس شد/عشق ولایت بارها درقلبهاگل میزند/فصل کرامت آمده در آستان اهل بیت/برزائرین حضرتش روح تعامل میزند/شیعه به شورومعرفت اندرحرم پامینهد/دربوستان بندگی درب تکامل میزند/بوی بهشت ایزدی آیدمشام زائرش/برروی گلهای حرم آواي بلبل میزند/مولاعلی موسی الرضا ضامن برای شیعیان/خشنودآنکس درحرم برخ
گلبانگ هرمصلی درانتظارمهدی/مشتاق تاببیند آن روزگارمهدی/آواي وحدت آید باهرنمازجمعه/آدینه ای گشاید روی نگارمهدی/هرخطبه نمازش تیری بسوی شیطان/تبلیغ می نماید فصل بهارمهدی/عزت برای شیعه اندرشکوه جمعه/معناشود ولایت درافتخارمهدی/ازگلشن بصیرت آدینه رخ نماید/بااشک دیده گویندآنجا شعارمهدی/پیمان ناب دارند سوی امام ورهبر/دست دعا بسوی آن کردگارمهدی/لطفی خدا نماید بهرنمازجمعه/چون مژده ای بیاید برآشکارمهدی/طوفان عاشقی ها دارد رخ مصلی/گردیده قلب ش
پروازکن بامرغ دل خاک مصفای بقیع/یک زائری بامعرفت برگنج زیبای بقیع/آنجاحریم فاطمی باچار معصوم دگر/چون بارگاه قلبها آن فیض یکتای بقیع/برسبط اکبر مجتبی باشدسلامت جاودان/سجاد وباقر خفته است درخاک رعنای بقیع/وقت عزای صادق وزائر ندارد حضرتش/صدگریه جانسوزکن ازبهر مولای بقیع/یک بیت الاحزانی درآن از فاطمه شدماندگار/کن گریه ازبهر علی همراه زهرای بقیع/اینک فقط صاحب زمان زائربرای صادق است/دراین شهادت نامه اش یادی زآقای بقیع/مولارئیس مذهب ودارالشف
محسن نوشته بود خانواده‌اش به حریم شخصی او احترام نمی‌گذاشتند و چند بار بعد از خواندن دفترچه‌ی خاطراتش سرزنشش کرده‌اند، به همین خاطر چندبار در دوران راهنمایی سعی کرده برای نوشتن خاطراتش از یک الفبای ابداعی استفاده کنه، اما چون در خواندن خط ابداعی خودش مشکل داشته، کارش را ادامه نداده.
این نوشته‌ی محسن خاطره‌ای را برایم زنده کرد؛ سال دوم دبیرستان یک کتاب خودآموز زبان روسی پیدا کرده بودم و با یاد گرفتن الفبای سیریلیک، پای تخته در مورد مع
بی تو، چگونه بهار را باور کنم.

و حتی؛ اردیبهشتی که، در راه است.

شاید چرخشِ حیرانِ ثانیه ها و این تجلی رویشِ طبیعت،

و سرگیجه ی مدامِ عقربه های ساعت،

و این دقیقه نگارِ پر از سرعت،

و تمام روزگاری که در طوافِ زمین می گردند.

 حتی، تنها گنجشکِ نغمه خوانِ این ایام،

همه، حکایت از آوايِ شورِ دلِ تنگ من،

در گوشه ی دستگاهِ دل غمگین خلقت است!

اما در من، باور شیدایی بهار،

نه در شکوفه و نه در گل است!

و نه در آواي دل انگیزِ گنجشک پریشان حال است.

برای
صدای غرش رعد و آواي خوش باران حواسش را پرت می کند. عینک را از روی چشمان دریایی اش بر میدارد و از پشت میز بلند می شود.
دو دل است که پشت پنجره به تماشا بنشیند یا به تراس برود و لمسش کند؟
تصمیمش را می گیرد،حقِ این باران نه با تماشا ادا می شود نه با لمس.حقِ این باران تنها با یکی شدن ، ادا می شود.
سرسری لباسی می پوشد و شالی بر سر میندازد و دوان دوان به سمت آسانسور می رود.
بالاخره انتظار به پایان رسید، با ذوق به سمت خیابان پرواز می کند.
دستانش را باز می ک
 
خدایا، پیکِ هدایتت را در مسیرِ اندیشه و اراده ام بنشان، تا حفره های هولناکِ تباهی را نشانم دهد و در لحظه های ناامیدی و پریشانی، چراغ هدایتم باشد.
 
*** *** ***
چه قدر نشاط انگیز است وقتی بی هوا، کسی هوایت را داشته باشد.
که بیاید کنارت بنشیند و با برق چشمانش،
با آواي کلامش
و با انگشت اشاره اش،
گذرگاه وَهم و فهمت را ستاره باران کند.
چه قدر نسیمانه است لبخند رضایت کسی که در مسیر آرزوهایت غنچه های امید می کارد.
 
و چه زیباست وقتی که دعایت به چلۀ اجاب
این صفحه در معماکم از اوراق کتاب مقدس من نخواهد بودیا آن اوراق دیگرکه دهان‌های نادان بازخواندندبا این باور که دست نوشته‌ی انسانی است،نه آینه‌های تاریک روح‌القدس.منی که بود و هست و خواهد بوددوباره به کلام مکتوب سر فرود آورده‌ام،که زمان در توالی است و چیزی بیش از یک نشانه نیست.آن‌که با کودکی بازی می‌کند با چیزی بازی می‌کندنزدیک و مرموز،یک‌بار خواستم با بچه‌هایم بازی کنم،با ترس و مهربانی در میانشان ایستادم.من از زهدانی زاده شدمدر اثر
* درست در این تاریخ من متولد شدم و درست در این لحظه تنها برای خودم نشستم و این کلمات رو تایپ میکنم . از ماه قبل تولدم رو مرخصی گرفتم تا برای خودم خوش باشم و از همه ی روزهای خدا حداقل یک روز رو برای خودم زندگی کنم ولی حالا می بینم که به روز مرخصیم رسیدم و هیچ ایده ای براش ندارم . سال قبل میلاد ( خواهر زاده م که سربازه) پیشم بود و من به این شدت تنها و بی انگیزه نبودم . 
پاور سیوینگ گوشیم رو فعال کردم تا فقط اسمس و تماس دریافت کنم . به بقیه گفتم فردا عصر و
سرسبز‌ترین بهار تقدیم تو باد
آواي خوش هَزار تقدیم تو باد
گویند لحظه‌ایست روییدن عشق
آن لحظه هزار بار تقدیم تو باد
سلام به روی ماه همتون :)فرصت برای پست نوشتن نشد، اینجا یه خرده فضا نامناسبه برای ضبط فایل صوتی، بخاطر یه سری شرایط امنیتی که اینجا هست نشد فایل کاملتری رو بگیرم، خودتون به خوبی خودتون ببخشید :)












متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شم
"روح شروع به تقسیم کرد و همیشه حداقل به یک بخش نرینه و یک بخش مادینه تقسیم میشود به هر کدام بخش دیگر میگویند و در هر زندگی مسئولیت اسرار آمیز ما این است که حداقل با یک بخش دیگر خود ملاقات کنیم.
عشق اعظم که آنهارا از هم جدا کرده با عشقی راضی میشود که این دو نیمه را دوباره با هم یگانه کند"
بخشی از کتاب بریدا که سه روز پیش شروعش کردم و دیشب تمومش کردم.
شیوه ی تموم کردن کتابایی که میخونم ارتباط مستقیمی داره به اینکه از کتاب خوشم بیاد یا نع! وای به رو
اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی،کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست،تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت ،نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.
برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی ،
ازجمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دست کم یکی در میانشان
بی تردید مورد اعتمادت باشد.
وچون زندگی بدین گونه است،
برایت آرزو مندم که دشمن نی
این بود

سپس این

سپسس این

و سپسسس این

شد.
البته یه سری مراحل هم وسطش بود که به علت اعصاب‌خوردی از گرفتن عکس فاکتور گرفته شد. مثلا اون مرحله‌ای که کل تکه‌ها از هم جدا شدن، اون مرحله‌ای که شب تا صبح چسب چوب خشک نشد و دوباره و سه باره و چهار باره و نهایتا با چسب آلفا! چسبوندم، اون مرحله‌ای که حین نصب دومی، اولی کنده شد و شترق افتاد پایین و هزار! تکه شد، اون مرحله‌ای که میخم افتاد رو زمین، خم شدم که بردارم، دومی شترترق رو سرم آوار شد و اون مرحله‌
به همراه دوستش سوار اسنپ شدند و از درسهایشان صحبت میکردند
مسیر تقریبا چهل دقیقه ای طول میکشید و دیگر چیزی به مقصد نمانده بود،راننده مرد
جوانی بود

**************
ناگهان:
+ببخشید خانوم ،شما امسال کنکور دادید؟
- بله

+ببخشید ،ریاضی یا تجربی؟
- ریاضی

+ حالا هدفتون چی هست تو انتخاب رشته؟؟

- دبیری (عشق به رشته اش در چشمانش موج میزد)

+ هعی،  ما دانش
آموز زرنگا رفتیم ریاضی خوندیم ،با درس عالی ،مهندس شدیم و الآن راننده اسنپم .
اشتباه کردید ، حداقل کنکور تجرب
مسعود رضایی بیاره
خوشه‌ی اشک
شعر یعنی غزل از چشم
تو می ریزد و بس
بــوی آویشن و خــاری
ز تو برخیزد و بس
 
شعر یعنی غزلی ناب تر
از خــوشه‌ی اشک
بــه تمـاشای تـــو
با چشم در آمــیزد و بس
 
شـعر یعنـــی کـــه
نسیم نفست در دل دشت
شعله در جــان من و لالـه
بر انگیزد و بس
 
شعر یعنی کــه بهــار
آیــد و از عــطر دلش
خـوشه‌ای بر سر گیسوی
تـو آویــزد و بس
 
شعر یعـنی کــه به ژرفــای
نگاهت ، نگهم
نرم نرم از سر هر مـژه
فــرو ریزد و بس
آواي سهره . مسعود رضایی
سلام.
این پست قراره کلی طولانی باشه.
به اندازه ی تمام وقتایی که اونقد حالم بد یا خوب(کاذب)بود ک نمیتونستم یا نشد که بنویسم.
سال 97 شاید بدترین سال زندگی من بود که چندتا از بهترین اتفاق های عمرم توش اتفاق افتادن.
اولاش که کنکوری بودم و اون قضیه ای که برام پیش اومد که مرز بین زندگی و مرگ برام یه تار مو هم نبود.
اصلا نمیدونم چی منو نگه داشت.
واقعا نمیدونم.
بخاطر این قضیه فک میکردم کنکورم فاتحه ش خونده ست.
وقتی نتایج اومد اونقدر ناراحت بودم که با وجود
امروز آزمون ورودی ام را هم دادم و به طور رسمی آخرین روزم به عنوان یک دانش آموز راهنمایی بود :)
بیست و سوم، آخرین امتحان نهایی ام را که دادم، میخواستم بیایم و درباره ی این سال و دوسال قبلش بنویسم. همان شب با یکی از دوستان عزیز صحبتی پیش آمد در باب من و اخلاقیاتم. یک سری عیب ها را گفت که رویشان فکر کردم و سعی کردم تغییرشان دهم. این شد که ان موقع پست نگذاشتم.
فکر می کنم خیلی تغییر کرده ام. خیلی خیلی. احساس می کنم تغییرات این دوره ی سه ساله، از کل دوره ی
دانلود تمام قسمت های سریال مانکن
دانلود سریال مانکن : سریال جذاب و تماشایی مانکن جدیدترین سریال مخصوص شبکه خانگی می باشد که در موضوع درام و خانوادگی ساخته شده و اصلا موضوع سریال به دنیای مدلینگ ارتباطی ندارد بلکه یک داستان عاشقانه می باشد. کارگردانی سریال بر عهده حسین سهیلی زاده به تهیه کنندگی ایرج محمدی می باشد ک در 26 قسمت 45 دقیقه ای ساخته و تولید شده است
 
کارگردان : حسین سهیلی زاده
موضوع : اجتماعی ، خانوادگی
سال تولید و انتشار : 1398
محصول :
جزیره
زیبای کیش دارای پارک ها و شهربازی های دیدنی است. پارک ها علاوه بر فضای سبز
و آلاچیق های زیبا، امکانات تفریحی زیادی دارند که لحظات خاطره انگیزی را برای
گردشگران به ارمغان می آورند. در این مطلب پارک ها و شهربازی های این جزیره را به
شما معرفی می کنیم.
https://xn--pgboj2fl38c.net/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%85%D8%A7
پارک ساحلی میرمهنا کیش
این پاراک دارای آلاچیق های زیبایی است که می
توانید با خانواده زیر آن ها بشینید و از مناظر اطراف لذت ببرید. اگر علاقه به
ماهیگ
 
و
 
 
مشهد. نوروز ۱۳۹۸.
 
 
بینالود نیشابور. ۳ نوروز ۱۳۹۸.
 
 
هتل گلشن مشهد. عکاس: عاصم
 
 
مشهد. ۶ نوروز ۱۳۹۸.
 
 
داراب‌کلا. رضوان. عاصم. حاج رضا دارابکلایی
 
 
عاصم. لابی هتل گلشن
 
 
حرم امام رضا علیه السّلام
 
 
و
 
 
مشهد. نوروز 1398.
 
 
عاصم. جنگل داراب‌کلا. عکاس: رضوان. ۹ فروردین ۱۳۹۸.
 
 
و
 
 
و
 
 
عکاس: رضوان
 
 
و
 
 
نوه‌ام علی طالبی دارابی. اول فروردین سال 1398.
 
 
و
 
 
و
 
 
و
 
 
و
 
 
علی
 
 
نوه ام علی. دوم فروردین 1398.
 
 
و
 
 
و
 
 
و
 
 
و
 
 
و
وقتی زندگی آن روی خودش را نشانت می‌دهد، تازه می‌توانی خود را واضح‌تر از هر زمان ممکن ببینی. می‌بینی که روز به روز در منگنه‌اش فشرده‌تر می‌شوی. تو گویی این فشردگی بسط‌ات می‌دهد. نمی‌دانم شاید الان دارم اینگونه شعار می‌دهم و آن روزها به این مسأله حتی فکر هم نمی‌کردم.
دو ماه گذشته برایم بسیار سخت و جانفرسا بود. تصمیمی گرفته بودم که تا به اینجای عمرم بی‌سابقه بود؛ تصمیم بر ویران کردن تمام پل‌های پشت سر. حالا که از دور نگاه می‌کنم، می‌بی
- کتاب بیهوده چگونه کتابی است؟ + کتابی است که جز از کتاب ها سخن نمی گوید، مانند همین کتاب.- پس نگاشتن آن چه ثمر دارد؟ + کتاب ها جعبه های موسیقی لبالب از مرکب اند. خواستم چند نت لطیف را، چند نغمه لالایی را درست پیش از آن که به خاموشی گرایند، گرد آورم.- آیا ادبیات چیزی برتر از لالایی نیست؟ + ادبیات اگر به شادمانی نغمه هایی که کودک را به خواب می برد، می رسید، کاری بس بزرگ کرده بود، همان شادمانی حزن آمیز و بس شگرف که سال ها بعد شناخته می شود، لطافت جهان
- تفاوت ها در کجاست؟ چرا برخی کشورها و ملت ها در چنان وضعیت اسفناکی هستند که هیچ امیدی به بهبود اوضاع و شرایط شان نیست و روز به روز در جهالت و فقر بیشتری فرو می روند ولی برخی کشورها و ملت های دیگر کاملاً برعکس مسیر آنها در حرکتند؟
 
- چه عواملی روی این تفاوت فاحش تاثیرگذار هستند؟
 
- تاریخ جهان در مورد فقر و غنا ی ملت ها چه چیزی برای گفتن به ما دارد؟
 
- نقش حکومت ها و ملت ها چگونه بر این روند تاثیر می گذارد؟
 
- برای ما که در ایران زندگی می کنیم و با
دانلود سریال مانکن با کیفیت عالی
کارگردان: حسین سهیلی زاده | ژانر: اجتماعی، درام | سال تولید: 1397 | تاریخ انتشار: سال 1398
پخش از شبکه نمایش خانگی | تعداد قسمت ها: 26 اپیزود | کیفیت ویدئو: WEB-DL
فرمت: MP4 | حجم: متفاوت با هر کیفیت | تهیه کننده: ایرج محمدی
خلاصه داستان:
همیشه عشق های بزرگ و زیبا، دشمنان بزرگ و مخوف داشته اند…
بازیگران:
محمدرضا فروتن، مریلا زارعی، نازنین بیاتی، امیرحسین آرمان، فرزاد فرزین، حسین پاکدل، بهشاد شریفیان، نفیسه روشن، علی فرهنگی
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب